«گنادى زوگانف» دبيركل حزب كمونيست فدراسيون روسيه در جريان نشست احزاب چپ گراى جهان در «آتن» - پايتخت يونان - در سخنرانى خود به بحران بنيادگرايى ليبرالى پرداخت.
سرزمين باستانى يونان در جوار مناطقى در جهان مدرن قرار دارد كه امروز، در آن ها، سرنوشت بشريت در حال رقم خوردن است. شبه جزيره كوچك شما از خاورميانه، جايى كه در آن جوى خون جارى است، چندان دور نيست و من مايلم براى مردم فلسطين در مبارزه شان براى استقلال و ايجاد دولتشان، آرزوى پيروزى كنم. مايلم براى مردم عراق در مبارزه سترگى كه براى حاكميت خود درگير آن هستند آرزوى پيروزى كنم. همچنين مايلم براى مردم قبرس در مبارزه شان براى وحدت كشور و زندگى آرام و سازنده، آرزوى موفقيت كنم.
مردم يونان و روسيه طى سده ها مذهب مشتركى داشته اند. مذهب ارتدكس كه دوستى، حقيقت و صلح جوهر آن را تشكيل مى دهد. ما هميشه به اين ارزش هاى والا و به راستى جهانى و جهان شمول صادق بوده ايم.
انتقال مشعل المپيك از يونان به چين سوسياليستى، جايى كه بازى هاى بعدى المپيك برگزار خواهد شد، نيز سمبوليك است. امروز، جمهورى خلق چين، كشور قدرتمندى با بالاترين نرخ رشد اقتصادى در جهان است. رفقاى چينى با خارج كردن ۴۰۰ ميليون نفر از فقر و قرار دادن كشورشان در سطح پوياترين دولت ها، يك شاهكار واقعى تاريخى انجام داده اند.
آفريقا نيز در فاصله كمى از يونان قرار دارد. آفريقا، قاره اى است كه در آن، زخم هاى سرمايه دارى، خونبارترين و نفرت انگيزترين است. ما از مبارزه مردم آن قاره براى حقشان به زندگى، به آينده و براى جايگاهى شايسته در تمدن مدرن، هميشه حمايت كرده ايم، حمايت مى كنيم و حمايت خواهيم كرد.
يونان دقيقاً از نگرانى ها و دغدغه هاى كشورهاى آمريكاى لاتين مطلع است. آن قاره در برابر چشمان ما «سرخ تر» مى شود. اين تعجب آور نيست، زيرا قبل از هر چيز، خانه فيدل كاسترو، بزرگ جنبش كمونيستى و رهايى بخش ملى است؛ كسى كه به رغم همه موانع، مصرانه نسل هاى جديدى از مبارزان راه عدالت و سعادت زحمتكشان را پرورش مى دهد. ما آن رهبران دولت هاى آمريكاى لاتين را، كه اخيراً در برابر «جورج بوش» رئيس جمهورى آمريكا - كه مى خواست به حرمت ملى و حاكميت آنها توهين كند - ايستادند، ارج مى نهيم. شايد براى نخستين بار در تاريخ آمريكاى لاتين، كل قاره عملاً به طور هماهنگ دست رد بر سينه رئيس جمهورى آمريكا زد.
در پى فروپاشى اتحاد جماهير شوروى سوسياليستى، سرمايه همه منابع خود را براى ايجاد يك جهان تك قطبى با سلطه مطلق آمريكا و متحدانش، به كار گرفت. تصادفى نيست كه از اوايل ۱۹۹۲ تا كنون، آمريكا از امضاى قطع نامه نشست ريو دو ژانيرو كه خواهان رعايت عدالت در روابط بين دولت ها مى شود، امتناع كرده است و امروز، ايالات متحده كشورى است كه با ۵ درصد جمعيت جهان از هيچ كارى براى كشيدن شيره حياتى بقيه جهان خوددارى نمى كند. آمريكا ۴۰ درصد مواد خام جهان را مصرف و با ۵۰ درصد زائده صنعتى جهان، به نحو فزاينده اى كره زمين را آلوده مى كند.
امروز، در قرن بيست و يكم، ايالات متحده امپراتورى جديدى را بر اساس اردوگاه الكترونيكى كار اجبارى برقرار كرده، در صدد كنترل كامل بر بشر است و كل خلق ها را به بردگان و بى خانمان ها مبدل مى كند. كسانى كه نخواهند بوش و كاندوليزا رايس را دوست داشته باشند و نخواهند از منافع ملى خود دست بردارند، متمرد ناميده و با خشن ترين و غيرانسانى ترين شيوه ها سركوب مى شوند.
نه به ديكتاتورى و هرج و مرج!
حزب كمونيست فدراسيون روسيه چندين سال است كه نسبت به وجود ۳ سناريوى محتمل براى حركت جهان هشدار داده است: ديكتاتورى آمريكا، تعادل منافع و هرج و مرج كامل.
امروزه آشكار است كه آمريكا همه جانبه به سمت اجراى سناريوى اول پيش مى رود. ناتو، صندوق بين المللى پول، و نهادهاى مالى بين المللى تحت كنترل آمريكا، مانند يك غده سرطانى در سراسر جهان در حال گسترش هستند و خلق ها را در چاه قرضه خارجى مى اندازند. هاليوود و رسانه هاى آمريكايى، بشريت را شست وشوى مغزى و شيوه زندگى آمريكايى را به آنها تحميل مى كنند.
با اين وجود، تلاش هر ديكتاتورى براى سلطه بر جهان، به ناچار بى نتيجه مى ماند و درنهايت به هرج ومرج منتهى مى شود. نجات بشريت و ايجاد امكانات براى تكامل آن از مبارزه براى اجراى سناريوى دوم، يعنى تعادل فرهنگ ها، سنن و منافع اساسى، جدا شدنى نيست.
اما رسيدن به اين هدف در سرمايه دارى غيرممكن است. اين هدف تنها در يك جامعه عادلانه، قابل دستيابى است. همان طور كه تاريخ جهان نشان مى دهد، روسيه هميشه در جهان نقش يك نيروى متعادل كننده را ايفا كرده است. روسيه در همه جنگ هاى ويرانگر درگير شد و اين روسيه بود كه دير يا زود همه متجاوزينى را كه رؤياى سطله بر جهان داشتند، در هم شكست.
اما اگر قرار باشد امروز و در آينده، چنين نقشى ايفا شود، روسيه بايد يك بار ديگر به يك قدرت بزرگ، نيرومند و واقعاً دموكراتيك، تبديل شود و اين دوباره، تنها از طريق دگرگونى سوسياليستى جامعه روسيه تأمين خواهد شد و ايجاد دوباره دولت متحد، كه در سرزمين ما يك سنت به شمار مى آيد، لازمه ايفاى نقش كليدى در چنين دگرگونى است. تأسيس اتحاد روسيه، بيلوروس و اوكراين گام اول در اين مسير است. اعتقاد راسخ دارم كه چنين اتحادى تأمين كننده منافع حياتى نيروهاى چپ جهان و همه مردم كره زمين است.
ما همه چيز هاى ضرورى براى تشكيل دوباره يك اتحاد جديد را داريم: خواست خلق هاى برادر براى اتحاد، منابع عظيم طبيعى و اقتصادهاى مكمل هم، مهارت فوق العاده مردم و فرهنگ باستانى و نظام هاى ارزشى كهنسال.
بحران بنيادگرايى ليبرالى
امروزه ما شاهد شكست بنيادگرايى ليبرالى در سراسر جهان هستيم. غرق شدن شهر «نيواورلئان» نمونه بارز آن است. ايالات متحده آمريكا، ثروتمندترين كشور جهان، ثابت كرد در رساندن امداد به شهروندان بلاديده اش درمانده و ناتوان است. در عراق هم ضعف آمريكا - در برابر مردم آزاديخواهى كه حاضر نيستند تصاحب خائنانه كشورشان را بپذيرند - مشهود است. در آمريكاى لاتين، جايى كه «مرگ بر يانكى» شعار اصلى زندگى و مبارزه است، شيوه زندگى آمريكايى با تلخى بيشترى مورد نفرت است.
اما هدف جهانى سازى آمريكايى، ضربه بسيار بزرگى به روسيه است. ديكتاتورى ليبرالى فعلى براى روسيه، مرگ را به ارمغان آورده است. طى ۱۰ سالى كه از تحميل به اصطلاح اصلاحات به كشور مى گذرد، ملت بيش از ۱۰ ميليون نفر را از دست داده است، كه ۹ ميليون آنها روس بوده اند. سالمندان و كودكان به حال خود رها شده اند. نسل ميانى، محروم از كار مناسب و چشم انداز زندگى، در يك وضعيت نيمه حاشيه اى به سر مى برد. كل مناطقى از روسيه در حال احتزار به سر مى برند. قفقاز شمالى غرق در خون است. اما روسيه فقر زده پوتين از نظر تعداد ميليونر و بيليونر، بعد از ايالات متحده در رديف دوم است. همزمان، در همسايگى ما، در چين سوسياليستى و بيلوروس كوچك، نمونه هايى از توسعه موفق و عميقاً انسانى ديده مى شود. به عنوان مثال، در حالى كه روسيه به زحمت به ۸۲ درصد سطح توليد سال ۱۹۹۰ (آخرين سال شوروى) دست يافته و اوكراين در ۶۰ درصد سطح توليد آن سال باقى مانده، بيلوروس مرز ۱۲۰درصد توليد آن سال را پشت سر گذاشته است.
ما شاهد توسعه توانمند ويتنام سوسياليستى با نرخ رشد سالانه بيش از ۸ درصد، هستيم. كوباى سوسياليستى به نحو خيره كننده اى به راه خود ادامه مى دهد، و در اينجا مايلم به هيأت نمايندگى كوبا درود بفرستم. امروز كوبا به ۷۰ كشور جهان كمك مى كند و با اعزام بيش از ۳۰ هزار پزشك، آموزگار، مربى و كارشناس خود به اين كشور ها، سرمشقى در وفادارى به وظايف انترناسيوناليستى بوده است.
جهان شاهد برخورد هر چه شديدتر بين دو گرايش است: جهانى سازى الگوى آمريكايى و همگانى سازى الگوى شورايى.
جهانى سازى الگوى آمريكايى يعنى بنيادگرايى ليبرالى، به علاوه تروريسم، تروريسم دولتى، جنگ اطلاعاتى و روانى عليه كل جهان. اما تنها راه مقابله با اين روند پيوستگى نيروهاى چپ جهان است.