باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 16 شهريور 1387 كاربران برخط 125 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ضرورت يك ديپلماسي فرهنگي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: احمد - نقيب‌زاده

منبع: سایت های خبری - نواندیش

 
 

سياست خارجي هر كشور داراي ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي استراتژيك از يك سو و اولويتهاي درجه بندي شده اي نسبت به مناطق مختلف از سوي ديگر است كه تركيب و تلفيق آنها رفتار خارجي آن كشور را شكل مي دهد. از ميان اين عوامل و عناصر هيچكدام به اندازه عامل فرهنگي ديرپاتر و تأثيرگذارتر نيست، حتي اگر كشور مربوطه ايالات متحده آمريكا باشد كه به وضوح بر اولويت اقتصاد و سياست در كنش خارجي خود تأكيد دارد. همين كشور چنان به گسترش فرهنگ و همبستگيهاي فرهنگي خود در جهان پاي بند است كه به صراحت مي توان گفت سياست هاي اقتصادي آن هم در خدمت اهداف فرهنگيش قرار دارد. اتحاديه اروپا هم در روند وحدت خود بيش از هر چيز بر ميراث مشترك فرهنگي، از يونان و رم باستان تا تاريخ مشترك دوره هاي بعد تكيه داشت اگر زمينه هاي سياسي و اقتصادي و نظامي را مي توان با اراده بوجود آورد، زمينه هاي فرهنگي برعكس خارج از ارادة انسانها قرار داشته و وجود آنها را مي توان به عنوان هبه الهي به حساب آورد. زبان، ادبيات، دين و جهان بيني مشترك چيزي نيست كه طي يك يا دو دهه و حتي يك سده فراهم آيد. از سوي ديگر جهان امروز در گردابي از كنشها و دگرگونيهاي تند و طوفاني قرار دارد كه هيچ كشوري قادر نيست كشتي خود را به تنهايي از گزند گردابهاي مهيب در امان نگه دارد. ائتلافها و اتحادها هم در پرتو منافع ملي متفاوت يا دگرگونيهاي محيط بين المللي از هم مي پاشند و به دشمني ها تبديل مي شوند. تنها خانواده هاي بزرگ فرهنگي هستند كه مي توانند با اتكا به يك گذشته مشترك و الهامبخش به همسويي و همزيستي گرايش پيدا كنند.

هبه الهي فارسي زبانان يا به گفته دوست فرهيخته فقيد دكتر ايرج وامقي دنياي نوروزيان فرهنگ مشتركي است كه بيش از هزار سال بر پهنه گسترده اي از آسيا و آسياي ميانه سايه ا فكنده و دلهاي ميليونها نفر را از لاهور تا بلخ باميان و از سمرقندو بخارا تا خليج فارس به هم پيوند داده است. هفتصد سال است كه به شعر حافظ شيراز مي خوانند و مي رقصند سيه چشمان كشمير و تركان سمرقندي. صد افسوس كه قلب پاره پاره نوروزيان هنوز هم از جنايت جنايتكاران تاريخ در خون مي تپد. از سرگذشت خونبار سمرقند رودك تا سرنوشت غمبار مرو بلند آوازه كه به ماري تغيير نام داده تا پذيراي مجسمه منحوس ترين چهره دهشتناك تاريخ يعني تيمورلنگ شود خون مي چكد زنالة بلبل در اين چمن . كدام پارسي زباني است كه نقشه آسياي ميانه را ببيند و اندر نهان سرشك همي نبارد ؟ اما اندهبارتر از آن جنگهاي داخلي و برادركشي است كه پانزده سال تاجيكستان و افغانستان را در فقر و اغتشاش فرو برده است. و اين نيست مگر به دليل تفرقه و سياستهاي غلطي كه بيشتر از انحصارطلبي ناشي شده است. به طور كلي شناخت خطاهاي گذشته براي طراحي يكي ديپلماسي فرهمند فرهنگي ضروري است.

از ايران شروع كنيم. نمي دانم به چه مجوزي كشور ما چنان به مسائل خاورميانه مشغول شده است كه پاره هاي تن خود را فراموش كرده است. در حاليكه اگر هزارسال در شنزارهاي عربستان دانه بكارد جز ادعاهاي واهي ارضي و كين و نفرت هزارساله درو نخواهد كرد . در حاليكه مركز گسترش زبان فارسي سالانه به درست يا غلط مبالغي را صرف گسترش اين زبان مي كند كودكان افغاني مقيم ايران، اين گنجينه هاي ادبيات دري از راه يافتن به مدارس ايراني محروم هستند. شفيعي كدكني مي گويد در كوچه هاي كابل پسربچه اي از او طلب پول كرد و خواهرش به زباني كه گويي يك استاد ادبيات فارسي دانشگاه تهران سخن مي گويد او را بدينگونه ملامت كرد: ننگت باد كه پيش بيگانه دست دراز مي كني . چنان غم فلسطين و بوسني هرزگوين ما را به خود مشغول كرده كه جز از روي نخوت نظري به شرق نداريم. در اين سالها كه رقباي منطقه اي ما از تركيه و عربستان و اسرائيل اوضاع آسياي ميانه را زير نظر گرفته و به سرمايه گذاري مشغول بودند بندرت يك دانشجوي تاجيك در كلاسهاي درس دانشگاه هاي ايران به چشم مي خورد. اگر فرهنگ ايران از دو بال مذهبي و عرفي شكل گرفته بايد به درايت دريافت كه كدام را در چه منطقه اي مي توان به كار گرفت. مردم آسياي ميانه از پيروان مذهب تسنن و به ندرت اسماعيلي هستند در حاليكه همه آنها با نام پرآوازه فردوسي آشنا هستند و شعرهاي رودكي به همان اندازه كه نقش جان ماست در لوح سينه آنها هم ثبت است. سياست حمايت از گروههاي مذهب گرا جز آب به آسياي طالبان و افراط گرايي ريختن نبود. حزب التحرير كه از سرزمين ابومصعب الزرقاوي هدايت مي شد يا وهابيسم كه از عربستان حمايت مي شد يا نهضت اسلامي ازبكستان كه به تاجيكستان هم دست اندازي مي كردگونه هايي از طالبانيسم هستند كه به خون ايران شيعه تشنه اند؛ در حالي كه فردوسي دوستان، عاشق ايرانند. به همين سان در زماني كه دولت ملي هرچند به كمك بيگانگان در افغانستان در حال شكل گيري است كمك به اسمعيل خان هرات كاري نافرجام و بيهوده است. چرا بايد تركيه به تعليم ارتش و پليس افغانستان بپردازد و ايران نه؟ چرا بايد در زمان كادرسازي در افغانستان از فرنگ برگشتگان افغاني به مناصب بالا دست يابند اما بازگشتگان از ايران عمدتاً كارگران ساختماني باشند و تحصيل كردگان در ايران در حد ناچيز. تنها تني چند از آنها كه در محضر اساتيد ملي تربيت شده و به جاي تاريخ عربها تاريخ ايران را خوانده اند وقتي سخن مي گويند غريو شادي و حمايت از توده هاي افغاني بلند مي شود. آيا همين كافي نيست تا زمينه هاي سرمايه گذاري را تشخيص دهيم. سياست درازمدت ايران اساساً بايد بر حمايت از ملت سازي در افغانستان استوار باشد زيرا تفرقه هاي قبيله اي هميشه مرزهاي ما را ناامن و سياست ما را با ابهام روبه رو مي سازد.

دولت تازه كار افغانستان را نمي توان به زودي به نقد كشيد. اما اگر روند شخصي شدن قدرت همچنان به پيش رود و باب فساد گشوده بماند يا نگاه ملي جاي خود را به غربگرايي و دلربايي از آمريكا بدهد بي شك آينده اي بهتر از ساير رژيمهاي آسياي ميانه كه اينك با بحران مشروعيت روبرو هستند در انتظار آن نخواهد بود. سرنوشت افغانستان و تاجيكستان در گروي توسعه اقتصادي است. تاجيكستان خسته از برادركشي و تلفات صدهزار نفري و جلاي وطن يكصدو پنجاه هزار نفر مانند افغانستان نيازمند وحدت ملي است كه با انحصارطلبي و فساد دستگاه اداري وتوزيع نابرابر ثروت همخواني ندارد. سياست ناسيوناليستي دولت اگر با عدالت اجتماعي همراه نباشد همچنان كانونهاي اسلام گرايي راديكال را فعال نگه خواهد داشت. زيرا فقر و فساد عواملي هستند كه اپوزيسيون را به افراط گرايي سوق خواهند داد و سياست سركوب به ويژه اگر همكاري نيروهاي نظامي بيگانه استمرار يابد زخمي التيام ناپذير برجاي خواهد گذاشت. اين نقيصه ها را مي توان در پرتو همكاري منطقه اي و يك نگاه ملي بيطرفانه از بين برد، يعني به جاي حمايت از اين يا آن گروه ملتها را مورد توجه قرار دهيم و از توانمنديهاي اقتصادي يكديگر و زمينه هاي همكاري بهره بگيريم. در اين راستا بايد از سياست جديد ايران حمايت كرد كه با ورود آقاي متكي به رأس دستگاه ديپلماسي كشور آغاز شده و مي توان از آن به نگاه به شرق يا Ostpalitik ايراني (در برابر Ostpalitik ويلي برانت) ياد كرد. اين سياست اگرچه در آغاز با شك از سوي هند روبرو شد (همسويي با آمريكا در برخورد با مسئله انرژي اتمي ايران) ولي خط لوله گاز ايران به هند مي تواند حامل پيامهاي دوستي و همسوئئ هم باشد. علاوه بر اهداف درازمدت اين رويكرد كه اگر از دو دهة پيش شروع شده بود الان به ثمر نشسته بود از يك زاويه ديگر نيز اهميت دارد و آن احتمال همسويي مسكو پكن واشنگتن در آسياي ميانه است كه در ماههاي پس از 11 سپتامبر بسيار افزايش يافت و در سالهاي اخير اندكي فروكش كرده است. حتي اگر اين احتمال هم به كلي از بين رفته باشد احتمالات مشابه وجود دارد. هم از اين رو همكاري كشورهاي منطقه به ويژه كشورهاي فارسي زبان نه تنها به نفع منافع ملي اين كشورها است بلكه تا حدي خلاء آز برانگيزي را پر خواهد كرد كه قدرتهاي بزرگ در صدد پر كردن آن هستند. در زيرمجموعه سياست نگاه به شرق همكاري اقتصادي و فرهنگي سه كشور ايران، افغانستان و تاجيكستان بايد از جايگاه ويژه اي برخوردار باشد. بديهي است وظيفه ايران به دليل وسعت، قدرت و ثروتِ بيشتر، خطيرتر است. اما ضرورت دارد از هرگونه بزرگنمايي كه به توسعه طلبي ايران تعبير شده و واكنش آمريكا و رقباي منطقه اي ما را در پي خواهد داشت پرهيز شود. ايران مي تواند در برنامه هاي توسعه اقتصادي و بويژه اشتغال زايي تاجيكستان شركت و سياستي در پيش گيرد كه نفع آن به طور مستقيم به مردم اين كشور برسد. همزمان طرحي براي حمايت مالي از فرهيختگان اين كشور تدارك ببيند كه اساتيد دانشگاه، روشنفكران و روزنامه نگاران از آن بهره مند و از تنگناهاي اقتصادي كه توان فكري آنها را خواهد گرفت رهايي يابند. بالاخره اينكه سخاوتمندانه درهاي دانشگاههاي خود را بر روي دانشجويان تاجيك و افغان بگشايد و آنها را مانند دانشجويان ايراني از بورس تحصيلي و وام برخوردار سازد.

آنچه در عوض از تاجيكستان و افغانستان انتظار مي رود چيزي جز تقويت فرهنگ مشترك و توسعه زبان فارسي نيست. اينكه قواي نظامي روسيه در تاجيكستان حضور دارند يا نيروهاي آمريكايي در افغانستان مسئله مهمي براي ما نيست. زيرا ضعف اين كشورها آنها را نيازمند اين كمك ها ساخته است و اگر ايران بخواهد جاي آنها را بگيرد فوراً به توسعه طلبي و اعمال نفوذ متهم مي شود. اما تأكيد بر همكاري هاي فرهنگي راه را براي همكاريهاي بيشتر در دهه هاي آينده باز خواهد كرد. اميد است سال تمدن آريايي كه رئيس جمهور تاجيكستان براي سال 2006 تدارك ديده است از محتواي لازم برخوردار و از سطحي نگري و نمايشهاي بي محتوا دور باشد. اين جشن اگر به جشن همه مردم تاجيك تبديل شود كه لازمه آن آزادي زندانيان سياسي و توجه به رفاه همگاني و نيازهاي مردمي است نقطه قوت نظام سياسي اين كشور خواهد بود وگرنه مانند جشنهاي دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهي نتايج معكوسي به بار خواهد آورد. ما همچنان به سرزميني كه رنسانس ايراني از آنجا آغاز شد علاقمنديم. رنجهاي آنها رنج ما و شاديهاي آنها شادي ما است.

 

    92 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ديپلماسي (39)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   افغانستان (86)
●   ایران (712)
●   تاجيكستان (26)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:24/10/1384

تاريخ شمسی نشر:24/10/1384
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب