باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 218 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
كرامت انسان و انسان كامل در عرفان (1)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: مرضيه - رمضانى

منبع: خبرگزاری - فارس - به نقل از دوماهنامه آينه پژوهش، شماره 102

 
 

درباره انسان و كمالات انسانى او تفسيرهاى متفاوتى در مكتب هاى مختلف ارائه شده است كه هر كدام از آنها به جنبه خاصى از ابعاد وجودى انسان مى پردازند، اما مكتب عرفان از مقام مكتبهاى قديم و جديد در باب انسان كامل غنى تر است؛ به طورى كه عارفان مسلمان از منظرى بسيار بالا و والا و در عين حال، جامع از كمالات انسانى بحث كرده اند.

ضرورت بحث انسان كامل در عرفان بدان جهت است كه مسائل اصلى عرفان نظرى، شناخت توحيد و در درجه بعد شناخت موحد است؛ يعنى بعد از شناخت توحيد، بحث انسان كامل يكى از ضرورى ترين حقايق عرفانى، علمى، نظرى، اخلاقىف تربيتى و بلكه اعتقادى است. در بحث از مقامات و جايگاه انسان كامل د رنظام هستى، سؤال اصلى آن است كه آيا اين جايگاه و كرامتى كه انسان كامل در نظام هستى از آن برخوردار است تكوينى است يا اينكه اراده و اختيار خود او نيز نقشى ايفا مى كند؟

از آنجا كه افكار و انديشه هاى احياگر حضرت امام خمينى(ره) در تفسير و شناخت معارف اسلامى و عرفانى، نقش مهمى دارد، اين مقاله در صدد است كه با استفاده از محوريت مباحث انسان كامل در انديشه عرفانى امام خمينى، به تبيين و پاسخ اين سؤال اصلى بپردازد.

 

جايگاه انسان كامل در نظام هستى

از مجموع تحقيقات و كاوش ها در متون عرفانى روشن مى شود كه مباحث مربوط به انسان شناسى و مقام انسان از جمله محورهاى مهم مورد بحث عرفا است؛ به طورى كه در آثار عرفانى مقام عرفاى اسلامى، مطالب بسيار بلند و ارزشمندى در باب انسانى كه جامع جميع اسما و صفات الهى و مظهر تام خداوند است، عنوان شده است كه از جمله آنان مى توان به ابن عربى، حلاج، ترمذى، عطار نيشابورى، اشاره كرد اما اصطلاح عميق و پرجاذبه (انسان كامل) اولين بار در قرن هفتم هجرى از سوى عارف نامدار اين قرن يعنى محى الدين عربى، به كار برده شد و پيش از اين عارف، اگرچه مباحث و مسائل مربوط به انسان كامل در عرفان اسلامى وجود داشت، اما از چنين لفظى استفاده نمى شد. (عارف عربى)، انسان كامل را به عنوان فصّ(نگين) انگشتر هستى معرفى مى كند، در آنجا كه مى گويد:

انسان كامل نگين انگشتر عالم آفرينش است كه خداى تعالى او را خليفه و جانشين خود در حفظ عالم قرار داده است و نظام آفرينش در پرتو وجود انسان كامل حفظ و نگهدارى مى شود. 1

گرچه ديدگاه امام خمينى(ره) به عنوان عارفى سترگ در باب انسان كامل مبسوط بوده و در ادامه به آن اشاره خواهد شد، اما در اين قسمت به منظور بيان اجمالى سيماى انسان كامل به اين حد اكتفا مى شود كه از منظر ايشان انسان كامل مانند آيينه اى است كه دو چهره دارد: در يك چهره آن اسما و صفات الهى، تجلى مى كند و حق سبحانه خود را در آن آيينه شهود مى كند و در چهره ديگر آن، عالم هستى را با تمام اوصاف و كمالات وجودى نشان مى دهد:

انسان كامل همچنان كه آيينه حق نماست و خداى سبحان ذات خود را در آن مشاهده مى كند، آيينه شهود تمام عالم هستى نيز مى باشد. 2

قبل از ورود به بحث مقام انسان كامل و وجوه كرامت او در نظام هستى، يكى از مطالبى كه ذكر آن در تبيين بحث ضرورى است، تفسير هستى شناسانه عرفا از جهان آفرينش است. از ديدگاه عرفا، نظام هستى به دو بخش يا مرحله (قوس نزول) و (قوس صعود) قابل تقسيم است كه قوس نزولى وجود، نتيجه تجلى يا ظهور هويت غيبه است. اساس سير نزولى وجود (كنت كنزاً مخفياً فاجبت ان اعرف) است كه آن هويت غيبيه بر اساس اين حب ّ به خود، در همه مراتب هستى، ظاهر و جلوه گر شده و سراسر هستى را آيينه و جلوه گاه خود ساخته است. حقيقت انسان كامل در قوس نزول به اعتبار جنبه روحانى وى، در هر مرتبه اى از مراتب وجود، مقامى دارد؛ چنان كه به اعتبار كليت و تجرد تنزلاتى كرده تا به مرتبه انسان شخصى در عالم فلك رسيده است. تبيينى از قوس نزولى وجود در ابيات زير جلوه گر است:

احد در ميم احمد گشته ظاهر

در اين دور (اوّل) آمد عين آخر

ز احمد تا احد يك ميم فرق است

جهانى اندر اين يك ميم غرق است

پس از پايان يافتن قوس نزول و متحقق شدن عالم مادون، قوس صعودى وجود، بر اساس جذبه و جاذبه ميان كل و جزء و اصل وضع آغاز مى شود. اين صعود بر اساس سير جلّى از نخستين درجات جهان ماده آغاز مى شود و از مسير انسان كامل(به دليل جا معيتش و شمول وجودى اش به عنوان كون جامع) به جهان تجرّد راه مى يابد و با طى ّ مدارج تجرّد به مقام اطلاقى و اصل خود باز مى گردد.

امام خمينى در تفسيرى بديع و زيبا، قوس نزول را (ليلة القدر محمدى) و قوس صعود را (يوم القيامة احمدى) مى دانند:

مراتب نزول حقيقت وجود به اعتبار احتجاب شمس حقيقت در افق تعنيات (ليالى) است، و مراتب صعود به اعتبار خروج شمس حقيقت از آفاق تعيّنات (ايام) است و به اعتبارى قوس نزول (ليلة القدر محمدى) و قوس صعود (يوم القيامه احمدى) است. 3

مقدمه دوم در تعيين جايگاه و ابعاد كرامت انسان كامل در نظام هستى، درباره انواع كرامت در نظام دينى است. با استفاده از متون دينى، دو نوع كرامت براى انسان تعريف شده است:

1. كرامت ذاتى: اين كرامت به دليل نعمت ها و قابليت هاى خاصى است كه به طور تكوينى از جانب خداوند به انسان اعطا مى شود؛ به طورى كه اختيار انسان در كسب اين مقام، نقشى ندارد؛ مقام كه به واسطه آن انسان در جايگاهى برتر نسبت به ساير موجودات قرار مى گيرد.

2. كرامت اكتسابى(ارزشى): منزلت و جايگاهى است كه انسان در سايه اختيار خود، با تلاش و كوشش در تصفيه درون به دست مى آورد. با دقت در اين دو مقدمه، آشكار مى شود كه در نظام هستى، تناظرى زيبا بين اين دو وجود دارد، به طورى كه مقام و جايگاه انسان در قوس نزول وجود، به دليل كرامت ذاتى خداست و در قوس صعودى وجود، كرامت و جايگاه انسان، اكتسابى و در سايه تلاش است و در مورد انسان كامل بحث است كه آيا علاوه بر جنبه اكتسابى، عطاى خداوندى نيز نقش دارد يا خير؟

 

كرامت انسانى در قوس نزول

هر آنچه باعث تكريم و علوّ جايگاه انسان كامل در قوس نزولى وجود است، موهبتى است؛ يعنى همه، فضل خداوندى است و اراده و اختيار در ايجاد آن نقشى ندارد، بلكه به طريق انعام و افضال از جانب خداى سبحان به او عطا شده است. ابن عربى در فص داودى فصوص، امر موهبتى را اين چنين تبيين مى كند:

مواهب ليست جزاءً ولا يطلب عليها جزاء فاعطاوه على طريق الإنعام و الإفضال. 4

اين مواهب و كرامات الهى، امتيازات خاصى هستند كه شاخص عنايت خدا به انسان كامل است و در قرآن كريم و احاديث معصومان(ع) نيز به آنها اشاره شده است، در آنجا كه از انسان كامل به عنوان خليفه الهى(و اذ قال ربّك للملائكه انى جاعلُ فى الارض خليفة) 5، امانت دار الهى(انّا عرضنا الأمانه على السّموات و الأرض و الجبال فأبين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان6 …)، مسجود ملائكه(و اذ قلنا للملائكه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابليس) 7، معلّم فرشتگان(قال يادم أنبئهم بأسمائهم) 8، هدف آفرينش(خلقت الاشياء لأجلك و خلقتك لأجلى)،9 واسطه فيض الهى و… نام برده مى شود كه در اين قسمت به طور مختصر به تببين هر كدام پرداخته مى شود.

 

1. تجلى خلافت الهى در انسان كامل

ييكى از مسائل مهمى كه درباره جايگاه انسان كامل در نظام هستى مطرح مى شود، مسئله خلافت الهى اوست. از تحقيق در آثار عرفانى به خوبى به دست مى آيد كه محور مباحث عرفانى انسان كامل را بحث خلافت و ولايت او شكل مى دهد و ساير مسائل به نحوى به خلافت الهى او باز مى گردد.

خلافت در لغت از ريشه (خلف) و به معناى پشت سر و جانشينى ا ست. به تعبير ديگر خليفه يعنى مستخلف از غير.

در آثار عرفانى حضرت امام، تعريف اصطلاحى از (خلافت) به چشم نمى خورد، اما مى توان گفت كه خلافت در انديشه امام(ره) عبارت است از جانشينى در ظهور و افاضه و تعيّن:

هذه الخلافة هى الخلافة فى الظهور و الافاضه و التعيّن بالأسماء و الاتّصاف بالصفات من الجمال و الجلال؛ لاستهلاك التعيّنات الصفاتيه و الأسمائية فى الحضرة المتسخلف عنه و اندكاك كل ّ الانيّات فى مقام غيبه…. 10

اين خليفه الهى، آيينه تمام نماى حضرت حق است كه در انسان كامل بالفعل و در انسان هاى ديگر به صورت بالقوه وجود دارد؛ آن چنان كه بزرگان اهل معرفت مى گويند:

خلافت مرتبه جامعِ جميعِ عالم هستى است، لاجرم آدم را آيينه اى الهى گردانيده، تا قابل ظهور جميع اسما باشد و اين مرتبه براى انسان كامل بالفعل و براى سايرين بالقوه وجود دارد. 11

سر آغاز قصه خلافت الهى از آنجا آغاز مى شود كه ذات الهى هويت غيبيه اى است كه فوق شهود عارفان و فهم حكيمان است:

عنقا شكار كس نشود دام بازيگر

كانجا هميشه باد به دست است دام را

و خداى سبحان كه رئوف به بندگان است، در تنبّه به اين حقيقت، بندگان خود را با عبارت (يُحذّركم اللّه نفسه). 12 از حماى عظماى خود برحذر داشته است و كامل ترين عالم به اسما و صفات الهى بر اين حقيقت اعتراف كرده است كه (ما عرفناك حق ّ معرفتك)13. لذا براى اين هويت غيبى، خليفه اى لازم بود كه از جانب آن در اظهار اسما و انعكاس نورش در آيينه اسمايى، خلافت كند.

اين خليفه قدسى يك چهره به سوى هويت غيبى دارد كه از آن جهت هرگز قابل تصور نيست و يك رخ به جانب عالم اسما و صفات دارد و از بزرگ ترين شئون الهى و كريم ترين مقام هاى ربوبى است و كليد غيب و شهود و باب ظهور و وجود است و اين خلافت، روح خلافت انسان كامل و ريشه آن است و اين خلافت، سر آغاز خلافت در تمام مراتب هستى است؛ همان طور كه حضرت امام(ره) در اين زمينه مى فرمايند:

اين خلافت همان روح خلافت محمّدى و رب ّ و اهل آن است، بلكه اساس خلافت در همه عوالم هستى و اصل جريان خلافت و خليفه و استخلاف، از همين خلافت سرچشمه مى گيرد. 14

حضرت امام در خصوص تجلى خلافت الهى در انسان كامل، گوياتر و صريح تر از اين نيز سخن گفته اند؛ در آن جا كه مى فرمايند:

خداى سبحان با همه شئون خود تنها بر انسان كامل تجلّى مى كند؛ زيرا ساير موجودات هستى هر كدام مظهر اسم خاصى هستند؛ امّا يثرب انسانى و مدينه نبوت، چون در هيچ مقام خاصى توقف ندارد، لذا حامل ولايت مطلقه علوى گرديده كه تمام شئون آن الهى است و سزاوار خلافت كبراى حق ا ست. 15

از آنجا كه مسئله خلافت الهى، يكى از پر بركت ترين مسائل كتاب هاى عرفانى است، بزرگان اهل معرفت در اين باره معارف بسيار عميقى مطرح كرده اند. از جمله آنها عزيزالدين نسفى است كه كتابى جامع در بخت انسان كامل و خصوصيات او دارد. وى در باب خلافت الهى انسان كامل مى گويد:

چندين گاه است كه مى شنوى در درياى محيط، آيينه گيتى نماى نهاده اند تا هر چيز كه در آن دريا روانه شود، پس از آنكه به ايشان رسد، عكس آن چيز در آينه گيتى نما پيدا نشود… آن دريا عالم غيب غيب است و آن آيينه دل انسان كامل است. 16

به دليل اهميت بحث خلافت انسان كامل، خوب است به اين باور عرفانى نيز اشاره شود كه از منظر بزرگان اهل معرفت، خليفه الهى بايد به همه صفات حق، به غير از وجوب ذاتى حق سبحانه، متصف و تمام كمالات اسماى او را داشته باشد تا بتواند نيازهاى وجودى مظاهر اسماى الهى را به آنان اضافه كند. از جمله اين عارفان قيصرى است كه معتقد است.

خليفه بايد به جز صفت وجوب ذاتى، به تمامى صفات حضرت حق، متّصف باشد و استثناى وجوب ذاتى بدان جهت است كه فرقى ميان خليفه و ذات واجب بوده باشد. 17

امّا حضرت امام(ره) در مورد اتصاف انسان كامل به صفات الهى به اين سطح قناعت نكرده اند و ديدگاه شگفت انگيزى در اين زمينه دارند: (از نظر من وجود و ساير موارد ياد شده، همه براى انسان كامل كه مظهر اتم ّ الهى است، ثابت است. تنها تفاوت آنچه براى انسان است با آنچه براى خداوند در مقام احديّت ذات وجود دارد، همان تفاوت بين ظاهر و مظهر، جمع و فرق، و غيب و شهادت است. پس همه اسما، چه ذاتى و چه غير آن، در مظهر اتم ّـ انسان كامل ـ به ظاهر خواهد شد). 18

 

انسان كامل مسجود ملائكه

از جمله مسائلى كه متفرّع بحث خلافت الهى انسان كامل است، مسئله سجده ملائكه در پيشگاه انسان كامل است كه اين شكوه به علت و اقتضاى خلافت الهى او بر دو جهان است.

سرّ علوّ مقام انسان كامل، در نحو تجليات حضرت حق است كه در تجلى نخستين ابتدا بر اسم اعظم تجلى يافت. در حضرت على نيز ذات به واسطه اسم اعظم بر عين ثابت محمّدى(ص) تجلى يافته و در حضرت شهادت مطلقه تجلى بر انسان كامل با اسم اللّه بود كه واجد تمام كمالات اسمايى و صفاتى است. لذا اين انسان كامل كه تجلّى عينى اسم اعظم است، به تعليم فرشتگان مأمور شد(يا آدم أنبئهم بأسمائهم) و ملائكه مأمور سجده بر آدم(ع) شدند كه به تصريح روايات، اين سجده بر آدم(ع) به علتِ حضورِ نورِ مصداقِ حقيقيِ انسانِ كامل، يعنى پيامبر(ص) و انوار متحد با آن يعنى ائمه اطهار(ع) در صلب آدم(ع) بود. اين سجده و دستور به تعليم ملائكه، نشانگر تكريم انسان كامل از سوى حضرت حق است.

از سوى ديگر، قرآن كريم، با تأكيدهاى متعدّد تصريح مى كند كه همه فرشتگان، اعم ّ از مسبّح، مهلّل، حامدّ، راكع، ساجد و…، در اين صحنه حضور داشتند و همگى پس از تعلّم، سجده كردند. در روايات اهل بيت(ع) آمده است كه تسبيح، تهليل، و تكبير فرشتگان به تعليم ما بوده است:

فسبّحنا، فسبّحتِ الملائكه و هلّلنا، فهلّلتِ الملائكه و كبّرنا، فكبّرت الملائكه و كان ذلك من تعليمى و تعليم عليّ…. 19

حضرت امام(ره) در خصوص سجده ملائكه بر انسان كامل و سبب آن مى فرمايند:

ييكى از اسرار فرمان خداوند به ملائكه براى سجده بر آدم(ع) تجلى اسم اللّه بر انسان كامل بدون واسطه شدن صفت يا اسمى ديگر بوده؛ هر چند كه شيطان لعين به سبب قصور خود، حقيقت آن را درنيافت؛ و اگر (اللّه) با اسم محيط خود بر آدم(ع) تجلى نكرده بود او نمى توانست همه اسما را بياموزد و اگر شيطان مربوب(پرورده) اسم (اللّه) بود، خطاب سجده بر آدم به او نمى شد. 20

مسئله سجده ملائك بر آدم قضيه اى تاريخى نيست كه در تاريخ آن را جستجو كنيم، بلكه هم اكنون نيز آنها در پيشگاه انسان كامل عصر يعنى حضرت حجت(ع) ساجدند.

 

2. انسان كامل واسطه فيض الهى

يكى ديگر از وجوه تكريم انسان كامل كه در ره آورد شهودى اهل معرفت، به ويژه امام خمينى به آن اشاره شده است، وساطت فيض انسان كامل به عالم و آدم است آن آنجا كه حق سبحانه در آينه دل انسان كامل تجلّى مى كند و عكس انوار تجلّيات از اين آينه بر عالم مى تابد و همگان با دريافت آن فيض، حفظ مى شوند، مادامى كه انسان كامل در عالم وجود داشته باشد، از تجلّيات ذاتى و رحمت رحمانى حضرت حق، براى عالم استمداد مى كند و عالم به سبب اين استمداد محفوظ مى ماند.

از نظر بزرگان اهل معرفت، حقيقت انسان كامل كه خليفه الهى است، داراى دو وجه است: او به اعتبارى (رب ّ) است و به لحاظ صفت امكان و مربوبيّت وى نسبت به ذات حق (عبد) است و لذا شايستگى خلافت حق را يافته است كه جهتى دارد مناسب با ربوبيّت و جهتى ديگر مناسب با عبوديّت. از اين رو، فيض حق را با جهت ربوبيّت از حق مى گيرد و با جنبه عبوديّت خود آن فيض را به خلق مى رساند. بنابراين انسان يك آينه دو رو است كه يك جهت آن خصايص ربوبيّت است و جهتى ديگر با نقايص عبوديّت. به اعتبار خصايص ربوبيّت از همگان برتر و به لحاظ نقايص عبوديّت از همه كائنات خوارتر و بى مقدارتر.

چون در خود از اوصاف تويابم اثرى

حاشا كه بود نكوتر از من دگرى

آن دم كه فتد به حال خويش نظرى

در هر دو جهان نباشد از من بترى

به همين دليل در زيارت جامعه كبيره درباره اين مقام انسان كامل آمده است:

بكم فتح اللّه و بكم يختم و بكم ينزّل الغيث و بكم يمسك السماء أن تقع على الأرض….

حضرت امام(ره) نيز يگانه راه استفاده موجودات از مقام غيب احدى را مجرا و مجلاى انسان كامل مى داند:

تمام دايره وجود از عوالم غيب و شهود، تكويناً و تشريعاً، وجوداً وهدايتاً ريزه خوار نعمت آن سرور هستند و آن بزرگوار واسطه فيض حق و ربط بين حق و خلق است و اگر مقام روحانيت و ولايت مطلقه او نبود، احدى از موجودات لايق استفاده از مقام غيب احدى نبود و فيض، حق عبور به موجودى از موجودات نمى كرد و نور هدايت در هيچ يك از اين عوالم ظاهر و باطن نمى تابيد. 21

در كتاب شريف مصباح الهدايه كه اثر عميق امام(ره) در باب خلافت و ولايت انسان كامل است نيز آمده است:

اگر عين ثابت انسان كامل نباشد، هيچ عينى از اعيان ثابته ظاهر نمى گردد، و اگر ظهور اعيان ثابته نباشد، هيچ يك از موجودات عينى خارجى ظاهر نمى شود و فيض وجود را دريافت نمى تواند كرد. بنابراين با عين ثابت انسان كامل است كه اول به آخر متصل شده و آخر به اول مرتبط مى شود. 22

بر اساس اين ديدگاه، براى تحقّق هستى و جريان فيض در عالم، نه تنها مبدأ فيّاض و خداى هستى بخش واجب است، بلكه مجراى فيض نيز ضرورت انكارناپذيرى دارد. لذا در روايات اهل بيت(ع) وارد شده كه (لولا الحجة لَساخت الارض بأهلها) و در دعا عديله بعد از يادآورى نام مبارك پيامبر اكرم(ص) و هر يك از ائمه(ع) خطاب به مهدى منتظر(عج اللّه فرجه) چنين آمده:

المهدى ّ المرجى الّذى ببقائه بقيت الدنيا و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض و السماء.

 

3. هماهنگى وجودى انسان كامل با حقيقت قرآن كريم

از جمله شئون ديگرى كه در ره آورد عرفانى امام خمينى و سير عارفان نامدار، به عنوان يكى از جلوه هاى پر فروغ كرامت ذاتى انسان كامل مطرح مى شود، بحث هماهنگى و تطابق وجودى انسان كامل با قرآن كريم است، نكته اى كه پيش از هر چيز بايد مورد توجه قرار گيرد، آن است كه اگر گفته مى شود (حقيقت كلام خدا بر حقيقت انسان كامل برترى ندارد). منظور آن است كه درجه وجود خارجى كلام خدا بر درجه وجود خليفه خداوند برترى ندارد و هر كدام از آن دو از غيب هستى، مراحل و منازلى را طى كرده اند تا به نشئه طبيعت رسيده اند. امام خمينى در اين زمينه چنين مى فرمايد:

همان طور كه من راجع به قرآن عرض كردم كه قرآن ـ و اين در روايات است ـ نازل شده به منازل مختلف، كلياتش سبع و الى سبعين و الى زيادتر، تا حالا رسيده است به دست ماها به صورتِ يك مكتوب؛ حضرت امير(ع) هم اين طور است؛ رسول خدا(ص) نيز چنين است. مراحل طى شده است، تنزّل پيدا كرده است. از وجود مطلق تنزّل پيدا كرده و به عالم طبيعت آمده است. 23

اين كلام حضرت امام در حقيقت، مفهوم و محتواى آن حديث نورانى را بازگو مى كند كه پيامبر(ص) فرمودند:

خداى سبحان به من خبر داد كه قرآن و عترت هرگز از يكديگر جدا نمى شوند (لن يفترقا حتّى يردا على ّ الحوض). 24

ييكى از موارد هماهنگى انسان كامل با قرآن كريم، آن است كه در كلام برخى از بزرگان حكمت بدان اشاره شده كه قرآن كريم از جانب حق سبحانه با هزار حجاب به سوى مردم نازل شده است و اگر به فرض، تنها حرف باء (بسم اللّه) آن با همان عظمتى كه در لوح محفوظ دارد، بر عرش نازل مى شد، از پرتو حقيقت وجودى آن، عرش ذوب مى گرديد و مضمحل مى شد، چه رسد به آسمان دنيا. حضرت امام(ره) نيز همانند ملاصدرا از ملكوت قرآن كريم، يعنى انسان كامل پرده بر مى دارد؛ در آنجا كه مى فرمايد:

(كتاب تكوين الهى و قرآن ناطق(انسان كامل) نيز از عالم غيب با هفتاد هزار حجاب نازل شده و كتاب تكوين حق را با خود همراه داشته و براى هدايت و نجات بشر و تأمين سعادت آن، قيام كرده و اگر اين كتاب(انسان كامل) حجاب نورى از رخسار وجود بيفكند، بدون ترديد، اركان آسمان و زمين فرو مى پاشد و هستى فرشتگان الهى متلاشى مى شود. لذا مولانا گفته است:

احمد را بگشايد آن پر جليل

تا ابد مدهوش ماند جبرئيل25

با استفاده از اين ديدگاه عميق حضرت امام(ره) روشن مى شود كه قرآن كريم و انسان كامل به عنوان دو جلوه تام ّ الهى در نظام هستى، نه تنها از لحاظ وجودى همسنگ هستند، بلكه هر كدام مفسّر و مبيّن حقيقت ديگرى است؛ يعنى اگر قلب انسان كامل نمى بود، زمينه ظهور و محل نزول حقايق وحى وجود نداشت؛ زيرا هر قلبى نمى تواند محل نزول فرشته و دريافت حقايق وحى باشد. از اين رو، اميرالمومنين(ع) فرمود:

ذلك القرآن، فاستنطقوه، ولن ينطق و لكن اخبركم عنه؛ آن قرآن است، پس آن را به سخن آوريد، اما سخن نخواهد گفت، ولى من شما را از عمق پيام آن آگاه مى كنم. 26

از جانب ديگر، به گفته عرفا قرآن كريم، صورت كتبى انسان كامل است و اگر قرار باشد اوصاف كمالات وجودِ انسانِ كامل به نگارش در آيد، به صورت قرآن خواهد شد و در جهت هماهنگى قرآن و انسان كامل است كه خداى سبحان فرمود: (لو انزلنا هذا القرآن على جبل لرأيته خاشعاً متصدّعاً). 27

عين همين تعبير در نهج البلاغه درباره انسان كامل آمده است كه: (لو أحبّنى جبلُ لتهافت). 28

حضرت امام(ره) نيز انسان كامل را كتاب كلّى الهى ناميده و از آن چنين ياد كرده است:

پس انسان كامل، كتاب كلى الهى است و اگر او را به صورت يك كتاب لحاظ كنيم، عقل، نفس، خيال و طبيعت او هر كدام، ابواب و سور، و مراتب هريكى از آنها، آيات و كلمات الهى اوست. اگر او را به عنوان كتاب هاى متعدد در نظر بگيريم، هر يكى از آنان كتاب جداگانه اى است كه داراى ابواب و فصول است و اگر به طور جامع بين دو صورت ياد شده، او را ملاحظه كنيم، كتابى خواهد بود كه داراى چندين جلد است و قرآنى خواهد شد كه صاحب سوره هاو آيات متعدد است و به اعتبار كثرت و وجود تفريقى خود، فرقان است و به لحاظ وجود جمعى خويش قرآن است. 29

 

4. انسان كامل هدف آفرينش

انسان كامل جامع ترين موجود عالم و مقصد و مقصود آفرينش است و حضرت حق، اين چنين او را مورد تكريم خويش قرار مى دهد كه بدون اينكه اين امر به عنوان جز او پاداشى در برابر او باشد يا در قبال آن از او شكرى را طلب كند، او را غاية القصواى عالميان قرار مى دهد. بزرگان اهل معرفت بر اين باورند كه همان طور كه هدف از خلقت جسد انسانى، نفس ناطقه اوست و به همين دليل، پس از زوال و انتقال نفس ناطقه از دنيا، جسد او متلاشى مى شود، هدف از خلقت دنيا نيز، تحقق انسان كامل در آن است. لذا بعد از زوال و انتقال انسان كامل از دنيا، عالم متلاشى مى گردد. حضرت امام(ره) در اين زمينه مى فرمايند:

تربيت نظام عالم ملك از فلكيّات و عنصريّات و جوهريّات و عرضيّات آن، مقدمه وجود (انسان كامل) است و در حقيقت اين وليده، عصاره عالم تحقق و غاية القصواى عالميان است و از اين جهت آخرين وليده است؛ و چون عالم مُلك به حركت جوهريّه ذاتيّه، متحرّك است و اين حركت ذاتى استكمالى است، به هر كجا منتهى شود، آن غايت خلقت و نهايت سير است و چون به طريق كلى نظر افكنيم، انسان آخرين وليده اى است كه پس از حركات ذاتيّه جوهريّه عالم به وجود آمده. پس دست تربيت حق تعالى در تمام دار تحقق به تربيت انسان پرداخته است الانسان هو الاوّل و الاخر. 30

همان طور كه غايت آفرينش هستى، خلقت انسان كامل است، غايت خلقت انسان كامل نيز، عالم غيب مطلق است، چنانكه در قدسيّات وارد است: (يا بن آدم خلقت الأشياء لأجْلِك و خلقتك لأجلى) 31 و يا در قرآن شريف، خطاب به موسى بن عمران كه از مظاهر انسان كامل است، مى فرمايد: (و اصطنعتك لِنفسى؛ 32 اى موسى، من تو را براى خودم برگزيدم، پس انسان مخلوق لاجل اللّه و ساخته شده براى ذات قدس اوست.

مسئله هدف آفرينش بودن انسان كامل در اشعار عرفانى حضرت امام(ره) درباره مهدى موعود(ع) چنين جلوه كرده است:

خاصه كنون كاندر جهان گرديده مولودى عيان

كز بهر ذات پاك آن شد امتزاج ماء و طين

مهدى امام منتظر نوباوه خير البشر

خلق دو عالم سر به سر برخوان احسانش نگين

مرآت ذات كبريا، مشكاة انوار هدا

منظور بعثت انبياء،مقصود خلق عالمين

 

5. ولايت الهى و انسان كامل

بحث ولايت، پيوند ناگسستنى با نظريه انسان كامل دارد، بلكه اخص خواص آن را تشكيل مى دهد و ديگر صفات وى همه وامدار همين ويژگى او هستند؛ حتى خلافت الهى از ثمرات ولايت است و در واقع انسان كامل با ولايت خويش است كه از مبدأ فيّاض هستى و منشأ خيرات وجودى، فيض جويى و خيرطلبى مى كند و سپس اين فيض او در قالب خلافت يا نبوت و رسالت ظاهر مى شود. لذا ولايت بيت الغزل عرفان اصيل و ناب اسلامى و به تعبير سيد حيدر آملى(ره). (ولايت، كمال اخير حقيقى انسان است). 33

ييعنى كامل بودن انسانِ كامل به فصل اخير او يعنى ولايت وابسته است. در حقيقت (ولايت) و (انسان كامل) دو مفهوم در هم تنيده اند و در عالم ملك و ملكوت، مفهوم و مصداق هم هستند.

 

معناشناسى ولايت

ولايت را در لغت از (ولى) به معناى قرب و نزديكى گرفته اند. لذا حبيب را ولى گويند؛ زيرا كه به محبّش نزديك است، و در اصطلاح، همان نزديكى به خداى سبحان است.

اعْلَم أن ّ الولاية مأخوذة من الولى و هو القرب لذلك يُسمّى الحبيب ولياً، لكونه قريباً من مُحبّه و فى الاصطلاح هى القرب من الحق ّ سبحانه34.

قريب به اين تعريف اصطلاحى قيصرى، جامى در نفخات الانس، ولى را كسى مى داند كه:

فانى از حال خود و باقى در مشاهده حق و خود از نفس خود خبر ندارد و با غير حق عهد و قرارى ندارد. 35

با تتبّع و تدقيق در آثار عرفانى و ره آورد فكرى امام خمينى(ره) آشكار مى شود كه بخش اعظم مباحث عرفانى ايشان را بحث خلافت و ولايت انسان كامل تشكيل مى دهد و به گفته بزرگان اهل معرفت، ايشان با نوشتن كتاب نفيس مصباح الهدايه الى الخلافة و الولاية، (از چهره خلافت محمّدى(ص) و ولايت علوى(ع) غبار غربت را مى زدايد. حضرت امام در مصباح در باب ولايت مى فرمايند:

ولايت عبارت است از قرب يا محبوبيت يا تصرّف يا ربوبيّت كه جامع همه اينها فناى در حق است36.

بنابراين ولايتى كه به معناى قرب و فناست، همان مقام انسان كامل است كه در تمام حضرات سارى و جارى است و حقيقت محمدى(ص) به اعتبار قرب تام به حق و فناى تام ّ در او و نيز وساطت فيض حق به خلق به حكم برزخيت كبراى خويش، سِمَت ولايت مى يابد؛ همچنان كه به حكم جامعيت و مظهريت تام ّ حق، صفت خلافت مى يابد.

بزرگان اهل معرفت بر اين باورند كه ولايت مثل وجود در مقام مراتب هستى، سارى و جارى است و مبدأ تعيّنات در مقام مراتب هستى به واسطه حقيقت ولايت است؛ به طورى كه:

ولايت همان حقيقت كليّه اى است كه شأنى از شئون ذاتيّه حق و منشأ ظهور و بروز و مبدأ تعيّنات و متّصف به صفات ذاتيه الهيّه و علت ظهور حقايق خلقيّه، بلكه مبدأ تعيّن اسماء الهى در حضرت علميّه است. حقيقت ولايت، نظير وجود متجلى در جميع حقايق است كه مبدأ تعيّن آن حضرت احديّت وجود و انتهاى آن عالم ملك و شهادت است. 37

مفسرين در تفسير آيه شريفه (انّا عرضنا الامانة على السموات و الارض و الجبال فأبين ان يحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان) 38 احتمال هاى متعددى در باب چيستى اين امانت الهى داده اند. برخى مفسران بر اين عقيده اند كه عرضه امانت در اين آيه در معناى حقيقى خود به كار رفته است، نه معناى مجازى، و منظور از آسمان و زمين و كوه ها، اهل كوه ها و ملائكه در آسمان هستند. اما مهم ترين بحث در آيه شريفه، تعيين مصداق امانت است. مفسران در معناى امانت، سخن بسيار گفته اند. برخى آن را تكليف دانسته، گروهى اختيار و آزادى و عده اى ديگر آن را عقل مى دانند كه ملاك تكليف است.

اما در تفسير عرفانى بسيارى از اهل معرفت از جمله حضرت امام(ره)، اين امانت الهى همان مقام (ولايت مطلقه) است كه تنها انسان كامل به صورتى تام و كامل اين امانت الهى را بر دوش مى كشد.

اين امانت در مشرب اهل عرفان، ولايت مطلقه است كه غير از انسان هيچ موجودى لايق آن نيست، و اين ولايت مطلقه همان مقام فيض مقدّس است كه در كتاب شريف با آيه (كل ّ شىءٍ هالك الّا وجهه) به آن اشاره مى شود. 39

و در جاى ديگر، اين امانت را برحسب ظاهر، شريعت يا دين اسلام يا قرآن يا نماز معرفى كرده، اما به حسب باطن (حقيقت ولايت) مى دانند. 40

 

ادامه دارد ...

 

 

    295 بازديد     4 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انسان (133)
●   عرفان اسلامی (125)

تصاوير

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/02/1387

تاريخ شمسی نشر:02/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب