| كتاب «انقلاب اسلامى در گستره نظام بين الملل» گردآورى شده توسط سيد نادر علوى و عليرضا قربانى، يكى از كتابهايى است كه به بررسى ميزان تأثيرات انقلاب اسلامى در عرصه انديشه ها، سياستها و نهضتها پرداخته است. البته اگر چه آثارى به طور پراكنده در نشريات داخلى و خارجى در باب بررسى ميزان نفوذ و تأثيرات انقلاب اسلامى ايران در نظام بين الملل به چشم مى خورد؛ اما كمتر اين آثار به صورت مجموعه اى منسجم درآمده. بر اين اساس، نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها بر آن شد تا گامى در جهت پر كردن خلأ موجود بردارد. از اين رو، كتابى را در يك مقدمه و شش بخش به چاپ رسانده است.
در مدخل كتاب، انقلاب اسلامى به عنوان يكى از بزرگترين رخدادهاى اجتماعى معرفى شده است، كه نه تنها يك ملت و تاريخ را در معرض دگرگونى قرار داده، بلكه تمام تئوريهاى مبتنى بر انديشه مدرنيسم، سياستها، سياست گذاريهاى شرق و غرب و حتى نهضتها، گروه ها و احزاب سياسى موجود در كل منطقه آسيا و خاورميانه را به چالشى نو فراخوانده و اين تأثيرات، حتى از منطقه جغرافيايى آسيا و خاورميانه پا را فراتر گذاشته و تا قلب اروپا و آمريكا نيز پيش رفته است.
انقلاب اسلامى از زبان ديگران
بخش اول كتاب، عنوان «انقلاب اسلامى از زبان ديگران» را به خود گرفته است. كليه مطالب مندرج در اين بخش بر گرفته شده از: «درسنامه انقلاب اسلامى و بازتابهاى آن»، اثر دكتر محمدباقر خرمشاد از معاونت سياسى نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه ها، اين بخش عهده دار ارائه ديدگاه شخصيتهاى دينى، سياسى و مطبوعات خارجى در مورد انقلاب اسلامى مى باشد. شخصيتهايى همچون: اسقف كاپوچى كه انقلاب اسلامى را شبيه به معجزه دانسته و ايمان مردم به خدا و رهبرى امام خمينى را از دلايل پيروزى انقلاب اسلامى دانسته است. مولانا سيدالرحمن و حجت الاسلام شهيد سيد عارف حسين حسينى از رهبران پاكستان از تأثيرات خوب انقلاب اسلامى ايران بر مردم مستضعف پاكستان ياد كردند. شيخ يوسف شبلى امام جمعه مينتون از شهرهاى كانادا انقلاب اسلامى ايران را ناجى تمام مسلمانان جهان مى داند. سيد محمد حسين فضل الله رهبر شيعيان لبنان، انقلاب اسلامى را متعلق به تمام مسلمانان جهان دانسته است. امام جمعه كشمير با حمايت از ايران و انقلاب اسلامى، انقلاب ايران و نيز، زندگى امام خمينى را سرمشق تمام مسلمين معرفى كرده است. سيد محمدباقر حكيم، جمهورى اسلامى را اميد محرومان و مستضعفان دانسته است. ابومسلم، رهبر مسلمانان گويان، با نادر دانستن شخصيت امام خمينى از تأثيرات خوب انقلاب اسلامى ايران و رهبرى آن بر افكار مسلمانان گويان خبر داده است. يعقوب يحيى رهبر نهضت اسلامى نيجريه، بروز دشمنى غرب و شرق با ايران را به علت مركزيت اسلام در انقلاب اسلامى مى داند.
در ادامه، اين بخش به معرفى ديدگاه شخصيتهاى سياسى پرداخته است. شخصيتهايى همچون: مارگارت تاچر (نخست وزير اسبق انگليس) كه ترس خود را از انقلاب اسلامى ايران به علت حضور فرهنگ اسلامى بيان نمود. برونو كراسيكى (صدراعظم سابق اتريش) وقوع انقلاب اسلامى ايران را دليل بر افزونى علاقه مردم به اسلام در خارج از جهان اسلام بيان نموده است. شيمون پرز (نخست وزير سابق اسرائيل) انقلاب ايران را انقلابى خصمانه در قبال اسرائيل و اين حادثه را، تلخ معرفى كرده است. رافائيل اسرافيلى (استاد دانشگاه بيت المقدس) وقوع انقلاب اسلامى را باعث تجديد حيات اسلامى و عميق ساختن درگيرى بين اعراب و اسرائيل معرفى كرده است. حافظ اسد (رئيس جمهور سابق سوريه) با سرافراز دانستن انقلاب ايران در سخنان خود به وحشت رژيم اشغالگر از الگوپذيرى مردم فلسطين از انقلاب اسلامى اشاره داشت. فيدل كاسترو (رهبر انقلاب كوبا) نيز حمايت خود را از انقلاب اسلامى ايران طى سخنان خود ابراز نموده است. معمر قذافى (رهبر ليبى) انقلاب اسلامى را مورد حمايت همه كشورهاى پيشرو اسلامى مى داند. ريچارد نيكسون از رؤساى جمهور اسبق آمريكا دليل ثبات انقلاب اسلامى را شايستگى اسلام در حاكميت بر جامعه معرفى كرده است. همچنين، شخصيتهايى چون سراج (رئيس كميسيون خارجى مجلس ملى سودان) و ژوليوس نايرره (رئيس جمهور تانزانيا) در سخنانى حمايت خود را نسبت به انقلاب اسلامى ايران اعلام نموده اند.
انقلاب اسلامى در گستره نظامها
بخش دوم كتاب با عنوان «انقلاب اسلامى در گستره نظامها» داراى چهار فصل مى باشد.
در فصل اول اين بخش به مسأله تأثيرات انقلاب اسلامى بر انديشه مدرنيسم پرداخته است. در انديشه مدرنيسم، براى انتقال جامعه سنتى به مدرن، نياز به يك الگوى جهانى توسعه مى باشد؛ آن هم الگويى برگرفته از غرب پيشرفته؛ چرا كه عقيده بر اين بود كه دنياى غير غربى بايد همان مسير توسعه در اروپا و ايالات متحده را بپيمايد؛ نظريه توسعه اى كه نوسازى را با دنياگرايى همراه مى كند. ليكن، انقلاب اسلامى در ايران تمامى مبانى توسعه در غرب را زير سؤال برد و ادعا كرد كه مذهب شيعى جهت گيريهاى اساسى در خصوص اداره دنياى افراد داشته و از اين رو، نگرش خاصى به رابطه دين و دنيا دارد. مذهب شيعى هر گونه دنياگريزى را نفى مى كند، توجه به تعيين اهداف و جهت گيريهاى توسعه را اساسى مى داند.
فصل دوم، به بررسى تأثيرات انقلاب اسلامى بر انديشه پُست مدرنيسم مى پردازد؛ چرا كه انقلاب اسلامى در ايران در دوره اى به وقوع پيوست كه جريان پست مدرنيسم در ربع آخر قرن بيستم وارد مرحله جدى تر شده بود. از اين رو، انقلاب اسلامى ايران به عقيده بسيارى از انديشمندان غرب، انقلابى پست مدرنيسمى است و در روايت مدرنيته جاى نمى گيرد. اين امر با توجه به هدف انقلاب اسلامى ايران به دنبال بيرون كردن غرب از مركزيت، رنگارنگ و متنوع بودن هويت تشكيل انقلاب اسلامى، وحدت مذهب و سياست، مردمى و توده اى بودن انقلاب اسلامى ايران است. در اين فصل همچنين آمده است كه انقلاب اسلامى ايران با ويژگى خاص خودش مورد توجه افرادى چون ميشل فوكو، دريدا، ادوارد سعيد و... قرار گرفت. فوكو از جمله اشخاصى بود كه با اين نظريه، يافته هاى نظرى خود را درانقلاب اسلامى پيدا كرد و با چاپ مقالاتى، حمايت خود را نسبت به مردم ايران و حركتشان نشان داد؛ اگر چه او مواجه با حملات شديد و تند هم كيشانش شد. به نظر او، انقلاب اسلامى در ايران در غالب «معنويت گرايى سياسى» جاى مى گرفت. پديده اى كه در بحرانهاى بزرگ قرون وسطى به فراموشى سپرده شد.
در فصل سوم اين بخش، تأثيرات انقلاب اسلامى بر ديدگاه ساختار گرايى بيان شده است؛ چرا كه تا پيش از اين، يعنى، پيش از پيدايش انقلاب اسلامى، اغلب نظريه پردازان انقلاب در عرصه جامعه شناسى، گرايشهاى ساختار گرايانه داشتند و سعى مى كردند با بررسى نمونه انقلابها به يك تئورى دست يابند تا بتوانند هر انقلاب جديدى كه در جهان رخ مى دهد را تبيين و حتى وقوع آن را پيش بينى كنند. خانم اسكاچپول از جمله اين نظريه پردازان بود، كه انقلابها را عملى اتفاقى و خارج از اراده مى دانست؛ ولى با پيدايش انقلاب اسلامى ايران كه با نوعى «ساخته شدن و معمارى» همراه بود، تئوريهاى خود را از دست رفته مى ديد.
در فصل چهارم كه آخرين فصل اين بخش مى باشد به تأثيرات انقلاب اسلامى بر مراكز تحقيقاتى و مطالعاتى و بررسى آن پرداخته است. مطالب اين فصل در واقع بيانگر مقايسه اى بين مطالعه و تحقيقات اسلامى در رساله ها، تزها و مقالات تحصيلى دانشجويان و دانشگاهيان و كنفرانس و سمينار در زمان قبل و بعد از انقلاب اسلامى ايران مى باشد. و همچنين، بيانگر تحقيقاتى است كه پاره اى از نويسندگان خارجى به شيوه مبارزه انقلابيون در نهضت اسلامى ايران داشته اند، كه در اين خصوص در ميان كشورها، آمريكا با آمار بسيار بالا در انتشار كتابهايى در باب اسلام و ايران بيش از همه جلب توجه كرده است. و نيز، در اين فصل نگاهى اجمالى به مباحثى چون 1 - عرصه مطالعاتى تطبيقى در انقلابها. 2 - بررسى هاى تكنيكى بر روى انقلاب. 3 - تأثير انقلاب اسلامى بر روى بحثهايى تحت عنوانِ فاندامنتاليزم (بنيادگرايى) انداخته شده است.
تأثيرات انقلاب اسلامى بر نهضتها و كشورهاى اسلامى
بخش سوم كتاب ضمن پرداختن به نقد و بررسى ديدگاه تحليل گران خارجى در خصوص تأثيرات انقلاب اسلامى بر نهضتها و كشورهاى اسلامى، تصورى صحيح، اما هر چند اجمالى از مجموعه اين تأثيرات بر پنج حوزه جغرافيايى كشورهاى اسلامى، يعنى، خاورميانه، آفريقا، آسياى ميانه، آسياى جنوب غربى و آسياى جنوب شرقى نشان داده شده است.
در فصل اول به بررسى تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى عرب خاورميانه، همچون عراق، عربستان سعودى، بحرين، لبنان، فلسطين، سوريه، مصر مى پردازد.
1 - عراق: محقق صاحب نام در خصوص تحولات كشور عراق «فيلپ رابيز» (PhilipRobis)مى باشد. ايشان در كتابها و مقالاتى كه به چاپ رسانيده، عراق را به لحاظ موقعيت جغرافيايى و اشتراكات هويت اسلامى و ارتباطات تاريخى ميان شيعيان دو كشور، مهمترين كشور از لحاظ بيشترين تأثير از انقلاب اسلامى ايران مى داند. از جمله تأثيرات، فعاليت احزابى چون «الدعوة الاسلامى و سازمان پيكار اسلامى» با هدف سرنگونى رژيم بعث و برپايى حكومت اسلامى و همچنين، پايه گذارى مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق از طرف گروهى از روحانيون است.
2 - عربستان سعودى و كشورهاى خليج فارس: ظهور جنبش اسلامى در اين كشورها تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامى به وجود آمده است. و در ميان كشورهاى عرب خليج فارس، جنبشهاى اسلامى بحرين، كويت و اعتراضات و نارضايتى اجتماعى در امارات عربى متحده، بيشتر بوده است. در بحرين گروه جبهه اسلامى براى آزادى بحرين (الجبهة الاسلامية لتحرير البحرين) بعد از انقلاب اسلامى ايران به وجود آمد و رشد كرد و با در نظر گرفتن دو عامل مذهب و ناسيوناليسم باعث گرايش به ايران شد. در كويت هم، جنبشهاى اسلامى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى سر به مخالفت با سلطه خانواده الصباح پرداختند. در كشورهاى امارات عربى متحده و قطر رهبران دو كشور براى جلب دوستى جمهورى اسلامى ايران و راضى كردن شيعيان تلاش كردند. در عربستان سعودى جنبشهاى مذهبى قبل از انقلاب در ايران، حضور چندانى نداشته و برعكس از سال 1979 م. به بعد، تحت تأثير انقلاب اسلامى ايران، دو جنبش سنى و شيعه به وجود آمد. جنبش سنى به رهبرى اخوان تلاش كردند كه رژيم سعودى را مورد حمله قرار دهند؛ ولى هر بار چه قبل و چه بعد از انقلاب در ايران با شكست مواجه شدند؛ و جنبش شيعى با گسترش فعاليت خود، مقر فرماندهى سازمان انقلاب اسلامى در جزيره عربستان را به ايران منتقل ساختند. اين گروه با نشريات خود، خواستار آگاهى دادن به مردم عربستان سعودى جهت شناخت ماهيت اين رژيم بودند و همچنين، با قبول مسؤوليت چند حمله عليه منافع عربستان از جمله انفجار در تأسيسات نفتى عراق براى رسيدن به هدف خود (در عين كم بودن عمر اين جنبش) تلاش كرده اند.
3 - لبنان: در لبنان به دليل وجود اكثريت شيعه، تأثير پذيرى از انقلاب اسلامى بسيار زياد بوده است. در ميان گروه هاى شيعه «جنبش امل و حزب الله» و در گروه هاى سنى «جنبش توحيد اسلامى» پس از انقلاب در ايران، به رشد كمى و كيفى رسيدند. در آن زمان، جنبش امل كه از نظر سياسى و مذهبى خود را طرفدار امام خمينى(ره) مى دانست به گروه حزب الله كه مهمترين گروه شيعه طرفدار انقلاب اسلامى است، پيوست؛ و هر دو گروه با هم نقش مهمى را در مبارزه عليه اسرائيل و نيروهاى خارجى (آمريكا و فرانسه) ايفا كردند. جنبش توحيد اسلامى اگر چه در ابتدا رابطه چندانى با ايران نداشت؛ اما بعدها حمايت خود را از جمهورى اسلامى ايران اعلام كرد.
4 - فلسطين: فلسطين قبل از پيروزى انقلاب اسلامى و در طول سالهاى بعد از تأسيس اسرائيل (1948 م.) داراى گروه هاى مقاومت فلسطينى معتقد به ايدئولوژيهاى ناسيوناليستى و چپ گرايانه بود؛ ليكن بعد از پيروزى انقلاب ايران، مانند ساير كشورهاى عرب، تحت تأثير ظهور جنبشهاى اسلامى قرار گرفت. آغاز اين جنبش در گروه هاى دانشجويى فلسطين بوده است و علىرغم چندين گروه اسلام گراى ديگر، در حال حاضر دو گروه عمده جهاد اسلامى و حماس فلسطين داراى نقش اساسى در فلسطين مى باشند كه هر دو بعد از انقلاب اسلامى ايران اعلام موجوديت كردند. گروه جهاد اسلامى چندين عمليات نظامى عليه نيروهاى اسرائيل به راه انداخت. مهمترين آن، عمليات اكتبر 1981 م. است كه در شهر غزه به رهبرى شخصى چون شيخ عبدالعزيز ـ كه به ميزان زياد تحت تأثير انقلاب اسلامى ايران بود ـ صورت گرفت. گروه حماس، بر خلاف جهاد اسلامى، عمليات مسلحانه چشمگيرى عليه نيروهاى اسرائيل انجام نداده است؛ بلكه مردم را به اعتصاب عمومى و تظاهرات جداگانه دعوت كرده است و همين امر باعث اختلاف بين گروه هاى فلسطينى شد. رهبران حماس بر خلاف ديگر رهبران گروه ها به انقلاب اسلامى ايران توجه چندانى نكردند، و حتى برخى از طرفداران فلسطين نيز معتقدند كه حماس بيشتر از سوى رژيمهاى مخالف انقلاب اسلامى نظير عربستان سعودى حمايت مى شود.
5 - سوريه: در سوريه، جنبش اخوان المسلمين پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، حملات خود را عليه رژيم بعث گسترش داد و در صدد برآمد كه به شيوه مسلمانان ايران به يك انقلاب اسلامى متوسل شوند. در طى آن، اخوان در حمله به دانشكده افسرى 38 دانشجوى بعثى را كشت. در سال 1982 م. كه اوج درگيرى جبهه اسلامى با حكومت بعث بود 25000 نفر غير نظامى كشته شدند و در طى همين اتفاق بود كه وزير امور خارجه ايران، اخوان المسلمين را مورد انتقاد قرار داد. از سال 1983 م. اخوان المسلمين با گرايش به رژيم بعث صدام حسين، تحت فشار عراق حملات تبليغاتى خود را عليه جمهورى اسلامى ايران آغاز كرد.
6 - مصر: در مصر نيز انقلاب اسلامى ايران، تأثير عميق، اما غير مستقيم بر جنبشهاى اسلامى اى چون جهاد اسلامى و اليسار الاسلامى داشته و باعث افزايش فعاليتشان شد؛ به طورى كه اخوان با پيدا كردن قدرت دست به، تشكيل حزب زد و داراى نماينده شد.
فصل دوم اين بخش، شامل تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى آفريقايى است. مانند:
1 - تونس در واقع در هيچ يك از كشورهاى عرب، رشد جنبش اسلامى پس از انقلاب ايران همانندتونس نمود نداشته است. در سال 1980 م. با نفوذ معنوى انقلاب اسلامى، تشكيل جنبش اسلامى جديد در تونس انجام شد. مهمترين آن، جنبش گرايش اسلامى كه توسط گروهى از روشنفكران مسلمان اين كشور اعلام موجوديت كرد بود. اين جنبش با هدف سرنگونى نظام تونس و روى كار آمدن حكومتى به سبك حكومت اسلامى ايران تشكيل شد، البته، مورد حملات دادگاه هاى تونس كه طرفدار سياستهاى غير مذهبى بودند، قرار گرفت. اين گروه بعد از آزادى اعضاى آن از زندان، با تغيير مواضع خود خواستار اقدام مسالمت آميز شد.
2 - در الجزاير تجديد حيات اسلامى پس از انقلاب اسلامى ايران نخست در حركتهاى دانشجويى و تظاهرات دانشجويى به وقوع پيوست و گذشته از اين جنبشها، گروه هاى راديكال نيز در دهه 1980 م. ظهور كردند. از اين رو، دولت الجزاير گروه جبهه نجات اسلامى را به رسميت پذيرفت.
3 - در مراكش با نشانه هاى رشد جنبشهاى اسلامى پادشاه مراكش، جمهورى اسلامى ايران و ديگر گروه هاى افراطى طرفدار ايران را به توطئه چينى، متهم كرد و مدعى شد كه شورشيان خواستار برپايى يك نظام اسلامى افراطى به شيوه ايران هستند؛ به همين ترتيب بود كه در مراكش شدت سركوب گروه هاى اسلامى و رهبران آن بسيار زياد شد.
در فصل سوم از تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى جنوب غربى آسيا همچون افغانستان، پاكستان، جامو و كشمير سخن به ميان آمده است.
1 - به نظر «اليور روى»، افغانستان به خاطر وجود گروه هاى قومى مختلف، جنگهاى طولانى و نزديكى به ايران، ظرفيت بالقوه بسيارى براى تأثيرپذيرى از انقلاب اسلامى ايران دارد، حقيقةً هم، انقلاب اسلامى در ايران بيشترين تأثير را در منطقه افغانستان به جاى گذارده است. از دهه 1950 م. به بعد، شكل گيرى حركتهاى شيعى در افغانستان انجام شد و بعد از وقوع انقلاب ايران حركتشان شدت و سرعت قابل توجهى يافت. احزابى كه ويژگى اصلى شان ترجيح دادن مبارزه مسلحانه بر مذاكره است. در اين مبحث ساير احزاب افغانستان كه شامل ده حزب مى شود را نام برده و درباره هر يك، توضيح مشروح داده است.
2 - پاكستان نيز كه يكى از همسايگان مهم ايران است، از لحاظ سياسى و اجتماعى در معرض نسيم روح بخش انقلاب اسلامى واقع شد. سقوط رژيم نظامى ضياءالحق و اهميت نقش شيعيان در صحنه سياسى پاكستان و سركوبى سپاه صحابه از اين تحولات است.
3 - در كشمير به علت وجود عوامل همگرايى بين ايران و مردم كشمير، نظير دين، مذهب، فرهنگ، زبان، جغرافيا و... به گونه اى نافذ و جاذب از زمينه هاى بكر تأثيرپذيرى در ساكنين مظلوم كشمير بوده است. تأثير انقلاب اسلامى بر مبارزين كشميرى در انتخاب مساجد به عنوان پايگاه هاى مبارزه و نيز شعارهاى آنها، به وضوح قابل مشاهده مى باشد. ايران نيز ظلم و تعدى كشور هند را به مسلمانان اين كشور محكوم كرده است.
در فصل چهارم به بررسى كلياتى پرداخته كه بر تأثيرگذارى انقلاب اسلامى ايران رنگ و جلوه خاصى داده، مثل فرهنگ، نزديكى جغرافيايى و... در اين فصل از تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى آسياى ميانه سخن گفته شده است.
1 - آذربايجان از جمله اين كشورها مى باشد؛ كه پس از فروپاشى شوروى، نور ايمان و معرفت در اين جمهورى منتشر شد و احزاب اسلامى در اين كشور رشد كردند؛ به طورى كه رهبر حزب اسلامى جمهورى آذربايجان، گسترش روزافزون فرهنگ غنى اسلام را در اين كشور، از بركات انقلاب اسلامى ايران دانست.
2 - تركيه كشورى است كه زمانى (يك قرن گذشته) بزرگترين حكومت اسلامى را در مقابل غرب داشته؛ ولى بعد تحت حاكميت رژيم لائيك و ضد دين و دولتهاى غربگرا قرار گرفته است. امّا على رغم اين، پيروزى انقلاب اسلامى جانى تازه به مسلمانان اين سرزمين هديه داد و باعث شروع فعاليت تشكلهاى اسلامى شد.
در فصل پنجم كه آخرين فصل، اين بخش مى باشد از تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى جنوب شرقى آسيا همچون مالزى، اندونزى و فيليپين سخن گفته است.
1 - دولت مالزى على رغم اهميتى كه براى اسلام در حيات سياسى كشور قائل است، نگرانى خود را از حركت افراطى اسلامى پنهان نكرده و ضمن كنترل روابط دو جانبه (ايران - مالزى) مانع تأثير سياسى انقلاب بر مسلمانان كشورش شد؛ چرا كه مسلمانان اين كشور، با علاقه حوادث ايران را پى گيرى كرده و مجذوب شخصيت امام خمينى(ره) شده بودند؛ ولى در كنار تبليغات غرب و وقوع جنگ تحميلى عراق عليه ايران، از جاذبه انقلاب اسلامى ايران در مالزى كاسته شد. در اين قسمت همچنين، به مواردى از تأثيرات انقلاب ايران بر مسلمانان جنوب شرقى آسيا كه شامل: 1ـ نگرشهاى دولتى 2ـ تأثيرات فكرى كه به دو مورد تغيير گفتمان اسلامى و تغيير نگره اسلامى است، مى پردازد.
2 - در مورد كشور فيليپين نيز پژوهشگرى به نام «سزار عابد ماجول»، مهمترين موارد تأثيرات انقلاب اسلامى بر اين كشور را شامل: 1ـ معارضه با ماركوس 2ـ افزايش علما ودانشجويان مسلمان و نقش سياسى آنها 3ـ گسترش جبهه آزادى بخش ملى «مورو» 4ـ توسعه نقش دانشجويان ايرانى مقيم فيليپين مى داند.
انقلاب اسلامى و استراتژى دولتهاى شرق و غرب
بخش چهارم اين كتاب كه با عنوان «انقلاب اسلامى و استراتژى شرق و غرب» است، تنها داراى يك فصل مى باشد. در اين فصل از انقلاب اسلامى ايران به عنوان پديده اى سياسى و پويا ياد شده كه با رسوخ در سيستم هاى بين المللى، ساختارهاى آن را متأثر ساخته است و تأثيراتى از جمله تحول در ماهيت روابط بين الملل و دگرگونى در استراتژى آمريكا را موجب شده است. چرا كه ايران در سال 1979 م. با وقوع انقلاب اسلامى و پيروزى آن، از حيطه نفوذ غرب خارج شد و اين در حالى بود كه هيچ كدام از دو قدرت شرق و غرب، كنترلى بر تحولات ايران و تصميم گيرى رهبران سياسى نداشتند. ايران با تز سياسى خود در چهارچوب ضديت با آمريكا شروع به فعاليت كرد؛ افزون بر اين، ايران يكى از اصول سياست خارجى شوروى، يعنى، سياست جلوگيرى از قدرت يافتن همسايگان را نيز دچار مخاطره كرد. پس ايران، با انقلاب اسلامى خود به آمريكا و شوروى فهماند كه ديگر عمر نظام دو قطبى (آمريكا و شوروى) به سر رسيده است.
پيش از انقلاب اسلامى، اخلاق در روابط بين المللى نقش چندانى نداشته؛ به علاوه، آرمان گرايى و پى گيرى آرمانهاى دينى در سياست، مورد توجه جدى قرار نمى گرفت؛ ولى انقلاب اسلامى به همه فهماند كه تركيب آرمان گرايى و واقع گرايى، بهترين شيوه براى اداره حكومتها در دو سطح داخلى و بين المللى است. همچنين در پى انقلاب اسلامى و افزايش جهانى نقش اخلاق، ضرورت حقوق بين الملل براى تعادل و توازن بخشى در سياست دنيا پر رنگتر شد، و قدرتها دريافتند كه در هر جايى نمى توان صرفا با زور به هدف دست يافت. انقلاب اسلامى معناى شرق و غرب را تغيير داد، به اين صورت كه كشورهاى غير متعهد ـ به مفهوم واقعى غيرمتعهد ـ نزديك شدند، و نيز قدرت، ديگر به معناى مادى به كار نمى رود. از اين رو، در قدرت ملى، رويكرد به مردم، جايگزين توجه به انباشت تسليحات شده است، و انقلاب، عاليترين نمونه تأثير فزاينده نقش مردم در افزايش قدرت ملى را در جنگ 8 ساله نشان داد.
انقلاب اسلامى و استراتژى آمريكا در منطقه
بخش پنجم اين كتاب با عنوان «انقلاب اسلامى و استراتژى آمريكا در منطقه» داراى سه فصل است.
در فصل اول از مهمترين تغييراتى كه در موقعيت و استراتژى آمريكا در منطقه به وجود آمد، سخن رفته است. تغييراتى چون از دست دادن پايگاه هاى استراق سمع و مراكز جاسوسى؛ انحلال پيمان سنتو كه طى آن آمريكا يك پايگاه مهم جاسوسى ايران عليه شوروى را از دست داد؛ انحلال دكترين نيكسون كه طى آن آمريكا، ايران را كه مهمترين استراتژيك در خليج فارس محسوب مى كرد، از دست داد و اين امر به بى اعتبار شدن آمريكا در منطقه انجاميد. بخشى از بى اعتبارى آمريكا، به رشد آگاهى مردمى بر مى گردد كه انقلاب اسلامى، سهمى قابل توجه در اين زمينه دارد. در واقع، افشاگرى ضدآمريكايى انقلاب اسلامى، به افزايش نارضايتى مردم در سه سطح داخلى، منطقه اى و بين المللى منجر شد.
در فصل دوم، ديدگاه ها و نگرش سياست گذاران دستگاه رهبرى آمريكا نسبت به رفتار سياسى ايران مطرح شده است. ديدگاه هايى چون: 1 - جناح تندرو با هدف متوقف كردن ايران در گسترش انقلاب اسلامى به جهان عرب، حتى اگر نياز به نيروهاى نظامى باشد. 2 - محافظه كاران كلاسيك با هدف استفاده از شيوه هاى سياسى و ديپلماتيك براى فشار آوردن بر ايران بدون استفاده از فشارهاى نظامى. 3 - خط ميانه با هدف ليبراليزه كردن ساختار انقلاب در ايران بااستفاده از شيوه شوكهاى كوتاه نظامى - اقتصادى، در طى دوره اى طولانى. اين اختلافات حتى در مورد برخورد آمريكا با مسائل ديگر جهانى، چون مسأله عراق هم سرايت كرده است. با توجه به غلط بودن اغلب ارزيابيهاى آمريكا از پتانسيل درونى ايران، چندان هم جاى شگفتى نيست كه دولت مردان آمريكايى در هر اقدام جهانى، دچار ترديدهاى جدى باشند.
در فصل سوم كه آخرين فصل اين بخش مى باشد، به تغييراتى كه در طى بروز انقلاب اسلامى ايران در نظام استراتژى امنيتى - نظامى آمريكا به وجود آمد، اشاره شده است؛ چرا كه آمريكا از سوى ايران احساس خطر كرد و نگران وقوع انقلابى نظير انقلاب ايران در جاهاى ديگر گرديد. بنابراين، استراتژيهاى جديد آمريكا در قبال ايران شامل اين موارد مى شد: 1 - برخورد با بحران در طول كناره هاى اقيانوس هند؛ نقاطى با ساختار سياسى و اجتماعى شكننده، كه آمريكا نيروى واكنش را در آن مناطق تشكيل داد. 2 - دكترين كارتر و شكل گيرى نيروى واكنش سريع، كه طى آن اعلام شد تلاش هر گونه نيروى خارجى به منظور تسلط بر منطقه خليج فارس، با واكنش شديد و سريع، نيروى نظامى آمريكا مواجه خواهد شد. 3 - توسعه پايگاه هاى نظامى در كشورهاى منطقه. توسعه پايگاه هاى نظامى به معناى افزايش حضور نظامى در مناطق مختلف جهان خواهد بود. اگر چه اين استراتژى منافع زودگذرى به دنبال دارد، ولى سرانجام به بدبينى جهانى از آمريكا مى انجامد.
زمانى ما بين زمانها
بخش ششم اين كتاب كه با عنوان «معرفى كتاب زمانى ما بين زمانها» است، آخرين بخش اين كتاب را تشكيل مى دهد. اين بخش، به تلخيص اين كتاب كه به زبان فرانسه به چاپ رسيده و با عنوان امام، شيعه و ايران چاپ شده، مى پردازد. نويسنده كتاب با توجه به نظريه دو زمانى كه در عرفان شيعه آمده است (زمان فانى و زمان باقى) و رابطه بين آنها، وقوع انقلاب اسلامى ايران را يك حادثه دانسته است؛ يك اتفاق درونى و ناگهانى. در اين كتاب به شرايط امكان ذهنى وقوع انقلاب توجه شده است و در اينجاست كه موضوع با مذهب شيعه و جايگاه امام در مذهب شيعه ارتباط پيدا مى كند. نويسنده اين كتاب، خانم دكتر ليلى عشقى، داستان انقلاب اسلامى را آن طور كه از زبان خود انقلاب شنيده است، براى ديگران، يعنى، غربيها تعريف كرده است. به نظر او انقلاب ايران يك حركت وجودى بود. براى روشن شدن اصطلاح حركت وجود، در كتابش توضيح مختصر داده است. همچنين، موضوع ديگرى را كه نويسنده در اين كتاب مطرح كرده اند، مفهوم فلسفى ملكوت است. ملكوت يعنى، عالمى كه بين ملك و جبروت قرار دارد. به نظر نويسنده، انقلاب حادثه اى جهشى است در ملكوت؛ و تمام كسانى كه در انقلاب ايران شركت داشتند، از اين رو، لحظه حادثه را تجربه كردند. به همين جهت به ترسيم لحظه حادثه پرداخته است. نويسنده سرانجام، كتابش را به تمثيل شاعرانه از رحلت امام سپرده است؛ ايشان وداع با امام را در واقع نوعى وداع با حادثه مى داند. در قسمتهاى پايانى كتاب نويسنده مقدارى به تأمل و تفكر در مورد آينده مى پردازد و پايان حادثه در ايران را جستجو مى كند و آينده را زمان دوم حادثه، يعنى، به زمان آرام گرفتن آن ربط مى دهد.
نقد و نظر
آنچه در اين كتاب آمده، تنها بخشى از دستاوردهاى جهانى انقلاب اسلامى است. به علاوه، اغلب مطالب اين كتاب، ناظر به دستاوردهاى انقلاب اسلامى در سال آغازين انقلاب اسلامى است؛ در حالى كه چنانچه نويسندگان كتاب فوق، بار ديگر بخواهند درباره انقلاب اسلامى بگويند و بنويسند، مطالبى غنى تر و عميقتر از تأثيرات انقلاب اسلامى ارائه خواهند كرد.
نكته ديگرى را هم بايد مورد توجه قرار داد و آن اين كه، بيشتر اين نويسندگان، خارجى اند و با فرهنگ و بينش اسلامى و ايرانى به قضاوت انقلاب اسلامى نپرداخته اند. افزون بر اين، اكثر آنها، انقلاب اسلامى را از نزديك نديده اند. با اين وصف، توصيفشان از انقلاب اسلامى صادق است، و از اين رو، تحسين برانگيز است. در عوض، جالب است كه در درون كشور، ارزيابيهايى همچون آنچه را كه نويسندگان مذكور انجام داده اند، كمتر ديده مى شود. شايد به آن علت كه انقلابها، بيش از آن كه در درون كشف شوند، در خارج از آن كشف مى شوند. اسلام همچنين وضعيتى پيدا كرده؛ زيرا با آن كه اسلام در شبه جزيرة العرب آمد، زبانش عربى است، كعبه در سرزمينهاى عربى قرار دارد، ولى ايرانيان در طول تاريخ و اينك با انقلاب اسلامى، بيش از هر كس ديگر، مدافع اسلام بوده اند.
البته دستاوردهاى جهانى انقلاب اسلامى، تنها به تحول در جنبشهاى اسلامى، يا تغيير در تئوريهاى انقلاب و يا دگرگونى در معادلات قدرت در سطح بين المللى محدود نمى شود؛ بلكه گستره تأثيرات انقلاب اسلامى، آنچنان است كه مهمترين آن، تغيير نگرش به زندگى در سطح جهان مى باشد. درك اين مطلب در صورتى ممكن است كه اگر انقلاب اسلامى پديد نمى آمد، جهان امروز، بيش از هر زمانى ديگر، از خلأ عظيم معنويت رنج مى برد. در واقع، تزريق معنويت به بدنه نظام جهانى از ثمرات شگرف انقلاب اسلامى است كه كمتر به آن پرداخته شده، و آنچه كه در اين كتاب آمده، تنها بيان بخش اندكى از اين معنويت ساطع شده از انقلاب اسلامى است. شايد در اين عرصه، بتوان تأثير انقلاب اسلامى بر فروپاشى كمونيسم كه گرايشى صرفا مادى داشته را تبيين كرد. انديشه الهى انقلاب اسلامى در مصاف با انديشه مادى كمونيسم، بر آن فائق آمد، و پس از آن، خود را رو در روى ليبراليسم مى بيند كه آن هم، البته نه به اندازه كمونيسم، جوهره مادى دارد. ليبراليسم كه با فروپاشى كمونيسم خويش را در پرتو انديشه جهانى شدن، در حال تسلط بر جهان مى بيند، تنها مانع خود را انقلاب اسلامى مى داند. در حقيقت، انقلاب اسلامى خود انديشه اى جهان گرايانه دارد كه ملهم از جهان گرايى اسلام است، طبيعى است كه در يك جهان، جاى دو انديشه جهانى نيست. بنابراين، نبرد آشكار و پنهان اين دو، آغاز شده كه اميد است به پيروزى انقلاب اسلامى و جهان گرايان اسلامى بينجامد.
|