باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 219 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فيض الهى و كرامت انسانى (2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: رضا - حسينى فر

منبع: خبرگزاری - فارس - به نقل از دو ماهنامه آينه پژوهش، شماره 102

 
 

كرامت انسان در قوس صعود

با هبوط آدمى به سراى خاك، دايره وجود به نيمه راه خود رسيد. آدمى، جدا شده از دار كرامت و بزرگى، گرفتار عالم خاك و بى خبرى و گناه شد.

اما آيا اين، پايان داستان كرامت آدمى و به ديگر سخن چنان كه برخى مى انگارند، تراژدى غمبار نامرادى و ناكامى هاى خلقت آدمى است، يا آنكه مى توان دوباره به كرامت و بزرگى پيشين دست يافت؟ شايد هم ماجراى خلقت جز دستيابى به همان شكوه گذشته 108 نباشد.

شكى نيست كه اگر دايره هستى و سير كرامت گل سر سبد آفرينش در اين نيمه نزولى متوقف شود، آفرينش بسى هرزه و عبث خواهد بود. چنين خلقتى نه از خداى حكيم، كه حتى از موجودات با شعور اندكى نيز بعيد مى نمايد.

حق آن است كه ماجراى خلقت زمانى معناى كامل خويش را مى يابد كه نيمه ديگر وجود نيز به درستى شناخته شود و سير آدمى به نقطه انتهايى خود برسد كه (ان الى ربك الرجعى). 109

بسيارى بر اين گمان اند كه خروج آدم(ع) و ذريّه او از بهشت و هبوط آنان به سراى خاك و گناه، نتيجه معصيت آن پيامبر الهى يا دست كم ترك اولاى اوست؛ در نتيجه، آن را نشانه غضب الهى و تنبيهى براى انسان ها به شمار مى آورند. اما از نگاه اهل معرفت، و به طور خاص امام خمينى، اين تناول و هبوط نيز بيانگر قابليت هاى فراوان آدمى و نشانه كرامت اين موجود شگفتى ساز عامل هستى است.

اما به راستى چگونه ممكن است موجودى كه در بالاترين مرتبه هستى قرار داشت و صاحب كرامت و تشرّف نفخه و نفخه الهى بود، به اسفل سافلين و قعر هستى رانده شود و همچنان كريم و بزرگوار باشد؟ شگفت تر اينكه تنزل اين موجود نيز نه تنها از كمالات او نكاست، بلكه اين درجه از تنازل، خود از كمالات انحصارى و در نتيجه از كرامات ويژه اين موجود به شمار مى آيد. 110

حضرت امام در اين خصوص، توضيحات راهگشايى ارائه داده اند:

(بدان كه آدم(ع) در حال جذبه در بهشت لقا بود و توجه به شجره طبيعت نداشت و اگر به آن جذبه باقى مى ماند، از آدميت ساقط مى شد و به سير كمالى كه بايد در قوس صعودى نايل شود نمى شد، و بسط بساط رحمت در اين عالم نمى گرديد. پس اراده ازليه تعلق گرفت كه بساط رحمت و نعمت را در اين نشئه بسط دهد و فتح ابواب خيرات و بركات نمايد و جواهرِ مخزونه نفوسِ عالمِ ملك و طبيعت را از ارض طبيعت خارج كند و اثقال آن را بيرون آورد؛ و اين در سنت الله حاصل نمى شد، مگر به توجه آدم به طبيعت و … خارج شدن از بهشت لقا و جذبه الهيّه كه اصل همه خطيئات است. پس، بر او مسلط فرمود قواى داخليه و شيطانى خارجى را، كه او را دعوت به اين شجره كنند كه مبدأ بسط كمالات و منشأ فتح ابواب فيوضات است. پس او را از بساط قرب قبل التنزل تبعيد كردند و به توجه به طبيعت دعوت نمودند تا آنكه وارد حجت ظلمانيه گردد؛ زيرا كه تا وارد در حجاب نشود، خرق آن نتواند كرد. قال تعالى: ( لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم، ثم رددناه اسفل سافلين). 111 ردّ به اسفل سافلين كه آخرين حجب ظلمانيه است، از جامعيت اين اعجوبه الهيّه است و لازمه تعليم اسما و صفات در حضرت علميه است).

با اين حساب، روشن است كه رسالت آدمى چيزى جز سير صعودى و رسيدن به منزل نخستين نيست و اين راه، عزمى جزم مى خواهد و اراده اى پولادين. امام خمينى در ترغيب خاكيان به سلوك تا منزل نخستين، مى فرمايند:

(اى برادر راه حقيقت، از خواب غفلت بيدار شو و چشم دل و ديده قلب را باز كن و كتاب نفس خود را قرائت نما… مادامى كه در حال غشوه عالم طبع و مستى شراب هيولى هستى، نمى توانى خود و نفسيت خود را شهود كنى و كتاب ذاتت را بخواني… حجاب طبع و طبيعت را پاره كن كه تو از جهان قدس و طهارتى و از جايگاه نور و كرامت؛ چنانچه عارف شيرازى مى گويد:

چاك خواهم زدن اين دلق ريايى چه كنم

روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم

 

سرمايه بى مانند آدمى

آدمى در جستجوى پيراستن خويش از همه نقص ها و كاستى هاست و چنان كه گفتيم، (كرامت) چيزى جز برخوردارى از كمالات درخور آن وجود نيست.

از سويى سرشت تمامت خواه و بى نهايت طلب آدمى، تصاحب برخى كمالات، آن هم به صورتى نسبى را بر نمى تابد؛ سرشت آدمى به گونه اى است كه همه كمالات را در حد نهايت طلب است. به ديگر سخن، او تشنه رسيدن به مرتبه (ذوالجلال و الاكرام) است. بنابراين (منتهى الكرامه، غايت آمال اولياست). 112

اما رسيدن به اين مرتبه، كشش و كوشش فراوانى مى طلبد؛ تنها آنان كه گرفتار سراب ها نمى شوند و به كج راهه نمى روند، مى توانند به معدن و سرچشمه كرامت و عظمت، و به منتهاى آرزويشان دست يابند و در اين راه، نخستين گام، دل كندن از دنيا و مافيهاست.

آنان كه مسافر بودن خويش را باور دارند و فناى در حضرت دوست و رسيدن به معدن عظمت و كرامت را آرزو دارند، دل از اين بيغوله دنيا بر مى كنند و خود را گرفتار لهو و لعب اين خرابه نمى سازند؛ آنان چون چشم به منتهاى كرامت و عظمت دوخته اند، از كنار بيغوله ها و بيهودگى ها با بزرگوارى و كرامت مى گذرند و راه خويش مى گيرند: (و اذا مرّوا باللغو مرّوا كراما). 113

بار يافتگان به اين مرتبه، نه از لذت هاى دنيا، كه از شهوت هاى اخروى نيز مى رهند و شرمنده از توجه به هر آنچه غير او است، وجهه قلب خويش را به سوى او مى كنند و (وجهت وجهى للذى فطر السماوات و الارض)114 مى سرايند.

راهبر اين وادى، در تناظرى ظريف و درخور تأمل، مراتب مختلف سير سالك را در قوس صعودى برابر با مراتب نماز مى داند. به اعتقاد ايشان، (مادامى كه انسان صورت انسان و انسان صورى است، نماز او نيز نماز صورى و صورت نماز است… و اگر از مرتبه ظاهر به باطن و از صورت به معنى پى برد، تا هر مرتبه كه متحقق شد، نماز او نيز حقيقت پيدا مى كند. بلكه… مطلب منعكس شود… پس ميزان در كمال انسانيت و حقيقت آن، عروج به معراج حقيقى و صعود به اوج كمال و وصول به باب الله، با مرقات نماز است). 115

و جز اين نيز نمى توان از نماز انتظار داشت. نماز كه معراج مؤمن شمرده شده، سفرنامه اين اولياى الهى است تا منتهاى كرامت و بزرگوارى، و مگر نه اين است كه آدمى بايد در قوس صعود به معراج رود و به مرتبه نخستين خود بار يابد كه و (ان الى ربك الرجعى)116، مگر نماز را معراج مؤمن نخوانده اند؟ پس بايد از نماز درس سير گرفت و ماجراى سير آدمى را تا مرتبه (دنى فتدلى فقاب قوسين او ادنى)117، در نماز او جست. امام خمينى چه زيبا و دقيق به شرح اين سير روحانى پرداخته اند. 118 در روايتى كه سير عرفانى انسان كامل و مقصود خلقت، پيامبر اكرم(ص) بيان شده، آمده است: (إن النبى(ص) لما أسرى به إلى السماء، قطع سبع حجب؛ فكبر عند كل حجاب تكبيره، فأوصله الله عزّوجل بذلك إلى منتهى الكرامه؛ 119 رسول خدا را كه به آسمان سير دادند، در شب معراج هفت حجب را قطع فرمود و در نزد هر حجابى تكبيرى فرمود تا خداى تعالى او را به منتهاى كرامت واصل كرد).

روشن است كه آنچه بر پيامبر گذشت و رسيدن به آخرين درجه كرامت، نه واقعه اى تاريخى بود و نه قضيه اى شخصى؛ اين راه براى همه سالكان كوى دوست و جستجو گران آن كرامت ذاتى باز است. بنابراين آنان كه در جستجوى كرامت نخستين خويش اند، بايد راه رسيدن به مراتب كرامت، بلكه بالاترين مرتبه ومنتهاى كرامت را در قوس صعود، از آن وجود مبارك بياموزند.

به فرموده آن پير راه، اين سير معنوى و روحانى، در هيچ عبادتى به زيبايى نماز رخ نمى نمايد:

(نماز اوليا چنان است كه در هر تكبيرى حجابى خرق كنند، و عوالم اين حجاب را رفض كنند، و قاطنين اين سرادق را ترك گويند، پس از آن، كشف حجاب ديگرى بر آنها شود و تجلى تقييدى ديگرى بر قلوب آنها گردد. باز آن خار طريق آنها نگردد و مايه سرگرمى و توجه قلبى آنها نشود، و آن را به تكبير ديگر خرق كنند. گويى باطن قلب آنها مى سرايد: الله اكبر من ان يتجلى تجلياً تقييدياً…. پس سالك الى الله و مسافر كوى عشق و مجذوب طريق وصول يك يك حجب را خرق كند تا به تكبير آخر رسد، و بدان حجاب سابع را خرق كند و رفض غير و غيريت كند و گويد: وجهت وجهى للذى فطرالسموات و الارض…120 تا تجلى ذاتى مطلق شود و وصول به منتهى الكرامه، كه غايت آمال اولياست، حاصل شود).

در انتهاى اين مقال، بايد به اين پرسش پاسخ گفت كه غالب اين كرامات، بهره انسان كامل است؛ ديگر انسان ها چه بهره اى از كرامت هاى ذكر شده دارند؟ و چگونه مى توان ميان كرامت هاى انسان كامل و ساير انسان ها رابطه اى برقرار كرد؟

در پاسخ بايد به دو نكته كه يكى تحذيرى است و ديگرى تبشيرى، اشاره كرد:

اما نكته تحذيرى اينكه اهل حكمت و نيز عارفان بر اين نكته تأكيد دارند كه شيئيت شىء به فصل آخر آن است121 و فصل اخير انسان، ناطقيت اوست. همچنين ناطقيت را نه قوه سخن گفتن، يا داراى عقل عرفى بودن (كه وهم و خيال را نيز در بر مى گيرد)؛ بلكه داراى نفس مرتبط با عالم ملكوت و جبروت مى دانند. بنابراين تنها كسى حقيقتاً داراى نفس ناطقه است و انسان شمرده مى شود كه (از حاشيه ادناى دار وجود، سير كمالى كند و تا حاشيه اعلاى دار وجود سيرش را ادامه دهد…. چنين موجودى است كه قابل است در دار هستى يك دايره كامل وجودى را سير كند). 122

هشدار آنكه حضرت امام از قول مرحوم صدرا چنين مى فرمايند:

(چنين موجودى كه بتواند دايره وجودى را كامل كند، درنهايت قلّت و ندرت است؛ چون اغلب افراد بشر به تجرد برزخى مى رسند و درعالم برزخ با حيوانات هستند؛ گرچه در برزخيت اقواى از حيوانات مى باشند…. بعضى از افراد بشر با اين گمان كه انسان غير از حيوان است، دلشان را شاد كردند…؛ اين گمان باطلى است و قضيه آن چنان نيست كه آنها گمان كرده اند، بلكه خيلى از افراد بشر همانند حيوانات خواهند بود). 123

بنابراين نبايد صورت انسانى، ما را بفريبد و كمالاتى كه براى (انسان حقيقى) ذكر شده، به (صورت هاى انسانى) نسبت دهيم. 124

از نگاه اينان، خوردن، خوابيدن، غضب، شهوت، شيطنت، خيال، توهم و… بسيارى از اعمال انسان ها مربوط به صورت اخير آنها (ذو نفس ناطقه) نيست و به همين دليل از جنبه انسانى آنها صادر نشده است. 125

بنابراين بايد توجه داشت كرامتى كه از آن سخن رفت، مربوط به حقيقت انسانيت است، نه صورت انسانى. با اين حساب كسانى كه صورت انسانى دارند، اما در باطن حيوان يا بدتر از آن و يا حتى از سنگ نيز پست تر هستند، از كرامت انسانى كاملاً بى بهره اند. اسف انگيزتر آنكه با همه توانمندى هايى كه دارند، در حضيض پستى و دنائت قرار مى گيرند.

اما نكته تبشيرى آنكه در نگاه حكماى الهى و اهل معرفت، انسانيت مقوله اى تشكيكى است و ميزان انسانيت انسان ها، بسته به مدارجى كه طى كرده اند، متفاوت است. به ديگر سخن، هر انسانى به ميزانى كه از عقلانيت انسانى برخوردار است، به همان ميزان نيز از كرامت هاى گفته شده، نصيب مى برد. به عنوان نمونه، از ويژگى هاى مهم انسان كه موجب كرامت او شده، مقام خلافت و باطن آن يعنى ولايت است؛ هر انسانى (وليّ) است، و حيطه و سيطره اين ولايت بسته به سعه وجودى او و ميزان انسانيت اوست. آرى، چنان كه در قيامت گفته مى شود: (قرآن بخوان و به مدارج بالاتر نايل شو)126، بايد كتاب نفس را خواند و بالا رفت: 127

(فاخرج من هذه القرية الظالمة المظلمة و الدار الموحشة المستوحشة و النشأة الكدرة الضيقة؛ اقرء و ارق!)128

تو را ز كنگره عرش مى زنند صفير

ندانمت كه در اين جايگه چه افتاده است

در اين مسير، پيشگامى و پيشوايى از آنِ انسان كامل است: (و لا يقاس بآل محمد احد). 129 انسان كامل، پيشوا و امام همه موجودات عالم هستى، از ناسوت تا ملكوت و عوالم بالاتر از آن است و با سير او به سمت نقطه آغازين، همه موجودات به راه مى افتند و به اندازه سعه وجودى خود بهره مى گيرند؛ چرا كه ( ساير موجودات، از اوراق و اغصان شجره مباركه انسان كامل)130 هستند؛ حتى تسبيح و تقديس ملائكه نيز با اقتداى به انسان كامل تحقق مى پذيرد:

(نور فطرت انسان كامل، محيط به جميع انوار جزئيّه است و عبادت و توجه آن، توجه دار تحقّق است…: سبّحنا فسبّحت الملائكة و قدّسنا فقدّستِ الملائكة و لولانا ما سبحت الملائكة131…). 132

پس از انسان كامل (وجود مبارك پيامبر اكرم(ص) و حضرات معصوم) ساير انبيا و اوليا و در صفوف بعدى، ديگر موجودات به ميزان قربشان به انسان كامل، در جايگاه هاى پسين قرار مى گيرند. روشن است كه در اين مسير، انسان به دليل ظرفيت هاى وجودى فراوانى كه دارد، مى تواند امام بسيارى از موجودات، حتى ملائكةالله شود و به پيشوايى انسان كامل، او نيز قوس صعود را طى كند و در هستى مطلق فانى شود:

بار ديگر از ملك پران شوم

آنچه اندر وهم نايد آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون

گويدم انا اليه راجعون

 

پي نوشت ها:

1. اعراف/180.

2. نور/ 35. حضرت امام به تبع بسيارى از اهل معرفت، نور را به هستى و وجود معنا كرده اند. (به عنوان نمونه ر. ك: سرالصلاة، ص 86 ـ 87.

3. فاطر/15.

4. صافات/164.

5. به عنوان نمونه ر. ك: تقريرات فلسفه امام خمينى، ج 3، ص 64 ـ 72.

6. ر. ك: مصباح الهدايه، ص 66.

7. همان.

8. امام خمينى در اين باره مى فرمايد: (ان الذات الاحدية تجلّى بالفيض الاقدس… فى الحضرة الواحدة و ظهر كسوة الصفات و الاسماء؛ و ليس بين الظاهر و المظهر اختلاف الا بالاعتبار). (مصباح الهداية، ص 26).

9. آداب الصلاة، ص 319.

10. مرحوم سبزوارى در كتاب شريف شرح الاسماء، ذيل اسم (يا جامع) با بهره گيرى از علم حروف به نكته اى زيبا و مناسب مقام اشارت دارند: (لما كان هو تعالى بسيط الحقيقة، كان جامعا لكل كمال و خير. و من لطائف هذا الاسماء أن روحه و عدده الذى هو مئة و أربعة عشر، مطابق لعدد (وجود). (شرح الاسماء، ص 198).

11. شرح دعاء السحر، 19.

12. ر. ك: همان.

13. ر. ك: شرح فصوص الحكم، مقدمه قيصرى، ص 24.

14. الشواهد الربوبيه، ص 7.

15. اشاره به تين /5: ( ثم رددناه اسفل سافلين). حضرت امام به نقل از شيخ، دنيا را به دليل قرار گرفتن در دون ترين و آخرين مرتبه تنزل هستى، (اسفل سافلين) دانسته اند. (ر. ك: شرح دعاء السحر، ص 19 ـ 20).

16. ر. ك: شرح دعاء السحر، ص 21؛ مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم، ص 27.

17. شرح چهل حديث، ص 283.

18. لقمان/ 27؛ همچنين ر. ك: كهف/ 109.

19. نجم/23.

20. فاطر/ 10.

21. كهف/ 39.

22. انعام/ 57؛يوسف/40.

23. روشن است كه باور چنين مسئله اى نيازمند رياضت هاى علمى و عملى فراوانى است و حضرت امام، در جاى جاى آثار خويش، در تلاش بوده اند تا چنين نگاهى را به مخاطب منتقل سازند؛ از آن جمله در كتاب شرح الحديث خود مى فرمايند: (اين مخلوق ضعيف را قدرتى نيست؛ قدرت فقط در دستگاه قدس ربوبيت پيدا مى شود و فاعل على الاطلاق و مسبّب الاسباب، آن ذات مقدس است…. اوست مؤثر در تمام موجودات، با هر زحمت و رياضتى شده در قلب خود با قلم عقل و نگارش ده كه لا مؤثر فى الوجود الا الله؛ نيست كاركنى در دار تحقق جز خدا) (شرح چهل حديث، ص 53).

24. ر. ك: مجمع البحرين، ج 6، ص 152، واژه كرم.

25. همان.

26. لسان العرب، ج12، ص 75 ـ 77.

27. كرامت در قرآن، ص 23.

28. شعراء، 7.

29. ر. ك: كرامت در قرآن، ص 23.

30. مفاتيح الجنان، دعاى سحر.

31. شرح دعاء السحر، ص 145.

32. همان.

33. تعليقات على الشرح الفصوص، ص 13 ـ 14.

34. التعليقة على الفوائد الرضوية، ص 57.

35. اما پيش از كثرت اسمايى كه اهل معرفت از آن تعبير به مقام (عماء)، (غيب الغيوب)، (غيب الذات) و … مى كنند، در آنجا اسم و رسمى نبود تا سخن از كرامت به ميان آيد، (براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر. ك: شرح فصوص الحكم، مقدمه قيصرى، ص 13 ـ 17؛مصباح الهدايه، ص 13 ـ 16).

36. شرح دعاء السحر، ص 19.

37. اگر (دنيا) را از ماده (دون) بدانيم نه (دنو)؛ گرچه از ماده (دنو) نيز وجهى براى اين نگاه مى توان يافت.

38. الرحمن/ 78.

39. نمل/ 40.

40. علق/ 3.

41. مفاتيح الجنان، دعاى عرفه.

42. همان، مناجات المتوسلين.

43. همان، مناجات شعبانيه.

44. مؤمنون/ 116.

45. انفطار/ 11.

46. دخان/ 17.

47. حاقّه/ 40؛ همچنين تكوير/ 19.

48. عبس/ 13.

49. واقعه/ 77.

50. مكارم الاخلاق، ص 8؛ بحارالانوار، ج 16، ص 210 و ج 68، ص382.

51. علق/ 3 و 4.

52. حجرات/ 13.

53. تين/ 4 ـ 5.

54. اسراء/ 70.

55. ر. ك: شرح چهل حديث، ص 226.

56. بحارالانوار، ج70، ص 110؛ كنزالعمال، ج3، ص 190.

57. حديد/20.

58. اعراف/198. مرحوم صدرا با بهره گيرى از اين آيه و نيز آيه 269 سوره بقره و 21 سوره حديد، فضيلت و برترى انسان و ساير موجودات را برگرفته از علم و حكمت الهى او مى داند. (ر. ك: اسرار الآيات و انوار البيّنات، ص 222).

59. فرقان/ 72.

60. از جمله ر. ك: انفال/ 59؛ حشر/ 10؛ آل عمران/ 114 و 133؛ انبياء/ 90و ….

61. اشاره به نمل/ 18 ـ 19.

62. تقريرات فلسفه، ج 3، ص 396 ـ 397.

63. علق/ 8.

64. اعراف/ 12؛ ص/ 76.

65. تقريرات فلسفه، ج3، ص 45.

66. ر. ك: اسرار الآيات و انوار البيّنات، ص 220 ـ 222.

67. صحيف امام، ج4، ص 175.

68. همان.

69. همان، ج12، ص 504.

70. روم/ 30.

71. همان.

72. درباره سرشت سيرى ناپذير آدمى و چرايى آن، به تفصيل در كتاب شور جوانى و حريم هاى دينى، سخن گفته ايم.

73. مصباح الهدايه، التعليقات على شرح فصوص الحكم، مصباح الانس.

74. از نگاه اهل معرفت، حركت جز از طريق محبت به وجود نمى آيد. بنابراين همه حركت ها، حركتى حبى است. به عنوان نمونه ر. ك: شرح فصوص الحكم، قيصرى، ص 1128 ـ 1129؛ ممد الهمم فى شرح فصوص الحكم، ص 554.

75. بحارالانوار، ج 84، ص 199 و 344.

76. مصباح الهدايه، ص 71.

77. ممد الهمم فى شرح فصوص الحكم، ص 537.

78. مصباح الهدايه، ص 44 ـ 45.

79. ديوان امام، ص 134.

80. شورى/ 53.

81. علق/ 8.

82. ديوان امام، ص 215.

83. ر. ك: تفسير سوره حمد، ص 73؛ شرح چهل حديث، ص 91و 576.

84. ( آن فطرت الهى كه مردم را بر آفريد). روم/ 30.

85. سرالصلاة، ص 91.

86. ديوان امام، ص 150.

87. ر. ك: مصباح الهداية، ص 13 ـ 14.

88. نجم/ 8.

89. بحارالانوار، ج 68 ، ص 23.

90. حافظ(ره) مى فرمايد:

از غم ابروى توأم هيچ گشايشى نشد

وه كه در اين خيال كج عمر عزيز شد تلف

ابروى دوست كى شود دستخوش خيال ما

كس نزده است از اين كمال تير مراد بر هدف

91. ر. ك: مصباح الهدايه، ص 14.

92. از جمله ر. ك: مصباح الهدايه، ص 17، 26، 27، 29، 40، 82 و…

93. مصباح الهدايه، ص 56؛ شرح دعاء السحر، ص 14 ـ 15.

94. شرح دعاء السحر، ص 147.

95. مفاتيح الجنان، زيارت جامعه كبيره.

96. كافى،ج1، ص 179.

97. ديوان حافظ.

98. مصباح الهدايه، ص 18 و… ؛ شرح فصوص الحكم، حواشى ميرزا ابوالحسن جلوه بر مقدمه، ص 200؛ ممد الهمم فى شرح فصوص الحكم، ص 107.

99. (ما منعك ان تسجد لم اخلقت بيدي…) (ص/ 75) در اين زمينه ر. ك: مصباح الهدايه، ص 41؛ شرح دعاء السحر، ص 27؛ شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 65 ـ 66؛ همچنين ر. ك: شرح فصوص الحكم قيصرى، ص 273، 394، 399؛ شرح فصوص الحكم خوارزمى، ص 92، 523 ؛ ممد الهمم فى شرح فصوص الحكم، ص 50 ، 59 و….

100. از توضيح بيشتر در اين زمينه صرف نظر مى كنيم و طالبان را به آثار مربوط به آن ارجاع مى دهيم، به عنوان نمونه ر. ك: شرح دعاء السحر، ص 149 ـ 150و ساير نوشته هاى ايشان د رذيل آيه امانت.

101. كافى، ج1، ص 134؛ عيون اخبار الرضا، ج1، ص 256.

102. آداب الصلاة، ص 321.

103. مؤمنون/ 15.

104. مؤمنون/ 12 ـ 15.

105. تقريرات فلسفه، ج 3، ص 43.

106. حجر/ 29.

107. تقريرات فلسفه، ج3، ص 43.

108. واژه (گذشته) را با تسامح به كار مى بريم؛ زيرا سير در مراتب، به نحو تجافى نيست.

109. علق/ 8.

110. ر. ك: شرح فصوص الحكم، مقدمه قيصرى، ص 128.

111. (همانا انسان را در بهترين صورت و هيئت آفريديم، آن گاه او را به اسفل سافلين (پست ترين مراتب) بازگردانيديم). تين/ 4.

112. شرح چهل حديث، ص 507.

113. فرقان/ 72.

114. (روى خويش را به سوى كسى كردم كه آسمان ها و زمين را آفريد). انعام/ 79.

115. سرالصلاة، ص 6.

116. علق/ 8.

117. نجم/ 8.

118. ر. ك: سرالصلاة، به ويژه ص 3 ـ 4 و 76 ـ 80.

119. وسائل الشيعه، ج 4، ص 722.

120. (روى خويش را به سوى كسى كردم كه آسمان ها و زمين را آفريد). انعام/ 79.

121. از جمله ر. ك: فتوحات مكيه، ج1، ص 596 و ج4، ص 125؛ اسفار، ج6، ص 334 و ج9، ص 187؛ قواعد كلى فلسفه، ص 318 ـ 324.

122. اسفار، ج 9، ص 96؛ به نقل از تقريرات فلسفه، ج 3، ص 395.

123. تقريرات فلسفه، ج3، ص 395.

124. ر. ك: اسفار، ج9، ص 96؛ تقريرات فلسفه، ج3، ص 395 ـ 400؛ سرالصلاة، ص 15.

125. شرح فصوص الحكم، قيصرى، ص 1097 ـ 1098؛ تقريرات فسلفه، ج3، ص 396؛ ممد الهمم فى شرح فصوص الحكم، ص 30 ـ 31.

126. وسال الشيعه، ج6، ص 179.

127. ممد الهمم فى شرح فصوص الحكم، ص 432.

128. (پس اى عزيز، از اين ستم آباد تاريك و خانه وحشتناك وحشت زا و نشئه تنگ و تاريك به در آى و بخوان و پرواز كن). شرح الدعاء السحر، ص 147.

129. نهج البلاغه، خطبه دوم.

130. سرالصلاة، ص 88.

131. (ما خدا را تسبيح گفتيم، پس ملائكه تسبيح گفتند، و ما خدا را تقديس كرديم، پس ملائكه تقديس كردند، و اگر ما نبوديم، ملائكه تسبيح نمى گفتند). عيون اخبار الرضا، ج1، ص 262؛ بحارالانوار، ج 25، ص 1، روايات باب 1.

132. سرالصلاة، ص 87.

 

    100 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انسان (133)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:11/02/1387

تاريخ شمسی نشر:01/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب