باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 95 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
تهديدات پروژه جهانى سازى، با تأكيد بر مسأله ايران
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


اين نوشتار، پاسخى است به اين پرسش كه جهانى سازى چه آثار زيان بارى بر ايران و جهان سوم دارد؟ به كارگيرى واژه جهانى سازى به جاى واژه جهانى شدن به آن دليل است كه نگارنده، همگام با بسيارى از نويسندگان، دانشمندان و نظريه پردازان، جهانى شدن را يك «پروژه» و نه يك «پروسه» مى بيند كه به صورت آشكار و بيشتر به شكل پنهان، مديريت و هدايت مى شود. بر پايه اين برداشت، مى توان جهانى شدن را جهانى سازى يا جهانى شدن پروژه اى ناميد و تعريف كرد. از اين رو، اين نوشتار بر دو فرضيّه زير استوار است:


1 - جهانى شدن يك پروژه است، و به اين جهت، مى توان آن را جهانى سازى هم ناميد؛


2 - به دليل پروژه اى بودن جهانى شدن، جهانى سازى بيش از آن كه آثار مثبت به دنبال آورد، حامل زيانهاى بى شمارى به ويژه براى ايران است.

 
   ● نويسنده: مرتضي - شيرودي

منبع: ماهنامه - رواق انديشه - 1383 - شماره 32 - تاريخ شمسی نشر 00/00/1383

 
 

سرآغاز


براى دستيابى به پاسخ پرسش اصلى نوشتار بايد تهديدهاى پروژه جهانى سازى بر ايران و جهان سوم را جستجو كرد. در اين راستا، تأثيرات جهانى سازى بر چهار مقوله اساسى فرهنگ، امنيت، اقتصاد و سياست را بررسى مى كنيم، مسائل فراوانى در اين چهار مقوله قابل بررسى است، از جمله: معناسازى فرهنگى، جنگ تمدنى و امنيتى، تلاش براى ممانعت و يا كاهش حجم سرمايه گذارى در ايران و ستيز سياسى با استقرار نظم جديد اسلامى. كاويدن اين مسائل و ديگر مسائل مشابه، عمق خطر و در عين حال، ضرورت ژرف بخشيدن به هوشيارى ما را در مقابل جهانى سازى، معين و مشخص مى كند.


جهانى سازى، بسيارى از كشورها را با چالش مواجه كرده است؛ زيرا، جهانى سازى، به مفهوم گسترش اقتصاد، فرهنگ و سياست آمريكا در پهنه جهان است. از اين رو، جهانى شدن با هدف تضعيف حاكميت و اقتدار كشورها و سرانجام، براى از بين بردن واحدها يا كشورهاى كوچك، استحاله يا ادغام كردن آنها در جهان غرب به كار گرفته شده است. البته نمى توان فرصتهايى كه جهانى شدن پديد مى آورد را انكار كرد، ولى اين فرصتها در مقابل تهديدها و چالشها، اندك و ناچيز است. به عبارت ديگر، جهانى سازى، عبارت است از رقابتِ بى قيد و شرط در سطح جهان كه براى كشورهاى غنى، درآمد بيشتر مادى و معنوى و براى كشورهاى فقير، فقر بيشتر به همراه مى آورد. به اين جهت، فيدل كاسترو (Fidel castro) -رهبر انقلاب كوبا- مى گويد: جهانى شدن، گرسنگى، مرض و درماندگى را به دنبال دارد. جميزگراف -انديشمند غربى- نيز عقيده دارد كه جهانى سازى، چهره شيطانى دارد، نه انسانى. در مورد ايران، چهره شيطانى جهانى شدن را مى توان در ابعاد زير جستجو كرد.


 


فرهنگ (Culture)


در قلب جهانى سازى فرهنگ، فرهنگ آمريكايى قرار دارد. فرهنگ آمريكايى، خود را برترين فرهنگ مى داند و در صدد است به شيوه ها و ابزارهاى گوناگون، خود را به فرهنگ مسلط جهانى تبديل كند. البته انديشه سلطه جويانه فرهنگ آمريكايى، تأثيرات زيانبار زير را بر جوامع انسانى و ايران مى گذارد:


 


1- فرهنگ آمريكايى در پى دستيابى به رهبرى ايدئولوژيك جهانى است. اين فرهنگ در بستر روشنگرى اروپايى شكل گرفته، ولى امروزه تفسيرى كاملاً آمريكايى پيدا كرده است. فرهنگ آمريكايى، نگاه تك بعدى يا مادى به انسان دارد. بر اين پايه، در حوزه رهبرى ايدئولوژيك آمريكايى، همه تجزيه و تحليلها در حيطه فناورى مادى صورت مى گيرد و همه دلمشغولى ها، محدود به بهينه سازى و بهره ورى اين دنيايى است. به علاوه، رهبرى ايدئولوژيك يا هژمونيك (Hegemonic) آمريكا، به معناى محدودسازى انتخاب براى غير آمريكايى بوده و به همين دليل، فرهنگ آمريكايى، نقش پالايشگاهى پيدا مى كند. در اين صورت، تنها اوست كه مى گويد چه چيزى خالص و درست و يا نادرست و ناخالص است. اين سلطه جويى فرهنگى با موانعى چون فرهنگ انقلاب اسلامى مواجه است كه درصدد ايفاى يك نقش جهانى بر اساس دو پايه ماديت و معنويت است. جدال بين اين دو فرهنگ جهان نگر، از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى آغاز شده و با طرح پروژه جهانى سازى شدت يافته است.(2)


 


2 - يكى از ابعاد جدال مقدس بين فرهنگ انقلاب اسلامى و فرهنگ جهانى سازان آمريكايى، معناسازى فرهنگى است. فرهنگ، گاه به يك نظام معنا دهنده، تعريف مى شود. در اين معنا، فرهنگ در پى كنترل ديگران است. براى كنترل ديگران، فرهنگ آمريكايى مى كوشد ارزشهاى همسو و همگن با آمريكا را در كشورهاى اسلامى و ايران پديد آورد. در صورت تحقق اين همسويى، تفسير واحدى از پديده هاى پيرامونى بين مردم و مسؤولان دو كشور صورت مى گيرد، و اين، آغاز تأثيرگذارى و تأثيرپذيرى فرهنگى است. يكى از راههاى معناسازى فرهنگى، هويت زدايى فرهنگى است. مسخ تاريخى يا هويت زدايى تاريخى؛ يعنى پاكسازى گذشته افتخارآميز و ايجاد بى تفاوتى نسبت به آينده، از ذهنيت يك ملت و محصور شدن و محصور كردن آن به زمان حال و به مسائل روزمره (= روزمرگى) است. ملت بى تاريخ يا برخوردار از گُسل تاريخى، مجذوب ايده هاى ديگران مى شود و بر پايه تفسير غير بومى، به ارزيابى حوادث مى پردازد و خلاصه اين كه، در سه حوزه معرفت، قدرت و اخلاق، تن به پذيرش سلطه فرهنگى غرب مى دهد.(3)


 


3- آمريكا با بهره گيرى از ابزارهاى رسانه اى در جهت بايكوت كردن كشورهاى مخالف خود چون ايران، عمل مى كند. چامسكى از منتقدان دولت آمريكا در اين باره مى گويد: خبر نشست غيرمتعهدها در كلمبياى 1379 / 2000 (= اجلاس كلمبيا) و اعلاميه پايانى اجلاس، در مطبوعات آمريكا منتشر نشد؛ زيرا همان گونه كه آمريكا پيش بينى مى كرد، در اعلاميه پايانى اجلاس، به كارگيرى اصطلاح «دفاع از حقوق بشر» براى مداخله در امور داخلى كشورها محكوم شد و آن را نوعى استفاده ابزارى از حقوق بشر براى كنترل كشورهاى مخالف دانست. با اين وصف، چگونه آمريكا مى خواهد با تمدنها و فرهنگها به گفت وگو بپردازد، ولى حاضر نيست(4)، حرف ملتهاى غيرمتعهد كه هشتاد درصد جمعيت جهان را تشكيل مى دهند، بشنود. به عقيده چامسكى، تا زمانى كه جنوبيها آرامند، كسى به فكر آنان نخواهد بود. وى از نمونه ديگرى براى اثبات سخنانش استفاده مى كند و آن اين كه آموزش و آموختن نظريه تكاملى داروين در ايران ممنوع نيست، ولى اين اقدام در كانزاس قدغن است. البته اگر افرادى در آمريكا عقيده دارند كه نظريه داروين درست نيست، اين حق آنهاست، اما آنها حق ندارند عقيده خود را به ديگران تحميل كنند.(5)


 


4 -در جهانى سازى، غرب به دنبال غربى سازى فرهنگى جهان و ايران است. آنها درصددند از فرق سر تا ناخن پا، ايرانيان، فرنگى شوند، هر چه دارند، بر زمين بگذارند و هر چه فرنگيها مى گويند، گوش كنند. جهانى سازان غربى چنين القا مى كنند كه پيروى از فرهنگ غرب، تنها راه نجات يا دستيابى به توسعه است و از اين رو، از ايرانى مى خواهند در زندگى شخصى و اجتماعى، از آداب غربى استفاده كنند و همان گونه كه زمانى سعيد نفيسى مطرح كرد، به تغيير الفباى فارسى به لاتين بپردازند. توصيه آنان اين است كه مرزها را برداريد، ديوارها را جمع كنيد، دلار را برگزينيد.(6) آنها براى رسيدن به غربى سازى ايران و جهان، به توليد و تجارت كالاهاى فرهنگى، توجه بيش از پيش نشان مى دهند. به عنوان مثال: تجارت جهانى كالاهاى فرهنگى غربى در سالهاى 1980تا1991/ 1370تا1380 سه برابر و از 67 ميليارد دلار به 200 ميليارد دلار رسيد. طى سالهاى 1991تا1996 / 1370تا1375 تعداد شركتهاى الكترونيكى چند مليتى، از 14 به 17 و مؤسسات مخابراتى، از 2 به 5 شركت افزايش يافته است كه اغلب، در صنايع سرگرمى سازى مشغولند؛ (7) يعنى شيوه توليد در فرايند جهانى سازى، از عرصه كالاهاى صنعتى ارزان به كالاهاى فرهنگى ارزان گرايش پيدا كرده است. كالاهاى فرهنگى ارزان، گسترش دهنده تفكر سرمايه دارى و سمبل فرهنگى غرب است.(8)


 


امنيت (Security)


جهانى شدن، نتوانسته و نمى تواند امنيت داخلى و خارجى ايران را به طور بنيادى و اساسى، زير و رو كند، ولى تأثير جهانى شدن بر امنيت ايران را نبايد ناديده گرفت. در واقع، ايران، هم بايد تهديدهاى سنتى عليه امنيت خود را جدى بگيرد و هم بايد به تغييرات و خطراتى كه تحولات نوين در عرصه جهانى عليه او ايجاد مى كند، توجه كند. برخى از اين تغييرات جديد كه جهانى شدن برانگيخته است، عبارتند از: (9)


 


1- اقتصاد در جهانى شدن، به سوى اقتصاد مبتنى بر توليد اطلاعات و فناورى پيشرفته سوق يافته است. سرمايه گذارى در توليد دانش و اطلاعات، عرصه جديدى را در رقابتهاى نظامى پديد آورده است. به عنوان مثال، اسرائيل غاصب كه با اغلب كشورهاى خاورميانه (Middle east)، از جمله ايران بر سر مسأله مرزهاى آرمانى مشكل دارد، اقتصاد خود را در طى دو دهه گذشته به سوى اقتصاد مبتنى بر توليد اطلاعات و فناورى مدرن رايانه اى سوق داده است، و با استفاده از دانش جديد، به طراحى جديد امنيتى عليه كشورها و ايران دست زده است. در محيط جديد الكترونيكى، اهميت اطلاع رسانى و انتقال كارا و سريع اطلاعات، ابعاد ارتباطى امنيت را برجسته كرده و موجب پيدايش بازيگران تازه شده است. مثلاً شبكه جديدالتأسيس الجزيره، به يكى از اصلى ترين منابع تعيين و تأمين اطلاعات و يكى از مهمترين بازيگران در عرصه تصميم گيرى سياسى و امنيتى در منطقه و گاه جهان تبديل شده است.(10)


در محيط جديد جهانى، ابزارهاى سنتى قدرت، دگرگون شده است؛ به گونه اى كه امنيت، ديگر تنها از لوله تفنگ بر نمى خيزد، بلكه توانايى هاى مختلف در عرصه هاى اقتصادى، ارتباطى و...، تأمين كننده امنيت است.


 


2 - در محيط جديد جهانى، ابزارهاى سنتى قدرت، دگرگون شده است؛ به گونه اى كه امنيت، ديگر تنها از لوله تفنگ بر نمى خيزد، بلكه توانايى هاى مختلف در عرصه هاى اقتصادى، ارتباطى و...، تأمين كننده امنيت است. مثلاً، اثرات جهانى سازى اقتصاد؛ كشورهاى حاشيه جنوبى خليج فارس، اگر اثرات منفى جهانى شدن را در عرصه اقتصاد و امنيت حس نكنند، اتكا بر درآمدهاى نفتى، تسكين، تحميل اين درآمدها بر اقتصاد داخلى است. كشورهاى حاشيه جنوبى خليج فارس و شوراى همكارى خليج فارس، على رغم چهره غير امنيتى، شديداً متغيرهاى امنيتى ايران را تحت تأثير قرار داده اند، به شكلى كه اين كشورها كه تا ديروز، تهديد امنيتى براى ايران نبوده اند، در دو دهه گذشته به تهديد جديد امنيتى عليه ايران تبديل شده اند. با توسعه موج جهانى شدن، اين كشورها، بيش از گذشته به ابزارهاى جهانى سازى مبدل مى شوند. و درصدد بر مى آيند كشورهاى مخالف جهانى سازى را مرعوب و يا مطيع نمايند.(11)


 


3- عمده ترين پيامد سياسى امنيتى جهانى شدن، تضعيف و به چالش كشيده شدن حاكميت دولتهاست. جهانى شدن، به ناتوانى دولتها در تأمين رفاه عمومى مى انجامد و اين مسأله، به ايجاد شكاف بين دولت و ملت منتهى مى شود. افزايش شكاف به حدى مى رسد كه درّه بحران پديد مى آيد، بستر مناسبى را براى ناامنى فراهم مى آورد و دستيابى به توسعه را غير ممكن مى سازد. به ديگر بيان، امروزه، عوامل تهديد كننده امنيت، از حوزه اقتدار دولت خارج شده و بعد جهانى به خود گرفته است.(12) از اين رو، مقابله با تهديدات امنيتى، نسبت به گذشته سخت تر شده است، به گونه اى كه مقابله با عوامل تهديد كننده اى چون ايدز، پارگى لايه اُزن و... ديگر كار يك دولت نيست. البته مى توان با حركت به سوى تأسيس اتحاديه هاى جمعى منطقه اى در برابر اين بحرانها ايستاد.(13)


 


4- يكى از ابعاد جهانى سازى، گسترش بيش از پيش شركتهاى چند مليتى است. اين شركتها كه بر فضاى عمومى جهان سايه افكنده اند، در صورت به خطر افتادن منافعشان و يا به منظور سود بيشتر، به اقدامات غير دموكراتيك در كشورهاى جهان دست مى زنند و در صورت لزوم، عليه دموكراسى حاكم بر اين كشورها وارد عمل مى شوند. البته گاه نيز جنبشهاى سياسى حاكم بر كشورهايى چون ايران، براى رسيدن به پيشرفتهاى صنعتى، مجبور يا مايلند، خارج از ضوابط و نهادهاى دموكراتيك چون مجلس، با اين شركتها قراردادهايى را منعقد نمايند، و براى حفظ مشروعيت سياسى (Political legitimacy) خود، آن را از نگاه مردم دور نگاه دارند، اما تجربه پس از جنگ جهانى دوم نشان مى دهد كه ماحصل عملكرد شركتهاى چند مليتى، گسترش جهانى فقر است. همچنين جهانى شدن، به افزايش سرمايه گذارى خارجى منجر مى شود. سرمايه گذاران خارجى براى كسب سود بيشتر، دستمزدهاى پايينى را به كارگران مى پردازند، اين امر، منجر به كاهش سطح رفاه عمومى كارگران و شورشهاى اجتماعى مى گردد. سازمان ملل متحد در اين باره گزارش داده كه ترويج اقتصاد آزاد، به ناامنى هاى فرهنگى ملل ضعيف دامن زده است.(14) هربرت ماركوزه، فرايند ديگرى از تهديد دموكراسى به وسيله جهانى شدن را ترسيم مى كند. به اعتقاد او، جهانى شدن، به اشاعه ارزشهاى آمريكايى ختم مى شود كه در آن، نگرش انتقادى نسبت به پديده هايى چون حكومت وجود ندارد. بنابراين، اشاعه اين ارزشها، نوعى تسليم پذيرى را در فرد، نسبت به حكومتهاى ديكتاتورى پديد مى آورد.(15)


 


اقتصاد


جهانى شدن اقتصاد، بيش از آن كه براى ايران فرصت ايجاد كند، تهديد مى آفريند، ايران را به انزواى اقتصادى مى اندازد و موقعيت ايران را در زمينه تجارت جهانى، سرمايه گذارى خارجى، صنعت جهانگردى و... تضعيف مى كند.


 


پيامدهاى منفى جهانى شدن در عرصه اقتصاد


 


1 - جهانى شدن كه از سالهاى آغازين دهه 1990/1370 رشد پرشتابى يافته است، به كاهش رشد تجارت ايران انجاميد و عملاً تجارت ايران از نظر ارزش ريالى و حجمى، با كاهش و از نظر واردات، با افزايش مواجه بوده است. از اين رو، كاهش نرخ رشد صادرات غير نفتى ايران در فاصله سالهاى 1993 تا 1997/1372 تا 1376 به منفى 5/2 درصد جاى شگفتى ندارد، حتى صادرات سرانه كشور در 1997/1376 پايين تر از بسيارى از كشورهاى در حال توسعه بود.(16) البته به روند اين كاهشها، عوامل داخلى اقتصادى چون ضعف بنيه توليدى، تغيير قوانين اقتصادى، بوروكراسى و تشريفات، كاهش سهم فناورى، فعال نبودن مراكز پژوهشى، مشكلات حمل و نقل و... را بايد افزود، ولى سهم عوامل داخلى در مقايسه با عوامل شيطانى خارجى، چون ايجاد موانع غير تعرفه اى، تحريمهاى اقتصادى، اخذ مالياتهاى اضافى، مخالفت مستمر آمريكا با عضويت ايران در سازمان تجارت جهانى، اندك است.(17)


 


2 - جريان سرمايه گذارى مستقيم خارجى در ايران، طى دهه 1990/1370 اغلب كم و منفى بوده است كه اين امر، ناشى از تشويق دولتهاى خارجى به انتقال سرمايه داخلى (ايرانيان) به خارج و مخالفت با سرمايه گذارى خارجى در ايران بوده است. در اين باره هم، نقش عوامل خارجى، بيشتر از عوامل داخلى است، از جمله نقش تحريمهاى همه جانبه آمريكا عليه ايران، بسيار تعيين كننده ارزيابى مى شود. اين مخالفتها به آن جهت صورت مى گيرد كه اگر سرمايه گذارى خارجى درست انجام شود، اثرات منفى استقراض خارجى را برطرف مى كند، و مانع از استقراض خارجى جديد مى گردد. سرمايه گذارى خارجى مى تواند به گسترش اشتغال، تربيت نيروى انسانى ماهر، افزايش كارآيى توليد، رشد بهره ورى و سرانجام، تقويت بنيه اقتصادى كشور منجر شود. البته در عمل، برخلاف شعار آزادى سرمايه گذارى خارجى، بخش اعظم سرمايه گذارى در كشورهاى ثروتمند جهان انجام مى گيرد، و قليلى از كشورهاى جهان سوم از آن بهره اى اندك دارند؛ اين به آن معناست كه جهان سومى ها به حال خود رها شده اند.(18)


 


3- ايران، پنجمين كشور از نظر دارا بودن جاذبه هاى گردشگرى در جهان است. مراكز دينى، آثار باستانى، جلوه هاى طبيعى و... به جاذبه هاى كم نظير گردشگرى ايران افزوده است، اما از لحاظ جذب گردشگر، ايران در مقام هفتادمين كشور جهان قرار دارد. ايران از نظر درآمدهاى صنعت گردشگرى، در رتبه هشتاد و نهمين كشور جهانى جاى مى گيرد. اين مسأله در موارد زيادى به موانع ادارى، سياسى و تبليغى بر مى گردد كه جهان غرب، عليه ايران به راه انداخته است. در اين ميان، نقشِ دستگاههاى تبليغى و رسانه هاى گروهى غرب در ارائه چهره بد و نامطلوب از ايران، انقلاب اسلامى و اسلام شيعى، بسيار برجسته و مؤثر بوده است. اين اقدام تنها به كاهش توريسم به ايران منجر نشده، بلكه به افزايش مهاجرتها يا سفرها و انتقال پول و سرمايه ايرانيان به خارج كشور مدد رسانده است. به عنوان مثال، در 1997/1376 رقم گردشگران در سطح دنيا 613 ميليون نفر و درآمدهاى ارزى آن 444 ميليارد دلار بود. ولى در ايران، اين رقم تنها به 764 هزار نفر و 352 ميليون دلار رسيد. در عوض، در همين سال، حدود 000/400/1 ايرانى به كشورهاى خارجى سفر كرده اند.(19)


 


4 - با پايان جنگ سرد، رقابت بر سر گسترش تجارت و دسترسى آسانتر به انرژى و كانونهاى توليد آن(=خاورميانه، خليج فارس ودرياى خزر) شدت يافته است. به ديگر بيان، نظم نوين (new order) آمريكا با حمله به عراق در 1370 / 1991 موجوديت يافت، وكشمكش سالهاى آغازين هزاره سوم ميلادى بين عراق وآمريكا، جهانى شدن به رهبرى آمريكا را سرعت بيشترى بخشيد. هدف اين جنگ و گريزها، نظارت و دخالت مستقيم بر بازار نفت و قيمت گذارى و كنترل آن است، و اين مسأله، با افزايش رو به رشد نيازمنديهاى غرب به نفت، از نظر آنان اجتناب ناپذير است. به همين دليل، با كاهش قدرت ملى روسيه و پيدايش ملى گرايى و استقلال كشورهاى جديد در حوزه درياى خزر، حضور شركتهاى بزرگ نفتى غربى به منطقه افزايش يافت. در اين شرايط، اميدى به اوجگيرى اختلافات آمريكا و روسيه هم نمى رود، تا فضايى براى بيرون رفت ايران از فشارهاى غرب فراهم شود، بلكه غرب مى كوشد روسيه را به شكلهاى مختلف، به سوى خود جذب نمايد. پذيرش عضويت روسيه در گروه كشورهاى صنعتى جهان كه عملكرد و اهداف آن تفاوت معنا دارى با عملكرد ساير اعضا ندارد، در همين راستا قابل تفسير است. البته اقتصاد ايران به نفت كه قيمت آن در بيرون از مرزهاى ملّى مشخص مى شود، يك تهديد است كه اينك، بيش از گذشته، دستمايه سردمداران جهانى سازى عليه ايران است.(20)


 


5 -يكى از جلوه هاى جهانى شدن، سازمان تجارت جهانى است. اين سازمان، متولى تعيين حد و مرزهاى تجارت و مقررات تجارى بين المللى به شمار مى رود. از توصيه هاى جدى سازمان تجارت جهانى به كشورهاى متقاضى عضويت در آن، حذف يارانه هاى آشكار و پنهان است. در حالى كه در هيچ كشور جهان، يارانه ها به كلى حذف نشده است. مثلاً، در همه دنيا رسم بر اين است كه به حمل و نقل عمومى يارانه مى دهند تا ماشين ها، برقى شوند و قطارهاى برقى به راه افتند. هدف اين پروژه، كاهش آلودگى محيط زيست است، ولى اين سازمان و حاميان آن به ما مى گويند يارانه ها را برداريد. بانك جهانى مى گويد اگر وام مى خواهيد، بايد يارانه را حذف كنيد، اما با حذف يارانه ها، مردم گرسنه مى شوند، مى ميرند و شورش هاى اجتماعى اتفاق مى افتد. غربى ها كه شعار اقتصاد آزاد را در فرايند جهانى شدن سر مى دهند، نه به رقابت منصفانه اقتصادى دست يافته اند و نه عدالت اقتصادى، بلكه حاصل اقتصاد غربى، فقر بيشتر و ركود افزونتر بود.(21)


 


6- كشورهاى غربى، از صدور دانش فنى به ايران مخالفت مى كنند و از مشاركت ايران در عرصه فن آورى توليد، بازاريابى توزيع و فروش محصولات صنعتى ناخشنودند. مايل نيستند با افزايش قيمت نفت، ايران به رشد اقتصادى بيشتر دست يابد. درصددند با افزايش قاچاق مواد مخدر به ايران، امنيت اجتماعى ايران كه شرط اساسى در توسعه اقتصادى است را به هم بزنند. به طرق مختلف، فرار مغزها و جذب آن را تعقيب مى كنند، و اين به معناى تهى كردن ايران از نيروى انسانى كارآمد براى ساختن اقتصادى پويا به شمار مى رود. البته هيچ يك از اقدامات فوق تازگى ندارد، ولى بر شدت آن در يك و نيم دهه گذشته افزوده شده؛ يعنى از زمانى كه نخست نظم نوين جهانى و سپس جهانى سازى به سردمدارى آمريكا مطرح و تعقيب شده است.(22)


 


سياست(Policy)


در سلسله مراتب قدرت در نظام بين الملل، ايران را از گروه كشورهاى متوسط به شمار مى آورند. كشورهاى متوسط، به كشورهايى گفته مى شود كه هم بر مسائل داخلى تأثير مى گذارند و هم بر مسائل منطقه اى، در حالى كه انقلاب ايران حتى در سطح جهان هم تأثير گذارده است. البته اين به معناى آسيب ناپذيرى ايران در فرايند جهانى شدن نيست.


 


پيامدهاى منفى جهانى سازى در عرصه سياست


 


1 -سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران در تضاد با جهانى شدن است؛ زيرا اصول و اهداف سياست خارجى ايران عبارتند از:


- تلاش در جهت برقرارى حكومت جهانى اسلام؛


- حمايت از مستضعفان جهان در قبال مستكبران؛


- دفاع از حقوق مسلمانان در سراسر جهان؛ (23)


- اجراى سياست نه شرقى و نه غربى و...؛


در حالى كه آمريكا به عنوان سردمدار جهانى سازى، تنها در پى برقرارى حكومت جهانى به رهبرى مسيحيت دولتى آمريكايى است، حمايت از مستضعفان را مردود و مذموم مى داند، مسلمانان جهان را تروريسم مى شمارد، و هر كس با او همراه نباشد، عليه خود به حساب مى آورد. بنابراين، هر يك از اصول و اهداف سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران در تناقض آشكار با جهانى سازى به سبك و شيوه غربى است. علاوه بر اين، جمهورى اسلامى ايران، نظام حاكم بر جهان را يك نظام غير عادلانه و غارتگر مى شناسد كه اصلاً براى معنويت و عقلانيت الهى و آسمانى ارزشى قائل نيست. در عوض، انقلاب اسلامى به دنبال استقرار نظمى جديد است كه در آن، ماديت و معنويت همسنگند و هماهنگ پيش مى روند. آمريكا براى استقرار ايده جهانى شدن خود به مقابله انديشه غير زمينى انقلاب اسلامى آمده است. با توجه به اين كه در چند دهه پس از انقلاب اسلامى، على رغم وقوع رفتارهاى گوناگون در سياست خارجى، تغيير مبنايى در سياست خارجى ايران اتفاق نيفتاده است. در اين راستا، افزودن سه اصل عزت، حكمت و مصلحت از سوى مقام معظم رهبرى به مجموعه اصول سياست خارجى، به معناى تحكيم سياست خارجى ايران به شمار مى رود.(24)


 


2- جهانى سازى، تعداد بازيگران ملى و منطقه اى را افزايش مى دهد كه حاصل آن، تجزيه قدرتى خواهد بود كه پيش از اين، مقاومت بيشترى در برابر سياستهاى يك سويه جهانى سازان داشت. در اين شرايط جديد، جهانى سازان با توجه به امكانات مالى و ارتباطى وسيعى كه در اختيار دارند، كشورهايى چون ايران را وامى دارند كه از شعارهاى ضد استكبارى خود دست بردارند، و نيز، موانع بى شمارى را براى كاهش امكانات توزيع ارزشهاى جهانى انقلاب اسلامى ايجاد مى كنند. همچنين، از جايگزينى مفهوم شرق و غرب به جاى شمال و جنوب خوددارى مى كنند، به آن جهت كه عبارت شمال و جنوب يك مفهوم با ارزش اقتصادى تر است، اما عبارت شرق و غرب از اهميت ايدئولوژيكى و فرهنگى تر برخوردار است. جهانى سازان، از ترويج اصطلاح دارالكفر و دارالاسلام بيمناكند و ترجيح مى دهند كه به جاى آن، همان اصطلاح سنتى و كم تأثير مسلمان و غير مسلمان مورد استفاده قرار گيرد. تصميم سازان و تصميم گيران جهانى شدن، از گسترش مفاهيمى چون مستضعفان و مستكبران نگرانند و درصددند آن را با اصطلاحات كم خطرترى مانند كشورهاى مركز و پيرامون پر نمايند. به هر روى، مقابله آشكار و رو به رشد با ارزشهاى سياسى متأثر از انقلاب اسلامى به معناى مخالفت غرب با صدور انقلابى ارزشهاى جهان اسلام و به بيان ديگر، به مفهوم غيرايدئولوژيك كردن سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران است. در صورت غير ايدئولوژيك شدن سياست خارجى ايران، ايران به جاى اصالت دادن به مصالح اسلامى در سياست خارجى، تنها به منافع ملى توجه خواهد كرد.(25)


 


3ـ محور برنامه ريزى و برنامه سازى جهانى شدن يا جهانى سازى، اقتصاد و امور ماليه است. البته اين به معناى آن نيست كه جهانى شدن تنها داراى ابعاد اقتصادى، تجارى و مالى است، ولى بيشترين ابعاد جهانى شدن در اقتصاد ظهور يافته، مؤسسات اقتصادى بين المللى در عرصه اقتصاد فعالتر بوده و شركت هاى چند مليتى، اغلب اقتصادى اند و يا با انگيزه هاى اقتصادى فعاليت مى كنند. به همين جهت، نگرش اقتصادى به تحولات بين المللى و در تجزيه و تحليل امور سياسى و ديپلماسى، از ملزومات جهانى شدن به شمار مى آيد. به هر روى، نقش تجارت خارجى در حمايت مالى از سياست خارجى را نمى توان ناديده گرفت، و از اين رو، آن دو را مكمل هم مى دانند و به تركيب آنها، «ديپلماسى تجارى» نام مى نهند. همچنين، بايد توجه داشت كه سياسيون در چرخه دمكراتيك غرب، با حمايتهاى مالى گسترده بنگاههاى مالى به قدرت مى رسند. لذا در دوره تصدى گرى سياسى، ناچار به تبعيت از خواسته هاى پشتيبان مالى خود هستند. خلاصه اين كه، مسائل فوق، منطق اقتصادى را در سياست خارجى دامن مى زند و سياست خارجى را به سوى هماهنگى و مشاركت با بخش اقتصادى سوق مى دهد. در اين راستا، پيشقراولان جهانى سازى، مى كوشند ديدگاههاى دستگاه سياستگذارى خارجى ايران را بر منافع اقتصادى استوار سازند. در اين صورت، تشابه فراوانى بين تصميم گيريهاى سياست خارجى ايران و غرب پديد خواهد آمد.(26)


 


4- كلينتون (Clinton) رئيس جمهور دهه 1370 / 1990 آمريكا، طى يك سخنرانى در سازمان ملل متحد، حقوق بشر را يك وديعه الهى ناميد كه به همه انسانها ارزانى شده و اين موهبت الهى در سراسر جهان يكنواخت و يكسان است. به نظر مى رسد، مراد وى از يكى بودن حقوق بشر در همه جهان آن بود كه بايد اين حقوق، آمريكايى باشد. به اين دليل، آنها ارزشهاى حقوقى ديگر را نمى پذيرند و ارزشهاى بومى، ملى و مذهبى را با هياهوى تبليغاتى، به حاشيه مى رانند. البته گاه نيز مساعى ديگر مكاتب حقوقى در جدال با مكتب حقوقى مسيحيت دولتى آمريكايى به پيروزى انجاميده است. مثلاً، اگر مقاومت كشورهاى اسلامى و واتيكان نبود، آنها در يكى از كنگره هاى اجتماعى سازمان ملل متحد كه هم در پكن و هم در كپنهاگ برگزار شد، ازدواج دو مرد و دو زن با همديگر را به عنوان قانون بين المللى تصويب مى كردند. بنابراين، حقوق بشر در فرايند جهانى شدن، مفهوم آمريكايى دارد و بر اين پايه، بارها آمريكايى ها و سازمانهاى بين المللى كه آمريكا در آن نفوذ قابل توجه دارد، وضعيت حقوق بشر در ايران را محكوم كرده اند. در حالى كه كمتر اتفاق افتاده كه آمريكا و سازمانهاى مذكور، وضعيت اسفبار حقوق بشر در دوره پهلوى دوم را محكوم كرده باشند و اينك نيز، على رغم تعرض پى در پى و عميق به حقوق بشر در فلسطين اشغالى، هيچگاه اسرائيل غاصب، از سوى آمريكاى جنايتكار، محكوم نشده است و مهمتر از آن، تضييع حقوق بشر سياهان و سرخ پوستان آمريكايى، عمداً از نگاه سياستمداران آن كشور و سازمانهاى مسؤول بين المللى مخفى مانده است.(27)


 


5- آلبرايت، مجرى سابق سياست خارجى آمريكا، با حضور آقاى هايدر در حكومت ائتلافى اتريش كه در انتخابات آزاد و دمكراتيك برگزيده شد، مخالفت ورزيد، تنها به آن علت كه هايدر با سياستهاى آمريكا موافق نبود. اين مسأله نشان مى دهد كه آمريكا مى كوشد سياستمدارانى كه با ارزشهاى سياسى آن كشور هماهنگند، ترويج، تحكيم و تثبيت نمايد. چنين نگرشى در درون مرزهاى آمريكا هم وجود دارد. به عنوان مثال، على اكبر ولايتى، وزير امور خارجه سالهاى جنگ، مى گويد: از پرزدكوئيار، دبير كل سابق سازمان ملل متحد، در جريان مذاكره ايران و عراق پرسيدم، در انتخابات رياست جمهورى آمريكا، دكاكسينِ يونانى الاصل رأى مى آورد يا بوش پدر؟! او گفت: آمريكاييها به كسانى كه رنگ مو، پوست و چشمشان مثل من و تو است، رأى نمى دهند. اينها به بوش رأى مى دهند كه چشمهايش سبز است. دكوئيار غربى و مسيحى كه در رأس بزرگترين سازمان بين المللى قرار دارد، بر اين باور بود كه در جهانى شدن آمريكايى، هيچ چيز غير آمريكايى وجود ندارد. بر اين اساس، آمريكاييها، بعد از انقلاب اسلامى، تنها از آن دسته جريانات سياسى حمايت كرده اند كه معتقد به ارزشهاى دموكراتيك آمريكا بوده اند. اين حمايتها در دوره موسوم به جهانى شدن شدت يافته، تا حدى كه بوش پسر، رسماً از جريان سياسى خاصى در ايران پشتيبانى نموده است. هدف آمريكا آن است كه از طريق حمايتهاى سياسى از سياسيون متمايل به ارزشهاى سياسى آمريكايى، نظام جمهورى اسلامى را استحاله كند يا تغيير دهد.(28)


 


پاورقی


1 - عضو هيأت علمى پژوهشكده تحقيقات اسلامى، مدرس دانشگاه، محقق و نويسنده.


2- حسين دهشيار، جهانى شدن: تك هنجارى طلبى ايالات متحده آمريكا، فصل نامه سياست خارجى، سال چهاردهم، شماره 2، تابستان 1379، صص 457 - 437.


3- احمد رهدار، جهانى شدن و خروج از تاريخ، هفته نامه پگاه حوزه، شماره 90، 10 اسفند 1381، صص 19ـ16.


4- مائوروگيلن، جهانى شدن: تمدن ساز، مخرب يا ناتوان، ترجمه محمود ديبايى، ماهنامه آفتاب، شماره دوازدهم، بهمن 1380، صص 33 - 26.


5- ايران و فرآيند جهانى شدن، گفت و گو با نوام چامسكى، روزنامه حيات نو، 6 بهمن 1379، ص 12.


6- فرايند جهانى شدن، آثار و پيامدهاى آن، گفت و گو با دكتر ولايتى، دكتر محمدى و دكتر طالب، معرفت، شماره 44، صص 93 - 80.


7- ريچارد نيكسون، 1999 پيروزى بدون جنگ، ترجمه فريدون دولتشاهى تهران: اطلاعات، 1371، صص 368-348.


8- عليرضا سليمانى، جهانى شدن و رابطه آن با اقتدار ملى، فصل نامه مصباح، شماره 37، بهار 1380، صص 55 - 33؛ حميد مولانا، نظم نوين جهانى و بوم شناسى فرهنگى، ترجمه محمدرضا امين، هفته نامه پگاه حوزه، شماره 119، 4 بهمن 1382، صص 25ـ22.


9- داود هرميداس باوند، جهانى شدن و امنيت ملى ايران، فصل نامه امنيت، سال پنجم، شماره 24 و 23، خرداد و تير 1380، صص 9 - 4.


10- محمدكاظم سجادپور، جهانى شدن و امنيت خارجى جمهورى اسلامى ايران، فصلنامه سياست خارجى، سال چهاردهم، شماره 2، تابستان 1379، صص 555 - 539.


11- http://www.imf.org/external/np/exr/ib/2000/041200.htm


12- پيتر اِونز، توسعه يا چپاول: نقش دولت در تحول صنعتى، ترجمه عباس زندباف و عباس مخبر، تهران، طرح نو، 1380، ص 30.


13- على بيگدلى، جهانى شدن و امنيت ملى ايران، فصلنامه امنيت، شماره 22 و 21، بهار1380، صص 9-3.


14- عليرضا سليمانى، پيشين.


15- هربرت ماركوزه، انسان تك ساختى، ترجمه محسن مؤيدى، تهران، نشر پايان، 1359، ص 204.


16- More:


17- اصغر جعفرى، جهانى شدن اقتصاد و جايگاه ايران، فصلنامه پژوهشها و سياستهاى اقتصادى، سال نهم، شماره 20، زمستان 1380، صص 157-139.


18- عطا هودشتيان، مدرنيته، جهانى شدن و ايران، تهران، چاپخش، 1381، صص 58-50.


19- اصغر جعفرى، پيشين.


20- رضا آزاد پور، نظم نوين جهانى، يك فرآيند در دو قاره، هفته نامه پگاه، شماره 122، 2 اسفند 1382، صص 18ـ16.


21- فرايند جهانى شدن، آثار و پيامدهاى آن، پيشين.


22- همان.


23- منوچهر محمدى؛ اصول سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران، تهران، اميركبير، 1366، صص 45-35.


24- مهدى فاخرى، جهانى شدن و سياست خارجى، با تاكيد بر جمهورى اسلامى ايران، فصلنامه سياست خارجى، سال چهاردهم، شماره 2، تابستان 1379، صص 577-555؛ محمدمهدى بهداروند، جهانى شدن با قرائتى از انديشه امام خمينى، هفته نامه پگاه حوزه، شماره 98، 21 تير 1382، صص 18ـ15.


25- همان.


26- همان.


27- فرايند جهانى شدن، آثار و پيامدهاى آن، پيشين.


28- احمد مطلق، انقلاب اسلامى و دشمنان ايدئولوژيك، هفته نامه پگاه حوزه، شماره 122، 2 اسفند 1382، ص 4.


 

    275 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   جهانی شدن 

مطالعات منطقه ای:
●   ایران 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:04/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب