باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 2 فروردين 1389 كاربران برخط 116 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
منظومه هابرماسى مدرنيته(1)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
تحليلى از نظريات هابرماس درباره مدرنيته و مدرنيته فرهنگى


بحث ما در اين مقال پيرامون دو موضوع مهم است: مدرنيته و هابرماس. مدرنيته كه ساختار جامعه مدرن را بنيان نهاده، شيوه اى از زندگى است كه امروز هيچ كس را ياراى گريز از آن نيست. در لحظه لحظه زندگى مادى و معنوى و اخلاقى ما مدرنيته، ابعاد و سازوكارهاى آن وجود دارد و دنباله هاى آن مدرنيسم و مدرنيزاسيون جزو لاينفك حيات فردى و اجتماعى ما شده است. از قرن هيجدهم كه انديشمندان به تدريج خود فهميدند كه ما وارد عصر تازه اى شده ايم، عكس العمل در قبال مفهوم مدرنيته آغاز شد. از ابتدا برخى كوس مخالفت زندند و برخى سينه چاك حمايت شدند و اين روند تا امروز ادامه دارد و دعواى موافقان و مخالفان مدرنيته داستان دراز خود را پى مى گيرد.


اما هابرماس، يورگن هابرماس، فيلسوف و جامعه شناس آلمانى، كه آثارش در حوزه هاى بسيارى از جمله فلسفه، اخلاق، جامعه شناسى، حقوق و روابط بين الملل تأثير گذار بوده است، يكى از مشهورترين و بانفوذترين انديشمندان عصر حاضر است كه مدرنيته پيوندى ناگسستنى دارد. او درباره مدرنيته طرحى نو درانداخته و با تفكيك مدرنيته فرهنگى از مدرنيته سرمايه دارى، هرچه كاستى در مدرنيته وجود دارد را تلقى و سياستگذارى غلط به واسطه عقلانيت ابزارى پنداشته و دامان مدرنيته اصيل را از اين انحرافات و تحريف ها پاك تلقى كرده است. بر همين اساس او بر طبل «پروژه ناتمام مدرنيته» مى كوبد و منظومه اى خاص درباره مدرنيته ايجاد كرده كه به حق تا به امروز نمونه و بديلى نداشته است. او به جاى اين كه با نگاه به كاستى ها و انحرافات مدرنيته و مدرنيسم، به راحتى آن را نفى و انكار كند و پروژه گذار از مدرنيته را مطرح كند، سعى دارد باديدگاهى جديد به توسعه اصلاح آن كمك كند. هابرماس با تلقى خاصى از مدرنيته، انتزاع علايق ديالكتيكى و نظام هاى معرفتى خاص، علوم سه گانه (تحليلى، تأويلى، انتقادى) را از هم تفكيك مى كند، عقلانيت ابزارى را در تقابل با عقلانيت ارتباطى قرار مى دهد. از كنش مفاهمه اى، وضعيت كلامى آرمانى، جهان زيست و حوزه عمومى دم مى زند و سعى مى كند به آسيب شناسى مدرنيته بپردازد تا منظومه اش را بى عيب و نقص به دوستان مدرنيته تقديم كند.


تحقيق درباره هابرماس خصوصاً در ايران با وجود كاستى هاى فراوان در زمينه منابع فارسى، كارى بس مشكل است. از يك طرف تفاوت زبان و مفاهيم، از سوى ديگر ثقل كلام هابرماس و فلسفى و انتزاعى بودن او، و نيز اندك بودن انديشمندانِ پيرو و طرفدار او در ايران، از همه سو محقق در زمينه هابرماس و مدرنيته را تحت فشار قرار مى دهد. به هرحال در اين پژوهش سعى شده با توجه به همين كاستى ها، گامى در شناخت هابرماس و منظومه مدرنيته وى برداشته شود. كه براى نيل به مقصود ابتدا حيات اجتماعى و فرهنگى هابرماس بررسى شده، سپس اندكى به مكتب فرانكفورت كه نقش زيادى در اجتماعى شدن علمى هابرماس داشته، و نسبت هابرماس با اين حلقه جامعه شناسى پرداخته شده است. بعد از آن مفهوم مدرنيته از منظر هابرماس و ريشه شناسى و شناخت ابعاد و ويژگى هاى مدرنيته از ديدگاه او، و خصوصاً به مخالفان سه گانه مدرنيته اشاره شده است. در بحث مهم اين مقال، مدرنيته فرهنگى هابرماس و ابعاد مختلف آن تشريح شده است. و در مورد آسيب شناسى مدرنيته به بحران هاى تاريخى و جارى مدرنيته و نيز انتقادات هابرماس به مدرنيته متأخر نيم نگاهى داشته ايم و البته ضمن بازخوانى رابطه هابرماس با ماركسيسم و پست مدرنيسم كه حلقه هاى مختلف منظومه مدرنيته وى را كامل مى سازند، در انتها پروژه ناتمام او را بازخوانى كرده ايم. اميداست اين تحقيق و تحقيقاتى از اين دست، گامى در شناخت جديد نسبت به مدرنيته و هابرماس بردارد و نياز امروز ما در جامعه ايران براى شناخت مدرنيته كه از نقص هاى فراوان تاريخى در آن رنج مى بريم، تا حدودى رفع گردد.

 
   ● نويسنده: سید علی - ناظم زاده

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 01/02/1387 - به نقل از https://www.sharemation.com

  ● صفحه اينترنتي مرتبط: http://https://www.sharemation.com/salinazem/habermas.htm?uniq=nopdlj

 
 

نگاهى به زندگى هابرماس


 


حيات اجتماعى


يورگن هابرماس Jurgan Habermas متولد 18 ژوئن 1929 در بخش شمالى (دوسلدورف) آلمان است كه تحصيلات مقدماتى اش را در همان جا پيگيرى كرده است. هابرماس از 16 - 15 سالگى توجه ويژه اى به جريان محاكمات نورنبرگ (افسران نازى) داشت و از همان ايام شمّ سياسى خويش را نشان داد. آغاز تحصيلات دانشگاهى هابرماس از سال 1949 در «گوتينگن» آلمان بود كه توانست رساله دكتراى خويش را در بررسى انديشه يكى از فلاسفه آلمانى به نام «شلينگ» با عنوان «مطلق و تاريخ؛ در بررسى تضاد بين امر مطلق و تاريخ در انديشه شلينگ» ارائه دهد. پس از كسب مدرك دكترا، وى از سال 1956 به عنوان دستيار «تئودور آدورنو» در حلقه فرانكفورتى ها وارد شد و به تحقيقات علمى خويش ادامه داد و از سال 1959 نيز به عنوان استاد فلسفه و مدير موسسه ماكس پلانك فعاليت كرد از سال 1972 نيز استاد فلسفه و جامعه شناسى دانشگاه فرانكفورت شد. 1


اكنون هابرماس به عنوان يكى از جامعه شناسان و فلاسفه معاصر كه از آخرين بازمانده هاى مكتب انتقادى فرانكفورت شناخته مى شود و از بزرگترين انديشمندان و نظريه پردازان معاصر است كه هنوز ادامه حيات مى دهد. وى با اين كه از سال 1994 از استاد دانشگاهى بازنشسته شده اما در آلمان و آمريكا و برخى ديگر از كشورهابه عنوان يك محقق و نظريه پرداز سخنرانى مى كند و به فعاليت علمى و تحقيقاتى و روشنگرانه خويش ادامه مى دهد.


 


حيات علمى و فرهنگى


هابرماس كه يكى از تأثيرگذارترين انديشمندان انتقادى معاصر است. اگر بخواهيم حيات و سابقه فرهنگى وى را بررسى كنيم. بايد به رويكرد و نحله هاى فكرى مورد علاقه او، زمينه هاى مورد مطالعه او، و نظريات جديدتر وى اشاره نماييم.


هابرماس در زندگى عملى خويش از دو سنت كلاسيك آلمانى بهره گرفته است. از يك سو وى بر وجه ايدئاليستى فلسفه آلمان احاطه دارد كه سنت «كانت» تا «هگل» در آن قرار مى گيرد و از ديگر سو توجه خاص هابرماس به سنت فلسفى ماترياليستى آلمانى يعنى فلسفه «ماركس» به خوبى در آثار و نظريات وى آشكار است. هابرماس خود در نوع الگوگيرى از ماركسيسم بارها اذعان كرده كه از كتاب «تاريخ و آگاهى طبقاتى» اثر «جرج لوكاچ» بهره گيرى فراوانى كرده است.


با همين رويكرد او خود را ملزم به بازسازى مفاهيمى چون ماركسيسم، رويكرد انتقادى، و فلسفه ماترياليسم و طبقات مى داند. فارغ از اين خط مشى فلسفى، همانگونه كه اشاره كرديم، هابرماس به محاكمات نورنبرگ توجه داشت و در مورد دموكراتيك و عادلانه بودن آنها نيز شبهه هايى در ذهنش وجود داشت. تا آنجا كه خود گفته است:


در ميان هم سن و سال ها و كسانى كه از من بزرگتر بودند، مى ديدم كه مناقشاتى در خصوص عادلانه بودن دادگاه و مطابق بودن آنها با روح دموكراتيك وجود دارد و اين پرسش تكرار مى شود كه آيا رويه هاى قضايى و نحوه عمل دادگاه و رفتار قضات مطابق روح دموكراتيك است؟.... به نظر من اين خيلى مهم است كه شرايطى به وجود آيد كه در خصوص صلاحيت دادگاه و يا در خصوص عادلانه بودن و انسانى بودن دادگاه تشكيك و ترديد كنيم. 2


اين رويكرد به حتم در شيوه و منش انتقادى هابرماس نقش به سزايى داشته است. او با بهره گيرى از سنت ماركسيستى و ايدئاليستى و توجه به آثار شلينگ و لوكاچ و «رزا لوكزامبورگ» به تدريج به مرام انتقادى و مكتب انتقادى علاقمند شد و با دستيارى آدورنو در دهه 50 ميلادى به عنوان يكى از اعضاى مكتب انتقادى فرانكفورت تا امروز مطرح شده است.


هابرماس همچنين ميل شديدى به بازسازى و ارائه نظرياتى داد كه در چارچوب استقرار آرمان هاى عدالت، خردورزى و ايجاد جامعه مدنى مبتنى بر حوزه عمومى قرار مى گيرد و بر اين اساس مى كوشد با تأكيد بر نياز تك تك انسان ها به يافتن فصل مشترك در جامعه ميان آنان آشتى پديد آورد. اولين كتاب هابرماس در سال 1962 تحت عنوان «تحول ساختارى در حوزه عمومى» نيز با همين رويكرد منتشر شد. لذا بخش مهمى از حيات فرهنگى هابرماس به ارائه و تشريح و بسط مفهوم حوزه عمومى و عقلانيت فرهنگى و كنش ارتباطى مى گذرد. كه در اين زمينه با تأليف كتب و مقالات و نيز گفتگوهاى انتقادى با «پوپر» و شاگردانش و «گادامر» و... گام هاى محكمى برداشته است.


هابرماس آخرين بازمانده مكتب فرانكفورت هست، اما نه مانند ديگر اعضا؛ عقايد و نظريات و طرز فكر او مدرن تر است چرا كه او عمر بيشترى كرده، تجربيات جديد و بيشترى دارد، قرن بيست و يكم را نيز تجره كرده و از همه مهم تر اشراف و توجه او به ديگر انديشمندان و نظريات بيشتر از ديگر اعضاى مكتب است. البته اين طرز فكر مدرن و متفاوت از بدو امر نيز وجود داشته است تا آنجا كه وى در سال 1957 در مقاله اى انتقادى به روش محافظه كارانه «هوركهايمر» رييس وقت موسسه حمله كرد و همين موضوع موجب استعفا و كناره گيرى موقت هابرماس از موسسه و مكتب فرانكفورت شد. 3


شيوه و نوع برخورد هابرماس در 10 سال گذشته البته بيشتر سياسى شده است. او در سال 1998 در جريان مبارزات اتخاباتى «گردهارد شرودر» صدراعظم آلمان، افكار خويش را در مورد سياست، اقتصاد و جهانى شدن به رخ كشيد. در سال 1999 و 2000 سخنرانى هايى در مورد حقوق بشر در «كوزوو» و... بيان كرد. در سال 2000 جايزه صلح آلمان را برنده شد و در سخنرانى به همين مناسبت، حملات 11 سپتامبر به نيويورك را به عنوان جنگ بين فرهنگ ها مورد بررسى قرار داد. همچين در همين سالها به كشورهاى مختلفى از جمله ايران سفر كرد. بعد از حمله نظامى آمريكا به عراق نيز وى در سخنرانى ها و مقالات مختلفى اين مسئله را مورد نقد و بررسى قرار داده است. تحليلى كه مى توان از اين گونه اقدامات ارائه داد اين است كه امروز رشد پروسه جهانى شدن موجب شده كه مسائل و وقايع مختلف و رشته هاى مختلف علمى به هم پيوند بخورند و هابرماس به عنوان يك فيلسوف، جامعه شناس و روشنفكر سياسى به اظهار نظر درباره وقايع مختلف بپردازد و البته همين موضوع اعتراض و انتقاد برخى را نيز موجب شده است.


 


آثار مهم هابرماس


هابرماس با تسلطى كه به دو زبان آلمانى و انگليسى دارد، غير از مقالات، سخنرانى ها و مصاحبه هاى علمى، كتاب هاى فراوانى نيز به چاپ سپرده كه به زبانهاى مختلف دنيا ترجمه شده و مورد استفاده دانشجويان و محققان در زمينه هاى مختلف مى باشد. در اينجا سعى مى كنيم برخى از مهم ترين آثار او را معرفى كنيم.


 


 1 ـ Struktura Wandel Der Offentlichkeit؛ «تحول ساختارى در حوزه عمومى»: اولين كتاب هابرماس كه در سال 1962 چاپ شده و به فارسى نيز ترجمه شده است.


 


 2 ـ Theory And Practice؛ «نظريه و عمل»: بررسى بحثهاى نظرى در خصوص ديدگاه هاى عمده سياسى اجتماعى كلاسيك و معاصر كه در سال 1963 چاپ شده است.


 


 3 ـ Knoledge And Human Intrest؛ «شناخت و علايق انسانى»: روند تكامل معرفت شناسى و نظريه اجتماعى انتقادى كه در سال 1971 چاپ شده است.


 


 4 ـ Toward A Rotional Society؛ «به سوى جامعه عقلانى»: بحثهاى هابرماس درباره عقلانيت كه در سال 1971 چاپ شده است.


 


 5 ـ Legintination Crisis؛ «بحران مشروعيت»: درباره بحرانهاى سرمايه دارى خصوصا بحران مشروعيت در دولت كه در سال 1976 چاپ شده و به فارسى نيز ترجمه شده است.


 


 6 ـ Communication And Evolution Of Society؛ «ارتباطات و تكامل جامعه» كه درباره كنش ارتباطى بحث شده و در سال 1979 چاپ شده است.


 


 7 ـ The Theory Of Communication Action؛ «نظريه كنش ارتباطى»: بحثى درباره نظريه كنش مفاهمه اى يا ارتباطى كه در سال 1989 چاپ شده و به فارسى نيز تجربه شده است.


 


 8 ـ The Philosophical Discouse Of Modernity؛ «گفتمان فلسفى مدرنيته»: بررسى فلسفى مدرنيته از سوى هابرماس كه در سال 1985 چاپ شده است. 4


 


مكتب فرانكفورت


 


سير تاريخى مكتب فرانكفورت


در سوم فوريه سال 1923 طى فرمانى از سوى وزارت آموزش و پرورش آلمان، سازمانى وابسته به دانشگاه فرانكفورت به نام موسسه پژوهشى اجتماعى تأسيس گرديد. شكل گيرى اين مؤسسه در شرايط ويژه ناشى از پيروزى انقلاب بلشويكى روسيه و نيز شكست انقلاب هاى اروپاى مركزى (به خصوص آلمان) صورت گرفت و مى توان آن را پاسخى دانست در برابر احساس نياز روشنفكران جناح چپ به ارزيابى مجدد نظريه ماركسيستى. اين موسسه طى روند رشد و گسترش خود كه بعدها به «مكتب فرانكفورت» تغيير نام داد، 4 مرحله را پشت سر گذاشت. 5


 


1 ـ آغاز؛ سالهاى 1923 تا 1933 آغاز فعاليت موسسه پژوهشى اجتماعى بود كه به تحقيقات متنوع سپرى شد و مطالعات اجتماعى آن، كمتر انتقادى و بيشتر ماركسيستى بود.


 


 2 ـ تبعيد؛ در 17 سال ميان 1933 تا 1950 كه پس از جنگ هاى جهانى واقع شده بود، اعضاى مؤسسه به آمريكا تبعيد شدند و در همين پروسه بود كه به نام مكتب فرانكفورت مشهور شدند و از اينجا به بعد سمت گيرى متفكرين آن به رهبرى هوركهايمر، بيشتر انتقادى شد.


 


 3 ـ تثبيت و اوج گيرى؛ پس از سال 1950 با مراجعت اعضاى مكتب فرانكفورت به آلمان، اين مكتب رشد بيشترى يافت، بر جنبش هاى راديكال دانشجويى تأثير گذارى داشت و مفاهيمى چون فرهنگ توده اى و انسان تك ساحتى و... براى اولين بار مطرح شد. كه در مجموع مى توان اين دوران 20 ساله را مرحله تثبيت و اوج مكتب فرانكفورت دانست.


 


 4 ـ دوران هابرماس؛ با مرگ اعضاى برجسته مكتب فرانكفورت در دهه 70 ميلادى، از آن زمان تاكنون، تنها بازمانده برجسته اين مكتب، يورگن هابرماس است كه البته او نيز خلف مناسبى براى ديگر اعضا به شمار نمى رود و خود منش و نظريات جديدى دارد. به هرحال امروز در مكتب فرانكفورت، دوران هابرماس است.


 


خط مشى مكتب فرانكفورت


به طور كلى مكتب فرانكفورت، دو رويكرد اساسى دارد، يكى انتقادى بودن كه از اين جنبه به مكتب انتقادى نيز مشهور است و ديگر بازسازى نظريه هاى ماركس و تلفيق آن با مشى و مرام انتقادى كه از اين حيث نيز به نام نئوماركسيسم مشهور شده اند. متفكرين اين مكتب كه همگى از نظريه هاى تضاد و ديالكتيك ماترياليستى ماركس الهام گرفته اند، به انتقاد صريح از ماهيت نظام سرمايه دارى و مدرنيته سرمايه دارانه مى پردازند و نظام هاى گوناگون معرفتى و كل ساختار جامعه را مورد نقد قرار مى دهند. آنها سعى مى كنند تحليل انتقادى از اقتصاد گرايى ماركسيستى را نقد كنند، شيوه اى جديد در معرفت شناسى پديد آورند و عقلانيت ابزارى را نيز نقد كنند. براى آشنايى با اين شيوه انتقادى در اينجا برخى رئوس خط مشى انتقادى اعضاى اين مكتب را تبيين مى كنيم.


 


انتقاد به جامعه نوين


جامعه نوين و مدرن با سازوكارها، روابط، ساختارها و نهادهاى خود، داراى نقص هاى فراوانى است كه از چشمان تيزبين انديشمندان مكتب انتقادى دور نمانده است. آنان سركوبى جامعه مدرن ناشى از عقلانيت، خصوصاً عقلانيت ابزارى را مورد نقد شديد خويش قرار مى دهند و سعى مى كنند با ارائه و تشريح مفاهيمى چون فرهنگ توده اى، انسان تك ساحتى و... مشكلات و انتقادات به اين جامعه مدرن كه در عرصه هاى فرهنگى، اجتماعى، سياسى و اقتصادى، انسان را به انحراف كشانده، تشريح نمايند.


 


انتقاد به فرهنگ


به طور كلى مكتب انتقادى با توجه بيشتر به مسئله فرهنگ در برابر اقتصاد گرايى ماركس، تبديل فرهنگ به فرهنگ جهت داده شده و توده اى و غير خودجوش و چيزواره شده را نفى مى كنند و انتقاد از چنين فرهنگى كه در لحظه لحظه انسان مدرن رسوخ پيدا كرده، بر خود لازم مى دانند.


 


انتقاد به جامعه شناسى


جامعه شناسى كه از قرن 18 به عنوان يك علم مطرح شد، همراه و همگام با اثبات گرايى، انتقاد مكتب فرانكفورت را برانگيخته است. اعضاى مكتب معتقدند كه جامعه شناسى از ساختار اجتماعى فراتر نمى رود و به جاى آن كه وسيله اى براى انتقاد و محرك نوگرايى باشد، و به جاى آن كه وسيله اى براى تغيير و اصلاح جامعه باشد، با مشى محافظه كارانه خويش، تبديل به بخشى جدايى ناپذير از جامعه موجود شده كه اين از نظر فرانكفورتى ها انحراف از مسير و هدف و كاركرد اصيل جامعه شناسى است.


 


انتقاد به اثبات گرايى


اثبات گرايى Positivism روشى علمى در تحقيقات علوم مختلف است كه اعتقاد به بى طرفى ذاتى دانش دارد و بر آن است تا ارزشهاى انسانى را از تحقيق دور كند. در علوم طبيعى و اثباتى به كارگيرى اين روش، تغييرات و پيشرفتهاى بنيادينى در علوم مختلف به وجود آورده است، اما در مورد جامعه شناسى و شناخت جامعه كه اعتقاد به اثبات گرايى از خود مبدع جامعه شناسى يعنى «آگوست كنت» آغاز شد، با انتقاداتى از سوى انديشمندان مختلف خصوصاً مكتب انتقادى روبرو شده است. هابرماس سردمدار مخالفت با اين روش كه مناظره هايى با «كارل پوپر» و «هانس آلبرت» در اين زمينه داشته، معتقد است كه اثبات گرايى به چيزواره كردن جامعه و جهان پيرامون منجر مى شود، كنشگران اجتماعى را موجوداتى منفعل و تحت تأثير نيروهاى طبيعى قرار مى دهد، با نوعى محافظه كارى ذاتى روبروست و واقعيت هاى كه عينى را مطلق در نظر مى گيرد. و انتقادات بيشترى كه در آينده به آنها بيشتر خواهيم پرداخت.


 


انتقاد از نظريه ماركسيستى


مكتب فرانكفورت كه در بسيارى متون به نام نظريه نئوماركسيستى نيز مشهور است، ديدگاه بعضاً انتقادى به عقايد ماركس، سوسياليسم و كمونيسم دارد. اين نظريه پردازان كه البته وامدار ماركس نيز هستند، به جبرگرايى اقتصادى ماركس و عدم توجه به ديگر جنبه ها خصوصاً قلمرو فرهنگى را مورد نقد قرار مى دهند.


 


انتقاد به پست مدرنيسم


انتقاد به پست مدرنيسم بيشتر از سوى هابرماس پيگيرى مى شود كه آنها را محافظه كاران نو مى نامد و ابهام در عقايد آنان و طفره روى پست مدرن ها از اقتصاد سياسى و... را مى كوبد كه در بحث مخالفان مدرنيته از منظر هابرماس بيشتر به اين موضوع خواهيم پرداخت. 6


 


رابطه هابرماس با مكتب فرانكفورت


در اين واقعيت شكى نيست كه هابرماس يكى از اعضاى مكتب فرانكفورت است و عليرغم اختلاف نظرهاى فراوان و حتى قهر و استعفاى او در سال 1957 از مكتب، اما تعلق وى به فرانكفورتى ها غيرقابل انكار است و شايد حتى بتوان او را مشهورترين و برترين نظريه پرداز انتقادى دانست كه تا امروز توانسته نام و ياد ديگر اعضا را نيز زنده نگه دارد. هابرماس به خوبى ريشه و منباى علوم انتقادى را در علائق رهايى بخش جستجو مى كند و در تشريح علت وجودى و لزوم انتقاد در جامعه معتقد است چون در جامعه مدرن، انحراف وجود دارد و اين انحراف، ناشى از پوشيده ماندن واقعيات بر كنشگران، منافع خاص افراد حاكم و نيز قوانين مانع مشاركت مردم در تصميم گيرى هاست، لذا به واسطه اين انحراف بايد انتقاد نيز وجود داشته باشد تا گامى در جهت رفع انحرافات بردارد كه چنين رويكردى كاملا در جهت نظريات ديگر اعضاى مكتب فرانكفورت و ميراث دار آنان است.


با اين وجود، نمى توان ادعا كرد تمام آن چه راهابرماس مطرح مى كند، دقيقاً مطابقت كامل با آراء و نظريات مكتب فرانكفورت دارد. در تحليل رابطه هابرماس و مكتب انتقادى مى توان به راحتى وجوه تمايزى قائل شد كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى نماييم. 7


 


 1 ـ هابرماس توجه خاصى به مسئله روش شناسى دارد. در اين راستا وى رويكرد ويژه اى به هرمنوتيك انتقادى دارد و بر خلاف آدورنو و ديگر متفكرين فرانكفورتى كه ضد تفكر سيستماتيك هستند، به فلسفه و جايگاه و نقش بينادين آن توجه ويژه اى دارد.


 


 2 ـ هابرماس بر خلاف ديگر متفكرين اين مكتب از تأكيد بر مقله كار اجتناب مى كند و در علائق سه گانه اى كه مورد بررسى و تحليل قرار مى دهد، توجه بيشترش نه به كار كه به علائق رهايى بخش است.


 


 3 ـ بدبينى مفرط مكتب انتقادى به علم و تكنولوژى مدرن از سوى هابرماس تلطيف شده است. او به جاى انكار كامل عقل و دستاوردهاى مدرنيته، با ديدگاهى نه صرفاً انكارى كه با ديدگاهى انتقادى مى نگرد و در پروژه ناتمام مدرنيته به اين دستاوردها نيز گوشه چشمى دارد.


 


 4 ـ هابرماس تأكيدات خاص انديشمندان مكتب فرانفورت به مسائل زيبايى شناختى و هنر و موسيقى و شعر و نقش منحرف كننده آنها در فرهنگ انسانى، را نمى پذيرد و بيشتر به روان شناسى براى تشريح پيوندهاى موجود ميان چارچوب هاى نهادينه جامه و روند تكوين هويت افراد توجه دارد.


 


 5 ـ هابرماس، رهايى انسان در جامعه مدرن را به واسطه عقلانيت فرهنگى، وضعيت كلامى آرمانى، و عقلانيت در حوزه كنش ارتباطى مى جويد و از اين رو به عمل سياسى Praxis توجه ويژه اى دارد كه در مكتب فرانكفورت به اين صورت مورد توجه و نظر نبود.


 


 6 ـ هابرماس با تأكيد بر عقلانيت ارتباطى معتقد است كه انديشمندان مكتب فرانكفورت عقلانيت نظام و عقلانيت كنش را باهمديگر خلط كرده اند. 8


به هر حال مكتب و نظريه انتقادى فرانكفورت كه به تحليل پيكربدى جديد دولت و اقتصاد در صورت بندى اجتماعى سرمايه دارى مى پردازد و انتقاد از جامعه مدرن و سازوكارها و ابعاد آن را سرلوحه انديشه و فعاليت خويش قرار داده بود، با يورگن هابرماس رابطه اى غير قابل انكار دارد و هابرماس بر آن بوده و هست كه با رويكرد فلسفى، زبان شناختى و روان شناختى به جامعه شناسى انتقادى، اين مكتب را بر اسيس انگاره مفهومى بين الاذهانى بازسازى كند و با تغيير رويكرد بنيادين نظريه اجتماعى به وسيله تركيب با نظريه هاى كنش ارتباطى، فلسفه تحليلى، نظريه اجتماعى كلاسيك، هرمنوتيك، پديدارشناسى، روانشناسى رشد و نظريه سيستم ها، نظريه انتقادى مناسب و متناسب با دنياى معاصر درافكند كه به حتم تا حدودى نيز در نيل به اين هدف پيشرفت هايى داشته و در سطور آينده، سعى مى كنيم جلوه هايى از اين پيشرفت را به نمايش گذاريم.


 


ادامه دارد ...



 

    327 بازديد     5 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   فرهنگ 
●   مدرنيسم 

افراد و مشاهير
●  هابرماس   يورگن

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:01/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب