ايران باستان از جمله دوران شكوه ايران و ايرانيت است كه آن را بايد نقطه افتخار دانست. اما در اين رهگذر برخي از افراد ناآگاه در صدد آن هستند تا اين دوره پر افتخار را زير سوال ببرند، آنچه در پي مي آيد نوشتهاي است در اين باب. افتخار زندگي در پرتو الطاف بيكران اسلام شكرانه هر آفريدهاي را طلب مينمايد. به پاسداشت اين نعمت عظيم بجاست كه در راستاي سير تعالي بشريت و سوق به كمال انسانيت هدفمند، متكي بر ايمان، با اتحاد و همبستگي هرچه تمامتر گام برداشته شود.
مدتي است در وادي تاريخ و تمدن ايران زمين نگرش جديدي پيش آمده است كه بدون شك در انديشههاي عموم ابهاماتي ايجاد نموده است. ضمن محترم شمردن آزادي بيان و انديشه، ارائه مطالب زير را لازم ميدانم. در يك دستهبندي كلي منابع تاريخي را در دو طبقه عمده قرار دادهاند:
1) منابع مكتوب
2) منابع مادي
يكي از رابطههاي شناخته شده تاريخ با معماري از مسير آثار و بناهاي تاريخي معماري به عنوان يكي از عينيترين و ارزشمندترين منابع مادي است. آثار و بناهاي تاريخي معماري در حكم سند تاريخي است. اطلاعات موجود در آثار و بناهاي تاريخي همانند شرح يك واقعه نوشته شده تاريخي است.
بديهيترين نتيجهاي كه از بررسي مختصر واژه معماري در انديشه فرهنگي ايران ميتوان ارائه نمود اين است كه رسالت معماري بالاتر از پاسخگويي به نيازهاي مادي انسان است. در واقع معماري به معني فراهم نمودن مجموعه شرايط كالبدي و خلق پديدهاي است كه به سير تكامل معنوي انسان از طريق ماده به معنا، تا رسيدن به غايت كمال و انسان كامل شدن كمك ميكند. حقيقت معماري ايجاد متعاليترين رابطه ممكن بين انسان، طبيعت، جامعه و ماوراء الطبيعه با ايجاد يك اثر مادي است.
لازم ميدانم مفهوم و معناي لغاتي كه در اين بحث مطرح گرديده است را با هم مرور نماييم.
تاريخ:
«تاريخ به منزله شناخت گذشته بشر متني بر مدارك و شواهد است كه طي قرون متمادي تجربه شده است.» (ساماران، 1370)
تاريخنگاري:
«توصيف مكتوب احوال و اعمال انسان را به هر روشي و مبتني بر هر مكتب و رعايت هر شيوه تنظيم و تدوين، ميتواند تاريخنگاري خواند كه در معناي خاص بر ثبت وقايع و احوال سياسي و اجتماعي هر قوم يا جامعه جهاني اطلاق ميگردد.» (سجادي، عالم زاده، 1375، ص111)
باستان شناسي:
باستانشناسي در معناي اوليه و رايج به معناي شناخت و بررسي عهد عتيق به كار ميرفت. در تعريفي جديدتر، بررسي منابع مادي، عيني و ملموس تاريخ قديم در مقابل منابع مكتوب است. معماري: «معماري در لغت به معناي علم بنايي و آباداني و آبادسازي آمده است و معمار به معناي بسيار عمارتكننده، آنكه عمارت كند و موجب رونق و تعالي گردد و عمارت نيز به معناي آبادي است. لغات همريشه معماري و عمارت نيز، همه معنايي از آباداني و زندگي و حيات را در خود دارند. » (دهخدا، 1377، 21184)
تكنگاري (مونوگرافي): «تشريح همهجانبه يك پديده است. در تكنگاري ابتدا از وضع عيني، ظاهر، سطح خارجي پديده كه قابل مشاهده است، آغاز ميكنند، سپس ابعاد ذهني، رواني و پيچيده آن را به نگارش در ميآورند.» (ساروخاني، 1378 ب، ص319)
سبك معماري:
«نوعي دستهبندي مشخصه ساختمانهايي كه ويژگيهاي مشترك بسيار، شامل شباهت در جلوه ظاهري كلي، در عناصر اصلي طرح و تزئينات، در مصالح مصرفي، در فرم، مقياس و سازه دارند. سبكها غالباً به دوره، ناحيه جغرافيايي، كشور، يا سنن مذهبي خاص، يا به معماري دورهاي مقدم بر آن، مربوط ميشوند. غالباً اصلاحي كه شامل واژه سبك است (مانند سبك اصفهاني) بر شيوه معماري دلالت ميكند نه بر سبك.» (هاريس، 1381، ص 51)
ديدگاه مشترك تاريخ معماري و نقد معماري:
يكي از مهمترين اصول اين امر اين است كه چگونه به معماري نگاه كنيم. تعابير معماري را ميتوان در سه گروه به طور خلاصه تقسيمبندي نمود:
- محتوايي: مجموعهاي از تعبيرات كه زمينههاي فكري، اعتقادي و اجتماعي دارند. اين برداشتها شامل سياسي، فلسفي - مذهبي، علمي، اقتصادي - اجتماعي، ماديگرايي و فني است.
- جسمي (رواني): اين برداشت از طريق قوانين ساده و مشخص علمي به تحليل رواني عناصر و اجزاي معماري در جهت رسيدن به حقيقت آن ميپردازد كه نحوه آن بهرهگيري از تناسبات هندسي و تشريح تاثيرات حسي اين عناصر بر انسان است.
- صورتگرايانه: اين برداشت بر اساس قوانين مربوط به كالبد ظاهري اثر و در واقع تامل در ابعاد زيباييشناسانه است. اين برداشتها به اصول عواملي مربوط به كيفيت فرمال و كيفيت اخلاقي و رواني ميپردازد.
تاريخ را ميتوان بازسازي خردمندانه گذشته دانست. علم تاريخ از راه تجربه و آزمايش حاصل نميشود، بلكه روش نقد و تحقيق بر اين علم حاكم است و روش تاريخ براي تحقيق و كشف گذشته انسان، از طريق تفسير و نقداسناد تاريخي است.
تاريخنگاري معماري هخامنشي
عامل متغير در تاريخنگاري، انگيزهها و اهداف و فوايد يا علل غايي تاريخنگاري است كه بر مبناي آنها ميتوان شناخت دقيقتري از تاريخنگاري به دست آورد. بدين ترتيب تاريخنگاري به هر گونه نگارش تاريخي اطلاق ميگردد كه به عنوان يكي از ابعاد و مظاهر فرهنگ و تمدن حائز اهميت بسيار است، چرا كه شناخت و دريافت وجوه مختلف فرهنگها بدون بررسي تاريخ انواع علوم، فنون و هنرهايي كه در آن تمدن ظهور كرده و تكامل يافتهاند، ممكن نيست.
يافتن هويت مكانهاي تاريخي، بخش مهمي در مطالعات تاريخي است. جهت دست يافتن به اين مهم، پيوند تاريخ با مكان را در رابطه تاريخ با جغرافيا جست و جو نموده و مكان را در مقياس موقعيت مكاني مدنظر ميگيريم. باستانشناسي رابطه تنگاتنگي با تاريخ دارد. در واقع باستانشناسي را بايد علمي مكمل، همدوش و آميخته با علم تاريخ به شمار آورد كه هر يك از اين دو برخي از محدوديتهاي ديگري را خنثي ميسازند.
آغاز تاريخ ايران برميگردد به پيش از مهاجرت آرياييها يعني اوايل هزاره اول قبل از ميلاد به تمدني كه سه هزارسال قبل از ميلاد شناسايي شده و در حومه شرق و غرب و جنوب زاگرس پراكنده بوده است.
هخامنشيان از سده ششم پيش از ميلاد به مدت دو قرن، يكي از مقتدرترين حكومتهاي شناخته شده تاريخ بودهاند. فرمانروايي بر بسياري از كشورهاي بزرگ و كوچك آن روزگار، در عين آزاد گذاشتن تيرههاي مختلف تحت قلمرو در نگاه داشتن آيين پدري و زبان مادري و به كارگيري هنرمندان و دانشوران سرزمينهاي ديگر، ويژگي اين حكومت جهاني است. «معماري هخامنشي تصور روشن و گويايي از اين دولت جهاني به نمايش گذارده است. تصويري كه گوياي بهرهگيري از همه امكانات موجود تمدنهاي ديگر، بيان جديد و جسورانهاي را به جهان عرضه نمود. » (دانجليس، 1371)
در ميان اينچنين بستر فرهنگي با قدرت سياسي و اقتصادي عظيم و معمارياي، انعكاس اين قدرت جهاني و فرهنگ پوياي مردمان اين سرزمين بود، شرايط تاريخنگاري يا ثبت وقايع چگونه بوده است؟
بر هيچكس پوشيده نيست كه از زمان هخامنشي سه گروه منابع كتبي كه از نظر اعتبار، حجم و نوع بيان بسيار متفاوتند در دسترس است.
1) نبشته شاهان هخامنشي: سنگنبشتههاي معدود باقي مانده به منزله اسناد دست اول و هم عصر، از نظر تاريخي اهميت خاصي دارد. كتيبه بيستون، سنگنبشتههاي شوش، تخت جمشيد و نقشرستم و كانال سوئز شاخصترين اين آثارند.
نگاشتن اين نبشتهها به سه زبان، انعكاس جهاني بودن اين دولت است، مشروعيت شاه و قرار دادن همه مردم امپراتوري بزرگ در جريان فرمانروايي است و شرح ساخت شهرها و برپايي بناهاي با عظمت، به عنوان نمادي از اراده شاه بر آباداني و استقرار حاكميت و به عنوان مظهر قدرت و عدالت امپراتوري، مزمون بخشي از اين كتيبهها را شامل ميشود.
2) گزارش نويسندگان يوناني و رومي: اين نوشتهها شامل اطلاعاتي گوناگون از مسائل تاريخي و فرهنگي است. اصولاً در طول تاريخ بارها پيش آمده است كه تاريخ برخي اقوام كه به هر دليلي قادر به نگارش نبودهاند، توسط همسايگان آنها نگاشته شده باشد؛ در ايران باستان مورخاني مانند هرودت. توسيديد(3399 - 460 ق. م)، تحتتاثير برخوردهاي ايران و يونان به نگارش رويدادها پرداختهاند و البته در اين نوشتهها عمدتاً مسائلي مطرح شده كه تماس يونانيها به آنها بيشتر بوده است. هرچند از آنجا كه اين مساله همواره تحتتاثير نوع رابطه ميان اقوام شرق و غرب بودهاما بسياري از اين نوشتهها عاري از بي طرفي است.
3) لوحهاي گلي: اين لوحهاي فراوان به ويژه لوحهاي ديواني تختجمشيد به زبان عيلامي (هرچند بسياري از آنها هنوز خوانده نشده است) اطلاعات باارزشي از مركز امپراتوري هخامنشي شامل محاسبات ديواني و وجود شيوههاي زندگي اعم از نوع معيشت، فنون و فرهنگ جامعه را در اختيار ميگذارد. از بقاياي تاسيسات و بناهاي با عظمت آن دوران نيز اطلاعات زيادي ميتوان به دست آورد. در سنگنبشتهاي از زبان داريوش در شرح ساختن كاخ زمستاني شوش، از مصالح و روش ساخت بنا و سازندگان آن سخن رفته است: «اين كاخ كه در شوش ساختهام از راه دور مصالح و زيور آن آورده شد....» (كخ، 1377، ص94)
و در روش ساخت و ساز ميگويد:
«خاك زمين به طرف پايين برداشته شد، تا در زمين به سنگ رسيدم. چون كند و كوب انجام گرفت، پس از آن شفته انباشته شد. در برخي به گودي چهل ارش و در بخش به گودي 120 ارش روي شفته كاخ بنا شد.» (كخ، 1377، ص94)
و در ادامه سازندگان اين مرحله را نام ميبرد:
... «اين را بابليها كردند.» (كخ، 1377، ص94)
و اينكه هر يك از مصالح چه بوده و از كجا و حتي چگونه حمل شده در بخش بعدي سنگنبشته آمده است:
«الوار كاج از كوهي به نام لبنان آورده شد. آشوريها آن را تا بابل آوردند.» (كخ، 1377، ص94)
و بعد از شرح مفصل اين مرحله شرح ميدهد كه هر بخش كار توسط چه كساني بوده و مردمان از كدام منطقه امپراتوري پهناور بودهاند:
«مردان سنگ تراشي كه سنگها را تراشيدند و نقشهائي انداختند، آنها يونانيان و ساردين بودهاند» (كخ، 1377، ص94) هرچند اينگونه متون كه از زبان شاهان و حاكمان نگاشته شده و تنها روايتگر بخشي از حقايق است و نشان دهنده ديدگاهي خاص، اما در كنار انواع اطلاعاتي كه ميتوان از كاوشهاي باستانشناسي و ديگر مدارك به دست آورد. امكان به تصوير در آوردن گذشته دور از ذهن به نظر نميرسد.
نگاهي اجمالي به يادمانهاي تاريخ عصر هخامنشي
1) مجموعه ميراث جهاني پاسارگاد
2) مجموعه ميراث جهاني تخت جمشيد
3) مجموعه كاخهاي شوش
4) مجموعه كاخهاي برازجان
5) مجموعه نقشرستم
6) آرامگاه گوردختر
7) محوطه تاريخي چاشتخوار
8) كتيبه و نقش برجسته بيستون
9) پل و سد داريوش
10) سد برده بريده
11) كانال سوئز
12) كاخ اكباتان
13) مرمت كعبه مسلمين(خانه خدا)
14) دهانه غلامان
15) كوشك فهليان
16) كوشك باغ فيروزي
17) تخت گوهر
18) چاههاي سنگي كوه رحمت
19) معادن متعدد استخراج سنگ
20) راه شاهي
توصيف اين آثار ارزشمند و بررسي و شناخت آنها امري بسيار شيرين و زيبا است كه ما را با بسياري از مسائل آن زمان آگاه ميسازد. كه از حوصله اين مبحث خارج است. كتابها و مقالات متعدد به معرفي و تشرح فرهنگ، اعتقادات و باورها، معماري و هنر در عصر هخامنشي به رشته تحرير در آمده است. اشاره به نقصهاي موجود در تزئينات به كار رفته در معماري هخامنشي خللي بر ماهيت وجودي اين سلسله تاريخي وارد نميكند بلكه توجه به علل اين نقصها است كه اندكي به علم ما از اين تمدن كهن ميافزايد.
هشدار
شخص يا اشخاصي كه براي معروف شدن با مخدوشكردن هويت و حرمتها نداي فرهنگستيزي را با سوءتعبير و علم ناقص بيانگر ميشود نهتنها در هدف خود موفق نخواهد شد بلكه نفرت جامعه بشري و ننگ تاريخنگاري جاهلانه و بدون تسلط به تاريخ را در كارنامه خود برجاي خواهد گذاشت. سير تحول و تكامل در كهن ديار ما از گذشته تاكنون چونان روشن و نمايان است كه گاه اندوه بيادراكي عدهاي سودجو در اين سير بغض آلود ميگردد. قومي كه در كارنامه خود از ديرباز تا كنون نگاه كمالگرايانه را شكوهمندانه حفظ كرده دستخوش نيرنگ و تزويرهاي فرهنگستيزانه بيخردان نخواهد شد.