باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 216 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
همگرايي فرهنگي ايراني
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: جهانگير - كرمي

منبع: ماه نامه - همشهري ديپلماتيك - 1384 - شماره 81

 
 

با مروري بر تاريخ سده هاي اخير مي توان دريافت كه با فروپاشي شوروي، شكست طالبان و سقوط رژيم بعث، شرايط ويژه اي براي ايران ايجاد شده است كه كمتر مي توان براي آن نمونه اي پيدا كرد. با وجود نزديك تر شدن امريكا به محيط امنيتي ايران، اما در سطح منطقه و محيط همجوار سايه تهديد مسكو، جنگ افروزي هاي بغداد و هرج و مرج افغانستان وجود ندارد. در عوض، مقامات ونخبگان كشورهايي چون عراق، افغانستان و تاجيكستان از دوستان ايران هستند و نتيجه انتخابات پارلماني عراق و افغانستان پيروزي گروههايي است كه بيشترين قرابت را با تهران دارند. با اين وصف، بايد ديد كه امكان همگرايي ميان كشورهاي ايران، افغانستان و تاجيكستان چقدر است و اين امر، در چه سطوحي امكان پذير است؟ براي پاسخ به اين پرسش ها، نخست اشاره كوتاهي به مفهوم همگرايي مي شود. سپس امكان همگرايي منطقه اي براي ايران مورد بحث قرار مي گيرد و سرانجام، ابعاد همگرايي فرهنگي ايراني بيان مي شود.

 

۱) مفهوم همگرايي

ادبيات همگرايي منطقه اي از دهه 1960 ميلادي بطور جدي در محافل آكادميك مطرح شده است. در برخي ديدگاهها از جمله واقع گرايان، تنها محور و مدار همگرايي، قدرت است و يك بازيگر قدرتمند و هژمون است كه مي تواند در سطح منطقه و يا جهان همگرايي پديد آورد. از نگاه آرمان گراها و ليبرال هاي اوليه، تنها اشتراكات داخلي مبناي همگرايي است. در اروپاي قديم و كشورهاي جهان سوم، اراده سياسي دولتمردان امر بسيار مهمي پنداشته مي شود و در مواردي همانند اتحاد سوريه و مصر، به اراده حكام دو كشور، اتحاديه اي سياسي شكل گرفت كه سرانجامي نداشت. در نتيجه تجربه اروپا در دهه هاي 1960 و 1970 و دستاوردهاي علوم اجتماعي آن دوره، نوعي نگرش كاركردگرا مطرح شد كه همگرايي صرفاً به خاطر نيازهاي مشترك جوامع و ناتواني تك تك آنها از برآوردن آن نيازها به وجود مي آيد. به عبارتي، رفع مشكلات مشترك، مستلزم ايجاد نهادهايي متشكل از كشورهاي مختلف است و اين موضوع نخست در سطوح كمتر حساس يعني مسائل فني، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ايجاد شده و به تدريج به سطوح حساس تر كشيده مي شود. البته بعدها نوكاركردگرايان تأثير ديدگاههاي مشترك نخبگان و اداره سياسي دولتمردان را نيز به عنوان يك عنصر مؤثر در نظر گرفتند. به هر حال، در مجموع، همگرايي روندي است كه از سطوح غيرسياسي آغاز مي شود و مي تواند به سطوح سياسي نيز سرايت كند.

 

۲) امكان همگرايي منطقه اي براي ايران

جهاني شدن، منطقه گرايي، ملي گرايي و قوميت گرايي چهار نيروي مهم فعال در عرصه روابط بين الملل هستند كه در حال حاضر قابل مشاهده مي باشند و البته شدت و ضعف آنها در سرزمين هاي مختلف متفاوت است. جالب اينجاست كه با وجود تعارض منطقي ميان اين روندها، اما در عمل نوعي همزيستي ميان آنها وجود دارد. ملي گرايي در سالهاي پس از جنگ جهاني دوم، تب فراگيري بود كه تا حد زيادي نيز در بسياري از نقاط جهان اشباع شد. منطقه گرايي ازدهه۶۰مطرح شدو هنوزادامه دارد. قوميت گرايي خصلتي پايدارتر بوده و بويژه در 1990 بسيار مطرح بود. اما جهاني شدن روندي است كه با وجود پيشينه طولاني، اما در 20 سال اخير است كه حركت آن در پرتو فن آوري هاي ارتباطي تندتر شده است.

در ميان اين روندها، آنچه كه در حال حاضر براي كشورهايي چون ايران بسيار اساسي است، منطقه گرايي است. از يكسو، بسياري از مسائلي كه امنيت ملي كشورها و از جمله ايران را به خطر مي اندازد، به تنهايي در سطح ملي قابل حل نيستند و امنيت ملي در بستر امنيت منطقه اي معنا پيدا مي كند. از سوي ديگر، بدون دست و پا كردن ساختارها و ترتيبات همكاري در سطح منطقه اي كه ضمن اعتمادسازي، همكاري براي پيشرفت ميان كشورها تمرين شود، هزينه هاي زيادي براي رفع دغدغه هاي محيطي منطقه اي و بين المللي بر كشورها تحميل مي شود. اين امر مهم، بويژه براي جمهوري اسلامي ايران كه ميان دو منطقه ژئوپلتيك اصلي جهاني (خاورميانه و اوراسيا) قرار گرفته و در عين حال بازيگري آن ازسوي بالاتر سيستمي به رسميت شناخته نمي شود، اهميت حياتي دارد.

اما بايد پيش از طرح بحث همگرايي، ببينيم كه ايران بايد در كدام منطقه دنبال همگرايي باشد: خاورميانه، خليج فارس، قفقاز، خزر، آسياي مركزي يا اوراسيا؟در واقع، بايد ديد كه اولويت جمهوري اسلامي ايران براي همگرايي، كدام منطقه است. منطقه آسياي جنوب غربي كه در سند چشم انداز بيست ساله آمده و شامل خاورميانه، آسياي ميانه، قفقاز و همسايگان است در حال حاضر و به طور هم زمان قابل پيگيري نيست؛ چرا كه بازيگران و مسائل متفاوتي در آنها دخيل هستند. منطقي تر است كه همگرايي از سطوح پائين تر و امكان پذيرتر آغاز و بطور فزاينده تأثير آن بر ساير سطوح دنبال شود. يك واقعيت تلخ وجود دارد و آن اين است كه در حال حاضر امكان آغاز جدّي پروسه همگرايي سياسي براي جمهوري اسلامي ايران مشكل است، چرا كه آمريكا در بسياري از اين مناطق اصلي و فرعي حضور فعال دارد و كار را مشكل مي كند. اما اين به معناي بسته بودن دست حكومت در فعاليت هاي معطوف به همگرايي نيست و آنچه كه همگرايي سياسي را در بلندمدت امكان پذير مي كند، تحكيم سطوح پائين تر همگرايي است كه شرايط آن آماده است.

آنچه كه در حال حاضر در عراق و افغانستان مي گذرد، شايد از زمان كودتاي عبدالكريم قاسم در سال 1958 (1337) تاكنون سابقه نداشته است. هم در عراق و هم در افغانستان، بيشتر مقامات حكومتي از دوستان و متحدان ايران هستند. در عراق بيش از هفتاد درصد اعضاي پارلمان از شيعيان و گروههايي هستند كه حتي برخي از آنها متولد ايران بوده و زبان فارسي را بيش از عربي مي دانند و در افغانستان اكثريت پارلمان و رئيس آن مدتي را در ايران بوده و از دوستان ايران هستند. امريكايي ها نيز براي تحكيم حكومت در اين كشورها و خروج بدون دردسر و يا ماندن با كمترين هزينه به ايران نياز دارند. از اين رو، امكان برقراري پيوندها تا سطحي كه در حال حاضر مجاز است و به ويژه در عرصه هاي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مهياست. پيشرفت در اين عرصه ها مي تواند به تدريج دو تهديد بزرگ امنيتي ايران (عراق دوره بعث و افغانستان دوره هرج و مرج) را به كشورهايي با ارتباطات و پيوندهاي سودمند براي منافع ملي تبديل كند.

با توجه به اين مطالب، متوجه مي شويم كه امكان طرح يك استراتژي بزرگ براي همگرايي منطقه اي در حال حاضر براي ايران بسيار محدود است، اما امكان برقراري ارتباطات و پيوندهاي دوجانبه با كشورهاي همجوار با توجه به شرائط فعلي شدني است.

 

۳) گام هاي  عملي  براي همگرايي  فرهنگي  ايران، افغانستان و تاجيكستان

آنچه كه فرهنگ ايراني اسلامي ناميده مي شود گستره اي از عراق و تركيه در غرب تا هندوستان در شرق واز تاتارستان در شمال تا بحرين در جنوب را در بر مي گيرد. آثار و نوشته هاي كاخ هاي عثماني در استانبول و كردها و شيعيان در تركيه و عراق، و نيز آثار و فرهنگ و زبان ايراني در اوستيا، آذربايجان، تاتارستان، آستاراخان و سرانجام كشورهاي آسياي مركزي تا جنوب آسيا به خوبي از اين واقعيت حكايت دارد كه اين فرهنگ همانند روح مشترك تمام اين سرزمين ها براي چندهزارسال جريان داشته است. طبعاً با توجه به واقعيت دولت هاي ملي و ضرورت هويت سازي بر بسترهاي قومي، و قواعد حاكم بر بازي  سياسي امروز جهاني،صرفا نمي توان افسوس احياي اين حوزه فرهنگ و تمدني مشترك را خورد. اما وجود دولت هاي ملي نيز مانع از آن نمي شود كه از بسترهاي موجود غفلت كرد. وقتي يك دفتر رايزني فرهنگي ايران در كشوري اروپايي به سختي مي تواند به تعداد انگشتان دست افراد را براي يك مراسم فرهنگي گرد آورد، آنگاه ميليون ها انساني كه از استانبول تا حيدرآباد و از قازان تا سغد، زبان ايراني را مي فهمند، در چارچوب فرهنگ آن زندگي مي كنند، اهميت خاص خود را نشان مي دهد.

اما مسأله اينجاست كه آيا ايران داراي يك سياست فرهنگي و به بيان دقيق تر يك استراتژي فرهنگي روشن است؟ آيا در اين استراتژي فرهنگي، معلوم است كه ما دنبال چه هستيم؟ آيا تعريف روشني از فرهنگ ايراني - اسلامي داريم؟ آيا سياستگزاري مناسبي براي تعيين اهداف در چارچوب منافع ملي، بيان اولويت ها در ميان اهداف مختلف، و سرانجام، انطباق روش ها و ابزارها وجود دارد؟

متأسفانه برخي مواقع آنقدر دايرة اهداف فرهنگي گسترده مي شود كه ازاصل موضوع غفلت مي شود. براي مثال در يكي دو سال اخير دشمنان و حتي دوستان هر يك به نوعي هويت ملي ما را نشانه گرفته اند؛ از حذف نام خليج فارس كه هنوز هم ادامه دارد تا ثبت ميراث فرهنگي ايران به نام كشورهاي ديگر. اگر در ساير نقاط جهان هر فعاليتي انجام بشود اما سرزمين مادري لطمه ببيند، آيندگان ما را به راحتي نخواهند بخشيد. لذا، توجه به فرهنگ و هويت ايراني اسلامي اولويت اصلي است.

شايد در ميان كشورهاي حوزه فرهنگ و تمدن ايراني، بطور مشخص به سه كشور ايران، افغانستان و تاجيكستان همه از استعداد خاصي براي همگرايي فرهنگي برخوردارند كه در گام بعدي مي تواند ساير كشورها و سرزمين هاي ديگر را نيز دربرگيرد. در اين رابطه، مي تواند گام هاي عملي زير را براي يك فرصت پنچساله پيشنهاد كرد:

۱) تشكيل يك ساختار مشترك متشكل از وزراي فرهنگي سه كشور

۲) تشكيل يك دبيرخانه دائمي براي پيگيري تصميمات وزراي فرهنگي

۳) تبادل دانشجو و استاد به شكل گسترده؛ هر دانشگاه در هر يك از اين كشورها مجبور باشد كه در سال تعداد معيني دانشجو و استاد را از سايركشورهاي اين حوزه مشترك   بپذيرد

۴) ايجاد رشته مطالعات حوزه فرهنگي مشترك ايراني دري تاجيكي در سه دانشگاه هر كشور

۵) در نظر گرفتن بخشي در هر همايش علمي با عنوان حوزه مشترك فرهنگي براي تبادل نظر استادان سه كشور به زبان فارسي، (اين مهم در سيزدهمين همايش آسياي مركزي و قفقاز به همت آقاي دكتر سيد رسول موسوي اجرا و بسيار مفيد و ارزنده بود)

۶) در نظر گرفتن سهميه اي براي حضور اساتيد سه كشور در همه همايش هاي علمي

۷) تلاش براي استانداردسازي زبان فيزيك پايه و قرار دادن دروسي در رشته هاي زبان و ادبيات در  دانشگاههاي سه كشور به عنوان زبان مشترك ايراني، دري، تاجيكي

۸) همكاري هاي فرهنگي در عرصه هاي هنري، سينمايي، چاپ و انتشارات و ...

طبعاً هم زمان، تداوم و گسترش همكاري هاي اقتصادي، فني و سياسي اين كشورها و بويژه برگزاري سالانه نشست سران سه كشور مي تواند اين روند همگرايي فرهنگي را تقويت كند. شرايط موجود در هر سه كشور موقعيت بي بديلي را پديد آورده است كه اگر از آن غفلت شود، بعداً مايه تأسف مي شود.

 

    166 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   افغانستان (94)
●   ایران (765)
●   تاجيكستان (26)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:24/10/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب