تعريف نظريه پردازي
نظريهپردازي به فعلي گفته ميشود كه در فرآيند تعامل بين دانشمندان محقق شده و در گذر زمان مورد كشف ديگري قرار ميگيرد. از طرف ديگر، نظريهپردازي در صورت وجود سنت محقق و ادامه داري بهدست ميآيد كه تكرار و بقا و ثبات ساختاري و سازماني وجود داشته باشد. در اين فضا نياز اصلي بر زنده بودن جامعه، فرهنگ و محقق است.
حجه الاسلام والمسلمين دكتر داوود فيرحي تبديل يك امر خارجي به آگاهي را يك تعريف كلي از نظريه پردازي قلمداد كرده و مي گويد: «وقتي صحبت از نظريه مي كنيم علاوه بر جستجوي توليد آگاهي، در جستجوي كمك گرفتن از اين آگاهي براي برخورداري از يك زندگي توام با موفقيت و قدرت هستيم و بر اين اساس است كه هر نظريه عموما با دو معيار مهم قابل سنجش مي باشد يكي "منطق" و ديگري "كارآمدي". »
وي با اشاره به اهميت توجه به تاريخ علم، تاكيد مي كند: «نظريه پردازي هيچوقت بالبداهه صورت نمي گيرد بلكه بسياري از نظريه ها در ادامه تلاش هاي علمي ساير محققان در طول تاريخ و به صورت تركيبي از چند نظريه شكل مي گيرند لذا نبايد نظريه پردازي را نفي گذشته دانست يا زمينه بهره گيري آزادانه نظريه پردازان از دانش جهاني را محدود كرد. » همچنين دكتر فيرحي مرور بر تاريخ معاصر ايران را در فرايند توليد علم ضروري دانسته و مي افزايد: « يك نظريه وقتي نظريه است كه پايش در تاريخ خودش باشد. »
حجه الاسلام والمسلمين مبلغي كوشش براي ارائه ديدگاه علمي خاص در چارچوب قالب ها و مفاهيم علمي را نظريه پردازي خوانده و معتقد است هدف از نظريه پردازي، انعكاس واقعيت است. وي تاكيد مي كند: « اگر بسترهاي لازم براي نظريه پردازي فراهم نشود و قواعد نظريه پردازي نيز روش نباشد، نه تنها امكان نظريه پردازي محل ترديد است بلكه نوعي نظريه پردازي لاقيد نيز ايجاد خواهد شد. »
در جهان امروز هم اينك سه تعريف كلي از نظريهيا تئوري وجود دارد كه عبارتند از:
اول ـ تعريف ذهنيگرايان از نظريه:
در ديدگاه ذهنيگرايان، نظريه به دستگاهي قياسي، اطلاق ميشود كه حاوي مجموعهاي از قضاياي به هم پيوسته از عناصر ذهني است. اعتبار اين عناصر، از اصول موضوعه منبعث ميگردد. اصول موضوعه يا قضاياي بديهي هم، اصولي هستند كه واجد سازگاري دروني هستند، به اين لحاظ، عقل بدون برهان آنها را ميپذيرد. ذهنيگرايان را ميتوان كساني برشمرد كه به هسته دروني از ذهن، اصالت ميدهند و قضايا و قانونهاي استخراج شده از قياس را، نظريه ميدانند.
دوم ـ عينيگرايي و تعريف نظريه:
در ديدگاه عينيگرايان، نظريه به تلخيصي منتظم از دادهها اطلاق ميگردد كه در ذهن منعكس شده است. در اين ديدگاه، نظريه به فرمولي ذهني گفته ميشود كه از تعميم يافتههاي تجربي حاصل آمده، از اين رو، به عقيده آنها، محمول قضيهاي كه از نظريه ناشي ميشود، به صورت قانون درميآيد، بايد تجربي باشد، يعني، قضايايي كه محمول تجربي دارند، صادق هستند و معني دارند. دستگاه منطقي در اين برداشت از نظريه، صرفاً تعميمي از ميانگين رفتاري پديدههاست. پس در نظريهپردازي عينيگرايانه، تصور، تخيل و يا توضيحي اضافه بر مشاهدات تجربي به كار نميرود، چون، عينيگرايان، تنها به دنياي خارج و دادههاي عيني اصالت ميدهند.
سوم ـ نظريهدر ديدگاه معرفتشناسانه:
در عالم واقعي، از جمله در دنياي علوم انساني، هيچ يك از تعاريف افراط و تفريطي ذهن و عينيگرايانه پذيرفته نيست، بلكه آنچه به عنوان نظريه علوم اجتماعي پذيرفته است، حاوي تعديلي از تلفيق در دو تعريف پيشين است. در ديدگاه جديد، تفاوت بين علوم انساني و طبيعي نفي ميشود و در تعريف معرفتشناسانه از نظريه، به مقام داوري نظريه توجه ميگردد. منظور از مقام داوري آن است كه قدرت تبيين نظريه مدنظر قرار دارد، يعني آن كه، در مقام داوري، نظريه از آزمون منطقي و تجربي سرافراز بيرون ميآيد.
ضرورت نظريهپردازي
البته، نگاه عالمانه به تعاريف نظريه، اهميت و ضرورت آن را در حيات سياسي ـ اجتماعي بشر روشن ميكند. با اين وصف، ميتوان با ارائهي ديدگاه برخي نظريهپردازان و تئوريسازان در اين باره، اجتنابناپذيري نظريهسازي را به نمايش گذاشت:
1ـ نظريه واقعاً ضروري است، از آن رو كه، اگر قادر نباشيم مشاهدهها را طبقهبندي و توصيف كنيم، همچنين، اگر بتوانيم جريان وقوع حوادث را توصيف كنيم، در اين صورت، آنچه را كه بايد بگوييم، گفتهايم. اين كار را نظريه ميكند. به نظر ميرسد كه نظريه فقط به اين دليل وجود دارد كه توصيفها و طبقهبنديهاي كامل و كافي نيستند، لذا، نظريه در جايي كه جهالتي وجود دارد، حضور مييابد.
2ـ عليرغم مخالفتهايي كه با نظريهپردازي صورت ميگيرد، اغلب، همگان دانسته يا ندانسته، در همه حال، به نظريهپردازي مشغولاند. از اين روست كه، هيچ بديلي براي نظريهپردازي وجود ندارد. زيرا، اگر ما از تئوريسازي پرهيز كنيم با كوهي از دادهها و برداشتهاي نيازمند تنظيم و تفسير مواجه ميشويم. چنانچه، هيچ ايدهاي براي تنظيم و تفسير دادهها نداشته باشيم، براي معني بخشيدن به مواد خامي كه در اختيار داريم، فاقد قدرت هستيم، ولي سودمندي نظريهپردازي علوم انساني، منحصر به تبيين مواد خام نميشود، بلكه، با دانستن يك نظريه، احتمال پيشبيني حوادث آينده نيز، امكانپذير ميگردد.
3ـ نظريه: اولاً برخي جنبههاي جهان اطراف را نزديكنمايي ميكند و راهنماي دستيابي به مجهولات قرار ميگيرد. به ديگر سخن، نظريه ما را متعهد ميسازد تا جهان را با دقت بنگريم و بر جنبههاي ويژهاي از واقعيت تمركز نماييم؛ ثانياً ـ ميتواند الگوهاي فكري را توسعه دهد، زيرا، نظريهها به گونهاي تقريباً انتزاعي بيان ميگردند و به ما اجازه ميدهند تا دريافتي منسجم از اجزاي متعدد اطلاعات داشته باشيم؛ ثالثاً ـ باعث تسهيل مناظره، تبادل اطلاعات و فرآيند يادگيري ميشود، رابعاً ـ به عنوان يك نظام فهرستسازي عمل ميكند، يعني چارچوبي را فراهم ميآورد كه ميتوان، مشاهدات را فهرستبندي كرد.
4ـ از نظريه، فوايد متعددي انتظار ميرود، از جمله: الف ـ نظريه ممكن است الگوهايي از موضوعات و مسايل مورد بحث ارايه دهد، به طوري كه بتوان يك توصيف جامع و طرحگونه از آنها عرضه كرد؛ ب ـ تجزيه و تحليل و نقد هر نظريه ممكن است به نظريات تازهاي منجر گردد؛ ج ـ نظريه ميتواند افكار جديدي را در روند حل مسايل نظري برانگيزاند؛ د ـ نظريه ممكن است، الهامبخش فرضيات علمي تازهاي باشد.
5ـ دواس (De vaws) دلايل اهميت اساسي نظريه را به اين شرح برميشمارد: 1ـ نظريه، زمينه و بستري را فراهم ميكند كه مشاهدات خاص خود را در آن قرار دهيم و به اين ترتيب، به درك معنا و اهميت احتمالي مشاهدات كمك مينمايد؛ 2ـ نظريه ميتواند به درك و فهم مجموعهاي از مشاهدات ما كمك كند، تبيين مواجهاي دربارهي نحوهي ارتباط مشاهدات با يكديگر را فراهم ميآورد؛ 3ـ نظريه به ما كمك ميكند تا به طرح مسايل جدي بپردازيم و از مسايل خاص نيز، آگاه شويم، در واقع، نقش نظريه آن است كه از طرح مسايل بياهميت پرهيز كنيم. 4ـ نظريه هدايتگر تحليل است، يعني، قضايايي از نظريه برميخيزد كه محور اصلي تحليل دادهها را تشكيل ميدهند؛ 5ـ نظريه ما را به مشاهداتي حساس ميسازد كه در غير اين صورت، ممكن بود از آنها غفلت كنيم؛ 6ـ نظريه صريحاً يا تلويحاً ما را هدايت ميكند كه كدام مشاهدات به مسأله مورد بررسي مربوطاند.
6ـ همه ما ناگزير به استفاده از نظريههاي مختلف هستيم، از آن رو كه، نظريهها براي تبيين و توصيف موضوعات و پديدهها به كار ميروند، يعني بدون آن، نميتوان رويدادي را به درستي شناخت، حتي نظريه به ما كمك ميكند، تا بگوييم، چه حادثهاي اتفاق افتاده است؟ چرا اتفاق افتاده؟ و در آينده، چه اتفاق خواهد افتاد؟ در واقع، نظريه تصويري دقيقتر از جهان و پديدهها و حوادث اطراف يا مورد بحث را ارايه ميكند. به هر روي، هر نظريهپردازي داعيه راهنمايي و هدايت ديگران را در نيل به هدفهاي مورد نظر، البته، هر نظريهپردازي داراي بينش بصيرتي عميق است، ولي هيچ نظريهاي بدون نقيصه نيست، اصولاً، وجه تمايز تئوريساز با ديگران، در آن است كه آنچه او ميگويد، قابل رد و اثبات است.
ماحصل بحث اجتنابناپذيري نظريهپردازي آن است كه براي تبيين پديدهها و جهت نيل به توليد علم، هيچ چارهاي جز نظريهپردازي نيست. نيز، به منظور تفسير دادهها، نزديكنمايي پديدهها، به روز كردن ايدهها، معنابخشي به اطلاعات، پيشبيني حوادث، تحليل اتفاقات و … هم، تئوريسازان را به مؤلفهاي حياتي در زندگي بشر درآورده است.
لزوم توجه به نظريه پردازي در جامعه امروز ايران
به منظور عيني و كاربردي تر شدن بحث لازم است بهطور مشخص به جامعه و شرايط فرهنگي جامعه ايراني بازگرديم. جامعه و فرهنگ زنده به توليد مستمر انديشه و علم وابسته است. در اين صورت طراحي واحدي جداي از نظام دانشگاهي به نام نظريهپردازي ضرورتي ندارد. بايد از همه كساني كه توانايي اين نوع فعاليتهاي علمي را دارند، انتظار نظريهپردازي و بازنگري مستمر را داشت و براي آنها شرايط مناسب انجام اين تلاش را فراهم كرد. اصليترين شرط، آرامش محيط و فراهمشدن شرايط مالي و اداري، تشكيل اجتماعي علمي و تحقق فضاي نقد و بررسي است. كمتر نظريهپردازي در فضاي آلوده سياسي و غيراخلاقي توانسته است به طرح مفهوم جديد اقدام كند. ميتوان از فلاسفه، متالهين، متفكران اجتماعي و اديبان مثال آورد. كساني توانستهاند به نظريه پردازي اقدام كنند كه نسبت به شرايط جاري جامعه شان بياعتنا شده و در بيتوجهي تمام به شرايط پيراموني به ابداع مفهوم و نظريهاي پرداختهاند. اين معني در مورد جامعه ايراني هم صادق است. اگر قصد داريم تا در جريان علم جهاني شركت كنيم، لازم است محيط دانشگاهي را آرام كنيم و فضاي فرهنگي جامعه ايراني را سامان دهيم؛ فضاي درون سازمانهاي علمي را از قطبي شدن خارج كرده و با ميدان دادن به بزرگان فكر و انديشه فضاي معنوي ايجاد كنيم.
بايد توجه كرد كه نظريهسازي، نظريه بافي نيست و در خلامحقق نميشود. در محيط توام با تنش هم به دست نميآيد. همچنينكار افراد منزوي بد اخلاق و مدعيان قدرت هم نيست، بلكه شرايطي ميطلبد كه از ويژگيهاي آن همراهي با متفكران و دور شدن از سياستمداري است.
نظريهسازي وقتي محقق ميشود كه سنت فكري محقق و مدعيان جدي وجود داشته باشد. اين معني در بيان همه دانشمنداني كه نقش نظريهسازي داشتهاند، ديده ميشود.
موانع نظريه پردازي
عمده ترين دليل عدم نظريه پردازي، دلايل تاريخي و فرهنگي است. تجارب تاريخي نشان مي دهند كه كشورهاي موفق در نظريه پردازي (انگليس، آلمان و فرانسه) همان كشورهايي هستند كه بزرگترين و مهم ترين فيلسوفان را در تاريخ فلسفه خود دارند، اين يك پشتوانه ي فكري است و فيلسوفاني كه متعلق به اين كشورها نبودند، به نوعي گذارشان به اين كشورها افتاده و از كتابخانه ها و منابع اصلي در اين كشورها استفاده كرده اند. در اين 3 كشور بستر و پشتوانه مناسبي براي كار فكري وجود دارد. در آنجا كار فكري يك سنت است. اين سنت جنبه هاي مادي و معنوي دارد، همه منابع، كتابها، اسناد، پول كافي، وقت كافي، تمركز در آنجا وجود دارد.
در زير فهرست وار به برخي از اين موانع در كشورمان اشاره مي كنيم:
- غفلت از گسترش علوم مبتني بر تفكر الهي و جهان بيني توحيدي، الهام، اشراق، عرفان و بصيرت.
- عدم ارائه تعريف مشخص از مراكز آموزشي و دانشگاه اسلامي و غفلت از مباني و فلسفه فكري و توجه به ظواهر.
- عدم وجود انجمن ها، تشكلهاي علمي اسلامي جهت انسجام انديشمندان براي جهاد علمي.
- ترويج تفكر جدائي دين از سياست، منزوي كردن نيروهاي علمي و ارزشي و استحاله فكري بخش عمده اي از مديران و سياستگذاران علمي كشور.
- وجود خلاء ساختاري جهت جذب نخبگان و فرار مغزها.
- عدم اعتقاد و عزم راسخ به تبيين الگوي جامعه اسلامي(مدينه فاضله)و پايه گذاري مجدد تمدن اسلامي.
- وجود خلاء تعهد و يا تخصص در بين مديران و دست اندركاران حكومتي.
- فقدان وجود نظام تحقيقات كارآمد و هماهنگ با نظام آموزش و جدائي دانشگاه از صنعت و مراكز سياست گذاري.
- عدم وجود كيفيت مناسب و ناهمگوني در نظامهاي آموزشي كشور اعم از عمومي، فني و حرفه اي و كلاسيك و گسترش بي رويه و كمي مراكز آموزش عالي.
با مشخص شدن برخي از چالشهاي فرارروي نهضت توليد علم و جنبش نرم افزاري كه در بالا ذكر گرديد مي توان با ارائه طريق و پيشنهاد راهكارها كه برخي از آنها بصورت موجز در زير آورده شده مي توان در جهت مرتفع نمودن اين مشكلات قدم برداشت و تمدن اسلامي را با همت و تلاش دوباره احيا وبالنده تر كرد.
برخي راهكارها
راهكارهاي موثر در محيط دانشگاهي:
- روابط ميان مديران و استادان در جهت حمايت و بهرهگيري از خلاقيتهاي علمي اساتيد بهبود يابد.
- به رقابتهاي علمي در سطح دانشگاه و بين گروههاي آموزشي دامن زده شود.
- مقررات و آييننامههاي دانشگاهها، خلاقيتورزي علمي را تسهيل كند.
- دانشگاههاي مركزي براي شناسايي افراد خلاق و نوآور داير شود.
- دانشگاهها به آخرين فنآوريهاي علمي و مطالعاتي مجهز شوند.
- پرورش خلاقيت در بطن تمامي واحدهاي درسي لحاظ شود.
- امنيت شغلي استادان خلاق و نوآور تضمين شود.
- به استادان خلاق و نوآور حق انتخاب آموزشي و تحقيق داده شود.
- خلاقيتورزي در حوزههاي تخصصي بهعنوان يك امتياز و انتظار تلقي شود.
- دانشگاهها از شكل سنتي مصرفكننده علم به توليد علم تغيير جهت دهند.
برخي راهكارهاي عمومي:
- تشكيل پژوهشكده ها، مراكز و قطبهاي تحقيقاتي كيفي در جهت بومي نمودن پژوهش در حوزه هاي مختلف، تعيين زمينه هاي اولويت دار مبتني بر خلاقيت ونوع آوري براي انتقال فن آوري پيشرفته روز به منظور پاسخگوئي به نيازهاي حال و آينده كشور.
- ترويج علوم مبتني بر تفكر الهي، كتاب مبين و تعاليم انبياء و اولياء الهي و تحقيق و توسعه علومي همانند انسان شناسي اسلامي، مديريت اسلامي، سياست اسلامي، اقتصاد اسلامي.
- ترويج روش تحقيق مبتني بر منابع شناخت و جهان بيني توحيدي، بصيرت فكر، عرفان الهي و اسلامي.
- اصلاح ساختاري مراكز آموزشي و دانشگاهي امروزي و تدوين استراتژي مشخص به منظور رواج تحقيق، پژوهش و آموزش اسلامي به جاي علوم قديم و جديده و در يك كلمه ارائه تعريف مشخص از ساختار دانشگاه اسلامي.
- تاسيس و راه اندازي انجمنها و تشكلهاي علمي در ابعاد مختلف همچون اقتصاد اسلامي، فلسفه علم، فرهنگ و ارتباطات اسلامي، تمدن اسلامي، مديريت تحول فرهنگي، تعليم و تربيت اسلامي، مديريت اسلامي، جامعه شناسي اسلامي و... به منظور انسجام بخشي انديشمندان اسلامي به جهت جهاد علمي.
- تاسيس كانونهاي تفكر انقلاب اسلامي در ابعاد فكري، فلسفي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و... و بهره گيري از متفكرين ايراني و اسلامي در راستاي تقويت و گسترش پارادايم حكومت اسلام و جدائي ناپذيري دين از سياست.
- ايجاد زمينه هاي اشتغال تخصصي و جذب نيروهاي تحصيل كرده و نخبگان و دانش آموختگان مراكز آموزش عالي از طريق واحدهاي تحقيق و توسعه، مراكز خدمات مهندسي، جذب آنها بصورت اعضاء هيات علمي و... به منظور جلوگيري از فرار مغزها.
- تدوين الگوي توسعه انساني، اجتماعي، سياسي و اقتصادي با توجه به ارزشهاي حاكم بر انسانها و تعالي جوامع توحيدي، اعتلاي فطريات به همراه تحقق عدالت اجتماعي با بهره گيري از آخرين دستاوردهاي علمي وفن آوري هاي بشري به منظور گسترش فرهنگ و ارزشهاي اسلامي در سطح دنيا و دستيابي به خود كفائي و خوداتكائي در همه زمينه ها و ترسيم دور نماي تمدن اسلامي در عصر حاضر در راستاي تحقق حكومت صالحين يا همان مدينه فاضله.
- هدايت و پشتيباني مالي از تشكلها و نيروهاي متعهد و متخصص براي انجام فعاليتهاي علمي و پژوهشي.
- طراحي، سازماندهي، اعتلاء فرهنگ و تخصيص منابع مالي براي گسترش بخش تحقيقات كشور جهت تدوين طرحهاي كاربردي و قابل اجرا در صنعت و مراكز سياست گذاري.
- تدوين نظام يكپارچه آموزشي -پژوهشي با بهره گيري از نظرات اساتيد و مدرسان محقق و علمي در ساختار آموزشي كشور به منظور جلوگيري از فعاليتهاي غير اثر بخش و تكراري.
پي نوشتها:
1- مهدي ميرباقري، ( به نقل ازسايت شهيد آويني)
2- آلن اف چالمرز، چيستي علم، ترجمه سعيد زيبا كلام، (تهران، سمت1382)، صص 107 تا 121
3- مقيمي، محمد، سازمان و مديريت رويكردي پژوهش، (تهران، انتشارات ترمه، ???? )، ص ???
4- حجه الاسلام رشاد، ( به نقل از گروه دين و انديشه خبرگزاري "مهر")
5- خردنامه همشهري، سال 1383، شماره41
6- به نقل ازسايت كرسي نيوز
7- رونالد چيلكوت، نظريههاي سياست مقايسهاي، ترجمه وحيد بزرگي و عليرضا طيب، (تهران: رسا، 1378)، ص 56
8- حسين سيفزاده، نظريهپردازي در روابط بينالملل: مباني و قالبهاي فكري، (تهران: سمت، 1376)، ص 26
9- غلامعباس توسلي، نظريههاي جامعهشناسي (تهران: سمت، 1373) ص 28
10- علي دلاور، مباني نظري و عملي پژوهشدر علوم انساني و اجتماعي، (تهران: رشد، 1374)، ص 52
11- ويليام اسكيدمور، تفكر نظري در جامعهشناسي، ترجمه جمعي از مترجمان (تهران: تابان، 1375) ص 14
12- ديويد مارش و جري استوكر، روش و نظريهدر علومسياسي، ترجمه امير محمد حاجي يوسفي، (تهران: راهبردي، 1378) ص 44
13- توسلي، همان
14- دي. اي. دواس، پيمايش در تحقيقات اجتماعي، ترجمه هوشنگ نايي (تهران: نشر ني، 1376) ص 34
15- ويليام تي. بلوم، نظريههاي نظام سياسي، ترجمه احمد تدين، ج 1، (تهران: نشر آران، 1373)، ص 32 ـ 24
16- دكتر تقي آزاد ارمكي، عضو هيأت علمي جامعه شناسي دانشگاه تهران، طي نوشته اي با عنوان «كرسي نظريه پردازي؛ خيال يا واقعيت» در روزنامه اعتماد ملي روز چهارشنبه 19/10/1386
17- گفتگوباحسن چاوشيان درباره جامعه شناسي (به نقل از سايت جامعه شناسي ايران)
18- هفته نامه - فرهنگ و پژوهش - 1383 - شماره 167