باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 320 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
بررسى ازدواج مسلمانان با اهل كتاب از منظر قرآن كريم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


اسلام براى پيروان اديان ديگر احترام زيادى قائل است. با اين وجود، عواطف اجتماعى و ارتباط صميمانه را بر محور ايمان، تقوا و بر اساس دين الهى محدود مى‏كند و در آيات بسيارى، مسلمانان را از برقرارى چنين ارتباطى نزديك منع مى‏كند و آن‏ها را از اينكه در روابط خود، دوستى و سرپرستى غيرمسلمانان را بپذيرند، سخت بر حذر مى‏دارد.

با توجه به اينكه اقدامات پيشگيرانه و احتياطى، منطقى‏ترين روش براى جلوگيرى از نفوذ انحرافات فكرى، عقيدتى و اخلاقى بيگانه است، اعمال محدوديت از سوى اسلام نسبت به مسئله ازدواج مسلمان با اهل كتاب بر همين اساس قابل تفسير است.

 
   ● نويسنده: مريم - اسماعيلى

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از ماهنامه بانوان شيعه، شماره 1

 
 

قرآن كريم در كنار سنّت و سيره معصومان عليهم‏السلام، انسان را در تمامى ابعاد فردى و اجتماعى به سوى كمال و رستگارى رهنمون است؛ بر ماست كه در حد امكان از معارف زلال آن بهره گيريم.

از صدر اسلام تاكنون، زندگانى مسلمانان و حيات جامعه اسلامى به شكل‏هاى گوناگون با گروه‏ها و مذاهب ديگر پيوند داشته و تأثير متقابل ميان آن‏ها وجود داشته است. اسلام به لحاظ برخوردارى از سعه صدر لازم و احترام به حقوق انسان‏ها و مقام انسانيت، ارزش‏هاى انسانى و معنوى را تنها ملاك برقرارى روابط سالم بين پيروان خود و ديگر اديان قرار داده و بر اين اساس، قوميت، زبان، رنگ، نژاد و منافع گروهى را در ايجاد روابط دخيل نمى‏داند.

در طول تاريخ، مسلمانان در روابط خود با اهل كتاب، با تكيه بر معارف قرآن كريم و پاى‏بندى به دستورات حياتبخش آن، به حدّى حقوق اهل كتاب را مراعات نموده‏اند كه دانشمندان و نويسندگان منصف اهل كتاب را به تمجيد و تكريم مسلمانان وادار نموده‏اند.

بنابراين، با توجه به اينكه شناسايى دستورات و احكام اسلامى در زمينه اين برخوردها و تنش‏ها، بخصوص ميان مسلمانان و اهل كتاب در جهان معاصر، بسيار راهگشا و كارساز است، سعى شده تا با تكيه بر معارف قرآن كريم، به گوشه‏اى از اين معارف و دستورات دست يافته، درباره ازدواج مسلمان و كتابى كنكاشى كرده باشيم.

 

احترام اسلام به اهل كتاب

قرآن كريم در ميان غير مسلمانان، هيچ‏گونه شرافتى براى مشركان قايل نشده است. (2) اما با دقت در آيات قرآن و سيره معصومان عليهم‏السلام، درمى‏يابيم كه اهل كتاب داراى احترام بوده‏اند و اين احترام به خاطر انسانيت بوده است. (3)

قرآن كريم به دليل اهميت دادن به زندگى مسالمت‏آميز، كه براى رسيدن مسلمانان به اهداف عالى داشتن چنين محيطى الزامى است، جزئيات روابط ميان مسلمانان و غيرمسلمانان را مورد بحث و بررسى قرار داده و از اينكه درباره روابط اجتماعى، اخلاقى، اقتصادى و قضايى، در آيات و روايات، احكام و دستورهايى صادر شده، به اهميت اين موضوع در دين مبين اسلام پى مى‏بريم.

از ميان انواع روابط، رابطه اجتماعى مى‏تواند مهم ترين نقش را در تأمين منافع مادى و معنوى يك جامعه داشته باشد كه به تناسب تأثيرهاى گوناگون، ممكن است نقش آن مثبت و يا منفى باشد. به چند نوع تقسيم در اين رابطه اشاره مى‏شود:

1. برقرارى روابط و همزيستى مسالمت‏آميز، تأمين‏كننده مصالح مادى و معنوى باشد؛ و اين در صورتى است كه بين آحاد جامعه وحدت دينى برقرار باشد(4) كه در روابط با اهل كتاب، چنين وحدتى برقرار نيست.

2. دو جامعه يا دو گروه در يك جامعه كه در ارتباط آنان، مصالح مادى و معنوى يكى از دو طرف تهديد شود (روابط بين كشورهاى استعمارگر و استعمارشده)؛ با اين رابطه، كه داراى ارزش منفى است، بايد مبارزه كرد. (5)

3. ايجاد رابطه با جامعه‏اى كه نه مصلحت معنوى داشته باشد و نه زيان معنوى، بلكه تنها نفع مادى همچون تبادل اطلاعات و فناورى داشته باشد؛ مثل دو كشورى كه يكى مسلمان و ديگرى غير مسلمان است و كشور غير مسلمان در صدد آسيب رساندن به كشور مسلمان نيست، يا اقلّيت‏هاى دينى ساكن در جامعه اسلامى كه در صدد اخلال در نظم و امنيت آن نيستند. (6)

4. برقرار كردن ارتباط با جامعه ديگر از نظر مادى مفيد باشد، اما از نظر معنوى زيان‏بار باشد؛ چون مصالح معنوى بر مصالح مادى مقدّم است، در اين صورت قطع رابطه ضرورى است، گرچه لازمه آن از دست دادن منافع مادى باشد، (7) مگر در بعضى موارد استثنايى كه قطع رابطه نيز علاوه بر خسارت‏هاى مادى، خسارت‏هاى معنوى براى اسلام و مسلمانان داشته باشد. (8)

قرآن كريم عواطف اجتماعى را بر محور ايمان، تقوا و بر اساس دين الهى محدود كرده، اجازه تجاوز از اين حدود را نمى‏دهد و با عواطف و دوستى‏هايى كه از چهارچوب و ملاك تعيين‏شده تجاوز كند، برخوردى شديد و تند نموده، در آيات بسيارى، مسلمانان را از برقرارى ارتباط نزديك و همبستگى منع مى‏كند(9) و به همه مسلمانان هشدار مى‏دهد كه عزّت خود را در همه شئون زندگى، اعم از اقتصادى، فرهنگى، سياسى و مانند آن در دوستى با دشمنان اسلام نجويند، بلكه تكيه‏گاه خود را ذات پاك خداوندى قرار دهند كه سرچشمه همه عزّت‏هاست، (10) و غير خدا از دشمنان اسلام عزّتى ندارند كه به كسى ببخشند. (11)

افراد با ايمان نبايد غير مؤمنان (كافران) را به عنوان دوست و ولى و حامى خود انتخاب كنند و هر كس چنين كند، رابطه خود را بكلى از پروردگارش گسسته است.

بايد توجه داشت كه حساسيت اين امر در مسئله ازدواج، به علت تأثيرپذيرى بيشتر و ولايت مرد بر زن ـ اگر مرد مسلمان نباشد ـ مضاعف مى‏شود.

البته اين مسئله با اصل بشردوستى و رحمت براى بشر بودن منافاتى ندارد؛ چرا كه لازمه بشردوستى اين است كه انسان به سرنوشت و صلاح و سعادت واقعى همه انسان‏ها علاقه‏مند باشد. به همين دليل، هر مسلمانى علاقه‏مند است همه انسان‏هاى ديگر، مسلمان باشند و هدايت يابند، اما وقتى اين توفيق حاصل نشد، ديگران را كه چنين توفيقى يافته‏اند نبايد اجازه داد مرزها در هم بريزند و هر نوع فعل و انفعالى صورت گيرد، بلكه مرزهاى آزادى را بايد بازشناخت و در محدوده آن‏ها عمل كرد و تا آنجا كه ممكن است، بايد اغماض مبناى سياست ارتباطى باشد.

مسلمانان در طول تاريخ، با استفاده از شيوه رفتارى مورد تأكيد اسلام، همچنان اين افتخار را براى اسلام حفظ كرده‏اند، كه در برخورد با اهل كتاب، نهايت تساهل و تسامح را رعايت نموده، در مواردى عملاً ايشان را به سوى پذيرش دين اسلام جذب كرده، موجبات تحسين عده‏اى از ايشان را برانگيخته‏اند.

براى نمونه، پروفسور توماس آرنولد در مورد تغيير كيش مسيحيان «بنى غسان»، كه در كناره‏هاى فرات زندگى مى‏كردند و در جنگ قادسيه (سال 14 ه) مسلمان شدند، مى‏نويسد: «فشار و تحميل عامل تعيينگر در تغيير كيش آن‏ها به اسلام نبود، بلكه روابط صميمى بين مسيحيان و عرب‏ها علت اساسى بود. محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم خودش قبلاً با بسيارى از قبايل مسيحى پيمان بست و به آن‏ها قول داد كه جان و مال مسيحيان را حفظ كند و آن‏ها را براى انجام آزادانه اعمال مذهبى خويش آزاد بگذارد و نيز به روحانيان مسيحى اين ضمانت را داد كه از حقوق و اقتدار سابق خويش بهره‏مند باشند. »(12)

يكى از برجسته‏ترين ويژگى ها و امتيازات جامعه اسلامى اين است كه مسلمانان از كمك و نيكى به غير هم‏كيشان خود دريغ نمى‏كنند، تا آنجا كه غير مسلمانان خود به اين امر اعتراف كرده، آن را مى‏ستايند. (13)

ژوزف فان اس مى‏گويد: «گرچه مسيحيان يا يهوديان بيرون از حوزه كشور اسلامى دشمن محسوب مى‏شدند، اما كسانى كه در داخل كشور اسلامى زندگى مى‏كردند، برخوردار از حقوقى تعريف شده بودند و با آنان به تسامح و تساهل رفتار مى‏شد. آنان ملزم نبودند در محله‏هاى جداگانه زندگى كنند، حتى با مسلمانان هم‏غذا مى‏شدند و به ميهمانى‏هاى آن‏ها دعوت مى‏شدند. از اين حيث، اسلام نسبت به يهوديت از سعه صدر زيادى برخوردار است. »(14)

نُرمَن دانيل نيز در مقاله‏اى با عنوان «وضعيت كنونى روابط مسيحيان و مسلمانان»، در ابتدا از طرز تلقّى‏هاى انتقادى مسيحيان در قرون گذشته نسبت به مسلمانان و از پيدايش نوعى گرايش به لزوم تساهل و تسامح در روابط با مسلمانان سخن مى‏گويد كه در بعضى موارد، مستند به تساهل و همزيستى مسالمت‏آميز مسلمانان با مسيحيان در امپراتورى عثمانى است و مى‏افزايد: «از همه مهم‏تر، تصميم شوراى واتيكان دوم مبنى بر به رسميت شناختن سهيم بودن مسلمانان در برخوردارى از دين ابراهيمى و اعتقاد آنان همچون مسيحيان به پرستش خداى يكتاى مهربان و اعتقاد به روز جزا مى‏باشد» و در نهايت، توصيه مى‏كند كه «ما مسيحيان بايد نوعى همدلى با مسلمانان را در اعتقاد آنان به تقديس محمّد بن عبدالله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پذيرا باشيم. »(15)

اصول حاكم بر روابط اجتماعى ميان مسلمان و كتابى

قرآن كريم در مسئله مربوط به روابط با اهل كتاب، ضوابطى تعيين كرده است و مسلمانان موظّفند آن‏ها را رعايت كنند و اساس روابط خود را بر آن مبنا تنظيم نمايند. آشنايى با ضوابط كلى حاكم بر روابط، كه مى‏توان از آيات كريمه به دست آورد، در نتيجه‏گيرى نهايى اين بحث مفيد مى‏باشد.

 

1. عدالت

يكى از اصولى كه در قرآن كريم بسيار مورد تأكيد و اهتمام قرارگرفته(16) و اهميت آن به حدّى است كه از اصول اعتقادى اماميه شمرده شده، مسئله «عدل» است و اين عقيده در فرد فرد مسلمانان و جوامع اسلامى اثر مى‏گذارد و وقتى به مرحله اجرا درآيد، مى‏تواند مسلمانان را به سوى مديريت صحيح در كارها و برافراشتن پرچم عدل و داد، نه تنها در كشورهاى اسلامى، بلكه در كل جهان سوق دهد.

اهميت اين موضوع به حدّى است كه هيچ چيز نمى‏تواند مانع آن گردد؛ دوستى‏ها و دشمنى‏ها، قرابت و خويشاوندى، يا دورى و نزديكى نمى‏توانند در آن اثر داشته باشند و هرگونه انحراف از آن متابعت از هواى نفس است. (17) در آيات قرآن، به صراحت از ستم روا داشتن به دشمن، چه دشمن شخصى باشد و چه دينى، نهى شده است. با اين ديدگاه، حتى به مشرك نمى‏توان ستم كرد، چه رسد به اقلّيت‏هاى دينى. (18) گستره اجراى عدالت تا جايى است كه حقوق اقلّيت‏هاى دينى را نيز در بر مى‏گيرد. (19)

در روايات نيز ائمّه اطهار عليهم‏السلام تأكيد بسيارى بر اين مطلب نموده‏اند. (20) نمونه عينى تحقق عدالت، داستانى است از دوران امارت حضرت على بن ابى‏طالب عليه‏السلام، زمانى كه توسط ياغيان طرفدار معاويه، از پاى زن يهودى خلخالى به عُنف كشيده شد، حضرت فرمود: «... در اين صورت، چنانچه مسلمانى از اندوه و تأسف بميرد، بر او ملامت نيست، بلكه نزد من به مردن سزاوارتر است. »(21)

آنچه در برنامه‏هاى اجتماعى، سياسى، نظامى و اقتصادى جامعه اسلامى بايد به عنوان زير بنا و اصل اساسى در روابط متقابل بين مسلمانان و اهل كتاب حاكم باشد، عدالت است؛ چرا كه يك جامعه پيشرو، سربلند و قوى، جامعه‏اى است كه روى پاى خود بايستد و پيوند و ارتباطش با ديگران، پيوندى بر اساس رعايت عدالت و منافع متقابل باشد؛ همان‏گونه كه قرآن مى‏فرمايد: «لاتَظلِمون و لاتُظلَمون. »(بقره: 279)(22)

هرگاه حكومت‏ها از اين اصل اساسى غفلت كرده يا به آن پشت پا زده‏اند، باعث تباهى خود و ديگران شده‏اند، و هرگاه به اين اصل پاى‏بند بوده‏اند، از عزّت و سربلندى برخوردار بوده‏اند.

تاريخ شاهد است كه يهوديان در سرزمين‏هاى اسلامى زندگى خوبى داشتند. اين در حالى بود كه يهوديان مقيم كشورهاى اروپايى مجبور بودند در اماكن خاصى به نام «گتو»(23) با ذلت تمام زندگى كنند. (24) تاريخ‏نگاران يهودى و مسيحى رفتار انسانى مسلمانان با اقلّيت‏هاى دينى را به ثبت رسانده‏اند. (25)

 

2. نفى سبيل (حفظ سيادت اسلام)

حفظ سيادت اسلام و جامعه اسلامى از جمله وظايف عمومى است كه نقض آن از حدود اختيارات مسلمانان خارج بوده و بر اساس «قاعده نفى سبيل» حتى تعهدات بين المللى نيز نمى‏توانند ناقض آن باشند. اين اصل كلى تحت عنوان «أَلإِسْلامُ يَعْلُو وَ لا يُعْلى عَلَيْهِ»، (26) به صورت يك قاعده حقوقى(27) در فروع و موارد گوناگون حقوق اسلامى استفاده مى‏شود.

بنابراين، دادن هر نوع امتياز سياسى، اقتصادى، نظامى، قضايى و اجتماعى به غيرمسلمانان، كه به سيادت اسلام و جامعه مسلمانان لطمه وارد آورد، بى‏ارزش و بى‏اعتبار خواهد بود.

قرآن كريم در اين زمينه مى‏فرمايد: «وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبِيْلاً. »(نساء: 141)(28)

از سوى ديگر، به مسلمانان هشدار مى‏دهد: «يا ايّها الَّذِينَ امَنُواْ لا تَتَّخِذُواْ بِطَانَةً مِّنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبَالاً وَدُّواْ مَا عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ مَا تُخْفِى صُدُورُهُمْ أَكْبرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الاَياتِ إِنْ كُنتُمْ تَعْقِلُونَ. »(آل عمران: 118)(29)

وقتى دوست گرفتن افراد غير مسلمان اين چنين نتايج ناگوار به بار آورد و فرصتى به آنان دهد كه در تباه نمودن كارها و افساد امور بكوشند و توطئه‏هاى خصمانه به راه اندازند، نتايج و آثار سيادت و تسلّط آنان بر مسلمانان و تصدّى مقامات دولتى و سياسى و نظامى و اقتصادى از طرف غيرمسلمانان چگونه خواهد بود؟(30) توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه ازدواج زن مسلمان با مرد غير مسلمان، با توجه به تسلّطى كه مرد بر خانواده دارد، به نحوى مسئله سيادت غير مسلمان بر مسلمان را به دنبال خواهد داشت.

 

3. تعادل در روابط و حفظ احترام متقابل

اصل «اعتماد متقابل» پشتوانه فعاليت‏هاى هماهنگ اجتماعى و همكارى در سطح وسيع مى‏باشد. همين معنا در روابط بين‏المللى و در سطح جهانى نيز صادق است.

يكى از مصاديق بارز و تعيين كننده به عنوان ضامن اجراى اين اصل، وفاى به عهد و پيمان مى‏باشد؛ چرا كه وفادارى به عهد و پيمان، تأكيدى بر حفظ اين همبستگى و اعتماد متقابل است و اگر عهد و پيمان‏ها شكسته شوند، ديگر اثرى از اين سرمايه بزرگ (اعتماد عمومى) باقى نخواهد ماند، و اين مطلب، هم در داخل جامعه اسلامى در روابط با اقلّيت‏ها، و هم در سطح جهانى در ايجاد روابط با كشورهاى غيراسلامى صادق است.

به همين دليل، در آيات قرآن و احاديث اسلامى، به‏طور گسترده بر مسئله وفاى به عهد و ايستادگى در برابر سوگندها تأكيد شده است، و شكستن آن از گناهان كبيره محسوب مى‏شود. (31)

 

ازدواج اقلّيت‏ها با مسلمانان

 

الف. ازدواج با زن مسلمان

از مسائلى كه قرآن كريم در بحث روابط اجتماعى مسلمانان با اهل كتاب به آن پرداخته، مسئله ازدواج با اهل كتاب است.

ازدواج يكى از سنن آفرينش انسان و از خواسته‏هاى طبيعى و غريزى بشر مى‏باشد و اسلام اين واقعيت را براى اقلّيت‏هاى دينى متعهد به عنوان يك حق مشروع مسلّم، غيرقابل نقض تلقّى نموده است. از نظر حقوقى هم ازدواج‏هايى را كه در ميان مردان و زنان اقلّيت‏ها طبق مقررات متبوع صورت مى‏گيرند قانونى و رسمى مى‏شمارد، ولى در عين حال، در قانون ازدواج مسلمانان اين حق و آزادى در چهارچوب افراد هم‏كيش محدود شده و به زنان مسلمان اجازه داده نشده است با مردان غير مسلمان ازدواج نمايند.

اسلام براى آنكه ازدواج يك پيوند معنوى اصيل باشد و محيط زندگى مشترك زناشويى با هماهنگى فكرى و روح تعاون و مسالمت و صفاى معنوى همراه گردد، شرط كفو و برابر بودن زن و مرد را در تحقق ازدواج حقيقى، ضرورى و غير قابل اجتناب مى‏شمارد.

اسلام كفو بودن زوجين و برابرى آن دو را با مقياس‏هاى مادى و صورى قابل سنجش نمى‏داند و به همين علت، ثروت، مقام، حسب و نسب، نژاد، موقعيت خانوادگى، شخصيت اجتماعى و نظاير آن هيچ‏كدام تعيين‏كننده برابرى زوجين محسوب نمى‏گردند.

تنها مقياسى كه از نظر اسلام، برابرى و كفويت زوجين را مشخص مى‏سازد، ايمان و عقيده است و روى اين اصل كلى، اسلام، مردى را كفو و برابر و شايسته همسرى زن مسلمان مى‏شمارد كه با وى از نظر ايمان و عقيده، برابر و هم‏سطح باشد ـ كه با توجه به آنچه گفته شد، اين مسئله نمود بيشترى پيدا مى‏كند.

اين واقعيت را نيز نبايد از نظر دور داشت كه زن همواره در زندگانى زناشويى بر اساس يك سلسله علل روانى و اجتماعى تابع و مقهور اراده مرد مى‏باشد و اين واقعيت را اگر به عنوان يك قانون طبيعى عمومى نپذيريم، نمى‏توانيم صدق آن را در بيشتر ازدواج‏ها، در محيط‏ها و شرايط اجتماعى گوناگون انكار نماييم.

روشن است كه اسلام نيز نمى‏تواند چنين واقعيتى را ناديده گرفته، در برابر آثار و نتايج آن بى‏تفاوت باشد؛ زيرا تجويز ازدواج زنان مسلمان با مردان غيرمسلمان به منزله آن است كه نسبت به ايمان و عقيده زنان مسلمان، در برابر خطر مسلّمى كه آنان را تهديد مى‏كند، نه تنها ابراز بى تفاوتى گردد، بلكه راه انحراف براى گرايش زنان مسلمان به سوى كفر باز شده، بدين‏وسيله انبوهى از مسلمانان در معرض ارتداد قرار گيرند.

پرواضح است كه اين واقعيت تلخ با هدف‏هاى اصيل و ايده اسلامى كاملاً مغاير بوده، هرگز نمى‏تواند مورد تأييد آيينى كه مدّعى رسالت جهانى است، قرار گيرد. (32)

بررسى آيات: قرآن كريم در سوره بقره مى‏فرمايد: «وَ لاَ تَنْكِحُوا الْمُشرِكاتِ حَتَّى يُوءْمِنَّ وَ لاَءَمَةٌ مُّوءْمِنَةٌ خَيْرٌ مِّنْ مُّشرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ وَ لاَ تُنْكِحُواْ الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُوءْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُّوءْمِنٌ خَيْرٌ مِّنْ مُّشرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولَئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُو إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ يُبَيِّنُ ءَاياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ. » (بقره: 221)(33)

ازدواج پايه اصلى تكثير نسل و پرورش و تربيت فرزندان و گسترش جامعه است، و محيط تربيتى خانواده در سرنوشت فرزندان، فوق‏العاده مؤثر مى‏باشد؛ از يك سو، آثار قطعى وراثت، و از سوى ديگر، آثار قطعى تربيت در طفوليت (زيرا نوزادان پس از تولد، غالبا در دامان پدر و مادر پرورش مى‏يابند و در سال‏هايى كه سخت شكل‏پذيرند، زير نظر آن‏ها هستند.) همچنين شرك، كه خميرمايه انواع انحرافات بوده و در واقع، آتشى سوزان در دنيا و آخرت است، مى‏تواند دليل روشنى بر اين تحريم و حساسيت باشد. بنابراين، قرآن كريم اجازه نمى‏دهد مسلمانان، خود يا فرزندانشان را در اين آتش بيفكنند. از اين گذشته، مشركان، كه افرادى بيگانه از اسلام هستند، اگر از طريق ازدواج به خانه‏هاى مسلمانان راه يابند، جامعه اسلامى گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلى مى‏شود. البته اين تا زمانى است كه آن‏ها بر مشرك بودن پافشارى مى‏كنند. اما راه به روى آن‏ها باز است؛ مى‏توانند ايمان بياورند و در صفوف مسلمانان قرار گيرند و به اصطلاح، كفو آن‏ها در مسئله ازدواج شوند.

طرح دو سؤال:

1. آيا تحريم ازدواج شامل اهل كتاب نيز مى‏شود؟

واژه «مشرك» در قرآن، غالبا به بت‏پرستان اطلاق شده، ولى بعضى از مفسّران معتقدند: «مشرك» شامل ساير كفّار مانند يهود و نصارا و مجوس (و به طور كلى، اهل كتاب) نيز مى‏شود؛ زيرا هر كدام از اين طوايف براى خداوند شريكى قايل شده‏اند. (34)

ولى با عنايت به آنچه گفته شد، اين عقايد گرچه شرك‏آورند، اما با توجه به اينكه در آيات متعددى مشركان در برابر اهل كتاب قرار گرفته‏اند و نيز به اين دليل كه يهود و نصارا و مجوس در اصل، متكى به نبوّت راستين و كتاب آسمانى هستند، معلوم مى‏شود كه منظور قرآن از «مشرك»، همان بت‏پرست است. (35)

2. آيا اين آيه نسخ شده است؟

بعضى از مفسّران معتقدند: حكم در آيه 221 سوره بقره، نسخ شده و ناسخ آن آيه «وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ» (مائده: 5) مى‏باشد كه اجازه ازدواج با زنان اهل كتاب را مى‏دهد.

ولى بايد توجه داشت كه اين آيه فقط به ازدواج با بت‏پرستان نظر دارد، نه كفّار اهل كتاب؛ مانند يهود و نصارا. البته در مورد ازدواج با كفّار اهل كتاب نيز قراينى در آيه و روايات اهل‏بيت عليهم‏السلام وجود دارند كه نشان مى‏دهند منظور فقط ازدواج موقّت است.

ظاهر آيه شريفه كه مى‏فرمايد: «وَ لاَ تَنْكِحُواْ الْمُشرِكاتِ حَتَّى يُوءْمِنَّ»، تنها مى‏خواهد ازدواج با زن و مرد بت‏پرست را تحريم كند، نه ازدواج با اهل كتاب را. پس اينكه گفته‏اند: آيه شريفه ناسخ آيه 5 سوره مائده است، كه مى‏فرمايد: «الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌ لَّكمْ وَ طعَامُكُمْ حِلٌ لهَُّمْ وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُوءْمِنَاتِ، وَ الْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ»، صحيح نيست. (36)

علاّمه طباطبائى رحمه‏الله نكته‏اى را يادآور شده، مى‏فرمايند: «آيه سوره بقره به ظاهرش شامل اهل كتاب نمى‏شود، و آيه سوره مائده تنها شامل اهل كتاب است. پس هيچ منافاتى ميان آن دو نيست تا بگوييم: آيه سوره بقره ناسخ آيه سوره مائده و يا منسوخ به آن است، علاوه بر اينكه سوره بقره اولين سوره‏اى است كه پس از هجرت در مدينه نازل شده، و سوره مائده آخرين سوره‏اى است كه بر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم نازل گشته، و اين سوره نمى‏تواند منسوخ واقع شود؛ چون پس از آن، آيه‏اى نازل نشده، معنا ندارد آيات سوره‏هاى قبل ناسخ آن باشد. »(37)

 

ب. ازدواج با زنان اقلّيت‏هاى دينى

يكى از اديانى كه پيروان خود را به شدت از ازدواج با بيگانگان بر حذر مى‏دارد، آيين يهود است كه در بخش‏هايى از تورات با شديدترين لحن، يهوديان را از اين امر منع كرده، آن را از گناهان بزرگ معرفى نموده است. (38) آيين يهود به عنوان يك آيين ملّى و نژادى مطرح بوده، هيچ‏گونه تبليغى در جهت يهودى كردن ديگر مردمان نداشته است.

در آيين مسيحيت نيز ازدواج با بيگانگان ممنوع است، و اين ممنوعيت نه از حيث حفظ افتخارات ملّى و نژادى، بلكه به سبب مصونيت اعتقادى افراد است. به همين دليل، درباره مردان كه به صورت طبيعى از مصونيت بيشترى برخوردارند، در صورتى كه بتوانند همسر خود را به آيين مسيحيت درآورند، اين ازدواج مجاز تلقّى گرديده، ولى در مورد زنان، به صورت مطلق ممنوع شمرده شده است.

آيين مسيحيت نيز گرچه بر اساس عبارات انجيل(39) و عباراتى از قرآن(40) همانند آيين يهود، مخصوص قوم بنى‏اسراييل بوده است، ولى از زمانى كه كنستانتين، قيصر روم، به اين آيين گرويد، انحصارى بودن آن به فراموشى سپرده شد، و در حال حاضر نيز چنين است.

ازدواج با بيگانگان در آيين مجوس نيز ممنوع است و ظاهراً در اين آيين نيز ممنوعيت ازدواج با بيگانه، بيشتر به سبب دورى از آلودگى اعتقادى و حفظ كيان خانواده بوده است.

اما آيين اسلام از همان آغاز به عنوان يك آيين جهانى مطرح شده و پيامبرِ آن به عنوان پيامبر رحمت براى جهانيان مبعوث گرديده و(41) كوشيده است گرايش‏هاى ملّيت‏پرستى را در ميان امّت اسلامى ريشه كن سازد و در عمل نيز پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مسلمانان را از هر قوم و ملتى كه باشند، با يكديگر برابر قرار داده و با افتخارات نژادى به شدت مبارزه نموده است.

از اين‏رو، ترديدى نيست كه ممنوعيت ازدواج با بيگانگان در مواردى كه مطرح است، بر اساس حس ملّى‏گرايى و برترى‏طلبى نبوده، بلكه به سبب مصونيت اعتقادى مسلمانان و دور نگه داشتن آنان از آلودگى اخلاقى و حفظ اصالت‏هاى خانوادگى بوده است. (42)

بر همين اساس است كه زن مسلمان به هيچ وجه نمى‏تواند با مرد كافر ازدواج كند و آيه «وَ لَنْ يَجْعَلَ اَللّهُ لِلْكافِريِنَ عَلَى المُؤمِنيِنَ سَبيِلاً» (نساء: 141) راه تسلّط كافر بر مسلمان را بكلى مسدود ساخته است. (43)

ماده 1069 قانون مدنى نيز ناظر بر اين مسئله است و اين ممنوعيت، اجماع تمامى فرق مسلمانان است. (44)

در مسئله ازدواج با زنان اهل كتاب، برخى از فقها به موجب آنكه طبق آيه قرآن، يهود عزير پيغمبر را فرزند خدا مى‏پندارند و نصارا مى‏گويند مسيح فرزند خداست، (45) آن‏ها را مشرك تلقّى كرده، ازدواج با آنان را حرام مى‏دانند. (46)

اما ظاهر آيه شريفه «... وَالمُحْصَنَاتُ مِنَ الَذيِنَ اوتُوا الكِتَاب... »(مائده: 5) بر حلّيت ازدواج مسلمانان با زنان اهل كتاب دلالت دارد. منتها با توجه به اينكه بعضى از فقها از باب جمع ميان مفاد دو آيه، و اينكه آيه از كلمه «اجورهنّ»استفاده كرده، به جواز ازدواج منقطع مردان مسلمان با زنان اهل كتاب حكم داده‏اند. همچنين چون همه اصناف يهود و نصارا مشرك محسوب نمى‏شوند، مى‏توان گفت: ازدواج با زنان اين قبيل فرقه‏ها جايز است.

در ضمن، بايد توجه داشت كه اختلاف ملّيت، كه همراه با اختلاف سنن و شعاير زندگى است، بخصوص اختلاف مذهبى كه بسيار عميق است، موجب ناسازگارى مرد و زن مى‏شود؛ چنان‏كه اگر به آمار اين‏گونه ازدواج‏ها دقت كنيم، درمى‏يابيم كه بيشتر اين ازدواج‏ها به جدايى منجر شده‏اند. (47)

گفته شد كه فقها در اين مسئله اختلاف نظر دارند. عده‏اى از فقهاى اهل تسنّن ازدواج مرد مسلمان با زن اهل كتاب را حلال مى‏دانند كه اين نظر بيشتر فقهاست، (48) و عده‏اى آن را حرام مى‏دانند. (49)

آراء علماى اماميه نيز در اين باب متفاوت است: بعضى از آن‏ها ازدواج مرد مسلمان با زن كتابى را، چه به صورت دايم و چه به صورت منقطع، جايز نمى‏دانند. عده‏اى، هم به صورت دايم و هم منقطع آن را جايز مى‏دانند. گروه سومى هم هستند كه به جواز ازدواج منقطع و عدم جواز ازدواج دايم ـ به خاطر جمع بين ادلّه ـ حكم كرده‏اند. (50)

در پايان، مطلبى را كه در قانون مدنى آمده است، يادآور مى‏شويم: قانون مدنى نيز ازدواج مرد مسلمان با زن غيرمسلمان را به طور مطلق جايز دانسته، ولى با توجه به مقرّرات نكاح قانون مدنى، كه از حقوق اماميه اقتباس شده، نكاح دايم را ممنوع شمرده، ولى نكاح منقطع را جايز دانسته است.

طبق همين قانون، به طور كلى، ازدواج مردان غير مسلمان، گرچه ذمّى و متعهد هم باشند، با زنان مسلمان ممنوع گشته است و ارتكاب به آن جرم محسوب مى‏شود و در مواردى كه در متن قرارداد «ذمّه»، خوددارى ذمّيان از تعرّض به زنان مسلمان و تقاضا و انجام ازدواج با زنان مسلمان تصريح شود، جرم مزبور موجب نقض پيمان تلقّى مى‏گردد. (51)

 

نتيجه آنكه:

 

1. با وجود تمام احترامى كه اسلام براى پيروان اديان ديگر قايل است، ولى عواطف اجتماعى را بر محور ايمان، تقوا و بر اساس دين الهى محدود مى‏كند و اجازه تجاوز از اين حدود را نمى‏دهد و با عواطف و دوستى‏هايى كه از چهار چوب ملاك تعيين شده تجاوز كنند، برخوردى شديد نموده و در آيات بسيارى، مسلمانان را از برقرارى چنين ارتباطى نزديك و صميمانه منع مى‏كند و مسلمانان را از اينكه در روابط خود، دوستى و سرپرستى غير مسلمانان را بپذيرند، سخت بر حذر مى‏دارد، البته نه به دليل آنكه دوست‏داشتن انسان‏هاى ديگر را امرى زشت و مذموم بداند و در هر حال و به طور مطلق طرفدار بغض مسلمان نسبت به غير مسلمان باشد، بلكه به اين دليل كه اولاً، ايشان به دليل اختلاف عقيده و دين، قابل اعتماد و اطمينان نيستند؛ چرا كه وقتى ارتباط و پيوندشان را با خدا و رسول او گسسته‏اند، با مؤمنان نيز پيوندشان ظاهرى و صورى بوده، مطمئنا در باطن، طور ديگرى درباره آنان فكر مى‏كنند. به همين دليل، تظاهر دشمن به دوستى نبايد آنان را غافل كند و موجب گردد كه آنان دشمن را دوست پندارند و به او اطمينان كنند. ثانيا، روابط دوستانه و صميمانه مسلمان با غير مسلمان بايد در حدّى باشد كه دست كم عضويتش با پيكره اسلامى ناسازگار نباشد؛ يعنى به وحدت و استقلال پيكره اسلامى آسيبى نرساند و تظاهر آنان به دوستى مسلمانان نبايد موجب غفلت آنان شود و ـ همان‏گونه كه در تاريخ نيز بارها تجربه شده است ـ از اين ناحيه متحمّل ضربات جبران‏ناپذير شوند. بايد اين روابط در حدّى باشند كه عضويت در يك پيكره و جزئيت در يك كل ايجاب مى‏كند. (52) روشن است كه اين مسئله ـ چنان‏كه از اطلاق آيات كريمه و سيره معصومان عليهم‏السلام نيز استفاده مى‏شود ـ منافاتى با احسان و نيكى به غير مسلمان ندارد.

 

2. اقدامات پيشگيرانه و احتياطى منطقى‏ترين روش براى حفظ استقلال و تماميت فكرى، عقيدتى و اخلاقى پيروان يك مكتب بوده و مؤثرترين وسيله براى جلوگيرى از نفوذ انحرافات فكرى، عقيدتى و اخلاقى بيگانه‏اند. از اين‏رو، محدوديت اسلام نسبت به مسئله ازدواج مسلمان با كتابى، طرح مسئله طهارت و نجاست و نيز حلّيت يا حرمت خوردن غذاى اهل كتاب بر همين اساس قابل توجيه و تفسير است.

علاوه بر آن، جز در مسئله حرمت ازدواج زن مسلمان با مرد كتابى، كه مورد اتفاق است، ساير مسائل مورد اختلاف مى‏باشد.

 

پی نوشتها:

1. دانش‏آموخته جامعة‏الزهرا، محقق و نويسنده.

2. سيدمحمدحسين الطباطبائى، الميزان فى تفسير القرآن، بيروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1390 ق، ج 6، ص 196.

3. براى نمونه نك: آل عمران: 20، 110، 113، 115 و 199 / نساء: 55 و 162 / مائده: 48 و 65 / رعد: 36 / حج: 17 / عنكبوت: 47.

4. مؤمنون: 52.

5. قصص: 4.

6. مصداق آيه: «لاَ يَنْهَاكمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِى الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِّنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ. »(ممتحنة: 8)

7. مصداق آيه «إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِى الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِّنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلَى إِخْرَجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ. » (ممتحنه: 9)

8. محمدتقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش محمدحسين اسكندرى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى رحمه‏الله، 1378، ج 3، ص 96ـ99.

9. ممتحنه: 9 / آل عمران: 28.

10. يونس: 65.

11. نساء: 139.

12. Thomas Arnold, The SPREAD OF ESLAM IN THE WORLD (First Published in London, 1996 / First Published by Good Word Books 2001) pp. 47-49

13. نمونه‏اى از بزرگوارى و نجابت پيروان مكتب اسلام را در برخورد با اهل كتاب در زمان حاضر از نظر مى‏گذرانيم: يكى از يهوديان ايران در گزارشى از وضعيت يهوديان برمه (ميانمار)، ابراز نگرانى مى‏كند از اينكه در دهه‏هاى اخير، به علت سير نزولى تعداد يهوديان در برمه، مشكلاتى در امر ازدواج و حفظ اصول يهوديت به وجود آمده است و اين امر عملاً ادامه حيات يهوديت را در اين كشور (كه از قانون اساسى كشورهاى اروپاى شرقى پيروى مى‏نمايد، و حكومت آن جمهورى سوسياليستى بوده و مسائل حقوقى‏اش، مشابه مسائل حقوقى انگلستان است) با مشكل روبه‏رو نموده است، به طورى كه در سال‏هاى دهه 1930 تعداد يهوديان از حدود 2500 نفر در سراسر برمه به حدود 20 تا 25 نفر تنزّل يافته است.

اين فرد يهودى مى‏نويسد: «آقاى شموئيل به عنوان مسئول كنيسا هميشه نگران اين مسئله است كه در صورت مهاجرت وى، كنيسا و تومارهاى تورات موجود در آن دچار چه سرنوشتى مى‏شوند، اما از جهتى خاطره مراسم برميصوا (جشن تكليف) پسرش تا حدى از نگرانى‏ها مى‏كاهد. در اين جشن، بيش از پانصد ميهمان حضور داشتند كه جمع كثيرى از آن‏ها را دوستان مسلمان و همسايگان تشكيل داده بودند. » (سيما مقتدر، «گزارشى از يهوديان برمه (ميانمار)»، نشريه افق بينا، انجمن كليميان ايران، ش 18، «اسفند 1381».)

14. Hans kung & Josef Van Ess, CHRISTIANITY & WORLD RELIGIONS Trans. by. Doubdeday & Company, inc (Gardencity, NewYork, 1986) pp. 97-106

كتاب مزبور توسط هانس كنگ و ژوزف فان اس به صورت سلسله مقالات، تنظيم و چاپ شده و مطالب مزبور از مقاله «ژوزف فان اس» نقل گرديده است.

15. Normandaniel - ISLAM AND THE WEST (one world oxford - reprinted 2000), German to English by Peoer Heineyg, pp. 326-337.

16. يكى از مفاهيم آيه «يَا اَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَئَانُ قَوْمٍ عَلى أَلاَّ تَعْدِلُواْ إِعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى» (مائده: 8ـ9) اين است كه با دشمن نيز نبايد بى عدالتى كرده، ستم روا داشت. (ابوعلى فضل بن حسن الطبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، ج 2، ص 169).

17. ص: 27.

18. ياسر خادم مى‏گويد: از نيشابور به مأمون نامه نوشتند كه مردى از زردشتيان به هنگام مرگ وصيت كرده كه مالى هنگفت از اموال او را ميان فقيران و مستمندان تقسيم كنند و قاضى اين مال را به فقيران مسلمان داده است. مأمون به امام رضا عليه‏السلام عرض كرد: اى سرور من! در اين باره چه مى‏فرمايى؟ امام رضا عليه‏السلام فرمودند: «إِنَّ الْمَجُوسَ لاَيَتَصَدَّقُونَ عَلَى فُقَرَاءِ الْمُسْلِميِنَ فَاكْتُبْ إِلَيْهِ يُخْرِجْ بِقَدْرِ ذَلِكَ مِنْ صَدَقَاتِ الْمُسْلِميِنَ فَيَتَصَدَّقَ بِهِ عَلَى فُقَرَآاءِ الْمَجُوسِ»؛ زردشتيان كه براى فقيران مسلمان خيرات نمى‏كنند. به قاضى نيشابور بنويس، به اندازه همان مبلغ، از بيت المال بردارد و به فقيران زردشتى بدهد و آن پول را در ميان قواى زردشتى تقسيم نمايد. (محمد بن على بن الحسين بن بابويه القمى، عيون اخبار الرضا عليه‏السلام، تصحيح سيدمهدى حسينى بروجردى، جهان، 1378، ج 2، ص 15.)

19. ر. ك: محمدرضا حكيمى، جامعه‏سازى قرآنى، مجموعه مقالات، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1378، ص 141ـ148.

20. حضرت على عليه‏السلام اجراى عدالت را از نشانه‏هاى عقل و دليل بر عاقل بودن مى‏دانند. (عبدالواحد بن محمد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ص 306.)

21. نهج البلاغه، خطبه 27.

22. «نه ستم كنيد و نه زير بار ستم رويد. »

23. ghetto.

24. جوليوس كرينستون، انتظار مسيحا در آيين يهود، ترجمه حسين توفيقى، قم، مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، ص 14ـ15.

25. ابا ابان (وزير خارجه سابق اسراييل) مى‏نويسد: «حقيقتى را كه نبايد هيچ وقت فراموش كرد، اين است كه در حدود دو قرنى كه يهودى‏ها تحت سرپرستى و قيموميت اعراب بودند و با كمال فروتنى از ايشان تمكين مى‏كردند، جوامع يهودى اسپانيا و شمال آفريقا در تمام زمينه‏هاى علم و دانش به پيشرفت‏هاى بسيار مهم نايل شدند و در اين مدت، اين ملت شاهد به وجود آوردن و خلق آثار گران‏بهايى بود كه تا آن زمان در هيچ كجا يهودى‏هاى پراكنده از وطن، يك چنين تحوّل و پيشرفتى را به خود نديده بودند. پيشرفت‏هاى فوق‏العاده علم و دانش در بين ملت يهود تا وقتى كه فساد اخلاق در جوامع مسلمين و اعراب رخنه نكرده و حكّام از طريق عدالت و درستى منحرف نشده بودند و امكان هرگونه همكارى و همزيستى مسالمت‏آميز را مسلمين از يهودى‏ها سلب نكرده بودند، به خوبى و به سرعت در حال شكفتگى و ترقّى بود. بدبختانه فرمانروايان بعدى از جاده عدل و انصاف خارج شده و حقيقتى كه در صدر اسلام حكمفرما بود، از بين رفت؛ حكّام و فرمانروايان پيرو تعصّبات بيجا و عقايد خرافاتى بى‏حاصل‏شده، براى حفظ قدرت، از ظلم و تعدّى پروايى نداشتند و در نتيجه، جلوى هرگونه پيشرفت و ترقّى گرفته شد و خود اعراب نيز به نيستى و فنا محكوم شدند. درسى است غم‏انگيز و تأسّف‏بار، از اين جهت كه دوره رفاه و آسايش ملتى سپرى مى‏شود و زمان بدبختى و ذلّت فرامى‏رسد. يهوديان تحت حكومت مسيحيان هيچ وقت ترقّياتى را كه در دوره اعراب به آن نايل شدند، حاصل نكردند» (ابا ابان، قوم من ـ تاريخ بنى اسرائيل ـ، يهودا بروخيم و پسران، 1358، ص 185.)

26. المتّقى بن حسام الدين الهندى، كنز العمّال فى سنن الاقوال و الافعال، تعليق كبرى صيانى، تصحيح صفوة السقاء، المؤسسة الرسالة، ج 1، ص 17.

27. محمدسن النجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، تحقيق و تعليق، عباس قوچانى، چ سوم، تهران، اسلاميه، 1367، ج 21، ص 136.

28. «خداوند هرگز براى كافران نسبت به مؤمنان تسلّط و حاكميت قرار نداده است. »

29. «هان اى مؤمنان! غيرمسلمانان را دوست مخصوص و محرم اسرار خويش نگيريد؛ زيرا آنان از فساد و تباه نمودن امور شما كوتاهى نمى‏كنند و هر چه را باعث رنج و زحمت شما گردد، دوست دارند. عداوت و كينه از زبانشان هويدا گشته و آنچه را در دل كتمان نموده‏اند بيش از اين‏هاست. ما نشانه‏ها و دلايل را بر شما روشن نموديم، اگر شما تعقّل نماييد. »

30. عباسعلى عميد زنجانى، حقوق اقلّيت‏ها، چ چهارم، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1376، ص 285ـ287.

31. امير موءمنان على عليه‏السلام در فرمانى به مالك اشتر، به اهميت اين مسئله در اسلام و جاهليت اشاره كرده، آن را مهم‏ترين و عمومى‏ترين مسئله مى‏شمرند و تأكيد مى‏كنند كه حتى مشركان نيز به اين امر پاى بند بوده‏اند؛ زيرا عواقب دردناك پيمان‏شكنى را دريافته بودند. (ر. ك: نهج البلاغه، نامه 62.)

32. عباسعلى عميد زنجانى، پيشين، ص 208.

33. «و با زنان مشرك و بت‏پرست، تا ايمان نياورده‏اند، ازدواج نكنيد! (اگرچه جز به ازدواج با كنيزان دست‏رسى نداشته باشيد؛ زيرا) كنيز با ايمان، از زن آزاد بت‏پرست بهتر است، هرچند (زيبايى، يا ثروت، يا موقعيت او) شما را به شگفتى آورد. و زنان خود را به ازدواج مردان بت‏پرست، تا ايمان نياورده‏اند، درنياوريد! (اگرچه ناچار شويد آن‏ها را به همسرى غلامان با ايمان درآوريد؛ زيرا) يك غلام با ايمان از يك مرد آزاد بت‏پرست بهتر است، هرچند (مال و موقعيت و زيبايى او) شما را به شگفتى آورد. آن‏ها دعوت به سوى آتش مى‏كنند و خدا دعوت به بهشت و آمرزش به فرمان خود مى‏نمايد و آيات خويش را براى مردم روشن مى‏سازد، شايد متذكر شوند. »

34. أبى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، التبيان فى تفسير القرآن، تحقيق و تصحيح احمد حبيب قيصر العاملى، بيروت، داراحياء التراث العربى، ج 2، ص 217 / ابوعلى فضل بن حسن الطبرسى، پيشين، ج 1 ص 317.

35. بانو امين اصفهانى، مخزن العرفان در علوم قرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان، ج 2، ص 303.

36. «امروز طيّبات بر شما حلال شد، و نيز طعام كسانى كه پيش از شما به ايشان كتاب داده شده، و غذاى شما هم براى آن‏ها حلال است. و نيز پاك‏دامنان از زنان مؤمنه و پاك‏دامنان از زنان اهل كتاب براى شما حلال هستند. »

37. سيدمحمدحسين الطباطبائى، پيشين، ج 2، ص 204.

38. كتاب مقدّس، سفر تثنيه، 7: 1ـ5. در سفر پيدايش (24: 2ـ4) نيز آمده است: «و ابراهيم عليه‏السلام به خادم خود، كه بزرگ خانه وى و بر تمام مايملك او مختار بود، گفت: "... به يهوه خداى آسمان و زمين تو را قسم مى‏دهم كه زنى براى پسرم از دختران كنعانيان، كه در ميان ايشان ساكنم نگيرى، بلكه به ولايت من و به مولدم بروى و از آنجا زنى براى پسرم اسحاق بگيرى". »

39. انجيل متى، باب 15، آيات 21ـ29 و نيز باب 10، آيات 6ـ7.

40. آل عمران: 49.

41. انبياء: 107.

42. محمد ابراهيمى، ازدواج با بيگانگان، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1377، ص 23ـ33 با تصرف و تلخيص.

43. محمد خزائلى، احكام قرآن، چ پنجم، جاويدان، 1361، ص 42. توضيح اينكه جمعى از فقها در مسائل گوناگون (از جمله موضوع مورد بحث) به اين آيه براى عدم تسلّط كفار بر مؤمنان، از نظر حقوقى و حكمى استدلال كرده‏اند و با توجه به عموميتى كه در آيه ديده مى‏شود، اين توسعه بعيد به نظر نمى‏رسد. (ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 4، ص 176.)

44. سيد حسن امامى، حقوق مدنى، چ پانزدهم، اسلاميه، 1377، ص 342.

45. توبه: 30.

46. زين‏الدين بن على العاملى، مسالك الافهام الى تنقيح شرائع الاسلام، قم، مؤسسة المعارف للاسلامية، 1416 ق، ص 358ـ363.

47. محمد خزائلى، پيشين، ص 42.

48. مصطفى مشرفه، العلاقات الاجتماعية بين المسلمين و غير المسلمين: الشريعة الاسلامية واليهودية والمسيحية، مركز الاسكندرية لكتاب، ص 43.

49. همچون ابن عمرو الهادى به نقل از: مصطفى مشرفه، پيشين، ص 43.

50. محمد خزائلى، پيشين، ص 42. درباره بحث منع ازدواج با اهل كتاب (به طور مطلق) ر. ك: ابى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، الاستبصار فيما اختلف من الاخبار، تهران، اسلاميه، 1380، ج 3، ص 178، ح 648؛ و در موضوع جواز ازدواج منقطع و منع ازدواج دايم، ر. ك: على بن الحسين الكركى، جامع المقاصد فى شرح القواعد، بيروت، مؤسسة آل البيت لاحياء التراث، 1411 ق، ج 12، ص 391؛ و در باب جواز ازدواج با اهل كتاب (به طور مطلق)، ر. ك: الحر العاملى، وسائل الشيعه، ج 14، ص 416.

51. سيدحسن امامى، پيشين، ج 5، ص 342 و 343.

52. ر. ك: مرتضى مطهرى، ولاءها و ولايت‏ها، چ ششم، تهران، صدرا، 1370، ص 22-13.

 

    287 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ازدواج (85)
●   اسلام (479)
●   قرآن (603)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:04/02/1387

تاريخ شمسی نشر:04/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب