تاريخ همواره شاهد حضور ماجراجويان و محققاني در عرصههاي مختلف بوده است كه با صرف مقادير قابل ملاحظهاي از هزينه و زمان به خلق آثاري دست زدهاند كه در نظر اول شبيه به سفرنامه و يا گزارش كاري براي دولت متبوعشان در نظر آيد، اما همين مكتوبات در آيندهاي نهچندان دور تبديل به منابعي شدهاند كه ارزش كمنظيري براي محققان، سياستمداران و دانشمندان علوم اجتماعي در پي داشته اند.
برآيند سفر آلكسي دو توكويل كه با هدف مطالعه سيستم جزايي و امور زندانها در آمريكا در سال 1831 آغاز شد، كتابي با عنوان <دموكراسي در آمريكا> است كه نهتنها با هدف اوليه وي براي سفر به آمريكا بسيار فاصله دارد، بلكه اساس بسياري از تصورات را در مورد قاره جديد در اروپا با بحث و چالش روبرو كرد و امروزه به يكي از منابع مورد استفاده در حوزه آمريكاي شمالي تبديل شده است. اگر به ابعاد مختلف شخصيت توكويل بنگريد او را در هيچكدام از تقسيمات متداول فكري موجود قرار نخواهيد داد. وي فردي دموكرات نبوده و با وجود اندكي افكار ليبراليستي كه از گفتههايش قابل استخراج است، نميتوان او را ليبرال دانست، هم چنين با وجود اينكه به طبقه اشراف تعلق داشت معتقدات وي هرگز منش يك فرد آريستوكرات نبوده است و در مقابل هيچگاه به هيچ كدام از گروههاي سوسياليستي نيز وابستگي نداشته است. علاقه شديد وي به آزادي اساس تمامي تفكرات و تمايلات وي را شكل ميدهد. توكويل با مخالفت شديد با حكومتهاي استبدادي همواره آزادي را ستوده است و همين ديدگاه است كه او را در مطالعه نظام حكومتي، اجتماعي و اقتصادي آمريكا به يك متخصص كلاسيك تبديل كرده است. به زباني ديگر نقطه عزيمت توكويل در مطالعاتش را <مساوات و برابري> تشكيل ميدهد و به بيان خودش <مساوات و برابري امكانات، عامل محركهاي است كه تمامي عوامل ديگر از آن سرچشمه ميگيرند> و نگاه ويژهاي كه توكويل به بحثهاي نژادي در آمريكا دارد از همين اصل كلي موردنظر وي نشأ ت مي گيرد. زيرا ميتوان اساس درگيريهاي نژادي و بهطور كلي سيستم بردهداري را نوعي آسيب در بدنه جامعه و نيز در اصل كلي <مساوات و برابري> به حساب آورد. كشف اين روابط نيازمند بررسي عميق و موشكافانهاي است كه توكويل پس از بررسي مفهوم و جايگاه دموكراسي در آمريكا با نگاه به سه نژاد مختلف كه در آمريكا زندگي ميكنند و حتي به بيان وي با هم دشمن هستند، به بسط و تبيين آن پرداخته است و معتقد است كه مطالعه وي بدون انضمام اين بخش ناقص و ابتر باقي ميماند. وي با بيان برتري نژاد سفيد اروپايي در مقابل دو نژاد ديگر كه شامل بوميان آمريكايي و سياهان است، وارد بحث شده و آن دو نژاد ديگر را در قرار گرفتن تحت انقياد مظالم اروپايي داراي اشتراكاتي چند ميداند. وي صراحتا بيان كرده است كه <در قاره جديد تفوق و برتري نژاد انگليسي بر ساير ملل چيزي نيست كه بتوان آن را پنهان كرد. > هرچند نگاهي كه توكويل به مبحث نژادي دارد نگاهي آرمانگرايانه و تا حدودي احساسي به نظر ميرسد، اما اين مساله چيزي از ارزش بررسي عميق و موشكافانه وي كه تمامي جوانب انساني و اجتماعي را پوشش ميدهد، نميكاهد و اينها همه نتيجه اين حقيقت است كه روحيه آزادمنش وي بردگي را برنميتابد. شايد هر فرد ديگري هم كه به مطالعه تاريخ شكلگيري و قوام يافتن قاره جديد پرداخته باشد و برگههاي تاريخ را كه پر است از مظالم مهاجران اروپايي در حق بوميان آمريكا و پس از آن سياهان از نظر بگذراند، ديدگاهي تا همين اندازه موافق با توكويل و حتي آرمانگرايانهتر خواهد داشت.
تعصب در لباس تفاوت
اروپاييان با ورود به قاره جديد، بوميان را پراكنده ساختند و با اين كار اخلاق و رسوم و سرانجام نسل آنان را از صفحههاي تاريخ پاك كردند و احساس وطن را از ذهن آنان زدودند، اما با تمامي اين مظالم هرگز نتوانستند آنها را تحت يوغي به نام بردگي درآورند. توكويل معتقد است كه بوميان آمريكا براي نجات يافتن از شرايطي كه به آنها تحميل شده بود تنها دو راه داشتند: جنگ و يا پذيرش تمدن. در باب راهحل اول، موقعيت بوميان در مقابل قدرت تا دندان مسلح اروپاييان فرصت چنداني به آنها نداد و اما در باب پذيرش تمدن، آزادمنشي بيحد و حصر بومي آمريكايي پذيرش تمدن را دون شأن خود ميدانست و هرگز حاضر نبود مولفههاي تمدن كه همانا يك جانشيني و كار كردن به سبك اروپاييان بود را بپذيرد. پس بومي آمريكايي راه حل سومي را برگزيد و آن حفظ غروري بود كه به مرگ انجاميد. در باب بررسي توكويل روي سياهان تاكيد اصلي بر مساله <بردگي> است، مسالهاي كه هيچ گاه در مورد بوميان سرخپوست مطرح نبوده است. وي در باب تشريح مسالهاي به نام بردگي تا آن جا پيش ميرود كه آن را تهديدي براي حال و آينده جامعه آمريكا معرفي ميكند. وي معتقد است كه <بردگي عاملي نيست كه به طور مستقيم و به سبب ايجاد منافع متضاد ايالات متحده آمريكا را تهديد كند، بلكه تهديد بردگي به طور غير مستقيم و از راه اخلاق است.
جداي از اشاراتي كه توكويل به اثرات مخرب و ويرانگر سيستم بردهداري - چه براي برده و چه براي بردهدار - براي جوامع دارد، وجود اين سيستم را عاملي ميداند كه در پارهاي از مناطق ايالات متحده به مرور زمان در ميان مردم ايالات جنوبي و شمالي اختلافات بارز و آشكاري از نظر صفات و خصوصيات اخلاقي به وجود آورده است و عادات و رسوم مختلفي را در ميان آنها جاري ساخته است. نگاه وي همزمان هم متوجه ظرفيتهاي اقتصادي بردهداري و هم تاثير و تاثرات اخلاقي آن بر مردم ايالات متحده در شمال و جنوب - با وجود گرايشهاي مختلفي كه در مقابل بردهداري اتخاذ كردهاند- ميباشد. به بياني ديگر بردهداري به عنوان يك سيستم اجتماعي، اقتصادي و سياسي نه تنها تفاوتهاي موجود در ميان دو نژاد سياه و سفيد را تثبيت و تقويت كرده است بلكه در ميان نژاد سفيد نيز اقدام به شكلدادن تقسيماتي نموده است كه ناشي از نوع برخورد و مواجهه با اين پديده ميباشد. بردهداري در شكل مدون خود در ايالات جنوبي وجود داشت و با توجه به نوع فعاليتهاي اقتصادي و معيشتي موجود ( كشاورزي) قابل توجيه مينمود، اما ايالات شمالي به خاطر ساختار صنعتيشان كارگران آزاد را به بردهها ترجيح ميدادند و علت مخالفت آنها با بردهداري و تلاش در جهت الغاي بردهداري از همين اصل نشأت ميگيرد. وي معتقد است كه در شمال آمريكا نفع سفيدپوستان در آزاد ساختن بردگان بود، زيرا خود را از كشمكشهاي بردگي آسوده ميساختند و چون تعداد سياهان آن اندازه نبود كه بتوانند حقوق خود را بخواهند، از آنان بيمي نداشتند. حال آنكه در جنوب وضع به اين منوال نبود. هر چند توكويل هرگز شاهد جنگ داخلي در آمريكا نبود اما تحليلي كه ارائه داده است كاملا با شرايطي كه ايالات شمالي و جنوبي در دهه 60 با آن مواجهه شدند، همخواني دارد. در انتهاي تحليلاش در اين بخش به اين نتيجه كه از منظر وي تا حد زيادي قابل اثبات است، ميرسد كه تقريبا همه اختلافات مردم شمالي و جنوبي از نظر خصوصيات و اخلاق معلول بردگي است. وي بر همين اساس جنوبيها را ديكتاتور ماب و اشرافي و در مقابل شماليها را متفكر، بردبار و با استقامت توصيف ميكند كه از بطن خودخواهيهاي فرديشان، سعادت عمومي را فراچنگ ميآورند. بهطور كلي در تحليل توكويل، جنوبيها نمايانگر طبقه اشراف و شماليها داراي مشخصات طبقه متوسط هستند.
وحدت در عين كثرت
توكويل در نهايت پيشبيني ميكند كه <زماني فراخواهد رسيد كه در آمريكاي شمالي 150 ميليون نفري به سر خواهند برد كه در ميان آنان مساوات و برابري كامل برقرار خواهد بود و همه به يك خانواده واحد تعلق خواهند داشت و داراي مبدأ واحدي خواهند بود. هر چند در اينجا روشن نيست كه جايگاه سياهپوستان در اين آمار در كجا قرار گرفته است، آنها در ميان جمعيت مستحيل شدهاند و يا به آفريقا برگردانده، اما آنچه توكويل در سال 1831 پيشبيني كرده است، امروزه و با عطف توجه به اختلافاتي كه همواره بين دو نژاد كه در نقطه مقابل هم قرار دارند - سياه و سفيد- وجود دارد، مردم آمريكا به خود بهعنوان يك ملت واحد مينگرند و هر يك از ساكنان ايالات متحده آمريكا بدون توجه به رنگ پوست و مذهباش، خود را يك آمريكايي ميداند، نه تنها يك آمريكايي كه نمايانگر يك مليت است و حتي يك آمريكايي به مثابه موجودي كه از برتري و منحصربهفردبودن نسبت به ساير ملل برخوردار است. شايد مسائل نژادي هنوز هم در آمريكا وجود و حضوري فعال داشته باشد، اما سياهان امروزه همانطور كه توكويل پيشبيني كرده بود، در بدنه جامعه آمريكا مستحيل شدهاند و حتي هويتي دگرگون يافتهاند. آنگونه كه نماينده سياهپوست حزب دموكرات با كسب حداكثر آرا در انتخابات مقدماتي رياست جمهوري 2008 آمريكا تعجب همگان را برميانگيزد و عنوان <پديده> را به خود اختصاص ميدهد.
اصل اساسي آزادي است
توكويل با اشاره به اينكه رشتههاي اتحاد ميان آمريكاييها را يك تمدن، يك زبان، يك مذهب و سنن واحد تامين خواهد كرد، اين پيشبيني را تا حد يك قانون جلو ميبرد و اعلام ميكند كه در حتميت و قطعيت آن ترديدي نيست. از منظر وي تولد يك ملت از ميان ملل و نژادهاي گوناگون و حتي متعارض، در جهان يك واقعه جديد و نوظهور است كه دايره وسعت آن حتي در وهم هم نميگنجد. شايد سيستم بردهداري از نوع آمريكايي آن روي سرنوشت بشر بسيار تاثيرگذار و در عين حال ناگوار بوده است، اما همان طور كه توكويل نيز بر اين نكته صحه ميگذارد كه در آمريكا اصل اساسي آزادي است و اين اصل اگرچه دير اما سرانجام نتايجي را به بار خواهد نشاند كه به اندازه كشف قاره جديد، نو و متحيركننده خواهد بود. انتخابات آمريكا به عنوان ميداني براي مطالعه در تمام عرصهها بهخصوص عرصه مسائل نژادي پيش روي محققان و صاحبنظران حوزه مطالعات اجتماعي و سياسي قرار گرفته است. مشاهدهاي كه هر چند در طول تاريخ چندين صدساله آمريكا تكرار شده است، اما هربار از ويژگي نو بودن و سرنوشتسازبودن براي تاريخ بشري برخوردار بوده است.