چند اتفاق و اظهارنظر مقامات و كارشناسان سياسي بهانه اي شد تا به نگاه حاكم بر ديپلماسي ايران اشاره اي داشته باشيم و آن را فارق از هر گونه جهت گيري سياسي بررسي كنيم. سال هاست كه عده اي از مقامات سياسي كشور و برخي از كارشناسان كه در دستگاه ديپلماسي كشور داراي مقام و مسووليتي نيز نيستند از سياست خارجي كشورهايي مانند ايالات متحده انگلستان و برخي ديگر از كشورها تصويري كه نشان دهنده سطحي نگري و عدم كار كارشناسي است ارائه مي دهند. اين افراد گفته هاي صرفا تبليغي را كه ارزشي بيش از تبليغات ندارد باور داشته و بر مبناي آن ها تصميم گيري مي كنند.
گفته هاي يكي از سفراي سابق كشور در يكي از كشورهاي اروپايي، اشاره برخي منابع از مقامات در مورد ديويد پترائوس و بي اطلاعي وي از اوضاع ايران، تحليل يكي از معاونان سابق وزارت خارجه در مورد سياست خارجي دولت هشتم كه مبتني بر دمكراسي در داخل و گفتمان در خارج بوده است و در چند روز اخير ايراد شده است، همگي نشان از يك رويكرد بسيار سطحي و غيركارشناسانه در دستگاه ديپلماسي كشور است. بسياري از ديپلمات هاي ايران سالهاست كه به كسب افتخارات مجازي عادت كرده اند. اين عده از هر اتفاق عادي بين المللي براي خود برگ زريني از تدبير و درايت ترسيم مي كنند و دوست دارند ملت هر چه را كه آن ها مي گويند باور كنند. ظاهرا مقامات كشور فرض را بر اين قرار داده اند كه مقامات بزرگ ترين قدرت جهان از اوضاع دنيا كاملا بي خبرند.
اگر مقامات كشوري تلاش كنند از دشمن تصويري ارائه دهند كه فاقد عقلانيت در عملكرد بوده و افراد بي تدبيري بر آن حكومت مي كنند كاري الزاما نكوهيده نيست به شرط آن كه مقامات كشور به تبليغاتي بودن آن باور داشته باشند و آن را محور سياست گذاري قرار ندهند، اما ظاهرا مقامات ايراني از اين قاعده مستثني هستند. براي اينكه اين نوع نگاه تخيلي و سطحي را نشان دهيم به چند مورد اشاره مي كنيم.
سال هاست كه سفارت خانه هاي ايران به تبعيدگاه عده از مقامات سياسي و يا تشويق و دلجويي از برخي ديگر تبديل شده اند كه هر كس مي تواند با لحظه اي تامل ده ها شاهد مثال براي آن پيدا كند. رئيس سابق بانك مركزي به سفارت ايران در اتريش فرستاده مي شود. براي وزاري معزول سفارت پيشنهاد ميشود و ده ها مورد ديگر.
ابتدايي ترين وسيله برقراري ارتباط با ديگران زبان است. اكثريت قريب بالاتفاق سفراي ايراني با هيچ زبان بيگانه اي آشنا نيستند چه رسد به زبان كشور ميزبان. سفير اسبق ايران در فرانسه كه مدتي نيز سفير ايران در ونزوئلا بوده است دليل كارايي خود را يادگيري زبان فرانسه ذكر مي كند. ظاهرا باقي سفراي كشور در مدت ماموريت خود زبان كشور ميزبان را نيز ياد نمي گيرند كه اين سفير اسبق محترم چنين بدان افتخار مي كند.
مساله مهم ديگري كه در مورد سفارت خانه هاي ايران وجود دارد تعريف داشتن كاركرد صرف سياسي است؛ البته نه اينكه همين كار را درست انجام مي دهند؛ و كاركرد اقتصادي ندارند. همه كشورهاي دنيا داراي اهميت سياسي نيستند و دليل اينكه براي چند كشور سفير آكروديته انتخاب مي شود نيز همين است. بازرگانان ايراني از سفارت خانه هاي كشورشان حمايت خاصي دريافت نمي كنند.
در زمان حكومت نيكلاي چائوشسكو ديكتاتور روماني چشم و گوش ايران در اين كشور يعني سفارت ايران كور و كر بود و تحولات آن كشور را نمي ديد و مقامات سياسي كشور نيز مانند سفارت كشور فقط مي خواستند حسن نيت خود را با دعوت از سران كشورهاي شناخته و ناشناخته به جهانيان نشان دهند. چائوشسكو به ايران سفر كرد و دو هفته پس از بازگشت با قيام مردمي سرنگون و تير باران شد. البته سفير ايران در روماني بركنار شد اما در تفكر حاكم بر دستگاه ديپلماسي كشور تغييري پديد نيامد. هر چند نمي خواهم وارد مباحثي مانند نمره مثبت به سفرا از طرف وزارت خارجه در صورت ارسال گزارش هاي مثبت شوم كه در صورت صحت كه دلايل زيادي براي آن وجود دارد، شرم آور است. زيرا سفارت بايد واقعيات كشور حوزه اش را منتقل كند و وزارت خارجه آن را پردازش كند كه در غير اينصورت به دروغگويي و تظاهر مبتلا مي شود. ظاهرا سفراي ايران وقت خود را به كارهايي غير از شرح وظايفي كه دارند تلف مي كنند.
پس از پيروزي مجاهدين در افغانستان ايران يكه تاز عرصه سياسي اين كشور بود و حمايت قاطع ايران از هر گروهي به معني غلبه آن گروه و تمكين باقي گروه هاي جهادي بود، اما سستي و بي برنامگي ايران باعث شد گروه هاي جهادي از ايران قطع اميد كنند و هر يك به سمت كشور ديگري متمايل شوند. تمام كشورهايي كه با هر درجه اي از نفوذ در افغانستان درگير بودند دست ها را در برابر ايران بالا برده بودند اما ديپاماسي مستاصل كشور اوضاع را به گونه اي ديگر رقم زد. ازبك ها به سمت تركيه گرايش پيدا كردند و پاكستان زمان بوتو با كمك زلماي خليل زاد و حامد كرزاي رئيس جمهور كنوني افغانستان طالبان دشمن سرسخت ايران را به وجود آوردند. در آن مقطع شركت هاليبرتون كه چني را در راس كار داشت در تلاس براي امن كردن افغانستان به خاطر احداث خط لوله اش بود. گروه هاي جهادي مي گفتند كه ايران در يك زمان واحد به همه گروه ها كه با يكديگر در جنگ به سر مي برند همه جور كمكي مي كند. ايران هزينه سياسي حمايت از علي مزاري را پرداخت بدون آن كه به وي كمك موثري كرده باشد. ايران نيز مانند ساير گرو هاي جهادي افغانستان به يك بازيگر معمولي تبديل شد و در نهايت عرصه را به دنفع رقبا ترك كرد.
چه در افغانستان و چه در كشورهاي ديگر دنيا ايران هزينه هاي زيادي را تقبل كرده است كه معمولا هزينه در سخت افزارهاي مادي بوده است. در بحبوحه جنگ داخلي افغانستان كه آمريكاي ها با كمك پاكستان در حال پرورش طالبان بودند دولت پنجم با ساخت كارخانه و نشان دادن نمايش طرفدار توسعه در هرات وقت گذراني مي كرد. فرصت افغانستان به يك تهديد جدي براي ايران تبديل شد.
سيروس ناصري عضو سابق تيم مذاكره كننده هسته اي در برنامه زنده تلويزويني مي گويد كه سر ميز مذاكره پي مي بريم كه در سر حريف چه مي گذرد و به دنبال چيست؟ ظاهرا كار كارشناسي و داشتن برآورد استراتژيك براي كشور در تفكر برخي آقايان به هيچ وجه تعريف نشده است و همه چيز را بر سر ميز مذاكره جستجو مي كنند. اگر بنا بر چنين عمل كردن باشد وزارت خارجه با 50 نفر هم اداره مي شود چه نيازي به شش هزار كارمند است؟ كشوري كه چهار برابر كشور يك ميلياردي هند كارمند وزارت خارجه دارد نبايد چنين تفكري داشته باشد.
همين ديدگاه بداه سرايي منجر به اتخاذ استراتژي از ابتدا محكوم به شكست نگاه به شرق شد. مثل روز روشن بود كه هندوستان با آمريكاست و جانب ايران را نخواهد گرفت با اين حال دبير سابق شوراي عالي امنيت ملي مي خواست با ژست هاي سياسي استراتژي يك كشور را تغيير دهد. ظاهرا واقع بيني در ديپلماسي ايران حلقه اي گم شده است.
يكي از مسائل پذيرفته شده در روابط بين الملل پيوستگي سياست و اقتصاد است كه به معني استفاده از يكي براي كسب امتياز در ديگري است. در خبرها آمده است كه ايران مي خواهد به كردستان عراق يك ميليارد دلار وام دهد. شكي نيست كه اين وام هيچ گونه منفعتي براي كشور ندارد. اقليم كردستان به لحاظ راهبردي بطور صد در صد با آمريكاست و چنين كارهايي به معني هدر دادن منابع مالي كشور است.
در جدال هاي منطقه اي دستگاه ديپلماسي كشور بارها خطاي بزرگي مانند اجازه دادن به تصميم گيري متحد ضعيف تر را به سوريه داده كه باعث عدم استفاده از فرصت هاي بوجود آمده شده است كه بحث بسيار مفصلي را مي طلبد و بموقع بدان خواهيم پرداخت.
معاون سابق وزارت خارجه در دولت هشتم سياست خارجي دولت اصلاحات را بر دمكراسي در داخل و گفتگو در خارج مي داند. سخنان عجيب و غريب و بي مبنا به جزئي از جريان ديپلماتيك كشور تبديل شده است. كدام شاهدي براي موفقيت تعميم شيوه حكومتي در داخل و عملكرد سياسي در خارج وجود دارد كه به اين صورت قاطعانه از آن دفاع مي شود. در سالي كه اوج گفتگو بود و به نام گفتگوي تمدن ها نام گذاري شد آمريكا به افغانستان حمله كرد. ظاهرا مسولان سياست خارجي كشور در دولت اصلاحات فكر مي كردند نخستين انسان هايي هستند كه با دنياي خارج مواجه شده اند و بايد به خلق نظريه بپردازند.
سفير سابق ايران در روماني ناتو را مساله اي مي داند كه فرصت و يا تهديد بودن آن به عملكرد ايران بستگي دارد. برخي فكر مي كنند ايران مركز عالم است و همه كشورهاي جهان سياست خود را با سياست خارجي ايران تنظيم مي كنند. اگر سفير كشور نتواند جايگاه، اهداف و تبديل اهداف را در بزرگ ترين سازمان نظامي جهان(ناتو) تحليل كند پس چه كسي بايد اين كار را انجام دهد؟ البته از سخنان سفير گرامي استباط عضويت ايران در ناتو نيز مشكل نبود. اگر به سران كشورهاي عضو پيمان آتلانتيك شمالي(ناتو) بگوييد ايران عضو ناتو شود چه عكس العملي نشان خواهند داد؟ اين تفكر كه ايران هر كاري بخواهد مي تواند انجام دهد زاييده افكار تخيلي دمكراسي در داخل و گفتگو در خارجي است كه بناي سياست بين الملل را نه بر قدرت بلكه بر سخنراني و گفتگو مي داند.
دبير اسبق شوراي عالي امنيت ملي در هر دور از مذاكرات هسته اي از مختومه شدن پرونده هسته اي خبر مي داد در حالي كه اين پرونده هرگز مختومه نخواهد شد. ايشان كه خود را متخصص حقوق بين الملل مي دانستند از ابتدايي ترين قواعد حاكم بر شوراي امنيت بي اطلاع بودند و مرتب از غيرقانوني بودن اقدامات عليه ايران سخن مي گفتند و مي خواستند تنها با مذاكره بر سر يك ميز همه چيز را فيصله دهند.
در 20 سال گذشته سياست خارجي كشور در انفعال كامل به سر برده و نسبت به تحولات پيرامون خود نگاهي مبهم كه به عدم حركت منجر شده در پيش گرفته است. دستگاه ديپلماتيك كشور فاقد ابتكار و فرصت سازي است و بدتر آن كه از فرصت ها نيز نمي تواند استفاده كند. در ماجراي جزاير ايراني و ادعاي امارات به تكذيب هاي پراكنده اكتفا كرده است و اقدام ديگري صورت نداده است.
عدم داشتن متولي مشخص يكي ديگر از مشكلات دستگاه ديپلماسي كشور است. نهادهاي امنيتي نيز با تحليل خود اقداماتي را صورت داده و با تشخيص خود عمل مي كنند و خود را در همه حال پيروز مي دانند و مسووليتي نيز نمي پذيرند كه باعث پيچيده تر شدن مشكلات مي شود.
در مجموع كشور نتوانسته است دستگاهي قدرتمند براي پيش بردن اهداف سياست خارجي كشور تربيت كند و مرور تصميم گيريهاي كلان كشور نشان از سلطه تفكر سطحي و تفنني در سياست خارجي است كه هر كس بر سر كار آمده برداشت شخصي خود را پياده كرده و عرصه را به ديگري سپرده است.