اراده و همت
ابن عربي در ذيل آيه شريفة «انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون»(101) مباحث بسياري را مطرح ميكند كه پيش از اين به برخي از آنها اشاره شد.(102) از جمله مباحثي كه ميآورد اين است كه در امر تكوين و خلق، سه چيز وجود دارد: يكي ذات حق تعالي، ديگري ارادة او و سومي قول او.(103) در انسان نيز اين سه چيز وجود دارد و از اينرو ميتواند دست به تكوين و خلاقيت زند. اولي عبارتست از ذات انسان از اين حيث كه خليفه و نايب خدا در زمين است. دومي عبارتست از اراده كه در انسان به «همت» تعبير ميشود و سومي كه قول خدا باشد، در انسان و آن نطق يا كلام است.(104) «همت» در انسان همان نقشي را ايفا ميكند كه اراده در خداوند، يعني همت آدمي ميتواند هر چيز را كه بخواهد بدون كم و زياد به وجود آورد. «همت، ارادة چيزي ميكند و مراد او در برابرش بدون زيادت و نقصان پديد ميآيد».(105) خداوند با كلمة «كُن»، اراده خود را محقق ميكند و هرچه را بخواهد ميآفريند و عارف و «ولي هرگاه چيزي را اراده كند، بسم الله الرحمن الرحيم ميگويد».(109) بدين ترتيب «بسمله براي اوليا به مثابة «كُن» براي حضرت الاهي است»(107) حلاج نيز چنين گفته است كه: «بسم الله الرحمن الرحيم كه تو ميگويي به مثابة «كُن» از جانب اوست»(108).
ابن عربي قائل است كه وقتي همت عارف، چيزي را خلق ميكند از آن نگهداري و محافظت نيز مينمايد.(109) مخلوق عارف و آن چيزي كه با همت او آفريده ميشود همواره با همت، محفوظ ميماند؛ بار حفاظت از مخلوق، هيچگاه بر دوش عارف سنگيني نميكند و او را خسته و ملول نميسازد. در اينجا ابن عربي همان تعبيري را بكار ميبرد كه خداوند دربارة حفظ آسمانها و زمين دربارة خود بكار برده است. خداوند ميگويد: «ولايؤده حفظهما»(110) و ابن عربي دربارة همت عارف ميگويد: «ولايؤدها حفظه»(111)(حفاظت از مخلوق، بر دوش همت عارف، سنگيني نميكند و فشار نميآورد). تنها تفاوت ميان ارادة خدا و آفرينش او، با همت عارف و خالقيت آن، اين است كه «هرگاه بر عارف، غفلتي عارض شود و نگهداري از مخلوق خود را به دست غفلت سپارد، آن مخلوق، معدوم خواهد شد(112)». اين است تفاوت ميان حق و عبد كه «حق هرگز غفلت نميكند اما عبد، گاه گرفتار غفلت ميشود».(113)
ادوات صناعي و همت
دنياي انسانها دنياي ساختن و توليد و صنعت است. از روزگار قديم تا امروز اين ساختن و توليد ادامه داشته و آثار آن، مشهود است. بيترديد اين ساختنها و توليدات، وسيله و ابزاري است جهت تأمين معيشت و استمرار حيات آدمي. اما آنچه در اين روزگار به عيان ميتوان ديد، اين است كه همة تلاش بشر مصروف تهيه و تأمين ادوات زندگي ميشود اما از خود زندگي خبري نيست و به قول متفكري بزرگ: «آدميان در پي تأمين ابزار حياتاند. وسيله تبديل به مقصد شده و موضوعيت يافته است. اين وضعيت اسفبار، گرچه امروز تقريباً به اوج خود رسيده و نزديك است كه به يكباره همة ابعاد و جوانب حيات بشري محكوم ابزارها و ادوات حيات گردد اما ريشة اين وضعيت را ميتوان در گذشتة انسانها جستجو كرد».
چنانكه پيش از اين مذكور افتاد خلاقيت و توليد آدمی و تصرف او در طبيعت، در صورتي فاعليت حقيقي خواهد بود و در جهت كمال آدمي كه پيش از هرگونه ساختن و توليد، ظرف قابليت خود را پر از حقيقت كرده باشد قرار خواهد گرفت در اين صورت است كه زمام توليدات او به دست خود او و او حاكم بر مصنوعات خويش خواهد بود. اما اگر به قابليت خود التفات نكند و صرفاً به منظور حفظ و ادامة حيات حيواني و بيآنكه به حقايق عالم توجه داشته باشد به كار توليد اعم از توليد صنعتي و هنري بپردازد و دست به ساختن زند، سرانجام محكوم توليدات خود و مخلوقِ مخلوق خويش خواهد شد و خطوط سرنوشت او با قلم محصولات و مصنوعاتش رقم خواهد خورد. در آن صورت، ارادة او تسليم قدرتي خواهد شد كه به مصنوعات خويش تفويض كرده است. مطلب مذكور را ابن عربي به بياني ديگر در فتوحات(114) آورده است.
سخن ابن عربي را ميتوان چنين تفسير كرد كه انسانها بر دو دستهاند: انسان حيوان و انسان كامل. انسان حيوان يعني انساني كه فقط ميخواهد زنده بماند؛ به هر بهايي و در هر وضعيتي تنها در انديشة حفظ حيات است. اما انسان كامل، حياتي مشروط و مقيد دارد و زنده بودن را تنها در وضعيتي خاص ميطلبد. اين دو دسته از انسانها در بعضي از توليدات با هم اشتراك دارند؛ يعني توليد چيزهايي كه دست ساخته است و در جهت تأمين معيشت بكار ميرود. «انسان حيوان با انسان كامل در ادوات صناعي مشتركند. ادوات صناعي، ابزاري است كه در جهت ساختن چيزهايي كه با دست انسان توليد ميشود بكار ميرود».(115)
مراد او از «دست» انسان، قدرت طبيعي و حيواني آدمي است كه در همة انسانها وجود دارد. كار انسان حيوان، با چنين ساختنها و توليداتي به پايان ميرسد، چرا كه او صرفاً در صدد زنده ماندن و حفظ حيات است. اما همين شوق وافر به زنده ماندن بيقيد و شرط، سرانجام زندگي و حيات او را به مخاطره ميكشاند و ارادة او را براي ساختن و خلاقيت ميشكند و در نهايت تسليم ابزار حيات ميشود. اما انسان كامل علاوه بر ابزار صناعت، چيزي دارد كه انسان حيوان، فاقد آن است و آن «فاعليت با همت است».(116) ادوات او براي حفظ و ادامة حيات، همت اوست و «اين همت در او، به مثابة ارادة الاهي است».(117) وقتي ارادة الاهي به چيزي تعلق گيرد، آن چيز قطعاً تحقق مييابد و محكوم ارادة الاهي است انسان صاحب همت نيز وقتي بخواهد چيزي را ايجاد كند، محال است كه آن چيز خواسته شده به وجود نيايد(118). وقتي به وجود آمد نيز تسليم و تابع خواست موجد خود خواهد بود و در جهت مقاصد و اهداف او بكار خواهد رفت.
هنر راستين، ياريگر همت است
پيش از اين گفتيم(119) كه از نظر ابن عربي «حق با صنعت و هنر در هستي ظهور كرده است».(120) اين تعبير را وي به صورت مطلق آورده است. يعني خدا، هم با صنعت و هنر خود در عالم ظاهر شده و هم با صنعت و هنر انسان. هنر آدمي از يك سو خود او را آشكار ميكند و از سوي ديگر چون به صورت خدا آفريده شده، خدا را هويدا ميسازد. به دنبال عبارت مذكور، وي سه صفت براي هنر بر ميشمرد. صفت اول و دوم اين است كه: «هنر عظيمترين دليل بر وجود خدا و روشنترين راه براي وصول به حق است».(121) صفت سوم اين است كه: «هنر، اقوم قيل است»(122).
اكنون سؤال اين است كه: «اقوم قيل» يعني چه؟ در پاسخ به اين سؤال بايد گفت كه ابن عربي اين تعبير را همانند بسياري از تعابير ديگرش از قرآن كريم اقتباس كرده است. در آيات 5 و 6 سورة مباركه المزمّل چنين آمده است: «انا سنلقي عليك قولاً ثقيلاً ان ناشئه الليل اشد وطأً و اقوم قيلاً».
«قول» و «قيل» هر دو مصدرند براي «قال يقول» و ميتوان گفت كه در اصل معنا تفاوتي با يكديگر ندارند. اگر تفاوتي ميان آنها باشد، از اين حيث است كه «قول» از ناحية كسي است كه سخن را شروع كرده و «قيل» از جانب كسي است كه در مقابل «قول» و در جواب آن، سخن ميگويد.(123) در دو آيه شريفه نيز همين وضعيت مشاهده ميشود. «قول» از ناحية خداوند بر پيامبر القا ميشود و آنچه پيامبر در دل شب پديد ميآورد استوارترين «قيل» است يعني مناسبترين واكنش در برابر «قول» خداوند.
بدين ترتيب از آن سو ابن عربي با توجه به تعبير قرآني، هنر و صنعت را كه باعث ظهور حق در هستي ميشود، «اقوم قيل» ميداند و از اين سو قرآن كريم، آنچه را پيامبر در دل شب پديد ميآورد و رويداد شب محسوب ميشود، «اقوم قيل» معرفي ميكند. پس ميتوان گفت كه از يك طرف، وجود پيامبر اوج هنرنمايي و صنعتگري حق است و حق با وجود او، ظهور كرده است؛ و از طرف ديگر، خود پيامبر با فعل و قول خود بر ستيغ هنرنمايي و صنعتگري قرار دارد. هم خداوند هنرمند است و هم پيامبرش هنر و هنرمند در وجود پيامبر – صلوات الله عليه – جمع شده است.
ابن عربي در خطبة فصوص الحكم، هنگام درود فرستادن بر نبي اكرم – صلوات الله عليه – ميگويد: «و صلي الله علي ممدالهمم… بالقيل الاقوم»(124)؛ پيامبر – صلوات الله عليه – با «قيل اقوم» كه همان صنعت و هنر اوست. امداد كننده و ياريگر همة همتهاست. اگر انسانها بخواهد داراي همت فعال و خلاق باشند و با اين همت دست به آفرينش هنري بزنند، چارهاي ندارند جز اينكه از مبدأ هنر كه پيامبر است و بر ستيغ هنرنمايي حق نشسته، استمداد كنند و ياري جويند. در نگاه ابن عربي اثري كه به عنوان اثري هنري پديد ميآيد و صاحب اثر، براي پديدآوردن آن از نفس پيامبر و سخن او مدد نگرفته و از برجستهترين و نمايانترين هنرمند پيروي نكرده، در واقع اين اثر نبايد اثر هنري به شمار آيد.
نكتة ظريفي كه در پايان اين بحث دربارة «قيل اقوم» بايد گفته شود اين است كه گرچه هنر، اقسام مختلفي دارد اما در نظر ابن عربي استوارترين و مجردترين گونة هنر را بايد در كلام و سخن انسان كه معادل «قول» در خداست، جستجو كرد. همانگونه كه خدا با «قول» خود عالم را كه صنعت و هنر اوست پديد آورده، آدمي نيز با سخن و كلام خود، هنرنمايي ميكند. از اينروست كه عرفا و صوفيان همواره براي بيان يافتههاي خود، به شعر پناه ميبرند و با سرودن شعر هنرنمايي ميكنند. ابن عربي نيز با سخن خود اعم از شعر و نثر، خلاقيت هنري خود را به نمايش نهاده است. شايان ذكر است كه همة اقسام هنر در نهايت قابل تحويل به كلامند. يعني هر اثر هنري بالاخره پيامي و سخني دارد كه بايد قرائت گردد و شنيده شود و اين يعني آنكه هنر ديدني نيز شنيدني است.
پاورقيها:
1.ديناني، غلامحسين، «ادراك خيالي و هنر»، فصلنامة خيال، شمارة 2، ص 6.
2.فلسفه التأويل، ص 49.
3.همان، صص 49، 50.
4.بنگريد به فصل سوم از بخش اول همين كتاب.
5.ر.ك: فلسفة التأويل، صص 31، 32.
6.بنگريد به فصل سوم از بخش اول همين كتاب.
7.در ادامه درباره اين مطلب بحث خواهد شد.
8.فتوحات، ج7، ص 310.
9.فصوص الحكم، ص 104.
10.فتوحات، ج7، ص 310.
11.شرحي بر فصوص الحكم، صص 125 ،126.
12.فتوحات، ج5، ص 68.
13.همان.
14.همان.
15.همان، ج 1، ص 459.
16.در ادامه درباره اين مطلب بحث خواهد شد.
17.فتوحات، ج1، ص 460.
18.همان، ج 5، ص 68.
19.همان.
20.همان.
21.فلسفه التأويل، ص 52.
22.فتوحات، ج5، ص 68.
23.بنگريد به فصل اول بخش سوم كتاب حاضر.
24.فتوحات، ج5، ص 68.
25.همان.
26. همان.
27.همان، ج7، ص310.
28.همان.
29.همان، ج5، ص 69.
30.همان.
31.همان.
32.همان.
33.Paradoxical
34.همان، ص 68.
35.الخيال، عالم البرزخ و المثال، ص 20.
36.همان، ص 15.
37.همان، ص 20.
38.همان، ص 21.
39.همان.
40.سورة آل عمران، آية 169.
41.الخيال عالم البرزخ و المثال، ص 16.
42.همان، ص 20.
43.همان.
44.فتوحات، ج1، ص 462.
45.همان، ج 5، ص 61.
46.الخيال، عالم البرزخ و المثال، ص 18.
47.فتوحات، ج3، ص 468.
48.فلسفة التأويل، ص 54.
49.الخيال عالم البرزخ و المثال، ص 22.
50.همان، صص 22، 23.
51.همان، ص 23.
52.فتوحات، ج1، ص 462.
53.همان.
54.فصوص الحكم، صص 99-106.
55.بنگريد به بخش دوم فصل مربوط به عقل.
56.فتوحات، ج1، ص 462.
57.الخيال عالم البرزخ و المثال، ص 34.
58.ر.ك. فصوص الحكم، فصّ يوسفي.
59.الخيال عالم البرزخ و المثال، صص 32-34.
60.فصوص الحكم، فصّ يوسفي، ص 100.
61.همان، ص 32.
62.همان.
63.فتوحات، ج3، ص 467.
64.فلسفه التأويل، ص 54.
65.فتوحات، ج 3، ص 468.
66.فلسفه التأويل، ص 54.
67.بنگريد به بخش دوم همين كتاب.
68.فصوص الحكم، ص 104.
69.فتوحات، ج3، ص 470.
70.شرح قيصري، ص 684.
71.همان.
72.همان.
73.فتوحات، ج3، ص 470.
74.فصوص الحكم، صص 104،105؛ فتوحات، ج3، ص 470.
75. همان، ج3، ص 470.
76.همان.
77.فصوص الحكم، ص 104.
78.شرح قيصري، ص 703.
79.همان.
80.ر.ك: فصوص الحكم؛ «فص يوسفي»؛ فتوحات، ج1، صص 72، 314؛ ج3، ص 470؛ ج 4، ص 14؛ ج 8، ص 175.
81.فصوص الحكم، ص 100.
82.همان.
83.فتوحات، ج3، ص 470.
84.صوفيسم و تائوئيسم، ص 28.
85.همان، صص 28 و 29.
86-الخیال عالم البرزخ و المثال، ص 50.
87.همان.
88.همان.
89.فلسفه التاویل ، ص 210.
90.همان، صص 211 و 212.
91.الخيال الخلاق في تصوف ابن عربي،(نقل از فلسفه التأويل، ص 211).
92. فصوص الحكم، ص 88(فصّ اسحاقي)؛ شرح فصوص الحكم، محمود محمود الغراب، ص 99.
93.شرح قيصري، ص 632.
94.همان؛ فصوص الحكم، ص88.
95.شرح قيصري، ص 632.
96.همان.
97.شرح فصوص الحكم، محمود محمود الغراب، ص 201.
98.شرح قيصري، ص 632.
99.بنگريد به بخش اول همين كتاب.
100.فلسفه التأويل، ص 203.
101.سورة يس، آية 82.
102. فتوحات، ج3، ص 131؛ ج 8، ص 249.
103. همان، ج3، ص 103.
104.همان.
105.همان، ج4، ص 443.
106.منزل المنازل الفهو الفهوانيه،(رسائل ابن عربي، ج1، ص186).
107.همان.
108.همان.
109.فصوص الحكم، ص 88؛ فتوحات، ج8، ص 64.
110.سورة بقره، آية 225.
111.فصوص الحكم، ص 88.
112.همان، صص 88،89.
113.همان، ص 89؛ شرح قيصري، ص 634.
114.فتوحات، ج6، ص 9.
115.همان.
116.همان.
117.همان.
118.همان.
119.بنگريد به فصل اول همين بخش.
120.فتوحات، ج6، ص 234.
121.همان.
122.همان.
123.محيط المحيط، ص 763.
124.ر.ك. فصوص الحكم.