جهت مطالعه بیشتر
1. مفهومشناسى هدف:
هر چیزى مىتواند چهار علت داشته باشد:[74]
الف: علت فاعلى یا سازنده آن.
ب: علت مادى یا موادى که از آن ساخته شده است.
ج: علت صورى یا شکل و صورت آن.
د: علت غایى یا هدف آن.
براى مثال براى آفرینش یک میز یا تابلوى نقاشى، نیاز به هر چهار علت است، سه علت نخست روشن است اما مقصود از علت غایى همان هدف یا نهایت هر چیز در مسیر حرکت خویش است، که آفرینشگر یک نقاشى قبل از شروع به کار آن را تصور مىکند ولى بعد از پایان یافتن نقاشى، تحقق مىیابد.[75]
پس براى آفرینش جهان نیز لازم است که خداوند قبل از شروع «هدفى» در نظر گرفته باشد سپس خلقت جهان را در همان راستا سامان دهد و در نهایت جهان به همان هدف برسد. در اینجا پرسشى دیگر مطرح مىشود که:
اگر خدا بىنیاز از دیگران است پس چگونه مىتواند هدفى داشته باشد در حالى که هدف داشتن، مستلزم نیاز و نقص است؟
هدف دو گونه تصور مىشود:
اول: هدف فعل.
دوم: هدف فاعل.
در اینجا مقصود از هدف خدا در آفرینش «هدف فعل» است نه هدف فاعل (= خدا)، یعنى خداى متعال غنى است و هدفى خارج از ذات خود ندارد، ولى کارهاى خدا حکیمانه است و هدف دارد، از این رو کار آفرینش جهان و انسان نیز داراى غایت و هدف است، هر چند که این هدف و آثار و فواید آن براى خود انسانها باشد.[76]
من نکردم خلق تا سودى کنم
بلکه تا بر بندگان جودى کنم
2. روششناسى:
براى شناخت اهداف آفرینش با سه روش مىتوان اقدام کرد:
الف: روش عقلى: یعنى با استفاده از تحلیل ماهیت انسان و برهانهاى عقلى و فلسفى، هدف نهایى او را مشخص سازیم، براى مثال بگوییم: انسان موجودى کمال جوست، و طالب کمال نهایى است، از این رو بدنبال علم مطلق، زیبایى مطلق، توانایى بىکران و... است و با کمالات محدود سیراب نمىشود کاملترین کمالات در وجود خداست، پس هدف نهایى انسان رسیدن به کمال مطلق یعنى خداست.
البته عقل و فطرت انسان، او را به سوى کمال مطلق الهى رهنمون مىشود، و انسان شیدا و مجنون محبوب حقیقى است ولى گاهى لیلى حقیقى را با لیلى مجازى و محدود اشتباه مىکند و بدنبال معبودهاى دروغین و کمالات محدود مىرود.
ب: روش تجربى: یعنى با استفاده از علوم تجربى به تحلیل جهان بپردازیم، و هدف نهایى و فرجام هستى را مشخص سازیم. البته انسان با استفاده از دادههاى تجربى بشر و نظریههاى مطرح شده در کیهانشناسى موفقیتهایى در این راه داشته و حدسهایى در مورد آینده جهان زده است، ولى علوم تجربى در این مورد، دیدگاه قطعى و یقینآور ارائه نکرده است.[77]
ج: روش وحیانى: از راههاى معرفت بشرى استفاده از روش نقلى و شهودى است که قرآن کریم مصداق هر دو است، زیرا از طرفى وحى است که نوعى معرفت شهودى به شمار مىآید و از طرف دیگر از معارف نقلى بشر به شمار مىآید.
رویکرد این نوشتار در پىجویى اهداف آفرینش، استفاده از روش وحیانى است، هر چند که در این موضوع گاهى رویکرد وحیانى و عقلى و علوم تجربى به یک نقطه مشترک مىرسند.[78]
3. شهید مطهرى(ره) در کتاب «هدف زندگى» مبحث مفصلّى در مورد «هدف خلقت» دارند، مقدمهاى ذکر مىکند در مورد اینکه «غایت در خلقت انسان چیست؟» برمىگردد به اینکه «ماهیت انسان» چیست و در انسان چه استعدادهایى نهفته است. و براى انسان چه کمالاتى امکان دارد؟[79]
سپس براى بدست آوردن هدف و کمالات انسان از راه شناخت اهداف بعثت پیامبران وارد مىشود؛ اهدافى همچون بشارت دهنده نسبت به کارهاى خود، هشدار دهنده در مورد کارهاى بد،[80] بیرون بردن انسان از تاریکى به سوى نور،[81] عدالت اجتماعى[82] - [83] ولى در پایان کتاب با بررسى موارد فوق نتیجه مىگیرد که هدف اصلى خداست و همه موارد دیگر مقدمه است.[84]
4. شهید مطهرى(ره) در مورد هدف آفرینش انسان و هدفمندى زندگى او، بحث را به انسان کامل مرتبط مىداند و دیدگاههاى مختلف را در مورد انسان کامل مطرح مىکند از جمله اینکه:
عرفا، انسان کامل را کسى مىدانند که وصول به حق نموده و به فناى در حق رسیده است، انسان کامل را کسى مىدانند که «قوه عاقله» او به کمال رسیده باشد.
و گروهى نیز انسان کامل را انسان با محبت مىدانند که از خود نسبت به دیگران بیخود شود.
و گروهى دیگر کمال انسان را در زیبائى مىدانند زیبائى جسمى و معنوى و اخلاقى، که علم و قدرت نیز از این زیبائىهاست.[85]
سپس تمام موارد فوق را مورد نقد و بررسى قرار مىدهد[86] و مىفرماید:
ما فکر مىکنیم که هدف همان «حقیقت» است، یعنى خود «خدا» هدف است، در منطق اسلام هدف فقط یک چیز است و آن «خدا» است و اصولاً توحید اسلام جز این اقتضا نمىکند توحید اسلام، اگر هم هدف دیگرى معرفى مىکند مانند تهمت و یا فرار از جهنم هدفهاى درجه دوم است. (و همینگونه است حکمت، محبت، عدالت و...)[87]
5. شهید مطهرى(ره) در مورد عبادت و مراتب آن مىفرمایند:
«یک وقت عبادت را آنطور که عوام تصور مىکنند، مىگوییم، چرا انسان باید عبادت کند؟ مىگوییم براى اینکه خدا در دنیاى دیگر مزد بیشتر به ما بدهد و در آن دنیا برخوردارى کامل پیدا کنیم، این بر مىگردد به برخوردارى، منتها در آن جهان نه این جهان. حد و مرتبه یکى است منتها برخوردارى این جهان محدود است... آنجا کاملتر و بیشتر است، حور، قصور و گلابى و سیب و... ولى در واقع کمال انسان را از حد حیوانى بالاتر نبردهایم.
ولى یک وقت عبادت را به نحو دیگرى مىگوییم، به تعبیر امیرالمؤمنین(ع):
«انّ قوماً عبدوا اللَّه (طلباً) للجنة فتلک عبادة الاجراء و ان قوماً عبدوا اللَّه خوفاً فتلک عبادة العبید و قوماً عبدوا اللَّه شکراً له (و قوماً عبدوا اللَّه حبّاًله - تعبیر دیگر حدیث) فتلک عبادة الاحرار.»[88]
اگر این را بگوییم مسأله بر مىگردد به اینکه کمال انسان بالاتر است از حد مشتیات حیوانى ولو اینکه در جهان دیگر براى انسان تأمین شود، بلکه در حد عبادتهاى شاکرانه و محبانه و عاشقانه است و آن وقت «پرستش» مفهومى برابر مفهوم عشق نسبت به حقیقت پیدا مىکند و آن وقت خدا یک وسیله نیست براى زندگى انسان ولو در آخرت، بلکه خدا خودش حقیقت مىشود و خودش مطلوب حقیقى مىگردد. «یا غایة آمال العارفین و یا حبیب قلوب الصادقین.»[89]
پس نظریه عبادت بالاخرة منتهى مىشود به اینکه مراتب دارد... هدف اصلى مرتبه پایین نیست بلکه مرتبه عالى است.... (و در آنجاست که عرفان و عبادت) این دو با هم یکى مىشود چون عرفان در اینجا معرفت کامل و شهودى حق است و این عبادتى هم که در این مرحله باشد جز اینکه توام باشد با چنین عرفانى عملى نمىشود.[90]
6. آیت اللَّه مکارم شیرازى، در مورد جمعبندى آیات مربوط به اهداف آفرینش ذیل آیه 12/ طلاق، معرفت را مقدمه عبادت و عبادت را مقدمه آزمون و آن را مقدمه بهرهگیرى از رحمت الهى معرفى مىکند. (اما به مرحله لقاى الهى اشاره ندارد.)[91]
و ذیل آیه 56/ ذاریات هدف اصلى را «عبودیت» معرفى مىکند که دانش و امتحان از اهدافى هستند که در مسیر عبودیت قرار مىگیرند و رحمت واسعه الهى نتیجه این عبودیت است.[92]
و ذیل آیه 119/ هود، بیان مىکند که بیانات قرآن در آیاتى که هدف را بیان مىکند، در حقیقت هر کدام به یکى از ابعاد این هدف اشاره مىکند.[93]
و در جاى دیگر بر آن است که هر کدام از آیات به تکامل یک بعد انسان اشاره دارد یعنى بعد علمى، عملى، روحى و اخلاقى انسان....[94]
7. آیت اللَّه مصباح در مورد هدف آفرینش انسان را رحمت الهى معرفى مىکند و مىنویسند:
«هدف نهایى براى خداى متعال ذات و مقتضیات صفاتش است، پس مىتوان گفت: هدف نهایى براى انسان عبارت است از رحمت بىپایان و اما عذاب بالتبّع است هدف آفرینش جهان پیدایش انسان و هدف آفرینش انسان، امتحان اوست تا از راه امتحان بندگى را برگزیند.
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ» (ذاریات/ 56)
هدف راه مستقیم است.
«وَأَنِ اعْبُدُونِی هذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ» (یس/ 61)
ولى چون اخیار است، باید کوره راه هم باشد، و راهها به نتایج اخروى منتهى مىشود، یا رحمت الهى که هدف بالاصالة است و یا عذاب الهى که هدف بالتبع است.»[95]
8. حضرت امام خمینىقدس سره معرفت الهى را هدف آفرینش مىدانند و مىنویسند:
«مقصود عمده ما توجه دادن قلوب بندگان خداست به آنچه براى آن خلق شدند که آن معرفت اللَّه است که از همه سعادت بالاتر است و هیچ چیز مقدمه آن نیست.»[96]
«عمده بعثت رسل و انزال کتب، براى مقصد شریف معرفت اللَّه بوده که تمام سعادات دنیوى و اخروى در سایه آن حاصل آید.»[97]
9. آیت اللَّه جوادى آملى مطالب متعددى در مورد هدف آفرینش بیان کردهاند اما در نهایت علم و معرفت را هدف اصلى مىشمارند و مىفرمایند:
«هدف اصلى آفرینش، معرفت و محبت و عبادت خداى سبحان است و اساس همه آنها معرفت مىباشد و معرفت نیز با هوشیارى و فرزانگى حاصل مىشود لذا انبیاء(ع) مىکوشند تا هم آن دفینههاى درونى [گنجهاى عقلى] را شکوفا و آشکار کنند و هم ره توشه بیرونى را به آنان اهداء نمایند تا آنان عارف و آگاه گردند، و این مهم گاهى به صورت برهان یا موعظت است و گاهى به صورت جدال ثانوى است.»[98]
در جاى دیگر مىفرمایند:
«اینگونه تعبیرات نشانه تجلیل از مقام انسان است و هدفى براى آفرینش انسان در این بخشها جز علم و معرفت نیست و اگر سخن از عبادت و مانند آن است براى آن است که انسان در علوم الهى پیشرفت کند و این هدف اصلى و نهایى است.»[99]
و در جاى دیگر مىفرمایند:
«عظمت انسان، خلیفة اللَّه بودن و سند خلافت او هم معرفت اوست چرا که اگر ارزش براى عبادت است، این ارزش به اندازه معرفت عبادت کننده است....
عبادت با خلوص، کامل مىشود و خلوص با معرفت ارزش پیدا مىکند.... عبادت امرى تمام شدنى است زیرا با پایان پذیرفتن دنیا که نشئه تکلیف است، حکم عبادت مرتفع مىشود ولى معرفت حدّى ندارد.
عمل با مردن عامل، پایان مىپذیرد گرچه اثرش مىماند اما شهود خداوند حدّى ندارد انسان به هر اندازه که در درجات شهودى بالاتر رود، مشهودات بیشترى براى او آشکار مىشود، و به همین دلیل، لقاء اللَّه حدى ندارد و معرفت پروردگار محدود نیست.»[100]
و در جاى دیگر مىفرمایند:
«ارزش انسان به علم اوست و ارزش علم به معلوم است و هر انسانى به اندازه علمش ارزش دارد....
از آنجا که خداى سبحان نظیر و بدیل ندارد، پس معرفة اللَّه و توحید، بهترین معرفت و علم است. بنابراین هیچ انسانى بالاتر از انسان موحد نیست و چون جهان آفرینش براى انسان موحّد خلق شد، اگر خداشناسى کسى در رأس همه معارف بود، موجودى به عظمت او نخواهد بود مانند اهل بیت عصمت و طهارت(ع) که موجودى به عظمت آنها در جهان امکان، وجود ندارد.»[101]
10. آیت اللَّه معرفت در مورد هدف آفرینش جهان مىنویسند:
«خلقت الاشیاء لأجلک و خلقتک لأجلى»[102]
«همه چیز را براى تو آفریدم و تو را براى خودم آفریدم.»
این حدیث قدسى مشهورى است که خطاب به انسانهاست، چون انسانها هدف آفرینش هستند، همانطور که ذات مقدس الهى، هدف آفرینش انسان است.
پس همانطور که همه اشیاء علوى و سفلى را خدا براى انسان مسخر قرار داد، تا در دست قدرت انسان باشند تا قدرت انسان در آنها تجلّى یابد، همانگونه انسان را آفرید تا مظهر تام و کامل قدرت الهى در آفرینش و ایجاد باشد.
هیچ مخلوقى کوچک و بزرگى نیست مگر اینکه مظهر تجلّى نشانههاى سازنده حکیم است که «در هر چیزى براى خدا نشانهاى است که دلالت مىکند بر اینکه او واحد است.»[103] اما انسان آئینه صافى است که تمام صفات جمال و جلال الهى در آن تجلّى مىکند.
پس اگر از شما پرسیده شود: هدف از آفرینش آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است چیست؟
مىگویید: براساس گزارش قرآن، هدف خود انسان است که امانات الهى در آن به ودیعت گذاشته شده است، تا جانشین خدا در زمین باشد.
و هنگامى که از شما پرسیده شود: هدف از آفرینش خود انسان چیست؟ مىگویید: خداى سازنده فرزانه است. چون که انسان با قدرتى که بر آفرینش و ایجاد دارد مظهر تام و کامل اسماء و صفات الهى شده است، پس وجه اللَّه کامل و عینى اللَّه تام است.
پس انسان هدف نهایى آفرینش است و خدا هدف از آفرینش انسان است، پس خدا هدف نهایى اهداف (غایة الغایات) است و بر همین اساس در حدیث آمده است:
«کنت کنزاً مخفیاً فاجببتُ اَن اُعرَف، فخلقت الخلق لکى اُعرَف.»[104]
«من گنجى پنهان بودم، پس دوست داشتم که شناخته شوم، خلق را آفریدم تاشناخته شوم.»
فیض رسانى، که همان تجلى ذات مقدس الهى است، بوسیله آفرینش و ایجاد است و مظهر کامل آن خود انسان است.[105]
منابع جهت مطالعه بیشتر:
1. تفسیرهاى: المیزان و نمونه و تسنیم ذیل آیات مورد بحث.
2. هدف زندگى، شهید مطهرى(ره).
3. انسان کامل، شهید مطهرى(ره).
4. تفسیر موضوعى قرآن مجید، آیتاللَّه جوادى آملى.
5. معارف قرآن، آیتاللَّه مصباح.
پی نوشت:
[1]. مثنوى معنوى مولوى.
[2]. نک: بدایة الحکمة، علامه طباطبائى، ص 9 - 88.
[3]. در این موارد مقصود از هدف، هدف فعل است نه فاعل، چون خدا نیازى ندارد تا هدفى خارج از ذات خود داشته باشد. (نک: مباحث «جهت مطالعه بیشتر» در پایان همین نوشتار)
[4]. در مبحث «جهت مطالعه بیشتر» در پایان همین مقال، توضیحاتى در این زمینه مىآید.
[5]. در مبحث «جهت مطالعه بیشتر» در پایان همین مقال، توضیحاتى در این زمینه مىآید.
[6]. و نیز مشابه این آیات: در سوره دخان/ 38 - 39 و جاثیه/ 42 و تغابن/ 3 آمده است.
[7]. المیزان، ج 18، ص 201.
[8]. المیزان، ج 18، ص 185 (در مبحث بعدى در مورد معناى حق و پیامدهاى آن توضیح بیشترى خواهد آمد)
[9]. المیزان، ج 17، ص 206 (البته ایشان احتمال مىدهند که واژه «باطل» گاهى به معناى «لعب» باشد که در آن صورت آیه 27/ ص با آیه 16/ انبیاء همسان مىشود.
[10]. مفردات راغب اصفهانى، ماده لعب.
[11]. واژه «لو» در زبان عرب براى شرط ممتنع به کار مىرود. یعنى اگر بر فرض محال مىخواست...
[12]. مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ» (دخان/ 39) در مورد «بالحق» سه تفسیر شده: للحق - بداعى العلم - على الحق (تبیان، شیخ طوسى، ج 9، ص 237)
[13]. الباء فى «بالحق» للملابسه... ملابساً للحق له غایة ثابتة. المیزان، ج 11، ص 201.
[14]. نک: آیات بعدى در همان سوره (انبیاء/ 18 - بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ)
[15]. نک: تفسیر المیزان، نمونه و... ذیل آیه که اشاراتى به این مطالب دارند.
[16]. در این مورد در ادامه نوشتار توضیحاتى خواهد آمد.
[17]. علامه طباطبائى در المیزان مىفرماید: ظاهر عبارت تسخیر چیزى براى انسان آن است که انسان تصرف کننده در آن است که آن را در راستاى اهداف و منافع خویش قرار مىدهد. (المیزان، ج 12، ص 27) تسخیر هر چیزى متناسب با آن است مثلاً تسخیر ماه و خورشید به استفاده انسان از منافع آنها مثل نور و حرارت است و تسخیر نهرها به جریان آنها و در معرض استفاده شدن آبهاست (نک: تفسیر مجمع البیان و نمونه و... ذیل آیات فوق که به مناسبت هر مورد معنایى از تسخیر آوردهاند)
[18]. این نعمتها که در سوره ابراهیم و نحل آمده است به عنوان نشانههاى خداست که در موارد متعددى از آیات فوق نیز بدان اشاره شده است.
[19]. در مورد «هفت آسمان» و آفرینش آسمان و زمین و نکات تفسیرى و علمى آن، نک: پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، دکتر محمدعلى رضائىاصفهانى.
[20]. نک: المیزان، ج 19، ص 377 به بعد.
[21]. «یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنکُمْ وَالَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَات» (مجادله/ 11)
[22]. نمونه، ناصر مکارم شیرازى، ج 24، ص 260.
[23]. المیزان، ج 18، ص 185 و مشابه این معنا در تفسیر الکاشف، محمدجواد مغنیه، ج 7، ص 27 و من وحى القرآن، محمدحسین فضل اللَّه، ج 20، ص 394 (البته تعابیر به ویژه در بخش دوم آیه با همدیگر تفاوت دارد ولى بر قاعده قرآنى حق و عدل به عنوان اساس وجود جهان تاکید مىورزند.)
[24]. «أُولئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» (اعراف/ 179)
[25]. هر چند که آیات مطلق است و همه انسانها را هدف آفرینش معرفى مىکند اما در اینجا به قرینه عقلى (لُبى) و براساس حکمت الهى و با توجه به آیات، دیگر روشن مىشود که مقصود انسان کمال یافته و شایسته هدف آفرینش جهان بوده است.
[26]. نمونه، ج 24، ص 316.
[27]. مضمون آیه 155/ بقره.
[28]. مضمون آیه 31/ محمد.
[29]. مضمون آیه 35/ انبیاء.
[30]. اشاره به ذیل آیه «و هو العزیز الغفور» است.
[31]. علامه طباطبایى(ره) بر آن است که اگر مرگ چیز عدمى باشد، از نوعى عدم ملکه است که حظى از وجود دارد. مثل کورى نسبت به بینائى، پس مىتواند خلق شود. (المیزان، ج 20، ص 4)
[32]. برخى مفسران «احسن عملاً» را به معناى یاد مرگ یا آماده شدن براى مرگ تفسیر کردهاند که در حقیقت اشاره به مصداقهاى آیه (کار نیک) است. (نمونه، ج 24، ص 316)
[33]. مجمع البیان، ذیل آیه و نورالثقلین، ج 5، ص 379 (فقال: ایّکم احسن عقلاً...)
[34]. تفسیر برهان، ج 5، ص 359.
[35]. با استفاده از نمونه، ج 24، ص 316 و المیزان، ج 20، ص 4.
[36]. در حدیثى از امام رضا(ع) نیز بدین مطلب اشاره شده است. (نورالثقلین، ج 5، ص 380)
[37]. نمونه، ج22، ص 384 به بعد (با تلخیص)
[38]. در برخى احادیث به این مطلب اشاره شده است. نک: نورالثقلین، ج 5، ص 132 و صافى، ج 5، ص 75.
[39]. نورالثقلین، ج 5، ص 132. (ایها الناس ان اللَّه عزوجل ذکره ما خلق العباد الّا لیعرفوه...)
[40]. عن النبىصلى الله علیه وآله: «رکعتان یصلیها العالم افضل من الف رکعة یصلیها العابد.» (بحارالانوار، ج 77، ص 57)
[41]. المیزان، ج 20، ص 4 به بعد.
[42]. نک: مبحث «جهت مطالعه بیشتر» که مطالب آنها نقل خواهد شد.
[43]. یعنى فعل «یعبدون» را معلوم آورد نه مجهول. (لاُعبد)
[44]. در مقدمه بحث بیان شد که خداى متعال هدفى خارج از ذات خود ندارد، پس هدف او به فعل بر مىگردد.
[45]. نک: المیزان، ج 18، ص 418.
[46]. یعنى «لام» در «لیعبدون» لازم استغراق نیست بلکه لام جنس است. (المیزان، ج 18، ص 418 به بعد) نیز نک: مجمع البیان و تبیان ذیل آیه.
[47]. «قُلْ مَا یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْلاَ دُعَاؤُکُمْ» (فرقان/ 77)
[48]. المیزان، ج 18، ص 418 به بعد.
[49]. «ذلک» در آیه به رحمت بر مىگردد نه اختلاف. (المیزان، ج 18، ص 418 و مجمع البیان، ج 3، ص 203)
[50]. مضمون آیه 103/ آلعمران.
[51]. نمونه، ج 9، ص 278 (با تلخیص) طبرسى در مجمع البیان نیز اقوال مختلفى در مورد «مختلفین» نقل مىکند از جمله: اختلاف در دین، در رزق و احوال و... (مجمع البیان، ج 3، ص 203) ولى علامه طباطبائى، با توجه به آیات قبل، این آیه را ناظر به اختلاف در دین مىداند. (المیزان، ج 11، ص 45)
[52]. «تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ» (هود/ 119)
[53]. المیزان، ج 11، ص 45 به بعد و نمونه، ج 9، ص 278 (با تلخیص)
[54]. المیزان، ج 11، ص 45 به بعد.
[55]. تفسیر صافى، ج 2، ص 477 و مشابه آن در عیاشى، ج 2، ص 164.
[56]. در ادامه همین نوشتار مطالب ایشان خواهد آمد. (نک: مبحث جهت مطالعه بیشتر)
[57]. «أَنَّ إِلَى رَبِّکَ الْمُنتَهَى» (نجم/ 42)؛ «وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِیرُ» (فاطر/ 18)
[58]. الکدح السعى و العنا (مفردات راغب اصفهانى)
[59]. آیه متضمن معناى سیر است چون با «الى» متعدى شده است. (المیزان، ج 20، ص 360)
[60]. نک: المیزان، ج 20، ص 360.
[61]. نک: نمونه، ج 26، ص 299 به بعد.
[62]. نک: بقره/ 46، انعام/ 31، یونس/ 45، کهف/ 110، عنکبوت/ 5 و 23، روم/ 8، سجده/ 10 و 23، فصلت/ 54.
[63]. علامه طباطبایى: ان المراد بملاقاته انتهاؤه الى حیث لاحکم الاحکمه من غیر ان یحجبه عن ربّه حاجب. (المیزان، ج 20، ص 360 به بعد) و آیةاللَّه مکارم شیرازى ملاقات خدا از طریق شهود باطن را بعنوان یک احتمال آوردهاند. (نمونه، ج 26، ص 299)
[64]. عن على(ع): ما کنت اعبد ربّاً لم اره. (اصول کافى، ج 1، ص 98)
[65]. تفسیر صافى، ج 5، ص 304 و مجمع البیان، ج 5، ص 460 و تبیان، ج 10، ص 309 و نمونه، ج 26، ص 299.
[66]. علامه طباطبایى آیه 6/ انشقاق را نیز متضمن دلیل بر معاد مىداند. چون ربوبیت جز با عبودیت تمام نمىشود و عبودیت جز با مسئولیت نیست و مسئولیت جز با رجوع و حساب تمام نمىشود و حساب جز با کیفر تمام نمىشود. (المیزان، ج 20، ص 360)
[67]. «أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثاً وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لاَ تُرْجَعُونَ» (مومنون/ 115)
[68]. برهان «لمى» از علت به معلول رسیدن است در برابر برهان «انّى» که از معلول به علت رسیدن است. (نک: المنطق، محمدرضا مظفر، ص 353)
[69]. هدف زندگى، ص 10 - 11.
[70]. نمونه، ج 26، ص 299 به بعد.
[71]. در مباحث قبلى روشن شد که هدف آفرینش جهان، خدمت به انسان است و انسان هدف آفرینش جهان است پس هر هدفى که براى آفرینش انسان تصور شد هدف نهایى آفرینش جهان نیز هست.
[72]. نظرات مفسران و صاحب نظران در مبحث بعدى (جهت مطالعه بیشتر) خواهد آمد.
[73]. هدف زندگى، ص 12.
[74]. به این موارد «اجزاء علت» گویند که با همدیگر علت تامه را تشکیل مىدهند. وقتى معلول بوجود مىآید که علت تامه بوجود آمده باشد. (نک: بدایة الحکمة، علامه طباطبایى، ص 88 - 89)
[75]. یعنى در تصور اولین علت است اما در تحقق خارجى آخرین علت است که محقق مىشود.
[76]. براى اطلاع بیشتر از هدف فاعل و فعل، نک: هدف زندگى، مرتضى مطهرى، ص 6.
[77]. نک: تاریخچه زمان، استفن ویلیام هاوکینگ، ص 142 به بعد.
[78]. این مطلب در ادامه مبحث روشنتر مىشود.
[79]. هدف زندگى، ص 7.
[80]. نک: احزاب/ 45 - 46.
[81]. ابراهیم/ 1.
[82]. هدف زندگى، ص 13 - 20.
[83]. حدید/ 25.
[84]. هدف زندگى، ص 78 - 79.
[85]. همان، ص 66 - 70 و نیز نک: انسان کامل، شهید مطهرى.
[86]. همان، ص 70 به بعد.
[87]. همان، ص 78.
[88]. نهجالبلاغه، حکمت/ 226.
[89]. دعاى کمیل.
[90]. هدف زندگى، ص 75 - 77. (با تلخیص)
[91]. نمونه، ج 24، ص 26 به بعد.
[92]. همان، ج 22، ص 384 به بعد.
[93]. نمونه، ج 9، ص 278.
[94]. نمونه، ج 13، ص 375.
[95]. معارف قرآن، ص 179.
[96]. آداب الصلوة، ص 155.
[97]. چهل حدیث، ص 555.
[98]. بر گرفته از: تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج 9، ص 140 - 141.
[99]. بر گرفته از: تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج 7، ص 199.
[100]. برگرفته از تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج 6، ص 213 - 215.
[101]. برگرفته از تفسیر موضوعى قرآن مجید، ج 9، ص 321 - 322.
[102]. علم الیقین، فیض کاشانى، ج 1، ص 381.
[103]. و فى کل شئى له آیة تدلّ على انّه واحد.
[104]. حدیث قدسى معروفى است، نک: بحارالانوار، ج 84، ص 199 و حاشیه عوالى اللئالى، ج 1، ص 55 و کتاب کشف الخفاء للعجاونى، ج 2، ص 132.
[105]. شبهات وردود حول القرآن الکریم، محمدهادى معرفت، ص 25.