1. اگر ديپلماسي را (رسيدن به سطحي از دانش كه ما را بر تعامل باديگران، توانا مي سازد)، تعريف كنيم، مذاهب و اديان، بزرگ ترين ديپلماسي سازان جهان مي باشند؛ چرا كه بزرگ ترين منبع دانش سازميان فرهنگي، مذاهب و اديان مي باشند كه بر اساس آن ارتباطات ميان فرهنگي و بين المللي شكل مي گيرد.
2. شيعه به عنوان يك مذهب كه گستره تاريخي و جغرافيايي خاص خود را دارد و روابط خود را در طول زماني شكل داده كه در ديپلماسي رهبران آن در طول زندگي شان، تجلي نموده است، و چون فعاليت سياسي داشته اند، پس ديپلماسي سياسي نيز قابل دستيابي است، وچون ديپلماسي بر اساس دانش بنا مي شود، پس دانش شناسي مذاهب بسيار ضروري است.
3. ديپلماسي يك نوع گفتگو و ارتباط مي باشد، پس بالطبع دانش ارتباطات نيز مي باشد و (ارتباط شناسي ديپلماسي) يكي از بحث هاي عميق ديپلماسي مي باشد، در نتيجه شيعه شناسي ديپلماسي بر اساس ارتباط شناسي شيعه بنا مي شود و نظريه اي كه بايستي ساخته شود براساس آن خواهد بود.
4. ديپلماسي يك (ارتباط دانش محور) مي باشد، پس تركيبي ازدانش و ارتباط، مي تواند راهنماي دستيابي به ديپلماسي شيعه باشد؛ به عبارت ديگر (ارتباط شناسي ديپلماسي) بر اساس نوع دانش توليدي دردرون يك مذهب مي باشد و بر اساس ركود يا فوران دانش يك مذهب،ديپلماسي آن غير فعال يا فعال خواهد شد.
5. شيعه داراي يك فلسفه تاريخ است كه دانش خود را بر اساس آن شكل مي دهد. فلسفه تاريخي كه از عاشورا شروع مي شود و به ظهورمنجي آخرالزمان منتهي مي شود و حال آنكه شيعه در ميانه آن ايستاده است و براي دستيابي به دانش به دنبال معنا يابي اين فرآيند تاريخي مي باشد و ارتباط شناسي خود را بر اساس اين (دانش توليدي) بنامي كند كه از آن ديپلماسي شيعه توليد مي شود.
6. نظريه سياسي شيعه و دانش آن براساس (محبت) بنا مي شود وسپس به عقلانيت عرفي مي رسد و عقلانيت عرفي در چارچوب (محبت) بنا مي شود (پس سكولاريسم و لائيسم دور مي شود) وديپلماسي شيعي نيز در همين چارچوب ساخته مي شود. از طرفي چون داراي (محبت) است، نمي تواند نسبت به ارزش هاي انساني بي تفاوت باشد، پس اصل اول ديپلماسي شيعه، امر به معروف و نهي از منكر است كه در يك (ارتباطات شيعي) بنا مي شود.
7. امر به معروف و نهي از منكر در يك فضاي كلامي ـ فقهي شكل مي گيرد و محبت ـ كه جان كلام فقه شيعه است ـ بر امر به معروف و نهي از منكر حكومت مي كند، در نتيجه خشونت هاي موجود در برخي از فرق اسلامي، در شيعه وجود ندارد و امر به معروف و نهي از منكر، سبب هنجارشكني جامعه مي شود، و آشوب اجتماعي و راديكاليسم اجتماعي را به وجود نمي آورد.
8. امر به معروف و نهي از منكر، بابي از فقه شيعه است كه تابع قواعدفقهي مي باشد (حفظ نظام اجتماعي) مهم ترين اصل حاكم بر فقه شيعي است و تمامي احكام فقهي، زماني كه در معارضه با آن واقع مي شوند، براي حفظ نظام اجتماعي كنار مي رود و مصلحت گرايي به همين جهت در فقه شيعي، حاكم است و حاكم فاسد بر برون حاكم بودن،بهتر دانسته مي شود، چون براي حفظ نظام اجتماعي، حاكم لازم است.
9. پس امر به معروف و نهي از منكر، با در نظر گرفتن قرارداد اجتماعي مي باشد و امر به معروف و نهي از منكر زماني شكل مي پذيرد و به مرحله عمل مي رسد كه زمينه عملي شدن آن، فراهم باشد، در اين صورت ازوجوب مي افتد، چون امر به معروف و نهي از منكر بدون زمينه عملي شدن آن، سبب هرج و مرج و سقوط نظام اجتماعي مي شود و فقه شيعي از آن به شدت دوري مي كند.
10. از سوي ديگر، قراردادهاي اجتماعي ملاك اصلي ديپلماسي شيعي واقع نمي شود، چرا كه بدون امر به معروف و نهي از منكر، ركوداجتماعي به وجود مي آورد و زمينه فساد عمومي را فراهم مي كند، زيراسلامت ارتباطات و فرهنگ به پويايي همراه با ثبات (نه بحران) است، نه واقعيت گرايي افراطي كه به رئاليسم سياه تعبير مي شود و جامعه را بدون هدف خواهد كرد.
11. قعود و قيام ائمه شيعه (ع) در توازن بين امر به معروف و نهي ازمنكر و قراردادهاي اجتماعي، تفسير مي شود. جنگ هاي اميرالمؤمنين عليه السلام (صفين و جمل و نهروان) در همين چارچوب مي گنجد، به اين علت كه همه جنگ طلب ها، شكنندگان قرارداد اجتماعي، يعني (بيعت) بودند و زماني كه حاكميت مي پذيرد بر پذيرش قرارداد اجتماعي تأكيد مي كند، هر چند امر به معروف و نهي از منكر را انجام مي دهد.
12. صلح امام حسن (ع) با يك امير طغيان گر؛ يعني معاويه و محتواي اين قرار داد صلح نيز بر نظريه شيعي ديپلماسي ؛ يعني امر به معروف ونهي از منكر كه ناظر بر قرارداد اجتماعي است، تأكيد مي كند و زماني كه معاويه قرارداد شكني مي كند و بر خلاف قرارداد عمل مي كند، قيام امام حسين (ع) رخ مي دهد و آن هم پس از دعوت مردم كوفه و براي اجراي امر به معروف و نهي از منكر اتمام حجت مي كند.
13. عدم قيام ائمه بعدي، و رد قيام هاي موردي توسط ائمه (ع) به همين دليل بود (البته رد خود قيام ها نبود، بلكه عدم فايده آنها بود)؛ يعني عدم خونريزي و عدم آشوب اجتماعي در تمامي ائمه اطهار يك مبناي اصلي بود، ولي آنها در اوج امر به معروف و نهي از منكر بودند، اذيت و آزارآنها توسط حكام ظالم دليل بر اين نكته بود.
14. امر به معروف و نهي از منكر، در قالب قراردادهاي اجتماعي است كه مبناي كل انبياء و ائمه شيعه است كه سبب مي شود نظام هاي جهاني در جهان شناخته شوند و توجه مردم به آنها جلب مي شود و جلب نظرمردم، مشروعيت آن نظام ها را ساقط مي كند و سپس انقلاب اسلامي به وجود مي آيد و خشونت اين نظام هاي جهاني است كه سبب هجوم مردم بر آنها مي شود و ساقط مي شوند. تأكيد امام خميني بر انقلاب مردم بدون جنگ مسلحانه، همان رهيافت اصلي ديپلماسي شيعه است و امر به معروف و نهي از منكر جهاني توسط جمهوري اسلامي همراه با ديدن قرادادهاي جهاني، ديپلماسي اصلي مي باشد كه گاهي به افراط؛ يعني هنجار شكني جهاني و گاهي به تفريط؛ يعني رئاليسم سياه و پذيرش ظلم جهاني منجر مي شود.