باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 2 فروردين 1389 كاربران برخط 123 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
حافظ: نقد قدرت در عرصه آيين و سياست(2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


به اعتبار آنچه كه گفته شد، اگر بپذيريم كه حافظ متفكري نوانديش، ديني و اصلاح طلب است و مي كوشد جامعه را به سمت و سوي شكل و شمايلي مطلوب هدايت كند، جا دارد اين سؤال پيش كشيده شود كه جامعه مطلوب حافظ در كجاي اشعار او رخ نموده است.

 
   ● نويسنده: محمد - قراگوزلو

منبع: روزنامه - ایران - تاريخ شمسی نشر 26/01/1380

 
 

• جامعه مطلوب حافظ


 


الف ـ تسامح و مدارا


در فرهنگ و انديشه سياسي حافظ نوعي گفتمان حق مداري و اعتقادي عميق به تسامح و تساهل و مدارا و پرهيز از خشونت مشاهده مي شود. (۱) درست است كه حافظ در حوزه كلام اشعري مي انديشد و طبعاً در تقابل حق و تكليف و تبيين حسن و قبح اشيا و شريعت كفه ترازو را به سود نگره نوميناليسم اشعري و گونه يي تكليف گرايي قضا قدري سنگين مي كند اما با اين همه بشدت حق مدار است و براي حقوق انساني ارزشهاي والا و انكارناپذيري قايل است. (۲) براي حافظ «بد نگفتن، ميل به ناحق نكردن و جامه كس سيه و دلق خود ازرق نكردن» يك اصل است. اومانيسم در كنه انديشه حافظ، در ماجراي فكري عشق انسان به انسان فارغ از رنگ و نژاد و مذهب و ايدئولوژي و جنسيت تجلي مي كند و تا به حدي زلال و شفاف مي شود كه به گفتمان «مروت با دوستان و مدارا با دشمنان» منتهي مي گردد. آيا حافظ نيز مانند اصلاح طلبان امروز نظريه «مدارا با دشمنان» را در خدمت تبيين استراتژي تبديل دشمن به مخالف و دگرديسي مخالف به دوست و موافق يك نظام سياسي مطلوب قرار داده است؟ حافظ در پيگيري اين هدف و خشونت زدايي از جامعه در شرايطي كه كار بر او دشوار مي شود و مخالفان انديشگي قاعده مندي بازي رازيرپا مي گذارند و دست به «كشتن» مي زنند، ناگزير به اخطاري سخت باريك و ظريف توسل مي جويد و به خشونت طلبان و كساني كه در كشتن «ما» ـ يعني همه انسانهاي محق ـ كمترين مدارايي روا نمي دارند، هشدار مي دهد كه با اين كار دست به قماري سخت خطرناك خواهند زد و لاجرم «سود و سرمايه شان» را يكسره به باد خواهند داد. چرا كه خون «دردمندان بلا» چون «زهر هلاهلي» تمام هستي قاتلان را خواهد سوخت. پس ـ به توصيه حافظ ـ به نفعشان است كه قصد [آزار] اين قوم [دگرانديشان و منتقدان بلاكش] نكنند.


اي كه در كشتن ما هيچ مدارا نكني


سود و سرمايه بسوزي و محابا نكني


دردمندان بلا زهر هلاهل دارند


قصد اين قوم خطا باشد، هان تا نكني


 


ب ـ اصل برائت


حافظ كه با شيدايي تمام به زيبايي و عشق مي انديشد و به رعايت حريم حرمت انسان پا سفت مي كند، منتقد سرسخت عيب جويي و به قول ادبيات سياسي امروز «توهم توطئه» بيني است. حافظ جداً و بي تعارف به اصل برائت و صحت انسانها معتقد است و از كساني كه به دنبال عيب درويش و توانگر و افشاي راز نهان خلايق هستند، بشدت انتقاد مي كند:


عيب درويش و توانگر به كم و بيش بد است


كار بد مصلحت آن است كه مطلق نكنيم


نگاه دوربين و اصلاح گر حافظ هميشه معطوف به حسن و زيبايي است، او منتقد كساني است كه فقط نيمه خالي ليوان را مي بينند:


كمال سر محبت ببين نه نقص گناه


كه هركه بي هنر افتد نظر به عيب كند


و گاهي نيز مايه اين انديشه را به قدري سفت مي زند كه:


به پير ميكده گفتم كه: «چيست راه نجات؟»


بخواست جام مي و گفت: عيب پوشيدن»


اين انديشه حافظ و تاليان وي ريشه در تعاليم اسلامي دارد امام علي فرموده:


«وضعيت رفتاري و عملكرد برادرت را به شيوه يي نيكو بنياد بنه و تا وقتي كه برهان قاطع براي سوء نيت او نيافتي آن رفتار را حمل بر سوء نكن و اگرچه سخن وي داراي دو وجه خوب و بد باشد تلاش كن براي سخن خوب محمل پيدا كني.»


نيز فرمايد: «كسي كه حسن ظن نداشته باشد دچار وحشت مي شود و از هر كسي مي هراسد.» (۳)


و خطاب به مالك اشتر نخعي فرمايد:


«از رعيت آنان را از خود دورتر دار و با او دشمن باش كه عيب مردم را بيشتر بجويد كه همه مردم عيب هايي دارند و والي از هر كس سزاوارتر به پوشاندن آنهاست. مباد آنچه را بر تو نهان است آشكار كني.» (۴)


حافظ به همان ميزان كه عيب جو نيست، منتقد است. او در نقد پديده ها و خرده فرهنگ ها شبه منتقدان امروزي را ـ كه جز به نقد مؤلف دست نمي يازند ـ بايگاني كرده و به متدلوژي نقد مدرن رسيده است. نقدي كه توصيه مي كند در ارزيابي هر رخنمودي لاجرم مي بايد به تجزيه و تحليل ابعاد دو سويه خوب و بد آن نشست و مطلق نگري عاميانه را فرونهاد:


عيب مي جمله چو گفتي هنرش نيز بگو


نفي حكمت مكن از بهردل عامي چند


 


ج ـ مدينه فاضله


ويژگي هاي جامعه مطلوب و فراتر ازآن مدينه فاضله حافظ، بطوركلي از زبان پيرمغانش تبيين شده است. سوگمندانه حافظ پژوهي معاصر ما بيشترين توجه خود را در اين زمينه، به جست وجو در شخصيت حقيقي فردي به نام پيرمغان كرده و سخت از حقيقت ماجرا پرت افتاده و با پير تراشي هاي كاذب براي حافظ از اصل موضوع دورمانده است. حتي استاد دكتر مرتضوي نيز كه معتقد است حافظ «دست ارادت به پيري نداده است … و پير مغان او همان احساس بي شائبه و نظر صائب و دل پاك و روشن و سرشت آتشين و مي آلود عشق آميز خواجه شيراز است و وجود خارجي ندارد… و به عبارت روشنتر پيرمغان همان عشق است…» (۵) حرف آخر را نزده است. گو اينكه گام بلندي در نفي تشبثات پيرتراشان برداشته است. نگارنده طي مقاله يي مبسوط اين آرا و نظريه ها را به نقد و بررسي كشيده. (۶) اما اينك علاوه بر مقولات مندرج در آن مقاله بر آن است كه:


 


Iـ پيرمغان قطعاً شخصيتي حقيقي نيست.


 


IIـ پيرمغان، شهروند آرماني مدينه فاضله حافظ است كه در تلفيقي از باورهاي مزديسنايي و اسلامي شكل گرفته است. اصولاً در تكوين قاعده مندي انديشه حافظ نتيجه بر همكنش (تعامل) دو آيين زرتشتي و دين اسلامي بسيار حايز اهميت است. در اين باره توضيح كوتاهي لازم است:


فتوحات اعراب در سرزمين هاي متمدن از مديترانه تا هند و آسياي مركزي، ارزشها و غنايم علمي، فرهنگي بسياري براي مسلمانان به همراه آورد. مسلمانان از همه سو به فرهنگ و تمدن غني يونان و آثار ارزشمند اخلاقي كنفوسيوسي، بودايي و زرتشتي در چين و هند و ايران دست يافتند. شهرهايي چون كوفه، بصره و بغداد بسرعت برپا شد و به صورت مراكز مهم گسترش علوم مختلف درآمد. شهر بصره به حيره كه از مراكز بزرگ نسطوري به شمار مي رفت نزديك بود و همين همسايگي سبب نوعي تعامل فرهنگي گرديد. ارزشهاي بالنده نسطوري از ادسا (Edessa) و نصيبين به جندي شاپور، و سپس به بغداد منتقل شد. اسلام از آندلس تا چين نفوذ يافت و درهمه جا بر حسب استعداد و هوش و فطرت اصلي سكنه ممالك مفتوحه، آنان را به تحصيل علوم برانگيخت… ايران و اندلس از تمام ممالك بيشتر در اين راه پيش رفتند بطوري كه بزرگان علماي اسلام از ايرانيان و اندلسيان مي باشند… (۷)


تمدن اسلامي بدينسان قوام يافت. در ايران نيز در نتيجه آميزش حكمت و فلسفه خسرواني و يا حكمت فهلوي ـ به قول شيخ اشراق (۸) با تعاليم اسلامي، تمدن جديدي به وجود آمد. دكتر سيدحسن نصر معتقد است:


«براثر باران فيض قرآن كريم، در سرزمين پراستعداد روح ايراني، معارفي به بار آمد كه بسرعت جهان آن زمان را فراگرفت و دانشمندان ايراني به وجود آمدند كه توانستند براي بار اول در تاريخ ايران مشعل علم و دانش را در سطح جهاني برافروزند و خود در سراسر گيتي شناخته شوند.» (۹)


از اين منظر ظهور حافظ نتيجه بر همكنش و گفت وگوي دو تمدن اسلامي وايراني است و پيرمغان نقطه مشترك و سرفصل اين آميزش فرخنده است. به عبارت ديگر مي توان با كمي احتياط گفت كه پيرمغان همان شخصيت آرماني حافظ است كه شاعر سعي مي كرده است خود را به او نزديك سازد و انديشه هاي آرمانخواهانه اش را از زبان او بيان كند. حتي استبعادي ندارد اگر بپذيريم كه پير مغان همان خويشتن خويش حافظ است.


 


IIIـ انديشه هاي اصلاح طلبانه حافظ، به واسطه پيرمغان بيان مي شود. درواقع پيرمغان نوعي سخنگوي پيداي تن و جان و ذهن و زبان پنهان حافظ نيز هست. خواجه شيراز هيچگاه بدون پيرمغانش در محافل اجتماعي و كانون هاي فرهنگي روزگار حاضر نمي شده است. اين از رندي حافظ است كه مباحث كليدي و مقولات سرحدي خود را ـ كه گاه مي توانسته است براي او گران تمام شود ـ از زبان پيرمغان طرح كرده است:


گفتم: «شراب و خرقه نه آيين مذهب است»


گفت: «اين عمل به مذهب پيرمغان كنند»


پيرمغان حكايت معقول مي كند


معذورم ار محال تو باور نمي كنم


پيرمغان يا شهروند مطلوب جامعه مدني حافظ تحفه عجيب و دردانه شگفت انگيزي است. مهمترين ويژگي پيرمغان آزادمنشي اوست كه در حوزه يي از اجتماع نقيض مضامين دوسويه حركت مي كند. پيرمغان هيچگاه هواخواهانش را به سوي جاده هاي انسدادي و يكطرفه نمي برد:


گفتم: «صنم پرست مشو با صمدنشين»


گفتا: به كوي عشق هم اين و هم آن كنند»


هرگز از منش و روش او اقتدارگرايي؛ انحصارطلبي و يكسويگي مشاهده نمي شود.


نيكي پيرمغان بين كه چو ما بدمستان


هر چه كرديم به چشم كرمش زيبا بود


از زبان او هيچگاه نمي شنويم كه در جاده يي يكطرفه با سرعت به حركت درآمده و فرمانش را نيز به بيرون پرتاب كرده تا بدين ترتيب رقيب نيز چاره يي جز تسليم و همسوشدن با وي و يا تصادم و نابودي نداشته باشد. در مكتب پيرمغان درهاي انديشه باز و چندسويه است. تكثرگرايي (پلوراليسم) ويژگي بارز پارادايم فرهنگي پيرمغان است. هم بدين اعتبار حافظ و پيرمغانش به همان اندازه كه تسليم صانع است و تمام كژي ها و ناراستي ها را از قامت ناراست خود و مريدان مي بيند، در عين حال منتقد قلم صنع نيز هست. در همين حوزه دوسويه انديشه و عمل پيرمغان است كه مريدان شراب و خرقه؛ ذكر تسبيح و حلقه زنار؛ صمد و صنم را يكسان مي نگرند و مي انگارند.


وقت آن شيرين قلندر خوش كه در اطوار سير


ذكر تسبيح ملك در حلقه زنار داشت


بطوركلي مهمترين ويژگي هاي جامعه مطلوب حافظ كه در حوزه هاي مختلف سياسي، اجتماعي، فرهنگي، (اخلاقي، ارزشي) بيان شده به قرار ذيل است:


پرهيز از بدگويي، احترام به حقوق شهروندي، تهمت نزدن، ريا نورزيدن، كار بد ـ حتي مصلحتي ـ نكردن. [در اينجا حافظ با سعدي و ديگراني كه كار بد مصلحت آميز را جايز مي شمارند، مرز مي كشد]؛ بر فقرا خرده نگرفتن، حفظ حريم دانش، نياميختن اسرار الهي با جادو و خرافات، بي تفاوتي در برابر حكام، ساده زيستن، بي اعتنايي به سخن حسودان، مدارا، تسامح و تساهل، خطاپوشي حتي بر دشمنان، دوري از سفسطه و تسليم در برابر حق و حقيقت، كناره گيري از افراط و تفريط و حركت بر مدار تعادل رفتاري، نيكويي و كمك به مردم و مستمندان، پرهيز از مردم آزاري، نقداقتدارگرايي، نقد و نفي خشونت، تحذير از غرور و خودپرستي، وفاداري، بي اعتنايي به گفته علماي بي عمل، تقبيح شبهه خواري، مناعت طبع و آزادگي، خوشدلي و حسن نيت نسبت به شهروندان و …


همه اين پديده ها كه ژرف ساخت جنبش جامعه مدني ايران را شكل مي دهد، به صورت مطالبات متراكم و معوقه در دوم خرداد ،۱۳۷۶ سيرت و خط سير و چيستي حركت اصلاح طلبان را تعريف و تبيين كرده است. از همين منظر، صاحب اين قلم مايل است كه حافظ شيراز را شاعر همه دوران ها، شاعر معاصر ما و رفيق گرمابه و گلستان و عضو ستاد اصلاح طلبان ايران بداند. تا يار كه را خواهد و ميلش به كه باشد…


 


پانوشت ها:


۱ـ قراگوزلو، محمد، گفتمان مدارا در شعر و انديشه حافظ، روزنامه آفتاب امروز، ۶ دي .۱۳۷۸


۲ـ قراگوزلو. محمد، گفتمان حقوق انساني در باب اول گلستان (مقاله)، سعدي شناسي (دفتر سوم)، به كوشش: كوروش كمالي سروستاني، چاپ نخست، بنياد فارس شناسي، ،۱۳۷۹ ص: .۸۵


۳ـ غررالحكم، ص ،۶۹۷ نيز بنگريد به: مقاله گفتمان حقوق انساني در گلستان، پيشين.


۴ـ نهج البلاغه، برگردان: سيدجعفر شهيدي، چاپ سوم، تهران، آموزش انقلاب اسلامي، ،۱۳۷۱ نامه ،۵۳ ص: .۳۲۵


۵ـ مرتضوي. منوچهر، مكتب حافظ، چاپ دوم، تهران، توس، ،۱۳۶۸ (بخش پير)


۶ـ قراگوزلو. محمد، پير حافظ، (مقاله) شيوه شهرآشوبي چاپ اول، تهران، ايران جام؛ .۱۳۷۹


۷ـ صاعد اندلسي، طبقات الامم، (ضميمه گاهنامه) به كوشش سيدجلال الدين طهراني، بي جا، ،۱۳۱۷ ص: .۱۷۱


۸ـ سهروردي، حكمة الاشراق، به اهتمام هانري كربن؛ تهران، دانشگاه تهران، بي تا، ص: .۱۲۸


۹ـ نصر. سيدحسن، علم و تمدن در اسلام، برگردان: احمد آرام، چاپ اول، تهران، انديشه، ،۱۳۵۰ ص: .۱۱۸



 

    305 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد و مشاهير
●  حافظ   

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:08/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب