باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 80 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
علم و جهان خارج
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از کتاب گزیده ای از مقالات استیس، نوشته و. ت: استیس، ترجمه عبدالحسین آذرنگ، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

   ● نويسنده: والتر ترنس. - استیس

مترجم: عبدالحسين - آذرنگ

 
 

تا آنجا كه من خبر دارم دانشمندان هنوز دربارة الكترون، پروتون، نوترون و نظاير آن بحث مي‌كنند. ما هيچ‌گاه اينها را به طور مستقيم نمي‌بينيم، بنابراين اگر بپرسيم از وجود آنها چگونه آگاهيم، ظاهراً تنها پاسخ ممكن اين است كه اينها استنباط از چيزي است كه آن چيز را مستقيماً مشاهده مي‌كنيم. چه نوع استنباطي؟ ظاهراً استنباط علّي. ذرات اتمي به گونه‌اي بر حس اندام جاندار تأثير مي‌گذارد و سبب مي‌شود كه موجود زنده، دنياي آشناي ميز و صندلي و غيرذلك را ادراك كند.

اما آيا آشكار نيست كه چنين برداشتي از عليت، هر طور كه تعبير شود، بي‌اعتبار است؟ تنها دليلي كه براي اعتقاد داشتن به قانون عليت داريم اين است كه قواعد يا تواليهايي را مشاهده مي‌كنيم. كه در شرايط خاصي، B هميشه پس از A است. A را علت و B معلول مي‌ناميم. و توالي A-B را قانون علي مي‌خوانيم. نتيجه گرفته مي شود كه همه تواليهاي علي مشاهده شده، تواليهايي است كه در چيزهاي محسوس عالم آشناي ادراك است، و اينكه همه قانونهاي شناخته شده علي، فقط بر عالم حسي حاكم است و نه بر چيزي سواي آن يا وراي آن. و اين بدان معناست كه براي اعتقاد داشتن به اينكه قانون عليت بتواند بر خارج از قلمرو ادراك حاكم باشد يا اينكه آن قلمرو بتواند علتهايي (نظير اشياي خارجي مورد نظر) داشته باشد كه خود آنها ادراك نشده نباشد، يك فقره دليل در دست نداريم و هيچ‌گاه نمي‌توانيم داشته باشيم.

همين مطلب را به زبان ديگري بيان مي‌كنيم. فرض كنيد توالي مشاهده شده A-B-C را داريم كه در اين نمودار با خطهاي عمودي نشان داده شده است.

 

                        مشاهده گر X

 

مشاهده‌گر X نگاه مي‌كند و نمي‌تواند چيزي جز اشياي عالم آشناي ادراك را ببيند. چه حقي و چه دليلي دارد بگويد كه علتهاي A و B و C، يعني  و  و ، كه اصلا نمي‌تواند آنها را مشاهده كند، در پس عالم ادراك شده است؟ حقي ندارد، زيرا هيچ‌گاه ديده نشده است قانون عليت، كه مشاهده‌گر بدان اتكاء دارد، خارج از سلسله ادراكات عمل مي‌كند. و دليل هم ندارد زيرا پديده C با همان علت B و B با A و قس علي ذلك به قدر كافي تبيين شده است. لزومي ندارد و عملي زايد است كه علت ثانوي  را براي B، و ، براي C و نظاير آن را در كار بياوريم . براي هر پديده دو علت آوردن، يك علت در يك عالم و ديگري در عالم ديگر، ضرورت ندارد و شاييد حتي تناقض‌آميز باشد.

پس ممكن است پرسيده شود آيا منكريم كه ستاره علت امواج نور، امواج نور علت تغييرات در شبكيه چشم، اينها علت ايجاد تغييرات در عصب نوري، و اين به نوبه خود علت حركات در ياخته‌هاي مغز و جز آن است؟ نه، منكر نيستيم. اما علتها و معلولهاي مشاهده شده، همه در عالم ادراك است. و هيچ‌گونه توالي داده‌هاي حسي نمي‌تواند توجيه كنندة پا بيرون نهادن از عالم ادراك باشد. اگر بپذيريد كه هيچ‌گاه جز چيزهاي محسوس و روابط و قواعد و تواليهاي آنها چيز ديگري را مشاهده نمي‌كنيم، پس بديهي است كه بايد به كلي زنداني حواسمان باشيم. و هيچ‌وقت نتوانيم از بند آن رها شويم . نه تنها روابط علي، بلكه هر رابطه مشهود ديگري كه بتوان نوعي استنباط را بر اساس آن قرارداد، فقط به اشياي محسوس ديگر و به روابط آن اشياء مي‌انجامد. پس نمي‌توان چيزي را كه نامحسوس است از چيزي كه محسوس است استنباط كرد.

واقعيت اين است كه اتم از احساسها استنباط نشده است. البته هيچ‌كس منكر نيست كه در نظريه فيزيكي اتوم مقدار زيادي نتيجه‌گيري كاملاً معتبر استنباطي هست. اما استنباط كردن اتم از داده‌هاي حسي در هيچ‌گونه تعبير دقيق منطقي يافت نخواهد شد. فرضيه‌اي گذاشته مي‌شود و مراحل استنباط ناظر به كاربرد فرضيه است، يعني ناظر به پيش‌بيني احساسهاي ممكن بيشتر و سازگاري دروني خود.

وقتي مي‌گوييم اتم از احساسها استنباط نمي‌شود، مقصود اين است كه نمي‌توانيم وجود اتم را به طور قابل اعتبار از وجود احساسها استنباط كنيم. و اين بدان معناست كه براي قايل بودن به وجود اتم اصلاً نمي‌توانيم دليل داشته باشيم. به همين دليل براي بحث فرض مي‌كنم كه اتم وجود ندارد يا به هر حال نمي‌توان فهميد كه وجود دارد يا نه؛ و هيچ دليلي در دست ما نيست كه بر وجود اتم دلالت كند.

خوب، حالا اتم چه وضعي پيدا مي‌كند؟ آيا اين طور فهميده مي‌شود كه اتم باطل، بي‌اهميت و دروغ محض است؟ يقيناً نه. هيچ‌كس نمي‌داند اسمهاي موجود در تقويمهاي نجومي جز در صفحات اين كتابها و در مغز گردآوردندگان و خوانندگان آن در «كجاست». با اين وصف مادام كه به كمك اينها مي‌توانيم احساسهاي خاصي را پيش‌بيني كنيم، يعني موقعيتها و زمان چيزهاي بخصوص قابل ادراكي را كه به آنها ستاره مي‌گوييم پيشگويي كنيم، اين اسمها «راست» است. و فرمولهاي نظريه اتمي نيز به همين معنا راست است و كاري كه انجام مي‌دهد مثل كار همان تقويمهاست.

پيشنهاد مي‌كنم اينها را چيزي جز فرمولهاي تندنويسي در نظر نگيريد، فرمولهايي كه ذهن انسان آفريده براي اينكه به پيش‌بيني كردن تجربه آن كمك كند؛ يعني پيش‌بيني كردن احساسهايي كه از آن تجربه به دست مي‌آيد. مرادم از «پيش‌بيني» در اينجا فقط اشاره به آينده نيست. محاسبه كردن خور گرفتي كه در 585 پيش از ميلاد در آسياي صغير ديده شد به همان معنايي است كه اصطلاح پيش‌بيني را براي آن به كار مي‌برم .

براي اينكه مقصود را روشنتر دريابيم اجازه بدهيد همين مفهوم را در مورد ديگري، مثلا درباب گرانش، به كار ببريم . نيوتون قانون گرانش را بر حسب «نيرو» تنظيم كرد. گمان مي‌رفت اين قانون كه چيزي جز فرمولي رياضي نيست، بر عمل اين نيروهاي موجود حاكم است. امروزه به وجود چنين نيروهايي اصلا عقيده ندارند. اكنون مي‌توان بدون توجه به اين نيروها، قانون گرانش را براي پيش‌بيني پديده‌هاي نجومي به كار برد. براي عالم اهميتي ندارد كه چنين نيروهايي وجود دارد يا نه. مي‌توان گفت كه اين مسأله‌اي صرفاً فلسفي است. و گمان مي‌كنم فيلسوف اينها را غيرواقعي مي‌داند. اما سبب نمي‌شود كه قانون گرانش بلااستفاده يا نادرست باشد. اگر هنوز هم بتواند براي پيش‌بيني پديده‌هاي نجومي به كار رود، حالا همان قدر درست است كه قبلاً درست بود.

راست است كه حالا در قانون گرانش عيب و ايراد ديده ‌اند و قانون ديگري، يعني قانون اينشتين، جاي آن را گرفته است. و گاه تصور مي‌شود كه علتش اين است كه ديگر به اين نيروها عقيده ندارند. اما قضيه اين نيست. چه اين نيروها باشد و چه نباشد هيچ اهميتي ندارد. چيزي كه اهميت دارد اين كشف است كه قانون نيوتون به ما كمك نمي‌كند واقعيتهاي اخترشناسي بخصوصي، مثلاً موضع دقيق سياره عطارد را به درستي پيش‌بيني كنيم. از اين رو فرمول ديگري، يعني فرمول اينشتين، جاي آن را گرفته است، زيرا اين فرمول به پيش‌ بينيهاي درست امكان مي‌دهد. اين قانون تازه از قضا فرمولي هندسي است؛ رياضيات محض است و نه چيز ديگري. اشاره‌اي به نيرو ندارد. تا آنجا كه من خبر دارم حتي در صورت رياضي محضش اشاره‌اي به «پستي و بلنديهاي مكان زمان» ندارد. و اهميتي ندارد كه چنين پستي و بلنديها را جايگزين نيرو ساخته است از قانون نيوتون درست‌تر نيست، بلكه تنها به اين سبب درست‌تر است كه فرمول پيش‌بيني دقيقتري است.

نه تنها مي‌توان گفت كه نيرو وجود ندارد، بلكه به اين اعتبار مي‌شود گفت كه «گرانش» وجود ندارد. گرانش «چيزي» نيست، مگر فرمولي رياضي كه فقط در ذهن رياضيدانان است. و همان طور كه فرمول رياضي نمي‌تواند علت فرو افتادن جسم باشد، گرانش هم نمي‌تواند علت سقوط اجسام باشد. زبان رايج در اينجا ما را گمراه مي‌كند. صحبت بر سر قانون گرانش است و فرض كنيد كه اين قانون بر اختران «تعميم» دارد. بنابراين، تصور اين است كه دو چيز وجود دارد، يعني گرانش و اختران، و گرانش كه يكي از آن دو چيز است، سبب ايجاد تغييرهايي در ديگري مي‌شود. في الواقع چيزي جز اجسام متحرك وجود ندارد. و قانون نيوتون و اينشتين، به عبارت درست، هيچ كدام قانون گرانش نيست. هردو، قانون اجسام متحرك است، يعني فرمولهايي است كه به ما مي‌گويد چگونه اين اجسام حركت خواهد كرد. همان طور كه در گذشته «نيرو» را به زور در قانون نيوتون جاي دادند (گيريم خودش جا داده باشد) حالا هم عده‌اي كه ترويجگر نسبيت‌اند «پستي و بلندي در مكان زمان» را در قانون اينشتين به زور جاي داده‌اند. مي‌شنويم كه مي‌گويند دليل حركت سيارگان در مدارهاي منحني اين است كه سيارگان نمي‌توانند از وسط پستي و بلنديهاي مكان زمان بگذرند و به ناچار آنها را دور مي‌زنند! سيارگان نه بر اثر نيرو، بلكه به سبب پستي و بلندي «اين سو و آن سو» كشيده مي‌شوند! اما اين پستي و بلنديها استعارة محض است. و هر كس براي آنها وجود قايل باشد، با اين پرسش دشوار روبه رو خواهد شد كه «مكان منحني»، «در» چه چيزي منحني است. پرداختن به اين موضوع كه چرا انسان اين دو پديده عجيب‌الخلقه مابعدالطبيعي نيرو و پستي و بلندي در مكان زمان را ابداع كرده است، با بحث‌ ما بي‌ارتباط نيست. علت اين است كه انسان هيچ‌گاه خود را از اين انديشه بي‌معنا كه علم «تبيين‌كننده» امور است رها نكرده است. قناعت به اين نمي‌كردند كه قانونهايي داشته باشند كه فقط به آنها بگويد سيارگان در واقع چنين و چنان حركت مي‌كنند. انسان مي‌خواست بداند «چرا» سيارگان چنين و چنان حركت مي‌كند. از اين رو بود كه نيوتون در پاسخ گفت: «نيرو». بشريت گفت: «بلي، نيرو تبيين مي‌كند.» مي‌فهميم نيرو چيست. هرگاه كسي ما را بكشد يا هل بدهد آن را احساس مي‌كنيم. بنابراين گمان مي‌رفت كه با چيزهاي آشنا حركات «تبيين» مي‌شود، زيرا چيزهاي آشنا به احساسهايي كه آدمي در ماهيچه‌هايش حس مي‌كند شباهت دارد. پستي و بلندي دقيقاً به همين دليل وارد شد. اينها بسيار آشنا به نظر مي‌رسد. اگر ميز بيليارد برآمدگي داشته باشد، گوي غلتان به آن مي‌خورد و مسيرش كج مي‌شود. سيارگان عيناً چنين وضعي دارند. بشريت گفت: «بلي، مي‌فهمم، چه قدر ساده است، همه چيز را تبيين مي‌كند.»

اما قانونهاي علمي كه درست تنظيم شده باشد، هيچ چيزي را «تبيين» نمي‌كند. فقط به صورت خلاصه شده و تعميم يافته‌شان مي‌گويند چه چيزي اتفاق مي‌افتد. به اعتقاد من هيچ دانشمندي و هيچ فيلسوفي نمي‌داند چرا چيزي اتفاق مي‌افتد و نمي‌تواند هيچ چيزي را «تبيين» كند. قانونهاي علمي بيان كننده هيچ چيز نيست، جز اين واقعيت سرد كه «وقتي A روي بدهد، B نيز همواره روي مي‌دهد.» و پيداست كه اين گونه قانونها به ما توانايي پيش‌بيني كردن مي‌دهد. اگر بعضي از دانشمندان، پستي و بلندي را جايگزين نيرو ساخته‌اند پس فقط خرافه‌اي را به جاي خرافه ديگري گذاشته‌اند. شخصاً معتقد نيستم كه علم چنين كاري كرده باشد، ولو آنكه عده‌اي از دانشمندان چنين عقيده‌اي داشته باشند. بالاخره قطع نظر از هر چيز دانشمندان بشرند و همان نيازي را به «تبيين» دارند كه ساير مردم.

به نظر من اتم عيناً همان وضعي را دارد كه نيرو و پستي و بلندي مكان زمان .

در واقع فرمولهاي رياضي كه وسيله علمي بيان نظريه اتمي است، فقط فرمولهاي محاسبه احساسهايي است كه در شرايط معيني بروز مي‌كند. اما همان طور كه ضعف ذهن انسان ايجاب مي‌كرد كه «چيزي» واقعي، كه مي‌توان آن را «خود گرانش» يا «نيرو» ناميد، با فرمولهاي گرانش مطابقت دهد، همين ضعف ايجاب مي‌كند كه چيزي واقعي با فرمولهاي اتمي مطابقت كند؛ و اين چيز واقعي اتم نام دارد. در حقيقت اتم بيش از آنكه گرانش سبب فرو افتادن سيب باشد، علت ايجاد احساس نيست. تنها علت احساس، احساسهاي ديگر است. و رابطه‌اي كه ميان اتم و احساس حس مي‌شود رابطه علت و معلول نيست، بلكه رابطه فرمولي رياضي با واقعيتها و رويدادهايي است كه رياضيدان را به محاسبه كردن توانا مي‌سازد.

بعضي از مولفان گفته‌اند كه علم فيزيكي، رنگ و صوت و طعم بو ندارد. امتداد مكاني هم ندارد. شايد حتي عدد ندارد. نبايد تصور كنيم كه به گونه‌اي به دنياي ما شباهت دارد يا اينكه مي‌توانيم با نسبت دادن خصوصيات دنياي خودمان به آن، آن را بشناسيم . چرا اين پيشرفت به نتيجه منطقي‌اش نسبت داده نشود؟ چرا از اين فكر صرف نظر نشود كه حتي خصلت «وجود» را، كه دنياي آشناي ما دارد، داراست؟ ما از بو، رنگ، طعم صرف‌نظر كرده‌ايم. حتي از مكان و شكل چشم پوشيده‌ايم. عدد را از ياد برده‌اي. مطمئناً دست آخر، صرف وجود جز چيز بي‌اهميتي كه از آن صرف نظر شود نيست. پس آيا مفهوم وجود است كه «هاله‌اي با خود» دارد؟ گمان مي‌كنم اين طور است. «وجود» اتم جز شبح سربرآورده اتمهاي ساچمه‌وار و گوي بيلياردوار نياكانمان نيست. البته اتمهاي نياكانمان اندازه، شكل، وزن، سختي داشت. اينها از بين رفته است، اما متفكران هنوز به وجود آنها پاي‌بند مانده‌اند؛ همان طور كه پدرانشان به همين دليل وجود نيرو را رها نمي‌كردند. خرد آنها نيست كه براي اتم موجود دليل دارد، بلكه تخيل آنهاست. خيال مي‌شود كه اينها به گونه‌اي امور را تبيين و آنها را آشنا و مأنوس مي‌كند.

بي‌مناسبت نيست كه مثال ديگري آورده شود تا نشان دهد وجودهاي تخيلي چگونه در علم رواج دارد و بود نبود آنها في‌الواقع چه قدر كم اهميت است . درباره اين مثال بحث عجيب و آزاردهنده «فضاهاي منحني» را نمي‌كنيم. يكي از اصول فيزيك قانون بقاي انرژي است، يا مشهور است كه چنين است . نمي‌دانم نظريه‌اي كه قايل به تبديل گاه به گاه ماده به انرژي است اگر تأثيري بر اين اصل گذاشته باشد تأثيرش تا چه حد است. اما در درسي كه براي ماست تأثير ندارد. قانون بقاي انرژي مي‌گويد، يا مشهور است كه مي‌گويد مقدار انرژي در عالم هميشه ثابت است و انرژي هيچ‌گاه نه به وجود مي‌آيد و نه نابود مي‌شود. اين قانون قانوني بود كاملاً سر راست، اما به نظر مي‌رسد استثناهاي آشكاري داشته باشد. اگر سنگي را به هوا پرتاب كنيد مي‌گويند در فروافتادنش همان مقدار انرژي‌اي را كه در پرتاب گرفته پس مي‌دهد. اما فرض كنيد سنگ فرو نيفتد. تصور كنيد روي بام خانه‌تان بنشيند و همان جا بماند. بر سر انرژي‌اي كه نمي‌توانيد پس دادن آن را به جايي بيابيد چه آمده است؟ انگار كه از عالم ناپديد شده است. دانشمندان مي‌گويند اين طور نيست و هنوز با صورت انرژي پتانسيل در سنگ باقي است. اين اصطلاح مستطاب «پتانسيل»- كه به اين ترتيب براي نجات از مخمصه به كار رفته است- وقتي به انرژي اطلاق شود چه معنايي مي‌دهد؟ معلوم است، به اين معناست كه اين گونه انرژي به صورت هيچ يك از «شكلهاي» شناخته شده انرژي، يعني گرما، نور، برق و نظاير آن وجود ندارد. اما اين فقط معناي منفي كلمه است، معناي مثبت آن چيست؟ به عبارت دقيق معنايش اين است كه به هيچ شكلي وجود ندارد؛ چه انرژي وجود داشته باشد و چه وجود نداشته باشد. مفهوم بينابين «پتانسيل» جايي بين وجود و عدم انرژي بروز داده نشود انرژي نيست و وجود ندارد. انرژي‌اي كه نتواند منتقل شود با گرمايي كه گرم نباشد چه فرقي دارد؟ بنابراين وجود «پتانسيلي» انرژي توهم است. واقعيتي كه عملاً و به تجربه مي‌توان آزمود اين است كه اگر مقدار معيني انرژي (e) در عالم موجود باشد و سپس از عالم ناپديد شود (مثل موقعي كه سنگ بر بام نشست) همان مقدار انرژي (e) در شرايط شناخته شده خاصي همواره از نو بروز مي‌كند و دوباره به وجود مي‌آيد. اين مطلبي است كه قانون بقاي انرژي عملاً بيان مي‌كند. و افسانه انرژي پتانسيل فقط به اين دليل وارد شده است كه سهولت ايجاد مي‌كند و مطالعه مسائل را آسانتر مي‌سازد. بدون اين افسانه از هر حيث مي‌توان به مسائل رسيدگي كرد، اما كار قدري مشكلتر مي‌شود. در هر دو حال وظيفه قانون يكي است. هدف از آن آگاه ساختن ما به اين است كه اگر در شرايط خاصي چيزهاي خاصي را ادراك كنيم (مثل پرتاب شدن سنگ)، پس در شرايط بخصوص ديگري ادراكهاي بخصوص ديگري خواهيم داشت (مثل گرما، نور، خوردن سنگ به سر يا نظاير آن). اما هميشه اين وسوسه هست كه براي انرژي پتانسيل «وجود» قايل شوند و اعتقاد داشته باشند كه «علت» است كه پديده‌ها را تبيين مي‌كند.

اگر نظريه‌هايي كه بيان داشته‌ام دنبال شود، اين نتيجه به دست مي‌آيد كه به عبارت دقيق هيچ چيز جز احساس ( و ذهنهايي كه آنها را ادراك كند) وجود ندارد. مابقي، ساخته‌هاي ذهني يا افسانه است. اما اين سخن بدان معني نيست كه تصور ذهني از ستاره يا الكترون بي‌ارزش يا غيرحقيقي‌ است. حقيقت و ارزش آنها در داشتن اين توانايي است كه به ما كمك كند تجربه‌مان را مدون و احساسهايمان را پيش‌بيني كنيم.

 

    117 بازديد     4 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دانش (115)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:10/02/1387

تاريخ شمسی نشر:08/02/1387
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب