جان بتل – مدیر عامل 28 ساله شرکت وایرد- اظهار می دارد که نه تنها شرکت وی که بسیاری از دیگر شرکتها قصد بهره برداری از شبکه اینترنت را دارند. چرا که مردم سعی دارند که به اجبار به خود بقبولانند که شبکه، رسانه ای منحصر به فرد است. از این روست که شبکه می بایست به لحاظ تجاری مورد حمایت قرار گرفته و مطابق قواعد بازار ایفای نقش نماید. وی می افزاید که شما همیشه می باید ضمانت داشته ، تبلیغ شده و قواعد بازی را به خوبی بدانید تا قادر به انجام فعالیت تجاری باشید.
به اعتقاد من سهم عمده آنچه برخی از آرمان گرایان بزرگ شبکه به طرفداری از آن متمایل می گردند آن است که این گروه از علاقه مندان افراط گرای شبکه، از این رسانه به عنوان رسانه ای پربرکت یاد میکنند که از هیچ قاعده ی خاصی برخوردار نبوده و تقریباً همه چیز در آن بلا تصدی است.
چنین طرز تفکری می تواند مهم باشد اما در واقع عملی نیست. و این درست زمانی است که تایم وارنرز با شبکه به شیوه ای کاملاً دشوار کار می کند و درصدد است تا در زمره اولین هایی باشد که محیط و تجارتی درست نظیر شرکت وایرد ایجاد کرده و پیشتاز بازار تجارت محسوب گردد.
قرن بیستم با گسترش طرفداری از قدرت طلبی شبکه ای و جنبش طرفدار فن مداری ناخوشایند به ویژه درحوزه رسانه بعنوان نماینده ای از وسواس فکری هیجانات شدید فناوریهای مدرن، قصد دارد تا از هرگونه دیدگاه و نظرات منتقدانه درخصوص فن سالاری مانع شده و بدان خاتمه دهد.
نه تنها فرهنگ شبکه ای- که فرهنگ مجازی نمونه ای از افول شبکه ای است؛ که اجباراً بر فناوری دیجیتالی بعنوان منبع رهایی از اصالت وجود فرهنگ بیگانه و گسیختگی بنیادین اجتماعی از زندگی روزمره، متمرکز و مصمم شده است تا مانع از هرگونه مباحثات اجتماعی و دیدگاهی که بلندگویی برای محقق ساختن جامعه تکنولوژیکی محض نباشد، گردد.
طبقه مجازی در تصرف طرفداران فضا - که هیچگاه فرصت ورود به کره ماه را نداشته و یا آن دسته از افرادی که به آسانی پذیرای انتقاد در خصوص پروژه آپولو و تلاقی با جرم سماوی و پردازش سریع اطلاعات بدست آمده نیستند- است.
مایه تاسف است که مساله طرفداری یا مخالفت با فناوری شبکه ای، جز گسترش دیدگاه انتقادی به ماهیت اخلاقی واقعیت حایز کمترین اهمیتی نیست.
هم زمان با تبدیل تکنولوژی به واقعیت، سمت و سوی منازعات سیاسی مشخص می گردد.
اگر ما قادر به رهایی از اتصالات سیم پیچی شده بدن های خود به فرهنگ بدون سیم نیستیم، پس چگونه است که می توانیم تعلقات اخلاقی خود را از نیت به واقعیت بدل کنیم؟
چگونه است که می توانیم افق فکری مجازی خود را به مسیر ارزشهای واقعی بشری- خلاقیت زیبایی شناختی، انسجام اجتماعی، گفتمان مبتنی بر دموکراسی، و عدالت اقتصادی سوق دهیم؟
از سماجت پیوند دادن محرکه های بی رحم با تعلقات اخلاقی، به دروغ با عنوان آزاداندیشی تکنولوژیکی یاد می گردد.
سماجت کردن، بدین معنی است که آینده از نیت به واقعیت جاری است و با آن،ضرورت سرنوشت دوگانه ما در نتیجه افسردگی جسمانی و بدنهای فرا قالب، و یا موجودات بالقوه و پسماندهای اطلاعاتی، و وصیت اجدادمان مبنی بر اهمیت دادن به فرجام اخلاقی مفاهیم تکنولوژیکی کاهش نمی یابد.
مزیت مساله اخلاقیات از طریق واقعیت این است که انگیزه دادن به نیست گرایی و پوچ انگاری را که برای طبقه مجازی حیاتی است، آشکار می سازد که بواسطه آن، حرکت به سوی سلطه جهانی به نمایندگی از نیت تا واقعیت، ترغیب اخلاقی را به تراشه های الکترونیکی محول می سازد.
با این ادعا که گستاخی شگفت آور، پیش از این چیزی فراتر از سود و زیان بوده، چنین وانمود می گردد که تعادل کاملی میان نیت تا واقعیت و نیت تا سود مجازی برقرار است.
اگر سود در حکم تفکیک تجربه به فعل و انفعالات سایبرنیتیکی یا ناپدیدی حافظه و اندیشه منزوی به انبارهای عظیمی از داده های آرشیوی است، از اینرو طبقه مجازی نماینده برجسته و پیشتاز عصر اخلاقیات تلماتیک است.
علاوه بر برخورداری از تعلقات از میان رفته اخلاقی، طبقه مجازی، سیستمی پویا، منسجم و جامع از اخلاقیات بر پردازشگرهای سختی از نیت و اراده به واقعیت وصله کرده است.
در مقابل عدالت اقتصادی، طبقه مجازی به ترکیبی از سرمایه داری یغماگر و توجیهات عقلانی فن سالارانه برای مدفون ساختن پسماندها در تعلقات اجتماعی و تقاضاهای فراوان برای اقتصادیات بازسازی شده، سیاستهای ملی تعدیل نیروی انسانی و کاهش کسر بودجه می رسد که همه و همه درصدد دستیابی به سود دهی بیشتر اند.
برخلاف گفتمان مبتنی بر دموکراسی، طبقه مجازی، ذهنیت قدرت طلبانه ی جدیدی ایجاد مینماید که منافع طبقاتی خود را در راستای فضای مجازی طرح ریزی کرده و بر تمامی اختلاف عقاید سد راه عقاید صحیح و متداول فن سالاری فائق می آید.
به واسطه طبقه مجازی، اصول سیاسی درصدد نظارت استبدادی و مطلق بر مایملک عقلانی بشر به وسیله استراتژی های نزاع گونه ارتباطات، نظارت و فرماندهی است.
در مقابل انسجام اجتماعی، طبقه مجازی، ترکیب مهیبی از ماده گرایی اجتماعی ناپخته را توسعه می دهد که به موجب آن تجارب اجتماعی به جنبه های مثبت زیبایی شناختی تقلیل می یابد.
جسم به بایگانی غیر فعال و انفعالی مبدل شده و به واسطه روزنه هایی از فریفتگی واقعیت مجازی، مورد پردازش و پذیرش قرار گرفته و در قالب انبوه انباشته می گردد.
و سرانجام، برخلاف خلاقیت زیبایی شناختی، طبقه مجازی ارزش الگوی انتخابی خود را بالا میبرد، که به موجب آن، ذکاوت انسان به ابزاری برای انتقال قدرت خريد متغیر مبادلاتی سیبرنیتیک به عنوان عامل میانجی ماشین های تحریک فرهنگی تقلیل می یابد.
کلید موفقیت طبقه مجازی، بصیرت کاملاً کاهش یافته تجربه انسان و ادراک از هم پاشیده ای از کامیابی اوست. نهایتاً در نزد متفکرین، کامیابی آنست که به انفعال و غیبت فردیت و فاعلیت انسان و جانشین سازی ماشین نزاع فضای مجازی با پسماندهای اطلاعاتی منتج از تجربه انسانی بیانجامد. از این فراتر، آنست که فضای مجازی میتواند به سلطه گری حال حاضر خود نایل آید چرا که بصیرت تقلیل یافته تجربه آدمی مرکب از یک ابرشاهراه دیجیتالی،صحنه مهلک پول درگردش، و قفل شدگی شبکه است که درست همان چیزی است که ذهن جویای انسان، خواهان نظاره بر آن در سالهای پایانی قرن بیستم بود.
نه تنها پوچ گرایی به سوی اهداف صوری پیش خواهد رفت بلکه از درون نیز تغییر جهت داده، فردیت را تجزیه کرده، و خود انسان را به بخشی از کالبدشکافی بدن او تقلیل می دهد.
چگونه ممکنست که جسم انسان بدون بصیرت اخلاقی پشتیبانی کننده، بالقوه موجودیت مییابد؟
آیا جسم هیچ انسانی از توان کافی برای تحقق آن برخوردار است؟
نتایج طغیان علیه جسم انسان کدامند؟
بیزاری از فردیت تنها می تواند به واسطه دل کندن از جسمانیت و فردیت و گذار به واقعیت صورت گیرد.
واقعیت بدون اخلاقیات، همانا صحنه آغازین انتحار اجتماعی است؛ مکانی مملو از توده های انسانی که برای بهره گیری مجدد درآینده، درقالب شبکه های اطلاعاتی آرشیوی ذخیره و انباشت شده اند.
طبقه مجازی به این دلیل پویا و متحرک است که پیشتر از اینها واپسین هراس ناگهانی بی حسی جاودانی بوده است. کالبدشکافان و به تازگی افراد تارک ذهن، به موج سواری در فضای مجازی در قالب یک سفر زمینی تا دوزخ مجازی می پردازند.