در پي طرح برخي شبهات از سوي رسانه هاي اروپايي، از جمله دانمارك و هلند و تلاش افرادي براي تكرار آن، مركز پژوهشگاه قرآني اميرالمومنين(ع) قم، نظر آيت الله ناصر مكارم شيرازي را درباره اين ديدگاه جويا شده است. اينك متن سوال و جواب مطرح شده را كه خبرگزاري فارس منتشر كرده است با هم از نظر مي گذرانيم.
سوال: چه مي فرماييد درباره كسي كه خود را مسلمان و معتقد به قرآن مي داند ولي جسورانه معتقدات عمومي مسلمين را درباره قرآن مورد حمله قرار داده و مي گويد: قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست بلكه خداوند حضرت محمد(ص) را با آن روح متعالي آفريده و قرآن تراوش روح اوست «خداوند همچون باغباني است كه درخت ميوه اي مي كارد و آن درخت ميوه مي دهد، قرآن ميوه شجره وجود پيامبر است».
و در جاي ديگر مي گويد:
«محمدي بودن قرآن سخني است كاملا معقول و مبرهن!» و اضافه مي كند: چه فرقي مي كند كه بگوئيم وحي خدا از تلاطم و جوششي در شخصيت پيامبر رخ مي دهد و «خودبرتر» پيامبر با «خود فروتر» او سخن مي گويد البته همه اينها باذن الله صورت مي گيرد.
و در جاي ديگر مي گويد:
آن وحي از خدايي است كه در ميان آدميان نشسته! و از آدمي است پر از خدا شده و لايه هايي براي وجود پيامبر قائل مي شود و مي گويد كه لايه اي در گوش لايه ديگر راز مي گويد.
سپس جسارت را به اينجا رسانده كه مي گويد:
خدا بحر وجود خود را در كوزه كوچك شخصيتي به نام محمد بن عبدالله(ص) مي ريزد و لذا همه چيز يكسره محمدي مي شود محمد عرب است لذا قرآن هم عربي مي شود و در حجاز و در ميان قبايل چادرنشين زندگي مي كند لذا بهشت هم گاه چهره عربي و چادرنشيني پيدا مي كند.
و نيز مي گويد:
قرآن هم به تبع احوال پيامبر پستي و بلندي مي گيرد. آن گاه كه پيامبر حال بهتري دارد فصاحت اوج مي گيرد و آن گاه كه در حال ديگري است فرو مي نشيند و در همه جا از اشعار «عارفي صوفي مشرب يعني مولوي براي وجيه سخنان خود كمك مي گيرد.»
سرانجام جسارت را به حد اعلي رسانده و مي گويد:
اما قصه ورود خطا در قرآن و علم پيامبر، غرض از خطا مطالبي است كه از ديدگاه بشري خطا محسوب مي شوند يعني ناسازگار است با يافته هاي علمي بشر.
سپس به زعم خويش به سه مورد از اين خطاها اشاره مي كند، مسئله هفت آسمان در قرآن، و شهاب ثاقب (رجوم الشياطين) و جنون بر اثر تماس شياطين و نتيجه مي گيرد كه علم و دانش پيامبر، در غير دانش ديني، هم طراز دانش مردمان روزگار وي بوده است. (خطاهاي او از اينجا ناشي شده است.)
پاسخ آيت الله ناصر مكارم شيراز ي
جواب: به يقين اين گونه سخنان هيچ گونه سازگاري با متون اسلامي به خصوص قرآن مجيد ندارد و دانسته يا ندانسته جسارت عظيمي به قرآن مجيد و پيامبر عظيم الشان اسلام(ص) است و قداست قرآن را زير سوال مي برد. در اينجا توجه شما عزيزان را به چند نكته ضروري مي دانم.
1-سرچشمه اين تفكر انحرافي كه تازگي هم ندارد دو چيز است:
الف) فرو رفتن در افكار صوفيانه افراطي و تاثرپذيري از مساله حلول و اتحاد صوفيان آن گونه كه در عبارات بالا و تعبيرات فوق نيز نمايان است كه وجود پيامبر(ص) را پر از خدا مي پندارند و مانند آن.
ب)ناتواني در برابر تفسير بعضي از آيات قرآن مجيد مانند آيات مربوط به هفت آسمان و رجوم الشياطين و امثال آن و پنداشتن ناسازگاري آن با علوم روز و اين به آن مي ماند كه انساني كه بر اثر نقص اطلاعاتش گوشه ديوار قصر باشكوهي را ناموزون مي بيند، برخيزد و بخواهد آن قصر را از بيخ و بن ويران كند.
2-مفهوم اين سخن كه قرآن مجيد مستقيما از سوي خدا نيست تكذيب پيامبر(ص) است. زيرا:
الف) در 01 آيه از قرآن مجيد مي خوانيم. اگر قرآن جوشيده از درون روح پيامبر(ص) است چگونه آن را با اين صراحت به خداوند متعال نسبت مي دهد. آيا اين تكذيب پيامبر(ص) نيست؟
آيا همين كه خداوند آفريننده اوست مجوز تعبير مي شود؟ اگراين گونه است پس چه مانعي دارد كه بگوئيم تمام اشعار حافظ و سعدي از سوي خداست زيرا خداوند آفريننده آنهاست. اضافه بر اين آيا خدا قادر نيست كه مستقيما وحي خود را به پيامبرش نازل كند و حتما بايد از اين راه وارد شود؟
ب) در ده ها آيه از قرآن مجيد آمده است ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم. يا قرآن را براي اين نازل كرديم كه مردم را از ظلمات به سوي نور هدايت كنيم (ابراهيم آيه 1) يا با صراحت دستور مي دهد آنچه را بر تو نازل كرديم ابلاغ كن كه اگر نكني رسالت خدا را انجام نداده اي (مائده آيه 76) آيا اين آيات هرگز با جوشيدن قرآن از درون پيامبر سازگار است. آيا پيامبر خودش به خودش ماموريت مي دهد و خودش را تهديد مي كند؟
ج) در بيش از 030 آيه قرآن مجيد خطاب به پيامبر(ص) آمده است: قل (بگو) آيا پيامبر(ص) خودش به خودش مي گويد بگو؟ و ماموريت مي دهد؟ يا همه اينها كلام خدا و ماموريت الهي است. مختصر تاملي در آيات قرآن جاي ترديد نمي گذارد كه قرآن مي فرمايد كه همه اين آيات مستقيما از سوي خداوند بر پيامبر(ص) نازل شده، نه از فكر او جوشيده و نه پيامبر(ص) به منزله يك بلندگوست. بلكه روح عظيم او قادر به تحمل دريافت وحي از سوي خداوند بزرگ بوده است.
د) بارها مي شد كه نزول وحي تاخير مي افتاد و پيامبر(ص) در فشار دشمنان قرار مي گرفت و در انتظار نزول وحي مي نشست، از جمله در داستان تغيير قبله از بيت المقدس به سوي كعبه كه قرآن مي فرمايد: ما ديديم پيوسته به سوي آسمان مي نگري (و در انتظار وحي الهي هستي. اكنون به تو اعلام مي كنيم) ما تو را به سوي قبله اي باز مي گردانيم كه از آن خشنود شوي (بقره آيه 414) آيا پيامبر(ص) خودش در انتظار خويش مي نشست يا لايه اي از وجود او منتظر لايه ديگري بود اين به طنز شبيه تر است تا به يك واقعيت.
هـ) در آيه مباهله خداوند به پيامبر(ص) دستور مي دهد كه اگر مخالفان در برابر دلائل علمي تو سر تسليم فرود نياوردند آنها را دعوت به مباهله كند (آل عمران آيه 16) آيا پيامبر(ص) به خودش دستور مباهله مي دهد و از اين صريح تر اين كه گروهي به پيامبر(ص) پيشنهاد كردند كه قرآن را تغيير دهد و نكوهش از بت هاي آنها نكند آيه نازل شد و فرمود: من هرگز نمي توانم از پيش خود قرآن را تغيير دهم من تنها از وحي كه بر من مي شود پيروي مي كنم. (يونس، آيه 51).
خلاصه اينكه يا بايد پيام روشن اين آيات را پذيرفت و يا بايد با مشركان مكه همصدا شد و گفت: او فقط افتراء به خداوند مي بندد. (مومنون آيه 83)
3- اين تعبير زشت كه فصاحت قرآن بر حسب حلالت پيامبر(ص) تغيير مي كند هرگاه روح پيامبر(ص) در اوج باشد قرآن فصيح ترمي شود و اگر نباشد فصاحت كمتر خواهدشد مانند اشعار شعرا، آيا اين سخن قداست و الهي بودن قرآن را به كلي زيرسؤال نمي برد و در سرحد اشعار شاعران تنزل نمي دهد كه گاه ذوق آنها گل مي كرد و بهترين اشعار را مي سرودند و گاه كه چنين نبود اشعار عادي.
4-از آن زشت تر اينكه گفته شود آيات قرآن، حتي در مسائلي مربوط به معاد و نعمت هاي بهشتي، رنگ و صبغه عربي داشته است كه مفهومش اين است: واقعيتي ندارد بلكه معلول برداشت پيامبر(ص) از طرز زندگي قبيله و عشيره او است.
با اينگونه سخنان چه اعتباري براي قرآن باقي مي ماند و چرا بدون آگاهي ازقرآن هرچه بر قلم آنها جاري شد مي نويسند و به نتايج آن نمي انديشند؟
5- از همه زشت تر و تنفرآميزتر نسبت خطادادن به قرآن مجيد و پيامبر(ص) درمسائل مربوط به دانش هاي غيرديني است كه گفته شود چون علم پيامبر(ص) درمسائل طبيعي و... فراتراز علم زمان خودش نبود بنابراين آياتي كه در آن سخن از اين علوم به ميان آمده ممكن است آلوده به انواع خطا باشد كه با پيشرفت علوم خلاف آن اثبات شده است.
اگر العياذبالله احتمال خطا حتي در يك آيه از آيات قرآن راه يابد ديگرچه كسي مي تواند به عنوان وحي آسماني بر ساير آيات آن تكيه كند. چرا كسي كه دم از اسلام مي زند و خود را مسلمان و پاي بند به احكام اسلام مي شمرد اين گونه بي محابا به قرآن نسبت ناروا مي دهد و به آثار شوم گفته هاي خود فكر نمي كند؟
بزرگان علماي شيعه تاكيد مي كنند كه معصوم بودن پيامبر(ص) و امامان(ع) از خطا از آغاز عمرشان حتي قبل از نبوت و امامت شروع مي شود تا هرگز پايه اعتماد مردم بر اثر ديدن خطا از آنها متزلزل نشود (ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا).
بلكه به عكس، ما در آيات فراواني مطالبي مي بينيم كه كاملا فراتر از علوم زمان آن حضرت بوده است. اولا قرآن مي گويد: هيچ امر باطلي نه امروز و نه بعد از آن دامان قرآن را نمي گيرد زيرا از سوي خداوند حكيم و حميد نازل شده است. (فصلت آيه 24)
ثانيا: اين نكته شايان دقت است كه به هنگام نزول قرآن هيئت بطلميوس بر تمام محافل علمي دنياي آن روز حاكم بود و مطابق آن ماه و خورشيد را در دل افلاك كه مانند طبقات پياز روي هم قرار داشتند، ميخكوب مي دانستند و مي گفتند افلاك پوست پيازي حركت مي كند نه ماه و خورشيد، درحالي كه قرآن مجيد در آن روز طبق آيه 04 سوره يس، خورشيد و ماه را در فضا شناور شمرده مي فرمايد: اين حقيقتي است كه بعد از هزار سال براي دانشمندان هيئت كشف شد و آن روز كسي از آن خبر نداشت.
و نيز برطبق هيئت بطلميوس زمين مركز عالم و ثابت و بي حركت بود و در حالي كه قرآن براي آن حركت سريع و بي سروصدا همچون حركت ابرهاي آسمان قائل است و مي گويد: كساني كه گمان مي برند آيه مربوط به دگرگوني هاي آستانه قيامت است سخت در اشتباهند زيرا سخن در آيه از انفاق و نظم اين جهان است، نه به هم خوردن جهان (نمل آيه88).
حركت زمين مطلبي است كه بعد از هزارسال از نزول قرآن ثابت شد، با اين حال چگونه به خود اجازه مي دهند كه اگر به فرض بعضي از آيات قرآن را ناسازگار با دانش روز ديدند (كه حتما چنين نيست و در تفسير آن را ثابت كرده ايم) جسورانه سخن از خطاي قرآن و خطاي پيامبر(ص) به ميان آورند همان قرآني كه به گفته پيامبر(ص) درياي بيكراني است كه شگفتي هايش احصا نمي شود و مطالب بديعش كهنه نمي گردد. به گفته اميرمؤمنان در نهج البلاغه بهار دل ها و چشمه هاي جوشان علم در آن است. زهي بي انصافي.
چرا در زماني كه دشمنان اسلام در غرب، قرآن و پيامبر(ص) را هدف تيرهاي هتك و افتراء و توهين قرار داده اند در داخل نيز سخناني گفته شود كه قداست آن بزرگوار و قرآن را زيرسؤال مي برد.
به هرحال لازم است از گفته هاي خود توبه نموده و عذر تقصير به پيشگاه خداوند و قرآن بياورد و براي جبران بكوشد، خداوند همه را به راه راست هدايت فرمايد.