باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 41 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سالشمار زندگی توماس مان
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: ناهید - طباطبایی

منبع: فصل نامه - سمرقند - شماره 5

 
 

1875: 6 ژوئن تولد پل توماس مان، در «لوبك‏» (1) . پدر او توماس يوهان هاينريش مان، تاجر غلات و از سال 1864 داراى مقام كنسولى است. مادرش «ژوليا داسيلوابرانس‏(2)» كه خون مردم مستعمرات دررگهايش جارى است، تا هفت سالگى در برزيل زندگى كرده است. اين زوج قبل از اين يك پسر به نام، «لوئيز هاينريش مان‏(3)» دارند كه در 27 مارس 1871 در لوبك به دنيا آمده است.

1889: او بعد از هفت سال تحصيل در يك مدرسه خصوصى، وارد كالج مى‏شود و در آنجا پنج سال مى‏ماند. او شاگرد تنبلى است. دوستى با «اوتو گراوتوف‏(4)» كه بعدها او هم نويسنده مى‏شود. به همراهى‏اوست كه نشريه كوچكى را در سال 1893 بنيان مى‏گذارد.

1891: پدر او كه از سال 1877 سناتور شهر تجارتى لوبك بوده است، در 13 اكتبر مى‏ميرد. تجارتخانه براى پرداخت ديون به فروش مى‏رود. يك سال بعد مادر او تصميم مى‏گيرد تا همراه سه فرزند كوچكش«يوليا(5)» متولد 1877، «كارلا(6)» متولد 1881 و «ويكتور(7)» متولد 1890 در مونيخ اقامت گزيند.

1894: توماس مان تحصيلات دبيرستانى‏اش را به پايان مى‏رساند. او نيز در مونيخ سكنى مى‏گزيند. به قصد روزنامه‏نگار شدن، به صورت مستمع آزاد، چند ترم به دانشگاه مى‏رود. اولين داستانش را در يك‏مجله چاپ مى‏كند. و به تشويق‏هاى «ريچارد دِمِل‏(8)» پشتگرم مى‏شود.

1895: اولين سفر به ايتاليا، به همراه برادرش هاينريش از ژوئيه تا اكتبر. او هنگام بازگشت به مونيخ با مجله ملى‏گراى‏Das Zwanzigste Jahrhundert (قرن بيستم)، كه برادرش قطعاً تا سال بعدمديريت آن را به عهده خواهد داشت، همكارى مى‏كند.

1896: در اوت و سپتامبر يك داستان در مجله هجائى‏Simplicissimus (سيمپلى سيسيموس) چاپ مى‏كند، و سپس بعد از سفرى به وين، به نگارش آقاى فريدمان نيم‏وجبى‏(9) مشغول مى‏شود. از ماه‏اكتبر به ايتاليا سفر مى‏كند، و همراه برادرش يك سال و نيم در آنجا مى‏ماند. در ژوئيه 1897 در «پالسترينا(10)» نوشتن بودنبروك‏ها(11) را آغاز مى‏كند.

1898: اولين مجموعه داستان او را انتشارات «فيشر(12)» با عنوان آقاى فريدمان نيم‏وجبى منتشر مى‏كند. او به مدت دو سال مسئوليت بازخوانى مطالب در مجله‏Simplicissimus را به عهده مى‏گيرد.

1900: در سال 1899 با فلسفه «شوپنهاور»(13) آشنا مى‏شود، و بودنبروك‏ها را به پايان مى‏رساند. به خدمت سربازى فراخوانده و بعد از دو ماه به خاطر ضعف سلامتى معاف مى‏شود. در دسامبر 1900، درحالى كه هنوز در بيمارستان ارتش بود، نامه‏اى از ساموئل فيشر، پذيرش دستنويس او را اعلام مى‏كند.

1901: در ماه مه، سفر به فلورانس. ژوئن، اتمام تريستان‏(14). اكتبر اولين چاپ بودنبروك‏ها دردو جلد.

1902: موفقيت بودنبروك‏ها. اكتبر و نوامبر كار روى متن تونيو كروگر(15).

1904: سوم اكتبر، نامزدى با «كاتيا پرينگسهايم»(16) (متولد مونيخ در سال 1883)، دختريك رياضيدان به نام «آلفرد پرينگسهايم» 1941-1850 (17).

1905: اتمام نمايشنامه فلورانس‏(18)، ازدواج در روز 11 فوريه، سفر به سوئيس براى ماه‏عسل، در مارس، نگارش داستانى به نام ساعت دشوار(19) براى شماره ويژه «شيلر» درنشريه‏Simplicissimus . ماه مه برنامه‏ريزى جديد براى يك رمان جديد به نام اعليحضرت‏(20).در طول تابستان به نگارش نژاد محافظه‏كار(21) مى‏پردازد كه مى‏بايد در ژانويه 1906 درمجله‏Die Neue Rundschau به چاپ برسد، اما توماس مان فوراً منصرف مى‏شود و آن راپس مى‏گيرد. (اين كتاب سال‏ها بعد، در سال 1926، با چاپ نفيس خصوصى و خارج ازبازار كتاب، در آلمان منتشر شد).

1906: از ژوئن تا سپتامبر كار روى متن اعليحضرت. نوامبر، تولد اولين پسر: «كلاوس»(22).

1907: ماه مه، اولين اجراى نمايشنامه فلورانس در تئاتر فرانكفورت. در ماه دسامبر،نمايشنامه براى اجرا به مونيخ برده مى‏شود. آماده كردن طرح اوليه يك خود زندگينامه به‏نام در آينه‏(23).

1908: اتمام اعليحضرت در نوامبر و دسامبر. سپس سفر به وين، آشنايى با «آرتورشنيتسلر» (1931-1863) (24)، و «ياكوب واسرمان» (1935-1873) (25)و«هوفمنستال» (1929-1874) (26).

1909: مارس، تولد دومين پسر به نام «آنگلوس گوتفريد توماس» Golo، تهيه طرح‏اوليه فليكس كرول‏(28)، و نيز كار روى يك مقاله تحقيقى با عنوان روح و هنر(29). سفر به ايتاليادر پايان اكتبر. اعليحضرت در نوامبر منتشر مى‏شود.

1910: ژوئن، توليد يك دختر به نام «مونيكا»(30)، و در ژوئيه خودكشى خواهر او «كارلا» كه‏هنرپيشه بود. در سپتامبر، اولين اجراى سمفونى هشتم مالر در مونيخ. همراهى باآهنگساز در مجلس شب‏نشينى.

1911: مرگ مالر در ماه مه. يافتن انگيزه براى نوشتن داستان مرگ در ونيز(31).

1912: «كاتيا مان» همسر او از 10 مارس تا 25 سپتامبر در آسايشگاه «داوس»(32) بسترى‏مى‏شود. توماس مان از كاتيا - از 15 مه تا 12 ژوئن - عيادت مى‏كند. در 15 ژوئن مرگ درونيز تمام مى‏شود و در طول تابستان منتشر مى‏گردد.

1913: نمايشنامه فلورانس در برلين اجرا مى‏گردد. در ژوئيه كار روى كوه جادو(33)آغازمى‏شود. چاپ تونيو كروگر كه توسط «اريش. ام. سيمون»(34) مصور شده است. كنفرانس دربوداپست و برلين در ماه دسامبر.

1914: خواندن گزيده‏اى از كوه جادو در نمايشگاه «كاسپارى»(35) در برلين. و نيز در ماه‏ژوئيه در «فرايبورگ»(36). غافلگيرى به خاطر شروع جنگ. در اوت - سپتامبر انديشه‏هاى‏جنگ‏(37)را مى‏نويسد كه نوامبر در مجله‏Die Neue Rundschau به چاپ مى‏رسد. سپس‏فردريك و اعتصاب بزرگ‏(38)را مى‏نويسد كه در ژانويه - فوريه 1915 در مجله‏Der Neue Merkar درج مى‏گردد. او رويه يك ناسيوناليست را پيشه مى‏كند و بدين ترتيب‏راه حمايت و خدمت به «مصلحت آلمانى»(39) را اختيار مى‏كند. در فردريك و اعتصاب‏بزرگ، او پيمان بى‏طرفى بلژيك را - با ذكر مثال اشغال هفت ساله منطقه زاكسن در دوران‏جنگ - توجيه مى‏كند.

1915: گسترش اين نوع روابط هاينريش را به حمايت از طرفدارى دموكراسى،صلح طلبى و خصومت با گيوم دوم مى‏كشاند. انتشار مقالات در مورد جنگ در يك مجله‏تحت عنوان فردريك و اعتصاب بزرگ. در ژوئن، پسر او كلاوس به سختى بيمار مى‏شود.او بايد پنج عمل جراحى متوالى را تاب بياورد. در نوامبر شروع به نوشتن ملاحظات يك‏غيرسياسى‏(40) مى‏كند.

1916: بازخوانى‏هاى گزيده‏اى از فليكس كرول در مونيخ و برلين.

1917: با شنيدن قطعه «پالسترينا» اثر «هانس پفيتزنر»(41) با رهبرى «برونو والتر»(42) درمونيخ مقاله‏اى در نشريه‏Les Considerations مى‏نويسد. دوستى عميق او با «برونو والتر»آغاز مى‏شود. در دسامبر از طرف «هاينريش مان» اقداماتى براى آشتى صورت مى‏گيردكه در همان زمان از طرف او رد مى‏شود.

1918: آوريل، تولد يك دختر به نام «اليزابت»(43). كار روى داستان آقا و سگش‏(44)كه در اكتبرپايان مى‏يابد. مجله يا جزوه نظرگاهها نيز در همان ماه منتشر مى‏شود. قدرى نگرانى به‏خاطر انقلاب نوامبر كه در پيش روست. در دسامبر، براى شركت در «شوراى سياسى‏كارگران روشنفكر» در مونيخ حضور مى‏يابد، كه برادرش هاينريش نيز رياست آن را به‏عهده دارد.

1919: انقلاب در مونيخ و قتل «كورت آيزنر»(45). خانه توماس مان به لطف وساطت«ارنست تولر»(46) - كه آن زمان يكى از رهبران انقلاب باوارياست - مصادره نمى‏شود.چاپ سرود بچه كوچولو(47) در آوريل و مى در نشريه‏Der Neue Markur ، و چاپ نسخه اصلى‏آقا و سگش. تولد يك پسر در 21 آوريل به نام «ميشائيل»(48). دسامبر، همراه «برونو والتر»به وين مى‏رود كه نمايشنامه «فلورانس» در آنجا اجرا مى‏شود.

1920: بازخوانى‏هاى متعدد عمومى از گزيده‏هاى آثار او، به ويژه در «اگسبورگ»(49). در22 آوريل 1920، برشت، كه هرگز توماس مان را قبول نداشته، گزارش نقادانه‏اى درمجله‏Der Volkswille كه با آن همكارى مى‏كند، به چاپ مى‏رساند.

1921: سپتامبر، سخنرانى درباره «گوته و تولستوى» به مناسبت هفته «نويسندگان اروپاى‏شمالى»(50) كه در لوبك، ترتيب داده شد. اين سخنرانى در برلين و سپس در مونيخ نيزايراد مى‏شود. دسامبر، نگاشتن جوابى درباره مقاله‏اى از ژيد كه در نوامبر 1921 درaiseَla Nouvelle Revue Fran به چاپ رسيده بود. اين مقاله در حمايت از سرگيرى‏ارتباط هاى روشنفكرانه بين فرانسه و آلمان بود.

1922: ژانويه، برگزارى كنفرانس در پراگ، وين و بوداپست و (درباره «گوته وتولستوى)». در اين موقعيت، اولين آشنايى شخصى را با «لوكاچ»(51) پيدا مى‏كند (لوكاچ‏چندين بار پدر او را به بوداپست دعوت كرده بود). آشتى با «هاينريش مان» كه اينك به‏سختى بيمار است. 15 اكتبر، سخنرانى در تالار «بتهوون» در برلين. او كاملاً به نفع‏جمهورى‏خواهى موضع مى‏گيرد.

1923: از 19 آوريل تا 23 مه سفر به اسپانيا. ژوئن شركت در مراسم بزرگداشت همگانى‏ملى «راتنو»(52) در مونيخ. نگارش درباره جمهورى آلمان‏(53) (كه 23 ژوئن 1923 در نشريه‏Frankfurter Zeitung چاپ شد).

1924: مارس، نگاشتن مقاله نقادانه درباره انحطاط غرب‏(54) از «اسوالد اشپرنگلر»(55). درماه مه، مهمان افتخارى انجمن قلم انگليس مى‏شود، «جان گلاوس ورثى»(56) حضور او راپذيرا مى‏گردد. سپتامبر، كوه جادو به اتمام مى‏رسد و در نوامبر چاپ مى‏شود. موفقيت آن‏فورى است. چاپ اول آن به سرعت به فروش مى‏رود. دسامبر، برگزارى كنفرانس دردانمارك.

1925: ماه مه، شركت در هفته فرهنگى بين‏المللى در فلورانس، ژوئن، پذيرايى رسمى ازاو توسط انجمن قلم در وين. در همان ماه، بزرگداشت رسمى در مونيخ به خاطرپنجاهمين سالگرد تولد او - برگزارى سخنرانى بويژه توسط برادر او «هاينريش» و نمايش‏عمومى آشتى ايشان - اكتبر، چاپ يك جلد از تحقيقات.

1926: ژانويه، سفر رسمى به پاريس به دعوت مؤسسه «كارنگى»(57)، مشاهده «ترازنامه‏پاريسى»(58) ترجمه و درج شده در كتاب هنرمند و جامعه‏(59) كه توسط انتشارات «گراسه»(60)به چاپ رسيده است. ابراز عقيده در مورد الحاق آلمان به جامعه ملل. نوامبر، ايجاد يك‏بخش ادبى در «فرهنگستان هنر پروس». او يك سخنرانى مى‏كند. نيز عنوان سناتورمنتخب فرهنگستان آلمان را كسب مى‏كند. 30 نوامبر، در يك تظاهرات فرهنگى بزرگ‏كه در مونيخ عليه «مخالف خوان‏ها»(61) سازماندهى شده، همراه با «هاينريش» شركت‏مى‏كند.

1927: سفر به ورشو بنا به دعوت بخش لهستانى انجمن قلم، برگشت به مونيخ در ماه‏مارس. خودكشى خواهر او «ژوليا» در 10 مه. كار روى سلسله مقالات يوسف وبرادرانش‏(62)، قرائت همگانى منتخبات و چاپ اختصاصى آن در نشريه‏Die Neue Rundschau در دسامبر. اين مقالات بخش اول داستان يعقوب‏(63) را تشكيل‏مى‏دهد.

1928: مشاجره قلمى پيرامون نسخه خلاصه شده ملاحظات، او توسط نشريات دست‏راستى به انكار و رياكارى در مواضع سياسى پيشين خود متهم مى‏شود. اتهامى كه او دريك مقاله بلند به نام فرهنگ و سوسياليسم‏(64) - رد مى‏كند - اين مقاله در آوريل چاپ شد.

1929: ماه مه كنفرانس در مونيخ درباره جايگاه فرويد در انديشه مدرن‏(65). شروع كار روى‏ماريو و ساحر. ژوئيه، مرگ «هوفمنستال». مان مراسم بزرگداشتى به ياد او برگزار مى‏كند.نوامبر، دريافت جايزه نوبل، كه اساساً به خاطر بودنبروكها به او اعطا مى‏شود، نه بدان گونه‏كه غالباً در فرانسه نوشتند به خاطر كوه جادو.

1930: از فوريه تا آوريل، سفر به مصر و فلسطين. اكتبر، سخنرانى تحت عنوان دعوت به‏احقاق حق در برلين كه نظم آن توسط اعضاى گروه اس آ و جوانان راست افراطى بهم‏مى‏خورد. در اين سخنرانى كه در مخالفت با نازيسم انجام شد، او بورژوازى آلمان را به‏حمايت از سوسيال دموكراسى دعوت مى‏كند. چاپ مجموعه‏اى از تحقيقات و نيزداستان بلند ماريو و ساحر.

1931: برگزارى بزرگداشت «هاينريش مان» به خاطر شصتمين سالگرد تولد او در«فرهنگستان هنر پروس»(66). او يك سخنرانى تحت عنوان حرفه نويسنده آلمانى در دوران‏ما(67) ايراد مى‏كند. ماه مه، سفر به پاريس به دعوت انتشارات «فايار» به خاطر انتشارترجمه فرانسوى كوه جادو. آشنايى با «آندره ژيد». در ژوئيه، شركت در جلسات كميته‏دائمى «ادبيات و هنرها» در ژنو. مشاجره قلمى در مجله نوول ليترر درباره انتشار فرانسوى‏ك‏servك‏Songr. تصميم به تأليف كتاب منتخب درباره ايمان در آثار نويسندگان تحت عنوان«تظاهر به مذهب»(68). (تأليفى كه توسط «هارولد براون»(69) انتشارات اكارت‏(70) در برلين‏ويرايش شد). تأملى ماورالطبيعى با مضمون ويژگى مذهب چيست؟ تفكر در مورد مرگ.

1932: برگزارى مراسم صدمين سالمرگ گوته كه به مناسبت آن متنهاى زيادى نوشته‏مى‏شود، كه از آنهاست گوته نماينده عصر بورژوازى‏(71) )در نشريه‏dans Noblesse de lEsprit ).مارس، ملاقات با «فرويد» در وين، اكتبر، سخنرانى در وين، براى اولين بار در حضوريك اجتماع كارگرى سخنرانى مى‏كند و مى‏گويد: «سوسياليسم چيزى نيست جز راه‏حلى‏آمرانه براى اين كه بيش از اين در برابر خواسته‏هاى ضرورى و مادى زندگى اجتماعى وجمعى سرمان را زير برف فرو نكنيم، بلكه در كنار كسانى قرار گيريم كه مى‏خواهند براى‏جهان خاكى معنا و مفهومى قائل شوند.

1933: ژانويه، كار روى رساله رنجها و عظمت ريچارد واگنر(72) كه در ماه آوريل در نشريه‏Die Neue Rundschau به چاپ مى‏رسد. شركت در مراسم پنجاهمين سالگرد مرگ واگنردر هلند، در بلژيك و فرانسه. قبلاً برادر او هاينريش براى مهاجرت اقدام كرده است. (27)فوريه «مجلس رايش آلمان»(73) دچار حريق مى‏شود. در زمانى كه او در حال برگزارى‏كنفرانس در كشورهاى ديگر است، توسط فرزندانش «اريكا» و «كلاوس» مطلع مى‏شودكه پيروزى نازيسم و حال و هواى مسلط بر كشور، به او اجازه ورود به آلمان را نخواهدداد. در آوريل، اسم او )به همراه «هانس فيتزنر»(74) و «ريشارد اشتراوس»(75) واقعاً درفهرست نام اشخاصى كه متهم به شركت در كنفرانس واگنر هستند، درج مى‏شود.

او ابتدا در سوئيس مستقر مى‏شود و تا آخر مه همانجا اقامت مى‏كند. سپس همراه چهارفرزند نوجوانش به مركز فرانسه مى‏رود تا از 18 ژوئن تا 20 سپتامبر درSanary-sur-Mer كه‏جمعى از پناهندگان ضدنازى در آن زندگى مى‏كنند، اقامت گزيند. پايان سپتامبر، او به‏سوئيس برمى‏گردد تا در «كوزناخ» نزديك «زوريخ» زندگى كند. با اين همه او كه هنوزبطور رسمى مهاجر محسوب نمى‏شد، بخاطر رعايت حال ناشرش كه در اكتبر داستان‏يعقوب را منتشر كرده بود، مأمور شد تا حداكثر چيزهايى را كه در آلمان بجا گذارده بود،بخصوص دست‏نويس‏هايش را نجات بدهد. وقتى پسر او «كلاوس» نشريه‏Die Sammlung را تأسيس مى‏كند، از او مى‏خواهد به همان دليل اسمش را از كميته سرپرستى حذف كند.

1934: از 17 مه تا 18 ژوئن، اولين سفر به آمريكا، به دعوت ناشر آمريكايى او، «آلفردنويف»(76). يوسف جوان‏(77) در آوريل منتشر مى‏شود.

1935: مارس، برگزارى كنفرانس در پراگ، وين، بوداپست. مذاكره با كنگره كميته دائمى‏ادبيات و هنر، در نيس. نوشتن يك متن تحت عنوان پيدايش انسان مدرن‏(78)، كه در آن درمقام حمايت از يك «انسانگرائى مبارز» موضع مى‏گيرد. در آخر اين ماه، آخرين كتاب اواز سال 1946 در برلين چاپ مى‏شود رنجها و عظمت استادان بزرگ. دومين سفر به آمريكا،دريافت دكتراى افتخارى دانشگاه هاروارد از دست رئيس جمهور آمريكا «روزولت».اكتبر، حمايت از نامزدى «كارل فون اوسيتسكى»(79) براى دريافت جايزه صلح نوبل (سردبير نشريه‏hne ُّDie Weltb كه در آن زمان در يك اردوگاه كار اجبارى محبوس و يك‏سپاه بين‏المللى براى حمايت از او سازماندهى شده است).

1936: ژانويه، روزنامه‏نگار سوئيسى «ا. كورودى»(80) مقاله‏اى درباره كم‏بها دادن به‏ادبيات مهاجر آلمانى مى‏نويسد، در 3 فوريه «توماس مان» در نامه سرگشاده‏اى به اوجواب مى‏دهد. اين نامه حاكى از جدا شدن رسمى او از آلمان نازى بود. ماه مه، شركت‏در مراسمى كه بخاطر هشتادمين سالگرد تولد فرويد، در وين برگزار مى‏گردد. سخنرانى‏او فرويد و آيندگان‏(81) نام دارد. 19 نوامبر، چكسلواكى با دادن تابعيت به او موافقت مى‏كند.طبق فرمان دوم دسامبر، او، همسر و چهار فرزند نوجوانش از تبعيت آلمان درمى‏آيند. اوهمچنين عنوان دكتراى افتخارى دانشگاه بن را از دست مى‏دهد. نامه او به رئيس اين‏دانشكده كه در تمام دنيا منتشر شد، محكوميت نازيسم را اعلام مى‏دارد.

1937: ادامه كار روى رمان لوته در وايمار(82) كه در نوامبر سال قبل آغاز كرده بود. آوريل،سفر سوم به آمريكا. برگزارى چندين سخنرانى در پشتيبانى از كمك به مهاجران آلمانى.

1938: از 10 فوريه تا آغاز ژوئيه، چهارمين سفر به آمريكا. برگزارى كنفرانس‏هايى در115 شهر آمريكايى درباره «پيروزى نهايى دموكراسى»(83). بعد از الحاق اتريش، تصميم‏به مهاجرت به آمريكا مى‏گيرد. 11 ژوئيه بازگشت، دوباره به «كوزناخ»، جهت آماده‏شدن براى اسباب كشى در سپتامبر. ورود به نيويورك در 25 سپتامبر. پذيرفتن كرسى‏استادى در دانشگاه «پرينستون»(84).

1939: كوشش براى كمك به وضع مهاجران آلمانى. سفر به اروپا از 6 ژوئن تا نيمه‏سپتامبر. اتمام لوته در وايمار در اكتبر.

1940: نگارش‏Les Tetes interverties (85). آغاز نطقهاى راديويى (كه 55 برنامه خواهد شد) براى شنوندگان آلمانى، بوسيله فرستنده برنامه‏هاى بى. بى. سى. كوشش براى تحريك‏به مداخله آمريكا در اروپا و انتقاد از بى‏طرفى آنها.

1941: استقرار در كاليفرنيا، در «پاسيفيك پاليسادس»(86)، كار روى چهارمين جلد سلسله‏آثار يوسف و برادرانش. ژوئيه، مرگ «آلفرد پرينگسهايم» در نود سالگى در زوريخ(87).

1942: «كلاوس مان» داوطلب خدمت در ارتش آمريكا مى‏شود. «توماس مان» چندين‏كنفرانس برگزار مى‏كند. چاپ مجموعه‏اى از مقالات سياسى او به انگليسى قانون روز(88).

1943: انتشار يوسف و برادرانش‏(89) توسط انتشارات «برمان - فيشر»(90) در استكهلم. مارس،آغاز كار روى دكتر فاوستوس‏(91).

1944: «توماس مان» شهروند آمريكايى مى‏شود. همسر «هاينريش ان»، «نلى»(92)،خودكشى مى‏كند.

1945: مرگ روزولت، كه «مان» هنگام تدفين او در «سانتامونيكا»(93)، در ستايش اوخطابه‏اى ايراد مى‏كند و در 28 سپتامبر طى نامه سرگشاده‏اى در روزنامه‏Aufbau به‏نويسنده ملى‏گرا «والتر استرفون مولو»(94) پاسخ مى‏دهد كه: «چرا به آلمان برنمى‏گردم»(95).اين موضوع به صورت مشاجره قلمى طولانى و شديدى درباره مهاجرت درمى‏آيد. اومورد حمله روشنفكرانى كه در آلمان نازى مانده‏اند - موصوف به مهاجران داخلى - قرارمى‏گيرد. بعلاوه، نگرانى شديدى در مورد تنزل دموكراسى در آمريكا وجود دارد.

1946: آبسه ريوى او جراحى مى‏شود. چاپ لوته در وايمار در آلمان، توسط انتشارات«شاركمپ»(96). تحقيق درباره داستايوسكى و بزرگداشت برادرش «هاينريش مان» به‏خاطر شصت و پنجمين سالگرد تولد او.

1947: دادن عنوان دكتراى افتخارى به او توسط دانشگاه بُن. كار روى تحقيقى در مورد«نيچه» تحت عنوان فلسفه نيچه در پرتو تجارب ما(97) كه در سپتامبر، در مجله‏Die Neue Rundschau به چاپ رسيد. از 11 مه تا 14 سپتامبر، سفر به اروپا، توقف درانگليس و سوئيس، اما او از رفتن به آلمان اجتناب مى‏كند. او «پيامى براى مردم آلمان»(98)مى‏فرستد و در آن تصميم خود را توجيه مى‏كند )در مجله‏Frankfurter Neue Presse در 24 مه‏1947)، در اين نامه متذكر مى‏شود كه به نظر او آلمان هنوز شفا نيافته و او بايد انتظاربكشد تا بتواند عقيده مساعدى درباره آن ابراز نمايد. در نتيجه در نشريات دست راستى‏آلمان مبارزه سختى عليه او درمى‏گيرد. انتشار دكتر فاوستوس در اكتبر (انتشارات برمان -فيشر در استكهلم). دسامبر برنامه‏ريزى براى نوشتن: الو(99).

1948: تحقيق درباره «استريندبرگ»(100)، پايان دكتر فاوستوس، نوامبر در آمريكا دكترفاوستوس به عنوان «كتاب ماه»(101) انتخاب مى‏شود، به يك تيراژ 100000 نسخه‏اى‏مى‏رسد.

1949: انتشار كتاب دكتر فاوستوس. سفر به اروپا. سخنرانى در لندن در كتابخانه «واينر» (102) ( كتابخانه‏اى اختصاصى كه آثارى درباره نازيسم و بيدادهاى ضديهود را انتشار مى‏دهد). «اين دوران را نبايد فراموش كرد، رايش سوم را، آلمانى‏ها راغب هستند. اين دوران را به‏فراموشى بسپرند و از پرداختن به آن پرهيز كنند. در آلمان، مردم هنوز نمى‏خواهند به‏سخنها گوش فرادهند، يادآورى كنم ده سال جنايت را به علت نداشتن موقع‏شناسى ومخالفت با ميهن‏پرستى تعبير كرده‏اند...». در ماه مه خودكشى «كلاوس مان» در «كَن»(103).اقامت در دانمارك و سوئيس، از 23 ژوئيه تا 16 اوت اولين سفر به آلمان بعداز 16 سال،بخاطر دويستمين سال تولد گوته، تصميم به ايراد همان سخنرانى در جمهورى فدرال (فرانكفورت) و در جمهورى دموكراتيك (وايمار) مى‏گيرد. او (كه بعنوان كمونيست‏معرفى شده) براى اين كه تصميم گرفته به جمهورى دموكراتيك هم برود، مورد حمله‏قرار مى‏گيرد. او مى‏گويد: «من تقسيمات را نمى‏شناسم. سفر من براى ديدار از خودآلمان بود، خود آلمان به صورت يكپارچه، نه براى ديدار از برلين اشغال شده...»

1950: به دنبال ماجراى «مك كارتيسم»(104)، تظاهراتى ضدآمريكايى عليه او سر مى‏گيرد.اين تظاهرات بخاطر سفر او به «وايمار» و سخنرانى او بود. سخنرانى‏اى كه بايد دركتابخانه «كنگره» انجام مى‏داد، فسخ مى‏شود. در ماه مه، يك هفته را در پاريس‏مى‏گذراند. اين سفر توسط انتشارات و به خاطر چاپ ترجمه فرانسه دكتر فاوستوس‏برنامه‏ريزى شده است. سخنرانى در دانشگاه سوربن با عنوان زمانه من‏(105) در ماه مارس،«هاينريش مان» در «سانتامونيكا» فوت مى‏كند.

1951: چاپ الو. كار مجدد روى فليكس كرول، مارس، «توماس مان» توسط «يوجين‏تيلينگر»(106) در مجله فرى من‏(107) آمريكا، متهم به طرفدارى از كمونيست‏ها مى‏شود. او درمتنى كه 13 آوريل در «اوف بر» (108) (نيويورك) چاپ مى‏كند، مى‏نويسد: «انزجارجنون‏آميز، نامعقول و كور نسبت به كمونيست‏ها، نمايش خطرى بسيار بسيار موحش‏تراز كمونيسم محلى» براى آمريكاست. 18 ژوئن 1951، حملات جديدترى عليه وى، به‏خاطر پيام درودى كه براى «يوهان آر. بشر»(109) شاعر اتريشى مى‏فرستد. «بشر» به‏وزارت فرهنگ جمهورى دموكراتيك منصوب شده است. سفر به سوئيس و اتريش تاماه اكتبر.

1952: دريافت جايزه ايتاليايى به مبلغ 5 ميليون لير كه از طرف «آكادمى ملى داى‏لينچى»(110) به او اهدا شد. اين جايزه بيشتر به خاطر «منش انسان‏گرايى پويا»ى او بود تا به‏خاطر آثارش (سرمايه اين جايزه توسط «فريتسرنيلى» (111) تامين شده بود). در ماه ژوئن‏او براى هميشه آمريكا را ترك مى‏كند. بطوركلى به خاطر گسترش «مك كارتيسم» ووضعيت عمومى سياست آمريكا، و نيز به خاطر احساس غم غربت براى اروپا. درسپتامبر، شركت در كنگره يونسكو در ونيز. و سخنرانى تحت عنوان هنرمند و جامعه. نقل‏مكان موقت به ارلن باخ‏(112) نزديك «زوريخ». 16 دسامبر 1952، نام او به عنوان شواليه«لژيون دونور»(113) از طرف جمهورى فرانسه اعلام شود: «اين نشان، توسط دولت فرانسه‏به پاس احترام به شما و به خاطر ارزش استثنايى و مفاهيم جهانى آثار ادبى‏تان و نيز به‏خاطر مبارزه براى آزادى و عزت انسانى است كه هيچگاه از آن دست نكشيديد.»

1953: مارس، چاپ مجموعه‏اى از تحقيقات (توسط نشر فيشر). سفر به رم در آوريل‏براى دريافت جايزه‏اش، او توسط پاپ پى هفتم بطور خصوصى پذيرفته مى‏شود. سپس‏سفر به انگليس، به خاطر اخذ دكتراى افتخارى از دانشگاه كمبريج. انتشار «سراب»(114)در سپتامبر.

1954: اواخر ژانويه، اسباب كشى به «كيلشبرگ»(115) نزديك درياچه زوريخ. پايان بخش‏اول فليكس كرول (كه تكوين آن 44 سال طول كشيد و به صورت ناتمام باقى ماند، چون‏قسمت دوم آن هرگز نوشته نشد.) مارس، نگارش مقدمه‏اى بر نامه‏هاى اروپايى‏هاى نهضت‏مقاومت محكوم به مرگ در ايتاليا كه توسطEinaudi منتشر مى‏شود. دسامبر، بنا بر دعوت‏بى.بى.سى. ترجمه انگليسى تحقيقى در مورد چخوف را جلوى بلندگوى راديومى‏خواند.

1955: مارس، دريافت عنوان همشهرى افتخارى شهر «لوبك». جمع‏آورى اطلاعات ومطالب براى نگارش نمايشنامه‏اى به نام عياشى‏هاى لوتر(116) كه هرگز نوشته نخواهد شد.سخنرانى عمومى درباره تحقيق‏اش در مورد چخوف در زوريخ، بنا به دعوت انجمن‏نويسندگان زوريخ. مه، شركت در مراسمى كه به افتخار شيلر در جمهورى فدرال (اشتوتگارت) و نيز جمهورى دموكراتيك (وايمار) برپا شد. دريافت عنوان دكتراى‏افتخارى از دانشگاه «ينا»(117). برگزارى مراسم رسمى به خاطر هشتادمين سالگرد تولد اودر زوريخ و «كيلشبرگ» (همراه با سخنرانى «ماكس پتى پير» (118)، كه اينك رئيس جمهورجمهورى فدرال سوئيس است. و برگزارى كنسرتى توسط «برونو والتر)». تجليل دولت‏فرانسه از او كه با ابتكار «مارتين فلينكر» انجام گرفت بى‏اندازه او را تحت تأثير قرار داد.

سفر به هلند كه در آنجا به دريافت صليب‏lOrdre dOrange-Nassau مفتخر شد و شاهدپخش فيلمى شد كه براساس اعليحضرت تهيه شده بود.

ژوئيه، اولين علائم بيمارى. او از 23 ژوئيه تا 12 اوت در بيمارستانى در زوريخ بسترى‏شد، بيمارى او «ترومبوز» تشخيص داده شد. در بيمارستان اطلاع يافت كه نشان‏la Croix de lOrdre به خاطر «شايستگى» از سوى جمهورى فدرال به او تقديم شده‏است (ده اوت). در بستر ديدار از (آخرين ديدارهاى) «مارتين فلينكر» كه به او شادى‏خويش را از احترام و تجليلى كه دولت فرانسه براى او قائل شده است ابلاغ مى‏دارد. 12اوت «توماس مان» چشم از جهان فرو مى‏بندد.

 

1. Lubeck

2. Julia da Silva Bruhns

3. Luiz Heinrich Mann

4. Otto Grautoff

5. Julia

6. Caria

7. Victor

8. Richard Dehmel

9. Le Petit Monsieur Friedmann

10. Palestrina

11. Buddenbrooks

12. Fischer

13. Schopenhauer

14. Tristan

15. Tonio Kroger

16. Katia Pringsheim

17. Alfred Pringsheim

18. Fiorenza

19. Heure difficile

20. Altesse Royale

21. Sang reserve

22. Klaus

23. Dans le miroir

24. Arthur Schnitzler

25. Jakob Wassermann

26. Hofmannsthal

27. Angelus Gotffried Thomas

28. Felix Krull

29. Esprit et Art

30. Monika

31. La Mort aVenise

32. Davos

33. a la Montagne magique

34. Erich M. Simon

35. Caspari

36. Fribourg

37. Pensees de guerre

38. Frederic et la Grand coalition

39. Cause allemande

40. Les Consideration d'un etranger a'laكPolitique

41. Hans Pfilzner

42. Bruno Walter

43. Elisabeth

44. Maitre et chien

45. Kurt Elsner

46. Ernst Toller

47. Chant de lenfantelet

48. Michael

49. Augsbourg

50. Nordique

51. Lukacs

52. Rathenau

53. Esprit et essence de la republique allemande

54. Declin de 'Occident

55. Oswald sprengler

56. John Galsworthy

57. Carnegie

58. Billan Parisien

59. L'Artiste et ls Société

60. Grasset

61 Reaction

62. Joseph

63. Histoires de Jacob

64. Culture et socialisme

65. Situation de Freud dans la Pensé moderne

66. l'Acadmie Prussienne des Arts

67. De la Proffession décrivain allemand en notre temps

68. Fragment sur le religieux

69. Harald Braun

70. Eckart-Verlag

71. Goethe reprvsntant de lage bourgeols

72. Sourffrances et Grandeur de Richard Wagner

73. Reichsiag

74. Hans Pfitzner

75. Richard Strauss

76. Alfred Knopft

77. Le Jeune Joseph

78. La Formation de lhomme moderne

79. Carl von Ossietzky

80. Edouard Korrodi

81. Freud et lAvenir

82. Charlotte a Weimar

83. La victoire finale de la dmocratie

84. Princetion

85. Les Tetes interverties

86. Pacific Palisades

87. Alfred Pringsheim

88. Order of the day

89. Joseph le nourricier

90. Bermann-Fischer

91. Docteur Faustus

92. Nelly

93. Santa Monica

94. Walter Von Molo

95. Pouquoije ne rentre pas en Allemagne

96. Suhrkamp

97. La philosophie de Nietzsche a'La Lumiere de notre exprrience

98. Message au peuple allemand

99. LElu

100. Strindberg

101. Livre du Mois

102. Wlener

103. Cannes

104. Mc Carthysme

105. Mon temps

106. Eugne Tillnger

107. Freeman

108. Aufbau

109. Johannes R. Becher

110. Accademia Nazionale dei Lincei

111. Feltrinelli

112. Erienbah

113. Legion dhonneur

114. Mirage

115. Kilchberg

116. les Noces de Luther

117. lena

118. Max Petitpierre

 

    44 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد مرتبط
●  مان   توماس(4)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:22/02/1387

تاريخ شمسی نشر:22/02/1387
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب