باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 36 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نگراني از آينده لبنان؟ چرا؟
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: عليرضا - محمودي

منبع: سایت های خبری - الف

 
 

كشور كوچك لبنان علي رغم مساحت كم همواره كانون تحولات خاورميانه بوده است. كشوري كه زماني "عروس خاورميانه" ناميده مي‌شد، با آنكه حدود سه ميليون نفر جمعيت دارد، هفده مذهب رسمي از سه دين بزرگ اسلام، مسيحيت و يهوديت در آن جاي دارد. از آن گذشته به علت همين تكثر و جايگاه استراتژيكش كليه كشورهايي كه خواهان ايفاي نقش در منطقه هستند، ناگزير به دخالت يا مشاركت در اوضاع لبنان هستند. كشورهاي عربي از مصر و عربستان و اردن و سوريه و عراق و ليبي گرفته تا اخيراً قطر و كويت و كشورهاي غربي چون انگليس و فرانسه و آمريكا و نيز ايران از زمان محمدرضا شاه پهلوي تاكنون همه و همه به نحوي خواهان حضور در صحنة تحولات لبنان بوده‌اند.

فلسطيني ها و اسرائيل نيز كه به علت سكونت آوارگان فلسطيني و حضور سياسي و نظامي آنان در لبنان از ديرباز در اين كشور حضور دارند و نقش ايفا مي كنند. همين كافي است تا لبنان همواره نقطة اول درگيري و زد و خورد و تصفيه حسابهاي اين كشورها و گروههاي حاضر در لبنان باشد. اين روزها يادآور آغاز جنگ خانمانسوز داخلي در لبنان است. جنگي كه در 1975 و با همان حادثه معروف "عين الرمانه" آغاز شد و هزاران كشته و زخمي و آواره برجاي گذاشت و اقتصاد لبنان را ويران ساخت. جنگي كه همه گروه‏ها و احزاب درگير بودند اما آنان به جاى تلاش براى پايان دادن به اين جنگ‏ها، به دنبال منافع حزبى، طايفى و گروهى خود بودند و براى اين آتش هيزم بيشترى فراهم مى‏كردند. تعداد زيادى كشته و زخمى شده بودند. با تلاشهاى امام صدر و برخى ديگر چند بار آتش‏بس برقرار شد اما بلافاصله با كوچك‏ترين بهانه‏اى جنگ را از نو آغاز مى‏كردند. امام موسى صدر براى اينكه جنگ را متوقف كند دست به ابتكار و تاكتيك جالبى مى‏زند. به مسجد الصفا در بيروت مى‏رود و اعتصاب غذا يا به قول لبنانيها «اعتصام» مى‏كند. اعلام اعتصاب غذاى امام موسى در بحبوبه كشت و كشتار، براى ختم خونريزى لبنان را به لرزه درآورد.

امام صدر خود در اين باره مى‏گويد:

"على رغم تمام تلاشهاى من، هنوز بمباران متوقف و آرامش برقرار نشده و شرايط روز به روز بدتر مى‏شود. بنابراين ساعت 2 بعدازظهر تصميم گرفتم كه اعتصاب غذا كنم و روزه بگيرم. توشه من كتاب خدا و چند جرعه آب است. اينجا مى‏مانم تا شهادت يا زمانى كه كشور به حالت قبلى خود برگردد. با مادر، همسر و فرزندان خود خداحافظى كرده‏ام و به اينجا آمده‏ام تا نماز بخوانم و دعا كنم، خدا اين كشور را نجات دهد. من با اعتصاب غذاى خود مى‏خواهم ثابت كنم كه در لبنان سلاح ديگرى غير از سلاح تخريب و خونريزى وجود دارد."

سپس امام موسى صدر بيانيه اعلام اعتصاب غذا را صادر مى‏كنند. در قسمتى از اين بيانيه آمده است:

"... متأسفانه در لبنان سياست ديگر وسيله نيست بلكه تبديل به هدف شده است. افراد، جماعتها، احزاب و شخصيتها بدان وسيله زندگى خود را مى‏گذرانند...

برادران هموطن، من ديگر چيزى جز نفس خود ندارم كه عرضه كنم و آن را نيز به عنوان قربانى براى وطن تقديم مى‏كنم..."

ايشان سپس طى بيانيه‏اى خواسته‏هاي خود را چنين اعلام مى‏كند:

1. توقف خونريزى‏ها و همه فعاليت‏هاى مسلحانه،

2. پايان يافتن بحران خلأ دولت و تشكيل دولتى غير حزبى كه بتواند كشور را به حالت طبيعى بازگرداند،

3. تشكيل سه هيئت در كنار هيئت دولت:

يك: براى انجام تحقيقى جامع براى كشف ريشه‏ها، فرآيندها و مسببين جنگ

دوم: براى اجراى طرح‏هاى توسعه و عمرانى مناطق محروم،

سوم: اجراى مصالحه ملى همه‏جانبه

استقبال از اقدام امام موسى كم‏نظير بود. گروه‏هاى كثيرى از مردم به مسجد آمدند و در اعتصاب غذا شركت كردند. عده زيادى از بعلبك و جنوب لبنان به سمت بيروت آمدند. اما عده‏اى كه پايان جنگ را به نفع خود نمى‏ديدند، خراب‏كارى مى‏كردند و از آنجا كه تجمع مردم را در مسجد و در اطراف امام موسى، به مصلحت خود نمى‏ديدند، فروش بنزين را قطع كردند، تا جلوى آمدن مردم را بگيرند. مرتب از راديوهاى خود اعلام مى‏كردند كه خيابان‏ها در اختيار تيراندازان است و هركس از خانه خارج شود، كشته مى‏شود. ولى با همه اينها هزاران نفر به مسجد آمدند و از برنامه‏هاى امام موسى صدر حمايت مى‏كردند.

مسيحيت نيز به حركت در آمد، روز بعد از اعتصاب غذا، برخى از گروه‏هاى ارمنى از پيشنهادات امام موسى صدر حمايت كردند. روز دوم تعدادى از كشيش‏ها و پاتريارك‏ها در كليساهاى خود اعتصاب غذا كردند و تعدادى از مسلمانها نيز به آنها ملحق شدند. امام از نظر بدنى در اثر اعتصاب ضعيف شده بود و به سختى حركت مى‏كرد. تعدادى از خانم‏هاى لبنانى با پاى پياده و در آن شرايط نا امن به مسجد آمدند و به اعتصاب غذا پيوستند.

بزرگان لبنان و سياستمداران و روحانيون از همه گروه‏ها به مسجد آمدند و اعلام پشتيبانى كردند. مفتى حسن خالد رهبر اهل سنت و عده زيادى از رهبران مسيحى و همچنين ياسر عرفات و عده‏اى از مسئولان مقاومت و حتى وزير امور خارجه سوريه و رئيس جمهور و نخست وزير سابق لبنان همه براى اعلام طرفدارى، به ديدار امام موسى صدر آمدند. دامنه اعتراض به خون‏ريزى بالا گرفت و بالاخره آتش‏بس پذيرفته شد و بالاخره با انتخاب رشيد كرامى به نخست وزيرى، و تشكيل دولت، بيروت روى آرامش را به خود ديد.

رشيد كرامى، ياسر عرفات و خدام، وزير خارجه وقت سوريه كه از طرف حافظ اسد براى كمك به پايان جنگ به لبنان آمده بود همگى از امام صدر خواستند به اعتصاب غذاى خود پايان دهد.

اما حادثه‏اى ديگر در شهر بعلبك در حال رخ دادن بود كه سبب شد امام علي رغم آن كه همه خواسته هايش محقق نشد به اعتصاب پايان دهد. عده‏اى به چند روستاى مسيحى نشين در آن منطقه حمله كرده بودند و براى اينكه جنگ‏هاى فرقه‏اى را توسعه دهند و مانع آتش‏بس شوند تعدادى از مسيحيان را كشته بودند. آنان قصد داشتند اين مسئله را بهانه‏اى براى قتل عام مسلمانان كنند. امام موسى صدر پس از آتش‏بس بلافاصله اعتصاب غذا را پايان داد و سريعاً به بعلبك رفت و پس از چهار روز كار مستمر و پيگير بعلبك را آرام كرد. امام صدر در آنجا جمله معروفى را بيان كرد و گفت:

"اگر در بيروت پسر مرا بكشند، اجازه نخواهم داد كه در بعلبك يك مسيحى بى‏گناه كشته شود. اين دو مسئله هيچ ارتباطى با هم ندارند. " اينگونه بود كه امام صدر در نزد همه «رجل صلح و آرامش» ناميده شد.

هم اكنون نيز لبنان لحظات حساسي را مي‌گذراند. چند ماهي است كه اين كشور بدون رئيس جمهور است و بسياري از جمله آمريكا و اسرائيل خواستار آغاز جنگ داخلي هستند تا از اين راه به اهداف خويش دست يابند.

اين روزها يش از هر زماني لبنان به حضور «رجل صلح و آرامش» نيازمند است. مردي از تبار رسول(ص) كه با توانايي خارق‌العاده‌اش بار ديگر لبنان و لبنانيان را به آرامش فرا بخواند و صلح را مستقر سازد و سيادت لبنان را به آن بازگرداند.

 

اين ايام هر چند كه او خود حضور ندارد اما انديشه‌اش را بايد براي لبنان به كار بست:

 

• خطرى كه لبنان را تهديد مى ‏كند از درون سرچشمه مى‏ گيرد و آن خطرْ منفى قلمداد كردن تعدد طوايف است. جز با همكارى، حياتى براى جامعه متصور نيست. ما بايد هم از نظر انديشه و هم از نظر حكومت و مردم رو به تحول و پيشرفت داشته باشيم وگرنه لبنان از دست مى ‏رود.

 

• ما هر قدر در علل و عوامل اين نگرانى با هم اختلاف نظر داشته باشيم، در ريشه با هم اختلافى نداريم. يعنى همه ما درباره لبنان احساس نگرانى مى‏ كنيم. ميان نگرانى و انتظار وقوع مشكلات فرق است. نگرانى احساسى است كه علاجى ندارد يا درمان آن بالاتر از سطح امكانات ماست.

 

• كسى كه خيال سرنوشتى روشن و تأمين كرامت بدون فداكارى و تحمل دشواريها و سختيها را در سر مى‏ پروراند، مطمئناً اشتباه مى ‏كند. خطرهايى كه لبنان را تهديد مى ‏كنند، كدامند؟ نگرانى در كجاست؟ آيا خطرْ همان وجود حكومت نژادپرست و تجاوزگر اسرائيل است؟ يا اين قسمتى از خطر است؟ آيا اين خطر در استعمار است؟ اين نيز مى ‏تواند قسمتى از خطر باشد. آيا اين خطر در كمونيسم است كه در روح و جان طبقات تحصيل كرده و طبقات محروم نفوذ كرده و آن را متوجه يك جنگ داخلى مى‏ كند؟ فريبندگى كمونيسم قسمتى از همان خطر است. اين ‏همه را مى ‏توان مشكلات دانست، ولى نمى‏توان آنها را خطرهايى قلمداد كرد كه ما از آن به نگرانى تعبير مى ‏كنيم.

 

• حقيقتِ امت يا جامعه در اين تعريف كه بگوييم مجموعه‏اى از افراد يا كميت منفعلى از بشر است، خلاصه نمى‏ شود. ميان شَعْب (امت )و ناس (مردم) تفاوت است. شعب يعنى وجود وحدت و وجود فكر و رسالتى واحد كه بر دوش مردم قرار دارد و موارد اختلاف را در كوره‏اى مى‏ گدازد و ذوب مى‏ كند و همه را تبديل به وجودى منسجم و يگانه مى ‏كند. اين مفهوم شعب يا امت است. اسرائيل و استعمار با يك امت چه مى‏ توانند بكنند؟ آنان را آواره كنند يا بكشند؟اين‏گونه تجاوزها تا وقتى كه حتى يك نفر از امتى وجود دارد و به وحدتى كه شكل دهنده شَعب است ايمان دارد، هيچ آسيبى نمى ‏رساند.

 

• خطرى كه امت و لبنان را تهديد مى ‏كند از درون همين امت سرچشمه مى‏ گيرد؛ از جمله طائفه ‏گرايى و فرقه ‏گرايى كه در ذهن برخى از ما جاى دارد. وحدتْ كليه محاسبات و معادلات را دگرگون مى‏ كند و جامعه را به مرحله تعامل و همكارى مى ‏رساند. وى همچنين به ترس مسيحيان از انقلابى كه در سرزمينهاى عربى و اسلامى روى داده اشاره و تأكيد كرد كه اسلام هرگز براى برادران مسيحى خود خطرى نداشته است و البته كه دست خدا با جماعت است. حيات جامعه جز با همكارى ميسر نيست و كشورها به واسطه همين همكارى نيرو مى‏ گيرند. خطر اصلى در تعدد طوايف نيست، بلكه اگر اين تعدد به سوى منفى ‏گرايى سوق پيدا كند، آنگاه است كه فاجعه‏اى بزرگ براى وطن روى مى ‏دهد. شأن كشور ما والاست، ولى نياز به دستهاى نيرومند و فراموش كردن منيّتها و فرقه‏ گراييها دارد. برماست كه عقلانيّت خود را چه در سطح حكومت و چه در جامعه متحول كنيم، وگرنه لبنان از دست خواهد رفت. درمان اين خطر با بالا بردن سطح تفكر و مسئوليّت ‏پذيرى بيشتر ممكن است.

 

• من از رسيدن به بن‏بست هشدار مى‏ دهم. ما نسبت به آينده لبنان سخت نگرانيم.

 

    143 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   لبنان (105)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:10/02/1387

تاريخ شمسی نشر:31/01/1387
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب