باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 209 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
زمان تنش زدایی با ایران(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
راه کاری برای برون رفت از بن بست


غرب مایل است که سیاستهای داخلی ایران را به عنوان یک رقابت بین تندروها و عملگرایان ببیند. برخلاف اسلاف آنها طی دهه 1980، رهبران جدید ایران حتی محمود احمدی نژاد از انتقاد و طرح سرنگونی پادشاهی های حوزه خلیج فارس و رژیمهای طرفدار غرب یعنی اردن و مصر خودداری می کند. آنها بسیار نگران روابط خارجی این کشورها نسبت به ماهیت داخلی آن هستند. آنها همچنین از صدور انقلاب ایران به زمینه های مساعد درعراق خودداری می ورزند.

 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - به نقل از مجله فارن افرز مارس و آوریل 2007

   ● نويسنده: ري - تكيه

مترجم: كيانوش - كياكجوري

  ● صفحه اينترنتي مرتبط: http://www.foreignaffairs.org/20070301faessay86202/ray-takeyh/time-for-detente-with-iran.html

 
 

به نظر می رسد که جامعه بین المللی به نسبت، در قبال اقدامات ایران بی تفاوت و بی اعتنا هستند. طی سال گذشته، آمریکا چند روش کار را  برای مقابله با تهران تنظیم کرد. برای مثال، با توجه به فشارهای واشنگتن، شورای امنیت سازمان ملل ایران را محکوم کرد و خواستار تعلیق برنامه هسته ای آن کشور شد. علیرغم چنین موفقیت نمادین، اکنون تعداد کمی از قدرتهای بزرگ از اعمال تحریم علیه جمهوری اسلامی ایران حمایت می کنند. این امر بدان معنی نیست که فرانسه ترسو است یا روسیه بی وجدان است بلکه بدین خاطر است که متحدان آمریکا با این موضوع موافق نیستند که ایران یک تهدید عمده و فوری است. برای آنها، بلندپروازیهای هسته ای ایران و حتی تمایل آن برای کمک به تروریسم نگران کننده است اما چالشهای مهار شدنی هستند که می توان بدون تشبث به قوه قهریه یا اقدامات اقتصادی زورگویانه مدیریت شوند. طی روزهای آخر جنگ سرد، آمریکا قادر به کسب حمایت برای مهار اتحاد جماهیر شوروی بود زیرا اکثر متحدان اروپایی اش درباره شوروی نگران بودند. اما امروز این امر در مورد ایران صادق نیست. به استثناء اسرائیل، به نظر می رسد تعداد کمی از دوستان آمریکایی نگران هستند.

به منظور توسعه یک سیاست زیرکانه علیه ایران، آمریکا باید ابتدا حقایق مسلم ناخوشایند را بپذیرد. – مانند صعود ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای و دوام آن رژیم – سپس بپرسد که چگونه می توان با این امور همراهی و سازگاری کرد. علیرغم ادعاهای افراطی و لفاظی های آتش افروز، جمهوری اسلامی ایران آلمان نازی نیست. ایران یک قدرت فرصت طلبانه است که به دنبال کسب امتیازات مهم  از میان همسایگان بدون توسل به جنگ است. با توجه به این نکته که ایران یک قدرت خیزش یافته است آمریکا باید باب مذاکره را با این نگرش و دید که چارچوبی جهت کنترل نفوذ ایران ایجاد کند، باز نماید و تمایل خود را برای همزیستی با ایران در حالی که افراط کاریهای آن را محدود می سازد را به نمایش گذارد. به عبارت دیگر واشنگتن باید سیاست تنش زدایی را بپذیرد.

این خواسته ممکن است بسیار دور از ذهن باشد که آمریکا تجربه تعامل و رفتار با قدرتهای به ظاهر سرکش را دارد. در اواخر دهه 1960 هنگامی که حضور آمریکا در آسیا رو به زوال بود، چین شروع به منقبض کردن توان خود در کشورهای پیرامونی کرد. ریچارد نیکسون رییس جمهوری وقت آمریکا و هنری کسینجر مشاور امنیت ملی آن، هیچ پاسخی را با نادیده گرفتن قدرت واقعی چین ندادند. آنها با چین مذاکره کردند و کمک چین سبب پایان دادن به جنگ ویتنام و ایجاد ثبات در شرق آسیا گردید. مشابه آن، سیاست تنش زدایی دولت نیکسون در قبال اتحاد جماهیر شوروی بود که نه تنها سبب جلوگیری از جنگ با مسکو شد بلکه همکاری آن را در مسئله مهم کنترل تسلیحات بدست آورد.

این امر کاملا روشن نیست که آیا ایران – مانند زمانی که روسیه و چین راغب به مذاکره بودند- راغب به مذاکره هست. اما دلایلی برای این که در این خصوص امیدوار باشیم وجود دارد. تحولات اخیر در خاورمیانه و داخل ایران، تهران را در یک وضعیت حیاتی و مهم قرار داده است. ظهور ایران به عنوان یک دولت قدرتمند در خلیج فارس به این معناست که تهران ممکن است در نهایت رابطه خود را با عواقب و کیفر بزرگتر عوض کند . ایران باید به سوی همزیستی یا مواجهه با آمریکا حرکت کند. باتوجه به تلاشهای پیشین برای مذاکره با واشنگتن، دولت ایران خواستار مذاکره جامع در مورد موضوع مورد نظر آنها بود. در آخرین پاسخ به پیشنهاد آمریکا و اروپا در تابستان گذشته، تهران تمایل خود را برای همکاری طولانی مدت در حوزه های امنیتی، اقتصادی، سیاسی و انرژی به منظور دستیابی به امنیت پایدار در منطقه و امنیت طولانی مدت در خصوص انرژی ابراز داشت.

همچنین استدلال شده است که برای حل این مسئله به شیوه ای پایدار، هیچ گزینه ای جز تشخیص و از بین بردن ریشه های نهفته و دلایلی که منجر به آن شده که دو طرف به موضع دشوار کنونی برسند، وجود ندارد. عبارت«موضع دشوار» ممکن است نیازمند آن باشد که واشنگتن توجه بیشتری به تغییرات اخیر در تهران بنماید.

غرب مایل است که سیاستهای داخلی ایران را به عنوان یک رقابت بین تندروها و عملگرایان ببیند. برخلاف اسلاف آنها طی دهه 1980، رهبران جدید ایران حتی محمود احمدی نژاد از انتقاد و طرح سرنگونی پادشاهی های حوزه خلیج فارس و رژیمهای طرفدار غرب یعنی اردن و مصر خودداری می کند. آنها بسیار نگران روابط خارجی این کشورها نسبت به ماهیت داخلی آن هستند. آنها همچنین از صدور انقلاب ایران به زمینه های مساعد درعراق خودداری می ورزند.

با توجه به مخالفت زودتر از موعد نسبت به چنین تلاشهایی از سوی روحانیون شیعه عراق و سیاستمداران این کشور، ایران ترجیح داده است تا بیشتر بر روی نگرانی های واقعی تمرکز کند. گرچه آنها خواستار یک همسایه سازگار و همدرد هستنداما  آنها تصور نمی کنند که شیعیان عراق مطیع و فرمانبر تهران شوند. آنها از احزاب شیعی عراق حمایت می کنند نه به این خاطر که آنها امیدوار باشند که یک دولت دست نشانده یا یک دولت نیابتی در آنجا روی کار آید بلکه به این خاطر که آنها امیدوارند از این طریق از روی کار آمدن یک رژیم دشمن دیگری که سنی ها بر آن حاکم باشند، جلوگیری کنند.

این موضوع پیشنهاد می کند که راست جدید در ایران به دنبال تغییرات بی معنی در روابط بین المللی ایران نیست. اما این مباحثات توجه امروز تهران را به این موضوع معطوف کرده است که چگونه این رژیم می تواند حوزه نفوذ خود را تحکیم بخشد و چگونه می تواند از این وضعیت به عنوان یک قدرت نوظهور هژمون بهره جوید.  سرنگونی طالبان در افغانستان و صدام حسین در عراق منجر به واکنش ایران برای استفاده از فرصت منحصر به فرد جهت خیزش کشور شده است. ایران اکنون خود را به عنوان کشور مهم و حیاتی در خاورمیانه می نگرد.

در حالیکه این امر در میان جناح حاکم بر ایران مرسوم بوده، اما راست جدید خود دچار شکاف شده است و یکی از موضوعات مهمی که سبب این شکاف گردیده این است که آیا منافع ایران بوسیله همزیستی با آمریکا بهتر تامین خواهد شد یا ایستادگی در برابر آن.

در یک طیف تندروها قرار دارند که مظهر آن احمدی نژاد است اما افراد دیگری که در پستهای کلیدی قرار دارند مانند مرتضی رضایی معاون سپاه پاسداران و مجتبی هاشمی ثمره معاون وزیر کشور است.

ترسیم توان آنها از سپاه پاسداران(بویژه تشکیلات اطلاعاتی آن)، نیروهای بسیج و گروههایی مانند ائتلاف توسعه دهندگان و جامعه اسلامی مهندسان نمی تواند به آسانی نادیده گرفته شود. گرچه بسیاری از اعضای ارشد روحانی رفتار مذهبی احمدی نژاد را نپذیرفته اند اما وی توانست حمایت بخش کوچکی از طبقه روحانیون بویژه آیت الله محمد تقی مصباح یزدی را کسب کند.

شکل دهنده تجربه سیاسی بسیاری از تندروها ،انقلاب 1979 نبوده است اما جنگ عراق در دهه 1980 آنها را از آمریکا و جامعه بین المللی بیزار کرد و آنها را به خود اتکایی واداشت.

با توجه به این تجربه، جنگ نشان داد که منافع ایران نمی تواند از طریق پایبندی به معاهدات بین المللی یا استفاده از نظرات غرب حفظ شود. بویژه احمدی نژاد و متحدان وی، آمریکا را به عنوان «شیطان بزرگ» و به عنوان یک منبع آلودگی فرهنگی و قدرت سرمایه داری حریص که به طور ذاتی منابع را استثمار می کند، می نگرند . دردیدگاه آنان آمریکا عامل بدبیاری ایران از رژیم شاه تا حمله به این کشور از سوی عراق است. اما آنها همچنین آمریکا را یک قدرت روبه زوال می نگرند. حسین سلامی یکی از فرماندهان سپاه در ماه مارس 2006 گفت: ما این قدرت برتر جهان را ارزیابی کرده ایم و بر این اساس هیچ چیز نگران کننده ای وجود ندارد.

علیرغم این اعتقاد راسخ مذهبی، احمدی نژاد یک موعود باور نیست که به دنبال هدایت و کنترل یک نظم جدید جهانی باشد. او یک فرد زیرک است که در صدد برانگیختن خشم عمومی در محیط پیرامون آشوب زده خود می باشد. او می داند که قتل عام در عراق، توقف روند صلح اسرائیل-فلسطین، عدم توانایی حاکمان عرب برای مقاومت در برابر واشنگتن احساسات شدید ضد آمریکایی را در سراسر خاورمیانه ایجاد کرده و تمایل مردم برای حمایت از رهبری که در برابر آمریکا و اسرائیل ایستاده در حال رشد است. و او می خواهد که آن رهبر مورد نظر باشد. در نتیجه، لفاظی های آتشین وی درباره هولوکاست و اسرائیل، حمایت از حزب الله و تقاضای برای یکپارچگی مسلمانان جهت غلبه بر شکافهای فرقه گرایی، این کشور شیعه فارسی را به یک هدف مطلوب و مورد خواست برای عربهای سنی تبدیل کرده است.

همچنین این موضوع قابل درک است که احمدی نژاد و متحدانش دستیابی به انرژی هسته ای را برای تحکیم و تقویت موضع ایران و کمک به کشور جهت تحت الشعاع قرار دادن نفوذ آمریکا در منطقه مهم می دانند.

آیت الله مصباح یزدی آن را «آزمایش بزرگ الهی»دانسته  و روزنامه کیهان استدلال کرده است که «دانش و توانایی ساخت بمب هسته ای برای آماده شدن جهت ورود به مرحله بعد و در نبرد آتی ضروری است.» تندروهای ایران معتقدند که اهداف آمریکا برای مقابله با مسئله هسته ای ایران اهمیت کمتری از بهره برداری آمریکا از این مسئله جهت کسب حمایت علیه ایران دارد. در این خصوص احمدی نژاد اظهار داشته که «اگر این مشکل حل شود، آمریکا مسئله حقوق بشر را مطرح می سازد. اگرمسئله حقوق بشر حل شود آنها مسئله حقوق حیوانات را به میان می کشند.»

اقدامات عجیب و غریب احمدی نژاد در تبدیل وی به کانون توجهات  بین المللی طی دو سال گذشته موفق بوده است و سبب شده که ناظران خارجی از ظهور یک اردوگاه در میان جناح راست جدید آگاه نشوند.

این گروه، گرچه نومحافظه کارند، اما  تمایل به اعمال فشار بر ملی گرایی ایران درباره هویت اسلامی و عملگرایی درباره ایدئولوژی دارند. در میان رهبران این گروه، علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی، عباس محتاج فرمانده نیروی دریایی و عزت الله ضرغامی رییس صدا و سیمای جمهوری اسلامی قرار دارند.

 

    424 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   رابطه ايران و آمريكا (105)
●   سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا (50)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   ایران (765)
●   آمريكا (349)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:04/02/1386

تاريخ شمسی نشر:04/02/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب