باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 15 آذر 1387 كاربران برخط 215 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
چهره آمريكا از نگاه پروفسور گالتونگ
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حمید - مولانا

منبع: روزنامه - کیهان

 
 

به عقيده پروفسور گالتونگ با جنگ افغانستان، آمريكا تصوير و انگاره واقعي خود را در بين افكار عمومي دنيا و مسلمانان نشان داد چند روز پس از حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 (20 شهريور سال گذشته) به نيويورك و واشنگتن، يك روانشناس آمريكائي در برنامه تلويزيون شبكه «سي.ان.ان» در مورد سؤالات مشكلي كه كودكان امريكائي از پدر و مادران خود درباره اين واقعه مي كردند، نظر مي داد. يك پسر جوان پرسيده بود: «ما چه كرده ايم كه آنها (عاملان حمله) اين قدر از ما نفرت دارند و چنين كاري انجام داده اند؟». اين سؤال پخته اي بود، ولي پاسخي كه اين روانشناس داد آن پختگي سؤال را نداشت. روانشناس جواب داده بود كه «شما مي توانيد به بچه خود بگوئيد كه در دنيا مردم خوب وجود دارند و مردم شرور...» 

اين كودك با سؤال خود در حقيقت علت و انگيزه خشونت و تروريسم را مطرح كرده بود، ولي روانشناس تلويزيون نه تنها توجهي بدان نداشت، بلكه در توجيه آن كوتاهي مي كرد. كودك به عامل تقابل يا عمل مقابل به مثل در روابط انساني علاقه داشت و مانند روانشناس معروف قرن بيستم «ژان پياژه » اعمال ديگران را تا حدودي نتيجه متقابله اعمال و رفتار ما با آنان مي دانست و كنجكاو بود كه امريكا چه كرده است كه اين بلا و مصيبت اتفاق افتاده است. روانشناس شبكه «سي.ان.ان» مردم را به خوب و بد تقسيم كرده بود بدون اينكه به علت اين عارضه توجه كرده باشد. انگيزه ها مي توانند بسيار گويا باشند ولي نه جايز. فهم و درك يك عمل موافقت با آن عمل نيست. ما چيزي بنام اخلاق و قانون هم داريم. 

هفته گذشته در واشنگتن با همكار و دوست قديمي خود پروفسور يوهان گالتونگ درباره مبارزه با تروريسم و خشونت صحبت مي كرديم. پروفسور گالتونگ كه نروژي الاصل مي باشد، يكي از استادان برجسته روابط بين الملل در سطح جهاني است، كه سالها است در اروپا و آمريكا و ژاپن تدريس كرده و در رشته مطالعات صلح و حل اختلاف بين دول تجربه و آثار متعددي دارد. او در دهه 1950 ميلادي موسس برنامه مطالعات صلح در دانشگاه اسلو در نروژ بوده و بنيان گذار فصلنامه علمي «صلح و حل اختلافات» مي باشد. دو هفته قبل در كنفرانس ساليانه انجمن روانشناسي آمريكا در شيكاگو بپاس خدمات طولاني علمي او جايزه «مورتن دويچ» اين انجمن به وي اعطا گرديد و پروفسور گالتونگ در سخنراني خود راجع به حادثه تروريستي 11 سپتامبر و جنگ افغانستان و عواقب آن صحبت نمود. 

طبق نظر پروفسور گالتونگ رسانه هاي آمريكا هرگز «تروريسم دولتي» را كه توسط آمريكا بر كشورهاي ديگر اعمال مي شود ذكر نمي كنند. از خاتمه جنگ دوم جهاني در 1945 ميلادي تا امروز بنا به گفته او ايالات متحده آمريكا 67 بار در خارج از مرزهاي خود به دخالت پرداخته است، كه مجموعا 12 ميليون نفر در آن كشته شده اند كه نصف اين تلفات با دخالت مستقيم نظامي از طرف نيروهاي مسلح ارتش و نصف ديگر به صورت پنهاني و سرپوشيده توسط سازمان هاي ديگر انجام گرفته است. اين عمليات براي بسياري از آمريكائي ها ناآشنا است و از آن اطلاعي ندارند. علاوه بر اين، روزانه در دنيا يكصدهزار نفر به علت گرسنگي امراضي كه به سهولت قابل جلوگيري هستند، زندگي خود را از دست مي دهند، در حالي كه بسياري در ميان زر و زيور و زندگي لوكس خود غوطه ور هستند. 

از ديدگاه پروفسور گالتونگ، در تقويم سال گذشته حداقل دوبار خشونت بزرگ عليه آمريكائي ها و افغاني ها صورت گرفت، يكي در حمله به نيويورك و واشنگتن كه بيش از 2700 نفر غيرنظامي و مردم عادي در آن كشته شدند و ديگري تقريباً يك ماه بعد از آن در حمله به افغانستان، كه مطابق آمار در حدود 6هزار نفر غيرنظامي و مردم معمولي افغاني در آن جان باختند. خشونت و كشتار در افغانستان پاسخي به حمله و خشونت در آمريكا بود. در هر دو حمله تلفات و كشته شدگان اصلي غيرنظاميان بودند. آمريكا و افغانستان تنها قتلگاه تروريسم نبود، در همين يكسال صدها نفر بيگناه از زن و مرد و كودك و پير در فلسطين و نقاط ديگر هدف تروريسم افراد و مأمورين دولتي قرار گرفتند. آيا چاره اي براي خروج از اين دائره خشونت هاي غيرانساني به نظر نمي رسد؟ 

از نظر پروفسور گالتونگ تروريسم در دو رديف صورت مي گيرد، يكي تروريسمي كه بدست فرد و گروه در لباس شخصي و غيرنظامي انجام مي گيرد و ديگري تروريسمي كه توسط دولت و در پوشش لباس نظامي عملي مي شود. اولي تروريسم غيردولتي و دومي تروريسم دولتي است. هر دو از جنبه مردم بي گناهي كه مورد ترور قرار مي گيرند تفاوتي ندارند، هر دو براي رسيدن به اهداف سياسي مي باشند، هر دو به كساني كه در خارج از عرصه اختلاف و خشونت هستند و در كشمكش دخالتي ندارند، آسيب مي رسانند، هر دو براي ايجاد ترس و وحشت و تسليم نقشه كشي شده اند، و هر دو با حمله ناگهاني اهداف خود را انتخاب مي كنند. 

به عقيده پروفسور گالتونگ با جنگ افغانستان، آمريكا تصوير و انگاره واقعي خود را در بين افكار عمومي دنيا و مسلمانان نشان داد. بسياري از مردم دنيا، به نظر او، آمريكا را پر طمع مي بينند، آمريكائي كه به نفت و انرژي ارزان و پايگاه هاي نظامي در حمايت از آن منافع خود مي انديشد و بس. در بهار امسال چند ماه پس از جنگ و اشغال افغانستان، امريكائي ها پايگاه قديمي شوروي را در نزديكي قندهار تصرف كردند و بلافاصله در خردادماه (30 مه 2002 ميلادي) قرارداد لوله كشي نفت و گاز تركمنستان- افغانستان- پاكستان توسط رؤساي جمهور اين كشورها از جمله حامد كرزاي كه قبلا به عنوان مشاور «يونوكال» انجام وظيفه مي كرد امضاء شد. 

اين برداشت و ارزيابي پروفسور گالتونگ از تروريسم مرا بيش از پيش متوجه مقاله اي كرد كه جيمي كارتر رئيس جمهور سابق آمريكا چند روز قبل (5سپتامبر 2002) در روزنامه واشنگتن پست منتشر كرد. با معيار آمريكائي ها، مقاله انتقادي كارتر تحت عنوان «چهره دردناك آمريكا» يك تحليل بسيار فوق العاده اي از سياست كنوني آمريكا و كاخ سفيد در سطح ملي و جهاني بود. طبق نظر جيمي كارتر، كسي كه رياست جمهوري آمريكا را در طلوع و پيروزي انقلاب اسلامي ايران عهده دار بود، «تغييرات بنيادي در سياست هاي تاريخي ايالات متحده آمريكا در مورد حقوق بشر، نقش آن كشور در جامعه بين المللي و جريان صلح در خاورميانه صورت مي گيرد كه اكثراً بدون بحث و گفت وگو (جز در داخل دولت) مي باشد.» به عقيده او «يك گروه هسته اي متشكل از محافظه كاران سعي دارند در نقاب جنگ اعلام شده با تروريسم به آرزوهاي ديريني كه داشتند دست پيدا كنند.» 

كارتر از وضع آزادي هاي مدني در آمريكا نگران است و در مقاله خود مي نويسد: «ما سوءاستفاده و بدرفتاري در كشورهائي كه از سياست ضدتروريستي ما پشتيباني مي كنند را ناديده گرفته و مورد اغماض قرار داده ايم و در عين حال شهروندان و تبعه هاي آمريكائي را به عنوان دشمن جنگجو مورد بازداشت و حبس قرار داده و به طور سري و پنهاني آنها را به زندان انداخته ايم، بدون اينكه اتهام آنها معلوم و مشخص باشد و يا دسترسي به وكيل دادگستري را داشته باشند. اين گونه سياست از طريق دادگاه هاي فدرال محكوم شده است. 

ولي وزارت دادگستري سخت ايستادگي كرده و اين مسائل هنوز مبهم هستند.» كارتر در جاي ديگري از مقاله خود اضافه مي كند كه «اكنون صداهاي متحارب و تفرقه افكن در واشنگتن تسلط دارند.» او در پايان مقاله خود تأكيد مي كند كه «سياست آشكار ما (آمريكا) اين شده است كه تقريبا از هر عمل و اقدام اسرائيل در نواحي اشغالي فلسطين پشتيباني كنيم» و از اينكه روش ديپلماسي و مذاكرات صلح آميز جاي خود را به جنگ داده است، اظهار نگراني مي كند. 

انفجارات تروريستي آمريكا كه در روز گذشته پارسال رخ داد، مرا به ياد عمليات تروريستي روس ها در شهريور 1320 در تبريز انداخت، وقتي كه قواي متفقين به طور ناگهاني به شهرهاي ايران حمله كردند و زماني كه من هنوز كودك چندساله اي بيش نبودم، اين واقعه به همراه صحنه هاي ترور و وحشت را كه بر سر ويتنامي ها، فلسطيني ها، لبناني ها، الجزيره اي ها، بوسنيايي ها، آفريقايي ها و بسياري از مليت ها و مردم عصر ما وارد شده است، دوباره زنده نمود. 

مهم ترين سؤالات مربوط به انفجارات سال گذشته واشنگتن و نيويورك اين بود: ريشه ها و علل و انگيزه اين تروريسم چه مي باشد؟ چه سازمان هائي آن را به وجود آورده و هدايت كردند و به چه منظوري؟ تروريسم و روش هاي آنرا از كجا ياد گرفتند و از چه كسان و سازمان هائي آموختند؟ تا امروز رسانه ها و دولتمردان كمتر به علل تروريسم و بيشتر به توصيف و تشريح و نوع تداركات آن پرداخته اند. آيا سياستگذاري در مبارزه با تروريسم بدون توجه به ريشه ها و علل آن مي تواند عاقلانه باشد؟ چه اهداف متعالي و بالاتري مي تواند آمال جامعه بشريت بوده و از تروريسم و خشونت امروزي جلوگيري كند؟ 

هدف تروريسم ايجاد ترس و وحشت و تفرقه است و هر سياست و برنامه اي كه در اين مسير باشد اين آتش را فروزان تر كرده است.
 

    178 بازديد     2 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   يازده سپتامبر (100)
●   تروريسم دولتي (9)

مطالعات منطقه مرتبط:
●   آمريكا (349)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:23/10/1381

تاريخ شمسی نشر:23/06/1381
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب