باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 97 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
حسين جان به كوفه نيا!
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


مقاله حاضر توسط آقاي اشرفي به مناسبت حركت امام حسين از مكه به سمت كوفه براي سايت باشگاه ارسال شده است/ با تشكر از ايشان

 
   ● نويسنده: سعيد - اشرفي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

حسين جان! كوفه كوچه هايي دارد به تنگي كوچه هاي مدينه و مرداني به بي وفائي درندگان صحرا، كه مردانگيشان تنها در تار موهائي است كه بر صورتهايشان روئيده است. مـحاسني كه از هرگره اش هزاران نيرنگ و كينه و حيله مي بارد تا با ريش و شارب، صورتي اسلامي پيداكرده و بجاي اصل مردم سالاري به مردم سـواري بپردازند. ديـن لـقـلقـه زبـان آنـهاست و آن را تا زماني مي خواهند كه به زندگيشان سرو سامان دهد. اينان كساني هستند كه با يك انگـشـتر عقيق و يك جو ارتفاع محاسن و يك اطعام و چهار پـول صـدقه خود را در اقيانوس عـلم يقـين احسـاس مي كنند و در آغوش حورالعين.

سردار من حسين جان به كوفه نيا! گل اين نامرد مردمان از خاك نـهروانيان سرشته شده و پيشاني هاي پينه بسته شان حجـاب برملا نشدن بزدلي هايشان گرديده است. برق سكه هاي عـبيدالله چشمهايشان را خـريده و بـرق تـيغ سپاهيانش غـيرت و مردانگي شان را. در بزم جـوينده مرد ستيزند و در رزم پوينده راه گريز. سخنانشان تيز و كردارشـان كند. وتـير بي پيكاني را مانند كه آسيبي به دشمنان نمي رساند

امير من به كوفه نيا! اينان سيرت را رها كرده و صورت را چسبيده و يزيد و معاويه را اميرالمؤمنان مي خوانند. اينان عقلهائي همانند عقل زنهاي تازه عروس دارند كه تعفن آن سراسرعراق را پر نموده و منبر پيامبر(ص) و جد تو را به بازي گرفته اند، زود به خشم مي آيند و با عجله تصميم مي گيرند و اقدام مي كنند و آنگاه كه پشيمان مي شوند ديگرسودي ندارد.

مـولاي من حـسين جـان به كوفه نيا! ايـنان به نام يـزيد خـطـبه مي خوانند و بنام الله ارتزاق دين مي كنند. اينان دل هايشان با ما و شمشيرهايشان بر ماست. تبعيت از يزيد كه نماد آشكار واقعيت اسلام (واقعيت اموري كه بنام اسلام به قدرت و سلطنت خويش مشروعيت مي بخشد) است را تبعيت از اسلام تلقي نموده و تو را كه نماد روشن حقيقت اسلام هستي بعلت امتناع ازبيعت با اميرالمؤمنان! يزيد، شورشي و خارجي از دين مي دانند و معيار درستي و نادرستي و سـره و نـاسـره را فـرمان حـاكم دانسته و سـخنانش را عـين حـق مي پندارند. يا برعقيده كثيف مرجئه پايبند بوده و امور را به خدا و قيامت واگذار كرده و اعتراضي نمي كنند. اينان قـرآن را وسيله اي براي كسب قدرت و توجيه فسادهاي خود نموده اند و قرآن را براي قرائت در گورستانها و بربازوبند پهلوانان می خواهند و دوست دارند نه قرآني كه هدف از نزول آن، عمل بدان باشد. اينان قرآن ناطق را رها كرده و قرآني كه پوست و مركب است را چسبيده اند همان قرآني كه كه اگر معنايش بغير عمل نمودن بدانها باشد، من و تو بدان كافريم. همان قرآني كه بر سرنيزه شد و علي را شكست و دل سايه علي (ع) ( مالك اشترنخعي ) را خون كرد. و در کنار اينها، باور ندارند كه بايد به قرآن عمل نمود اينان كاغذ و جلد قرآن را در مقابل حقيقت و محتواي آن قرار داده و باور ندارند كه اسلام عمل كردن به رسمهاست نه عشق ورزيدن به اسمها، اسلام باطن است نه ظاهر.

سيد و آقاي جوانان بهشت به كوفه نيا! خليفه و كارگزاران اينان بنام هبه، رشوه دريافت كرده، مردم را از سخن گفتن درحضورشان منع كرده، براي نماز جايگاهي مخصوص تدارك ديده و براي حفاظت خود نيروي مسلح به همراه دارند، اينان فكر مي كنند حكومت را خدا به آنان بخشيده و قبول ندارند كه مشروعيت حكومت از مقبوليت مردمي سرچشمه مي گيرد، اينان بنام سنت جهاد و زكات خانه مردمان را غارت نموده و پارتي بازي درحكومت و غصب مناصب و رانت خواري و پورسانت هاي آنچناني را براي بقاي اسلام (اسـلامي كه همانند پـوستين وارونـه شده بوده و اسـلام امـوي است) مي دانند. اينان بنام اسلام تيشه به ريشه اسلام زده و بنام دفاع از اسلام، كمر اسلام را شكسته و به اسلام سيلي زده، اسلام را عليه اسلام بكار انداخته و حـقوق مـخالفين و معترضين را از بـيت الـمال قـطع نموده، امـت واحده نبي اكرم (ص) و مردم اين سامان را به شهروندان درجه يك و درجه دو تقسيم نموده اند و نمي توانند به خود بقولانند كه حقوق بشر، مردم سالاري، دموكراسي و هر آنچه كه مطرح مي شود و در آينده و در راه احقاق حق مردم و ارزش دادن به شخصيت و منزلت اجتماعي آنان گفته خواهد شد جزئي كوچك و لاينفك از اسلام بوده و پدر بزرگوار تو يگانه دمـوكرات، عـدالت خـواه، اصـلاح طـلب بوده و هست. اين مـدعيان ديــنداري و ارزشها مي خواهند منويات سياسي خود را در پرده دين پيش برده و حاضرند براي رسيدن به مقاصد دنيوي و نامشروع خود، دين را ملعبه كنند و مدعي هستند كه اسلام و دين خدا را بهتر از همه دانسته و حتي براي كسي حق امر به معروف و نهي از منكر نيز قائل نيستند.

سرور من حسين جان به كوفه نيا! اينان انسانها را حيوانات اقتصادي يا نيايشگر درون گراي فرادي در دخمه هاي عبادت، رهبانيت و روحانيت سـاخته اند. ايـنان از مـردانـگي فقط صورت مـردان را دارند، اينان نامشان مرد است، مردانگي ندارند تفكر و تعقل ندارند، احساس و عشق و دل ندارند. اينان به ظاهر شيعيان علي و در باطن شيعيان معاويه هستند. اينان كاري كردند كه تيغ و طلا وتسـبيح كاري مشترك مي كنند و آنهم نابودي اولاد پيغـمبر به دست اصحاب پيغمبر است.

سالار من حسين جان به كوفه نيا! اينان به قول عمارياسر اظهار اسلام كرده اند اما اسلام نياوردند. چگونه ممكن است امتي مسلمان باشد و خود را امت پيامبر بداند و شمشير بر فرزند پيامـبر بكشد ؟ اينان بنا به گفته پدرت ( رب الـنوع حق )، باطل را يار نشده و حق را خوار نمودند.

آه اي خدا! چگونه و با چه رويي بگويم، دستم مي لرزد، جگرم آتش گرفته، عرق شرم بر پيشانيم نشسته و انگشت تعجب به دهان گرفته ام چرا كه اينان درمنابر قـرآن نـاطق ( علي ) را سب و لعن مي نمايند و فلسفه حي علي الصـلوه را كه همان حي علي الـسلاح و جهاد است را قبول نكرده و دلشـان را به مستـحبات و تعـقيبات مشترکه و نمـازشب، غفيله و... خوش نموده اند.

اميرمن بازگرد! كوفه را غبارماتم فرا گرفته و كام شمـشير فرزندان ابوجهل جز به خون تو سيراب نگردد. اي كاش قلمم، نه! اي كاش دستم مي شكست و برايت نمي نوشتم كوفه مهياي توست.

امير من! اين مردم هزار رنگ به تـعجيل در امري مـتفق مي شوند و سپس دسـته دسته از هم خـروج مي كنند و چون مرغابـيان غوغائي به لانه هاشان پناه مي برند.

حسين كوفه نيا! امير من نيا! سردار، سالار، هستي من به كوفه نيا! شايد اين آخرين كلماتي باشد كه مسلم بن عقيل بر بام دارالعماره رو به سرزمين حجاز بر زبان جاري نمود. آن هنگام كه اباعبدالله الحسين (ع) در كنار جبل الرحمه درحلقه خاندانش اشك مي ريخت و زيارت عرفه مي خواند، چشمان اشك بار مسلم افق خونرنگ كربلا را نظاره مي كرد و با اندوه و حسرت صدا مي زد حسين كوفه نيا! كوفـيان وفـا ندارند. اينان كـساني هستند كه ديـشب با من براي تو بـيعت نموده اند و امروز من، پـسرعم و سـفير تو عطشان و آواره كوچه هاي كوفه هستم.

پس حسين جان به كوفه ميا!

 

منابع:

- نهج البلاغه / ترجمه: محمد دشتي

- جاذبه و دافعه علي (ع) / مرتضي مطهري

- نيايش / علي شريعتي

- انقلاب عاشورا / عطاء ا... مهاجراني

- جامعه شناسي قيام امام حسين (ع) و مردم كوفه / عمادالدين باقي

 

تماس با نويسنده:

sa_586@yahoo.com

http://www.saeedashrafi.blogfa.com

 

    44 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   عاشورا (119)

تصاوير

افراد مرتبط
●  امام حسین   (107)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:13/10/1384

تاريخ شمسی نشر:13/10/1384
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب