باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 215 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ميراث پيدا و پنهان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
تحليل همگرايي سياسي حوزه ايران، افغانستان و تاجيكستان


ايجاد و سازماندهي يك تعامل اقتصادي در حوزه تمدني ايران، افغانستان و تاجيكستان مي تواند دستاوردهاي اقتصادي مهمي براي هر سه كشور و بخصوص افغانستان و تاجيكستان در پي داشته باشد، كه خروج از انزواي اقتصادي، ايجاد اشتغال، استقرار امنيت و صلح پايدار بخشي از اين دستاوردهاي تعامل اقتصادي خواهدبود.

 
   ● نويسنده: جعفر - مهدوي

منبع: ماه نامه - همشهري ديپلماتيك - 1384 - شماره 81

 
 

فرايندجهاني شدن باعث فراهم آوري فرصت ها و تهديدهاي جديدي شد كه اگرچه در شكل به لحاظ اثرپذيري از شرايط خاص اجتماعي ـ فرهنگي، متفاوت هستند اما در محتوا يكسان تلقي مي شوند. جهاني شدن علاوه بر اينكه نوعي همگوني و ادغام فرهنگي در پي دارد، اسباب تنوع، واگرايي و رستاخيز فرهنگي را هم فراهم مي كند كه از آن تحت عنوان خاص گرايي فرهنگي ياد مي شود. درواقع اين شكل از فرهنگي شدن معطوف به انواع گوناگون اندركنش ها، تحولات و گرايشهاي فرهنگي در جوامع مختلف است كه تحت تأثير فرايند جهاني شدن و در واكنش به آن شكل مي گيرند. البته تعدادي از اين رفتارهاي كنشي با وجود تنوع، دربرگيرنده نوعي كنش متقابل اجتماعي، فرهنگي و سياسي نيز هستند.

در گذشته نظام كنش متقابل فرهنگي ميان گروههاي اجتماعي محدود صورت مي گرفت. عوامل جغرافيايي و اكولوژيك و فرهنگ محلي در برابر هرگونه ارتباط با ديگري مقاومت مي كردند. فقط مبلغان مذهبي، جهانگردان، بازرگانان و نيروهاي نظامي عاملان و حاملان اندركنش هاي فرهنگي بودند. فرهنگ ها در بستارهاي مكان مند، حد و مرزهاي محلي و ملي مشخصي داشتند كه ناچيز بودن ارتباط بين فرهنگي و نفوذناپذيري انگاره هاي ذهني مزيد بر علت بود. ضمن اينكه اين فرهنگها توسط گفتمانهاي معطوف به قدرت، خشونت و سركوب شكل گرفته و كمتر بستري مناسب براي همزيستي و آميزش فرهنگي فراهم آوردند. آنها نه تفاوت و تكثر بلكه تضاد را چونان وحدت عرضه نمودند. اما امروزه به مدد انقلاب اطلاعات كه در دهه 1970 و از دره سيليكن در كاليفرنيا آغاز شد، تكنولوژي ارتباطات و اطلاعات، امكان ظهور جامعه شبكه اي را فراهم آورد كه افراد و جوامع را در درون قالبهاي تازه، هويتهاي تازه بخشيده، تعاريف تازه اي از انسان عرضه مي كند و سپهرهاي طبيعي، فرهنگي و معنوي آدمي را در سراسر سياره و در همه ابعاد در معرض تحولات اساسي و بنيادين قرار داده است.

نظرگاه جامعه شبكه اي در عين ارائه تكثر و تنوع، شكل بخشي حوزه هاي تمدتي هم ذات در يك پيوستار فرهنگي ـ تاريخي را نيز به رسميت مي شناسد. هرچند كه بر محتواي يكسان (و نه شكل) حوزه هاي فرهنگي در جهان هم تأكيد دارد. چنانچه كاستلز بر اين باور است كه ما در دهكده اي جهاني زندگي نمي كنيم بلكه در كلبه هاي فراخور حال هر منطقه زندگي مي كنيم كه در سطح جهاني توليد و در محدوده محلي توزيع شده اند. در هر صورت توجه به حوزه هاي هم ذات فرهنگي ـ تمدني يكي از مهمترين كاركردهاي جوامع براي دستيابي به نوعي از همگراييهاي سياسي است كه مي تواند متضمن تأمين منافع ملي كشورها نيز باشد.

در واقع جلوه هاي فرهنگي (مجموعه متنوعي از كدها، ارزشها، هنجارها، الگوهاي رفتاري و انگاره هاي ذهني) از تاريخ و جغرافيا منتزع مي شوند كه از طريق شبكه هاي ارتباطات الكترونيك منتقل شده و در نهايت در ابرمتن شنيداري ـ تصويري ديجيتال (10) جذب مي گردند.

ايران، افغانستان و تاجيكستان علي رغم اينكه امروزه به لحاظ جغرافيايي و سياسي در نتيجه تحولات تاريخي ـ سياسي و مداخلات استعمارگرانه؛ كشورهايي مستقل و داراي ساختار و بافتار سياسي متنوع و متفاوتي بوده و هر كدام در جغرافياي سياسي واقع شده اند كه مي توان آنها را حوزه هاي بحران زا و بحران زي دانست، اما به لحاظ فرهنگي ـ تاريخي در يك حوزه تمدني قرار دارند.

توجه به اين پيشينه فرهنگي كهن و تاريخي مي تواند زمينه هاي مناسبي را براي رسيدن به همگراييهاي سياسي فراهم سازد. اما پيش از آن بايد گفت كه انديشه تدوين استراتژي و سياستگذاري مستلزم اتخاذ رهيافت هاي جدي است كه نه فقط در فرمول بندي هاي نظري و انديشوي بلكه بايد در تمام شيوه هاي رفتاري، آنها را هم به عنوان يك سوژه و هم به عنوان يك ابژه در نظر گرفت. امري كه متأسفانه كمتر در ذهن و مدار گفتمان سياسي ـ راهبردي نظامهاي سياسي حاكم بر اين كشورها بدان توجه شده است. در اين ميان افغانستان از ديرباز در محوري ترين هاله هاي منافع حياتي و اهداف استراتژيك قدرتهاي جهاني و منطقه اي حضور داشته؛ چنانچه نيكسون، افغانستان را كليد فتح آسياي ميانه و شرق چين دانسته و شايد به همين دليل اين كشور همواره دچار چالشهاي شالوده شكن و بنيان براندازي بوده كه در كمتر مقطع تاريخي توانسته كمر راست نمايد. اما امروزه چنان مي نمايد كه اقتضاي روزگار و مصلحت ها و منافع سياسي ـ اقتصادي ايجاب مي كند تا اين سه كشور بيش از پيش با تأكيد بر پيشينه تاريخي و فرهنگي مشتركشان به يك همگرايي همه جانبه دست يابند.

نوشته حاضر تلاش دارد علاوه بر ارائه راهبردها و رهيافتهاي ايجاد يك همگرايي همه جانبه در بين كشورهاي عضو اين حوزه تمدني يعني ايران، افغانستان و تاجيكستان، به مكانيزمهاي اجرايي اين مهم نيز اشاره نمايد.

پرسش اصلي: ايران، افغانستان و تاجيكستان چگونه مي توانند به يك همگرايي همه جانبه دست يابند؟

پرسش فرعي: مكانيزم مشخص عملياتي شدن اين همگرايي چيست؟

فرضيه اصلي: كشورهاي ايران، افغانستان و تاجيكستان مي توانند با تأكيد بر پيشينه فرهنگي ـ تمدني مشتركشان به يك همگرايي همه جانبه دست يابند.

فرضية فرعي: مكانيزم مشخص اين همگرايي مي تواند تقويت هنجارها، ارزشها، انگاره هاي فرهنگي، ديني و هنري مشترك، فراهم آوري و تسهيل مبادلات اقتصادي (بخصوص در بخش خصوصي) و روابط اجتماعي آزادانه ملت ها فارغ از سياستگذاريهاي برنامه ريزي شده و رسمي دولت  باشد.

انديشيدن به بعد پويايي و مانايي اين حوزه تمدني مستلزم اتخاذ رهيافت هاي ژرفانگر و برجسته نمودن هويتهاي معنايي در برابر كاركردهاي صرفاً زيستي ـ معيشتي است. چه اينكه ايدئولوژيها و سمت گيريهاي سياسي محض كه بر هويت تاريخي ـ فرهنگي متكي نباشند، نمي توانند منبعي قابل توجه در فرايند اعتمادسازي ميان فرهنگي باشد. همچنين در مراحلي ممكن است در يك وضعيت متعارض و ناهمگون به گونه اي متناقض نما خصلتي دوگانه پيدا كنند.

بنائاً در نخستين گام ريخت شناسي صور سياسي، اقتصادي و اجتماعي اعضاي اين حوزه تمدني ـ فرهنگي مي تواند بستر مناسبي براي هر گونه نظام مندي برنامه ها و تدوين استراتژيها و رهيافتهاي عملي فراهم سازد. چنانچه شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي در اين سه كشور بطور نسبي متفاوت از يكديگر است. فرصت ها و تهديدها، تعلقات و تعهدات منطقه اي و بين المللي، سياستهاي اقتصادي، توانمنديها و ناتوانيهاي ساختاري و نهادي، برخورداري از مواهب طبيعي و... بخشي از حوزه هاي ناهمسان برخورداري و نابرخورداري كشورهاي عضو اين حوزه تمدني است.

چنانچه ايران با برخورداري از مواهب طبيعي چون نفت، گاز، اقليم هاي متفاوت، موقعيت جغرافيايي مناسب به لحاظ اقتصادي در وضعيت بهتري نسبت به افغانستان (محاط در خشكي، هزينه بر بودن اكتشاف و استخراج منابع طبيعي، تخريب زيرساختهاي فني و تكنولوژيك، اقليم هاي خشن، ناهمپذيري ساختار اجتماعي) و تاجيكستان (محاط در خشكي، كمبود منابع و مواهب زيرزميني، توسعه نيافتگي اقتصادي، ساختار و بافتار اجتماعي ناهمگون) مي باشد. از سوي ديگر تعلقات و تعهدات سياسي منطقه اي و بين المللي نظامهاي سياسي حاكم در اين كشورها به گونه اي متفاوت از يكديگر و صرفاً با رويكرد حفظ منافع ملي  شكل يافته است. به همين دليل رسيدن به همگرايي ميان فرهنگي در اين حوزه تمدني مستلزم سياستگذاريهايي است كه نگاه به بعد پروسه  اي موضوع داشه باشد و اين علاوه بر جديت، برنامه ريزي هاي بلندمدت فرهنگي، فعاليت جدي تر نهادها، ارگانها، مجامع و حوزه هاي مدني ـ فرهنگي را مي طلبد كه فارغ (و نه صرفاً متضاد) از برنامه هاي رسمي، قالبهاي بوروكراتيك و رفتارهاي ديپلماتيك دولتها امكان پذير باشد.

 

تحليل روند جاري حاكم بر تاجيكستان

در واقع بنيانهاي دولت فدرال چندمليتي، چندلايه اي و ساختار اجتماعي ناهمگون شوروي بر پايه هاي لرزان و محتواي ايدئولوژي ماركسيسم ـ  لنينيسم استوار بوده و تنها با اقدامات ميليتاريستي و اطلاعاتي ـ امنيتي حفظ مي شد. جلوه هاي مستقل ملي گرايي در ميان ساختار موزاييكي قومي، فرهنگي و اجتماعي اتحاد جماهير شوروي، پس از تبعيدهاي گسترده و اردوگاههاي كار اجباري در سيبري و آسياي ميانه با مشت آهنين استالين سركوب شد. اما پس از آن در دوره كوتاه خروشچف و يا اواخر دهه 1970 اندك روزنه هايي براي ظهور و بروز خواستهاي ملي گرايانه فراهم شد. ملي گرايي، بخصوص ملي گرايي روسي، مبناي ايدئولوژيك مناسبي براي بسيج اجتماعي ديگر ملي گرايان فراهم مي كرد. در حاليكه ناتواني دولت سالاري شوروي (ديكتاتوري بر پرولتاريا و نه ديكتاتوري پرولتاريا) در تطبيق با شرايط تكنولوژيك و اقتصادي جامعه جهاني يكي از مهمترين علل بحران نظام اتحاد جماهير شوروي بود، احياي هويت هاي ملي گرايانه كه يا ريشه در تاريخ داشت و يا زاييده سياست بود، تير خلاصي بود كه در نهايت باعث فروپاشي اتحاد جماهير شوروي شد. جوامع قومي و اجتماعي ملي گرايانه كه نتيجه اين فروپاشي بود به شبكه هاي هويت ابتدايي و بقاي فردي فروكاسته شدند. از سويي، اين جوامع بايد در جهاني كه جريانهاي قدرت و پول سعي در بلعيدن نهادهاي اقتصادي و اجتماعي نوظهور در شبكه هاي جهاني خود را دارند به بازسازي هويت جمعي خويش همت گمارند.

تاجيك ها يكي از بازماندگان جلوه هاي اين ملي گرايي هستند كه در واحد جغرافياي سياسي به نام تاجيكستان گرد هم آمدند. اما فاكتورهايي چون جناحهاي رقيب سياسي، گرايشات ايدئولوژيك اسلامي و كمونيستي، نقش دول همسايه، ناهمپذيري ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي، تروريسم و مافياي مواد مخدر باعث شد تاجيكستان وارد چرخه اي از بي ثباتي سياسي و نابساماني اجتماعي شود. شكافهاي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، ايدئولوژيك و جغرافيايي در تاجيكستان باعث شد تا صورتي از شكافها پديدار شود كه در جامعه شناسي سياسي از آن به عنوان شكافهاي متراكم ياد مي شود. در اين صورتبندي، شكافها يكديگر را تقويت و يا بر روي هم بار مي شوند و اغلب جامعه دوقطبي شده و پتانسيل كشمكش اجتماعي افزايش مي يابد.

در تاجيكستان بخصوص شكافهاي اجتماعي در قالب مناطق و قبايل مختلف و تضاد بين اقوام قراتگيني و كولابي از يك طرف و قوم پاميري از سوي ديگرو شكاف هاي ايدئولوژيك و سياسي به شكل تعارض ائتلاف نيروهاي ملي ـ اسلامي (غالباً از مناطق پامير و اسماعيليان تاجيكستان هستند) در برابر نخبگان سياسي حاكم (بازماندگان دورا ن كمونيسم كه غالباً  از مناطق كولاب و خجند هستند) شرايط دشواري را فراهم آورد. هرچند قرارداد جامع برقراري صلح و ايجاد وحدت ملي در تاجيكستان در 27 ژوئن 1997 بين دولت رحمان اف و رهبران UTO انعقاد يافت، اما باعث صلح كامل و سريع بين گروههاي درگير نشد و در سالهاي بعد توجه زيادي را به دورنماي دستاوردهاي ناشي از همگرايي سياسي در تاجيكستان را به خود معطوف داشت. اما برگزاري رفراندوم ملي در مورد متمم قانون اساسي، انتخابات مجلس و رياست جمهوري، مشاركت بيشتر مخالفين در ساختارهاي دولتي و تداوم گفتمان سازنده بين نيروهاي دولتي و UTO، يافتن راه حل هاي مصلحت آميز و گذشت متقابل از جانب دولت و مخالفين باعث شد تا بتوانند كنترل شرايط را بدست گرفته و امنيت و ثبات را در كشور برقرار سازند. هرچند كه تاجيكستان هنوز به دليل مداخله ازبكستان، آسيب ديدن ساختارهاي اقتصادي، رشد بي رويه جمعيت، بيكاري گسترده، فساد اداري، قدرتمندي مافياي مواد مخدر و... شرايط دشواري را پيش روي دارد.

 

دوران گذار سياسي در افغانستان

شايد در كمتر كشوري در دنياي امروز سرعت و گستردگي دامنه تحولات سياسي به اندازه افغانستان چشمگير و قابل توجه باشد. نمايه تاريخي افغانستان در كمتر از سه دهه اخير نشان مي دهد كه اين كشور دست كم 8 رئيس جمهور، 4 دوره نظام سياسي با ويژگيهاي كاملاً متضاد و متفاوت و همچنين رويكردها و تحولات سياسي فراواني را پشت سر گذاشته است.

بدون شك اين وضعيت بيش از هر موضوعي، بيانگر نابساماني نهادمندي است كه ريشه در زوال سامان سياسي و تضعيف اقتدار، كارايي و مشروعيت حكومتها در اين كشور داشته است. وضعيت اقليمي نامساعد، ساختارهاي اجتماعي ناهمگون و بطور فزاينده اي متضاد، باعث فقدان فرايند ملت سازي، اخلاق مدني، روح همپذيري و ضعف نهادهاي سياسي در معنا و جهت بخشيدن به مصلحت همگاني بوده است.

ساموئل هانتينگتون در پاسخ به اين پرسش كه عامل اين همه خشونت و بي ثباتي چيست باشد، ريشه نابسامانيهاي سياسي را بيش از همه در دگرگوني سريع اجتماعي مي داند و ديگر آنكه در اين جوامع وارد شدن سريع گروههاي اجتماعي تازه در عرصه سياست با تحول كند نهادهاي سياسي همراه بوده است. در واقع نرخ هاي رشد سازماندهي سياسي و نهادي شدن امور بسيار پايين بوده و در نتيجه، نااستواري و نابساماني سياسي پديد مي آيد. مهمترين مسأله سياسي اين كشورها واپسماندن تحول نهادهاي سياسي از دگرگونيهاي اجتماعي و اقتصادي است.

چنانچه اهتمام و توجه به توليد احزاب، جريانات و ائتلافهاي سياسي لحظه اي و فصلي در افغانستان بيش از توجه به بنيادهاي فرهنگي و آموزشي تقويت پروسه ملت سازي، همگرايي اجتماعي ـ فرهنگي و توسعه نهادهاي مدني بوده است. آلكسي دوتوكويل يادآور مي شود كه در ميان قوانيني كه بر جوامع انساني حاكمند، يك قانون است كه از همه قانونهاي ديگر دقيقتر و روشن تر است. براي آنكه انسانها متمدن شوند و همچنان متمدن باقي مانند، بايد كه هنر به هم پيوستن انسانها نيز به همان اندازه افزايش سطح برابري آنها رشد و بهبود يابد.

دوانگاريهاي متضادي كه در بستر قيام مسلحانه عليه اشغال افغانستان توسط شوروي در ذهن و ضمير جهادگران تعريف و تثبيت شد، زمينه شعله ور شدن آتشي را باعث شد كه طالبان چون ققنوسي از خاكستر آن برخاستند. طالبان برآيند و بازخورد نوعي دگماتيسم ذهني و دترمينيسم رفتار سنتي بودند كه پايه هاي اعتقادي ـ رفتاري شان را نوعي آموزه دينداري قوم محور تشكيل مي داد. هرچند اشغال افغانستان (حداقل براي مدتي) باعث شد تا نقابي بر چندگانگي هاي متناقض نماي قومي، منطقه اي، مذهبي، سياسي، طبقاتي و... كشيده شده و يا به تعبير فوكو سلسله اي سازواره از هويتهاي متمايز ايجاد گردد، اما حتي اين شرايط هم باعث نشد تا جامعه افغانستان از وضعيت هاي نهادمند آنوميك جان سالم بدر برد.

در واقع شكافهاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي، اقتصادي و طبقاتي در جامعه افغانستان به شكل نهادمند وجود داشته و چهره نظامهاي سياسي متفاوت فصلي در اين كشور در هر دوره و مقطع تاريخي بازتاب برجسته شدن بخشي از اين شكافهاي گوناگون است.

اما افغانستان پس از يازدهم سپتامبر با همه ضعفها و كاستيهايش سعي بر اين دارد تا چهره اي دگرگونه از خود به نمايش گذارد. چنانچه تلاش كرزاي براي تطبيق مفاد معاهده بن در آخرين مرحله با برگزاري موفقيت آميز انتخابات پارلمان در افغانستان به پايان رسيد. هرچند تلاش ائتلاف جهاني براي بازسازي افغانستان در موفقيت آميز بودن اجراي معاهده بن بي تأثير نبود، اما بايد تأكيد كرد كه اين مهم هرگز بدون خواست و اراده مردم افغانستان امكانپذير نبود.

با اين همه افغانستاني كه در دوران گذار سياسي بسر مي برد، هنوز با چالشهاي جدي در حوزه هاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي مواجه است كه بيش از پيش توجه نخبگان سياسي حاكم را در توجه به گزاره هاي كلي زير مي طلبد: الف) ايجاد، تقويت و تثبيت مكانيزمهاي ساختاري در تبيين پارادايم ملت سازي؛ ب) تلاش براي ايجاد دگرديسي در صورت منازعات داخلي از اتخاذ راهبردهاي خشونت آميز به اشكال سياسي و مسالمت آميز و از رويكردهاي صرفاً قومي و منطقه اي به مصالح ملي؛ ج) توجه نخبگان سياسي حاكم به تمايلات سياسي تمام گروههاي مشاركت جوي سياسي؛ د) احترام به منافع نيروهاي سياسي مختلف، اقليت هاي قومي و مذهبي و نخبگان سياسي در روند بازسازي نهادهاي سياستگذاري، تصميم گيري و اجرايي قدرت؛ و) احترام به آزادي انديشه، بيان و قلم؛ ه‍‍(مقابله جدي دولت با روند فساد اداري، مالي و سياسي ر) مبارزه با كاشت، داشت و برداشت مواد مخدر.

چنانچه گفته شد افغانستان و تاجيكستان با اندك تفاوتي داراي شباهتهاي زيادي در وضعيت سياسي، ساختارها و شكافهاي اجتماعي و حتي نوع و مدل بحران هاي موجود و پيش روي هستند. آنچه پيداست در شرايط فعلي اين دو كشور گامهاي جدي را براي استقرار صلح و ثبات پايدار برداشته و چشم به افقهاي بلندي دوخته اند تا بتوانند با احيا و بازسازي زيرساختهاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي كشورشان و تضمين يك صلح نهادمند و پايدار عضوي مفيد و مؤثر در تعاملات منطقه اي و بين المللي باشند.

 

پارادايمهاي تعادل

اكنون به ظرفيت هاي قابل توجهي كه در اين حوزه تمدني براي بهره برداري كشورهاي عضو و رسيدن به يك همگرايي گسترده سياسي، اقتصادي و اجتماعي وجود دارد پرداخته و در پايان بطور نسبي به سهم و نقش هر يك از اعضا در گسترش اين ظرفيتها اشاره مي شود.

 

الف) نظرگاه كنش متقابل فرهنگي: فرهنگ يا تمدن با مفهوم گسترده اي كه دارد، مجموعه پيچيده اي شامل دانش ها، باورها، هنر، اخلاقيات، حقوق، آداب، رسوم و ديگر عادات و تواناييهايي است كه انسان به عنوان عضو جامعه آن را داراست. وضع فرهنگ در جوامع گوناگون بشري، تا آنجا كه بتوان بر پايه اصولي كلي در مورد آن پژوهش كرد، موضوعي مناسب براي مطالعه قوانين انديشه و عمل انسان است. از يك سو، اين همه همساني را كه موجب اشاعه تمدن شده مي توان تا حد زيادي به عمل يكسان با علت هاي يكسان نسبت داد؛ از سوي ديگر بنا به اشاره ادوارد تايلور، سطوح مختلف فرهنگ را مي توان مانند مراحل توسعه يا تكامل آن دانست كه هر مرحله آن پيامد، تاريخ گذشته است و تمامي آن تاريخ آينده را مي سازد.

از سويي مي توان براي ساخت اجتماعي و فرهنگي نوعي تعامل دوجانبه و متقابل قائل شد. چنانكه جوامع مي توانند در يك تمدن شركت داشته باشند و آثار فرهنگي برخي تمدنها در ديگر ساختهاي اجتماعي داخل شده و يا در دوران تاريخي ديگري محقق شوند. بنابراين تمدن و جامعه در قالب مفهوم ساخت شكل پذير شده و الگوهاي متعدد و متنوع فرهنگي را فراهم مي سازند. چنانچه پارسونز پديده فرهنگ را از يك طرف محصول روابط اجتماعي متقابل و از طرف ديگر عامل تعيين كننده اين روابط و آموزش و پرورش انتقال و مشترك مي داند.

هوسرل، فرهنگ را تركيب ذهنيتهاي متعالي مي داند كه تجربيات همه افراد بشر را شامل مي شود. در ديدگاه پديدارشناسانه هوسرل در علوم فرهنگي، با واقعيت هاي پديده هاي طبيعي سر و كار نداريم، زيرا علوم فرهنگي ماهوي هستند و موضوع آنها پديده هاي درون ذهني در گرايشهاي روزمره طبيعي است. بنابراين در يك ارتباط بين الاذهاني و ارتباط اذهان از طريق جهان زندگي، ميان ذهنيتي بوجود مي آيد كه از طريق آن جهان فرهنگي يعني جهان ويژه هستي بشري شكل مي گيرد. بطور خلاصه ميان ذهنيت يا برداشت هاي ميان ذهني مبناي تعاملات اجتماعي واقع شده و ما از هر چيزي يك تفسير اجتماعي داريم و آن، چيزي است كه همه ديد و برداشتي مشترك دارند. ارتباط ذهني،  ما را در مسائل به ديد مشتركي مي رساند. بنابراين سياستگذاري در حوزه هاي علمي و فرهنگي مي تواند باعث گسترش ذهن مشترك يا ميان ذهنيت ملتهاي اين حوزه تمدني شود. چنانچه گفته شد ارتباط ذهني، ما را در مسائل به ديد مشتركي مي رساند و هر كس خود را با ساير نظرات و برداشتها هماهنگ و سازگار مي كند. زيرا همگان دريافته اند كه ماندن در كالبد و بستار موضعي مشخص باعث مي شود نتوانيم تمام جهات مسأله را درك كنيم. به همين دليل هر يك از جوامع عضو اين حوزه تمدني سعي بر اين دارند تا علاوه بر شناخت همه جانبه مسائل موجود در حوزه تمدني مشترك، در فهمي كه سهامداران اين حوزه تمدني از مسائل دارند، شركت نمايند. اين موضوع باعث مي شود كه در تبيين راهكارهاي مناسب براي حل مسائل و برون رفت از بحرانهاي احتمالي اعضاء حوزه مشترك تمدني بيشتر در راستاي همگرايي گام بردارند.

 

ب) نظرگاه كنش متقابل اجتماعي: از آنجاييكه در يك حوزه تمدني كنشهاي متقابل نظام مندي بين عناصر و فرايندهاي نمادي و داراي اشتراك فرهنگي صورت مي گيرد، مي توان از آن به عنوان نظام اجتماعي ياد كرد. اين كنشهاي متقابل نظام مند اجتماعي در قالب هنجارها و ارزشهاي اجتماعي سازمان يافته و هنجارهاي اجتماعي، كنش عناصر و اجزا را در جهت همنوايي و همگونگي نهايي نظام ارزشها، هنجارها و انگاره هاي مشترك اجتماعي سوق مي دهد و يا به عبارت ديگر يك نظام اجتماعي قبل از هر چيز و در نخستين برخورد، شبكه اي از روابط متقابل ميان افراد و ميان گروهها بوده و عوامل مادي و معنوي زيادي را به هم پيوند مي دهد. در نظام اجتماعي نقش اجتماعي افراد سوژه تحليل است و نه خود واقعي آنها و منظور از عامل در نظام اجتماعي ضرورتاً افراد منفرد نيست بلكه گروهها و اجتماعاتي نظير يك روستا، يك منطقه، حزب، طبقه، ملت و يا يك جنبش نيز عاملان اجتماعي محسوب مي شوند.

حوزه تمدني ايران، افغانستان و تاجيكستان به عنوان يك نظام اجتماعي داراي ظرفيتهاي فراوان كنش متقابل اجتماعي هستند. همچنين به دليل ارتباط متقابل نظام اجتماعي و نظام فرهنگي گستره و عمق اين كنش افزايش مي يابد، زيرا ساختار نظام اجتماعي مبتني بر پارادايمهاي نهادمند فرهنگ هنجاري است كه خود مرجع كنشهاي معطوف به آگاهي و شناخت بوده و نهايتاً  در يك نظام مبادله منطقي بر اساس رهيافتي معرفت شناسانه شكل پذير مي شود.

اساساً براي آن دسته از كنشگران اجتماعي كه از فردي شدن هويت و بي معنايي در زيست جهان رنج مي برند، جماعتهاي فرهنگي استوار بر بنيادهاي فرهنگي، تاريخي، ديني، اجتماعي و... مهمترين پارادايمهاي هنجاري ذهني- رفتاري هستند كه حول محور مجموعه معيني از ارزشها سازمان يافته اند، معني و سهم اين ارزشها توسط الگوهاي ارزشي- عقلاني معين مي شوند.

بنابراين شكل گيري اين نظامهاي اجتماعي و جماعتهاي فرهنگي بر مبناي منابعي صورت مي پذيرند كه برگرفته از واقعيتهايي چون تاريخ، جغرافيا، زبان و عناصر محيطي هستند. لذا آنها برساخته مي شوند، اما به لحاظ كيفيت صورت پذيري و كميت هاي مادي حول محور تعين هاي فرهنگي، تاريخي و جغرافيايي قرار مي گيرند. در واقع نظام خانواده، مدارس، دانشگاهها، مراكز علمي، فرهنگي و تحقيقاتي، مساجد،  زيارتگاهها، نمادهاي ديني و مذهبي، اسطوره هاي تاريخي، نهاد قانونگذاري و... جملگي كنشگران اجتماعي هستند كه شاكله نظام اجتماعي حوزه تمدني كشورهاي ايران، افغانستان و تاجيكستان را تشكيل مي دهند. كنش متقابل اين كنشگران دربردارنده عامليت هاي اجتماعي و داراي نقش هستند و از طريق نقشها و توسط نقشهاست كه عاملان اجتماعي با يكديگر ارتباط متقابل داشته و مجموعه اي از اين نقشهاي مكمل جهت دار، نهادها را بوجود مي آورند.

چنانچه پارسونز بيان مي دارد كه فرهنگ مشترك يا نظام نمادي، ضرورتاً جنبه هاي معيني از اهميت هنجاري براي كنشگر دارد. تا وقتي كه اين نظام وجود دارد، رعايت اصول از طرف خود ضروري است تا ديگري او را بفهمد و خود بتواند نوع كنش ديگري را كه انتظار دارد، استنباط كند؛ اين مجموعه همگاني نمادهاي فرهنگي، وسيله اي است كه در آن بخشي از كنشهاي احتمالي هر دو طرف شكل گرفته است، بطوري كه طيفي از كنش هاي متناسب از طرف ديگري در برابر طيفي از كنشهاي احتمالي خود به طور همزمان بروز مي كند و بالعكس؛ پس با توجه به تثبيت وضع چنين نظام مكمل انتظارات است كه خود و ديگري بايد در مقابل كنش يكديگر به نحو شايسته واكنش نشان دهند نه اين كه فقط با هم رابطه برقرار كنند.

 

ج) نظرگاه كنش متقابل اقتصادي: در واقع بدون يك درك روشن از نوع مناسبات اقتصادي كشورها، دستيابي به سويه هاي سياسي آنها بخصوص در حوزه بين الملل دشوار است. مذاكرات سياسي ميان كشورها مي تواند به ايجاد تغييرات چشمگير در روش زندگي و كار مردم منجر شود؛ همچنين تمام كشورها درگير نوعي اقتصاد جهاني مبتني بر توليد، تكنولوژي و رقابت شده اند كه مي تواند بنيان جامعه آنها را به لرزه درآورد.

آنچه كه سازماندهي بازارها را ممكن مي كند، توافقهاي سياسي است كه كشورها بدان دست مي يابند. زيرا قدرت بين المللي مناسبات حقوقي را تعريف كرده و باعث ايجاد يا نابودي فرصتهاي اقتصادي مي شود. انقلاب تكنولوژيك تا حدي براساس روندهاي سياسي كه در درون و توسط دولت بكار گرفته مي شود، شكل مي پذيرند. شكلهاي سازمان اقتصادي در خلأ اجتماعي بوجود نمي آيند بلكه در فرهنگها و نهادها ريشه دارند. ولي در اين چارچوب تحليلي فرهنگ را نبايد به مثابه مجموعه اي از ارزشها و باورهاي خاص يك جامعه در نظر گرفت، پديدار شدن اقتصاد دنياي امروز در زمينه هاي فرهنگي- ملي بسيار متفاوت بخشي از شاخصه هاي آن است. با اين همه گونه گوني بافتهاي فرهنگي اين اقتصاد، امكان يك چارچوب مشترك شكلهاي سازماني در فرايندهاي توليد، مصرف و توزيع را منتفي نمي سازد. چنانكه ايجاد و سازماندهي يك تعامل اقتصادي در حوزه تمدني ايران، افغانستان و تاجيكستان مي تواند دستاوردهاي اقتصادي مهمي براي هر سه كشور و بخصوص افغانستان و تاجيكستان در پي داشته باشد، كه خروج از انزواي اقتصادي، ايجاد اشتغال، استقرار امنيت و صلح پايدار بخشي از اين دستاوردهاي تعامل اقتصادي خواهدبود. علاوه بر آن قرار گرفتن افغانستان به عنوان نزديكترين مسير ترانزيت حمل و نقل كالا و عبور خطوط لوله نفت آسياي مركزي به آبهاي آزاد جنوب و برخوردار بودن از منابع غني نفت و گاز در شمال و ذخاير اورانيوم در جنوب شرق افغانستان و بازار بكر و دست نخورده مصرف در افغانستان و تاجيكستان و احياي صنعت توريسم در اين حوزه تمدني مي تواند افقهاي اميدواركننده اي از بهبود شرايط اقتصادي ساكنان اين حوزه تمدني بخصوص در دو كشور افغانستان و تاجيكستان فراهم آورد.

بدون شك بخشي از اين مهم مي تواند در قالب احياي كاركردهاي مبادلات اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي شاهراه ابريشم باشد كه خاور دور را به دنياي غرب متصل مي سازد و بخشي مهم از اين مسير تاريخي و استراتژيك از اين حوزه تمدني مي گذرد.

 

نتيجه گيري

فرايند جهاني شدن علاوه بر اينكه نوعي همگوني و ادغام فرهنگي در پي دارد، اسباب تنوع و واگرايي فرهنگي را هم فراهم نموده است. البته بخشي از رفتارهاي كنشي معطوف به خاص گرايي فرهنگي دربرگيرنده نوعي كنش متقابل اجتماعي، فرهنگي و سياسي نيز هستند. در گذشته فرهنگها در بستارهاي مكانمند، حد و مرزهاي مشخص و محدودي داشته و گفتمانهاي فرهنگي كمتر بستري براي همزيستي و آميزش فرهنگي فراهم مي كردند. امروزه اما جامعه اطلاعاتي در عين ارائه تكثر و تنوع فرهنگي، تعامل حوزه هاي خاص تمدني هم ذات در يك پيوستار فرهنگي ـ تاريخي را به رسميت مي شناسد و چه بسا تعاملات ميان فرهنگي در يك حوزه تمدني مي تواند مناسبترين زمينه براي دستيابي به همگرايي هاي سياسي در سطح منطقه باشد. لذا كشورهاي ايران، افغانستان و تاجيكستان كه در حوزه تمدني ـ فرهنگي مشتركي قرار دارند، مي توانند با توجه و تأكيد بر پيشينه فرهنگي كهن و تاريخي خود زمينه مناسبي را براي رسيدن به همگرايي هاي سياسي ـ امنيتي فراهم سازند. اين مهم مي تواند با تقويت هنجارها، ارزشها، انگاره هاي فرهنگي، ديني و هنري مشترك، تسهيل مبادلات اقتصادي (بخصوص در بخش خصوصي) و مبادلات و روابط اجتماعي آزادانه ملت ها فراهم شود. نهادها، مراكز فرهنگي ثانوي، شخصيتهاي علمي و فرهنگي مي توانند به عنوان عاملان اجتماعي و فرهنگي اين حوزه تمدني در جهت اجرايي شدن فرايند تعامل ميان فرهنگي داراي اهميت نخستين باشند.

بحرانهاي پيدا و پنهان افغانستان و تاجيكستان عمدتاً ناشي از شكافهاي اجتماعي، سياسي ـ طبقاتي و محلي است كه در بيشتر موارد اين شكافها يكديگر را تقويت كرده و يا بر روي هم بار مي شوند و در اين حالت تبديل به شكافهاي متراكم شده و بحرانهاي گسترده سياسي ـ اجتماعي را در پي دارند. ضمن اينكه گاهاً دگرگونيهاي سريع اجتماعي و وارد شدن سريع گروههاي اجتماعي تازه در عرصه سياست با تحول كند نهادهاي سياسي همراه مي شوند كه معمولاً نااستواري و نابساماني سياسي گسترده اي در پي دارند.

تعاملات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي كشورهاي عضو اين حوزه تمدني مي تواند بستر مناسبي را براي رسيدن به همگراييهاي گسترده سياسي ـ امنيتي فراهم سازند. واقعيتهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي دنياي امروز بيش از پيش توجه به اين ميراثهاي پيدا و پنهان را الزام آور مي سازد.

 

مقالات مرتبط

1. IRA PAKISTA RELATIOS GO OSE DOW OVER TALEBA

http://www.ira-press-service.com/articles/2_irapak.html

۲- اسلام، تاجيكستان و قرن بيستم

http://www.e-resaeh.com/Persia/tarikh%20va%20tamado/islam%20tajikesta.htm

3. Trasatioal Femiism ad Afgha Wome’s Rights

http://www.peuplesmode.com/imprimer-article.php3?id_article=269

4. Agaist war ad terror

http://www.alter.most.org.pl/atiwar/pam1-2.htm

5. Rebuildig Afghaista Brigs Hope to Wome

http://www.dol.gov/wb/media/ewsletter/e-ews6artl-02.htm

6. Ira, Afghaista to boost ecoomic ties further

http://www.iramaia.com/ews/ArticleView/Default.asp?ewsCode=38181&ewsKid=Curret%20Affairs

7. Ira, Tajikista to establish regioal free market

http://www.iramaia.com/ews/ArticleView/Default.asp?ewsCode=37748&ewsKid=Curret%20Affairs

8. Socioecoomic Atlas of Tajikista 2005

http://www.docuticker.com/2005/12/socioecoomic-atlas-of-tajikista-2005.html

 

 

    125 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   افغانستان (94)
●   ایران (765)
●   تاجيكستان (26)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:24/10/1384

تاريخ شمسی نشر:00/00/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب