از منظر توكويل دموكراسي آمريكايي معادلهاي است مبتني بر آزادي، تساوي و توجه به فرد و در عين حال به اجتماع. او اگر چه منتقد فردگرايي در آمريكا است اما گردهم آمدن افراد به منظور هدفي خاص را عامل تبديل آمريكاييها به يك ملت واحد ميداند. تحليل نافذ او از آمريكاي آن دوران ميتواند شاهراه فهم زندگي مدني آمريكايي براي خوانندگان كتاب او باشد. در توصيف آمريكا او با نظريهپردازاني مانند ارسطو، جيمز هرينگتون و منتسكيو همراه است كه تعادل و تساوي دارايي ميتوانند تعيينكننده توازن قدرت سياسي باشد، از اين رو رابطه مستقيمي ميان قدرت و ثروت برقرار است.
توكويل در شرح جامعه آمريكا در پي آن بود تا چرايي تفاوت آمريكا و اروپا را درك كند به همين دليل او اولين بار اصطلاح استثناگرايي آمريكايي را در اوايل قرن نوزدهم ابداع نمود. به نظر او آمريكا آداب و سنن دموكراتيك ويژهاي براي خود دارد و همين مساله ميتواند عامل ايجادكننده تفاوت و عدم پذيرش سوسياليسم در آمريكا باشد. در عين حال كه دوتوكويل با ارسطو، هرينگتون و مونتسكيو هم عقيده است كه برابري در ثروت، برابري در قدرت را نيز منجر ميشود اما او در مورد آمريكا چنين بيان ميداشت كه صرف داشتن دارايي و ثروت تضمينكننده جايگاه و نقش مناسب فرد در جامعه نميتواند باشد.
الكسي دو توكويل اگرچه مدافع استعمارگرايي بوده است اما در باب مساله نژاد در آمريكا چنين ميگويد:
<اولين نژادي كه چشمها را به خود خيره ميكند، چه در حوزه روشنفكري، قدرت و زندگي مناسب، نژاد سفيد است، ابتدا مرد اروپايي است، سپس سياهپوستان و بعد سرخپوستان. اين دو نژاد متاخر بدبخت، نه در تولد، نه نژاد، نه زبان و نه آداب و سنن، هيچ يك به هم شبيه نيستند، تنها اشتراكشان در سياهبختيشان است. جايگاه هر دوي آنها در جامعه پست و پايين است، هر دو عواقب حكومت مستبدانه را تجربه ميكنند و اگر تفاوتي در توصيف تهيدستي آنها وجود دارد به نويسنده آن بازميگردد نه به شرايط واقعي زندگي آنها. >
او در ادامه اضافه ميكند: بازگرداندن سياهپوستان به آفريقا مشكلي را حل نميكند و در عوض جداسازي نژاد سياهپوست از سفيدپوست ميتواند كليد حل مسائل نژادپرستانه باشد. در همين راستا دو توكويل يكسانسازي سياهان با سفيدپوستان را هم توصيه نميكرد. او اين طور پيشبيني كرده بود كه برابري و تفكيك آينده واقعيت نژادي جامعه آمريكا خواهد بود و در حقيقت اين همان رخدادي است كه بعد از جنگ داخلي آمريكا ( 1864 تا 1860)، در دهه 1950 فضاي زندگي اجتماعي سياهپوستان و سفيدپوستان را از هم تفكيك كرد. كالب كرين، نويسنده كتاب <همفكري آمريكايي، مرد، دوستي و ادبيات در ملت جديد> نيز معتقد است: دو توكويل در كتابش <دموكراسي در آمريكا> آينده آمريكا را پيشبيني كرده است و در حقيقت ترجمه نوين او به عنوان يك فيلسوف اجتماعي فرانسوي ميتواند براي نومحافظهكاران حزب راست آمريكايي امري پذيرفتني باشد. از اين رو راجر اسميت ( متولد 1953)، دانشمند علوم سياسي و نويسنده آمريكايي، الكسي دو توكويل را منشاءانديشه برتري نژاد سفيد در آمريكا ميداند. او معتقد بود كه آمريكا در مقايسه با ديگر اشرافسالاريهاي اخلاقي، كشوري است كه پول در آوردن محوريترين اصل اخلاقي برايش است و افراد غيراشرافي با نخبگان تفاوتي ندارند و سختكوشي و پول اذهان تمامي مردم را به خود مشغول كرده است. در نگاه او آمريكا كشوري است كه در آن فردگرايي و سرمايهداري ريشههاي عميقي دواندهاند. اخلاق و عقايد آمريكايي در خاستگاه جامعه آمريكا قرار دارد كه اين از شرايط ويژهاي ناشي شده كه در قرون پيشين استعمارگران را به خود باز خوانده است. برخلاف اروپا، ماجراجوياني كه به آمريكا سفر كرده بودند آن را كشوري با سرزمينهاي گسترده و پهناور تلقي كردند و هر كس بدانجا كوچ كرده بود توانسته بود زميني از آن خود داشته باشد و زندگي مستقل خود را در آن بنا كند: وي اضافه ميكند در جامعهاي چنين آزاد با اين ميزان موقعيت مناسب، مردها از قشرهاي مختلف ميتوانستند كاري براي خود دست و پا كنند. در تفاوت ميان آمريكا و اروپا توكويل معتقد بود كه در اروپاي آن روز طبقات پايين جامعه به فكر پول در آوردن نبودند و حتي اميدي براي به دست آوردن ثروتي حداقلي نيز نداشتند و در عين حال نيز طبقات بالاتر جامعه هم پول در آوردن را امري مبتذل و ناشايست براي خود ميدانستند. كارگران اروپايي مورد آزار و اذيت نخبگاني قرار داشتند كه در خيابان با پوشيدن لباسهاي تجملي به آن فخر ميفروختند در حالي كه در آمريكا كارگران با اعتقاد به سختكوشي و نيل به اهداف ميتوانستند تحرك اجتماعي بيشتري نسبت به جامعه اروپايي داشته باشند. در نهايت توكويل ميخواهد با رهگيري <قدرت اجتماعي> در جامعه مدرن آمريكا و مقايسه آن با جوامع اروپايي، همچنين با تاكيد بر مفاهيمي مثل آزادي، برابري، نژاد و فرد اخلاقي و در عين حال با برشمردن برخي از مهمترين ويژگيهاي جامعه آمريكا مانند استثناگرايي، نژادپرستي و غيره، انديشه و رويكرد اساسي خود يعني دموكراسي را براي كاهش دادن پيامدهاي نامطلوب چنين جرياني اعلام نمايد.