يكي از تلاشهاي پيامبران، ائمه معصومين و عالمان ديني ايجاد معرفت و شناخت نسبت به معارف ديني بودهاست. بطوريكه علاوه بر آموزش و دعوت به عمل در رابطه با مناسك ديني، به ايجاد معرفت نسبت به تعاليم ديني نيز تأكيد ميكردند و در ايجاد آن نيز همت ميگماردند.
و از پرسشكنندگان و جستجوگران حقيقت در مقابل انديشهها و كج راههاي مخالف استقبال مينمودند و به عنوان روش و بهانهاي براي تبيين معارف الهي بهره ميبردند. ليكن اين بحث و پرسش و پاسخ را نبايد با ايجاد شبه به قصد تحريف و توهين به قصد تخريب اشتباه گرفت. آنگاه كه غرضورزي بر حقيقت جويي سايه افكند نبايد به روشني اميد داشت.
□
جستجوگران حقيقت و انديشهورزان حقيقي آنگاه كه دلايل روشن را يافتند حرف حق را ميپذيرند، بر باطل پافشاري نمينمايند و از هوچيگري، تخريب، توهين و ايجاد فشار رواني براي اثبات مدعاي خود اعراض مينمايند.
□
فلسفه غرب در برابر فلسفه اسلامي از غناي چنداني برخوردار نيست.اين يادداشت گنجايش اثبات اين موضوع را ندارد. ليكن اغلب انديشههاي التقاطي در جريانهاي فكري معاصر از يك اشتباه تاريخي بين مسحيت و اسلام و در مرتبه بالاتر تفسير فلسفه اسلامي در عالم فلسفه غربي است و انطباق صورت مشابه برخي متون فلسفي غرب با مفاهيم فلسفي و اعتقادي اسلام.
به نظر ميرسد آقاي سروش نيز گرفتار چنين مشكلي است.
آقاي سروش را نميتوان فيلسوف دانست، رفتار و گفتار او بيشتر با يك ايدئولوگ همخواني دارد تا يك فيلسوف يا متفكر و با اغماض بتوان او را شبه فيلسوف خواند.آقاي سروش در مقابل آنچه ديگران را به عمل به آن ميخواند به دوگونه رفتار ميكند: يا به آنها عمل نميكند و يا بر خلاف آنچه گفته است عمل ميكند. ديگران را از سياستزدگي، پرداختن به شخصيت شخصي آنان، توهين به افراد و تهمت زدن به آنها و .... بر حذر مي دارد، ولي خود بر خلاف آن عمل ميكند. فضاي همانديشي را تبليغ مي كند ليكن از مناظره ميهراسد. و گاهي هم به جاي پاسخ به نقدهاي وارده به انديشه خود، به بازگو كردن قسمتهاي ديگر ميپردازد. اگر خواهان ايجاد فضاي انديشهورزي سالم هستيم و مدام در عدم وجود آن مرثيهسرايي ميكنيم بايد به نقد انديشهها رفت، نه نقد انديشهورزان. نتيجه پرداختن به شخصيت افراد و كندو كاو و شرح و توصيف روابط خصوصي و ... آنها فضاي انديشه ورزي را ناامن خواهد كرد.
آقاي سروش افراد را در برابر انديشههاي خود به دو دسته تقسيم ميكند: يا موافق سخنان اويند و يا حرف او را نفهميدهاند و دچار سوء تفاهم شدهاند. مشخص است كه چه پيشامدي حاصل اين نگاه است.
به هر حال بزرگان به اندازه كافي نوشته ها و گفتههاي او را نقادي كردهاند-منصفانه و غيرمنصفانه. و او را به مغالطات و تناقضات آشكارش آگاه ساختهاند ليكن تغييري در عقايدش ايجاد نشده است. گر چه او اغلب با القابي همچون وابستگي سياسي و دولتي، فيلسوف خشونت و ارتجاع بودن و ... منتقدان خويش را تخريب ميكند. به عنوان حسنختام نظرآيت ا... بهجت را در مورد سخنان ايشان كه چندي پيش درباره قرآن و وحي مياوريم، گرچه اين سخنان تازگي ندارد. حضرت آيت ا... سبحاني و ديگران هم اشكالاتي بر سخنان ايشان وارد كرده اند. همچنين آيت ا... مكارم شيرازي، در رابطه با ريشه اين عقايد در پاسخ سئوالي از محضر ايشان در رابطه با سخنان سروش مطالبي فرمودهاند، كه قسمت كوتاهي از سخنان ايشان نيز خواهيم آورد.آوردن سخنان مراجع به دليل عدم احتمال غرضورزي و گرايشات سياسي است؛ كه آقاي سروش معمولاً نظرات منتقدان خويش را با اين برچسب بدون پاسخ رها مي كند.
□
نظر آيت ا... بهجت در مورد اظهارت آقاي سروش در رابطه با قرآن و وحي:
قرآن كتاب بزرگى است ولى...(1)
واى بر كسانى كه مىگويند: قرآن، كتاب بزرگى است و حكيمى آن را آورده است، ولى وحى نيست. بله خدا هم حكيم است و مدّعى وحى، تحدّى مىكند كه اگر مىتوانيد مثل آن يا همانند بخشى از آن را بياوريد، شما كه حكما زياد داريد! هم چنان كه شفا دادن بيماران و احياى مردگان معجزهى حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ بود، تحدّى اين كتاب هم معجزهى آن است.
به حسب ظاهر «وَأُبْرِئُ الاْءَكْمَهَ وَالاْءَبْرَصَ وَأُحْىِ الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ»(2)؛ (نابينا و شخص مبتلا به بيمارى پيسى را بهبود مى بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده مى گردانم.)
كه حضرت عيسى ـ عليه السّلام ـ مىفرمود، از مستحيلات و ممتنعات عقلى نيستند، بلكه خارق عادت هستند و انجام آن از غير نبّى محال عقلى نيست، منتهى مدّعى نبوّت و خارق عادت بايد حجّتى داشته باشد و تحدّى كند كه اين كارها را باللّه مىكند و بِنَفْسِهِ نمىتواند اين كارها را بكند؛ ولى قرآن منحصرا كلام الهى است كه جبرئيل و پيامبر ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ آن را حكايت مى كنند و از هيچ بشرى ساخته نيست و عقلاً محال است.
□
نظر آيت ا... مكارم درباره ريشه اين عقايد:
به يقين اين گونه سخنان هيچ گونه سازگارى با متون اسلامى به خصوص قرآن مجيد ندارد و دانسته يا ندانسته جسارت عظيمى به قرآن مجيد و پيامبر عظيم الشأن اسلام(صلى ا... عليه وآله) است و قداست قرآن را زير سؤال مى برد. در اينجا توجه شما عزيزان را به چند نكته، ضرورى مى دانم:
سرچشمه اين تفكّر انحرافى ـ كه تازگى هم ندارد ـ دو چيز است:
الف) فرورفتن در افكار صوفيانه افراطى و تأثّرپذيرى از مسأله «حلول و اتحاد«صوفيان، آن گونه كه در عبارات بالا و تعبيرات فوق نيز نمايان است كه وجود پيامبر (صلى ا... عليه وآله) را پر از خدا مى پندارند و مانند آن.
ب) ناتوانى در برابر تفسير بعضى از آيات قرآن مجيد مانند آيات مربوط به هفت آسمان و رجوم الشياطين و امثال آن و پنداشتن ناسازگارى آن با علوم روز، و اين به آن مى ماند كه انسانى كه بر اثر نقص اطلاعاتش گوشه ديوار قصر باشكوهى را ناموزون مى بيند، برخيزد و بخواهد آن قصر را از بيخ و بن ويران كند!
...
پينوشت:
1. هر دو متن در سايت حضرت آيت ا... بهجت و حضرت آيت ا... مكارم شيرازي موجود است.
2. سوره ى آل عمران، آيه ى 49.