باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 24 اسفند 1388 كاربران برخط 179 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
جريان شناسي سياسي بني هاشم پس از قيام عاشورا(2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: علي - آقاجاني

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - 1386 - شماره 227 - تاريخ شمسی نشر 00/12/1386

 
 

رهيافت علوي ـ غير فاطمي


 


محمد بن حنفيه


 


1. پارادايم:


پارادايم حنفيان، پارادايم سياسي با مايه هاي قوي موعودگرايي است. وي در كربلا حضور نيافت و حسين (ع) را نيز به رفتن به شهري چون يمن و ارسال دعوتگران به نقاط مختلف توصيه مي نمود.همان كاري كه خود بعدها به انجام آن اقدام نمود.


با دوري و پرهيز امام سجاد(ع) از ورود به منازعات سياسي و عدم وزانت و برابري موقعيت ديگراني، چون عباسيان و حسنيان با وي،ارشديت او در ميان پسران امام علي (ع) در آن هنگام، و شايعه جهاد وشجاعت، محمد حنفيه را به مركز ثقل حركت هاي سياسي ـ اجتماعي درميان هاشميان تبديل نمود.


 


2. انديشه سياسي:


ظاهر آن است كه او خود داعيه دار امامت نبوده است،ولي مقبوليت عامه (1) و منتسب بودن گروه هايي به وي قطعي است.(2)با اين حال نمي توان منكر نظر مثبت و حضور فعال او در راهبري جريان اجتماعي ـ سياسي منتسب به او شد. حتي برخي روايات اماميه، از چشم داشت اوليه او به امامت، پس از شهادت امام حسين (ع) خبر مي دهد.(3)ارتباط مختار با ابن حنفيه غير قابل قبول تلقي نمي شود؛ زيرا كه مختارزماني در مكه مقر زبيريان بود كه در آنجا با بي اعتنايي ابن زبير مواجه گرديد. از اين رو با توجه به روح بلند پروازانه، او تماس وي با علي بن الحسين (ع) و محمدبن حنفيه كه در مكه بودند،(4) بعيد نمي نمايد.البته علي بن الحسين (ع) به گفتار او توجهي نمي كند، اما ابن حنفيه به نوعي از او استقبال مي كند. همچنين هنگامي كه تبليغات مختار در كوفه به نام ابن حنفيه آغاز شد،(5) شيعيان نسبت به آن ترديد داشتند، لذاگروهي را به مدينه فرستادند تا از محمدبن حنفيه استفسار نمايند. او نيزبا جملاتي هر چند مبهم و كلي، اما تاييد آميز آنها را روانه كوفه كرد.(6)


ضمن آن كه حركت حنفيان پس از مرگ وي توسط پسرش ابوهاشم ادامه يافت. جنبش مختار به سرعت تبديل به كيش كيسانيه گرديد كه در معناي آن اختلاف است. مذهبي كه انگاره هاي اعتقادي ـ فرهنگي وسياسي خاص خود را داشت و هسته اصلي آن اعتقاد به مهدويت محمدبن حنفيه بود. البته محمد حنفيه هيچ گاه به چنين ادعايي دست نيازيد اگر چه به طور رسمي نيز از آن بيزاري بجست.(7) ابن حنفيه درسال 81ق، بدرود حيات گفت و كيسانيه پس از او به سه گروه متمايزتقسيم شدند. البته فرق نويسان 12 فرقه از كيسانيه را شمارش كرده اند(8) و مولف المقالات و الفرق بيشتر از آن گفته است.(9)


به هر حال گروهي معتقد شدند كه او در كوه رضوي نزديك مدينه غيبت گزيده و از آنجا ظهور خواهد كرد. گروه ديگر مرگش را پذيرفتند،اما معتقد به بازگشت دوباره او شدند و گروه سوم با پذيرش مرگ وي ابوهاشم پسرش را با اعتقاد به نص ابن حنفيه بر امامتش به امامت برگزيدند.


 


3. مبارزه با رژيم / در رژيم:


مبارزه حنفيان همچون ساير رهيافت ها بارژيم بوده است. حنفيان هم در مبارزه با رژيم امويان و هم زبيريان بوده اند.


 


4. مبارزه باز/ پوشيده:


مبارزه حنفيان در ابتداي كار به شكل پوشيده ومخفي انجام مي گرفت. اگر چه نسبت به ديگر رهيافت ها اين دوران بسيار كوتاه است. با قدرت يافتن و ظهور مختار و پس از طي مدت كوتاهي از حركت زيرزميني، به شكل يك جنبش انقلابي آشكار گرديد.


پس از شكست مختار و سركوب او، حنفيان و كيسانيان به مرحله حركت مخفي و پوشيده بازگشتند و به ساماندهي تشكيلات زيرزميني پرداختند. ابوهاشم در دوران رهبري خود، سعي بر ساماندهي پيروان وتوسعه منطقه نفوذ جغرافيايي به اطراف بلاد اسلامي، به ويژه خراسان وبسط نفوذ معنوي اش در ميان نيروهاي جديد، يعني موالي پرداخت.


 


5. انقلاب / اصلاح:


مبارزه حنفيان مبارزه اي انقلابي و با شيوه هاي انقلابي بوده است. ابن حنفيه همزمان در دو جبهه مبارزه قرار داشت. ازسويي با بني اميه و از سوي ديگر با عبدالله بن زبير در ستيز بود. وي به همراه هاشميان همراه خود هنگام استيلاي عبدالله زبير بر حجاز ازبيعت با او سرباز زد. اين زبير نيز كه سابقه اي ديرين در كينه ورزي نسبت به علويان داشت، اكنون كه با رقيبي سرسخت چون مختار در كوفه مواجه بود كه به نام ابن حنفيه تبليغ مي كرد، بر آتش خشم خود افزود و بر آن بودكه آنان را به آتش بسوزاند.(10) يك بار نيز او را به طائف تبعيد نمود.حنفيان و كيسانيان تا زمان مختار با حركت مسلحانه عليه هر دو جبهه امويان و زبيريان مي جنگيدند. پس از آن نيز با حركت هايي گاه و بيگاه ودعوت مخفي به فعاليت خود ادامه دادند. و پس از فوت ابوهاشم نيز باعباسيان پيوند خوردند.


 


6. ارتباط با ساير رهيافت ها:


رابطه حنفيان با اماميه بر اساس رقابت عقيدتي و بي طرفي سياسي بود. اين ارتباط، با زيديان بر پايه ائتلاف سياسي و بي طرفي عقيدتي استوار بود و با حسنيان در بعد سياسي بي طرفانه و از لحاظ عقيدتي بر رقابت مبتني بود. در ارتباط با عباسيان سه مرحله را در بر مي گيرد تا پيش از ابوهاشم، مستقل از عباسيان، امانزديك به آنها بودند. پس از زعامت ابوهاشم شاهد دوره همبستگي آنان و عباسيان هستيم، ابوهاشم هنگام بازگشت از دربار سليمان اموي (96-99)، در روستاي حميمه اقامتگاه عباسيان به زهر عاملان خليفه در گذشت (11). البته برخي بر اين باورند كه اين كار توسطعباسيان صورت گرفته است.(12) دوره سوم نيز پس از فوت ابوهاشم است كه عباسيان موفق به كسب عنوان امامت پس از وي شدند ورهبري حنفيان را بر عهده گرفتند و در واقع حنفيان و عباسيان به نوعي ادغام گرديدند.


البته پس از مرگ ابوهاشم نيز پيروان او به شعبه هاي گوناگوني درآمدند، اما بيشتر آنان انتقال امامت از وي به محمدبن علي عباسي راپذيرا گشتند.


 


رهيافت عباسيان


 


1. پارادايم:


پارادايم عباسيان، سياسي ترين پارادايم در ميان رهيافت هاي ديگر است. ائتلاف ها و اتحادها و قبض و بسطهاي اين گروه كاملا بر پايه مقتضيات و اهداف سياسي مبتني است كه كسب قدرت و حفظ آن را به هر طريق مورد نظر قرار مي دهد.


 


2. انديشه سياسي:


انديشه سياسي عباسيان در طول زمان بر اساس سياست دچار قبض و بسط گرديده است. انديشه آنان را مي توان به چنددوره تقسيم نمود. دوره نخست مربوط به دوران عباس و عبدالله بن عباس است. عباس بن عبدالمطلب در پيمان عقبه همراه پيامبر (ص)بود، در جنگ بدر به اسارت در آمد و سپس با فديه آزاد گشت (13) وهنگام فتح مكه پيش از ديگران اسلام آورد. وي پس از رحلت پيامبر دركنار علي (ع) بود. تاريخ ادعايي از وي براي خلافت ثبت نكرده است.عبدالله بن عباس نيز كه به دانش و فضيلت مشهور است، دعوي سياسي نداشت و از حقوق علي (ع) دفاع مي نمود و مشاور معتمد او در امورسياسي بود.(14)


پيش از حادثه عاشورا از توصيه كنندگان حسين بن علي (ع) براي عدم حركت به سمت كوفه بود. وي در زمان زمامداري ابن زبير، درگيري سختي باوي داشت.(15) در اين دوره عباس و فرزندانش بدان جهت كه دير هنگام اسلام آورده بودند، زمينه خلافت برايشان وجود نداشت. حال آن كه علي (ع) داراي فضايل بي شمار و سابقه بي همتايي در اسلام بود.بنابراين براي ايشان بهترين گزينه قرار گرفتن در جبهه علي (ع) بود. امابه تدريج و به ويژه پس از شهادت علي (ع) دوري اين خاندان از يكديگربيشتر شد و عباسيان كوشيدند بر قدرت خود بيفزايند. چنانچه در كربلانيز حضوري ندارند، اما پس از عاشورا از آن بهره مي گرفتند. از اين روعلي بن عبدالله درصدد تكميل حلقه قدرت و مشروعيت برآمد. وي ازبي فرزندي ابوهاشم بهره برد تا او را به انتقال امامت خود به عباسيان ترغيب نمايد.(16) بدين جهت هنگامي كه ابوهاشم در حميمه مقرعباسيان از دنيا رفت، پيش از مرگ، محمدبن علي را وصي خود كرده بود.(17) بر اين اساس عباسيان مشروعيت خود را در اين مرحله به حنفيان منتسب ساختند. اما در مرحله بعد و هنگامي كه حكومت رافراچنگ آوردند، ديگر نه تنها نيازي به وصيت نامه ابوهاشم براي توجيه مشروعيت خود نديدند، بلكه محو خاطره ميراث او را لازم ديدند. از اين پس عباسيان، آموزه ها و عقايد شيعه گري خود را به كناري نهادند و براي تحكيم قدرت خود، يكسره به حوزه اهل حديث نزديك شدند.(18) آنان تلاش نمودند براي مشروعيت بخشي كامل به حكومت، خود را از طريق عباس به پيامبر متصل سازند. آنان براساس فقه اهل سنت و فرهنگ جاهليت، عباس را به عنوان عموي پيامبر، وارث رسول خدا و جانشين اوقلمداد كردند.


منصور در پاسخ نفس زكيه كه علي (ع) را اولي به خلافت و خود را ازنسل فاطمه دانسته بود، به صراحت عباس عموي پيامبر را شايسته خلافت دانسته و هرگونه احقاق حقي را از طريق فاطمه ردمي نمايد.(19)


 


3. با رژيم / در رژيم:


عباسيان نيز همچون ديگران در زمره مبارزان بارژيم قرار مي گيرند؛ زيرا كه هدف و روش آنها اسقاط رژيم اموي بود و درنهايت نيز سردمداران جنبشي بزرگ عليه امويان گرديدند.


 


4. مبارزه باز/ پوشيده:


عباسيان سياسي ترين شيوه ها را در ميان سايررهياف ها پي گيري كرده اند. آنان در هر زمان موضع و روش خاصي رابرگزيده اند. آنان در سه مرحله حركت خود، در دو مرحله از شيوه مبارزه پوشيده زير زميني و اصول پنهان كاري بهره برده اند و در مرحله آخر به حركت براندازانه نظامي متوسل شده اند. از سال 100ق ؛ يعني پس ازمرگ ابوهاشم حنفي، دعوت فعالانه عباسيان با سازمان هسته هاي كوچك زيرزميني تقويت مي شود و مديريت منطقه اي و كلان پيدامي كند و تشكيلاتي قوي تر پي ريزي مي شود. اگر چه در اين دوره قرارگاه ابتدايي عباسيان كوفه و سپس حميمه بود، اما به دليل گرايش هاي علوي مردمان كوفه و گرايش مردم حجاز به اهل حديث، بنا به توصيه ابوهاشم، بيشترين سرمايه گذاري تبليغاتي در خراسان و نواحي ايران ؛يعني منطقه بكر كه تمايز چنداني ميان بني هاشم تشخيص نمي دادند،صورت نمي گرفت.(20) شعاري نيز كه دعوتگران عباسي بر اساس اصل پنهان كاري اهداف به توصيه پيشوايان خود سر مي دادند شعار (الرضامن آل محمد) بود.(21) اين شعار احتياط آميز و دقيق پنهان كارانه كه براي جلب حداكثر شيعيان و مردم، از شخص نامعيني از خاندان پيامبر(ص) سخن مي گفت، فضاي حياتي براي پيشبرد اهداف عباسيان را فراهم مي آورد و هدف اصلي آنان را پنهان مي ساخت. پس از محمد بن علي فرزندش ابراهيم امام جانشين او شد.(22) وي دعوت را وارد فاز نظامي ساخت.(23) بدون آن كه مبارزه پوشيده و پنهان كاري را متوقف سازد. در اين زمان دو چهره برجسته دعوت عباسيان ابوسلمه خلال در كوفه و ابومسلم در خراسان اند(24) كه بعدها اولي به دست دومي و دومي به دست منصور به قتل رسيدند.(25) ابراهيم امام در زندان حران به قتل رسيد.(26) بنا به دستور او برادرانش به همراه چهارده نفر از عباسيان حميمه را به قصد كوفه ترك گفتند و در كوفه به ابوسلمه خلال پيوستند.(27) در اين هنگام ابوسلمه كوشيد تا محل آنها را از نظررهبران خراسانيان كه شيعيان آل عباس بودند، پنهان دارد و قصد داشت تا امامت علويان را مستقر سازد. بدين منظور پيكي به مدينه فرستاد تاابتدا با امام صادق (ع) و سپس به ترتيب با عبدالله محض و عمربن الحسين تماس حاصل كند.(28) اما به زودي حضور عباسيان در كوفه فاش شد و خراسانيان به يكباره با ابوالعباس سفاح به عنوان امام و خليفه بيعت كردند. ابوالعباس نيز بلافاصله خود را به مسجد رساند و در نطق خود عباسيان را اهل بيت ناميد و شايستگي هاي علويان را منكرشد.(29) بدين ترتيب عباسيان به سبب در دست گرفتن ابتكار عمل،تكيه بر احساسات قومي و نژادي سپاهيان ايراني نژاد، سازمان دهي قوي، استفاده از فنون پنهان كاري و برنامه ريزي دراز مدت، توانستند به قدرت برسند.


 


5. اصلاح انقلاب:


از آنجا كه هدف عباسيان تغيير رژيم سياسي موجودبود، در زمره انقلابي ها قرار مي گيرند. از اين منظر حركت عباسيان رامي توان در سه مقطع مورد مطالعه قرار داد: مقطع اول دوران اوليه است كه مي توان آن را مقطع فرصت سازي و سازماندهي تشكيلات خواند و ازآغاز تا مرگ محمدبن علي ادامه داشت. مقطع دوم مرحله گسترش اعزام دعات و دسته هاي زيرزميني است كه با امامت ابراهيم امام پي گيري مي شود. مقطع سوم ورود به فاز نظامي و عملياتي است كه در دوره دوم رهبري ابراهيم امام انجام مي شود.(30) استراتژي نظامي عباسيان به سركردگي ابومسلم و با كشتار كم سابقه او(31) حدود بسياري رنگ وبوي قومي و ستيز ناسيوناليستي نيز به خود گرفته بود، نتيجه داد و باپيروزي سريعي همراه شد.


 


6. ارتباط با ساير رهيافت ها:


روابط عباسيان با حسنيان، زيديان و اماميه برپايه رقابت عقيدتي و رقابت سياسي استوار بود. البته تضاد آنها باحسنيان كه همواره رقيب اول محسوب مي شدند، بيشتر بوده است.ارتباط عباسيان با حنفيان پس از مرگ ابوهاشم نيز مبتني بر اتحادسياسي و اتحاد عقيدتي بوده است كه البته اين تا هنگامي كه عباسيان مشروعيت خود را مستقيما از طريق عباس به پيامبر متصل نساخته بودند، ادامه داشت.


 


نتيجه گيري:


با شهادت حسين بن علي (ع) در كربلا، صحنه سياسي اجتماعي جامعه به نحو مشخصي دستخوش تغيير و تحول گشت. تغيير وتحولاتي كه زمينه هاي بسيار مساعدي را براي جنبش هاي ستيزه جوي هاشمي و كل هاشميان فراهم ساخت و اقبال عمومي را متوجه آنان مي كرد و همين اقبال و فضاي مساعد عمومي است كه انشعاباتي را نيزدر ميان هاشميان پديد مي آورد. اين انشعابات را در دو پارادايم و نحوه نگرش فكري مي توان تبيين نمود. پارادايم نخست پارادايم اعتقادي ـسياسي است كه بيشتر به زير ساخت هاي فرهنگي و اجتماعي جامعه مي نگرد. عاشورا را نهضت پيروزي مي داند كه هدفش تغيير مناسبات اجتماعي جامعه در وهله اول بوده است به كار فرهنگي و اعتقادي بهاي اصلي را مي دهد. مبارزاتش اگر چه بر رژيم است، اما اصلاح طلبانه و تدريجي و پوشيده پنهاني است. اين پارادايم پارادايم اماميه از شاخه حسينيان در رهيافت و گرايش علوي ـ فاطمي است. پارادايم دوم پارادايم سياسي است كه وجه غالب در آن با سياست است، نه فرهنگ ومسائل اجتماعي ـ هدف در آن دست يابي به حكومت و خلافت تعبيرمي شود. پيروان اين پارادايم متفاوت و مختلف اند و انگيزه هاي گوناگوني دارند. در اين پارادايم شاخه زيديه و حسنيان از گرايش علوي ـ فاطمي گرايش و رهيافت علوي ـ غير فاطمي و گرايش هاي عباسيان حضوردارند. همه اين گرايش ها بر رژيم و عليه آن مبارزه مي كنند و همه آنها كما بيش روش انقلابي دارند. زيديه كمتر زيرزميني بوده است اما آن دو ديگر به خصوص عباسيان از مبارزه زيرزميني استفاده نموده اند.


نحوه تعامل گفتمان ها و رويكردهاي مختلف هاشمي بدين قرار است كه گفتمان اعتقادي سياسي اماميه حقه با گفتمان سياسي ديگر گروه ها،رابطه اي عادي و بدون برخورد خاص دارد و در دو حوزه جداگانه است.البته در برابر ادعاهاي عقيدتي و افراطي، موضع مشخص دارد. اماميه نسبت به حسنيان، زيديان (در درون رهيافت علوي ـ فاطمي) و حنفيان (علوي غير فاطمي)، به ترتيب احساس نزديكي بيشتري مي نمود ونسبت به عباسيان، پيش از حكومت رابطه كمتر و پس از حكومت موضع مخالف و اعتراض آرام داشت. روابط حنفيان و كيسانيان با اماميه،زيديان و حسنيان، از موضع برخورد نبود، اما پس از استحاله در عباسيان هماهنگ عمل مي نمود. زيديه، روابطش با اماميه رقابت آميز است.زيديان نسبت به حسنيان نوعي همبستگي دارند. با حنفيان و عباسيان،در موضوع امامت داراي اختلاف نظراند چرا كه زيديان معتقد به امامت امامان علوي فاطمي بودند. حسنيان، برخوردشان با زيديان و حنفيان ازموضع جذب، نسبت به اماميه، رقابت آميز و در رابطه با عباسيان، ابتداساده نگرانه و سپس مبارزه جويانه است. اما عباسيان پيش از كسب قدرت، سعي در همراهي نشان دادن با همه گروه هاي هاشمي داشتند،اما پس از مسند نشيني قدرت به حذف و تخطئه فكري و فيزيكي گروه هاي موتلف پرداختند.


 


پي نوشت ها:


1. سبط ابن جوزي به نقل از وهب بن منبه در تمايل مردم به او خبرمي دهد. تذكره الخواص، ص 264.


2. المقالات و الفرق، سعدبن عبدالله اشعري قمي، تهران، الهي وفرهنگي، 1361، ص 21.


3. منتهي الامال.


4. مروج الذهب، ج 2، ص 80-81.


5. طبقات الكبري، ابن سعد، ج 5، ص 72-73.


6. تاريخ طبري، تحقيق، محمدابوالفضل ابراهيم، ج 6، ص 14-13.


7. البته برخي گفته اند كه مختار دعوي وحي كرد، ابن حنيفه از اوبيزاري جست. ترجمه فرق الشيعه، ص 85.


8. همان، ص 89-88.


9. المقالات و الفرق، ص 42-26.


10. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 258.


11. تاريخ و عقايد اسماعيليه، ص 76، تشيع در مسير تاريخ، ص 316.


12. همان.


13. انساب الاشراف، بلاذري، ج 1، ص 360.


14. العبر، ج 1، ص 576-575.


15. مروج الذهب، ج 2، ص 84.


16. تشيع در مسير تاريخ، ص 316-315.


17. انساب الاشراف، ج 4، ص 105-89.


18. تشيع در مسير تاريخ، ص -326 324.


19. تاريخ كامل، ابن اثير، ج 8، ص 3419-3412.


20. انساب الاشراف، ج 4، ص 158-157.


21. همان، ج 4، ص 157، تاريخ يعقوبي، ج *2 ص 343.


22. تاريخ طبري، ج 11، ص 4614.


23. تاريخ طبري، ج 10، ص 4501، البدايه و النهايه، ج 10-9، ص 30.


24. تاريخ طبري، ج 11، ص 4614.


25. انساب الاشراف، ج 4، ص 204-203.


26. انساب الاشراف، ج 4، ص 165، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 342.


27. اخبار الطوال، دينوري، ترجمه مهدي دامغاني، تهران، ني، چ 4،1371، ص 400.


28. تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 345؛ مروج الذهب، ج 2، ص 258، تاريخ طبري، ج 7، ص 423.


29. مروج الذهب، ج 2، ص 360، تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 350.


30. برخي نيز به دو مرحله قائل شده اند كه پيش از پيوستن ابومسلم به عباسيان و پس از پيوستن او را شامل شود (دولت عباسيان،محمدسهيل طقوش، برگردان، حجت الله جودكي، قم، پژوهشكده حوزه دانشگاه، چ 1، 1380، ص 29-28.)


31. ابراهيم امام به ابومسلم توصيه كرده بود كه هر نوساني كه به پنج وجب رسيد بدگماني به قتل برساند. تاريخ طبري، ج 10، ص 450.



 

    247 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   تاریخ اسلام 
●   جریان شناسی سیاسی 
●   عاشورا 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:01/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب