يكي از حوزه هاي مهم مطالعاتي در مسائل سياسي وروابط بين الملل مجموعه مباحث مربوط به همگرايي است كه در خصوص آن و موضوعات مربوطه اش مانند منطقه گرايي، اتحاديه ها و روندهاي جهاني نظريه پردازان و صاحب نظران مختلفي ديدگاههاي خود را مطرح نموده اند.
انديشمنداني چون ارنست هاس، اميتاي اتزيوني، لندن لنيدپروف، رونالد بوجالا، كارل دويچ و جوزف ناي صاحبنظراني هستند كه نظريه هاي همگرايي را طرح و گسترش داده اند. تعاريف متعدد و مختلفي از مفهوم همگرايي وجود دارد اما مي توان در تمامي اين تعاريف فصل مشتركي يافت مبني بر آن كه همگرايي، شكل بخشي به گروه بنديهاي بزرگتري از كشورهاست كه در درون آن گروهبندي، كشورها به سمت تصميم گيريهاي مشترك حركت مي كنند. و به عبارت ديگر همگرايي روند تكوين تدريجي نوعي نظام تصميم گيري جمعي است ايده كلي نظريه پردازان همگرايي در اين راستاست كه واحدهاي ملي (كشورها) در عرصه روابط بين الملل در يك تجربه تاريخي مشترك به اين جمع بندي مي رسند كه منافع عملي تصميم گيري مشترك در يك يا چند موضوع بيشتر از تصميم گيري انفرادي است و به اين ترتيب از يك سطح پائين در همكاري مشترك به سطوح بالاتر حركت مي كنند.
تجربه تاريخي اروپا در تشكيل اتحاديه ذغال و فولاد پس از جنگ جهاني دوم و تسري و گسترش همكاري كشورهاي تشكيل دهنده اتحاديه ذغال سنگ به موضوعات ديگر كه منجر به تشكيل بازار مشترك، جامعه اروپا و بالاخره اتحاديه اروپا شد مهمترين فرايندي است كه نظريه پردازان همگرايي به آن اشاره كرده و از تجربه عملي آن براي نظريه پردازيهاي خود استفاده مي كنند.
تأكيد بر عمل گرايي و يافتن منافع واقعي در همگرايي كشورها پايه و اساس نظريه هاي همگرايي است و بر اين نكته تأكيد مي شود كه اتخاذ تصميم همراهي يا مخالفت كردن با همگرايي به اين امر بستگي دارد كه گروههاي عمده تشكيل دهنده واحد معطوف به همگرايي، چشم انداز همگرايي را ثمربخش و مفيد مي بيند يا زيانبار؟
به عبارت ديگر آن چه همگرايي را به پيش مي برد فعاليتهاي نخبگان در بخشهاي دولتي، عمومي و خصوصي است كه به خاطر دلايل عمل گرايي. زيرا كه واقع گرايي اساس حركت كشورها را منافع ملي صرف مي داند و كسب حداكثري منافع ملي را به كشورها محدود مي سازد در حالي كه نظريه همگرايي واقع بينانه در جستجوي منافع حداكثري در همكاري مشترك كشورها است و معتقد است كه مي توان در همكاري واقع بينانه با ديگر واحدهاي ملي منافع بيشتري بدست آورد.
پيشنهاد كلي نظريه هاي همگرايي اين است كه همگرايي يك انتخاب است كه بايد آگاهانه و مديريت شده انجام پذيرد و ابتدا در سطوح پايين و بخشهاي فني (كاركردي) آغاز شود و به مرور به ساير بخش ها تسري يابد زيرا آن چه براي همگرايي تعيين كننده است سياسي شدن تدريجي اهداف بازيگران است يعني اهدافي كه ابتداد فني و كاركردي و غير مجادله آميز است.
مطالعه علمي نظريه هاي همگرايي و تجارب بدست آمده از روندهاي همگرايي مويد اين نكته است كه وقتي صحبت از واژگان تركيبي همگرايي تمدني مي شود در ابتداي امر بايد اين نكته مورد توجه قرار گيرد كه همگرايي تمدني زماني عينيت مي يابد كه بر بستر واقعيتها حركت كند.ژ
تجارب حاصل از روندهاي همگرايي موفق مانند اتحاديه اروپا بيانگر اين نكته است كه آن چه اروپا را از همكاري در خصوص ذغال و فولاد به بازار مشترك، جامعه اروپا و بالاخره اتحاديه اروپا رساند يافتن منافع واقعي مشترك بوده است. ولي نبايد از يك بحث حساس غافل شد كه در همه روزهاي همگرايي موضوعاتي چون تقارن، برابري و همگن بدون اقتصاد واحدها، همفكري و هم جهتي نخبگان و پذيرش ارزشهاي مشترك و توانايي واحدها براي سازگاري با روند همگرايي موضوعاتي هستند كه زمينه ساز و بستر حركت روند همگرايي محسوب مي شوند. به عبارت ديگر فرهنگ، ارزش ها، زيان، تاريخ و تمدن مشترك عوامل موثر و تعيين كننده در سرعت و جهت روند همگرايي محسوب مي شوند.ژ
در يك بررسي تاريخي و تمدني از مجموعه كشورهاي منطقه اي كه در آن زندگي مي كنيم مي توان به سادگي وجوه مشترك زيادي بين كشور خود و همسايگان پيدا كرد تا جايي كه به سادگي مي توان به هم پيوستگي جغرافياي تاريخي و هم فرهنگي و تمدن مشترك اين منطقه را تشخيص داد و اعتراف نمود كه ايران زمين مجموعه اي از واحدهاي ملي مختلف و مستقل است كه همانند ايران كشورهاي مستقل ديگري را هم در اين حوزه در خود جاي داده است و همسايگان متصل و غيرمتصل كشورمان را بوجود آورده اند.
ايران زمين در عين كثرت در اقوام، زبان، آداب، رسوم، اعتقادات و شيوه هاي مختلف زندگي اجتماعي و سياسي از نوعي وحدت تمدني و فرهنگي برخوردار است كه به راحتي قابل شناسايي است. به عنوان مثال در اين حوزه تمدني زبان فارسي با هر اسمي (دري - تاجيكي) كه از آن ياد شود زبان مشترك بين اقوام بوده است و در حال حاضر هم در سرزمين هاي گسترده اي در اين حوزه تمدني زباني فارسي همچنان جايگاه زبان مشترك بين اقوامي خود را حفظ كرده است. (نمونه افعانستان)ژ
نوروز به عنوان يك جشن ملي و باستاني وجه مشترك ديگر اين حوزه تمدني است كه در بسياري از كشورهاي اين حوزه توجه ويژه اي به آن مي شود و با رسوم مشابهي در تمامي آنها جشن گرفته مي شود به گونه اي كه بعضي ها اين منطقه را نوروزستان به معني مكان جغرافيايي كه نوروز را جشن مي گيرند نام نهاده اند.
متاسفانه عليرغم وجود چنين مباني محكم براي همگرايي منطقه اي به دلايل سياسي موضوع همگرايي در اين حوزه تمدني مورد توجه جدي قرار نگرفته است و حداكثر در مباحث ادبي و فرهنگي به عنوان يك آرمان روشنفكري و آن هم فقط در بخشي از اين حوزه وسيع تمدني يعني ايران، افغانستان و تاجيكستان مورد توجه قرار گرفته است در حالي كه هم سويي و هم جهتي و نزديكي فرهنگي و اجتماعي كشورهاي ديگر آسياي مركزي، قفقاز، افغانستان، شبه قاره و آسياي صغير كمتر از مورد سه كشور ياد شده نمي باشد.ژ
فخرالدين خال بيگ روزنامه نگار تاجيك در مقاله اخير خود همگرايي سه كشور ايران، تاجيكستان و افغانستان را در قالب مثلث پارسي مطرح ساخته و اين پرسش را نموده است كه آيا اتحاد سه كشور فارسي زبان ممكن است يا خير؟
خال بيگ با طرح موضوع ايران بزرگ و تاريخ، زبان، ادبيات و فرهنگ مشترك اين سه كشور به عنوان مباني مشترك اظهار عقيده نموده است كه سرنوشت سياسي متفاوت اين سه كشور در عصر حاضر و نظامهاي سياسي و اقتصادي مختلف در اين كشورها موجب شده است كه روز همگرايي در اين سه كشور عينيت نيابد. اما وي با اميدواري به آينده مبنايي بسيار مهم براي همگرايي سه كشور در آينده مطرح مي سازد كه در راستاي نظريه هاي همگرايي است كه قبلا به آنها اشاره شد.
فخرالدين خال بيگ تكميل پروژه هاي راه سازي و پيوند شبكه هاي راه جاده اي و ريلي اين سه كشور را مبناي مهم همگرايي مي داند و پس از شبكه راهها همكاري در توليد و انتقال انرژي الكتريكي را عامل مهم در همگرايي معرفي مي كند.
بايد اعتراف كرد كه همكار تاجيك ما راه بسيار خوب و عاقلانه اي را براي شروع همگرايي معرفي كرده اند. البته همگرايي در حوزه تمدني ايران زمين، واقعي تر از تأكيد صرف بر مثلث پارسي زبان است ولي بايد پذيرفت كه همگرايي مثلث پارسي زبان مي تواند خود زيربناي همگرايي همدني باشد. ضروري است تا همصدا با فخرالدين خال بيگ يادآور شويم كه صرف با نوشته هاي روشنفكري و طرح هاي آرمان گرايانه نمي توان به سوي همگرايي رفت و ضرورت دارد تا شما برنامه اي عملي در سطوح فني و كاركردي براي همكاري و حركت به سوي همگرايي وجود داشته باشد و شبكه راهها مي تواند اين برنامه عملي باشد. اتصال شبكه هاي راه جاده اي و ريلي زيربناي اصلي اين روند همگرايي است. اگر شبكه هاي (جاده اي و ريلي) ايران، افغانستان و تاجيكستان به هم پيوند بخورند گام بسيار بزرگي در همگرايي فرهنگي و تمدني برداشته شده است.
همگرايي بايد هم در سطح نخبگان شكل گيرد و هم در سطح توده ها. اما آن چه موجب قوام و پايداري روند همگرايي مي شود همگرايي توده ها است. اگر زماني يك همداني با خودروي شخصي خود به زيارت ميرسيدعلي همداني در كولاب تاجيكستان رفت و يا يك بخارايي مقبره شيخ الرئيس ابن سينا را در همدان زيارت كرد و يك بلخي از جاده هاي ايران به قونيه رفت تا مزار مولانا را زيارت كند و اديبي شيفعه مسير حركت ناصر خسرو را در ايران زمين پيمود و پيوستگي راه ها، روستاها و شهرها را در واقعيت مشاهده نمود آن موقع موضوع همگرايي تمدني موضوعي جدي تر و واقعي تر جلوه گر خواهد شد.
جاي اميدواري است كه تاجيكستان پس از استقلال گسترش شبكه هاي ارتباط جاده اي خود را در اولويت برنامه هاي توسعه ملي خود قرار داد و افغانستان نيز مهمترين اولويت دوران بازسازي خود را احياء و بازسازي شبكه راههاي زميني خود دانسته است و بسيار جاي خوشحالي است كه راه سازان ايران هم در افغانستان و هم در تاجيكستان در پروژه هاي مهم راه سازي هر دو كشور افغانستان و تاجيكستان حضور دارند.
با اتصال شبكه هاي راه در اين سه كشور به يكديگر و گسترش راه هاي ارتباطي در حوزه تمدني ايران زمين مي توان اميد داشت كه تجارت، مبادلات و ارتباطات در اين حوزه افزايش خواهد يافت و موجبات همگرايي بيشتر را فراهم ساخت. همگرايي مثلث پارسي و حوزه تمدني بر بنياد اتصال شبكه هاي راه جاده اي و ريلي ممكن است.