السلام علی الشيب الخضيب والخد التريب والبدن السليب...
یکی از ابعاد مهم حادثه کربلا وقیام عاشورا، جنبه عرفانی وشور وعشقی است که بر وجود مقدس ابی عبدالله الحسین(ع) واصحاب گرانقدر او سایه افکنده بود. به عبارتی کاروان کربلا یک قافله سیر وسلوک الی الله است که در تاسوعا وعاشورا به سرمنزل مقصود می رسد وجان عطشان از چشمه وصال جانان سیراب می سازد. کربلائیان در صحرای تفدیده نینوا تشنه بودند اما نه فقط تشنه آب، که عطشان لقای دوست بودند. ابی عبدالله که خسرو لب تشنگان است سیراب کننده کام ها وجان های تشنه در طول تاریخ است:
منم آن چشمه مـواج رحمت
که دریایی است فیض بیکرانم
کنم هر تشنه را زین چشمه سیراب
اگرچـه خســرو لب تشنگانم
سالار شهیدان در باره وله خود نسبت به لقاءالله وپیوستن به اجداد خود چنین فرمود: خط الموت علی ولد آدم مخط القلادة علی جيد الفتاة وما اولهنی الی اسلافی اشتياق يعقوب الی يوسف...
(مرگ بر فرزند آدم نگاشته شده چونان گردنبند بر گردن دختران جوان، وشیدایی من به گذشتگانم همچون اشتیاق یعقوب یه یوسف است...)
مناجات عرفه ترجمان اشتیاق اوست به لقای دوست. در این مناجات سیری از آموزه های متعالی توحید وعرفان وعشق به زیباترین وجه ترسیم شده است: اللهم اجعلنی اخشاک کانی اراک واسعدنی بتقواک ولا تشقنی بمعصيتک...
خدایا مرا آن چنان قرار ده که از تو بهراسم گویی تو را می بینم ومرا با تقوی کامیاب کن وبا معصیت خود ناکامم مکن...
ودر شکایت از حجاب هایی که مانع وصل اوست می گوید: الهی ما اقربک منی وما ابعدنی عنک وما ارأفک بی فما الذی يحجبنی عنک؟
خدایا چقدر به من نزدیکی ومن چقدر از تو دورم، وچه بسیار با من مهربانی، پس آن چیست که میان من وتو حجاب افکنده است؟
او از دنیا جز فراقش را نمی طلبید(وما وکدی من الدنيا الا فراقها) ومصائب جانگداز کربلا که بر آسمان ها وزمین وبلکه عرش وملکوت سنگینی می کند در برابر عشق او به وصل حضرت دوست چیزی به شمار نمی آمد.
عرفان اصحاب امام نیز به ویژه در شب عاشورا توصیف ناپذیر است. گفته اند امام برای مناجات ونماز در شب عاشورا مهلت گرفت. خدا می داند در محفل عشاق که آخرین شب عمر خود را سپری می کردند، چه گذشت. از خیمه ها صدای طنین مناجات وناله های عاشقانه چونان زنبور عسل برمی خاست. قطعا مویه این عشاق بیش از آن که برخاسته از خوف باشد از سر شوق بوده، چرا که همگی جایگاه خود را در خلد برین دیده بودند وبه اندازه شامگاه تا بامداد با آن فاصله داشتند! سالار این جماعت عاشق وباوفا روند این گذار را برایشان چنین ترسیم نموده بود:
صبرا بنی الکرام فما الموت الا قنطرة تعبر بکم عن البؤس والعزاء الی الجنان الواسعة...
(ای فرزندان اهل کرامت، شکیبایی کنید، چرا که مرگ به مثابه پلی است که شما را از بدبختی ودرد به فردوس برین سوق می دهد...)
پیران مطایبه می کردند وجوانان در پیشگامی نبرد فردا با یکدیگر جدال می نمودند. هر که را به خلوت کاری بود ودر عین حال دل ها همه با هم بود.
پس کربلا عرصه عشق بازی اولیای حق وصحنه جانبازی وجانفشانی عاشقان دوست است که دل به بشارت سالار عشق نهادند که فرمود: يا قوم انی غدا اقتل وتقتلون کلکم معی ولا يبقی منکم واحد....
(ای جماعت من فردا کشته می شوم وهمگی شما نیز با من کشته می شوید وکسی از شما نمی ماند....)
واین پس از خالص شدن کربلائیان در شب عاشورا به دنبال اتمام حجت سیدالشهدا بود که فرمود هر که می خواهد برود. جماعت بی شماری به دنبال دنیای خود رفتند وتنها کسانی ماندند که آتش عشق بر جانشان شعله افکنده ومرگ در کامشان احلی من العسل بود.
همین عاشقان شب زنده دار بودند که فرداروز بزرگترین حماسه تاریخ بشریت را رقم زدند وعرش وملکوت را به حیرت واداشتند وبرای جهانیان درس ابدی عزت وشهامت وپایداری در راه ولایت وآرمان های الهی را به نمایش گذاردند.
اما حال وهوای قافله دار کربلا وسالار شهیدان در واپسین شب چگونه بود؟ بی تردید هر چه در این مقام گفته اند وبازگویند تنها قطره ای است از دریای بی کرانه عشق وعرفان ابی عبدالله.
براستی نماز شب حسین چگونه به انجام رسید؟ در قنوت وتر با معبود خود چه گفت وچه خواست؟ زمزمه های عارفانه وعاشقانه او در شب عاشورا با عرشیان چه کرد؟ در واپسین لحظات کدامین آیات از کلام الله به تلاوت او عطرآگین شد؟ او که سراسر وجودش آکنده از عشق واشتیاق بود و تمام هستی خود را در طبق اخلاص کرده وپیشکش حضرت دوست کرده بود در لیلة الوصال چه شنید وچه دید وچه چشید؟ او که از آزمون سترگ مصائب جانگداز کربلا سربلند بیرون آمده بود، با معشوق خود چه می گفت؟
اللهم انت ثقتی فی کل کرب ورجائی فی کل شدة وانت لی فی کل امر نزل بی ثقة وعدة...
(خدایا تو در هر مصیبت اطمینان منی ودر هر سختی امید من هستی ودر هر چه بر من فرود آید تو اعتماد وساز وکار منی...)
این عبارات دلارام ترجمان دلدادگی حسین به ذات اقدس حق است. او جز به معبود به هیچ چیز نمی اندیشد وجز او تکیه گاهی نمی جوید وجز رضای او چیزی در سر نمی پروراند: الهی رضی بقضائک تسليما لامرک لا معبود سواک...
گویند در نماز شب نزدیک بود از شدت شوق جان از کالبد مبارکش مفارقت کند، اما این انفاس ملکوتی ودست علی گونه خواهر بود که او را به هوش آورد. خواهری که لحظه ای از او چشم برنمی داشت. چرا که هم او را به غایت دوست می داشت وهم در واپسین اوقات به شدت دل نگران او بود.
زینب برادر به آغوش گرفت ودر گوش او زمزمه کرد: برخیز پسر مادرم که فردا ما را با خدای متعال وعده ای است جاودانی! این همان دستانی بود که در ظهر عاشورا پیکر قطعه قطعه برادر بلند کرد وخطاب به آسمان گفت: اللهم تقبل منا هذا القربان...!
در کنج خیمه مشغول خدای خود است. گاه اندوه وغربت قلب او می فشرد وتاب از او می رباید. به خلوت تاریک بیابان می رود واین ابیات زمزمه می کند:
يا دهر اف لک من خليل
کم لک بالاشراق والاصيل
(ای روزگار وای بر تو که بد رفیقی هستی، وچه بسیار صبح وشام داشتی!)
گاه با شمشیر خار وخاشاک وسنگ از بیابان برمی گیرد ومی گوید فرداروز را می بینم که کودکانم بر این بیابان با پای برهنه می دوند! درد او فراق جانان است وآتش شوق در دلش زبانه می کشد. عشق او به اهل وعیالش نیز برخاسته از عشق الهی است، لذا از آتشی که بر خیمه ها می افتد می گدازد وصحنه اسارت وآزار آنان به دست خبیثان لشکر عمربن سعد چون کوه بر پشتش سنگینی می کند! برادر بیش از همه نگران خواهر است که پس از او باید هدایت قافله عشق را در کوره راه ناهموار کوفه وشام برعهده گیرد. از این رو زینب را به شکیبایی فرامی خواند: يا اخية لا يذهبن بحلمک الشيطان اتقی الله وتعزی بعزاء الله...
(خواهرم، شیطان شکیباییت را نرباید واز خدا بپرهیز وبه آرامش او بیارام...)
واما روز عاشورا قیامتی است که حق وباطل از یکدیگر جدا می شود. عشاق به قربانگاه می روند وپرپر می شوند. کربلا آخرین سخنان آتشین ابی عبدالله را خطاب به جماعت دشمن شنید: ان لم يکن لکم دين وکنتم لاتخافون المعاد فکونوا احرارا فی دنياکم...
سنگ های نینوا از این ندای وجدان برانگیز آب شدند، اما دریغ از خدشه ای در دل های سخت تر از سنگ نامردمان آن روزگار! آخر این جماعت را چه شده بود؟ ابی عبدالله این نامردمان را نیک شناخته بود ودر وصف آن ها گفته بود: الناس عبيد الدنيا والدين لعق علی السنتهم يحوطونه ما درت معايشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الديانون...
سالار کربلا با دشمنان اتمام حجت کرد هر چند می دانست که کار از کار گذشته است. اما در درون او غوغایی دیگر بود. چون به موعد وصل نزدیک می شد سیمایش از شوق برافروخته تر می شد! عرش وفرش از داغ او سوخته بود، اما بهشت وبهشتیان برای قدوم او لحظه شماری می کردند!
حسین در آوردگاه کربلا همه هستی خود نثار حق کرد و البته حق تعالی به پاس این فداکاری همه چیز به او داد. شاید از مهم ترین این الطاف آن بود که دل های جهانیان را کانون محبت او قرار داد.
دل های همه خداپرستان
کانون محبت حسین است
این است که دل های پاک هماره مجمر آتش عشق حسین است. این مشعلی است که او در کربلا آن را برافروخت وتا قیام قیامت فروزان است و این همان نور الهی است(الله نور السموات والارض)
اللهم ارزقنی شفاعة الحسين يوم الورود وثبت لی قدم صدق عندک مع الحسين واصحاب الحسين الذين بذلوا مهجهم دون الحسين عليه السلام...