1. انسان سیال در قالب تکنیک های نگهداشت جسم داده ای
داغ چیزی که قرار است در یاد بماند می بایست بر حافظه زده شود چراکه آنچه هرگز دردش فرو نمی نشیند هماره در یاد می ماند.
این مطلب کهن ترین مطلب روان شناسی روی زمین است. هرگاه انسان احساس نیاز به ایجاد خاطره ای درخویش می کند به خون، شکنجه و قربانی پناهنده می شود. درد قدرتمندترین عامل به یادسپاری است. {1}
باور اسطوره فرهنگ تکنولوژیکی، خودمختاری فرد خودفرمان است. در چنین باوری فرد به عنوان امانت دار اراده آزاد با برخورداری از حق پیمان بستن مطرح است؛ فرد خودفرمان به عنوان مالک حقوق و مسوولیت ها؛ فردی خود نئو لیبرال برخوردار از حق زیاده طلبی اقتصادی است.
حتی اگر فرد مالکیت طلب به تدریج و بطور غیرمحسوس مقهور نشانهای تبلیغاتی بازارهای جهانی شود همچنان به عنوان کنشگرِ اجتماعیِ مستقل در بازار فعالیت می کند که ادعا می شود شاخ نعمت وفور اقتصادی است.
در مقابل، نیچه داستان متفاوتی درباره سرچشمه فرد خودفرمان و ماهیت سیاسی حکومت، می گوید که همانا به روی صحنة آوردن فردی «منظم، قابل محاسبه، یکنواخت» و برخوردار از حق پیمان بستن است.{2}
لیبرالیسم کلاسیک و معاصر هر دو بینشی از فردگرایی به عنوان پیشرو اراده ی پویا در اختیار ما می گذارند، که جهان را بازسازی می کند. کنشگر، از آزادی بی حد و حصری برخوردار است که تنها قید و بندهای بازار رقابتی آن را محدود می کند. در واقع او مالک اراده، و سنجه های ارزشی خود است. نیچه استدلال می کند که آنچه ما در بلاغت فرد خودفرمان و حکومت پلورالیستی شاهد آن هستیم محصول دستگاه عظیم سرکوب روانی است: {3}حالت سرکوبی چنان عمیق در افق سیاسی درگیر شده است که خود را به عنوان اراده در حافظه آدمی مدفون ساخته است. از نظر نیچه «تولید حیوانی با برخورداری از حق پیمان بستن» بدان معناست که «فراموشی اساس خود مدرن است»{4}. از نظر وی، بشر قرن بیست و یکم، محصول تاریخ طولانی اصلاح نژاد اخلاقی است، که به واسطه توهم دیدگاهیِ فرد خودفرمان خود را همچون حیوانات زنجیر شده به میله های این مقبره بلاغی می مالد.
ما در واقع سیناپس های تحریم شده ي ماشین مصرف کننده تصمیم کاذب هستیم که گاهی در قالب خشمی بدون ابژه ـ خشم زمینی، خشم هوایی، خشم شغلی، خشم سکسی، خشم زندگی ـ با فرد خودفرمان برخورد می کنیم.
نیچه پیشاپیش متن نمایشنامه «هر تفنگدار تنها چرخه رسانه ای از شوک و محکومیت بدبینانه» را آغاز می کند می خواند:
حال این حیوان نیازمند فراموشکاری است ـ و فراموش کردن نمود یک نیرو و گونه ای از سلامت قوی است که همانا عهد و پیمانهای بسته شده هستند.{5}
اگر انسان خواهان تامین آینده خویش است ـ فردی که پیمان می بندد چنین می کند ـ خود می بایست حتی در تصویر ذهنی از خویش قابل برآورد و منظم باشد. {6}
این دقیقا داستان طولانی چگونگی آغاز شدن مسوولیت پذیری بشر است. وظیفه تولید حیوانی به همراه برخورداری از حق تصمیم گیری، آشکارا این امر را که فرد نخست تاحدی انسانها را لازم، یکنواخت، همگون، منظم و درنتیجه قابل محاسبه می سازد، آزمایشی فرض میکند. کار شگرفی که من آن را «اخلاقیات آداب و رسوم» نامیده ام.{7}
غریزه مسلط «وجدان» است، که داغ آن بر اراده زده شده و علیه تخلف از راه و رسوم طغیان می کند، اما توسط زبان سرپیچی و تخلف فریفته می شود. با زبان جرم و بزه و بدوجدان سخن میگوید و سرچشمه کنش های هماره قبیله ای و غرق در خون است.{7}
هر چیز عظیمی برای مدتی غرق در خون بوده است. ما از تاریخی مملو از بی رحمی بیرون آمده ایم.
دیدن رنج دیگران برای انسان مفید است، و رنج دادن دیگران حتی بهتر نیز هست: البته این جمله نامطبوع و سخت، اما اصل انسان تاریخی قدرتمند است. آنها در تدبیر کردن بی رحمی ها انسان را پیش پینی می کنند و پیش درآمد وی هستند. بدون بی رحمی هیچ سور و شادمانی وجود نخواهد داشت، در نتیجه طولانی ترین و کهن ترین بخش تاریخ انسانی می آموزد که در مجازات بسی سرور و شادمانی نهفته است.{9}
آنچه در زبان تکنولوژی منکوب شده سرچشمه های اخلاقیات در تاریخ بی رحمی است.
بی رحمی نسبت به خود، داغ کردن اراده ای مسلط در قالب وجدان روی پوست آدمی، و بی رحمی نسبت به دیگران در ماتریالیسم اصیل اخلاقیات، حق اعمال قدرت بر بی قدرت، لذت خشونت و لذتهای شهوانی ـ را به همراه داشته است.
مجازات تضمین کننده بی رحمی است.{10}
آنچه ما امروزه شاهد آنیم آزادی داعیه داران تکنولوژی از تاریخ طولانی سرکوب است.
جشنواره بی رحمی و لذتهای شهوانی گاهی در قالب سیاستهای عمومی حکومت که مستقیما متوجه افراد بی خانمان، فقیر و ضعیف است، گاهی به شکل ماشین جنگی نمایش دهنده صحنه های تلویزیونی رنج کشیدن انسان ها و گاهی در نقش زبان اخلاقی ناپدیدی که عملا «بازنده های» بازار جهانی را از وجدان فردی ناپدید می کند، به زندگی عمومی معطوف می گردند.
آنچه واقعا در خطر است وجدان ناتوان از تحمل درد حافظه ای است که بر آن داغ شده است.
وجدان، این غریزه مسلط به دنبال کسب رضایت به جهان خارج روی می آورد. او به دنبال قربانی می گردد ـ به دنبال بلاگردان ـ تا نارضایتی و ناخشنودی خود را بر آن تخلیه کند. اگر نیچه چنین زمزمه می کند که «کسی می باید تاوان ناخشنودی مرا بدهد»، از آن روست که غریزه مسلط به گرایش حاکم بر فرهنگ معاصر مبدل گشته است. وجدان سرانجام سکوت سرکوب مذهبی را می شکند تا قبیله ای شده و در مجالس عیش بی رحمی عمومی شرکت کند.
بلاغت زندگی عمومی در فرهنگ جامعه تکنولوژیک کاملا تحقق یافته و آن فراهم آوردن بلاگردان هایی برای فرونشاندن خشونت غریزه مسلط بر وجدان است. فرد خودفرمان دیجیتالی که چنانچه از منطق تجاری اعصاب دیجیتالی سرباز زند مجازات می شود، هماره فردی عجول، مضطرب، تحت کنترل بیش از حد، بیش از حد دیجیتالی، بیش از حد مصمم، با صورتی در هم شکسته از اضطراب، و جسمی فرسوده از رقابت غریزی، ذهن داده ای شبکه بندی شده به گونه ای دیجیتال با ارتباطات بی سیمی و حافظه داده ای است که داغ آن بر اراده زده شده است. او احساس می کند که از نظر دیجیتالی بیمار است. زیر فشار خرد می شود. می خواهد ناپدید شود. ناپدید می شود. اما هماره خود را در زمان دیجیتالی باز می یابد. اما چرا؟ زیرا خود دیجیتالی، جوهره تکنیک های یادسپاری است: نخستین امر بدیهی اصلاح نژاد اخلاقی لازم برای جامعه تکنولوژیکی تحقق یافته است. در فرهنگی که تحت تسلط تکنولوژی اطلاعات قرار دارد، فرد خودفرمان می بایست خود را با خطوط اصلی اعصاب دیجیتالی تنظیم کند یا آنکه همچون تفاله انسانی نابود شود. حافظه دیجیتالی که داغ آن بر اراده زده شده است درحد واسط آتی میان جسم و نرم افزار و متعالی کردن جسم در نسج سیار اعصاب دیجیتالی یافت می شود.
2. فندق شکن های روح الکترونیکی
عامل تمامی برخورد ما با طبیعت، یعنی شیوه ای که ماشین ها به واسطه قوه اختراع بی پروای تکنیسین ها و مهندسان به ما تجاوز می کنند غرور و گستاخی است؛ برخورد ما با خدا همچون عنکبوتی هدفمند، بااخلاق و مغرور و گستاخ است؛ برخورد ما با خودمان توام با غرور و گستاخی است، چرا که ما از خود به گونه ای در آزمایشها استفاده می کنیم که هرگز چنین کاری را با حیوانات انجام نمی دهیم، و هیجان زده از کنجکاوی روح، خود را به زیر تیغ تشریح می کشیم؛ منظور از رستگاری روح نزد ما چیست؟
اینجاست که به فکر درمان بیماری خود بر می آییم. بیماری آموزنده است، هیچ شکی در آن نیست، حتی آموزنده تر از سلامتي است.
امروزه آنانی که دیگران را بیمار می کنند بیش از هر ناجی یا پزشکی برای ما اهمیت دارند. ما به خود تجاوز می کنیم، ما فندق شکن های روح، بحث برانگیز و هماره در حال پرسش گری ـ همچون که گویی زندگی هیچ چیز جز شکستن فندق نیست ـ هستیم و بدین ترتیب هر روز بحث برانگیزتر و ارزشمندتر و حتی ارزشمندتر از خود زندگی می شویم.{11}
پیش شرط اساسی ادغام تکنولوژی اطلاعات بیوژنتیک و اقتصاد نوین، روح بی رحم آزمایش گرایی رادیکال است که داده آن نسوج نرم بافت انسانی است. در فرهنگ اقتصاد نوین، آزمایش گرایی رادیکال اعمال شده بر سوژه های انسانی، فرهنگ نظارت(1) نامیده می شود، که همانا ناپدیدی سوژه های انسانی در نظام حسی سیستم عصبی دیجیتالی است که قابل نظارت، شمارش، ادغام، پردازش، دخل و تصرف و توالی مجدد است. در حقیقت اگر سایت های تجاری چنین نومیدانه به دنبال لاف زدن درخصوص تعداد کاربران خود جهت ارایه آن به تبلیغ کننده ها هستند، این موضوع تنها تلاشی برای کالایی ساختن فرهنگ دیجیتالی نیست، بلکه چیزی عمیق تر، متروک تر و تهی تر است.
مساله، انسان شناسی روانی است. در اینجا سوژه انسانی متحد به حواس بیگانه خود یعنی چشم دیجیتالی، گوش مجازی، حس چشایی مصنوعی، حس بساوایی و بویایی SIMSKIn تجزیه می شود. استادان اقتصاد نوین حایز اهمیت بسیاری هستند چرا که نقش سازنده و آموزنده «آنانی که بیمار می کنند»، و روح آزمایش گرایی تکنولوژیک را ایفا می کنند.
3. انسان بد ضمیر دیجیتالی
اگر ماهیت «اراده معطوف به تکنولوژی»، روحیه آزمایش گرایی رادیکال باشد، بنابراین انگیزه روانی «دو قرن تشریح وجدان» برقراری بد وجدان همچون مکانیسم کنترل کننده داعیه داران تکنولوژی است. نیچه در این باره صریح و واضح سخن می راند.
من ضمیر بد انسان را همچون بیماری جدی درنظر می گیرم که او تحت بنیادی ترین تغییری که تاکنون تجربه کرده است ـ تغییر زمانی محصور کننده انسان میان دیوارهای جامعه و صلح ـ وادار به پذیرش آن می شود. وضعیتی که حیوانات دریایی به هنگام بدل شدن به حیوانات زمینی با آن مواجه شدند همان وضعیتی است که شبه حیوانات، خوگرفته به سرزمینهای نامسکون وحشی، جنگ، شکار و ماجراجویی با آن روبرو شدند. ناگهان تمامی غرایزشان ضد ارزش شده و آنان مجبور بودند روی پاهاشان راه بروند و سنگینی افتاده بر روی خود را تحمل کنند. احساس می کردند که توانایی مقابله با ساده ترین مسوولیت ها را ندارند، دیگر آنها در این دنیای جدید از راهنماهای سابق، سائقهای نظم دهنده، ناخودآگاه و لغزش ناپذیر برخوردار نبودند؛ تاحد علت و معلولهای هماهنگ کننده، حسابگر، استدلال کننده و متفکر تقلیل یافته و تا آگاهی اشان ـ ضعیف ترین ارگان خود ـ کاسته شده بودند.{12}
تمامی غرایزی که برون ریزی نمی شوند درونی می گردند، این همان چیزی است که من آن را درونی سازی انسان می نامم:
این همان چیزی است که انسان نخست در خود پرورش داد و سپس آن را روح نامید. دنیای درون ـ که گویی میان دو غشاء کشیده شده ـ خود را گسترش داده و با سنجه هایی ممنوع، عمق، طول و عرض یافت. {13}
نیچه با انسان شناسی فلسفی، با بینشی از انسان هایی که خودخواسته خود را در قفس جامعه محصور نموده و هیچ راهی برای برون ریزی سائق های غریزی خود باقی نمی گذارند آغاز کرد. پس از این بود که «غرایز انسان شکارچی، وحشی و آزاد» علیه خود انسان دست به طغیان زد. خصومت، بیرحمی، لذت آزار، حمله، تغییر و نابودی همه و همه علیه مالکین این غرایز طغیان کردند:
این همانا سرچشمه ي انسان بد ضمیر است. ما از نظر نیچه گناهکار زاده می شویم. گناه انسان بودن، به تمامی انسان بودن.
در نتیجه چنین بینش دردناکی از روان شناسی انسان صدمه دیده پدیدار می شود:
انسان به علت فقدان دشمنان خارجی و مقاومت ها، تنها با عوامل سرکوبگرایانه و رسوم متعصبانه، خود را از هم می درد، آزار می دهد، به خود می پیچد، به خود تجاوز می کند و به بدی با خود رفتار می کند؛ این حیوان که چون تلاش بر رام کردنش می کنند خود را به میله های قفسش می مالد؛ این مخلوق محروم که دلتنگی برای وحش رنجش می دهد، مجبور شده تا خود را به ماجراجوی سرزمین نامسکون خطرناک و نامطمئن بدل سازد. این موجود احمق، این زندانی حسرت زده و نومید مبدع همان انسان بد ضمیر شد. چنین بود که خطرناک ترین و غریب ترین بیماری آغاز شد که بشریت هنوز از آن بهبود نیافته است؛ رنج انسان از انسان، رنج انسان از خود ـ نتیجه جدا شدن اجباری از گذشته حیوانی خویش است.{14}
اما به یاد داشته باشید که نیچه هماره با زبانی دوگانه سخن می گوید: چنین تغییر ناگهانی بیشتر فاجعه ای گریزناپذیر است تا تطبیق، اما خدایان همچنان به او علاقمندند چرا که انسان امروزی«مسبب یک علاقه، یک کشمکش، یک امید و یک امر مسلم است، چنان که گویی او نه یک هدف که یک وسیله، یک حادثه ضمنی، یک پل و یک نوید است»{15}
یک صد سال پس از پیشگویی نیچه مبنی بر این که جدایی انسان از اخلاقیات، با «طغیان غریزه آزادی در قالب انسان بد ضمیر علیه خویش» آغاز شد، اکنون او در آستانه جدایی دومی است. این جدایی نه جدایی آدمی از گذشته حیوانی خویش، که جدایی «اراده معطوف به تکنولوژی» از گونه انسانی است.
انسان بد ضمیر با ترک آشیانه خویش از وجدانی الکترونیک برخوردار می شود. انسان دیجیتالی ـ این ماجراجوی سرزمین نامسکون و وحشی، با حس دلتنگی و غربت ـ دیگر نمی تواند سائق های خود را به طرف درون فرافکنی کند، دیگر نمی تواند با انزجار از گوشت آدمی تغذیه کند و دیگر نمی تواند به بهانه قرابت با انسان، همچون «حیوانی در زنجیر» خود را به او بچسباند.
پایان انسان به معنای پایان نیروی انرژی بخش تاریخ نیز هست؛ پایان اسطوره انسان بد ضمیر حاکی از پایان روان شناسی سائقهای درونی شده و سرکوفته است. انسان مغلوب شده است؛ سائق های درونی شده دیگر پاسخی در خصوص سکوت رو به رشد ناپدیدی اجتماع نمی یابند. انسان یا حیوانی که خود را به میله های رسوم سرکوب کننده و نکته بینانه می مالید با طی طریق بیوژنتیک رهایی یافته است.
انسان بد ضمیر همچون انگلی که از گوشت میزبان خود تغذیه می کند ناگهان دچار سوء تغذیه شده است. ناگهان نیازمند میزبان دیگر، حامل دیگر، ماجراجویی و دلتنگی و سرزمین نامسکون دیگری است. قمار می کند. به سراغ دیجیتال می رود. از «اراده معطوف به تکنولوژی» تغذیه می کند. از گوشت دیجیتال تغذیه می کند. او محتاج احساسات اخلاقی جدیدی است. با انگیزه روان شناختی که هماره مورد نیاز است روی اعصاب دیجیتالی سرمایه گذاری می کند. احساس تکنولوژیکی از خود بیزاری، انزجار و مورد خیانت قرار گرفتن تواماً با اوست. اعصاب دیجیتالی نمی تواند سائقهای خود را به صورت درونی بفرساید. از گوشت انسانی جدا شده و بدین ترتیب دیگر نمی تواند از انسان ناامید به عنوان شاهد خویش استفاده کند. او با وزن سبک الکترونیکی خود روی شکاف تقاطع های داده ای جای می گیرد. او دیگر روحیه ماجراجویی ندارد چرا که پایان فریب و آغاز نظم و ترتیب محاسبه گری است. احساس غربت و دلتنگی نمی کند، چرا که خانه الکترونیکی است که «اراده معطوف به اراده» هماره جویای آن بوده، و اکنون او را یافته است. او نه یک حفره شکنجه که عمارتی از جامعه تکنولوژیک کاملا تحقق یافته، نه یک قفس که یک شبکه، نه محل روح زنجیر شده که فرایندی از انسان هدایت شده است. اعصاب دیجیتالی همانا شبیه کوانتومی است که اگر نتواند سائقه های خود را به صورت درونی بفرساید، می بایست خود را به صورت بیرونی فرافکنی کند.او خواهان استثمار انسان، طبیعت، آسمان، زمین، آب، ماه، گیاهان و فراتر از آن کهکشان ها است. اعصاب دیجیتالی که از قالب انسانی جدا شده است، هنوز اراده ای معطوف به قدرت است. او احساس می کند مورد خیانت و جفا قرار گرفته است چرا که هرگز نمی تواند سائقه های متعالی خود را ارضا کند.
او هماره محرکی است که رو به سوی خلاء مجازی، مکان الکترونیکی بدون قالب زمانی و عمق، و اتصال بدون توهم ارتباط دارد.
نتیجتاً این که «اراده معطوف به تکنولوژی» ـ قماری بدون گذار ـ نخستین بازگشت جاودانه سرنوشت اسطوره ای را تجربه می کند.
«انسانی از انسان دیگر» خسته نیست، بلکه این تکنولوژی است که از خود خسته است.
اعصاب دیجیتالی خود را با زمان شبکه ای بیگانه می یابد. شبکه فیبر نوری هیچ پاسخ ارضا کننده ای از عمل متقابل دیجیتالی از خود ساتع نمی کند. اعصاب دیجیتالی به فکر خودکشی می افتد. اما از آنجا که هماره پسا انتحاری بوده است نمی تواند دست به این کار بزند: این ویژگی نابود کننده محرک تکنولوژیکی برای برداشت تفاله های انسانی است. اندوهگین و افسرده می شود، اما اینگونه بودن را نمی تواند زیاد تاب بیاورد چرا که به سمت محقق کردن سرنوشت سرعت خویش رانده می شود. یک قمار نمی تواند اقرار به دو قطبی بودن خویش کند، یک گذار نمی تواند عقب نگری باشد، یک ماجراجوئی نمی تواند اجتماعی محصور باشد، یک سرزمین نامسکون نمی تواند زندگی رام شده نرمی باشد. بنابراین «اراده معطوف به تکنولوژی» مجبور به پیشروی، به عبور می شود، مجبور است یک جهش، یک گذار، رقصی بر فراز ورطه باشد. خسته از انسان و منزجر از انگلهای انسانی خویش است؛ احساس می کند آینده اش آن را تغییر داده، زاده نشده است تا وامدار طبیعت باشد. اعصاب دیجیتالی ـ همچون انسان، پیش از آن ـ به وجدان هیولاوار ـ خود افسوس که با خود انزجار در هم آمیخته است ـ می رسد و بدین ترتیب بدل به پیشروی نهیلیسم می گردد.
دوباره نیچه، و این بار در تبارشناسی اخلاقیات دیجیتالی:
انسان دیجیتالی نه درستکار است، نه خام و بی تجربه و نه صادق و بی پرده با خویش. روح او چشمان خود را نیمه می بندد، جان وی مکانهای اختفا، راه های سری و درهای عقبی را ترجیح می دهد، هرچیز پنهان و ناآشکاری او را می فریبد.
او درک می کند چطور می باید ساکت بماند، فراموش نکند، منتظر بماند، چگونه موقتاً فروتن و . . . باشد، بردگان باهوش اند.{16}
پی نوشت نویسنده:
{1} فردریش نیچه، تبارشناسی اصول اخلاقی، ترجمه والتر کافمن. نیویورک: انتشارات وینتاژ، ص.61
{2} ایضا. ص.57
{3} ایضا.
{4} ایضا.
{5} ایضا. ص. 58
{6} ایضا.
{7} ایضا. ص. 59
{8} ایضا. ص. 66
{9} ایضا. ص.67
{10} ایضا. ص. 65
{11} ایضا. ص. 113
{12} ایضا. ص.84
{13} ایضا. ص.
{14} ایضا. ص.85
{15} ایضا. ص. 87
{16} انزجار دیجیتالی حساسیت حاد مدرن اراده واپسین است:
اراده بی قراری که هماره ترجیح میدهد اراده معطوف به نیستی باشد تا آنکه اراده نکند.
توصیف نیچه از اراده واپسین جوهره نهیسلیم کامل است، آن لحظه ای که اراده بدل به غباری از پوزیتیویست مازاد می گردد.
مقاله سوم تبارشناسی تز هایدگر همچون پیشروی نهیلیسم کامل ـ اندیشمندی که اراده معطوف به ملالت عمیق را از مفهوم نیچه از اراده واپسین استخراج می کند ـ کامل می کند.
پی نوشت مترجم:
1. Eyeball Culture
تماس با مترجم:
cambyze76@yahoo.com