محمدتقى معروف به ميرزا تقى خان در سال ۱۲۲۲ هجرى در «هزاوه» از محال فراهان به دنيا آمد. نام پدرش كربلايى ممد قربان و نام مادرش فاطمه يا فاطمه سلطان بوده است. خانواده پدرى و مادرى او از طبقه پيشه ور بودند.پدرش در دستگاه ميرزا بزرگ فراهانى (قائم مقام اول) سمت آشپزباشى داشت. همين شغل را در دستگاه پسرش ميرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم نيز ادامه داد. اين مرد، كربلايى قربان، بعدها ناظر و ريش سفيد خانه قائم مقام شده و همواره مورد لطف ارباب خود بود. فاطمه مادر اميركبير دختر استاد شاه محمد بنا اهل فراهان بود. اين مرد يعنى استاد شاه محمد نيز كارهاى اختصاصى خانواده قائم مقام را بر عهده داشته است. فاطمه خانم زنى باسواد بوده است و اين معنى از نامه اى كه خود به تبريز نوشته به دست مى آيد.محمد قربان و فاطمه علاوه بر تقى، فرزند ديگرى داشته اند كه محمدحسن نام داشته است و او نيز در دستگاه قائم مقام پرورش يافته است. ميرزاتقى خان در دستگاه قائم مقام رشد يافته است. گرچه در آغاز خدمت او در تشكيلات قائم مقام جنبه خانه شاگردى داشته است، اما اين مرحله را به سرعت پشت سر گذاشته و طرف توجه خاص قائم مقام قرار گرفته و او رگه هاى بس نيرومندى از استعداد و هوش و قابليت را در وجود اين آشپززاده كشف كرده بود و هم از اين رو در بارورى و تربيت او مراقبتى در حد فرزندان و برادرزادگان خود مبذول مى داشته است.ميرزا ابوالقاسم قائم مقام تربيت پسران وليعهد عباس ميرزا را نيز بر عهده داشت. در كنار آن پسران، فرزندان و برادرزادگان قائم مقام و در جرگه آنان كربلايى تقى، پسر كربلايى قربان نيز از محضر درس آن مرد بزرگ كسب فيض مى كردند.توجه قائم مقام به تربيت ميرزا تقى خان در كنار فرزندان خود، ريشه در يك سنت كهن، در نظام اجتماعى ايران داشت. اما در تمام منابع تاريخى كه سخن از اميركبير به ميان آمده، متفقاً به هوش، استعداد و قابليت ميرزاتقى خان اشاره كرده اند.پيشرفت كربلايى تقى در كسب سواد از همان آغاز چشمگير بود. خاصه كه مرد بزرگ، ميرزا ابوالقاسم قائم مقام در تعليم خط و مشق و تحصيل او مراقبت و مواظبتى به كمال داشت. ميرزاتقى خان در زيبايى خط خود مى كوشيد، اصرار داشت كه منشآت قائم مقام را از حفظ كند.اين كوشش ها و مداومت ها در كسب علم به زودى ثمره خود را به بار آورد. در كوتاه مدتى در فارسى و عربى چنان پيش رفت كه تعجب و تحسين دانشى مردى بزرگ چون قائم مقام را برانگيخت. قائم مقامى كه خود بنيانگذار سبكى نوين در تاريخ ساده نويسى ايران بود.بدين گونه دوران كودكى و جوانى ميرزاتقى خان زير نظر و تربيت قائم مقام سپرى مى شد و او شيوه هاى منشى گرى و نامه نگارى و صدور احكام ديوانى را از نمونه هاى قائم مقام مى آموخت.قائم مقام تحرير و نگارش پاره اى از احكام و نوشته ها را به ميرزاتقى خان محول مى كرد. به تدريج كار او در محدوده شغل دبيرى قرار گرفت و از رموز و ضوابط امور ادارى و ديوانى به خوبى آگاهى يافت.
• زندگى خصوصى اميركبير
اميركبير دو همسر اختيار كرده است اولى «جان جان خانم» دختر حاج شهبازخان بود. حاج شهبازخان عموى اميركبير بود. امير از اين زن سه فرزند؛ يك پسر و دو دختر داشت.بنابر نوشته دكتر بولاك، «امير در زمان صدارت خود از اين زن جدا شده است. جان جان خانم حدود سال ۱۲۸۶ يا ۱۲۸۷ در آذربايجان درگذشته است. دومين همسر امير، يگانه خواهر تنى ناصرالدين شاه بود كه «ملك زاده خانم» نام داشت و به «عزت الدوله» ملقب بود او دختر محمدشاه و مهدعليا بود.او در شانزده سالگى به عقد ازدواج امير درآمد. امير در اين هنگام حدود چهل و سه ساله بوده است. اين ازدواج ظاهراً به خواست و اشاره ناصرالدين شاه صورت گرفته است. اين خانم كه فداكارى هاى او در دوره تبعيد و آخرين روزهاى زندگى امير از وى چهره اى شايسته ستايش و احترام بسيار ساخته است روز جمعه ۲۲ ربيع الاول سال ۱۲۶۵ طى تشريفات جالب و باشكوهى با هشت هزار تومان نقد اشرفى ناصرالدين شاهى، هيجده نخودى و يك جلد كلام الله مجيد به رسم كابين به ازدواج امير درآمده است.امير همسر خود را دوست داشته، هنگام بيمارى او نگران احوالش بوده و در مداوا و بهبودش تلاش مى كرده است. گهگاه نيز بين آنها كدورتى حاصل مى شده است كه به احتمال، ريشه در تحريكات مهدعليا داشته است زيرا كه مهدعليا از آغاز با پيوند ازدواج امير و ملك زاده خانم مخالف بود. اين طعنه ها و حرف هاى به اصطلاح خاله زنكى با وجودى كه از كانون زن قدرتمندى مثل مهدعليا نشأت مى گرفت و شايع مى شد، تاثيرى در موقعيت امير نداشت.حتى در شخص ملك زاده خانم جوان و كم سن و سال و كم تجربه هم تاثيرى نداشت كه هيچ كيفيت رفتار امير با خواهر شاه بدان گونه بود كه ازدواج آنها به يك رابطه مودت آميز و عاشقانه و توام با فداكارى بسيار مبدل شده بود. امير توانسته بود در همان مدت كوتاه سه سال و اندى دوران ازدواج وفادارى آن زن را چنان به خود جلب كند كه نه تنها زوجه كم سن و سال و نازپرورده اش با تحمل انواع شدايد و خفت ها با او به تبعيدگاه فين برود، بلكه در مدت چهل روزى كه او در فين كاشان به سر مى برد آن همسر وفادار شب و روز در اندرون با نهايت و شهامت و مهربانى از او پاسدارى و مراقبت كند و صبح هر روز كه قراولان و مستحفظان امير را براى حصول اطمينان از اين كه شبانه فرار نكرده است، او را ديدار مى كردند، همسرش حاضر مى شد و مى خواست هر جا كه بخواهند او را ببرند ملازم او باشد و از بيم اين كه امير را مسموم نكنند قبلاً هر غذايى را كه براى شوهرش تهيه مى كردند، بچشد.
• فرزندان اميركبير
امير از نخستين همسر خود جان جان خانم كه دختر عمويش هم بود، سه فرزند داشت ميرزا احمدخان مشهور به اميرزاده و دو دختر كه نام يكى از آنها سلطان خانم ضبط شده است. از همسر دوم خود ملك زاده عزت الدوله نيز دو دختر داشت كه يكى تاج الملوك خانم و ديگرى همدم السلطنه خانم نام داشت.تنها پسر امير، ميرزا احمد، چنان كه اشاره شد از همسر اول او زاده شده و عمر كوتاهى داشته است. ميرزا احمدخان يا اميرزاده هنگام قتل پدر ۱۴ ساله بود. او پس از قتل پدر مورد توجه فراوان شاه قرار داشت. به روايت دكتر بولاك «هرچند او را از دربار دور نگاه مى داشت اما همواره مقامش را مراعات مى كرد و ماموريت هاى شايسته اى به او مى سپرد. احمدخان در سپاه خدمت مى كرد. او به مقام سرهنگ توپخانه آذربايجان رسيد. در سال ۱۲۷۶ يعنى ۸ سال پس از قتل پدرش، به لقب ساعد الملك ملقب گرديد. او در سفر ناصرالدين شاه كه در سال ۱۲۷۶ به آذربايجان صورت گرفت منصب «سرتيپى اول توپخانه مباركه» را يافته و در همين سفر لقب ساعدالملكى را گرفت و در سال ۱۲۷۷ رياست قشون آذربايجان به وى محول گرديد. در سال ۱۲۸۰ به لقب «امير تومانى» مفتخر گشته است.خدمات ميرزا احمد همواره مورد توجه و رضايت ناصرالدين شاه بوده است. از دو دخترى كه امير از همسر اول خود جان جان خانم داشت يكى به همسرى دوست قديم امير، عزيزخان آجودانباشى سردار كل درآمد و ديگرى با ميرزا رفيع خان موتمن پيوند ازدواج بست.چنان كه گفتيم امير از همسر دوم خود عزت الدوله نيز دو دختر داشت. ناصرالدين شاه اين دو دختر را به همسرى دو پسر خود درآورد.تاج الملوك در سال ۱۲۸۴ در تبريز به عقد مظفرالدين ميرزا درآمد. تاج الملوك بعدها «ام الخاقان» لقب گرفت. ام الخاقان در سال ۱۳۲۳ هجرى درگذشت.همدم السلطنه، ديگر دختر امير به همسرى مسعود ميرزاى ظل السلطان درآمد. همدم السلطنه در سال ۱۲۹۲ درگذشته و گويا هنگام مرگ جوان بوده است. اين دو دختر از ناصرالدين شاه (دايى خود) نفرت بسيار داشته اند و اين نفرت ظاهراً از مادرشان به آنها تلقين مى شده است.
• كار چند قرن، در سه سال
تب و تاب تاجگذارى و شروشور جشن و سور جلوس ناصرالدين شاه كه فرو نشست ميرزا تقى خان كه اينك ديگر اميركبير ايران بود، شروع به كار كرد.گرانت واتسن انگليسى مى گويد: اميركبير در ظرف چند سال كوتاه، كار چندين قرن را انجام داد و با نيروى نبوغ خود دوران تازه اى در تاريخ كشورش پيش آورد و اگر آن اندازه مهلت مى يافت كه نيات خويش را انجام دهد در رديف كسانى قرار مى گرفت كه به عقيده مردم، از جانب خداوند براى ماموريت خاص خلق شده اند.او وارث وضعى كاملاً نامساعد، مملو از مشكلات و موانع براى خدمت و كار بود. همه چيز و همه جاى مملكت را فساد و تباهى گرفته بود و كشور مثل موم در دست انگليس و روس قرار داشت. دربار كه مركز تجمع قدرت ها بود بيش از آلت بى اراده اى در دست بيگانگان چيزى نبود. قشون كه بايستى مدافع منافع ملت باشد به صورت سازمانى در جهت سركوبى و ناراحت كردن مردم درآمده بود و در مقابل حملات بيگانگان و دشمنان ملك و ملت تاب و توان مقاومت نداشت. صنعت به صورت موجود در كشورهاى پيشرفته آن روز ابداً در ايران به چشم نمى خورد.كشاورزى و دامدارى به همان وضع قرون وسطى باقى مانده بود. علم و ادب و مخصوصاً علمى كه به تازگى در غرب رواج پيدا كرده بود، فقر و زندقه و الحاد به شمار مى رفت. بازار رشوه و دزدى و تجاوز و تعدى و زورگويى كاملاً رواج داشت.القاب پرطمطراق و عناوين پرزرق و برق كه حاكى از روح تبختر و تكبر عده اى مغرور بود در ميان طبقات بالا و هزار فاميل دست به دست مى گشت. اميركبير در كمى بيش از يك سال سروصورتى به وضع وحشتناك مملكت داد، كوشيد تا شورش ها را براندازد و زمينه را براى اصلاح و ترقى آماده گرداند.
• شخص اول ايران چه كسى بود
شاه، ميرزاتقى خان امير نظام را شخص اول ايران شناخت و تمام امور ايران را به دست او سپرد اعطاى اين اختيارات تام به معناى آن نبود كه امير در معناى قانونى آن هر كارى كه مى خواست مى توانست انجام دهد. آنچه مسلم است با اين كه امير فرمان گرفته بود اما در عمل اختيارات اجرايى و قانونى او از شغل صدارت به مراتب گسترده بود.اميركبير با آنكه در معنى ناصرالدين شاه را از نظر قابليت سياسى و لياقت رهبرى مستعد و آماده نمى ديد و امور را به طور دربست در قبضه اختيارات خود داشت و به راستى شخص اول ايران بود، اما در عمل تمامى اقدامات خود را به نام شاه و با آگاهى و اطلاع او انجام مى داد.
• آثار و ابنيه اميركبير در تهران
از بناهاى مهم و معروف اميركبير يكى ساختمان بازار امير است كه فعلاً به نام بازار كفاش ها مشهور است. ديگر ساختمان مسجد و مدرسه شيخ عبدالحسين واقع در انتهاى بازار امير بود كه اميركبير در دوره صدارت خويش زمين آن را خريدارى و كار آن را آغاز كرد ولى به واسطه عزل ناگهانى اش موفق به اتمام آن نگرديد و پس از شهادتش از محل ثلث اموال وى ساختمان آن تحت نظر شيخ عبدالحسين معروف به اتمام رسيد.ديگر، ساختمان كاروانسراى امير است كه از بزرگترين ابنيه بازرگانى است. با آنكه پس از اميركبير تاكنون بناهاى زيادى براى سكونت تجار ساخته شده، ولى هنوز بنايى به وسعت و اهميت سراى امير ساخته نشده و اگر ساخته شده باشد از لحاظ حجرات به تعداد سراى امير نمى رسد.همچنين ساختمان بناى فعلى امامزاده زيد تهران كه از آثار مذهبى و تاريخى است و نيز ساختمان خانه مسكونى انتهاى بازار اميركبير كه پس از اتمام ساختمان آن را به شاهزاده عليقلى ميرزا اعتضادالسلطنه بخشيد.
• امير و سفارتخانه ها
بدون ترديد امير در بيشتر دستگاه هاى دولتى و سفارتخانه هاى خارجى خبررسانانى را گمارده بود تا از چگونگى اوضاع كشور به طور دائم مطلع گردد.در اين زمينه نامه شيل به پالمرستون وزير خارجه انگليس شاهد اين مدعا است. وى مى نويسد آشكار است كه اميرنظام جاسوسانى گمارده كه نام همه كسانى را كه پا به اين سفارتخانه مى گذارند به او خبر دهند. (۲۱ دسامبر ۱۸۵۰)جاى ديگر مى نويسد كه براى من ترديد نيست كه امير نظام بيش از يك خبررسان يا جاسوس در خانه من دارد. (اول نوامبر ۱۸۵۰)اين امر به هيچ وجه در دستگاه دولت ايران سابقه نداشته، بلكه پيوسته اين عوامل روس و انگليس بودند كه با گماردن جاسوس به آگاهى از امور داخلى مملكت ايران اقدام مى كردند.نمايندگان خارجى پس از آنكه دست امير از كار كوتاه شد و جان او در معرض خطر افتاد چون دريافته بودند كه او مردى دزد و بى كفايت نبود و آلت دست سياست يك دولت عليه دولت ديگر نمى شد و هر چه مى خواست و مى كرد جز خير و صلاح ملت ايران منظور ديگرى نداشت، به حمايت از او برخاستند و تا آنجا كه مى توانستند و براى حفظ ظاهر هم كه شده بود، در بازگردانيدن وى بر سر كار يا لااقل حفظ جان او كوشيدند، غافل از اينكه كج رفتارى هاى سابق آنان و حمايت از جاسوسان حامى خويش دشمنان امير را تقويت كرده و آنان هرگز نخواهند گذارد كه آب رفته به جوى بازگردد و خصم زمين خورده از جاى برخيزد و تيشه بر ريشه آنان زند.
• فرمان عزل
كار صدارت امير تمام شده بود. شاه و درباريان جلسه اى تشكيل دادند. چهارصد نفر از سربازان و افسران گارد سلطنتى احضار شدند تا مراقب اوضاع باشند تا مبادا هواداران امير دست به شورش بزنند. مى پنداشتند عزل ناگهانى او موجب بروز حوادثى گردد. شاه حكم عزل امير را صادر كرد.عصر چهارشنبه ۱۸ محرم ۱۲۶۸ شب هنگام به او اطلاع دادند كه از صدارت بركنار شده است و صبح روز بعد (چهارشنبه ۱۹ محرم) فرمان عزلش را به او ابلاغ كردند.
• قتل امير
چهل روز از سكونت امير و خانواده اش در فين كاشان گذشته بود. امير و ملك زاده خانم ديگر دستشان به جايى بند نبود. از هيچ جا اطلاعى نداشتند. به شاه هم كوچك ترين دسترسى اى نداشتند. در عوض ميدان توطئه براى دشمنانش از هر جهت باز بود. مهم ترين كارى كه براى آنان باقى مانده بود، قتل امير بود.بدون تحقق يافتن اين كار امر توطئه گران پيش نمى رفت، اما راضى كردن شاه كار دشوارى بود و به همان نسبت بايد توطئه ها و تلقين ها شدت بيشترى مى يافت.زمامدارى ميرزاتقى خان به حدى درخشان بود و تاثير آن به حدى در دل شاه ژرف بود كه هيچ گاه از فكر بازگرداندن او به وزارت دست برنمى داشت. چنان كه حتى مهد عليا و صدراعظم جرات عنوان كردن قتل امير را نداشتند، اما وقايع بعدى كه منجر به تبعيد اميركبير شد، زمينه پيگيرى فكر اعدام امير را بيش از پيش فراهم كرد.
• در حمام فين چه گذشت
پيرامون كيفيت به قتل رساندن امير مطالب گوناگونى نوشته اند. واتسن مى گويد: در نهم ژانويه ۱۸۵۲ اميرنظام به عادت هر روز صبح با مستحفظين خود بيرون آمد. همين كه قدرى از اندرون دور شد، نورى حاج عليخان دستور داد اطراف او را محاصره و گرفتارش نمودند و دهان امير را گرفته كشان كشان او را به حياط مجاور آوردند و در آنجا او را به زمين زدند و دست و پاهايش را سخت بستند و شريان هاى هر دو دست و پاى او را قطع نموده و براى چندساعتى او را به همان حال گذاشتند كه در ميان درد و الم شديدى جان بسپارد.اميرنظام اين سختى را تا دم آخر جان كندن با همان متانتى كه در تمام عمر از خود بروز داده بود، تحمل نمود و با همان متانت توام با بزرگى او نفس آخر را كشيد و جان خود را تسليم نمود.
• آرامگاه اميركبير
كالبد امير را ابتدا در همان كاشان دفن كردند. به روايت ميرزا جعفر حقايق نگار خورموجى روز بعد از قتل جسدش را به گورستان «پشت مشهد» كاشان بردند. پهلوى گور حاج سيد محمدتقى نامى به خاك سپردند.چند ماه بعد، به پايمردى همسرش عزت الدوله كالبد اميركبير را به كربلا حمل كردند و در اتاقى كه در آن به سوى صحن امام حسين(ع) باز مى شود به خاك سپردند و اين شعر حماسى پرسوز را بر سنگ گور او نقش كردند:آه كه در جهان دون، از صدمات اين غما/ عالم روز واپسين گشت عيان به عالما/خاك ملال از جهان، رفت به هفتم آسمان/رفت به گلشن جنان، وارث آصف جما/كارگشايى متقى، حارس ملك دين تقى/آنكه ز سهم اوشقى، شد به سوى جهنما/بست چه بار زين سفر، روح امير نامور/شد زمدار تا مدر، ماه صفر محرما/هاتف رحمت خدا، خواند به گوش اين ندا/كز در بندگى درآ، تا كه شوى مكرما/مال وفات او زغم، كلك سرور زد رقم/گفت كه بى زياد و كم آه امير اعظما