باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 326 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
چند معما در مورد قدرت مطلق
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


آموزه «قدرت مطلق‏» درصدد است تا در كنار علم لايتناهى و حيات و حضور همه جانبه خداوند، اثبات نمايد كه خداوند هر چيزى را مى‏تواند انجام دهد. آنچه اين مقاله در پى آن است، پاسخ به اشكالاتى است كه از سوى منكران اين نظريه وارد شده; يعنى نويسنده مقاله با بررسى و تحليل آن اشكالات، نتيجه مى‏گيرد كه هيچ يك از آن اعتراضات وارد نيستند و نمى‏توانند بر آموزه «قدرت مطلق‏» نقصى وارد سازند.

جورج ماورودس، استاد فلسفه در دانشگاه ميشيگان و نويسنده كتاب اعتقاد به خدا (2) است. ايشان در اين مقاله (3) ، مفهوم توماسى (4) قدرت مطلق الهى را درباره «پارادوكس سنگ‏» به بحث مى‏گذارد و استدلال مى‏كند كه در خصوص قدرت مطلق خداوند، مشكلى وجود ندارد; زيرا «پارادوكس سنگ‏» در بردارنده توصيفات خود متناقض (5) است.

 
   ● نويسنده: جورج - ماورودس

منبع: ماه نامه - معرفت - شماره 51

 
 

آموزه «قدرت مطلق الهى‏» مدعى است كه خداوند مى‏تواند هر كارى را انجام دهد. از اين‏رو، برخى با طرح مثال‏ها و نمونه‏هايى كه خداوند قادر بر انجام آن‏ها نيست، درصدد برآمده‏اند اين آموزه را رد كنند; مثلا، گفته‏اند: خداوند نمى‏تواند «دايره‏اى مربع‏» رسم كند.

سنت توماس در پاسخ به اين‏گونه ايرادها متذكر شده است كه در آموزه مزبور، بايد واژه «هر كار» را به گونه‏اى تفسير كرد كه تنها موضوعات، رفتارها يا وضعيت‏هايى را در بر بگيرد كه توصيف آن‏ها خود متناقض نباشد; (6) زيرا فقط در مورد چنين چيزهايى است كه مى‏توان نبود آن‏ها را به نحوى معقول، به نبود قدرت در يك فاعل مستند ساخت. براى مثال، چنانچه من نتوانم در جلسه امتحان دايره‏اى را رسم كنم، ممكن است‏بيانگر اين باشد كه من در هندسه مهارت ندارم. اما ناتوانى من در رسم يك دايره مربع چنين كمبود و نقصانى را در من نشان نمى‏دهد. بنابراين، كاذب (يا شايد بى‏معنا) بودن اين سخن كه «خداوند مى‏تواند دايره مربع رسم كند» به آموزه قدرت مطلق خدا هيچ ضررى نمى‏رساند.

اما آنچه پيچيده‏تر و غامض‏تر است، مساله‏اى است كه با پرسشى همچون پرسش ذيل مطرح مى‏شود: آيا خداوند مى‏تواند سنگ بزرگى بيافريند كه خود نتواند آن را بلند كند؟ اين مشكل از آن‏جا كه موجب يك معضل دو گانه (dilemma) است، ظاهرا از مشكل قبلى قوى‏تر است: اگر بگوييم خداوند مى‏تواند چنين سنگى بيافريند، در اين صورت، وجود چنين سنگى ممكن است و اگر چنين سنگى وجود داشته باشد، بدون ترديد خداوند قادر مطلق نيست; چون نمى‏تواند آن را بلند كند. اما اگر بگوييم خداوند نمى‏تواند چنين سنگى را خلق كند، در اين صورت، قادر مطلق بودن خدا را كنار گذاشته‏ايم. پس پاسخ مثبت و منفى به اين پرسش ما را به يك نتيجه واحد مى‏رساند كه خداوند قادر مطلق نيست.

علاوه بر آن، به نظر مى‏رسد كه مشكل «پارادوكس سنگ‏» با راه حل پيشنهادى سنت توماس به وضوح حل نشود. صورت اين قادر است‏يك دايره مربع رسم كند» ، آشكارا متضمن تناقض است، در حالى‏كه صورت قضيه X ] قادر است‏سنگى بيافريند كه خود نمى‏تواند آن را بلند كند» اين‏گونه نيست; زيرا كاملا درست مى‏نمايد كه من بتوانم قايق بزرگى را بسازم كه نتوانم آن را بلند كنم. از اين‏رو، چرا نبايد براى خداوند اين امكان وجود داشته باشد كه سنگى بيافريند كه نتواند آن را بلند كند؟

به رغم تفاوت روشنى كه ميان اين دو معما وجود دارد، اساسا پاسخ معماى دوم نيز همان پاسخى است كه به معماى اول داده شد. اين استدلال جدلى‏الطرفين باطل است; زيرا لازمه آن اين است كه بپرسيم: آيا خداوند مى‏تواند كارى خود متناقض انجام دهد يا خير؟ و اين جواب كه خداوند توان انجام چنين امرى را ندارد، به آموزه قدرت مطلق ضررى نمى‏زند.

ماهيت غلط انداز (7) اين مشكل ممكن است‏بدين‏گونه تقرير شود: خداوند يا قادر مطلق است‏يا قادر مطلق نيست. (8)

نخست فرض مى‏كنيم كه خداوند قادر مطلق نيست. در اين صورت، قضيه «سنگ بزرگى كه خداوند نمى‏تواند آن را بلند كند» ممكن است‏خود متناقض نباشد. و البته با توجه به اين فرض، اگر ثابت كرديم كه خداوند مى‏تواند چنين سنگى بيافريند و يا ثابت كرديم كه خداوند نمى‏تواند چنين سنگى بيافريند، در هر دو صورت، مى‏توانيم نتيجه بگيريم كه خداوند قادر مطلق نيست. و اين نتيجه چيزى بيش از همان فرض نخست نيست كه بعد از يك چرخش دوباره به آن رسيده‏ايم. و اگر اين همه آن چيزى باشد كه آن معضل دوگانه «استدلال جدلى‏الطرفين‏» مى‏تواند آن را ثابت كند، اين امرى ناچيز و كم اهميت است. و چنانچه بخواهيم استدلال جدلى‏الطرفين مزبور مهم باشد، بايد همين نتيجه را از اين فرض، كه خداوند قادر مطلق است، به دست دهد; يعنى آن استدلال جدلى الطرفين بايد نشان دهد كه فرض قادر مطلق بودن خداوند به خلف (9) منجر مى‏شود. اما آيا مى‏تواند چنين چيزى را نشان دهد؟

حال اگر فرض كنيم كه خداوند قادر مطلق است. در اين صورت، قضيه «سنگ بزرگى كه خداوند نمى‏تواند آن را بلند كند» خود متناقض مى‏شود; زيرا به اين معنا مى‏باشد كه «خداوندى كه براى بلند كردن هر چيزى قدرت دارد، نمى‏تواند اين سنگ را بلند كند.» اما اين «چيز» ى كه گزاره خود متناقض مزبور توصيف مى‏كند، كاملا غيرممكن است و از اين‏رو، هيچ ربطى به آموزه قدرت مطلق ندارد; زيرا به هيچ وجه، متعلق و موضوع قدرت مطلق خداوند قرار نمى‏گيرد و عدم تعلق قدرت به آن هرگز مايه نقصان قدرت مطلق نيست، بلكه خود آن امر قابليت تحقق و موجوديت ندارد. (10)

و جالب اين‏كه همان قدرت خداوند است كه وجود چنين سنگى را كاملا محال مى‏شمارد، در حالى‏كه من با قدرت محدودم مى‏توانم قايقى را بسازم كه نتوانم آن را بلند كنم. (11)

حال مستشكلى را فرض كنيد كه با سماجت هرچه تمام‏تر، حتى براساس اين فرض كه خداوند قادر مطلق است، منكر خود متناقض بودن گزاره «سنگ بزرگى كه خداوند نمى‏تواند آن را بلند كند» باشد. به عبارت ديگر، ادعا كند كه قضيه مزبور توصيفى معقول و درون سازگار (12) است. بنابراين، يك موضوع كاملا ممكن را توصيف مى‏كند. آيا من در اين صورت نيز بايد اقدام به اثبات تناقضى كنم كه قبلا آن را به عنوان يك امر روشن و مسلم پذيرفته‏ام؟ نه، الزاما چنين نيست. اجازه دهيد فقط همين پاسخ را بگويم كه اگر مستشكل در ادعايش بر حق باشد، در اين صورت، پاسخ ما به آن پرسش اصلى (آيا خداوند مى‏تواند سنگ بزرگى بيافريند كه خود نتواند آن را بلند كند) آن است: «آرى، او مى‏تواند چنين سنگى را بيافريند.» ممكن است‏به نظر برسد كه اين پاسخ ما را به همان استدلال جدلى الطرفين مى‏كشاند، اما بايد گفت: چنين نيست; زيرا اكنون مستشكل نمى‏تواند از اين پاسخ نتيجه‏اى بگيرد كه به ديدگاه قدرت مطلق خدشه‏اى وارد سازد; چرا كه خود او اظهار داشت [آفرينش ] چنين سنگى هماهنگ و سازگار با قدرت مطلق خداوند است. بنابراين، از احتمال (13) آفرينش چنين سنگى نمى‏توان نتيجه گرفت كه خداوند قادر مطلق نيست.

مستشكل نمى‏تواند اين دو [يعنى خود متناقض نبودن قضيه «سنگ بزرگى كه خداوند نمى‏تواند آن را بلند كند» و قادر مطلق نبودن خداوند] را با هم داشته باشد. نتيجه‏اى را كه مى‏خواهد از پاسخ مثبت‏به پرسش اصلى بگيرد، آن نتيجه، خود اثبات مى‏كند عبارت توصيفى كه در سؤال وجود دارد، داراى تناقض است و «به جاى اين‏كه بگوييم خداوند نمى‏تواند چنين چيزهايى بيافريند بهتر است‏بگوييم: چنين چيزهايى امكان وقوع ندارند.» (14)

ماهيت غلط انداز اين مشكل [معماى سنگ] را مى‏توان با اين شيوه كه تا حدى با شيوه قبلى متفاوت است نيز بيان كرد. (15)

الهى دانى (16) را فرض كنيد كه به جهت آن استدلال جدلى الطرفين متقاعد شده است كه مى‏بايست از آموزه «قدرت مطلق‏» دست‏برداشت. اما او مصمم است‏بر اين‏كه به كم‏ترين وجه ممكن - يعنى فقط به همان مقدارى كه بتواند جواب استدلال را بدهد - از اين آموزه دست‏بردارد. يك وجه براى اين‏كه او بتواند به اين هدف برسد آن است كه قدرت مطلق خداوند را در مورد بلند كردن سنگ‏ها محفوظ بداند و در عين حال، در نوع سنگى كه خداوند مى‏تواند آن را بيافريند محدوديتى قايل شود. هرچند تنها محدوديتى كه در اين صورت لازم مى‏آيد، اين است كه خداوند نمى‏بايست قادر بر خلقت‏سنگى باشد كه خود نتواند آن را بلند كند و استدلال جدلى الطرفين مذكور هيچ‏گونه محدوديت لازم و ضرورى ديگرى غير از اين محدوديت را مطرح نمى‏كند. در حقيقت، اين الهى‏دان به پرسش اصلى پاسخ منفى داده است و اينك با تاسف و ناراحتى تصور مى‏كند كه اين پاسخ منفى او را ملزم مى‏سازد كه از آموزه قدرت مطلق بتمامه دست‏بردارد. او اكنون چيزى را حفظ مى‏كند كه به تصورش بقاياى معتدل‏ترى از آموزه «قدرت مطلق‏» است كه او را از مشكل «پارادوكس سنگ‏» نجات داده است.

ولى بايد بپرسيم كه اين الهى‏دان در حقيقت، از چه چيزى دست‏برداشته است؟ آيا او از قدرت نامحدود خداوند بر آفرينش سنگ‏ها دست‏برداشته است؟ بله، ترديدى نيست. اما آن چه سنگى است كه خداوند از خلق آن ناتوان است؟ البته سنگى است كه نتواند آن را بلند كند. اما بايد به خاطر داشته باشيم كه در اين استدلال، چيزى وجود ندارد كه الهى‏دان را ملزم كند كه در خصوص بلند كردن سنگ‏ها محدوديتى در قدرت خداوند بپذيرد. او هنوز بر اين باور است كه قدرت خداوند مى‏بايست نامحدود باشد. و اگر قدرت خداوند در بلند كردن سنگ‏ها نامحدود باشد، بنابراين، قدرت او براى آفرينش هم مى‏تواند نامحدود باشد، بدون اين‏كه از آن قدرت اول [يعنى قدرت بر بلند كردن سنگ‏ها] تجاوز كند [. يعنى بدون اين‏كه آن قدرت اولى كم‏تر شود و خدشه‏اى بر آن وارد شود، قدرت خداوند براى آفرينش هم مى‏تواند نامحدود باشد].

نتيجه اين محدوديت موردنظر، آن است كه اساسا هيچ‏گونه محدوديتى نيست; زيرا اين محدوديت صرفا با ارجاع به قدرت ديگرى كه خود نامحدود است، معلوم و مشخص مى‏شود. بنابراين، اين الهى‏دان نبايد ناراحت‏باشد; زيرا چيزى را از دست نداده و آموزه قدرت مطلق الهى به همان وضعيت قبلى‏اش باقى است.

هدفم از بيان مطالب مزبور اين نبود كه ثابت كنم خداوند قادر مطلق است، بلكه تمام تلاشم اين بود كه نشان دهم استدلال‏هاى خاصى كه درصدد هستند ثابت كنند خداوند قادر مطلق نيست، مردودند; زيرا آن‏ها به عنوان آزمون قدرت خداوند، تكاليف و كارهاى مفروضى را مطرح مى‏كنند كه توصيف و بيان آن‏ها خود متناقض است; و چنين كارهاى مجعول [و ساخته و پرداخته ذهن جوال ما] در قلمرو امور ممكن نمى‏گنجند و ابدا موضوع قدرت قرار نمى‏گيرند. بنابراين، اين واقعيت كه آن‏ها قابل تحقق نيستند، مستلزم هيچ‏گونه محدوديتى در قدرت خداوند و در نتيجه، هيچ‏گونه عيب و نقصى در آموزه قدرت مطلق خداوند نيست.

 

پى‏نوشت‏ها:

1- مشخصات مقاله‏شناختى به شرح ذيل است:

George mavrodes, "some puzzles concerning omnipotence", in: philosophy of Religion An Anthology of Contemporary Views, Melvilley. stewart, ed. , Jones and Bartlett publishers (Boston \ London \ singapore, 1996) pp. 469-472

2. Belief in God

3. Reprinted from The philisophical Review, 73 (1964)

5. Self - Contradictory

6. St. Thomas AQuinas, Summa Theologiae, Ia, Q. 25, a.3.

7. Specious

 

    69 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   خدا (96)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:04/10/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب