همزمان با ناتواني اورارتو، ارمنيها توانستند در قلمرو اورارتو براي خود پايگاههاي نيرومندي به دست آورند. آنان به زودي زبان خويش را كه از زبانهاي هند و اروپايي بود، بر مردم بومي تحميل كردند. ارمنيها توانستند به آرامي بر قلمرو خود بيفزايند. به گفتة استرابون، ارمنيها نخست در بخش آسيليزن (ارزنجان كنوني در تركيه) و سرچشمههاي دجله، به سوي خاور تا كلخيد و آديابن راندند. از همان آغاز، گويا به فلات ارمنستان راه يافتند. اين فلات از نظر جغرافيايي در حدود 37 و 39 درجة طول شرقي و 5/37 و 5/41 درجة عرض شمالي واقع بوده و نزديك به 300 هزاركيلومتر مربع وسعت داشت. بلندي اين فلات بين 800 تا 2000 متر است.
با برپايي كشور ماد، ارمنستان به گونة سرزمين خراجگذار در قلمرو ماد قرار گرفت و در زمان كوروش هخامنشي به كشور ايران پيوست. داريوش اول، شورش ارمنستان را سركوب و آن را بارديگر به امپراتوري خود پيوست كرد. پس از شكست ايران از اسكندر، اورونتس (هرانت يا يرواند) شهربان هخامنشي ارمنستان اعلام استقلال كرد و با بهرهگيري از ناتواني ايران، به گسترش قلمرو پرداخت. جانشينان او اين كار را ادامه دادند. به گونهاي كه استرابون مينويسد:
«كشور ارمنستان كوچك اوليه را جنگهاي آرتاسي و زاريادري توسعه داده وبزرگ كردهاند…آنها بخشهايي از اقوام اطرف را مورد تاخت و تاز قرار داده و اراضي خود را گسترش دادهاند. آنها از مادها كاسپيان، فاونيتيدا و با سوروپها را از ايبريها دامنههاي كوه پاريادر، خورهزئنا و سرزمين قارارئنا كه در آن طرف رود كر واقع شده بود از خاليبها و از موسينيكها كارائنيتيد را و كيسركئسن را كه با ارمنستان كوچك هم مرز بودهاند.»
به گمان قوي، ارمنيها در اين هنگام بر بخشي از سرزمين قرهباغ دست يافته بودند و بخش ديگر نيز در سيطرة حكومت آتورپاتكان بود. آتروپات شهربان ماد، در هنگام حملة اسكندر بود. او توانست با فاتحان مقدوني روابط دوستانه برقرار كرده و استقلال خود را حفظ نمايد. استقلال آتروپات حتي پس از مرگ اسكندر در زمان جانشينان او هم كمابيش برقرار بود. با گذشت زمان، فرمانرويان آتورپاتكان به گسترش قلمرو پرداخته و شهربانهاي 11 و 14 قفقاز را به حكومت خود افزودند. اقوام ساكن شمال ارس همچون اوتيها و ساكئسينها، خراجگذار آتورپاتكان بودند. بخش بزرگي از قرهباغ نيز در سيطرة آتورپاتكان قرار داشت. به گفتة ابراهيم پورداود:
«در روزگار شهرياران آتورپاتكان، گاهي سرزمين فرمانروايي آنان از مرز گذشته به خاكهاي همسايه كشيده ميشد. بخشي از قفقاز كنوني كه در پارينه ارّان خوانده ميشده و پايگاه آن پرتو (معرّب بردعه) بوده از همان خاكهايي است كه شهرياران آتورپاتكان در آن هم فرمانگذار بودند.»
آتورپاتكان كه به مرور زمان اسامي گوناگون پيدا كرد تا اينكه سرانجام نام آذربايجان بر خود گرفت. برتري نسبتاً طولاني حكومت آتورپاتكان مانع از آن شد كه اقوام ساكن قفقاز حكومتهاي مستقلي ايجاد كنند. در بخشهايي از اراضي جمهوري آذربايجان كنوني، حكومت آلبانيا ايجاد شده بود كه غالباً به هنگام ناتواني آتورپاتكان، بر قرهباغ فرمان ميراندند. اين حكومت توسط اقوام آلبان ايجاد شده بودكه خود آميزهاي از مردم بومي قفقاز و اقوام مهاجر از ديگر سرزمينها بودند.
حكومت آلباني از نظر تاريخي نخستين حكومت كامل قفقازي بود كه بر قرهباغ سيطره داشت. منابع تاريخي، حكايت از تأثير فراوان اين حكومت بر زندگي سياسي، اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي مردم قرهباغ دارند. اين از آن جهت بود كه به مرور زمان اقوام آلبان در قرهباغ ساكن شدند. آلبانها از اقوامي چون اوتيها (اودين ـ اوتئن)، سوديها، الياديكيها، گارونائيها، آينيانيها، آنارياكيها، گلها، ويكها، سيلواها (جيلبي)، لوپينها (ليپي)، ديديروها (ديدرو)، گارگارها (قارقارـ خارخار)، كاسپيها و ساناروها تشكيل ميشدند. پلي بيوس متولد 205 پ.م دربارة شرق قفقاز مينويسد: «ميان سرزمين آتروپاتن و آلبانيا اقوامي چون كادوسان و ديگران سكني دارند.» استرابون مينويسد:
«آلبانها به 26 زبان سخن ميگفتند. پيشة آنان دامداري بوده و در جنگها مهارت كافي داشتهاند. آنان واحد اندازه گيري و شمارش بيش از صد را نميدانستند و در عين نداشتن سكه و پول به داد و ستد پاياپاي ميپرداختند. سرزمين آلباني سرسبز و چراگاههايي بسيار خوب داشت و مردم مرغداري و ماهيگيري نيز ميكردند. سرزمين آلباني بين رود كور و رشته كوههاي قفقاز قرار داشت.»
در سدة 4 و3 پ.م، جامعة نخستين اين مناطق، فروپاشيده و بنياد بردهداري اوليّه استوار شد. در اين هنگام دولت آلباني پديد آمد. دولتي كه نخست، چيزي فراتر از يك اتحادية قبايل جنگاور و دموكراسي نظامي نبود ولي با گذشت زمان توانست بر نيروي خود افزوده و به گسترش قلمرو خود بپردازد. نخستين پايتخت اين كشور، شهر باستاني كاوالاك (قبله) بود که ويرانههای آن در منطقة قوت قاشن يافت شده است. در نوشتههای نويسندگان يونانی و رومی باستان و سدههای ميانه، نام اينجا به صورت آلبانيا و آريانيا و نام مردم آن آبانوی و آريانوی آمده است.
آيين نخستين آلبانها، پرستش بت و ستايش ماه، آفتاب و آسمان بود. نيرومندترين قبيلة آلبان، گارگارها بودند كه الفباي آلبان نيز برپاية الفباي آنان پديد آمد. اين الفبا 52 حرف داشت كه به حروف ارمني و گرجي بسيار شبيه بود. اين الفبا در نخستين سالهاي سدة پنجم ميلادي، به وسيلة کشيشهای ارمنی پديد آمد. چون در زبان ارّانی اصواتی وجود داشت که زبان ارمنی فاقد آن بود، به گفتة موسی خورناتسی (خورنی) زبان گارگارها پايه و اساس زبان نوشتاری مردم ارّان قرار گرفت. به گفتة موسي خورني، گارگارها در پيرامون شهر بردع ميزيستند و زبان آنها حنجرهاي، خشن و زمخت كه ماشتوك بر اساس آن، الفباي آلبان را پديد آورد.
آلباني از آغاز، پيوندهاي تنگاتنگي با پادشاهي ايران داشت. گلدنر نيز در كتاب اساس فقه اللغة ايراني، ايرانويچ باستاني را همان آلباني ميداند. اين سرزمين پارهاي از يازدهمين شهرباني كشور هخامنشي بود. بعدها آلبانها از ناتواني ايران بهره برده و به گسترش سرزمين خود پرداختند. آنها گاهي نيز قرهباغ را در دست داشتند و حتي با گذشت زمان، گروهي از قبايل آلبان از جمله اوتيها، ساودئيها و گارگارها در قرهباغ ساكن شدند. با اين حال سرزمين اصلي آلباني در شمال رود كور بود. به گفتة يك تاريخنگار ارمني، آلباني سرزمينهاي شيروان، گرجستان، لزگستان و داغستان كنوني را در برميگرفت. استرابون، پلينيوس، پلوتاركوس، كلوديوس پتقميوس و تيون كوتسيوس در نوشتههاي خود، رود كور را مرز جنوبي آلباني دانستهاند. به هرحال آلباني روزبروز نيرومند شده و در زندگي سياسي قفقاز و همچنين قرهباغ جايگاه ويژهاي را به دست ميآورد. اين روند در زماني كندتر شد كه ارمنستان در دورهاي از ناتواني ايران، بار ديگر سربرآورد و كشوري مستقل شد.
يكبار ديگر در اوايل سدة دوم پ.م، كشمكش روم و امپراتوري سلوكي به ارمنيها اجازه داد كه به استقلال برسند. پادشاهي به نام آرتاكسياس (آرتاشس) كشوري را در دست داشت كه از شمال به پونت، كلخيد، ايبري، گرجستان، آلباني و از خاور به ماد و كوههاي آتورپاتكان و از جنوب به آشور باستان (موصل كنوني در خاك عراق) و از باختر به رود فرات محدود بود. آرتاكسياس بيدرنگ به توسعة ارضي پرداخت. او در جنگهاي خود به جنوب رود كور هجوم برد و بر بخشهايي از آن دست يافت. موسي خورني مينويسد:
«هنوز آرتاكسياس از كار سازش با روم آسوده نشده بود كه خبر رسيد مردم قفقاز و گرجستان دست به چپاول گشوده و به ارمنستان هجوم آوردهاند، آرتاكسياس نيروهاي خود را به كرانة چپ رود كور آورده و با نيروهاي شورشيان كه در كرانة راست رود بودند به جنگ پرداخت. اين جنگ به شكست نيروهاي قفقاز و مردم آلان انجاميد.»
در اوايل سدة نخست پ. م يكي از جانشينان آرتاكسياس به نام تيگران، به پادشاهي ارمنستان رسيد. او بيدرنگ به همسايگان خود آتورپاتكان، آلباني و ايبري (گرجستان كنوني) هجوم برده و سرزمينهاي جديدي را به تصرف خود درآورد كه به گمان قوي، قرهباغ نيز يكي از آنها بوده است.توسعه طلبي تيگران و حمايت او از دامادش مهرداد پادشاه پونتوس كه در جنگ با روم شكست خورده بود، ارمنستان و روم را در برابر هم نهاد. از بهار سال 69 پ.م لشكركشي روميان به ارمنستان آغاز شد. سرانجام تيگران ناچار شد پيمان صلحي با پمپيوس سردار رومي منعقد نمايد كه طي آن ارمنستان به متحد روم تبديل و استقلال خود را تا حد زيادي از دست داد. پمپيوس پس از انعقاد پيمان صلح به قفقاز حمله كرد. به گمان قوي پمپيوس از يورش به قفقاز دو هدف عمده داشت: تعقيب مهرداد و تصرف قفقاز. مهرداد پادشاه پونتوس پس از شكست خوردن از روميها به گرجستان پناه برده بود. پمپيوس در آغاز به قرهباغ و كرانههاي جنوبي رود كور حمله كرد. چون در اين زمان زمستان فرا رسيده بود، در آنجا اردو زد تا منتظر بهار بماند. اوريس پادشاه آلباني باخبر شده و تصميم به هجوم گرفت. پلوتاركوس مينويسد:
«هنگامي كه لشكر روم زمستان را در آنجا سپري ميكرد و به برگزاري جشن ساتورنالي مشغول بود آغوانها كه ازچهل هزار بيشتر بودند با عبور از رود كور به آنها حملهور شدند.»
با حملة آلبانها، جنگي خونين در كرانة رود كور درگرفت. جنگجويان آلبان، دشمن را به درهاي ترسناك كشاندند ولي سرانجام از روميان شكست خورده و عقب نشيني كردند. پمپيوس بيدرنگ تصميم گرفت از رود كور بگذرد. پلوتاركوس مينويسد:
«پمپيوس بسيار بزحمت از رود كور گذشت چون وحشيان ساحل را با سدي از تنههاي درخت مستحكم كرده بودند.»
سپاه روم در كرانههاي غربي رود كور، با سپاه آلباني (60 هزار پياده و 12 هزار سوار) روبرو شد. آلبانها با رشادت جنگيدند ولي سرانجام از سپاه مجهز و تا دندان مسلح روم شكست خوردند. روميها به هر كجا كه گام نهادند، با ايستادگي شگفتآور مردم مواجه شدند. به گونهاي كه جنگ ارتش روم با مردم قفقاز نزديك به يك سال طول كشيد ولي روميان با استفاده از برتري خرد كنندة نظامي و انضباط و نظم سپاهيان خود مقاومتها را درهم شكستند. پمپيوس حاكميت روم را در قفقاز و قرهباغ استوار گردانيد و به رم بازگشت. حاكميت روم بر قفقاز، نزديك به 300 سال دوام داشت.
اگر چه اين حاكميت همواره به گونة حاكميتي اسمي و ظاهري بود. با اين حال روميان گاهي لازم ميديدند به قفقاز لشكر كشيده و مردم آنجا را به فرمانبرداري وادار كنند. به طور مثال در سال 36 پ.م يكي از سرداران روم به نام كايندي به آلباني هجوم برده و در آنجا به تاخت و تاز پرداخت. حاكميت روم بر قرهباغ، حاكميتي استعماري و غيرقابل پذيرش بود و مردم هر موقع كه ميتوانستند بر عليه اشغالگران طغيان ميكردند. منابع تاريخي در مورد روابط فرهنگي، اجتماعي بين حاكمان رومي و مردم بومي خاموشند. حاكميت روميان زمانی ادامه داشت، ولي حكومت آلباني كاملاً مضمحل نشده بود.
در سدة سوم پ.م كه ايران همچنان در ضعف و فتور ناشي از حملة اسكندر بود و از نبود يك حكومت مستقل مركزي رنج ميبرد، جنگجوياني دلاور و بيباك به نام پارنها از آسياي مركزي سربرآورده و به شرق ايران وارد شدند. آنان در سال 247 پ.م آرشاك را به پادشاهي برگزيدند و بدين ترتيب پادشاهي اشكانيان برپا شد. پادشاهي اشكاني طبق معمول به توسعه طلبي پرداختند و روز به روز بر قلمرو خود افزودند. كشور اشكاني از همان آغاز، خود را در مقابل امپراتوري روم يافت. اشكانيان به خوبي دريافته بودند كه اگر ارمنستان و قفقاز را به دست آورند، به برتري خوبي در مقابل روم دست خواهند يافت. با اين حال آنها نتوانستند به طور كامل بر قفقاز چيره شوند. سپاهيان اشكاني در نيمة دوم سدة نخست ميلادي، آلباني را تصرف كردند. پادشاهان اشكاني در مورد آلباني انعطاف زيادي از خود نشان دادند و تنها به تأسيس سلسلة آرشاگيدها در آن سرزمين اكتفا كردند. موسٍي كالانكاتويسكي تاريخنگار و نويسندة کتاب «تاريخ سرزمين آلوانک» در سدة 10 ميلادی ميگويد:
«والارشاك (بلاش) پادشاه اشكاني مردي دلاور بنام آران را براي پادشاهي بر آلبان بر ميگزيند. شاه براي آران سرزمين جلگة آلوان و بخشهاي كوهستاني آن از رود ارس تا دژ خناراكرت را بعنوان ارثيه واگذار كرد. از نسل آران قبيلههايي همچون اوتي، گيردمان، گارگار و تسودني پديد آمدهاند.»
به هرحال از اين زمان، سرزمين جنوب رود كور به ويژه قرهباغ به قلمرو آلباني پيوست. مناطق تاريخي آرتساخ، اوتيها، تئسرودنك و گيردمان نيز از سرزمينهاي جنوب رود كور بودند كه تحت حاكميت آلباني رفتند. در آثار تاريخي، به اين نكته برميخوريم كه مرزهاي آلباني در اين زمان گسترش يافتهاند. به نوشتة استرابون، 5400 استاد (از واژة لاتينی stadium و واژة يونانی stadion به عنوان مقياس طول و معادل 185 متر است) طول سواحل دريای خزر در سرزمين ارّان و کادوسها واقع شده بود.
حاكميت اشكانيان بر قرهباغ، مانع از تاخت و تاز اقوام وحشي شمال در اين منطقه نشد. در سال 74 پ.م آلانها از گذرگاه داريال در رشته كوههاي قفقاز گذشته و به سرزمين قفقاز تاختند. حاكمان اشكاني منطقه نتوانستند در برابر موج بنيانكن ايستادگي نمايند. آلانها نزديك به سه سال در قفقاز و قرهباغ تاخت و تاز كردند. هجوم آنان موجب بدبختي و گرسنگي مردم ميشد و آنان ناچار بودند به هر وسيلة ممكن با غارتگران بجنگند. در گيرودار اين ستيزها بسياري از شهرها و روستاها ويران شدند. يكي از اين شهرها پايتخت 1500 سالة آلباني يعني شهر كاوالاك (نزديك قوت قاشن كنوني) بود.
در سال 226 م با پادشاهي اردشير بابكان، حكومت ساسانيان يا امپراتوري پارس دوم به وجود آمد. ساسانيان برخلاف اشكانيان به آداب و آيينهاي ايراني گرايش داشته و تلاش ميكردند امپراتوري يكپارچه و متمركزي را برپا نمايند. روشن بود كه قرهباغ در تركيب آلباني نميتوانست از اين مسئله بركنار بماند. ارتش ساساني بيدرنگ آتورپاتكان را تصرف كرد. قبايل قفقاز براي دفاع از خود، اتحاديهاي نظامي به رهبري تيرداد دوم (خسرو اول) پادشاه اشكاني ارمنستان تشكيل دادند اردشير نيروهاي اين اتحاديه را شكست داده و قفقاز را به قلمرو خود افزود. ابن خردادبه در ميان کسانی که اردشير اول ساسانی آنها را شاه ناميده، نام آذرباذگان شاه را ذکر کرده است. «لان»، «موقان»، «براشکان» و «شروان» نيز شاهانی مستقل داشتند.
مدتي بعد شاهپور اول پادشاه ساساني، نامهاي به شاه آلباني فرستاده و از وي خواست تا به اطاعت او درآيد. به دنبال سرپيچي شهريار آلباني، سپاه ساساني به آلباني حمله كرد. جنگ به درازا كشيد. مردم سرسختانه در مقابل لشكريان ساساني ايستادگي كردند. همين موضوع موجب شد تا روميها تصميم بگيرند به ياري هونها از تصرف آلباني جلوگيري كنند. اين تمهيدات مؤثر نيفتاد و سرانجام شاهپور، پيروز از ميدان بيرون آمد. در سنگ نبشتة شاهپور اول بر كرسي كعبة زرتشت، از آردان (آلباني) نيز در كنار آتورپاتكان و آرمينا (ارمنستان) در فهرست سرزمينهاي شاهنشاهي ساساني نام برده شده است. در کتيبة شاهپور، در نقش رستم نيز که تاريخ آن 262 م است، از پيروزيهای بزرگ و فرمانروايی وی بر بسياری از سرزمينها به ويژه گرجستان، ارّان و بلاسکان به عنوان يکی از کوستهای فرمانبردار ايران با نام کوست کاپ کوه (قفقاز) ياد شده است.
در زمان پادشاهي شاهپور دوم (310-379 م)، آلباني بسياري از مناطق اوتي، شكي، گيردمان و كلت را تصرف كرد. ولي در سال 371 موشئق سردار ارمني، به ياري والنتين سپاهيان ايران و آلباني را شكست داده و اين سرزمينها را به چنگ آورد. در سال 385 دولتهای بيزانس و ايران به سبب ضعف دولت اشکانيان ارمنستان ، اين سرزمين را ميان خود تقسيم کردند. بخش تابع روميان زيرفرمان ارشک سوم شاه پيشين آن سرزمين بود ولی بخش تابع اران، از سوی شاهپور سوم پادشاه ساسانی به خسرو چهارم از دودمان اشکانی واگذار شد که سرزمين ارّان را شامل میشد. نمايندگان اين دودمان تا 428 بر اين سرزمين حکومت کردند.
بهرام گور پادشاه ساسانی، اردشير پنجم فرمانروای اين سرزمين رابرکنار کرد و از آن پس اين منطقه به مرزبانانی که دست نشاندة شاهنشاه ساسانی بودند، سپرده شد. از آن زمان دولتهای کنارة رود کور، اوتيک و آرتساخ تابع مرزبانی ارّان شد. شاهپور سوم، خواهر خود زرواندخت را در 422 م به همسری خسرو، شاه ارمنستان داد که بر ارّان نيز فرمانروايی داشت. برخی پژوهشگران با اتکاء به نوشتة يغيشه تاريخنگار ارمنی سدة 5 م، تاريخ الحاق آرتساخ به سرزمين ارّان را پس از سالهای 450-451 م دانستهاند. در سدة 5 م دولت ساسانی در شرق قفقاز مرزبانی ارّان را پديد آورد که نواحی اطراف دريای خزر و حوالی رود کُر تا دربند قفقاز را شامل میشد. يغيشه در حوادث سال 450 م، از شخصی به نام سبوخت با سمت مرزبان چور(دربند) ياد کرده است که گمان میرود مرزبان ارّان بوده است.
بر اساس پيمان صلحي كه در سال 387 م ميان ايران و روم منعقد شد، 75 درصد قلمرو ارمنستان به ايران و بقيه به روم تعلق يافت. به اين ترتيب سرزمين گوگرگ (نويمبريان کنونی) به ايبريا و 12 ولايت از آرتساخ، 8 ايالت از اوتي (بخش شرقي گوگرگ) و پايتاكاران به آلباني رسيد. پادشاهان ساساني با درك اهميت جغرافيايي، سياسي و اقتصادي قفقاز، توجه شاياني به اين سرزمين داشته و برخلاف اشكانيان ميخواستند قفقاز تماماً در تركيب ايران باشد. به فرمان آنان مردم بومي قفقاز به جاهاي ديگر كوچانده شده و تيرههاي پارسي زبان به جاي آنها اسكان داده شدند. آلبانها، ارمنيها و ايبريها در سرزمينهاي آسياي مركزي پراكنده شده و پارسيزبانان در آبشهرون و مناطق شمال خاوري آتورپاتكان ساكن شدند. در اين زمان، ستم فراواني بر مردم روا ميشد. فرمانروايان مردم را غارت ميكردند. خراج تعيين شده، بيشتر از يك سوم محصول را شامل ميشد و اغلب نقداً از مردم دريافت ميگرديد. همة مردم از 20 سالگي تا 50 سالگي، ملزم به پرداخت ماليات سرانه (گزيت) بودند و پيشهوران و بازرگانان نيز ماليات حرفه (باج) ميپرداختند. مأموران در هر سال، سه بار ماليات ميگرفتند. دولت ساساني، كوشش فراواني براي ترويج كيش زرتشتي مينمود و مردم مورد آزار فراوان بودند. اقدامات ساسانيان و به ويژه سياست يزدگرد دوم موجب شد كه آلباني، ارمنستان و ايبريا را شورش فراگرفت.
در 450 م شورشيان متحد شده و از تيرههاي كوچنشين قفقاز شمالي و امپراتوري بيزانس ياري خواستند. آنان به رهبري واردان ماميكونيان سردار ارمني، دژها و كاخهاي ساساني را درهم كوبيدند. ارتش امپراتوري در نزديكي شهر خالخال(نزديك ديزاق كنوني)، با شورشيان درگير شد. قفقازيان با دلاوري شگرفي، سپاهيان ساساني را تارو ماركرده و به رودخانة آغستافا ريختند. دولت ساساني سپاهي بزرگ را براي سركوبي شورش گسيل داشت كه بيش از سه برابر بيشتر از نيروهاي شورشي بود و در آن از فيلهاي جنگي نيز استفاده ميشد. در دشت آواري (جنوب شهر كنوني ماكو) جنگ بسيار شديدي درگرفت. ارتش ساساني شورش را سركوب كرد. يغيشه تاريخنگار ارمنی که در اين ماجرا، ماميکونيان را همراهی میکرد، دربارة فشار يزدگرد دوم بر شورشيان و واداشتن شاه ارّان به پذيرش دين زرتشتی نوشته است که :«يزدگرد شاه شاهان، با اصرار او را به مغ بدل کرد.» سپس مامیکونیان با تنی چند از شورشيان به دستور شاهنشاه ايران کشته شدند. و واردان ماميكونيان به شرق دريای خزر تبعيد شد.
پس از مرگ يزدگرد سوم در سال 457 م، فرزندانش برای کسب تاج و تخت به ستيزه برخاستند. فرمانروای ارّان به سبب وجود آشفتگی در دولت ساسانی، سر به شورش برداشت. مبارزه بر سر پادشاهی ايران، سرانجام به سود پيروز اول (حکومت از 459-484 م) پايان پذيرفت. پيروز اين شورش را که به رهبري واچه دوم شهريار آلباني به وقوع پيوسته بود، سرکوب کرد.. بدينسان پيروز اول پادشاه ساساني (484- 459م) در 461 م به فرمانروايي شهرياران اشكاني تبار بر آلباني پايان داد و آلباني به صورت يك استان ساساني درآمد. به نظر هاکوپيان تاريخنگار ارمنی، ساسانيان احتمالاً مقر مرزبانی را از چور به منطقة امنتری در کرانه راست رود کُر يعنی شهر پرتو (بردع) انتقال دادند. شورشهاي پيدرپي مردم آلباني، دولت ساساني رابرآن داشت تا امتيازاتي به مردم داده و از بروز ناآراميهاي بعدي جلوگيري نمايند. اين كار در زمان قباد پسر پيروز اول صورت گرفت. قباد ارّان را تسخير کرد و دربند را فراچنگ آورد. او برنامههاي وسيعي را براي آباداني قفقاز و به ويژه آلباني طغيانگر به اجرا گذارد. شهر بردع تبديل به دژي مستحكم شد و آنچنان آباداني و شكوه يافت كه بسياري از پژوهشگران، قباد را سازندة بردع ميدانند. قباد در آلباني، شهري به نام بايلاكان (بيلقان) ساخت. به دستور او نهر بزرگي از رود كور منشعب و به دشت بيلقان آورده شد. حموي مينويسد:
«بيلقان به فتح لام شهري است نزديك شهر دربند يا باب الابواب و از ولايات ارمنستان بزرگ شمرده ميشود. گويند نخستين كسي كه آن را احداث كرد قباد بود.»
يكي از شاهان ساساني كه تغييرات فراواني در وضعيت سياسي قرهباغ به وجود آورد، خسرو انوشيروان (578- 531 م) بود. او مقام ايران سپهبدي (سرفرمانده كل نيروهاي نظامي كشور) را لغو كرده و اختيارات او را به 4 سپهبد واگذار كرد. هر كدام از اين سپهبدها بر پارهاي از كشور يا كوست فرمان ميراندند. قرهباغ در تركيب كوست آتورپاتكان (كوست كاپكوه) قرار داشت. سپهبد آتورپاتكان توانگرترين سپهبدان ايران زمين بود. او بر تختي از طلا مينشست ولي سه سپهبد ديگر تنها اجازه داشتند بر تختي از نقره بنشينند. نظارت يا رهبري عالي ادارة مدني با پاذوگسبان و فرماندهي نيروي جنگي هر كوست با سپهبد بود. انوشيروان در دومين سال پادشاهی خود، مقر بطريرک ارّان را از چور به پرتو انتقال داد. انوشيروان به فرمانروايي شهرياران اشكاني تبار درآلباني پايان داد و براي هر منطقه شاهي برگزيد. به نوشتة سوازيان تاريخنگار ارمنی در کتاب «دودمان مهرانيان»، در اين زمان سرزمينهايی که در گذشته بخشی از ارّان به شمار میآمد، به فرمانروايان و اميرانی چند واگذار شد که هريک عنوانی خاص داشتند. بدين سان مرزبانی ارّان قطعه قطعه شد. حاكمان شيروان را (که در همة مأخذ نام آن شَروان بوده و پس از سدة نهم ه.ق شیروان تلفّظ شده است) شيروانشاه ميناميدند. آنان بر سرزمين اصلي آلباني در شمال رود كور فرمان ميراندند.
در سرزمين ارّان (واقع در ميان دو رود كور و ارس) كه قرهباغ نيز جزئي از آن بود، حاكمان جديد نام شاه ليران يا ليرانشاه گرفتند. اين نام در كتاب ابن خردادبه و ابن فقيه به گونة ايرانشاه آمده است. اين نام در نسخة خطي كتاب مسعودي به الايران، الابران، لابران و لايران دگرگون شده و در كتاب اصطخري به گونههاي اليران، النيران، الكيرا، اللنيران، الران و البرانشاه بيان گرديده است. اين نام بايستي همان ارانشاه باشد. موسي كالانكاتويسكي نيز نام اران شهيك (اران شاهك) را بكار ميبرد. سرزمين زير فرمان ارانشاه در بين رودهاي كور و ارس قرار داشته و شهر باستاني بردع پايتخت آن بود.
براي نخستين بار حكومتي به وجود آمد كه قرهباغ بخش بزرگ قلمرو آن را تشكيل داده و پايتخت آن نيز در قرهباغ بود. اين حكومت در همسايگي با شيروان، ارمنستان و آتورپاتكان قرار داشت. قرهباغ در اين زمان از غرب با استان سسيكان يا سيونيك نهمين استان ارمنستان همسايه بود. سسيكان داراي 12 ولايت بود و به گفتة موسي خورني احتمالاً در دوران پيشتر بخشي از آرتساخ (قرهباغ) نيز محسوب ميشد زيرا در هر دو ايالت ولايتي به نام هبند وجود داشت كه ظاهراً يك واحد را پديد ميآوردند. همچنين در آرتساخ نيز ولايتي به نام سسيكان كوتك (كوچك) مييابيم و به گفتة موسي خورني واژة اران نيز از سسيك گرفته شده است.
در 571 م واهان امير سيونيك، از خسرو پادشاه ايران درخواست كرد كه ديوان محاسبات استان سيونيك از دوين به شهر پايتاكاران انتقال داده شود؛ براي اينكه او شهري را براي مركز خزينههاي آتورپاتكان ايجاد كند كه نامهاي ارمني در آن بكار برده نشود. به دستور خسرو اين درخواست اجرا شد و سسيكان از ارمنستان جدا شد. سیونیک منطقة کوهستانی مرتفع میان دریاچة سوان و رود ارس است. رود هکر (اکرای کنونی) همچون شمشیری ارتفاعات سنگی را دو نیم ساخته و سیونیک را از همسایة شرقیاش قرهباغ جدا میکند. سیونیک از شمال شرق هم مرز با سرزمینهای غرب گنجه است. در غرب آن دشتهای نواحی ارمنستان، ساحل چپ رود ارس (دوین و نخجوان) قرار دارند. از این زمان حکمرانی سیونیک از کوههای زنگهزور به طرف شرق تمام قسمت کوهستانی و قسمتی از دشت قرهباغ را شامل میشد. این دولت خود سپاه و پرچم داشت. این دولت تا سدة 9 از اهمیت برخوردار بود و در این زمان از هم پاشید. از این زمان دولتی با نام حکمرانی خاچین در قرهباغ پدید آمد.
اگرچه حاكميت قوي و متمركز ساسانيان تا حد زيادي ناآراميها را از بين برده و نظم جديدي را بر قرهباغ حاكم كرد ولي هجوم اقوام گوناگون از شمال قفقاز زندگي و هستي مردم را در معرض تهديد جدي قرار ميداد. در نخستين سالهاي تشكيل دولت ساساني، هونها به سال 227 م از گذرگاه دربند گذشته و در آلباني به تاخت و تاز پرداختند. پادشاهان ساساني براي جلوگيري از هجوم اقوام شمالي، گذرگاههاي قفقاز را تحكيم كردند ولي اين كار نيز مانع از هجومهاي متناوب آنان نميشد.
در سال 503 م جنگاوران سابير (دستهاي از هونها) به تحريك دولت بيزانس، آلباني را مورد يورش قرار دادند. آنها حدود 5 سال چونان گردبادي ويرانگر هستي مردم را درهم ريختند. آنان به فرماندهي آمبازوك، در سال 508 م در نزديكي قرهباغ با سپاهيان قباد ساساني درگير شدند ولي توان ايستادگي را در خود نديده و با قباد پيمان دوستي بستند. اين دوستي به اندازهاي بود كه در سال 522 م رهبر سابيرها يعني زيگيلي، بر ارّان و شيروان فرمان ميراند. سرانجام پس از سالها جنگ و چپاول در سال 575 م هونها به وسيلة دولت روم به سرزمينهاي رومي مهاجرت داده شدند. هنوز مردم از تاخت و تاز هونها نياسوده بودند كه خزرها در نيمة دوم سدة ششم ميلادي به قفقاز حملهور شدند. آنها تا حد ممكن مردم را چپاول ميكردند. فرمانرواي ساساني نزديك به ده هزار نفر از آنها را اسير كرده و در آلباني و آتورپاتكان به كار گماشت ولي خزرها پي در پي به قفقاز حمله كرده و شهرها و روستاها را به خاك و خون ميكشيدند.
هراکلیوس امپراتور روم که در 610 م یه قدرت رسیده بود برای دفع حملة آوارها که متحد ایران بودند، از طریق آسیای صغیر به قفقاز یورش برد. خزران که متحد رومیان بودند، به همراهی ترکان استحکامات دربند را تصرف کردند. هراکلیوس ارمنستان و قرهباغ را تصرف کرده و در 623 به آذربایجان هجوم آورد. در 624 سپاه بزرگ ایران، هراکلیوس را در قفقاز محاصره کرد ولی او توانست حلقة محاصره را گشوده و از راههای کوهستانی خود را به جلگة نخجوان و از آنجا به روم برساند.
در سال 626 م خزرها از گذرگاه دربند گذشتند. این خبر درسراسر آلبانی وحشت فراوانی ایجاد کرد. خزرها به سركردگي يبغو به آلباني حمله كردند. سپاهيان آلباني سلاحهاي خوبي نداشتند و تنها به نيزه و تير و كمان مسلح بودند. آلبانها نخست در پايتخت خود بردع گرد آمدند ولي ياراي ايستادگي در خود نديده و به كوهستان پناه بردند. آنان در کوهستان نیز مورد تعقیب قرار داشتند. گرجستان نیز تصرف شد و در پای دیوار تفلیس سه پادشاه ترکان، خزران و رومیان (هراکلیوس) دیدار کردند. در همان سال یبغو (یا جبغو) قفقاز را به پسرش بوری شاد سپرده و خود به ترکستان بازگشت. در زمستان 628 یبغو برای تصرف گرجستان بازگشت. مقصود او گشایش راهی برای تجارت ابریشم از طرق ترکستان- شمال خزر- قفقاز و روم بود. این مسئله برای ایران بسیار خطرناک بود. از این رو جنگ در قفقاز به شدت ادامه داشت. یبغو به پسرش بوری شاد دستور داد تا آلبانی را تصرف کند. سما ویشنوسل مرزبان ایرانی آلبانی، اتمام حجت خزران را نپذیرفت ولی چون خزران حمله را آغاز کردند، او به ایران گریخت. بوری شاد به مردم آلبانی توصیه کرد که تبعیت از آنان را گردن نهند. ویرو اسقف آلبانی که مدت زمان زیادی در زندان ساسانایان مانده بود، درصدد چاره بود. او فکر میکرد که سپاهیان ایرانی از راه خواهند رسید ولی روزها گذشت و خبری نشد. از این رو تصمیم گرفت با خزران گفتگو کند. همراه با این او، پنهانی نامههایی به ایران نوشت. خزران که در این زمان در شهر خلخال (شهرستان قازاخ کنونی) جای گرفته بودند، آگاه شده و یورش را آغاز کردند. در این زمان ویرو و بزرگان کشور به دژ جرابرد پناه بردند. این دژ با استحکاماتش در قفقاز معروف بود. خزرها بردع را تصرف كرده و افراد پادگان دژ را قتل عام كردند. موسي كالانكاتويسكي مينويسد:
«درخانهها و كوچهها همه فرياد برآوردند. ناله و فرياد واي واي از همه جا بگوش ميرسيد. نعرة بربرها نيز لحظهاي خاموش نميشد و كسي پيدا نبود كه هاي و هوي اين دشمن غرا را نشنود. همة اينها در يك روز و يك ساعت رخ داد. زيرا بربرها قبلاً قرعه كشيده و سرزمين ما را ميان خود بخش كرده بودند. از اين رو همه باهم يكباره دست به حمله زدند.»
در اثنای جنگ، شاد نامهای به یوری نوشت. جلسة مشاورهای تشکیل شد و یوری پیشنهاد کرد که تسلیم شوند. وضعیت حساسی بود. سرانجام رهبران آلباني چارهاي جز تسليم نديده و با هديههاي گرانقدري در نزديكي بردع به حضور بوری شاد رسيدند. آنها شرط فرمانبرداري را به جاي آوردند. بوری شاد به اسقف آلباني گفت :
«چرا در آمدن به درگاه ما درنگ كردي؟ هرگاه تأخير روا نميداشتي، لشكريان من نيز شما را گرفتار چنين مصيبتي نميكردند.»
بوری شاد به درخواست اسقف و بزرگان آلباني دستور داد تا اسيران آلباني را آزاد كنند. به دستور او براي حمل كاه در آلباني حق گمركي تعيين شد و ماهيگيران رود كور و ارس نيز ملزم به پرداخت ماليات شدند. با اين حال در نتيجة غارت و چپاول خزرها، مردم به گرسنگي و بدبختي دچار شدند. آنها شاخة و ريشة درختان، پوست حيوانات و هرچيز ديگر را كه به چنگ ميآوردند، ميخوردند. در همان سال طاعون شیوع یافت. ویرو نیز مبتلا شد و به گمان قوی در جرابرد درگذشت. مخیتارقوش نویسندة کتاب «مجله» از او با نام «انسان مقدس، شخص جوانمرد» یاد میکند. در 630 خزران به ارمنستان سرازیر شدند. هراکلیوس قصد داشت برای استحکام اتحادش با آنان، دخترش یوداکیا را به ازدواج یبغو درآورد ولی یبغو در شورشی درونی کشته شد. بوری شاد به ترکستان بازگشت و خزران قفقاز را ترک کردند. قفقاز دوباره در قلمرو ایران درآمد.
پی نوشت ها:
1 . ارمنيها شاخهاي از نژاد هند و اروپايي هستند. آنان در بين سدههاي 7 و 8 پ.م سرزمين خود را در شمال آسيا رها كرده و به سوي غرب پيش رفتند و پس از ورود به شبه جزيرة بالكان پاي به آسياي كوچك (تركية كنوني) نهادند. ن.ك:
- خورني، موسي. تاريخ ارمنستان. به كوشش ابراهيم دهگان. روزنامة افق اراك. 1331 صص4 و5
- درنرسسيان، سيرارپي. كتاب ارمنيان. ترجمة مسعود رجب نيا. مركز اسناد فرهنگي آسيا. 1357. تهران. صص5 تا 17
- بهزادی، رقیه. خاستگاه ارمنی ها به رویت کهن. مجلة مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز. سال سوم. شمارة 6
2 . پيرنيا، حسن. ايران باستان يا تاريخ مفصل ايران قديم. جلد سوم. تهران. ص 2274
3 . بهراد، عبدالاحد. قرهباغ در چشم انداز تاريخ. انتشارات ارك تبريز. 1372. صص 30 و 31
4 . رئيس نيا، رحيم. آذربايجان در سيرتاريخ ايران از آغاز تا اسلام. انتشارات نيما. تبريز. ص 66. برای آگاهی از ابعاد تاریخی نام آذربایجان ن.ک:
- طالعی، محبوب. پیدایش و تحول تاریخی نام آذربایجان. مجلة وطن. چاپ تبریز. شمارة اول. 1382. ص 48
برای آگاهی بیشتر دربارة ارتباط آتورپاتکان و آلبانی ن.ک:
- حصاری، میرهدایت. آلبان و آتروپاتن. مجلة وارلیق. سال 26. شمارة 135- 136. ص 84
- علیف، اقرار. تاریخ آتورپاتکان. ترجمة شادمان یوسف. انتشارات بلخ. تهران. 1378
5 . فاوست بوزاند تاريخنگار ارمني قرون وسطي از وجود كاسپيانها در قرهباغ سفلي ( بيلقان) خبر ميدهد.
6 . براي آگاهي ن.ك: رضا، عنايت الله. اوستيا. مجلة مطالعات آسياي مركزي و قفقاز. سال2 . شمارة 1. ص152.
7 . خورني، موسي. تاريخ ارمنستان. به كوشش ابراهيم دهگان. روزنامة افق اراك. 1331. صص 23 و 24
8 . پلوتاركوس: «محال است بتوان از دست ايشان وقتي آدم را تعقيب ميكنند، نجات يافت و يا وقتي فرار ميكنند به ايشان رسيد. آنان تيرهايي دارند ناشناخته كه پيش از اينكه آدم ببيند با چه دستي انداخته شدهاند، به او اصابت ميكنند.»
9. طبق اطلاعات موسی خورنی و سبئوس اجداد ترک مامیکونیان (مرگ 451م) از قبیلة مامقان بودند که از نواحی چین به ارمنستان مهاجرت کرده بوده و سپس ارمنی شده بودند. از سدة 4 تا 8 میلادی افراد این خاندان فرمانده ارتش ارمنستان بوده و «اسپاراپت» نام داشتند. در 451 این وظیفه به واردان داده شد که او نیز در جنگ آواری کشته شد. یغیشه زندگی او را به تحریر درآورده است.
- در دايرة المعارف بزرگ اسلامی. مادة ارّان. جلد اول. ص 422 از اسارت مامیکونیان و تبعید وی به شرق دریای خزر سخن به میان آمده است ولی این پریشانی ناشی از اختلاف نوشتههای مورخان ارمنی است. آقای حبیب زاهدی در «بررسی و تحقیق دربارة شاهپور آذربایجان» موقعیت دشت آواری را توضیح داده است. این دشت در جنوب باختری خوی قرار گرفته و تا 21 کیلومتری شمال باختری سلماس ادامه دارد. جسد مامیکونیان را نیز در 3 کیلومتری جنوب خوی در بالای کوه غضنفر به خاک سپرده بودند. رسم ارمنیان این بود که جسد سرداران بزرگ را در بالای تپهها و بلندیها به خاک میسپردند. بعد از مدتی قبیلة مامیکونی جسد را بردند ولی محل قبر هنوز هم در بالای کوه از فاصلة چندکیلومتری نمایان است. ن.ک: رئیس نیا، رحیم. همان ص 483
10 . لازم به ذکر است که کلمة ارّان دارای منشأ ترکی است. طبق تأييد نويسندگانی چون گوکاسيان اين کلمه در منابع قديمی ترکی نيز آمده است. آرو در زبان ترکی قديم به معنای ملايم، حليم، نرم، ساکت، عاقل و ... است. آروئان به معنی سرزمين مردم آرام، ساکت و عاقل بوده است. لغت شناسان آذربايجان، آران را کلمهای ترکی به معنای جای گرم دانستهاند که امروزه نيز به اين معنا به کار میرود.
منبع: رحمانیفر، محمد. تاريخ ديرين ترکهای ايران. انتشارات اختر. تبريز. 1379. ص 19
11 . به نوشتة فاستوس بوزاند تاريخنگار ارمنی، گريگوريس نوادة گريگور روشنگر و فرزند وردان جاثليق ارمنی مقام اسقف اران را برعهده داشت و برای از ميان بردن بت پرستی کوشش بسيار کرد. چور در آغاز اسقفنشين اران بود.
12 . براي آگاهي ن.ك: هيئت، جواد. توركلرين تاريخ و فرهنگينه بير باخيش. ضميمة مجلة وارليق. 1365. تهران. ص 9
13. استحکامات دربند دیوار سنگی بسیار بلندی بود که به درازای 40 کیلومتر از کوهستان تا دریای خزر کشیده شده بود. 18 تا 20 متر ارتفاع داشت. 30 برج بر فراز آن جای داشت. 3 دروازة آهنی داشت که یکی از آنها به دریا گشوده میشد.
14 . براي آگاهي بيشتر دربارة خاستگاه و هويت نژادي خزرها ن.ك: 1- كستلر، آرتور. خزران.ترجمة محمد علي موحد. نشر خوارزمي. 1361. تهران. 2 - فردي، اصغر. جمهوري آذربايجان و اولاد عزرائيل. روزنامة اطلاعات. شمارة 20463. ص 12
15 . رضا، عنایت الله. ایران و ترکان در روزگار ساسانیان. انتشارات علمی و فرهنگی. 1381. تهران. ص 158
تماس با نويسنده:
shahmarasi@yahoo.com