باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 345 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سربالايى فهم هنر
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
تأملى نظرى در باب «چيستى هنر»


مكتوب حاضر گزيده كوتاهى از مقاله دكتر اعظم راودراد با عنوان «تعريف هنر از ديدگاه جامعه شناسى» است كه در نخستين هم انديشى «جامعه شناسى هنر» كه از سوى فرهنگستان هنر برگزار شد، ارائه گرديد.

 
   ● نويسنده: اعظم - راودراد

منبع: روزنامه - ایران

 
 

ارائه يك تعريف از هنر با در نظر گرفتن خصوصيات يك تعريف درست، كه همان جامع و مانع بودن است، كار بسيار مشكلى است. در طول تاريخ، تعاريف گوناگونى توسط فلاسفه، مورخان، هنرمندان و سرانجام جامعه شناسان ارائه شده است. اين تعاريف گاه با يكديگر همخوانى و گاه اختلاف داشته اند. ولى هيچ تعريفى تاكنون ارائه نشده كه بتوان ادعا كرد كامل و بى نقص است. در حقيقت، در هر دوره اى يك تعريف نسبت به ساير تعاريف برترى مى جويد؛ در حالى كه اشكالات و ايرادات خاص خود را يدك مى كشد. زمانى بود كه تعريف صرفاً جسمانى هنر پسنديده بود و امروزه تعريف شهودى آن از اهميت بيشترى برخوردار است.

مسئله اى كه در همه اين تعاريف مشترك است، مواجهه آنها با موضوعى به نام زيبايى است. گروهى تعريف هنر را منوط به تعريف زيبايى و ملازم آن دانسته اند و گروه ديگر، با اين كه پيرامون زيبايى بحث كرده و از آن تعريفى نيز ارائه داده اند، اين مفهوم را از تعريف هنر حذف كرده اند؛ چرا كه آن را پديده اى نسبى و در تعريف گمراه كننده قلمداد كرده اند.

نظريه هايى كه در تعريف زيبايى بيان كرده اند، به طور كلى بر دو نوع اند؛ يكى عينى يا بيرونى و ديگرى ذهنى يا درونى. صاحبان نظريه هاى عينى معتقدند به اين كه زيبايى يكى از صفات عينى موجودات است و ذهن انسان به كمك قواعد و اصول معينى آن را درك مى كند؛ همان طور كه معلومات ديگر را هم برحسب قوانين مربوط به آنها درك مى كند. از طرف ديگر، صاحبان نظريه هاى ذهنى مى گويند زيبايى چيزى نيست كه در عالم خارج وجود داشته باشد و بتوان آن را با شرايط و موازين معينى تعريف كرد، بلكه كيفيتى است كه ذهن انسان در برابر بعضى محسوسات از خود ايجاد مى كند. به عبارت ديگر، زيبايى يك فعاليت روحى صاحب حس است و نه صفت شىء محسوس (كروچه، ۱۳۶۶).

 

* نظريه هاى عينى

در گروه اول هگل و پيروان او قرار دارند. به گفته هگل، خداوند در طبيعت و هنر به صورت زيبايى تجلى نموده است و به عقيده وى، حقيقت و زيبايى يكى است؛ تنها فرقى كه وجود دارد آن است كه حقيقت تا جايى كه موجود و فى نفسه قابل تفكر است، خود تصور است. ولى تصور هنگامى كه در خارج تجلى كند، براى شعور انسان نه فقط حقيقى مى شود، بلكه زيبا نيز مى گردد. بنابراين، زيبا تجلى تصور است (تولستوى، ، ۱۳۷۲

ص ۳۴).

تعريف ديگرى كه در اين گروه جاى مى گيرد و هربرت ريد آن را مطرح كرده است، اين كه زيبايى عبارت است از وحدت روابط صورى در مدركات حسى ما. (ريد، ، ۱۳۵۲ ص ۳). اين گروه منشأ زيبايى را لذت مى دانند؛ بدين معنا كه هرگاه فردى در برابر پديده اى واقع و از ادراك آن دچار خرسندى شد، وى زيبايى را تجربه كرده است. به عقيده هربرت ريد، «حس تشخيص روابط لذت بخش همان حس زيبايى است» (همان، ص ۲). پس «هنر كوششى است براى آفرينش صور لذت بخش. اين صور حس زيبايى ما را ارضا مى كنند و اين حس وقتى ارضا مى شود كه ما نوعى وحدت يا هماهنگى حاصل از روابط صورى در مدركات حسى خود دريافت كرده باشيم» (همان).

 

* نظريه هاى ذهنى

به نظر كروچه، كه نظرش در ميان نظريات گروه دوم از اهميت زيادى برخوردار است، «زيبايى صفت ذاتى اشيا نيست بلكه در نفس بيننده است زيرا نتيجه فعاليت روحى كسى است كه زيبايى را به اشيا نسبت مى دهد يا در اشيا كشف مى كند. براى كسى كه قادر به اين كشف باشد زيبايى همه جا يافت مى شود و پيدا كردن آن عبارت است از هنر؛ به اين اعتبار زيبايى يكى از فعاليت هاى روح است. » (كروچه، ۱۳۶۷ ص ۶) با اين تعريف از زيبايى، ملاك هاى تشخيص آن بسيار دشوار مى شود، چون ادراك زيبايى موضوعى فردى و ملاك هاى آن به تعداد افراد متفاوت خواهد شد. پس كروچه به تعريفى متوسل مى شود كه بدون تكيه به اين مفهوم مبهم راه خود را بگشايد. به عقيده وى، هنر يعنى شهود يا ديد:

«هنر عبارت است از ديد يا شهود. هنرپيشه يك تصوير يا شبحى مى سازد و كسى كه از هنر محظوظ مى شود نظر را متوجه نقطه اى مى كند كه وى نشان داده است و از روزنه اى كه او باز كرده نگاه مى كند و همان تصوير را در ذهن خود به وجود مى آورد. » (همان، ص ۵۳) از نظر كروچه، صفت مشخصه هنر نه لذت بخش بودن، بلكه خيالى بودن است و به مجرد اين كه خيالى بودن جاى خود را به تفكر و قضاوت بدهد هنر از هم فرومى ريزد و مى ميرد.

همان طور كه هربرت ريد هم مى گويد تعريف كروچه از هنر در حيطه نظريات كامل ترين است، ولى اشكال در به كار بستن اين نظريه است كه بر اصطلاحات مبهمى مانند شهود تكيه دارد.

 

* نظريه هاى ذهنى ـ عينى

اريك نيوتن در تجزيه و تحليل خود، علاوه بر اين كه زيبايى را يك فعاليت روحى قلمداد مى كند، به وجود نفس زيبايى در طبيعت نيز معتقد است و اعتقاد دارد كه كار هنرمند كنار زدن پرده از روى زيبايى طبيعت است. به عقيده وى، «هنرمند به همان نحو نمى تواند زيبايى را بيافريند كه دانشمند حقيقت را. دانشمند روابط عالم هستى را اندازه گيرى مى كند، هنرمند اين روابط را حدس مى زند و آنها را از نو به صورتى روشن به بيان درمى آورد. هر دو آنها در پى ادراك جهان اند، يكى از راه عقل، ديگرى به مدد عاطفه. هر دو آنها زبده هايى از عالم هستى بيرون مى كشند. حاصل استخراج دانشمند حقيقت خوانده مى شود و از آن هنرمند زيبايى» (نيوتن، ، ۱۳۶۶ ص ۳۴).

اريك نيوتن نيز وجه مشخصه هنر را لذت بخش بودن مى داند، ولى معتقد است كه لذت خود نتيجه آرزويى است كه برآورده شده است و آرزوهاى انسان هم زاده انس و عادت اند. پس، ملاك هاى تشخيص زيبايى متفاوت مى شود چون عادات و، بنابراين، رجحان هاى انسان ها با هم فرق مى كنند. اما با مطرح كردن اصطلاح ذوق سليم يا ذوق پرورش يافته، به عنوان ملاك قضاوت، سعى مى كند به آن كليت بخشد. هرچه تجربيات افرادى كه از هنر استفاده مى كنند بيشتر باشد و هرچه ذوق هنرى شان بيشتر پرورش يافته باشد، بهتر مى توانند به درك اثر هنرى نايل آيند. پس، از نظر نيوتن «هنر چيزى جز بيان تجربه آدمى نيست و درك كردن و لذت بردن از هنر همانا توانايى تماشاگر است به مرتبط ساختن اثر هنرى با ذخيره برهم انباشته شده تجربه هاى شخصى اش» (همان، ص ۳۵۸).

تولستوى نيز در كتاب هنر چيست درباره زيبايى بحث مى كند و در انتها نتيجه مى گيرد كه بايد مفهوم زيبايى و لذت را از تعريف هنر حذف كنيم؛ زيرا هدف زندگى انسان چيزى بالاتر از فقط لذت بردن است. به عقيده وى، نظريه لذت ناشى از جهان بينى غيرمذهبى پس از قرون وسطا بوده است و نمى تواند اعتبار عام داشته باشد؛ همان طور كه نظريه ماقبل آن، يعنى انتقال احساسات مذهبى، نيز به علت وابستگى به دوره اى خاص نمى تواند كامل باشد. پس، اگر بخواهيم تعريفى كامل ارائه دهيم كه در هر شرايطى مصداق داشته باشد، بايد بگوييم هنر وسيله ارتباط ميان انسان هاست. به اعتقاد تولستوى، «هنر آنگاه آغاز مى گردد كه انسانى با قصد انتقال احساسى كه خود آن را تجربه كرده است، آن احساس را در خويشتن برانگيزد و به يارى علائم معروف و شناخته شده ظاهرى بيانش كند. »

در جمع بندى نظريات ارائه شده درباره هنر، به اين نتيجه مى رسيم كه هر تعريفى از هنر متضمن پذيرش بخشى از هنر به عنوان هنر اصيل يا ناب و بخش ديگر به عنوان هنر تقلبى است. مثلاً، كروچه تصور اصل و تصور بدل را از هم متمايز مى كند و هنرى را كه با تصور بدل از روى قاعده و قانون و فكر ايجاد شده باشد از حيطه هنر خارج مى كند، يا اريك نيوتن عشق هنرمند به انگاره را مبناى هنر مى داند و هنر بدون عشق را مردود مى شمارد. همچنين، تولستوى از هنر خوب و هنر بد سخن به ميان مى آورد.

در ميان تعاريفى كه شرح داده شد، تنها تعريف جسمانى كه هربرت ريد مطرح كرده است تا حدودى كليه هنرها را دربرمى گيرد. البته، بر اين تعريف نيز ايرادات اساسى وارد است؛ شامل نسبى بودن مفهوم زيبايى و مشكوك بودن لذت به عنوان منشأ زيبايى.

روشن شد كه تعريف جامع و مانعى از هنر كه همه انديشمندان درباره آن اتفاق نظر داشته باشند، وجود ندارد؛ اگرچه تركيبى از نظريه هاى مطرح شده در بالا شايد بتواند به نظريه جامع ترى رهنمون شود. بدين ترتيب كه بگوييم زيبايى به دو صورت وجود دارد: زيبايى مطلق يا طبيعى و زيبايى نسبى يا هنر. زيبايى مطلق جهان است كه در نفس خود زيباست و اين زيبايى به دليل خاصيت وجودى جهان و تمامى اجزاى آن است. بدين معنا كه هر چيزى داراى هدفى است و به دليل خاصى به وجود آمده است. همه اجزاى جهان با هم ارتباط دارند و با هماهنگى كامل در گردش هستند. جهان زيباست چون دقيقاً هدفدار است و هيچ حركتى بى دليل و بدون پيوستگى و رابطه با ساير حركات نيست. اين همه نظم، هماهنگى و تناسب، خود نفس زيبايى است.

انسان به دليل اين كه خود جزئى از زيبايى مطلق است، فطرتاً خواستار زيبايى است. ولى قادر به درك كلى آن نيست؛ چرا كه يك نقطه در درون دايره هرگز نمى تواند خود دايره را از بيرون مشاهده كند. پس، زيبايى نسبى عبارت است از درك انسان از زيبايى مطلق. اين نوع زيبايى به اين دليل نسبى است كه شرايط زندگى انسان در موقعيت هاى مختلف تاريخى و جغرافيايى بسيار متنوع است. همين امر موجب تفاوت فرهنگ ها مى شود، و، به تبع آن، ديدگاه انسان در باب تشخيص امر زيبا از نازيبا متفاوت مى گردد.

از طرفى، همه افراد بشر به مقتضاى فطرت شيفته زيبايى اند و آن را درك مى كنند ولى از ميان آنها عده خاصى كه هنرمند ناميده مى شوند اين استعداد را دارند كه زيبايى را كه خود درك كرده اند براى ديگران نيز نمايش دهند. چگونگى نمايش زيبايى و همچنين، چگونگى درك اين نمايش (اثر هنرى) از جانب ديگران به شرايط مختلف محيطى بستگى دارد. اما اين زيبايى را انسان چگونه كشف مى كند همان طور كه كروچه مى گويد توسط تصور، به مدد عاطفه، با شهود و به گفته نيوتن، با عشق به هستى و انگاره. پس، آنچه مى توان ويژگى هنر ناميدش خيالى بودن و كيفى بودن هنر است. همان طور كه عالم سعى مى كند با اندازه گيرى روابط و كشف قوانين عالم هستى به راز خاصيت وجودى پى ببرد، هنرمند نيز سعى مى كند، با كمك گرفتن از قوه خيال و تصور خود، اين روابط و قوانين را حدس بزند و آنها را بازسازى كند. پس، با در نظر گرفتن خاصيت وجودى به عنوان زيبايى طبيعى و بيان آن به عنوان زيبايى هنرى، مى توان گفت: هنر عبارت است از كشف خاصيت وجودى جهان به مدد قوه خيال و از طريق شهود و بيان آن با علائم شناخته شده ظاهرى.

البته، اين تعريف بيشتر در سطح نظرى مطرح است، جنبه فلسفى و چيستى هنر را روشن مى كند و قابل كاربرد عملى در جامعه شناسى نيست. جامعه شناسى نيز سعى دارد تا با اشاره به مصاديق هنر و بيان رابطه ميان آنها و جامعه، به شناخت بهترى از جامعه و هنر برسد؛ در حالى كه با تعاريف نظرى فوق و حتى با تعريف نظرى آخر كه به نوعى جامع تر شده است، هنوز هم نمى توان هنر را به عنوان موضوع مطالعه جامعه شناسى بازشناخت.

 

    138 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جامعه شناسی هنر (6)
●   هنر (159)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:31/01/1387

تاريخ شمسی نشر:24/01/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب