صعود مسالمت آميز چين به جرگه كشورهاى مطرح نظام بين الملل به يك واقعيت غيرقابل انكار تبديل گشته است. از ۱۹۷۸ رهبران چين توجه خود را به اين نكته معطوف كردند كه براى پايه گذارى قدرت و كسب اعتبار جهانى پايه گذارى يك اقتصاد پويا و بين الملل محور ضرورى است. رهبران چين بعد از هزينه هاى سنگينى كه پرجمعيت ترين كشور جهان براى تجربه نابخردى هاى مائوتسه تونگ درخصوص تعريف بزرگى و عظمت پرداخت، برخلاف بسيارى از كشورهاى در حال توسعه و جهان سومى، نگاه حاكم را متحول ساختند. اينان اين نگرش را پذيرا شدند كه براى كسب جايگاه متمايز جهانى، غنا بخشيدن به هويت ملى و وادار ساختن ديگر بازيگران به در نظر گرفتن منافع ملى كشور در ابتدا بايد اولويت ها را درك كنند. اولويت ها محققاً تخصيص منابع براى تسليحات و برترى نظامى در منطقه نيست. رهبران چين دستيابى به سلاح اتمى يا دستيابى به تكنولوژى ساخت چنين سلاح هايى و برترى نظامى منطقه اى را مطلوب چين نيافتند. در تحليل نهايى تمامى كشورهايى كه در عصر مدرن به سلطه گرى پرداختند و جهان را متاثر ساختند در ابتدا به تفوق اقتصادى دست يافتند و به دنبال آن اين توانمندى را به حيطه نظامى منتقل كردند و به ايفاى نقش فرامنطقه اى و در سطحى وسيع تر نيز به بازيگرى جهانى پرداختند. تحول تدريجى در ساختار اقتصادى كشاورزى در انگلستان از اوايل قرن پانزدهم آغاز شد. معرفى سرمايه دارى تجارى و در نهايت جايگزينى انرژى فيزيكى با انرژى ميكانيكى بود كه به انقلاب صنعتى فرصت تولد داد و به انگلستان ابزار ضرورى و لازم براى يكه تازى جهانى اعطا كرد. همه اين تحولات در قرن نوزدهم به اوج خود رسيد. با تكيه بر ظرفيت هاى اقتصادى و بازتاب هاى بينالمللى رونق اقتصادى در داخل بود كه رقبا و دشمنان اين كشور به ارزيابى مثبت قدرت نظامى اين كشور پرداختند. اين بدان معنا است كه براى دستيابى به كارآمدى نظامى و تاثيرگذارى در اين رابطه در وهله اول نياز به تحقق برترى روانى در رابطه با رقبا و دشمنان است. براى پيروزى نظامى و نيز ايجاد هراس در بين رقبا لازم است كشورهاى ضعيف براى قبول سلطه آماده شوند و در اين راستا لازم است طرف هاى مقابل از نظر روانى به اين نقطه برسند كه پذيرش سلطه توجيهى عقلانى دارد. دستيابى انگلستان به توسعه و رونق اقتصادى از نظر روانى اين كشور را در مرحله اى بالاتر از رقبا قرار داد و اين ذهنيت را به وجود آورد كه اين كشور مسير مطلوب آينده را در اختيار دارد. با توجه به اينكه آينده هميشه ابهام را برمى انگيزد، كشورى كه امروزه در مقام مقايسه با ديگران زندگى مطلوب ترى براى مردم خود فراهم كند به طور اتوماتيك صلابت معنوى و فرصت فشار آوردن به ديگران را در جهت تحقق منافع خود به دست مى آورد. قدرت اقتصادى است كه به برترى نظامى فرصت تجلى مى دهد. در اختيار داشتن اعداد و ارقام فراوان تجهيزات نظامى و در اختيار داشتن خيل وسيعى از مردم در كسوت نيروهاى مسلح در بطن جامعه اى كه فقر اقتصادى را تجربه مى كند در بلندمدت به سقوط منجر مى شود. اتحاد جماهير شوروى با نزديك به بيست هزار كلاهك هسته اى به جهت اينكه نمى توانست كفش مورد نياز مردم خود را توليد كند و مردم بايد در برابر نانوايى ها صف مى بستند تا نان مورد نياز خود را فراهم كنند نتوانست در صحنه جهانى حوزه نفوذ خود را گسترش دهد. شوروى با وجود داشتن قدرت نظامى برابر با آمريكا فاقد برترى روانى در رابطه با كشورهايى بود كه مى خواست آنها را در اختيار بگيرد. قدرت نظامى تنها هنگامى موثر است كه در ابتدا قبل از توسل به آن بتوان روحيه طرف مقابل را تضعيف كرد. اين تنها هنگامى امكان پذير است كه بتوان نشان داد كه مردمى مرفه و كشورى توسعه يافته خواهان تاثير گذارى است. دولتمردان چين بعد از اينكه مائوتسه تونگ پذيرفت از سال ۱۹۳۹ منابع انسانى، معنوى و مادى جامعه را با شعارهاى بدون مبناى تئوريك به هدر رفته است براى ارتقا به جايگاه متناسب تاريخى در شرق آسيا و اعتبار جهانى با دو مدل مواجه شدند. براساس مدل شوروى تاكيد را بر توفيق در دستيابى به برابر نظامى يا در صورت امكان برترى نظامى نسبت به بزرگترين قدرت غربى تبديل بزرگترين جغرافياى ارضى به كشورى معتبر و تاثير گذار را مدنظر قرار داد. در اين مدل سرمايه گذارى ها به سوى بخش نظامى سرازير مى گرديد و آن بخش از سرمايه هم كه به سوى بخش توليدى معطوف مى گرديد، به حيطه هايى تخصيص يافت كه استفاده دوگانه از آن ميسر بود. به همين روى بخش مصرفى كمترين درصد سرمايه گذارى ها را به خود اختصاص مى داد. كشورى كه موفق به فرستادن اولين انسان به مدار زمين گشت يكى از مطرح ترين جت هاى جنگنده را توليد كرد و قوى ترين تانك ها را از خط توليد بيرون فرستاد، از برآوردن نيازهاى مصرفى توده هاى روسى عاجز ماند و در عين حال كمترين بخش از بازار جهانى را به كالاهاى خود اختصاصداد. شوروى از راضى كردن توده هاى روسى و ارتقاى سطح زندگى آنها غافل ماند و از عرضه كالاهاى قابل رقابت بازار جهانى عاجز ماند. كشورى با منابع عظيم انرژى، منابع وسيع زيرزمينى و جمعيت تحصيلكرده و متخصص به جهت اولويت هاى سخت افزارى و ناديده انگاشتن واقعيات تجارت جهانى در نهايت در عين دستيابى به برابرى نظامى و در بعضى از حيطه هاى برترى نظامى مقام يك قدرت درجه دوم را تجربه كرد. براساس مدل آمريكايىكه در قرن نوزدهم پياده شد اولويت دادن به بزرگى و اعتبار اقتصادى به عنوان سنگ بناى ارتقاى بين المللى حيات يافت. در بين رهبران آمريكايى در قرن نوزدهم اين اجماع وجود داشت كه براى حضور قدرتمند و تاثيرگذار در صحنه جهانى در وهله اول نياز به شكل دادن به زيربناى بنيان هاى اقتصادى است. قدرت اقتصادى به تبع خود امكان و فرصت بين الملل گرايى را در صحنه سياست خارجى فراهم مى آورد. آمريكاييان اين را باور داشتند كه تنها در صورتى مى توان به يك بازيگر مطرح و تاثير گذار در صحنه جهانى براى مدت هاى طولانى تبديل شد كه از بنيه اقتصادى در داخل و دسترسى به بازارهاى جهانى برخوردار بود. به همين روى بخش اعظم سرمايه گذارى در قرن نوزدهم به بخش هاى غيرنظامى تخصيص داده شد و آمريكا در صحنه جهانى سياست غيرفعال و انزوا را در پيش گرفت. تنها در صورتى مى توان در گستره جهانى به ايفاى نقش تعيين كننده پرداخت كه در داخل رفاه اقتصادى و در بازار جهانى كالاى با كيفيت بالا براى عرضه وجود داشته باشد. آمريكا تا سال ۱۸۹۸ از ماجراجويى خارجى به شكل گسترده آن در فراقاره خوددارى كرد و تمامى توجه و سرمايه را معطوف به دستيابى به يك اقتصاد رقابتى ساخت. صعود آمريكا به جايگاه يك كشور فعال در صحنه بين المللى و ايفاى نقش كليدى در تعيين جهت گيرى هاى بازيگران بين المللى هنگامى تبلور يافت كه اين كشور به توسعه اقتصادى دست يافت و از توانايى اقتصادى براى حضور در بازارهاى رقابتى در صحنه جهانى برخوردار شد. به دليل دستيابى به بنيه اقتصادى بود كه اين كشور از اين قابليت برخوردار بود كه در سال ۱۹۱۷ با حضور خود در جنگ اول جهانى بتواند جبهه پيروز را مشخص كند. رهبران چين به وضوح در سياست هاى خود نشان داده اند كه مدل آمريكايى را مطلوب و مناسب براى چين يافته اند. به همين روى است كه از ۱۹۷۸ عمده سرمايه گذارى به بخشى اقتصادى معطوف گشته است و اين كشور در صحنه جهانى از ورود به ماجراجويى امتناع كرده است و سياست همراهى با اجماع جهانى را دنبال كرده است. رهبران چين همان طور كه رهبران آمريكا يكصد سال را به بنيه سازى اقتصادى تخصيص دادند و بعد از آن تصميم به جهانگشايى گرفتند، تصميم را بر اين قرار داده اند كه پنجاه سال را به پياده سازى ساختارهاى اقتصادى اختصاص دهند و به دنبال مطرح شدن در بازارهاى جهانى به عنوان يك اقتصاد مطرح به توسعه نفوذ سياسى و تاثيرگذارى در قلمرو نظامى بپردازند.
• كنت والتز: توازن به ضرورت قدرت
طبيعت بشر و كيفيت الگوهاى قدرت به ترتيبى است كه استعداد وسيعى براى شكل گيرى مناقشه وجود دارد. كشورها به عنوان مطرح ترين و تعيين كننده ترين بازيگران صحنه بين المللى به دليل تفاوت هاى اساسى در ساختار سياسى، بهره مندى متفاوت از منابع انسانى، مادى و روانى، موقعيت جغرافيايى غيريكسان، ذهنيت هاى متمايز فرهنگى حاكم در بين تصميم گيرندگان و حافظه تاريخى به شدت غير همسو همواره تعريف متفاوتى از منافع ارائه مى دهند آ نچه مسلم به نظر مى رسد اين نكته است كه در آينده نه چندان دور به جهت رشد سريع اقتصادى چين اين كشور در موقعيتى قرار خواهد گرفت كه به يك هژمون منطقه اى و به دنبال آن به يك بازيگر رقيب و قدرتمند در صحنه جهانى تبديل مى شود. افزايش قدرت چين كه به دنبال دستيابى به توانمندى هاى اقتصادى گريزناپذير خواهد گشت، توازن قوا را در منطقه شرق آسيا و در مدت زمان ديرترى توازن را در آسيا و سرانجام توازن قوا در صحنه جهانى را به چالش خواهد گرفت. از نقطه نظر كنت والتز كه درك ماهيت الگوهاى قدرت را تعيين كننده فهم و پيش بينى رفتار بازيگر و بالاخص بازيگران مطرح و بزرگ مى داند، افزايش قدرت بازيگر در حال صعود منجر به واكنش بازيگر مطرح و يا بازيگران بزرگ مى گردد. با توجه به اينكه اقتصاد چين در حال بزرگ شدن است بايستى آن را طبيعى فرض كرد كه اين كشور در يك برهه زمانى مناسب اين قدرت اقتصادى را به پايه اى براى كسب قدرت نظامى تبديل خواهد كرد. چين كه از ۱۹۷۸ تا پايان سال ۲۰۰۴ به طور متوسط از نرخ رشد اقتصادى ۱/۶ درصد برخوردار بوده است پرواضح است در موقعيتى قرار بگيرد كه از امكان افزايش قدرت نظامى به لحاظ طبيعت رشد اقتصادى بهره مند شود. افزايش قدرت نظامى اين كشور به معناى چالش قدرت برتر منطقه اى و جهانى است. با توجه به اينكه قدرت برتر و كشورى كه تحت چالش قرار خواهد گرفت ايالات متحده آمريكا خواهد بود، بايد منتظر شكل گرفتن مناقشه و رقابت گسترده دو طرف بود. در چارچوب تئورى والتز همان طور كه در طبيعت خلأ جايز نيست در صحنه بين الملل نيز خلأ غيرطبيعى است و به همين روى است كه آمريكا در جهت مبارزه با چالش گريزناپذير چين كه برآمده از افزايش قدرت نظامى اين كشور خواهد بود چاره اى جز حركت به سوى توازن نخواهد داشت. دو راه براى توازن اجتناب ناپذير افزايش قدرت چين وجود دارد كه توازن منطقه اى و جهانى را به ضرر آمريكا بر هم خواهد زد. آمريكا مى تواند به توازن داخلى متوجه شود و چالش چين را مهار كند يا اينكه به توازن خارجى متوسل شود و از اين طريق با چالش چين به مقابله برخيزد. البته اينكه آمريكا براى مهار صعود چين و توازن چالش اين كشور به كدامين روش متوسل شود بستگى به شرايط بين المللى، موقعيت جهانى آمريكا، ارزش هاى رهبران آمريكا و شرايط داخلى اين كشور خواهد داشت. با وارد كردن اين فاكتورها در جمع بندى نهايى است كه آمريكا مطلوب ترين روش توازن چين را دنبال خواهد كرد. اينكه قدرت چين در حال افزايش است جاى هيچ گونه بحث و ترديدى ندارد و اينكه آمريكا به ضرورت براى حفظ موقعيت خود به توازن اين كشور خواهد پرداخت نيز يك واقعيت است اما اينكه چگونه اين توازن حادث خواهد شد محققاً در حال حاضر واضح و روشن نيست. آمريكا تلاش مى كند چين را متوازن كند اما اينكه چه زمانى اين توازن ضرورى جلوه كند و با چه روشى حادث شود به هيچ روى قابل پيش بينى نيست، چرا كه متغيرهاى مهمى از جمله كيفيت تكنولوژى، موقعيت بين المللى كشورهاى برتر، سطح رشد و توسعه اقتصادى و ظرفيتهاى نظامى بايد به محاسبه درآيند كه در شرايط كنونى قابليت ارزيابى آنها نيست. افزايش قدرت نظامى چين كه به دنبال افزايش قدرت اقتصادى اين كشور حادث خواهد شد، آمريكا را در موقعيتى قرار خواهد داد كه وظيفه خود مى داند براى حفظ جايگاهى بين المللى و مهار چالش چين به سياست توازن قوا متوسل شود.
• استيفن والت: توازن به ضرورت ترس
اين نظريه كه توازن به طور اتوماتيك شكل مى گيرد و خارج از اراده بازيگر و بدون توجه به محتواى قدرت است براى بسيارى قابل هضم و پذيرش نيست. اينكه آمريكا به ضرورت افزايش قدرت چين و چالش گريزناپذير اين كشور به جهت افزايش قدرت مجبور به توازن قدرت چين است، فاقد يك مقبوليت همه گير است. در چارچوب نظرى والت آنچه توازن را ضرورى مى سازد صرف افزايش قدرت چالش گر نيست بلكه ماهيت قدرت در حال صعود است. از اين نظر پرواضح است كه كشورها داراى ظرفيت هاى يكسان نباشند. همان گونه كه جان مرشايمر آن را به روشنى نشان داده است كشورها داراى توانايى يكسان، براى بسيج منابع مهارت يكسان ندارند. در عين حال بازيگران در فضايى كه امنيت بالاترين ارزش است ميزان يكسانى از منابع را به فعاليت هاى نظامى اختصاص نمى دهند. پس واضح است كه به جهت تفاوت در توانمندى ها، رقابت و مناقشه فرصت نمو بيابد. اما آنچه مهم است توجه به كيفيت، ماهيت و جهت گيرى قدرت است. همواره تنها عليه قدرتى توازن شكل مى گيرد كه تهديدگر است. پس آنچه توازن را اجتناب ناپذير مى سازد اين است كه قدرت در حال صعود رفتارى تهديدكننده داشته باشد. صعود چين از اين ديدگاه به طور اتوماتيك منجر به واكنش توازنگر آمريكا نخواهد شد مگر اينكه قدرت چين در شرق آسيا و يا جهان تهديدى را متوجه آمريكا نمايد. آنچه واضح است اين نكته است كه موضوع تايوان يكى از نقاط ثبات زدا در روابط دو كشور آمريكا و چين است. در صورتى كه چين از قدرت نظامى خود براى برهم زدن وضع موجود در رابطه با تايوان تصميم به استفاده بگيرد آمريكا آن را تهديدى براى امنيت خود و تعهدات بين المللى اش ارزيابى خواهد كرد و درصدد متوازن كردن چين برخواهد آمد. رفتار چين نسبت به تايوان كه در سال ۱۸۹۵ براى اولين بار به دست ژاپنى ها افتاد و در سال ۱۹۴۹ تحت كنترل ملى گرايان درآمد براى آمريكاييان ملاك ارزيابى نيات چين در حال صعود خواهد بود. از آخرين سال هاى سلسله مينگ در اواخر قرن شانزدهم تا شكل گيرى چين مدرن، اين كشور در رابطه با كره، ژاپن، ويتنام و ديگر كشورهاى شرق آسيا اقداماتى را انجام داده است كه منجر به حساسيت اين كشورها در خصوص افزايش قدرت چين شده است. در صورتى كه اين كشورها افزايش قدرت چين را تهديدى براى منافع خود بيابند بايد انتظار يك ائتلاف وسيع بين اين كشورها و آمريكا را داشت كه خود دليل بزرگى است براى اينكه چين از هر گونه اقدام تهديد آميز و مناقشه برانگيز پرهيز كند. به همين روى تا زمانى كه افزايش قدرت چين از نقطه نظر آمريكا منجر به تهديد منافع منطقه اى و جهانى اين كشور نشود مى توان انتظار داشت كه دو كشور رقابت در حيطه اقتصادى را مركز تمركز منابع و انرژى خود بيابند. اما در صورتى كه آمريكا در افزايش قدرت چين، نشانه هايى از تهديد را ملاحظه كند برقرارى توازن را از طريق ائتلاف با كشورهاى منطقه يا از طريق تقويت بنيه نظامى خود دنبال خواهد كرد.
• رابرت گيلپن: توازن به ضرورت اقتصاد
كشور چين با وجود اينكه بيشترين جمعيت جهان را در خود جاى داده است بر اساس واقعيات تاريخى مناقشه بين اين كشور و همسايگانش، دل مشغولى امنيتى را براى بسيارى اولويت نمى داند. براى كسانى از قبيل جان مرشايمر تنها بايد عليه بازيگرى به مقابله برخاست كه در همسايگى قرار دارد و در حال صعود است. با توجه به همين نكته است كه مطرح مى گردد چرا هيچ كشورى نقش انگلستان را به عنوان توازنگر زير سئوال نبرده زيرا انگلستان يك قدرت دريايى بود درحالى كه افزايش قدرت فرانسه و آلمان كه قدرت هاى زمينى بودند منجر به پايه گذارى جنگ هاى گسترده در اروپا در قرن هجدهم و نوزدهم گشت. از اين منظر قدرت يابى چين ضرورتى براى توازن ايجاد نمى كند. اما براساس منطق اقتصاد سياسى برآمده از نظرات رابرت گيلپن افزايش قدرت اقتصادى و حركت بهسوى تفوق اقتصادى نياز به ايجاد توازن را براى كشورى كه در حال از دست دادن موقعيت برتر اقتصادى است اجتناب ناپذير مى سازد. هر كشورى سعى دارد كه در منطقه خود به هژمونى دست يابد و در عين حال از ارتقاى ديگر كشورها به موقعيت هژمون در منطقه آن بازيگران جلوگيرى كند. كشور چين از ويژگى هاى يك قدرت در حال صعود اقتصادى برخوردار است و از اين روى ضرورى است كه قدرت هژمون جهانى درصدد برآيد كه از دستيابى چين به موقعيت هژمون منطقه اى جلوگيرى كند. صرف توسعه اقتصادى ضرورت توازن عليه چين را از اين ديدگاه الزامى مى كند. رشد سريع اقتصادى، چين را در مسيرى قرار داده است كه هژمونى در حياط خلوت اين كشور را در آينده نه چندان دور محتمل مى سازد. كشورهاى منطقه از قبيل ژاپن، كره، اندونزى و سنگاپور كه سابقه تعارضات و مناقشات تاريخى با چين را تجربه كرده اند محققاً از تحقق يافتن اين چشم انداز خشنود نيستند. دستيابى چين به موقعيت هژمون منطقه اى ضرورتاً آمريكا را وادار به تلاش براى جلوگيرى از صعود چين و توازن اين كشور خواهد كرد. از ۱۹۷۸ تا پايان سال ۲۰۰۳ توليد ناخالص چين به ميزان ۳۳۷ درصد افزايش نشان داده است. هرچند كه امروزه توليد سرانه چين تنها ۱۵ درصد ايالات متحده آمريكا است اما اين كشور از مزيت هايى برخوردار است كه كشورهايى از قبيل كره و ژاپن كه مسير توسعه را زودتر شروع كردند فاقد هستند. چين داراى ذخيره فراوان نيروى كار ارزان است كه در روستاها سكونت دارند. تقريباً ۷۰ درصد جمعيت اين كشور همچنان در روستاها زندگى مى كنند. اين كشور اين امكان را دارد كه تعداد وسيعى از كارگران را از حوزه كشاورزى كه سطح توليد پايين است به حوزه توليد صنعتى كه سطح توليد بالا است منتقل كند. در ضمن و شايد از هر عامل مهمتر ديگرى كه نقش اساسى در تبديل چين به يك قدرت برتر اقتصادى و در نتيجه به يك رقيب اقتصادى براى آمريكا بازى مى كند، سطح بالاى سرمايه گذارى در اين كشور است. سرمايه گذارى در اين كشور كه به اندازه ۴۰ درصد از توليد ناخالص ملى است از بالاترين سطوح سرمايه گذارى در آسيا برخوردار است. با در نظر گرفتن اين واقعيات است كه آنچه توازن چين را براى آمريكا به عنوان قدرت هژمون جهانى ضرورى مى سازد همانا توسعه شتابان اقتصادى اين كشور است. از ديدگاه نظريه پردازان اقتصاد سياسى ارتقا و صعود اقتصادى چين در صورت عدم توازن منجر به تضعيف موقعيت آمريكا و تبديل چين به هژمون جهانى خواهد شد.