سخن يك خطيب واقعي از جان گراميتر و از كوه استوارتر است و ملكه خطابه، نعمتي شريف از خداوند است كه نه آن را دزد ببرد و نه خواجه به تفاريق بخورد و چنان ديگران تحت تاثير آن قرار گيرند، گويي كه سخنور آنان را جادو كرده است و از همين روي پيامبر اكرم (ص) فرموند: ان من البيان سحرا. نمونه بارز اين گونه خطيب و سخنور حضرت علي(ع) است كه خود فرمودند: انا امير الكلام.
نيست اقليم سخن را بهتر از من پادشا
در جهان ملك سخنراني مسلم شد مرا
جاحظ نويسنده بزرگ عرب ميگويد: آرزو ميداشتم كه هيچ يك از آثارم را نميداشتم ولي يكي از خطبههاي علي(ع) به نام من بود.
در يونان قديم، خطابه كه يكي از ابواب صناعات پنجگانه به شمار ميآمد، بسيار مهم خوانده ميشد و قياسهاي خطابي كاربرد فراواني داشت، زيرا مورد خطاب آن عامه مردم بودند و اين همان است كه در كتابهاي عربي تحت عنوان <ريطوريقا> و در فرنگي از آن به Rhetoric تعبير ميشود و در اسلام نيز اين فن مورد توجه قرار گرفت. در تمدن اسلامي انواع و اقسام خطابه وجود داشته، كه مهمترين و متداولترين آن خطابههايي است كه به صورت وعظ در مساجد و روي منابر انجام ميشده است.
در اينگونه خطابهها، خطيب، نخست آيهاي از آيات قرآن كريم را كه داراي مضموني ديني و اخلاقي است، عنوان و آن را گزارش و تفسير ميكرد و سپس از احاديث حضرت رسول (ص) و سخنان بزرگان، شاهد و مثال ميآورد و مردم را به رضايت و خشنودي خداوند، در روز پاداش اميدوار ميساخت و از عذاب و كيفر الهي آنان را ميترساند. در جوامع شيعي اشاره به شهادت امام حسين(ع) در پايان سخن ميشد، تا مردم او را اسوه و نمونه كسي از براي خود قرار دهند.
طي تاريخ به دانشمنداني برميخوريم كه چنان مهارتي در امرخطابه و وعظ داشتند كه انقلابي در روح مخاطب خود به وجود ميآورند كه در يك يا دو جلسه آنان احساس ميكردند كه روح و جسمشان دگرگون شده و تغيير ماهوي پيدا كردهاند، اگر سنگ بودند، ياقوت گشته و اگر روباه بودند، تبديل به شير شدهاند.
اين سنت خطابه منبري، كه تا زمان ما ادامه داشته در قالب و چارچوب مشخصي بوده است كه بر حسب اطلاعات و معلومات و ذوق و سليقه افراد فرق ميكرده و هر نوعي از آن، طرفداران و هواخواهان خاصي داشته است. از ميان آنان ميتوان از افراد زير نام برد:
ميرزا عبدالله سبوحي تهراني، شيخ محمد تقي فلسفي، ميرزا علي هستهاي، اعتمادزاده تهراني، شيخ غلامرضا طبسي، شيخ محمد تقي اشراقي، كمالي سبزواري، شيخ عباسعلي محقق خراساني و شيخ حسينعلي راشد. برخي از آنان همچون شيخ مهدي واعظ و شيخ عباسعلي محقق خراساني تسلط زايدالوصفي به اخبار و احاديث داشتند، به طوري كه وقتي در مشهد شايع شده بود كه رضاخان ميخواهد كتابهاي اخبار و احاديث را از بين ببرد، مردم مشهد ميگفتند: ما تا اين دو نفر را داريم، باكي نداريم زيرا دوباره همه را براي ما خواهند نوشت.
به طور كلي هر كدام از اين وعاظ خصوصيت منحصر به فرد خود را داشتند. اما مرحوم حسينعلي راشد، اين طلبه تربتي كه براي كسب علم و دانش و تحري حقيقت به شهرهاي مختلف همچون اصفهان و شيراز تردد ميكرد، درسهاي طلبگي را از سيوطي و حاشيه گرفته تا رسائل و مكاسب و كفايه، براي يك مرد مبلغ كه در برابر نسلي جديد قرار گرفته، كافي نميدانست. او ميخواست به معلومات كهن و سرمايه علمي و سنتي خود مطالب جديد را چاشني بزند. از اين روي او كه ملاصدرا را نزد افاضل مشهد همچون آقابزرگ شهيدي فراگرفته بود، درصدد شناختن فيلسوف و فيزيكدان معاصر آلبرت اينشتين برميآيد تا آن دو را با هم مقايسه و تطبيق دهد و پليميان شرق و غرب برقرار نمايد. <راشد> حشر و نشر با برخي ازمتجددان و يا غرب آموختگان پيدا و آثار آنان را مطالعه ميكند. او از علو همت و مناعت طبع و سلامت نفس به حد فراوان برخوردار بود. در زمان مرحوم دكتر مصدق با راي طبيعي مردم به مجلس شوراي ملي راه يافت و با يك درگيري لفظي با يكي از وكيلان ناموكل دريافت كه آنجا جاي او نيست و عطاي مجلس را به لقايش بخشيد.
<راشد> ساليان متمادي در برنامه شبهاي جمعه راديو ايران به وعظ و تبليغ دين و ارشاد و راهنمايي مردم ميپرداخت. او در پيشبرد معنويت جامعه ايراني به ويژه در ميان جوانان و دانشجويان سهم به سزايي داشت. گفتههاي او چون از دل برميخاست واقعا بر دلها مينشست. بسا جواناني كه به لبه پرتگاه انحراف و كج راهي رسيده بودند و با گرمي نفس او از تباهي و هلاكت رهايي يافتند او زياد منبر نميرفت و در مجالس ترحيم هم سخنراني نمينمود و بيشتر درماههاي محرم در مسجد شيخعبدالحسين معروف به مسجد تركها و در برخي از منازل متدينين بازاري همچون منزل مرحوم سيدمحمد حسينيان در خيابان اميريه منبر ميرفت و خلق كثيري را به آنجا ميكشانيد. منبرهاي راشد بسيار منظم و مرتب و روشمند بود.
او نخست به تحليل و بررسي و تفسير وگزارش آيهاي از قرآن ميپرداخت و سپس از برخي احاديث كه در حقيقت تفصيل آن آيات بود و سپرده از نقاب عروس حضرت قرآن ميگشود، ياد ميكرد و در اين ميان به داستانهاي مناسب و اشعار زيبا و رواناستشهاد ميجست و در پايان كه معمولا ذاكران به ذكر مصيبت خاندان پيامبر اكرم ميپردازند او با ذكر چند جمله عربي كه از كتب مقائل مستند برگزيده بود، از سيد شهيدان و ياران با وفاي او كه همه نموداري از غيرت و شجاعت و دينداري بودند ياد ميكرد.
گذشته از اين هنگامي كه دوره دكتراي دانشكده علوم معقول و منقول در سال 1334 افتتاح گرديد، شماري از دانشجويان چون: دكتر مهدي محقق، شيخ ابراهيم آيتي بيرجندي، حسن ملكشاهي و علينقي منزوي، سيدعلي موسوي بهبهاني، عليرضا فيض و سيدجعفر سجادي در درس اسفار ملاصدرا كه آن مرحوم تدريس ميكرد، حاضر ميشدند.
او به روش دورههاي عالي دانشگاههاي غرب، درس را به صورت سمينار اداره ميكرد، يعني دانشجويان را در قرائت متن و شرح و گزارش آن شركت ميداد، در حالي كه استادان ديگر به صورت متلكم وحده از آغاز تا انجام درس خود مطلب را به صورت خطابه القا ميكردند. او در يكي از مباحث كه با دانشجويان شور ميكرد و شقوق مطلب را بيان ميداشت، روبه دانشجويان ميگويد: اگر شما هم دكتر نشويد من بالاخره با اين موشكافيها و القا شكوك و شبهات در مطالب اين كتاب، دكتر خواهم شد!
از جمله آثار قلمي مرحوم استاد راشد ميتوان به آثار زير اشاره كرد:
1-چند رساله در مباحث اصول مانند: مبحث مشتق، طلب، اراده، حجيت خبر واحد، حجيت ظاهر قرآن، استصحاب و برائت (كه به زبان عربي هستند و چاپ نشدهاند)
2-دو فيلسوف شرق و غرب (شرح نظريه حركت در جوهر منسوب به ملاصدرا و نظريه نسبي بودن حقايق منسوب به اينشتين)
3-نگارش مقالات مختلفي در سالهاي قبل از جنگ در روزنامهها و مجلات تهران مانند روزنامه اطلاعات، ايران، مجله مهر و ايران امروز.