طی دهه 1990 در حالیکه اصلاح طلبان در اکثر نهادهای دولتی قدرت را به دست گرفتند اما این محافظه کاران بودند که به داخل مراکز تحقیقاتی بویژه دانشگاه امام حسین به منظور تجدید نظر در روابط بین المللی ایران وارد شدند. قضاوت از روی نوشته ها و سخنرانی های آنان، نشان می دهد که آنها به این نتیجه رسیدند، پایان جنگ سرد و جغرافیای منحصر به فرد ایران، این کشور را به طور طبیعی به یک قدرت منطقه ای تبدیل کرده است؛ اما از سوی دیگر بر سر راه پیشرفت ایران از طریق افراط گریهای ایدئولوژیک و رویکرد دشمنی غیر ضروری با غرب مانع ایجاد شده است.
آنها استدلال کرده اند که تنها راه برای ایران جهت درک پتانسیلها، رفتار بیشتر خردمندانه ایران، تسلیم شدن در برابر هنجارهای بین المللی و توافقات قابل قبول دوجانبه با دشمنان خود است. طی دو سال گذشته بسیاری از اعضای این جناح عملگرا به شورای عالی امنیت ملی، جامعه اطلاعاتی و نیروهای نظامی نفوذ کرده اند. آنها با استفاده از ارتباطات خود با شبکه های روحانیون سنتی و روابط نزدیک با رهبر عالیقدر در تلاشند تا کنترل روابط بین الملل را از دست جنگ طلبان خارج سازند.
عملگرایان استدلال می کنند که برتری ایران نمی تواند بدون یک رابطه عقلانی با واشنگتن تضمین گردد. لاریجانی در مصاحبه ای در اواخر سال 2005 گفته بود که ما ممکن است مطمئن باشیم که آمریکا دشمن است «اما» کار با این دشمن هم بخشی از کار سیاسی است. وی افزود: استراتژیهای کاهش بی اعتمادی و بهبود روابط در طولانی مدت سودمند است. همانند بازها، لاریجانی و متحدان وی استدلال می کنند که حضور آمریکا در خاورمیانه به طور مسلم در حال تضعیف است . در دیدگاه آنان، روابط آرام با واشنگتن زمینه رابرای افزایش نفوذ ایران در منطقه همواره می سازد.
میانه روها با تندروها در این خصوص توافق دارند که ایران برای افزایش نفوذ خود به امکانات و ظرفیتهای سلاحهای هسته ای نیاز دارد. و در حالی که علی حسین تاش معاون شورای عالی امنیت ملی متذکر شده است: برنامه هسته ای فرصتی برای ما جهت تلاش برای کسب جایگاه استراتژیک و تحکیم هویت ملی ماست؛ اما میانه روها به محدودیت آن معتقدند.
آنها همواره از پایبندی به تعهدات ایران تحت معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای و اقدامات اعتماد ساز برای جامعه بین المللی دفاع کرده اند. آنها امیدوارند که با بهبود روابط تهران با واشنگتن بتوانند نگرانی های آمریکا را از بابت توسعه برنامه هسته ای ایران بدون هرگونه توقف در این برنامه کاهش دهند. معطل ماندن بر سر این بحث، رهبر عالیقدر را دچار تردید و دودلی کرده است . خامنه ای ازیکسو به آمریکا مظنون است و از سوی دیگر از انتقادات شدید احمدی نژاد از غرب و اسلامگرایی تندروانه وی حمایت کرده است.
از سوی دیگر روابط خامنه ای با تندروها همواره آسان نبوده است. رهبر عالیقدر ایران به منظور بقای جمهوری اسلامی، جناحهای مختلف را بدون قدرتمند ساختن یکی از آنها، متعادل کرده است.
تاکنون عملگرایان، آیت الله خامنه ای را نسبت به پذیرش پتانسیل مذاکره با آمریکا در خصوص مسائل مورد نگرانی دو طرف ترغیب کرده اند. اما چشم انداز سیاسی ایران به سرعت تغییر میکند. کاهش فرصتها و شانس آمریکا در عراق، پیروزی حزب الله علیه اسرائیل در تابستان گذشته و پیروزی دیپلماسی احمدی نژاد به نظر می رسد حق آنهایی را که به دنبال رویارویی هستند را اثبات خواهد کرد.
موثرترین راه برای واشنگتن جهت حل این تردید در جهت مطلوب آن، دنبال کردن یک دیپلماسی خلاق است. این امر چیزی بیش از تغییر سیاسی است. این امر مستلزم تغییر پارادایم است. آنچه از سیاست تحدید نفوذ علیه ایران برمی آید بیانگر آن است که سیاست سازان آمریکا بهبود روابط را به عنوان نتیجه نهایی روند طولانی مذاکرات نگریسته اند. اما در سیاست جدید تعهد و التزام به بهبود روابط نقطه آغاز مذاکرات است. این امر مذاکرات در مورد مسئله هسته ای و تروریسم را تسهیل خواهد کرد. استراتژی که به دنبال ایجاد یک رشته ترتیبات اقتصادی و امنیتی و تقویت آنهاست شانس بهتری برای محدود کردن ایران به وضع موجود دارد. به طور اساسی، ایجاد یک شرایط جدید، روابط تهران و واشنگتن را برای ایران با اهمیت تر ا روابط با حزب الله یا تعقیب سلاحهای هسته ای می کند. برای حمایت از چنین تغییری، آمریکا باید با پیشنهاد لغو تحریمها و روابط دیپلماتیک به ایران، عملگرایان ایران را تقویت کند.
اعتراف واشنگتن به قدرت منطقه ای ایران و تعمیق روابط اقتصادی با غرب در نهایت ممکن است عملگرایان را قادر سازد که به آیت الله خامنه ای جهت به حاشیه راندن تندروهایی که بر رویارویی ایران با آمریکا تاکید می کنند، فشار وارد سازند. واز سوی دیگر به ایران کمک می کند که به اهداف ملی خود برسد. هرگاه که آمریکا سیاست خود در قبال ایران را مورد ارزیابی و بررسی مجدد قرار دهد نیازی به دادن چنین ضمانتهای امنیتی به ایران ندارد.
این امری متعارف و روزمره در محافل سیاسی آمریکاست که به ایران پیشنهاد گردد در صورتی که دولت بوش متعهد به عدم حمله به ایران شود، معمای ایران هم می تواند حل و فصل گردد. این استدلال بیانگر عدم درک اساسی این موضوع است که ایران چگونه به قدرت وجایگاه خود در خاورمیانه می اندیشد.
پاسداران ایران از آمریکا نمی ترسند. ایران ا کنون به دنبال تضمینی علیه حمله آمریکا نیست بلکه خواستار اذعان و اعتراف آمریکا به موقعیت و نفوذ خود است.آمریکا نیازمند ایجاد تغییرات مهم در رویکردهای خودنسبت به ایران هم در سبک و هم در محتوای آن است. با توجه به ماهیت دینی رژیم ایران، باید لفاظی های آن را بپذیرد. مقامات آمریکا نمی توانند برای همیشه ایران را از یک سو به عنوان پایگاه استبداد یا «بانک مرکزی تروریسم» بنگرند و بعد خواستار مذاکره شوند. همانند همه رژیمهایی که از طریق انقلاب بوجود می آیند تهران تاکید می کند که جامعه بین المللی نه تنها باید منافع آن را به رسمیت بشناسد بلکه باید قدرت آن را مشروع بداند. تئوکراتهای ایران منحصر به فرد نیستند . سیاست جدید آمریکا در قبال ایران باید تصدیق و اعتراف رسمی به اقتدار جمهوری اسلامی ایران باشد.
در این فضا، واشنگتن باید سیاست بی ثمر تغییر رژیم از جمله کمک ناچیز 75 میلیون دلاری و پخش برنامه های تلویزیونی برای اخلال در ایران راکنار گذارد. به همین دلیل چنین آرمانگرایی، نابجا و نامناسب بوده است. برخلاف اروپای شرقی در دهه 1990، ایران فاقد جنبشی است که دارای یک موضع یکپارچه و منسجم و خواستار جهتگیری و کسب بودجه از آمریکا باشد. به دلایل دیگر هم سیاست تغییر رژیم در ایران دارای نتیجه معکوس است.
انتقاد و پرخاشگری آمریکا و کمک وی به جناح دموکراتیک بسیاری از تندروهای ایران را متقاعد ساخته است که پیشنهاد آمریکا برای مذاکره تلاشی جهت تحلیل وتضعیف رژیم ایران است. بنابراین هرگونه تلاشی از سوی میانه روها جهت تعامل با آمریکا به طور مرتب به عنوان یک مستمسک و دستاویز شیطان بزرگ جهت ایجاد اختلال و آشفتگی مورد انتقاد واقع شده است.
ایران مسلما تغییر خواهد کرد اما با شیوه و شرایط خودش.
آمریکا خواهان تقویت تساهل و مدارای دولت تهران است اما این کار از طریق پخش دروغهای بزرگ تبعیدیان ایران، یا توسل بوش به بی اعتنایی مردم ایران امکانپذیر نخواهد بود. ادغام کردن ایران در اقتصاد جهانی و جامعه جهانی روند تغییر و تبدیل دموکراتیک را در ایران سرعت بیشتری خواهد بخشید.
بهترین راه موثر جهت برقراری روابط با ایران، مذاکرات مستقیم بر روی مسائلی است که از اهمیت حیاتی برخوردارند. این کار باید از چهار جهت جداگانه صورت پذیرد.
از آنجا که هدف مذاکرات بهبود روابط است مسیر نخست، باید ایجاد یک زمانبندی جهت از سرگیری روابط دیپلماتیک، توقف تدریجی تحریمهای آمریکا و برگشت دادن داراییهای مسدود شده ایران باشد. فراهم ساختن چنین مشوقهای معنی داری نظیر اقدامات بالا، مذاکرات سازنده بر روی مسائل دشوار را تسهیل کرده و احتمالاً حسن نیت آمریکا را در میان افکار عمومی ایران افزایش می دهد.
با توجه به پیشرفت برنامه هسته ای ایران، این مسئله اولویت دوم را در مسیر مذاکرات دارد. این موضوع که جمهوری اسلامی از مدل لیبی پیروی کند و به طور کامل زیر بناهای هسته ای خود را برچیند پذیرفتنی و معقول نیست. وظیفه مذاکره کنندگان کار روی این مسئله است که طرحهایی را ابداع نمایند که تهران بتواند اعتماد جامعه بین المللی را کسب کند. مانند رژیم بازرسیهای جدی برای نشان دادن این موضوع که برنامه هسته ای ایران به سوی اهداف نظامی تغییر جهت نداده است.
بر اساس حقوق مندرج در معاهده منع گسترش سلاحهای هسته ای باید به ایران اجازه توسعه محدود تاسیسات غنی سازی داده شود در مقابل ایران باید رفتاری را که درستی اقدامات آن را تایید و اثبات می کند را ارائه دهد مانند بازرسیهای ناگهانی، اجازه حضور دائمی کارکنان آژانس بین المللی انرژی اتمی و افشای کامل فعالیتهای قبلی خود.
هدف نهایی ایران ممکن است تولید سلاحهای هسته ای باشد اما مورد عراق نشان داده است که روند دقیق اثبات و تایید فعالیتهای ایران که از جانب جامعه بین المللی هم حمایت شود می تواند مانع این بلندپروازی شود.
جهت سوم باید روی عراق متمرکز باشد. با توجه به گزارش بیکر-همیلتون برخی سیاست سازان و کارشناسان در واشنگتن سرگرم ارائه دلیل در این خصوص بوده اند که ایران کمک کننده نیست. اما برخی کارشناسان دیگر استدلال آنها را اشتباه دانسته اند. نخستین نظر این است که ایران ترجیح می دهد نیروهای آمریکایی در عراق باقی بمانند و کشته شوند. زیرا شمار تلفات نیروهای آمریکایی مانع این کشور از ماجراجویی دیگر می شود. در حقیقت بعد از گذشت چهار سال از یک جنگ بدون نتیجه، مقامات ایرانی معتقدند که بلندپروازیهای امپریالیستی آمریکا به اندازه کافی خدشه دار شده است.
دومین نظر این است که کسب همکاریهای ایران نیازمند به تعویق انداختن تحریمهای سازمان ملل علیه برنامه هسته ای ایران است . اما چنین استدلالی فرض را بر این قرار داده که یک روند صحیح از سوی سازمان ملل در جریان است که باید به تعویق انداخته شود. اما
نادرست است . به جز مقامات آمریکایی، رهبران ایران ارتباط کمی میان سیاست خود در عراق و سیاست هسته ای خود می بینند. اجماع نظر حاکم در تهران امروز این است که اشغال عراق توسط آمریکا مانع پیشرفتهای سیاسی قابل ملاحظه در این کشور می گردد و تنها راهی که عراق می تواند با ثبات گردد خروج تدریجی نیروهای آمریکایی است. برغم برداشت و انگیزه های تهران، نفوذ آن در عراق، ایران را یک شریک ضروری می سازد. گرچه ایران سرگرم افزایش و تقویت فرصتهای طرفداران شیعه خود در عراق است و به واشنگتن نیز با اتهامات متقابل پاسخ داده شد، دو کشور اهداف عینی و ملموس مشترک دارند.
تهران همانند واشنگتن، خواستار فرونشاندن جنگ داخلی کنونی و حفظ وحدت عراق است. نخبگان حاکم بر ایران همچنین درک کرده اند که مناسبترین راه برای محقق ساختن اهداف آنها از طریق انتخابات است که خود منوط به واگذاری اختیارات بیشتر به جامعه شیعیان می باشد. یک دولت کارآمد عراقی سبب تسهیل خروج نیروهای آمریکایی، بی اثر ساختن شورشیان و مشارکت سنی های میانه رو در حکومت خواهد شد. همه این اهداف منافع ایران وآمریکا را حفظ خواهند کرد.
به جای غم خوردن در خصوص نفوذ ایران در عراق، سیاست سازان آمریکا باید بر روی چالش کنترل قدرت ایران به نحو سازنده ای تمرکز کنند. هرگاه که نفوذ مشروع ایران در عراق مورد تصدیق واقع شود و چارچوبی برای هماهنگ کردن سیاستهای دو کشور ایجاد شود این امر برای واشنگتن آسان تر خواهد بود که از تهران چیزی درخواست کند. برای مثال هرگاه چنین شرایطی مهیا شد واشنگتن در موضع بهتری برای فشار بر تهران جهت تعدیل گرایشات جدایی طلبانه شیعه و مهار نافرمانی بازیگری مانند مقتدا صدر خواهد بود. افزون بر این، امروز ایران یکی از بزرگترین شرکای تجاری عراق است. آمریکا باید چنین تجارتی را بیشتر تسهیل نماید. چرا که چنین روندی به ثبات جنوب عراق کمک می کند. به زودی آمریکا درک خواهد کرد که تهران می تواند نقش مفیدی در عراق بازی کند، بزودی آمریکا ممکن است بتواند از تجزیه عراق و بی ثباتی بیشتر در خلیج فارس جلوگیری کند.
چهارمین جهت باید بر روی روند صلح اسرائیل – فلسطین متمرکز باشد.
خصومت تهران با اسرائیل مبتنی بر ایدئولوژی اسلامی آن است که مشروعیت صهیونیسم را انکار می کند. آمریکا باید این وضعیت را تغییر دهد.
نگاه دقیق به تاریخ ایران نشان می دهد که رفتار این کشور به بهترین وجه تغییر می یابد. در دهه 1990 مشوقها و امتیازات درست تهران را برای متوقف ساختن ترور مخالفان سیاسی در اروپا و توقف فعالیتهای تروریستی در خلیج فارس متقاعد کرده بود. در سال 1997 یک دادگاه آلمانی عوامل دولتی ایران را به قتل رهبران کرد مخالف در رستورانی در برلین محکوم کرد و سبب شد که دولتهای اروپایی سفرای خود را از تهران فراخوانند و محدودیتهایی را در تجارت خود با تهران قائل شوند.
جمهوری اسلامی به سرعت قتل تبعیدیان سیاسی ایران را متوقف ساخت. در اقدام مشابه دیگر، در دهه 1990 عربستان سعودی و کشورهای حاشیه خلیج فارس توافق کردند که روابط خود را با ایران بهبود بخشند مشروط به این که ایران حمایت خود را از عناصر تندرو در این کشورها قطع کند. در همین خصوص، مزایای استراتژیک تنش زدایی، تهران را به تغییر شیوه های خود متقاعد ساخت. واشنگتن اکنون باید این تجارب را به کار بندد. در حالیکه ایران و آمریکا تلاش می کنند که اختلافات خود را حل کنند یک حرکت واقعی و اصیل احتمالا تهران را وادار می سازد که از مخالفت خود با روند صلح در خاورمیانه دست بردارد. این تغییر باید با مشوقها و انگیزه های اقتصادی و دیپلماتیک همراه باشد.
این هدف نباید تهران را متقاعد سازد که حزب الله را متوقف کند اما باید به تهران فشار آورد که بتواند حزب الله را متقاعد کند که یک نقش سازنده در سیاستهای لبنان و توقف حمله به اسرائیل بازی کند.
طی سه دهه اخیر لفاظی های غیر مسوولانه وهیجانی، مانع توسعه روابط عقلانی میان آمریکا و ایران شده است. همچنین عملگرایی، قربانی ایدئولوژی گردیده ومنافع مشترک در میان نارضایتی ها و مخالفتهای تاریخی آنان پنهان شده است. با وجود این، امروزه دست کم یک جناح قدرتمند – عملگرایان در راست جدید- وجود دارند که مایل به توجه و بررسی سازگاری و انعطاف پذیری با آمریکا هستند. اگر آمریکا یک استراتژی جامع تنش زدایی را طرح ریزی نماید این امر برای ایران و آمریکا محتمل است که در نهایت بر خصومتهای دوجانبه فائق آیند.
پارادایم جدید نمی تواند مانع تنش یا حتی درگیری شود اما می تواند تهران را متقاعدسازد که اگر به طور داوطلبانه از تمایلات افراطی خود دست بردارد منافع آن بهتر حفظ خواهد شد.
تا آینده نزدیک ایران یک مشکل برای آمریکا باقی خواهد ماند. پرسش این است که بهترین راه برای حل این دشواریها و تناقضات چیست؟
ارائه یک پیشنهاد از سوی آمریکا برای بهبود روابط و آغاز مذاکره بر سر همه مسائل دیرین میان دو کشور به ایران این فرصت را می دهد که انتخاب کند آیا می خواهد یک کشور مدافع الزامات مشروع خود باشد یا یک کشوری باشد که بوسیله توهمات محکوم به شکست خود هدایت شود. و برای اولین بار طی دهه اخیر نشانه ها و آثاری وجود دارد که نشان می دهد ایران ممکن است گزینه قبلی را انتخاب کند.