باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 233 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تأثير نظام اخلاقي غيرديني كانت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: رحمت الله - عليرحيمي

ارسال كننده: رحمت عليرحيمي

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 
زندگي‌نامه كانت:
امانوئل كانت فيلسوف آلماني (1724-1804) در كنيكس برگ، شهري در پروس شرقي (روسيه)، در سنتي موسوم به پاك دينان، جريانی از مذهب پروتستانيسم، تربيت شد. پدرش شغل سراجي داشت و پدر و مادرش هر دو مقدس ماب بودند.
كانت 80 سال زندگي خود را به تعليم و تربيت و تأليف گذراند و زندگي آرام را به پيروانش توصيه مي‌كرد و خود نيز چنين بود. در آغاز در خانه‌هاي بزرگان براي تحصيل معاش به تدريس مشغول و بعدها در دانشگاه شهر خود دانشيار شد و پس از آن به استادي منصوب گرديد.
كانت هيچ گاه متأهل نشد ولي زندگي مرتب و منظمي براي خود ترتيب داده بود. در ساعت مقرر از خواب برمي‌خاست و در عرض روز كاري معين و معلوم را انجام مي‌داد. هشت سال قبل از مرگش قواي دماغيش سست گرديد و كور شد و حافظه‌اش آن وضوح ذهن خود را كه (وحشت آورترين حادثه براي يك فيلسوف است) از دست داد.
تأليفات او بالغ بر هفتاد جلد رساله و كتاب مي‌شود كه در اكثر مسائل علمي نوشته است لكن عمده آنها در نقادي و فلسفه است كه مهمترين آنها عبارتند از: نقادي عقل مطلق – نقد عقل عملي – نقد قوه حكم مباني فلسفه اخلاق.
كانت عقل نظري و عملي را نقد كرده و ثابت نموده كه عقل نظري از درك حقيقت اشياء عاجز است. او حس و تجربه را تنها وسيله تحصيل علم دانست ولي بعدها به فكر افتاد كه اگر عقل نباشد از حس و تجربه نمي‌توان به علم پي برد و علم مباني عقلي مي‌خواهد ولي از طرف ديگر به تعقل هم تا مباني عملي بدست نيايد نمي‌توان اطمينان كرد.
اين نقل قول خلاصه‌اي از مباني فكري كانت را در بردارد كه مي‌گويند بر بالاي قبر او نوشته شده است : دو چيز است كه روح مرا با اعجاب و خشيتي كه پيوسته نو مي‌شوند و افزايش مي‌يابد سرشار مي‌سازند آسمان پر ستاره بالاي سرم و قانون اخلاقي درونم.
 
بررسي نظريه كانت:
از نقاط ضعف و قوت و تناقضات نظريه كانت در فلسفه اخلاق به يك عنوان يك نظريه غير ديني مي‌توان و بايد بتوان در فلسفه اخلاق ديني نهايت استفاده را كرد و از اين جهت بايد براي اين خدمات او سپاسگزار او بود.
شهيد مطهري در كتاب فلسفه اخلاق و مباني تعليم و تربيت اسلامي اظهار مي‌دارد كه انديشمندان و نظريه‌پردازاني سكولاري كه فلسفه اخلاق را مي‌پذيرند و به دنبال مباني ارزش‌هاي كارهاي اخلاقي هستند ونظريه‌هاي عاطفي و محبت، زيبائي، زيبائي معقول، عقل دورانديشي و …. را ارائه داده‌اند و اعتقاد دارند كه بايد كارهاي اخلاقي را انجام داد و از كارهاي ضداخلاقي تبري كرد كساني هستند كه به نوعي خدا را پرستش مي‌كنند هر چند به خدا اعتقاد ندارند. شهيد مطهري اين نوع پرستش و عبادت را (پرستش ناخودآگاه) مي‌نامد و كانت يكي از اين افراد است.هر چند كانت يك نظريه غيرديني را مطرح كرده است كه سالهاست در مورد آن بحث مي‌شود و فلسفه او چون فلسفه ارسطو يكي از پايه‌هاي فلسفه اخلاق در مغرب زمين است.
براي تأييد حرف شهيد مطهري بر (پرستش خداوند اما ناخودآگاه) اين فيلسوف اين نقل قول كانت كه گفته است:
«دو چيز است كه روح مرا با اعجاب و خشيتي كه پيوسته نو مي‌شوند و افزايش مي‌يابند سرشار مي‌سازند، آسمان پر ستاره بالاي سرم و قانون اخلاقي درونم.» يك دنيا دليل است.
(چون تنها تلاوت متون مقدس، اصلاح انسان است بنابراين كتاب مقدس بايد مطابق قانون اخلاقي بيشتر شود نه برعكس)
اخلاق از آن حيث كه مبتني بر مفهوم انسان به عنوان قاعل مختل است كه فقط از آن جهت كه مختار است به واسطه عقل خودش خود را به قانون مطلق ملزم و تكليف مي‌كند بنابراين اخلاق به خاطر خودش به دين نياز ندارد بلكه به بركت عقل عملي محض خودكفا و بي‌نياز است.
ـ كانت هم مانند بسياري از انديشمندان بزرگ فلاسفه اخلاق (فلسفه عملي) خود را با فلسفه نظري‌اش در ارتباطي تنگاتنگ قرار مي‌دهد.
ـ كانت بدين نكته اهتمام داشت كه مانع نسبت گرايي اخلاقي گردد.
ـ فلسفه اخلاق كانت كوششي بود در جهت ممانعت از شكاكيت هيومي و تثبيت اعتبار عام احكام اخلاقي.
ـ او در كتاب نقد عقل محض به آراء و افكار هيوم تاخت.
از نظر او نيكي و بدي رفتار را نمي‌توان در آزمايشگاه‌هاي علوم تجربي به دست آورد و يك حكم اخلاقي را نمي‌توان زير ذره‌بين بررسي و ارزيابي كرد.
ـ كانت دريافته بود كه مجموعه اموري كه از طريق حواس درك مي‌شوند براي برپايي يك نظام اخلاقي كافي نيست از طرق ديگر ما نسبت به آنچه از طريق حس قابل درك نيست نمي‌توانيم معرفت نظري پيدا كنيم. به عبارتي چالش بزرگ كانت اين بود كه نظام اخلاقي خود را بدون توسل به مابعدالطبيعه بسازد.
ـ از منظر كانت يك واقعيت وجود دارد كه مي‌تواند برمبناي آن اخلاق را تأسيس كرد و آن از مدركات حسي نيست بلكه بداهت اخلاق است. قوانين اخلاقي بر همگان آشكار و معلوم است و ما همه در معرض تجربه‌هاي (بايد) اخلاقي هستيم و مي‌گويد اين كه بايد وظيفه خود را انجام دهيم يك (دستور قطعي) است.
ـ از منظر كانت زندگي مبتني بر اخلاق و زندگي سعادتمند دو لنگه كفش متمايزند اما مي‌گويد كه شايسته است يك انسان خوب با (كرامت و سعادت) نيز مقارن گردد.
كانت وجود خدا و ناميراثي روح را آنطور كه خود موكداً بيان داشته در مقام ايمان عمل مورد تصديق قرار داده است.
ـ براساس نظريه اخلاقي كانت كه يك اخلاق وظيفه گرايانه است عملي اخلاقي است كه نه از سوي ميل بي‌واسطه انجام گيرد و نه از روي مصلحت شخصي و نه بدليل نتايج آن بلكه به اين دليل اخلاقي است كه از سر تكليف انجام شود.
ـ فقط براساس دستوري عمل كن كه بوسيله آن مي‌توان در عين حال اراده كني كه دستور مزبور قانون كلي و عملي شود.
 
* * *
 
ديدگاه كانت را مي‌توان قراردگرائي كانتي ناميد هر چند كانت از مطلق گرايان و مبناگرايان مي‌باشد و مبناگرائي كه با مطلق گرائي است با قراردادگرائي كه به نسبت‌گرائي مي‌انجاميد هماهنگي ندارد. اما در اصطلاح « مملكت غايات» كه هر ذات خردمند هنگامي عضو مملكت غايات است كه اگر چه در آن واضح قوانين عام است خود تابع اين قوانين باشد اين تناقض حل مي‌شود.
 
نقد نظريه غير ديني كانت با قواعد ديني
با توجه به اينكه كانت از يك طرف معتقد است كه انسان خوب بايد سعادتمند شود و از يك طرف اين مسئله مترادف است با اينكه بايد خدائي و پاداشي و عقابي وجود داشته باشد اين مبحث اخلاقي كانت را از نقاط ضعف نظام اخلاقي او دانسته‌اند و برخي از منتقدين با ملاحظه اين نكته ضعف او را شعبده‌باز و بندباز معروفي كرده‌اند.
«اگر ما خود را به عنوان پاداش دهنده و عقوبت كننده در پس قانون اخلاقي قرار دهيم از قاعده احتياط تبعيت كرده‌ايم و انگيزه ما براي اطاعات از قانون اخلاقي، ترس از عقوبت و اميد به پاداش خواهد بود و اين كار ارزش اخلاقي ما را از بين مي‌برد.»
كانت مي‌گويد: «هر فردي راغب است كه ديگران به او كمك كنند هر چند آشكارا تصريح كند كه اصل عمل او اين است كه به ديگران كمك نكنند و ديگران نيز خودشان را در موضعي مي‌يابند كه به او كمك نكنند بنابراين اصل حب ذات خودش را نقص مي‌كند اين دو مثال بر اين اصلند كه اگر مي‌خواهي كه ديگران با تو بدي نكنند به آنها بدي نكن.
با اين حرفهاي كانت مشخص مي‌شود كه در نظام اخلاقي كانت تناقص وجود دارد زيرا كه كانت اصول اخلاقي را بنابر سودگرائي نمي‌پذيرد و بر اين اساس پذيرفته است كه خود عمل في نفسه خوب است نه بخاطر منافع آن، در حاليكه در گزاره بالا خلاف اين را مي‌گويد.
 
تماس با نویسنده:
 

    208 بازديد     4 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه اخلاق (90)

افراد مرتبط
●  كانت   امانوئل(67)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:13/02/1387

تاريخ شمسی نشر:13/02/1387
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب