باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 318 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مسيح مهر و مهر مسيح
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


چهارم دى ماه برابر با بيست وپنجم دسامبر، زادروز حضرت عيسى پيام آور صلح و دوستى است. اگرچه مسيحيان كاتوليك و پروتستان اين روز را جشن مى گيرند اما بيشتر شمار اقليت هاى دينى در ايران را ارامنه گريگورى تشكيل مى دهند كه تقويم كليساى ويژه خود را دارند و بر اين باورند آن حضرت روز ششم ژانويه برابر با شانزدهم دى ماه به دنيا آمده است. ارمنيان نخستين ملتى در جهان بودند كه مسيحيت را دين رسمى كشور خود قرار دادند. از سويى ديگر شانزدهم دى برابر با «مهرروز» از آن ماه است كه برپايه اسطوره ها در چنين روزى توران از ايران جدا و فريدون از شير گرفته شد و بر گاو نشست. مى دانيم برابر برگه هايى كه از سده دوم ميلادى برجا مانده، ششم ژانويه، زادروز حضرت عيسى در نظر گرفته شد- چون از منابع تاريخى و دينى، زمانى درباره زايش آن حضرت در دست نيست- ولى در سال هاى ۳۵۶- ۳۵۵ ميلادى و به دستور كليساى روم- در زمان امپراتور كنستانتين كه پيش از مسيحى شدن پيرو آئين ميترا بود- تاريخ ۲۵ دسامبر سالروز ميلاد و روز ششم ژانويه تاريخ غسل تعميد آن بزرگوار اعلام شد. شادروان آرداك مانوكيان اسقف اعظم ارامنه ايران بر اين باور بود چهارم دى، تاريخ زايش ميترا، الهه خورشيد است كه در اعصار كهن به خاطر او جشن باشكوهى در ايران برپا مى شد و علت تغيير تاريخ تولد عيسى توسط كليساى روم، به اين موضوع برمى گردد.

 
   ● نويسنده: عليرضا - افشارى

منبع: روزنامه - شرق

 
 

• مهر يا مسيح

باور كهن مهرى يا ميترايى كه مهريشت اوستا ويژه آن است، بنابر پژوهش هاى ذبيح بهروز و پس از وى محمد مقدم، در سال هاى آغازين دوره اشكانى داراى پيام آورى نو شده و خون تازه اى در رگانش جارى مى شود و زادروز حضرت عيسى است كه پس از گسترش دين مهر در اروپا، براى پيام آورى كه سه سده پس از آن به جهان مى آيد به كار مى رود.

محمد مقدم در بخش سوم از كتاب «جستار درباره مهر و ناهيد» زير عنوان «مهرسوشيانس» مى نويسد: «در نيمه هزاره يازدهم، يك هزاره ونيم پس از زرتشت، در سال پنجاه و يكم شاهنشاهى اشكانى، نيم شب ميان شنبه بيست وچهارم و يكشنبه بيست وپنجم دسامبر ۲۷۲ پيش از ميلاد، مهر سوشيانس از مادرش ناهيد در ميان يك تيره سكايى ايرانى در شرق ايران زاييده شد. از سده سوم و چهارم پس از ميلاد كه دين عيسوى در غرب آسيا، شمال آفريقا و اروپا گسترده شد و دين «نو- زرتشتى» (دين زرتشتى آميخته با آئين هاى باستانى و سپس آميخته با دين مانى و انديشه هاى زروانى و دبستان هاى فكرى ديگر) را ساسانيان در ايران رسمى كردند، با آنكه دين عيسوى در همه چيز مينوى و مادى از دين مهر پيروى مى كرد و دين زرتشتى ساسانيان نيز زير نفوذ دين مهرى اشكانى بود، اسقفان كليسا و امپراتوران روم پس از كنستانتين و شاهنشاهان ساسانى و موبدان زرتشتى در ايران، دست به يكى كردند و همت بر آن گماشتند كه نام مهر و دين او و يادمان هاى آن از روزگار ناپديد شود و آنچه را كه نمى شد از ميان برداشت به نام ديگرى وانمود كنند. آگوستين، پدر كليسا، در نيمه دوم سده چهارم پس از ميلاد در «خستوانى نامه» خود (دفتر هشتم، بند،۳ Confessions) با آنكه درباره پيروان دين مهر مى نويسد كه ويكتورينوس، استاد ادب در روم، «تا آن زمان پرستنده بت ها و انباز در رسم و آئين هاى زشت و ناروا بود كه بيشترينه آزادگان و بزرگان روم به آن سر نهاده بودند» در سراسر نوشته هاى خود نام مهر را نمى برد و به جاى آن مى گويد: «او كه كلاه دارد.» به نظر مى آيد كليسا حتى بردن نام مهر را ناشايست و ناروا مى دانسته، يا آنكه سپس تر در ويرايش نوشته هاى آگوستين هرجا كه نام مهر بود، آن را از ميان برده اند. از آنجا كه كليسا همه چيزهاى مهرى را در خود جذب كرده و پذيرفته بود و حتى روز زايش مهر را همچون روز زايش عيسى جشن مى گرفت۱، و از سوى ديگر در ايران ساسانى با آن دشمنى كه با دين مهر داشتند [و حتى منابع تاريخى دوره اشكانى را نيز نابود كردند] و هم چنين در شرق دوره اسلامى با پيوندهاى ناگسستنى آن با فرهنگ ساسانى و نيز از ديد اسلامى كه عيسى مسيح را پيام آور برحق مى دانستند، شگفت نيست كه نزد آنها مهر و عيسى درهم آميخته شدند و نخستين نويسندگان اسلامى در تفسيرهاى قرآن و در تاريخ ها تنها از عيسى مسيح ياد مى كنند نه از مهر مسيحا.»

دكتر مقدم سپس با ارائه نمونه هايى از تفسير ابوالفتوح رازى زير سوره آل عمران، «تاريخ پيامبران و شاهان» حمزه اصفهانى، «تاريخ الرسل و الملوك» طبرى، «مروج الذهب و معادن الجوهر» مسعودى، تنبيه و الاشراف، «غرر اخبار ملوك الفرس» ثعالبى، «البداء و التاريخ» مقدسى و الكامل ابن اثير نتيجه مى گيرد كه نويسندگان دوره اسلامى هرچند كه آشكارا سخن نمى گويند، پيدا است كه روايت دو مسيح در دو زمان را پذيرفته بودند: مسيح نخستين در زمان شاپور پسر اشك، سال پنجاه و يكم اشكانى و شصت وپنجم سال پس از چيرگى اسكندر بر زمين بابل زاده شد و مسيح دوم در زمان آگوستوس، امپراتور روم، در سده چهارم پس از برخاستن اسكندر.

 

• مهر زير نام ميترا به اروپا راه مى يابد

انديشه ايرانى كهن مهرى كه در دوران اشكانى از پويايى بسيارى در ايران زمين برخوردار شده بود به تقريب از اواخر سده نخست ميلادى و به وسيله اسيران آزاد شده رومى به درون آن ديار راه يافت و به سرعت در امپراتورى روم گسترش يافت، به طورى كه در تاريخ آمده است: ۲۸ نوامبر سال ۲۰۰ ميلادى، امپراتور روم از سنا خواست تا به گسترش ميتراگرايى (مهرپرستى) در قلمرو آن كشور رسيدگى كند. امپراتور عنوان كرد كه برپايه بررسى عوامل او، تنها در شهر رم، ۱۵ مركز زيرزمينى ترويج ميترائيسم وجود دارد كه اعضاى آن افسران عالى رتبه و بازرگانان هستند در حالى كه پيش از اين تنها سربازان عادى و بردگان پيرو اين جريان فكرى بودند. دكتر لوسين ماندويل جامعه شناس فرانسوى كه شش سال پيش به دعوت سازمان ميراث فرهنگى به ايران آمده بود نيز بر اين باور است كه پيش از گسترش مسيح گرايى، دين مهر در اروپا و به ويژه در ميان ارتش روم و سربازان لژيون هاى رومى از محبوبيت و مرتبه بالايى برخوردار بوده به گونه اى كه آثار آن امروزه نيز قابل مشاهده است. وى ضمن اشاره به اينكه صورت نخستين دين مهر در بعضى از نقاط جهان مانند ايلريا (يوگسلاوى) _ كه جزء قلمرو روم بود _ كم وبيش باقى مانده است، از معبد معروفى كه نزديك ديوار اكريد در فرانسه قرار دارد سخن گفت كه در آنجا هنوز هم پرستندگان مهر به دور يكديگر جمع مى شوند.

پژوهشگران غربى دين مهر را دينى «خورشيدى خدايى» معرفى كرده اند كه از كم آگاهى آنان از پيشينه انديشه هاى مجرد ايرانيان است. در قرآن نيز آمده: الله نور السماوات و الارض ...

دين مهر بر پايه راستى، مهرورزى، صداقت، پاك دامنى، فروتنى، تزكيه نفس، احترام به پيمان _ حتى پيمان با دشمنان _ و نيز احترام به خورشيد _ كه سردى و تاريكى را از بين مى برد _ قرار دارد. خورشيد _ بزرگترين و مهمترين پديده طبيعت _ در اين دين به مانند كعبه در دين اسلام تنها نماد و نشانه اى مادى از وجود پروردگار است و همان است كه در دين زرتشت در وجود آتش تجلى پيدا مى كند. خداى دين مهر اهورا است كه هزاران سال پس از پيدايى وسيله زرتشت به اهورامزدا مبدل شد.

آئين مهر كه ريشه در بن تاريخ ايران دارد، بنا به پژوهش هاى شادروان نوربخش رحيم زاده در ايران ويچ (مركز ايران) از سوى مه آباد نخستين پيام آور توحيدى جهان همراه با كتاب ميترادات (قانون هاى ميترايى و همان است كه تورات زير نام «دات هاى غيرقابل تغيير ايرانيان» بارها از آن ياد كرده است) به آزادگان (ايرانيان) ارائه شد. حكيم فردوسى اين پيام آور را اينگونه به ما معرفى كرده است:نهم پشت زرتشت پيشين بد او / مه آباد، پيغمبر راستگو

و همچنين در زمان هوشنگ پيشدادى تصريح مى كند كه:كه ما را ز دين كهن، ننگ نيست / به گيتى به از دين هوشنگ نيست/همه راه، داد است و آئين، مهر / نظر كردن اندر شمار سپهر

بسيارى از نشانه هاى دين مهر همچنان در قالب دين هاى ديگر به ويژه مسيحيت زنده است: تقديس روز خورشيد (سان دى)، جشن كريسمس و درخت كاج كه درخت زندگى است (در بيشتر تنديس هاى باقى مانده از زايش مهر او را در حال بيرون آمدن از تنه درخت كاج نشان داده اند و از همين رو است كه درون درخت را با كار گذاشتن لامپى، روشن مى كنند)، غسل تعميد۲، روشن كردن شمع در نيايشگاه ها، نورانى بودن چهره پيام آور، شام آخر حضرت عيسى۳...

 

• مقام هاى مهرى

دين مهر داراى هفت مقام پررياضت بوده است كه همگان تكليف داشته اند در زندگى سه مقام را به اجبار بگذرانند. چهار مقام پسين اختيارى بود. مقام هاى الزامى كه بايد در سن هاى ۵ تا ۱۵ سالگى طى شوند به نام هاى سرباز (كلاغ)، نامزد و جنگاور خوانده مى شدند.در مقام هاى سرباز و نامزد در آغاز سواد خواندن و نوشتن، سپس اصول و فروع دين آموخته مى شد و از آن پس آموزش به دو بخش دانش اجتماعى و ورزش بخش بندى مى شد كه در كنار هم ادامه مى يافت.در بخش ورزش تاكيد بر بدن سازى (يل سازى) و پايدارى در برابر سختى ها قرار داشت. استادان، شاگردان را علاوه بر ورزش بدنى، گرسنگى ها و تشنگى هاى سخت مى دادند. در محيط هاى سوزانى نظير جهنم و منجمدى چون زمهرير هفته ها مستقر مى ساختند. شنا، صخره نوردى، پياده روى هاى طولانى، اسب سوارى و چوگان بازى و ايجاد عاطفه و دوستى و فرمانبردارى ميان انسان و اسب از ديگر مفاد آموزشى به شمار مى رفت.

در بخش دانش اجتماعى به دانش آموز اصول اشا (راستى)، پيمان دارى، دادگرى، جوانمردى و غسل تعميد همه روزه آموخته مى شد كه براى نمونه در جستار دادگرى، اصول پاداش و تنبيه، پشتيبانى از راستى و ستيز با ناراستى، فره ايزدى، چگونگى نيل به فرهيختگى، شكوه رسيدن به مقام هفتم دين و شناخت حقيقت برتر (پروردگار) به دانش آموز آموخته مى شد.

تفاوت مهمى كه سال ها بعد ميان شيوه آموزشى ايرانيان و يونانيان به چشم مى خورد، در همين جا است. در دوره هخامنشى شاهديم زمانى كه در دبستان هاى آتن تنها به فراگيرى دانش تاكيد مى شد و در دبستان هاى اسپارت تنها فن هاى ورزشى را به كودكان مى آموختند، نوجوانان ايرانى در كنار آموزش هاى دانشى و ورزشى، با مفاهيم انسانى و اخلاقى نيز آشنا مى شدند و از اين رو است كه گزنفون، سياست مدار، سپاهى و تاريخ نويس يونانى، كوروش نامه (سيروپدى) را مى نويسد تا شيوه پرورشى او را براى يونانيان سرمشق دهد.

مقام سوم، مقام جنگاور، ويژه آموزش فن هاى جنگى بود. در اين دوره با اعمال پررياضت ترين تمرين ها، تمامى فن هاى جنگى زمان را به صورت علمى و عملى به دانش آموز مى آموختند، به نحوى كه دانش آموخته اين دوره يكى چون رستم و بيژن و بهرام گور مى شد كه هريك از يك لشكر نيرومندتر بودند. در اين دوره به دانش آموز ياد داده مى شد كه براى نگهبانى كيان ايرانى كه در دو مقام نخست با آنها آشنا شده بود، مجبور است كه پيكار كند. پس اكنون كه اجبار به پيكار دارد، متعهد است علم پيكار را نه تنها با تدريس بلكه با تمرين هاى متمادى پررياضت به دست آورد. مى دانيم كه كيكاووس تعليم سه مقامى سياوش دلبندش را به رستم زابلى سپرد، يعنى كه آموزش سه مقام به قدرى لازم ولى پررياضت بود كه حتى فرمانروا هم نمى توانسته رياضت فرزند را شاهد باشد، كمااينكه يزدگرد دوم هم تعليم بهرام گور را به اسپهبد منذر سپرد و مى دانيم كه رستم زابلى كه خود پادشاه سيستان و بلوچستان و فرنشين انجمن مهستان ايران بود، زمانى سياوش مادرمرده پنج ساله پيشين را به نزد فرمانروا برگردانيد كه سياوش پانزده ساله شده، اندام ستبرى مانند سهراب، ولى فرهنگ ستبرترى چون خودش يافته، كمربند چرمى خيلى پهن بر كمرش بسته بود.

در پايان اين سه دوره از دانشجو امتحان هاى نهايى بسيار سختى به عمل آمده و دانش آموخته يك كمربند چرمى پهن كه زرتشتيان آن را كشتى مى نامند، دريافت مى نمود كه پروانه ورود وى به جامعه بود. عبور از چهار مقام بعدى دين مهر درست است كه اجبارى نبود ولى داراى جاذبه هايى بود كه نام خواهان را ترغيب به گذراندن آنها مى كرد. براى نمونه فرمانداران (شاهان) تنها از دانش آموختگان رتبه چهار (شير) و استانداران (پادشاهان) از ميان دانش آموختگان رتبه پنج (پارسى يا پارسا) گزيده مى شدند. فرمانرواى كل (شاه شاهان يا شاهنشاه) و هفت هم وند انجمن مهستان نيز تنها از ميان كسانى كه مقام شش دين (مهر پويا) را گذرانده بودند، گزيده مى شدند.

دانش آموختگان مقام شش فرهيختگانى بودند كه از پروردگار فره ايزدى مى گرفتند. فره را شبيه به مرغى ناديدنى دانسته اند كه بر دوش سمت راست صاحبش مى نشست و ناظرى يزدانى بود كه شخص فرهيخته هيچ گاه از اصول دادگرى برنگردد. با ارتكاب يك فقره ستمكارى يا دين ستيزى، فره ايزدى گسسته مى شد و اگر فرهيخته در مقام فرمانروايى قرار داشت، مشروعيت فرمانروايى را از دست مى داد و فرمانبردارى از وى حرام مى شد، كه جمشيد پيشدادى به همين ترتيب از سوى انجمن مهستان از شاهنشاهى برداشته شد. نامدارانى چون رستم، گيو، گودرز، توس، بيژن، كشواد و گرگين كه در عهد فرمانروايى كيكاووس انجمن مهستان را مى گرداندند، همگى فرهيخته بودند.

كم شمار كسانى هم بودند كه در درازاى تسرى اين دين توانستند به مقام هفت آن (پدر) دست يابند. كسى كه به اين مقام مى رسيد حقيقت بر او آشكار مى شد و مى توانست چون جمشيد پيشدادى يا كيخسرو كيانى كه موفق به معراج شد، با پروردگار گفت وگو كند... و زرتشت يكى از كسانى بود كه به اين درجه رسيد.

 

• پيوستگى فرهنگ ايرانى

زرتشت كه تا پيش از اعتكاف ده ساله در غار سبلان به مقام شش دين مهر رسيده بود، مقام هفت را پس از سختى كشى هاى ده ساله در آن غار به دست آورد و به اين توانايى و دانايى دست يافت كه دين كهن مهر را در قالبى نو بريزد كما اينكه همين دين نيز سده ها بعد در كنار آموزه هاى اسلامى به ظاهر امروزى خود درآمد: وعده هاى سه گانه رازونياز (برآمدن آفتاب، اوج آفتاب و فرو رفتن آفتاب كه برابر نيايش هاى خورشيدند)، سوگوارى (سوگ سياوشان) و... و اين همان «پيوستگى فرهنگ كهن ايرانى» است كه مى توان بازتاب آن را در درفش ايران ديد: رنگ پائينى و پايه پرچم سرخ است كه رنگ سازمانى و آئينى انديشه مهرى است. رنگ سرخ اشاره به تابش آغازين و دم هاى پايانى خورشيد- آن گاه كه آسمان سرخ رنگ مى شود- دارد و نشان دهنده نبرد روشنى با تاريكى است؛ رنگ ميانى، چون رنگ لباس موبدان، سپيد است كه اشاره مستقيم به دين زرتشتى دارد و سرانجام رنگ بالايى پرچم ايران زمين سبز است كه نشان از اسلام ايرانيان دارد. فراموش نكرده ايم كه ايرانيان يكى از شرط هاى مهمى را كه با مأمون درميان نهادند تا اگر پذيرفت خلافت را به او سپارند، تغيير رنگ سياه عباسى به رنگ سبز بود. اين شرط به همراه دو شرط ديگر، يعنى به جانشينى گرفتن پيشواى شيعيان و انتقال پايتخت از بغداد به مرو را، به ظاهر مأمون پذيرفت ولى پس از به دست آوردن قدرت، نه تنها آنها را زيرپا گذارد بلكه وزير خود، ذوالرياستين را كه رهبرى ايرانيان را برعهده داشت، كشت چنان كه پيشواى هشتم شيعيان را. پس از آن به اقوام ديگر نيز آزادى عمل بيشترى داد تا مانع قدرت گيرى دوباره ايرانيان شود.

از سويى ديگر انديشمندان بزرگ ايران زمين به واسطه بينش گسترده شان، در دو برهه حساس تاريخ حاضر بودند: دومين آنها حضور روزبه (كه بعدها نامش را به سلمان تغيير داد)، مغ جست وجوگر و پژوهنده در كنار پيام آور اسلام بود. وى كه سال ها در پى جست وجو و پژوهش در دين هاى زمان خويش به مكان هاى دور و نزديك سفر كرده بود، نزد پيامبر از چنان ارج ويژه اى برخوردار شد كه به مقام «سلمان منا اهل البيت» رسيد. سلمان نه تنها در ميان شيعيان احترام زيادى دارد بلكه در ميان اهل تسنن نيز در رديف صحابه درجه يكم به شمار مى رود. كسانى كه به مدينه مشرف شده اند. مى دانند كه دورتادور مسجدالنبى نام هاى ياران بزرگ و ائمه مذاهب اسلامى نوشته شده است. يكى از كبار صحابه كه نامش در آنجا به عنوان يك صحابه بزرگ نقش شده، سلمان فارسى است. آرامگاه وى در شهر مدائن است، شهرى كه سال ها از سوى عمر، والى آنجا بود و يادگار دوران ساسانى است. و نخستين آنها، حضور سه مغ بر بالين مريم و به هنگام زايش عيسى است. تصويرها و نقاشى هاى معروفى از اين سه مغ در كليساهاى معتبر اروپا وجود دارد كه هديه هايى براى نوزاد آورده اند. رسمى كه تا امروز پايدار مانده است. شادروان استاد احمد حامى بر اين باور بود كه: «بابانوئل عيسويان كه كلاه فريگى بر سر و سده سرخ بر تن دارد و سوار بر ارابه سورتمه اى در آسمان مى تازد و در زاد شب حضرت عيسى به زمين فرود مى آيد و براى كودكان هديه مى آورد، همان بغ مهر ايزد روشنى است كه سده ها پس از برانداختن آئين مهر در كشور روم، عيسويان او را به شكل امروزى درآورده اند.»

 

پى نوشت ها:

۱- چون رومى ها به گرفتن جشن زايش مهر در ۲۵ دسامبر خو گرفته بودند و از آن دست بردار نبودند، با همه كوششى كه كليسا براى برانداختن اين جشن به كار بست چون كامياب نشد ناگزير شد در نيمه دوم سده چهارم ميلادى، اين روز گرامى را جشن زايش عيسى مسيح وانمود كند. درباره تاريخچه آن بنگريد به:

J. Hastings, Encyclopaedia of Religion and Ethics, art. Christmas«

۲- حكيم توس درباره فرانك، مادر فريدون پيشدادى، مى گويد:

نيايش كنان شد، سروتن بشست/ به پيش جهاندار آمد نخست/ همى آفرين خواند بركردگار/ به آن شادمان گردش روزگار

كه به كار بردن جمله «سروتن بشست» و واژه هاى جهاندار و كردگار و «آفرين خواندن» در اين دو بيت بسيار پراهميت هستند. بايد بدانيم كه شستن كامل بدن (هم سر و هم تن) پيش از به جاى آوردن نماز («به پيش جهاندار آمد نخست» به خواننده چنين تداعى نمى كند كه وى پس از غسل، نزد فرمانرواى جهان مادى آمد چرا كه خودش مادر فرمانرواى كل جهان مادى بود پس تنها در برابر پروردگارش ايستاد تا بر وى نماز گزارد كه جمله «همى آفرين خواند بر كردگار» هيچ چيزى جز نماز را- آن هم در پيشگاه پروردگار- تداعى نمى كند.) يعنى غسل كامل متعلق به دين مهر است كه هم اكنون در بين صائبين خوزستان و عراق كه از بازماندگان آن دين هستند نيز متداول است و هم چنين غسل تعميد نوزاد در دين مسيح گرايى.

۳- ميترا يا مهر پيش از اصلاح دين مهر وسيله زرتشت، ايزد نگه دارنده كره زمين بود كه سالى يك بار به زمين مى آمد، گاوى را قربانى مى كرد، شام آخرى برپا مى داشت و باز به آسمان برمى گشت. اما چون پيام آور زرتشت مراسم قربانى را از دين برداشت، اين ايزد، رسالت زمينى ديگرى يافت و نگه دارنده پيمان دارى و راستى و نگاهبان جنگاوران راه راستى شد.

 

    57 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فرهنگ ایران (40)

تصاوير

افراد مرتبط
●  حضرت عيسى   (13)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:10/10/1384

تاريخ شمسی نشر:10/10/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب