در عصر اديان و مابعدالطبيعه افلاطوني- ارسطويي معمولا به عالم طبيعت چون رازي مكشوف ناشدني نگاه مي كردند.در حقيقت انسان قديم حتي چينيان كه به طبيعت نظري ويژه داشتند نتوانستند قدرت نهفته و انرژي هاي ويرانگر آن را رها و سپس مهار نمايند و در جهت رفاه و توليد انبوه به كار گيرند. در گذشته بيش از زمين به آسمان مي نگريستند و حتي زمين از منظر آسمان ديده مي شد به همين دليل هرگز قدرت طبيعت را تجربه نكردند و به گونه اي طلب اين قدرت را ممنوع دانستند، چنان كه دانشمندان بودايي چين چنين مي گفتند.خطر ناشي از شناسايي صرفاً عملي سودجويانه و صرفاً قدرت طلبانه با نفي هرگونه حيات معنوي كه يكي از وجوه بارز تفكر عصر روشنگري كلاسيك غربي است، به طرزي شگفت درنوشتههاي كهن چين احساس شده بود. براي مثال روايتي از اين باب در كتاب «چوانگ تسو» كه چند قرن پيش از ميلاد مسيح نوشته شده است را در اينجا ميآوريم:«چوانگ تسو ميگويد: چون دزي گونگ به كرانه شمالي رودخانهها رسيد، پيرمردي را ديد كه سرگرم باغباني است او جوي هايي چند ساخته بود و با سخني به درون چاه ميرفت و كوزهاش را پر آب ميكرد و آب را در جويها روان ميكرد و با مشقت بسيار به نتيجهاي ناچيز ميرسيد. دزي گونگ به او چنين گفت: وسيلهاي هست كه ميتوان به كمك آن روزي صد جوي را سيراب كرد و با مشقت اندك به نتايج بسيار رسيد آيا نميخواهي از آن مدد جويي؟ باغبان سرش را بالا برد، نگاهي به او افكند و گفت چگونه است آن؟ دزي گونگ گفت: اهرمي از چوب بساز كه پشتش سنگين و دماغهاش سبك باشد. از اين راه آب بسيار به دست خواهي آورد. اين روش را شيوه بركشيدن زنجيري ميگويند. باغبان برآشفت و سپس با خنده گفت: استادم گفته است هر كه از ماشين بهرهگيرد، كارها را به طرز ماشيني انجام خواهد داد و هر كه كارها را به طرز ماشيني انجام دهد قلبش نيز تبديل به ماشين خواهد شد. هر كه قلب ماشيني داشته باشد معصوميت خود را از دست خواهد داد. هر كه معصوميت خود را از دست بدهد، ذهنش مختل خواهد شد. ذهن متزلزل با تايو سازگار نيست. نه اين كه از اين امور بيخبر باشم، بلكه از به كار بستن آن شرم دارم. پاسخ پيرمرد باغبان پاسخ چين و تفكر معنوي مشرق است به چيرگي تفكر تكنيكي و نشانة غلبة اين تفكر همچنآن كه حكيم چيني ميگويد:« از دست دادن معصوميت انسان است.» معصوميت در اين متن همدل و همدم بودن با طبيعتي است كه از هر سو ما را دربرگرفته است.