طبقه مجازی به سلطه جهانی در امتداد ابرشاهراه دیجیتالی رانده شده است. با ارایه بی عیب و نقص منافع در حال گسترش موجود داراى صفات ارثى جديد، طبقه مجازی پندار فرهنگ معاصر را به واسطه درک یک مدار سرعت بالای سیبیرنتیک با آرمانگرایی تکنولوژیکی جهت حرکت در میان مرزهای الکترونیک محدود کرده است.
در اسطوره شناسی مرزهای جدید تکنولوژیکی، جامعه معاصر یا برای سفری پرشتاب به انشعابات شریانی شاهراه اطلاعاتی مجهز شده و یا حقیقتاً از موجودیت خود به عنوان عضو فعال آرمان شهر تکنولوژیکی دست بر میدارد؛ بنحوی که مشاورین متخصص طبقه مجازی، فاتحانه اعلان می دارند که از آن اقتباس کن وگرنه هلاک می شوی.
هم اکنون ما درعصر اطلاع رسانی بیحس با فضای الکترونیکی مرده و بلاغت سایبرنتیک بیرمق به سر می بریم.
اطلاع رسانی بیحس؟ این همانا انتخاب درونی ما به عنوان مکانيسم خودکار راه اندازى ماشينهای مدار سایبرنتیک(ابرشاهراه اطلاعاتی) است که مشغول بلعیدن بدن های ما و حتی تقلیل جایگاه تمامیت جوامع انسانی به نیروی حرکتی تلاقى از راه دور و پردازش خودکار اطلاعات است.
براستی ابرشاهراه دیجیتالی،همواره با پرداختن به توهم تعاملات پیشرفته، درصدد شناور شدن کامل جسم در همزاد مجازی اوست.
مطابق فضای بی تحرک الکترونیکی،ابرشاهراه دیجیتالی، تصدی دارایی غیرمنقول عظیمی با ترکیب سایبرنتیک است که در تلاش بر این مدعی است که حقوق مالکیت عقلانی درقالب آرایشی از فناوریهای چند رسانه ای ارتباطی در مخاطره است.
دیگر نه سیستم سرمایه داری تحت تسلط علایم دوگانه مصرف کننده و الگوهای تولید، که ابر شاهراه دیجیتالی، باعث ناپیدایی سرمایه داری در فضای مجازی تحت تسلط می گردد.
و اما بلاغت سایبرنتیک بی رمق؟ که همانا تبعیت شبکه اینترنت از منافع تجاری یغماگر طبقه مجازی است، ممکنست به تملق مجازی رشد جوامع الکترونیک در قالب بنیادی جهانی بپردازد اما در اصل به فعالیت در جهت خاتمه دادن به بی سامانی شبکه به نفع تبادل تجاری با موجودیت بالقوه علاقمند باشد. درست همانند تصویر یک آیینه،ابرشاهراه دیجیتالی همواره معنی و مقصودی مخالف خود دارد. ابرشاهراه دیجیتالی، نه تنها مسیر متلاقى راه دور و پردازش گر خودکار اطلاعات با حرکت دورانى سریع سيال در مسیر کهکشان الکترونیکی، که ماشین برداشت با اغواکنندگی بالا برای به زانو درآوردن جسم، فرهنگ و تقلا برای نیل به موجودیت بالقوه است.
شاهراه اطلاعاتی، با جسم انسانها سنگ فرش شده است. در نتیجه، در نظریه طبقه مجازی، تطابق فرهنگی با آرمانگرایی تکنولوژیکی،هدف اصلی است.
یکپارچگی سیاسی(حول محور طبقه مجازی) شیوه آن،سیستم عصبی چند رسانه ای، تقویت کننده آن و ناپدیدی ما به واقعیت صرف، نیز تقدیر جذبه ای آن است.
تناقض ذاتی میان تلاش صورت گرفته توسط طبقه مجازی جهت از میان بردن پراکندگی شبکه اینترنت با توجه به بصیرت نقطه تلاقى راه دور و پردازش خودکار اطلاعات ابرشاهراه دیجیتالی، مشهود است. ابرشاهراه اطلاعاتی، برابر نهاده هایی از شبکه است که درست مطابق طبقه مجازی، به تخریب بعد کلی اینترنت در جهت بقای هرچه بیشتر خود می پردازد.
فناوری اطلاعاتی اینترنت به عنوان نیروی جدیدی از تولید مجازی، شرایط اجتماعی ضروری برای بنیان نهادن روابط جدید خلق الکترونیکی را میسر می سازد.
بدون شک، اقدام اینترنت، در قد علم کردن علیه منافع گسترده طبقه مجازی در راستای معنی طلبی، به گل نشسته است. اخیراً دانش پژوهان ارتعاشات تصویری، به طور واهی به ساخت تصوراتی از دانشگاه مجازی پرداخته، ساکنین آمستردام به صورت آن لاین به عنوان شهروندی از شهر دیجیتالی محسوب می گردند، محیط زیست شناسان به نساجان شبکه ای در جهت شکل دادن به مدار اطلاعاتی سایبرنتیک جهانی مبدل شده و نسل جدیدی از قصه سرایان به ایجاد سبک نگارش تلاقى از راه دور و پردازش خودکار اطلاعات می پردازند که ترکیبات واضح و اتصالات چند مقطعی از مافوق متن را انعکاس می دهد.
البته در برابرطبقه مجازی،محتوی و مضمون، شتاب موجودیت بالقوه را کاهش داده و معنی به تناقض خصومت آمیز اطلاعاتی مبدل می گردد. از این رو، تقاضا برای معنا به عنوان یکی دیگر از قربانیان شاهراه مجازی انکار می گردد.طبقه مجازی همچنین تحریکات شدید جامعه وابسته به اسطوره شناسی تلاقی از راه دور و پردازش خودکار اطلاعات ابرشاهراه دیجیتالی را سبب می گردد.
شاید امکانات مبتنی بر دموکراسی اینترنت، با رجوع آن به اشکال جدیدی از ارتباطات جهانی، از استراتژی اغواکنندگی مناسبی برای تفسیر ابرشاهراه دیجیتالی برخوردار باشد، اما در حال حاضر مدار سایبرنتیک کاملاً تحت نظارت بوده و طبقه مجازی درصدد است تا اینترنت را از میان بر دارد. اما این سناریویی قدیمی است که این بار در شکل مجازی مطرح شده است.
برای نخستین بار مارکس به این مطلب پی برد که هر تکنولوژی، امکاناتی را در جهت تسلط و آزادی عمل خود در اختیار می گذارد. درست نظیر تحلیل گران طبقه متوسط جامعه در بدو خلق نظام سرمایه داری، طبقه مجازی، به واسطه مانع شدن از روابط آزاد بالقوه محصولات تولید شده توسط اینترنت، فن مداری را تعمید می دهد.
اطلاعات، ضد ویروسی برای معنی و مفهوم است. اطلاعات تلماتیک نمی پذیرند که آهسته بواسطه سنگینی محتوی و مضمون حرکت داده شوند و طبقه مجازی در پی آنست تا امکانات اجتماعی اینترنت را از میان بردارد. این ها در واقع درس های اولیه نظریه طبقه مجازی اند.
شاهراه اطلاعاتی/ شبکه رسانه ای
نیروی معنوی مجازی
شاهراه اطلاعاتی به راه اصلی نیل به واقعیت مبدل گردیده است.
شاهراه اطلاعاتی در واقع اصطلاح دیگری برای آن چیزی است که ما اصطلاحاً از آن با عنوان شبکه رسانه ای یاد می کنیم. در اینجا پرسشی مطرح می گردد و آن اینکه آیا ما درحال پرسه زنی در یک بزرگراه ایم یا در یک شبکه به دام افتاده ایم. واژه شاهراه قطعاً پاسخی برای جنگ ستارگان است. مجموعه ارتباطاتی، جانشینی برای مجموعه های صنعتی– نظامی است.
با این حال بی شباهت به جنگ ستارگان، شاهراه های ارتباطی در پس پرده صفحه های نمایشی جامه عمل به خود پوشیده اند که از آن با عنوان فضای مجازی یاد می گردد.
در تئوری سقوط، نوعی ایهام به چشم می خورد؛ شاهراه اطلاعاتی در واقع نمایی از فردگرایی ملکی با پوشش فرد به تسخیر درآمده توسط شبکه است که از درون متلاشی می گردد.
جهان غیر واقعی پس پرده صحنه نمایش با جهان مشکوکی از ادراکات پیش و پا افتاده فضای مجازی در ارتباط است.
شاهراه اطلاعاتی در مقابل شبکه رسانه ای
پیشتازان شاهراه های اطلاعاتی از پرزیدنت بیل کلینتون- رییس جمهور پیشین ایالات متحده- گرفته تا بیل گیتس- مدیر عامل شرکت مایکروسافت- یک حرکت انقلابی با سطح عظیمی از حس بورژوازی را اعلان داشته اند. شاهراه اطلاعاتی در واقع آرمانشهر مالکیت فردی است به نحوی که امروزه مالکیت فردی امروزه در فن مداری خلاصه می گردد.
اینجا پرسشی مطرح می گردد و آن اینکه چگونه سطح عظیمی از حس بورژوازی به درجه کمال نایل می آید؟
در وهله نخست، ما پا به شاهراه اطلاعاتی می گذاریم که دستیابی فرد به اطلاعات را از طریق دسترسی به آرشیو جهانی اطلاعات عامه درخصوص هرچیز و هرکس وعده می دهد.
توانایی شبکه در نگهداشت اطلاعات اساساً نامحدود بوده و با پیشرفت ریز پردازشگرها و توانایی آنها در جمع آوری، ترکیب و تقویت اطلاعات هم پایه، برطرف نمودن هرگونه نیاز اطلاعاتی توسط آنها امکان پذیر خواهد بود.
آیا شما در خصوص همه چیز کنجکاوید؟
پاسخ درست در سر انگشتان شما نهفته است.
آیا واقعاً شما نیازمند کسب دانش در خصوص تمامی چیزهایید؟
با تماس نوک انگشتانتان با تکمه های کامپیوتر شما سرانجام به هر آنچه نیازمند آنید خواهید رسید و امواج مغزی شما به تنهایی عهده دار دریافت آن خواهند بود.
اینجا جهان به منزله اطلاعات کاملی است که با تکان دست یا سر و ندای فرد تحت تسخیر اطلاعات همراه است. در اینجا هر فردی برای خود یک خداست که اگرچه واقف به همه چیز و همه کس نیست، حداقل پذیرای هر آن اطلاعاتی است که هر لحظه که خواهان دستیابی بدان باشد از آن بهره مند می گردد.
اطلاعات چیزی نیست که از قابلیت تقسیم میان افراد برخوردار باشد بلکه به عنوان مثال تمامی افرادی که جویای این مطلب اند که فاتح جام استنلی در سال 1968 که بوده از قابلیت بهره مندی همزمان از پاسخ این پرسش برخوردار می باشند. فضای مجازی جایی است که در آن هر انسانی برای خود در حکم یک پادشاه است.
در درجه بعدی کمال، شاهراه اطلاعاتی نه تنها تمامی آنچه را که تاکنون بدان اشاره شد را در دسترس قرار میدهد بلکه این اجازه را به فرد میدهد که متقابلاً به اثرگذاری بر روی دیگر افراد پرداخته و جامعه ای در فضای مجازی ایجاد کند.
آزادی دستیابی به اطلاعات، با آزادی دستیابی افراد به اطلاعات در هر زمان ومکانی و نهایتاً تمامی افرادی که متصل به شبکه های سیمی اند، مطابقت یافته است.
پیوند میان تلویزیون، تلفن و کامپیوتر هر نوع پالایش ممکن ازحضور عامل میانجی را بهمراه خواهد داشت. این چنین پیوندی به تعامل گر حاضر در گروه اجازه می دهد تا از دامنه بی نظیری از انتخاب و آزادی عمل در راستای تنظیم مسافت ارتباطی خود با دیگر تعامل گران برخوردار گردد.
بواسطه بهره گیری از نمودار خصوصیات، بانکهای اطلاعاتی و تابلوهای اعلانات مردم قادر خواهند شد تا دقیقاً با افرادیکه حداکثر رضایتمندی را از آنان دارند، افرادی که تمایلات، عقاید، پیشنهادات و علایق جنسی خود را با یکدیگر تقسیم می کنند، و یا افرادی که بدان ها نیازمند اند، ارتباط برقرار کنند.
درست همانگونه که افراد قادر به دستیابی به حوزه اطلاعاتی( تمامی اطلاعات مربوط به اسناد و مدارک مالی و بیمه و .... تا حتی اطلاعات مربوط به فیلم های سینمایی)خواهند شد، آنها همچنین خواهند توانست به قلمرو تحت تسلط انسانهای خوش زبان دست یافته و به گزینش افراد مورد علاقه خود مبادرت کنند.
همانگونه که بیل گیتس نیز بدان اشاره داشته است، فرصت برخورداری فرد در دستیابی به اطلاعات و انتقال آن به دیگر افراد شگفت آور است.
شاهراه اطلاعاتی به عنوان یک پدیده فن مدار درست همان جایی است که افراد، اطلاعات را برای دستیابی به تمامی اهداف مورد نظر خود و دستیابی به دیگر افرادی که از اهداف آنان پیروی میکنند تحت سیطره خویش در می آورند.
بنا به تعبیر بیل گیتس، این کالا متاعی اختیاری است. فن مداری همانا اغوای فرد است که جسمانیت وی را به درون شبکه می کشاند.
با برخورداری فرد از هرگونه اطلاعاتی که بی درنگ و بدون تقبل زحمت بدست آورده و با اتصال به اجتماعات خاص در شبکه، فرد میزان عمده ای از زمان و انرژی خود را ذخیره نموده و احتمالاً به نحو بهتری به اتخاذ تصمیم در مورد خود می پردازد.
در این خصوص چه کسی می تواند شکایتی درخصوص دستیابی به انبوهی از اطلاعات داشته باشد؟ به ویژه آن که فرد می تواند به آسانی و به کمک کثیری از جستجوگرها به هر آنچه مورد نیاز اوست دست یابد.
این چنین امکانی بسیار مفید است، اما آیا آن قادر به درک آنچه شما از او خواسته اید نیز هست؟
شاهراه اطلاعاتی به مفهوم مرگ نماینده بشر و فائق آمدن برنامه هوشمند بر بشر در عین آنی است که این عقل و خرد است که بزرگترین متخصصین را به کار گرفته و به طراحی چنین برنامه هایی مبادرت می نماید. برنامه های هوشمند پی به حضور فرد می برند.
معاینات پزشکی در حالی در منزل صورت می گیرند که فرد سیستم کامپیوتری را به خدمت گرفته و از برنامه هوشمند آن برای انجام این عمل کمک می گیرد.
برای آن که شاهراه اطلاعاتی در خدمت فرد باشد از او طلب دریافت اطلاعات می کند.
سیستم های جستجوگر که ناگزیر به دریافت آگاهی و شناخت از فرد اند، او را تجسس کرده، نظارت نموده، و سپس آزمونهای متناوبی از او به عمل می آورند.
برنامه های هوشمند در واقع مرکز جدیدی برای نیروی معنوی انسان خواهند بود که البته تحت لوای سیستم سرمایه داری نمایش می گردد؛ چراکه فرد ناگزیر به پرداخت هزینه در قبال دستیابی به اطلاعات است و در این راه با محدودیتهای عدیده ای در وصول به اطلاعات مواجه می گردد.
به نحوی که فرد در تناقض طبقه مجازی میان ساختار سرمایه گرای شاهراه اطلاعاتی و بصیرت فن مدارانه خود گرفتار می آید. تناقضی در ظرف فردگرایی ملکی.
مهمتر آن که در این گذر بشر، هزینه دستیابی به اطلاعات را با اطلاعات می پردازد و براستی که خود او نیز به مبدل به بخشی از اطلاعات می گردد.
در این مسیر، شاهراه خود مبدل به شبکه می گردد. آنچه که به عنوان قدرت دراینجا ظهور می یابد در واقع فریفتگی و اغوا و راهی برای به دام انداختن فرد کاربر است.
سپس شبکه به استخراج اطلاعات از فرد کاربر پرداخته و پس از ارایه پاسخ از سوی او، بهترین پاسخ پیشنهادی جستجوگرها را به کاربر مورد نظر ارایه می نماید.
بطورکل شاهراه اطلاعاتی راهی است که بواسطه اغوای قدرت بشری، بدن افراد وارد حریم فضای مجازی می گردد. مردانگی بورژایی همواره نوعی لابلوغی بوده است. یعنی درست مشابه افکارات پسرکان نابالغ درخصوص آنچه که به نظر خودشان می توانند در این دنیا تحت نظارت خویش درآورند غافل از این که دنیای امروز، همانا فضای مجازی است. اما رویای خدای فضای مجازی شدن و طی طریق قهقرایی از سکس به محرکه نیروی خیالی همواره ایدئولوژی عام مردان نابالغ بوده است.