باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 17 مهر 1387 كاربران برخط 90 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نويسنده اى ميان كافكا و همينگوى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


اين مقاله توسط خانم بختياري براي سايت باشگاه ارسال شده است/ با تشكر از ايشان

 
   ● نويسنده: آرام - بختياري

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

به آمبروزه بيرسه، داستان نويس آمريكايى، پيش از ماكسيم گوركى، لقب تلخ چشيده يا نويسنده تلخى ها، داده بودند. ازنظر بدبينى و ياس وتلخى، ميتوان اورا آموزكار كافكا و از نظر فن درخشان داستان كوتاه نويسي، معلم همينگوى و استفان كرانه دانست. بيرسه درسال 1913 در سن 71 سالگى، سرخورده از اوضاع اجتمايى آمريكا به مكزيك رفت تادرآنجا شاهد جنگ داخلى شود و پيرامون خشونت، پوچى و بى عدالتى جنگ گزارش دهد. ولى در هرج و مرج جنگ، از آنزمان تاكنون ناپديد شده و اكنون بعد از 90 سال دليل سربه نيست شدنش ناشناخته مانده.

او شاگرد ادگار آلن پو در داستان نويسى است و تئورى داستان آلن پو را درآثارش بكار گرفت. گرچه بيرسه در داستانهايش تمايلات ملودرامى دارد، ولى او را نويسنده اى واقعگرا بشمار مى آورند. وحشت، ترس و برادركشى انسانى در داستانهاى اورا زير تعثير آثار شكسپير ميدانند. او نويسنده اى بدبين است كه جو و فضا و محيط هرج و مرج ناامن زمان جنگ را با دقت نشان ميدهد. و مينويسد كه با يقين و اطمينان به وقوع مرگ در هر لحظه، زندگى انسان هرنوع معنى داشتن را ازدست داده است. و در وضعيت و شرايط ترس و نا امنى، روان هرانسانى به دشمن شخصى وى مبدل ميشود. بيرسه عمر رمان را كوتاه ميدانست چون در نظر او رمان فقط يك نسخه بردارى از واقعيات زودگذر است. زمانيكه ناشر آثارش اورا وادار نمود تا عنوان كتاب (فرهنگ نامه شيطان) راتغيير دهد، بيرسه دست به اعتراض زد و در نامه اى به دوستى خبر داد كه در شرق آمريكا گويا شيطان يك شخصيت مقدس شده

يكى از موضوعات مورد بحث داستانهاى كوتاه بيرسه، موضوع مرگ در زندگى انسان است. مورخين ادبيات، مكتب آبزورد و پوچگراى آمريكايى را ادامه نظرات بيرسه ميدانند و در فرانسه، سوررئاليست ها به استقبال (طنز سياه) اثار او رفتند. موضوع ديگر آثار بيرسه اشاره به غيرممكن بودن عملى كردن يك اوتوپى و اميدهاى فريب دهنده در آن رابطه است. بيرسه با خونسردى و فاصله گيرى ژورناليستى به شرح خشونت و زيانهاى ناشى از جنگ ميپردازد. او هيچگاه موضوعى صلحخواهانه و صلحجويانه نگرفت و جنگ را نتيجه اعمال انسانهاى احمق، نادان، خودخواه و فاسدى مى بيند كه به آزار همنوعان خود ميپردازند. بيرسه غالب بيچاره گى هاى بشر را نتيجه تقدير و سرنوشت ازپيش تعيين شده او نيز ميدانست.

اودر دهه بيست قرن گذشته درغرب مشهور شد. گرچه موضوع آثارش محدود و غير از چند كتاب داستان و مقاله، آثار زيادى از او بجا نمانده، ولى به بيرسه لقب (كلاسيك مدرن) داده اند و در نيمه قرن، در قدردانى از او كتابى با عنوان (رنسانس بيرسه) منتشر گرديد. ازجمله رقيبان سبك داستان نويسى او، از جك لندن نيز نام برده ميشود. بيرسه همچون نيچه يك نويسنده ناسازگار و نامناسب زمان خود بود. طرح بدبينى و ياس، تمسخر رويا و خيالبافي، به طنز كشيدن قهرمانهاى ملى درجنگ، موجب شدند كه او خوانندگان زيادى ميان مردم عادى نيابد. استفان هرملينگ، منتقد چپ، دقت و شرح دقيق جزئيات در داستانهاى بيرسه را با توانايى هاى كلاسيت، نمايشنامه نويس مشهور آلمانى مقايسه ميكند.

آمبروزه بيرسه در سال 1842 درايالت اوهايو بدنيا آمد و احتمالا در سال 1914 در كشور مكزيك ناپديد شد. پدر او يك مزرعه دار بود كه صاحب يك كتابخانه عظيم شخصى نيز براى آشنايى اوليه بيرسه نيز شد. بيرسه در ادبيات و روزنامه نگاري، خودآموز بود. درجوانى او نقشه خوان ارتش در كنار سربازان ايالات شمالى عليه نواحى جنوبى در جنگ داخلى (1861 – 1865) شد. او در كودكى درد و رنج تربيتى عظيمى كشيد و پدر و مادرش را بعدها در اين رابطه (وحشى هاى نابالغ) ناميد. بيرسه مدتى كارگر چاپخانه ى يك روزنامه ضد برده دارى در امريكا و چند سالى خبرنگار در لندن بود. از جمله ناگوارى هاى ديگر زندگى بيرسه، كشته شدن پسرش در يك دوئل محلى بود.

مشهوريت بيرسه در آمريكا بعد از بحران اقتصادى و جنگ جهانى دوم افزايش يافت.

فرهنگنامه شيطان، و مجموعه داستان (چهره مرگ) از معروف ترين آثار او پيرامون جنگ داخلى آمريكا هستند. از جمله دلايل موفقيت داستانهايش، طنز خاص، كوتاه نويسى، فن نوشتارى استادانه، و خلق فضايى هيجان انگيز، بشمار ميروند. بيرسه بدليل بيوگرافى تراژديك و عجيب خود، و بكار بردن جملات قصار در آثارش، يكى از چهرههاى جذاب ادبيات امريكا شد بعدها. او محتواى كتابهايش را بجاى واقعگرايى، رئاليسم روانشناسانه ناميد. شناخت بدبينانه در روال داستانهايش بر اساس فلسفه دوئاليستى او يعنى، اختلاف درك ذهنى و عينى، و سبك واقعگرايى - تصورگرايى است. او در داستانهايش كسى را عامل و سبب جنگ معرفى نمى نمايد بلكه آنرا غالبا تقدير و سرنوشت انسان معرفى مى كند. گرچه او به خودفريبى انسان در زندگى اشاره ميكند و راه نجاتى را پيشنهاد نمى نمايد، ولى او را نويسنده اى اخلاقگرا بحساب مى آورند. خودفريبى انسان در آثارا و به يك مكانيسم حق بجانبى و پوچگرايانه تبديل ميشود. او تراژدى زندگى سربازان را در از دست دادن فرصت هاى گرانبها و مناسب، و فراموشكارى عمدى آنان ميداند.

 

تماس با نویسنده:

aramy@web.de

 

    43 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   رمان (43)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:15/11/1384

تاريخ شمسی نشر:15/11/1384
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب