باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 48 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
علم دینی ابزار تحقق اسلام در عمل اجتماعی
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نام گفت و گو شونده: سيد محمد مهدي - ميرباقري

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از سایت عدل روم

 
 

* در راستای بحث علم دینی یا اسلامی كردن علوم، مراكزی پدید آمدند كه تدوین علوم انسانی با رویكرد اسلامی را به عنوان فلسفه وجودی شان معرفی كردند. در حاشیه این بحث كلی، مباحثی همچون مفهوم، امكان و مطلوبیت علم دینی نیز پا به عرصه مسایل فلسفی و كلامی گذاشت. هدف ما در این مصاحبه آن است كه كارهایی كه در این دو دهه در فرهنگستان علوم اسلامی صورت گرفته و مبانی و پیش فرضهای آن را مورد بررسی قرار دهیم. برای این بررسی قبل از هر چیز باید هدف از طرح علم دینی را مورد بررسی قرار داد و پس از آن دید كه میزان توفیق این مركز در این جهت چه قدر بوده است؟ و اگر توفیقات كم بوده چه موانعی موجب آن بوده اند؟

- نگاههایی كه در زمینه ضرورت علم دینی در این چند دهه وجود داشته یكسان نبوده است.برای مثال فرهنگستان علوم اسلامی از منظر تحقق كامل اسلام در عرصه عمل، وارد طرح نظریه علم دینی شد. این نگاه به دنبال كاركرد عینی و حضور فعال دین در عرصه حیات اجتماعی است و تحقق این هدف ایجاب كرده كه ما علم دینی داشته باشیم. بحث ما این است كه تحقق اسلام، محتاج مفاهیم كاربردی است و اگر ارتباط قاعده مند این مفاهیم با دین قطع گردد، دیگر این مفاهیم نمی توانند در خدمت اهداف دینی قرار گیرند. چنین مفاهیم كاربردی ای طریق تحقق دین در عینیت جامعه هستند و همین اصل ایجاب می كند كه یك نوع ارتباط منطقی با دین داشته باشند. این ضرورت ما را وادار كرد تا در پی تولید علوم دینی باشیم تا براساس آن بتوانیم تحقق عینی دین در عرصه جامعه را شاهد باشیم و تمدن دینی را به ظهور برسانیم. انقلاب سیاسی و انقلاب فرهنگی دو مقدمه لازم دستیابی به علم دینی است؛ اما اینكه در این ضرورت و این هدف تا چه اندازه موفق شده است، بستگی به این دارد كه ما چه برداشتی از توفیق داشته باشیم؟ و آن را چگونه تعیین نماییم؟ به نظر ما برای تحقق این هدف (كشف مفاهیم كاربردی و تأسیس علم دینی)، باید مسیری طولانی را طی كرد و لوازم تحقق آن نیز باید بوجود آید، تا به نتیجه برسد و بتواند در معرض سنجش و ارزیابی قرار گیرد. در نگاه فرهنگستان، یكی از لوازم تحقق این هدف، ظهور یك انقلاب فرهنگی است. به عبارت دیگر بدون یك انقلاب عظیم فرهنگی، این هدف محقق نمی گردد. قبل از انقلاب فرهنگی هم باید ضرورت انقلاب فرهنگی در عرصه فردی و اجتماعی ایجاد شود و مبانی ای برای تحقق این انقلاب فرهنگی باید ساخته و پرداخته گردد تا زمینه برای تحقق انقلاب فرهنگی فراهم شود. از طرف دیگر ایجاد احساس ضرورت برای یك انقلاب فرهنگی و ایجاد نیاز جهت تحول در مفاهیم كاربردی یك جامعه و به دنبال آن تأسیس علم دینی، محتاج به یك انقلاب سیاسی است. یعنی قبل از یك انقلاب سیاسی عظیم، این انقلاب فرهنگی تحقق یافتنی نیست. بنابراین بستر تحقق انقلاب فرهنگی، یك انقلاب سیاسی است كه به دنبال تحقق آرمانهای دین و كارآمدی عینی دین در عرصه اجتماع باشد. به نظر ما انقلاب اسلامی ایران یك انقلاب اسلامی، فرهنگی است كه با چنین آرمان هایی تحقق یافته و معتقد به ضرورت حضور دین در عرصه زندگی بشر، آن هم در مقیاس جهانی، می باشد. این نظام سیاسی معتقد است كه دین در تعریف عدالت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی در مقیاس ملی و جهانی می تواند و باید دخالت كند. این است كه فرهنگستان پذیرفته است كه تحقق چنین انقلاب عظیمی می تواند پشتوانه انقلاب عظیم فرهنگی باشد؛ چرا كه چنین انقلابی برای رسیدن به اهداف و آرمانهای خود نیازمند به یك سلسله علوم و مفاهیم كاربردی است كه بتواند رابطه ایده ها و آرمانها را با تحقق عینی آنها در عرصه اجتماع فراهم آورد. بنابراین ضرورت پیدایش یك انقلاب فرهنگی از آثار یك انقلاب سیاسی و ابزار توفیق آن می باشد و قاعدتاَ مرحله پیدایش چنین ضرورتی (به صورت اجتماعی) وقتی مهیا می گردد كه تعارض بین ایده های انقلاب و ساز و كارهای اداره علمی جامعه، آشكار شود. تا جایی كه تعارضی بین ایده ها و ارزش ها و ساز و كارهای فرهنگی موجود در جامعه، آشكار نشده باشد، ضرورت انجام یك تحول فرهنگی در عرصه اجتماعی احساس نمی شود. اما آشكار شدن این تعارض نیز تنها پس از یك تجربه طولانی مدت اتفاق می افتد. یعنی باید یك انقلاب سیاسی برای رسیدن به اهداف خود از ساز و كارهای موجود استفاده كند تا جایی كه تعارض میان این ساز و كارها با آرمان و اهداف انقلاب آشكار گردد؛ یعنی در آسیب شناسی اجتماعی و سیاسی وقتی مسؤولان و كل جامعه به این نتیجه برسند كه یك چنین تعارضی وجود دارد، آنگاه ضرورت تحول فرهنگی در جامعه پیدا می شود. بر این اساس ما معتقدیم كه اگر انقلاب سیاسی رخ داده، ماندگار بوده و ظرفیتی برای ماندگاری داشته باشد، قاعدتاً به یك انقلاب فرهنگی ختم خواهد شد، چرا كه چنین انقلابی برای تحقق ایده های خود ضرورتاً ساز و كار فرهنگی مناسب با خودش را تولید خواهد كرد. یك انقلاب متكی بر انگیزه ها و تعلقاتی است كه در متن یك جامعه بوجود می آید. حال اگر ظرفیت این انگیزه ها و تعلقات بالا باشد، قاعدتاً ساز و كار تحقق آن خواسته ها را نیز تولید خواهد كرد. با این نگاه، ارزیابی من این است كه اقداماتی كه در طول این 20سال در زمینه مسایل فرهنگی انجام گرفته، اقدامات مثبتی بوده است.

 

*پس به عقیده شما ابتدا باید انگیزه های اجتماعی مسبب یك انقلاب شود و پس از آن تلاش در راستای تحقق آن انگیزه ها به یك انقلاب فرهنگی بینجامد تا در نهایت این انقلاب فرهنگی بتواند مفاهیم كاربردی مناسب با خود را بیافریند و به یك انقلاب علمی كه همان پیدایش علم دینی است، منتهی شود. اما از آنجا كه هرگونه دستورالعمل كاربردی در عرصه تحول فرهنگی و اجتماعی، خود مبتنی بر یك یا چند نظریه علمی است، برای تحقق این خواسته باید ابتدا یك نظام علمی پدید آید. بنابراین به نظر می رسد كه شما برای نشان دادن میزان توفیق خود در پروژه ای كه در طی این دو دهه دنبال می كردید، باید نشان دهید كه یك نظام منسجمی از مفاهیم نظری بوجود آورده اید كه از یك طرف مفاهیم نظری آن از دل نگرش دینی استخراج شده، در ثانی قابلیت تبیین پدیده های اجتماعی را دارد و در نهایت می تواند به مفاهیم و نظریه های كاربردی ای كه مورد نظر این انقلاب می باشد نیز مدد رساند. بر این اساس برای ارزیابی میزان توفیق تمامی مراكزی كه به نحوی در این زمینه تلاش كرده اند، از جمله فرهنگستان علوم اسلامی، باید دید كه تا چه حد به قالب علم دینی با سه ویژگی یاد شده نزدیك شده اند؟

- به نظر من برای اینكه بحث به روش منطقی ادامه پیدا كند ابتدا، باید به بحث ضرورت تأسیس علم دینی بپردازیم و ببینیم كه آیا واقعاً ضرورتی بر این امر وجود دارد؟ پس از اینكه این ضرورت تبیین شد، باید دید كه عرصه این علم دینی كجاست؟ آیا مفهوم علم دینی، علوم محض، علوم تجربی و علوم انسانی را به طور یكنواخت تحت پوشش قرار می دهد؟ بعد نوبت به طرح مبانی تحقق چنین هدفی فرامی رسد و در اینجاست كه قاعدتاً به این نكته ای كه حضرتعالی اشاره كردید، می رسیم كه ما باید نظریه منسجمی داشته باشیم كه قدرت تحلیل و تبیین داشته باشد و این نظریه پایه ای برای ایجاد یك علم دینی قرار گیرد. پس برای بررسی توفیقات انجام شده در زمینه علم دینی، باید بررسی و ارزیابی را در عرصه های مختلف انجام دهیم:توفیق در عرصه تبیین ضرورت تحقق علم دینی، توفیق در عرصه گردآوری مبادی و سرانجام توفیق در عرصه تحقق عینی علم دینی. این سؤالی كه شما مطرح كردید مربوط به مرحله سوم است. ما در مورد مرحله اول نشان دادیم كه ضرورت تحقق و تأسیس علم دینی فراهم آمده است. این یك مرحله توفیق بوده كه فرهنگستان آن را كسب كرده است و در پاسخ به سؤال اول من در این باره توضیحاتی را ارایه نمودم. اما در مرحله دوم هم ما مدعی هستیم كه توفیقاتی كسب كرده ایم. به عبارت دیگر در عرصه مبانی تولید مفاهیم و نظریه های دینی نیز ما مدعی هستیم كه چنین مبانی ای تولید شده است. فرهنگستان در حال حاضر مدعی تولید فلسفه عملی است كه از یك سو مستند به مبانی دینی بوده و از سوی دیگر قدرت رهبری علوم را داراست، یعنی می تواند به فلسفه های مضاف(فلسفه روشها) منتهی شود. ما مدعی هستیم فلسفه علمی كه فراهم آمده می تواند روش ها را هماهنگ نموده و در حوزه تولید معرفت دینی و علمی و اجرایی هماهنگی مورد نظرمان را فراهم آورد. این فلسفه روش به نظر ما تولید شده و روشهای عام خود را نیز تولید كرده و به نظر ما تولید این فلسفه روش مهمتر از تولید خود فلسفه و نظریات فلسفی و علمی است. برای توضیح این مطلب باید اشاره ای به تاریخ فلسفه و نظریات فلسفی داشته باشیم. شما در تاریخ فلسفه فیلسوفهایی را می بینید كه نظام فلسفی تأسیس كرده اند، ولی نتوانسته اند منطق مناسب با آن فلسفه را تولید كنند و لذا در توسعه مفاهیم نظریه خود توفیق چندانی نداشته اند. آنچه كه در طول این 20سال در فرهنگستان تولید شده است یكی "فلسفه عمل اسلامی" و "فلسفه شدن" است و دیگری "روش عامی" است كه بتواند زیرساختی برای روشهای خاص در حوزه های خصوصی قرار گیرد. در نتیجه توفیق بدست آمده در این مرحله هم توفیقی جدی است.

 

*اما هدف اصلی ما همانطور كه اول بحث هم اشاره شد، تدوین علم دینی بوده و بالطبع بررسی میزان توفیق در تحقق این هدف، تنها براساس میزان تولید علم دینی قابل انجام است. البته اگر بتوان نشان داد كه یك نوع ارتباط منطقی و بخصوص ارتباط تولیدی یا رابطه ای علی میان فلسفه علم و علوم مختلف وجود دارد، آنگاه شاید بتوان ادعا كرد كه توفیقات شما در این دو مرحله، توفیقات مورد تأییدی در پروژه تأسیس علم دینی بوده است. اما آیا واقعاً رابطه ای تولیدی میان مباحث مختلف فلسفه علم و موضوعاتی همچون روش شناسی علوم و تولید علم وجود دارد؟

- فلسفه علمی كه در غرب بوجود آمد، عملاً ناظر بر توصیف و تبیین عمل عالمان بود. یعنی منطقاً و عملاً فلسفه علم مقدمه ای برای تولید علم توسط عالمان نبوده و نیست. این فیلسوفان علم هستند كه پس از بوجود آمدن علم توسط عالمان و پس از نظاره كار آنها به توصیف و تبیین چگونگی عمل عالمان می پردازند. اگر فرهنگستان نتواند یك رابطه تولیدی میان فلسفه علمی كه وضع كرده با علم دینی ای كه به دنبال آن است برقرار كند، آنگاه براساس توفیقی كه در دو مرحله اول بدست آورده نمی تواند امیدی به توفیق در انجام مرحله سوم داشته باشد.

باید توجه داشت در مسیر تكامل معنویت در عالم، هر گاه شما بخواهید به هماهنگی در شبكه باورهایتان برسید، مجبورید كه از منطق استفاده كنید. یك موقعی است كه ما بنا نداریم علم و باورهایمان را سازماندهی كنیم، به عبارت دیگر تصمیم نداریم كه تولید فرهنگ و علم را در جامعه مدیریت كنیم تا این علم و معرفت تولید شده در عرصه های مختلف به صورت یك شبكه هماهنگ درآید و عمل كند. در یك چنین شرایطی، عالمان مختلف ممكن است به راه افتند و علم را به پیش برند و احیاناً به تعارض هایی جدی با یكدیگر نیز دچار شوند.

ولی اگر تصمیم گرفتید در تولید علم و فرهنگ وحدت رویه و هماهنگی ایجاد كنید، مجبورید به یك شبكه یا یك مدل برسید كه براساس آن هماهنگی مورد نظرتان را ایجاد كنید و اگر بخواهید این هماهنگ سازی مطابق با آموزه های دینی باشد، آن مدل طبیعتاً باید مدلی دینی بوده و بر پیش فرض های دینی استوار باشد. از طرف دیگر وقتی شما پدیده ای كه در گذشته اتفاق افتاده(مثل معرفت علمی یا معرفت دینی) را تحلیل می كنید، ممكن است به یك چهارچوب و پایه ای برسید كه آن چهارچوب بتواند مسیر حركت درست را برای دیگران به طور روشن تری بیان كند و در توسعه پدیده مورد نظر كارآمد باشد. به بیان دیگر می توان گفت كه در رفت و آمد میان علم و فلسفه علم، هم فلسفه علم می تواند تكمیل شود و گسترش یابد و هم علم می تواند از آن بهره بگیرد. البته منظور من این نیست كه فلسفه علم همیشه مقدم بر علم است و با آن رابطه تولیدی دارد، حرف من این است كه فلسفه علم از یك طرف در كنش بین فلسفه های موجود و علم و تاریخ علم، تكمیل می شود و از طرف دیگر می تواند مبنایی برای حركتهای علمی بعدی قرار گیرد. بر این اساس شما می توانید فلسفه علم را به عنوان عاملی در هماهنگ سازی تحقیقات خود مورد استفاده قرار دهید. به خصوص در مرحله ای كه شما دنبال ایجاد هماهنگی در شبكه معارف و باورهای خود باشید، حتماً باید مدلی برای تولید شبكه و هدایت آن داشته باشید و فلسفه علم این قدرت و توانایی را دارد كه نوعی هماهنگی میان معارف شما ایجاد كند.

 

* عدم برتری ارتباط منطقی بین دین و علم در گذشته این فلسفه علم یا روش شناسی تحقیق علمی چگونه بدست آمده است؟ آیا این فلسفه علم ناظر به یك علم دینی تحقق یافته است؟ به عبارت دیگر آیا شما به تحقق علم دینی در مقطعی از تاریخ تفكر بشر یا به طور خاص تحقق علم اسلامی در مقطعی از تاریخ اسلام اعتقادی دارید و سعی كرده اید پس از مطالعه این علوم به قواعد و روش تحقیق به كار گرفته شده در آنها برسید؟ یا اینكه كار شما صرفاً براساس تصوری از مفهوم علم دینی یا علم اسلامی انجام گرفته و بعد سعی كرده اید تا لوازم و تبعات منطقی این مفهوم را استخراج كنید و به روش شناسی علم دینی دست بیابید؟

- به یك تعبیر می توان گفت كه ما هیچگاه علم دینی به مفهوم دقیق آن نداشته ایم و این در صورتی است كه منظور نظر شما از علم، علومی همچون طب، نجوم، ریاضیات و... باشد. به نظر ما حتی در آن مقطعی كه به نام دوره تمدن اسلامی از آن یاد می شود، ما علم دینی و اسلامی نداشته ایم، چرا كه ارتباطی منطقی بین دین و علم در آن دوره برقرار نبوده است. البته ما در این دوره عالمان متقی و دیندار بسیاری داشته ایم كه برای مثال طبیب یا ریاضی دان یا... بوده اند، ولی این یك ارتباط منطقی بین علم و دین نیست و لذا ما علمی كه توسط آنها تولید شده یا گسترش یافته است را علم دینی نمی دانیم. حتی به نظر من ما فلسفه اسلامی هم به مفهوم دقیق آن نداریم، چرا كه این فلسفه از نظر مفاهیم، مبادی و روش اسلامی نیست. البته برخی از موضوعات آن برآمده از فرهنگ اسلامی است و انگیزه های دینی فلاسفه در این فلسفه تأثیر بسزایی داشته است، ولی باز هم یك ارتباط منطقی بین عقل و وحی برقرار نشده است.به نظر می رسد در طول تاریخ حس و عقل و دین به عنوان همسفر در كنار هم می زیستند و تعارض بین آنها آشكار نمی گردید. ولی از زمانی كه دید سیستمی در ذهنیت بشر پیدا شد و بشر تصمیم گرفت نظام باورهای خود را هماهنگ سازد، این هماهنگ سازی در تمدن غربی به سمت اضمحلال معنویت كشیده شد و تعارض پنهان میان عقل و حس سكولار و مكتفی به خود و وحی آشكار گردید. در اینجا ممكن است بپرسید كه اگر این تعارض به طور واقعی بین این سه روش وجود داشته چرا عالمان بدان توجه پیدا نكرده اند؟ در جواب باید گفت:از آنجا كه دید بشر عمدتاً یك دید اصالت شیء و ماهیتی بوده و امور را مستقل از هم می دیده و بررسی می كرده، متوجه ارتباطات میان حوزه های مختلف حس و عقل و تجربه نشده است. همین كه عالم مسلمان بود، به علم تولید شده توسط او علم دینی می گفتند. دقیقاَ همین اعتقادی كه هم اكنون عده ای در مورد علم دینی دارند. انگیزه های عالمان در این دوره به صورت ناخودآگاه و بدون اینكه از مجرای منطق و روش خاصی بگذرد، در دانش آنها تأثیر می گذاشت. بعد از تحول صنعتی و پیدایش تدریجی درك مجموعه ها و تأكید بر مدیریت سیستمی و در راستای ارایه یك مدل برای تحت پوشش قرار دادن همه ابعاد حیات بشر، غربیان متوجه شدند كه در این مدل دین و علم سكولار قابل جمع نیستند و همین امر بود كه باعث شد دین در این مقطع از زمان به عنوان یكی از اساسی ترین موانع توسعه(البته با تعریفی كه آنها از توسعه در خاطر داشتند كه همان توسعه التذاذ حسی) به شمار آید. اما از یك حیث می توان به تحقق علم دینی یا اسلامی معتقد بود و این هنگامی است كه منظور ما از علم، مجموعه ای از مفاهیم، مسایل و روشهای تحقیق و روشهای حل مسأله باشد.

برای مثال فقه یك علم اسلامی است چرا كه از حیث انگیزه ها، موضوعات، مسایل، مفاهیم و... صبغه اسلامی دارد. این است كه در نگاه ما فقه به عنوان یك علم اساساً اسلامی قلمداد می شود. بر این اساس شاید بسیاری از حوزه های دیگر را نیز بتوان به نحوی وارد قلمرو علم دینی در تعبیر اخیر نمود. برای مثال علم اخلاق و علم كلام نیز از حیث مفاهیم، موضوعات، غایات و... دینی هستند. در نمونه های یاد شده چنین است؛ چرا كه علاوه بر موضوعات و غایات مفاهیم آن متأثر از منابع دینی شكل گرفته است. لكن باید توجه داشت محل اختلاف در علم دینی معمولاً پیرامون این نوع علم نیست بلكه پیرامون علوم دانشگاهی است كه به كارشناسی در امور عینی و اجتماعی می انجامد.

 

* حال مجدداَ سؤال قبلی را طرح می كنیم، آیا فلسفه علم و متد تحقیق شما ناظر به علوم دینی محقق شده مثل فقه است؟ و شما سعی كرده اید قواعد و روش تحقیق در این علوم را كشف كنید؟ یا اینكه كار شما صرفاً براساس تصوری از مفهوم علم دینی انجام گرفته و لوازم و تبعات منطقی این مفهوم استخراج شده است؟ در صورت اول آیا فلسفه علم و روش شناسی تحقیق شما، چیزی جز اصول فقه موجود خواهد بود؟ و آیا اصول فقه پاسخگوی تمامی نیازهای علمی و اجتماعی می باشد؟ یا اینكه شما تحولات مبنایی در این اصول فقه ایجاد كرده اید كه بتواند به مسایل متعدد و متنوع در عرصه های مختلف فردی و اجتماعی پاسخ دهد؟

-  براساس توضیحات فقه مشخص شد، باید بین حوزه علوم دانشگاهی كه بیشتر جنبه كاربردی داشته و به دنبال كنترل تغییر است با حوزه علومی همچون فقه و كلام باید تفاوت گذارد.

در دسته اول ،كه عمده بحث پیرامون آنهاست،به دلیل اینكه در گذشته ارتباط منطقی میان دین با این گونه علوم برقرار نشده است و نظریه پردازان علمی با چنین دغدغه ای به كاوش علمی نپرداخته اند. مطالعه گذشته تاریخ علم تصویری از چگونگی دستیابی به علم دینی فراروی ما قرار نمی دهد، هر چند اجمالاً چگونگی تأثیرپذیری شكل گیری علم را از مبانی غیردینی با مطالعه روشمند تاریخ علم قابل مشاهده است و می توان از این تجربه منفی در جهت مثبت استفاده كرد. اما در دسته دوم علوم -كه عمدتاً در علوم حوزوی یافت می شود،قضیه متفاوت است و حتماً از تجربه گذشته در جهت دینی تر كردن آنها می توان بهره های فراوان گرفت،چنانچه ما نیز بهره بردیم،منتها این سخن به معنای كفایت اصول فقه یا علم كلام و اخلاق گذشته برای پاسخ به نیازهای علمی و اجتماعی نیست كه توضیح این معنا موضوع بررسی مستقل است. ضرورت پایه ریزی علم دینی براساس فلسفه علم دینی رابطه تولیدی فلسفه علم برای علم امری است كه امروزه در فلسفه علم مورد مناقشه جدی قرار گرفته است. حتی در حوزه فقه كه به نظر شما یك علم دینی است، تحولاتی رخ داده كه براساس یك منطق و روش مشخص و مدون نبوده است. برای مثال فقه حكومتی امام كه كارآمدی زیادی در عرصه فرهنگی و اجتماعی داشت را نمی توان به طور كامل منبعث از اصول فقه موجود دانست.

 

 *حال این سؤال مطرح است كه این شبكه ای كه شما تولید می كنید و عملاً مدل معقولیت باورها و رفتارهای شما قلمداد می گردد، چگونه می خواهد به یك رابطه تولیدی با علم برسد؟

- اگر منطق شما بتواند رابطه ای بین مفاهیم نظری، مفاهیم كاربردی و آزمون و خطا برقرار كند، قاعدتاً خواهد توانست پایه ای برای مطالعات علمی شما باشد. البته خود این منطق ممكن است در مقام عمل، تصحیح و تكمیل شود. نكته دیگری هم كه قبلاً بدان اشاره كردم این است كه آیا شما هماهنگی بین عرصه ها و گرایش های مختلف علوم را می خواهید یا نه؟ اگر چنین مدلی پیدا شود مطلوب است، منتهی آیا عالمان كار خود را متوقف ارایه این مدل خواهند كرد؟ آیا یكسری قواعد نانوشته در ضمیر دانشمندان یا در جامعه علمی وجود ندارد كه عالمان رفتار خود را مطابق آن قواعد نانوشته تنظیم كنند؟ آیا كار ما كشف این قواعد نانوشته است؟ یا وظیفه ای كه ما بر عهده داریم، انشاء و تجویز قواعد و دستورالعمل های جدید است؟ بحث ما این است كه شما می توانید راهی پیدا كنید كه گمانه زنی ها و گزینش ها و پردازش های عالمان(كه عملاً رشد و گسترش علم را در پی دارد) را به شكلی ساماندهی كنید كه بین معارف مختلف یك نوع هماهنگی بر محور اندیشه دینی ایجاد شود؟ بحث این است كه آیا امكان این هماهنگ سازی هدفمند هست یا خیر؟ در حال حاضر در دنیای علم تباین بین عرصه های مختلف علوم مورد نظر است یا هماهنگی میان آنها؟ ضرورتاً هیچ كدام. یعنی هیچ ضرورتی برای اینكه نظریه های جدید هماهنگ یا متضاد با نظریه های سایر حوزه ها باشد، وجود ندارد. ولی در عرصه های مختلفی از علم(برای مثال فیزیك) سعی دانشمندان بر همگرایی میان نظریه ها است. به نظر من بی توجهی به این ضرورت ناشی از این غفلت است كه علوم مختلف و حتی نظریه های درون یك علم را به مثابه اجزاء یك سیستم نمی بیند كه بر روی هم باید برآیند واحدی داشته باشند. با وجود چنین التفاتی عدم تضاد بلكه هماهنگی اجزاء سیستم امری ضروری می نماید. حال اگر همگرایی در عرصه ای از علم مورد نظر باشد، برای تحقق اش منطق و شبكه هدایت كننده می خواهد. البته ممكن است بگویید كه در تاریخ علم، چنین شبكه ای وجود نداشته، ولی آنها به یك همگرایی نسبی در حال نزدیك شدن هستند. من هم حرفم این نیست كه این همگرایی محقق شده حتماً یك شبكه ای و منطقی داشته است. این همگرایی ممكن است به صورت اتفاقی رخ داده باشد. حرف ما این است كه برای بهینه كردن رشد علم و هماهنگ سازی عرصه های مختلف علمی، به طور اختیاری و برنامه ریزی شده(نه اتفاقی)، ما نیازمند به یك شبكه ای هستیم كه مسؤولیت ایجاد این هماهنگی را بر عهده بگیرد. به بیان دیگر فرق است بین اینكه ما بگوییم در گذشته چه اتفاقی افتاده است و آیا در تاریخ علم یك شبكه علمی وجود داشته كه هدایت كننده تحقیقات علمی باشد و اینكه ما بخواهیم رشد و توسعه علمی در آینده را در مسیر خاصی هدایت نموده و تعارضات میان عرصه های مختلف را كم كنیم. حرف ما این است كه برای تحقق این هدف و این انگیزه باید شما معارفتان را هماهنگ كنید و تولید علمتان را مدیریت نمایید. اگر ابزار تصمیم گیری هماهنگ نباشد، تصمیم گیری هماهنگ نخواهد شد و به یك تعارض فرسایشی تبدیل می شود. برای اینكه چنین چیزی اتفاق نیفتد باید به فكر ساماندهی تولید و گسترش علم باشید.

 

* البته برای ساماندهی باید واقعیت ها را نیز ملاحظه كرد. بخشی از این واقعیاتی كه باید ملاحظه شود، خصوصیات محققین است كه شما به آن اشاره كردید. پیشینه علم نیز باید در نظر گرفته شود. اما با فرض همه اینها شما باید بتوانید یك شبكه ای را طراحی كنید كه با فرض آزادی عمل افراد، در عین حال هماهنگی دائمی میان رشد علم را برقرار كند. فرض كنیم پذیرفتیم كه اولاً هماهنگ سازی عرصه های مختلف علوم بشری برای ما مطلوب است و در ثانی پذیرفتیم كه برای مدیریت جریان علمی و تولید علم در یك راستای خاص، نیازمند شبكه ای هدایت كننده هستیم. آیا فرهنگستان در این مدت توانسته به یك شبكه ای برسد كه از یك طرف مبتنی بر مفاهیم، مبانی و متد دینی بوده و از طرف دیگر قادر به هدایت جریان رشد و توسعه علم باشد؟

-  نه این شبكه هنوز تولید نشده. تولید چنین شبكه ای خود نیازمند پیش فرض ها و پیش نیازهایی است و تا تمام لوازم ضروری آن محقق نگردد، این شبكه بوجود نخواهد آمد.

 

* خوب فرض می كنیم كه این شبكه هم توسط شما به عنوان فیلسوف یا عالم دینی تولید شد و رابطه ای تولیدی با علم نیز برقرار كرد. حال می خواهیم ببینیم كه در این شبكه چه كسی مدعی تولید علم است. آن علم دینی كه شما به دنبالش هستید را عالمان علوم دینی درست می كند یا فیلسوفان یا عالمان متخصص در آن علم خاص؟ و توفیق این علم تولید شده چگونه قابل ارزیابی است؟

-  قطعاَ علم دینی از تولیدات جامعه علمی است. توفیق در تولید علم دینی هم منوط به این است كه آیا توان علمی در جامعه علمی ما به اندازه ای هست كه بتواند در راستای تدوین علمی متناسب با این شبكه كوشش بكند؟ البته باید توجه داشت كه توان علمی در یك جامعه می تواند ایجاد شود و ضرورتی ندارد كه این توان بالفعل وجود داشته باشد. در مسیر تكامل معنویت در عالم، حتماً توانایی تولید علم دینی هم پیدا می شود.

همچنانكه توسعه پرستش دنیا تدریجاً به توسعه علوم حسی منتهی شد، توسعه معنویت هم اگر بخواهد در عرصه حیات اجتماعی حضور پیدا كند و دین را محور هماهنگی افكار و اعمال بشر قرار دهد، حتماَ به تولید علم منتهی خواهد شد. به عبارت دیگر هرگاه ضرورت در عرصه فردی و اجتماعی بوجود آمد و نیاز شدیدی به علم دینی پدیدار گشت، علم دینی تحقق و عینیت خواهد یافت. اما در مورد توفیق علم دینی پدید آمده باید گفت كه این علم پس از پیدایش خود حتماً باید به عرصه آزمون و خطا گذاشته شود.

 

* كسانی كه در حال طراحی این شبكه هستند، آیا برنامه ریزی هایی هم در راستای پرورش عالمانی كه استعداد تولید علم را داشته باشند، انجام می دهند؟

-  ممكن است ما در وسع محدود خودمان این كار را انجام بدهیم، ولی بحث مهم این است كه اصلاً آیا اینكار انجام شدنی است یا خیر؟ این یك بحث فلسفه تاریخی است و اثبات این بحث هم برمی گردد به روشهای خاصی كه در حوزه فلسفه تاریخ استفاده می شود. ادعای ما این است كه این انقلاب اسلامی كه در عالم رخ داد، نقطه عطفی در شكوفایی معنویت است و ظرفیت ایجاد یك انقلاب فرهنگی را هم دارد و آنچه كه تا به حال تولید شده می تواند یك پایگاه برای تفاهم و وفاق باشد. چگونگی ایجاد شرایط لازم برای تحقق انقلاب علمی به نظر می رسد برای خلق یك نظریه جدید چند چیز ضروری است. یكی از آنها ایجاد بحران در علم است. به عبارت دیگر جامعه علمی باید در تبیین پدیده های مشاهده شده براساس نظریه موجود به بن بست برسد. ولی آنچنان كه پیداست گویا هنوز ضرورت این امر در كل جامعه و بخصوص جامعه علمی ما بوجود نیامده است. به عبارت دیگر هر چند برخی از مسؤولان اداره مملكت تا حدی به موانع به كارگیری نظریات علمی غرب واقف گشته اند، اما جامعه علمی و مدیریتی كشور هنوز هم در نظر دارد تا براساس همین نظریات موجود یا نسخه های اصلاح شده آن، به رفع مشكلات علمی و مدیریتی بپردازد. بعلاوه همانطور كه گفتید این عالمان هستند كه باید علم جدید كه هویتی دینی دارد را وضع و خلق كنند.

 

* حال سؤال این است كه آیا واقعاً این انقلاب سیاسی و فرهنگی در جامعه علمی ما هم ایجاد انگیزه كرده است؟ اگر نه چرا از عهده این مهم برنیامد؟ و اگر آری این موضع مبتنی بر كدام آمار و ارقام می باشد؟

- انقلاب علمی در چنین با این گستردگی حتماً به تدریج و پس از گذر از مراحلی امكان پذیر است. نباید انتظار داشت در شروع انقلاب علمی تمامی نخبگان علمی جامعه به این ضرورت رسیده و در این پژوهش ملی مشاركت مثبت داشته باشند، بلكه كافی است تا هسته ای با انگیزه و برنامه مشخص پژوهشی تشكیل شده و بنیانهای مستحكمی را در این رابطه پایه ریزی نمایند. نشر محصول این تحقیقات این هسته اولیه، از یك سو و عیان تر شدن تدریجی ناكارآمدی نظام علمی گذشته در تحقق بخشیدن آرمانهای اسلامی از سوی دیگر، انگیزه و امید برای تقویت هسته اولیه را فراهم خواهد آورد و به تدریج این فرایند شعاع بیشتری خواهد یافت و البته هیچ گاه شعاع آن كل جامعه علمی را در بر نخواهد گرفت و لزومی هم به گسترش بخشی در این حد نیست، مقاومت در استفاده از نظریات موجود به یكی از دو دلیل زیر است:

1،امید به توسعه یافتگی غیرمضر با چنین رویكردی به نظام كارشناسی غرب

2،ناامیدی از امكان راه اندازی حركت علمی به موازات و رقیب نظام علمی مسلط با توضیح فوق معلوم گشت كه چگونه این دو مانع به تدریج قابل رفع است.

 

    77 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اسلام (477)
●   علم دينى (44)

تصاوير

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :1

تاريخ ارسال:26/10/1384

تاريخ شمسی نشر:26/10/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب