باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 87 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
امام خميني و بازسازي هويت ملي در ايران (2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: علي اكبر - كمالي‌ اردكاني

منبع: فصل نامه - حضور - شماره 54 - تاريخ شمسی نشر 19/02/1387

 
 

1ـ استفاده از دست‌آوردهاي مفيد تجدد


همانطور كه از عالم روشن‌انديشي همچون امام خميني انتظار مي‌رفت ايشان از همان اوايل دوران مبارزات خود با رژيم پهلوي همواره بر استفاده از دست‌آوردهاي مثبت تمدن جديد تأكيد مي‌كردند به عنوان نمونه در 20 آذر 1341 خطاب به اسدا... علم نخست‌وزير وقت مي‌گويند:


«جناب آقاي نخست‌وزير در نطق اخيري كه ايراد نموده، فرموده‌اند كه ما شروع به اصلاحات نموده‌ايم، ولي عده‌اي مانع اين اصلاحات هستند، اگر نظر ايشان روحانيون و آخوندها هستند، روحانيون پشتيبان اصلاحات مي‌باشند. هر آينه دولت كارخانه بسازد و فرهنگ را تقويت نمايد و زراعت را با اصول جديد ترويج دهد و يا در پيشرفت صنعت و طب و بهداشت اقدام نمايد، ما از دولت پشتيباني مي‌كنيم و كمك هم مي‌نمائيم.»


(صحيفه امام، جلد اول، ص 122)


ايشان تبليغات رژيم پهلوي و عاملان آن مبني بر اين كه روحانيت مخالف اصلاحات، تمدن و ترقي مملكت است را يادآوري نموده (همان، ص 286) و تأكيد مي‌كنند: «ما مرتجع نيستيم به اين معنا كه شما مي‌گوييد؛ ما با آثار تمدن مخالف نيستيم؛ اسلام با آثار تمدن مخالف نيست.»


(همان، ص 294)


علاوه بر اين دقت در سيره عملي ايشان در دوره پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز نشان مي‌دهد كه امام خميني نقش مهمي در تحول همه ساختارهاي سنتي به مدرن داشتند. به عنوان نمونه تأكيد ايشان بر ساختار جمهوري به عنوان ساختار حكومت اسلامي در عصر حاضر و هماهنگ ساختن آن با مباني و اصول اسلام، گام مهمي در ورود مفاهيم، نهادها و ساختارهاي مدرن به انديشه سياسي اسلام در عصر حاضر بوده است.


 


2ـ مخالفت با مظاهر فسادبرانگيز تمدن جديد


امام خميني در عين حالي كه به صراحت اعلام مي‌كنند كه مخالفتي با استفاده از دستاوردهاي مثبت تمدن جديد نداشته و اسلام نيز مخالف پيشرفت و تجدد نيست، اما در همان حال همواره با ترويج فساد به اسم تمدن و پيشرفت مخالفت مي‌نمودند. همان‌طور كه قبلاً اشاره شد معمولاً مبلغان و مروجان تجدد در كشورهايي چون ايران به جاي آن كه از دست‌آوردهاي مثبت و اساسي مدرنيته استفاده كنند، به نمودهاي ظاهري و پوچ تمدن غربي تمسك كرده و از آن براي گسترش فساد و فحشاء استفاده مي‌كردند. امام خميني در اين مورد تأكيد داشتند:


«شما مظاهر تمدن را وقتي كه در ايران مي‌آيد همچو از صورت طبيعي خارجش مي‌كنيد، همچو از صورت طبيعي خارجش مي‌كنيد كه چيز حلال را مبدل به حرام مي‌كنيد. اين راديو... اين تلويزيون... ممالك متمدنه هم استفاده‌شان از اين آلات جديد همين‌جور است كه آقايان اينجا استفاده مي‌كنند.»(همان، جلد اول، ص 299)


و در جاي ديگر تأكيد مي‌كنند كه بايد از اين ابزار و آلات جديد به صورتي استفاده كرد كه موجب پيشرفت فرهنگ و تعليم و تربيت شود.


 


3ـ مخالفت شديد با غربزدگي و شرق‌زدگي


محور مهم ديگر در بيانات حضرت امام كه بر اساس آن مي‌توان هويت ملي ايراني را بازسازي كرد، مخالفت شديد ايشان با تقليد صرف از اروپا و كشورهاي غربي بود. امام از زواياي مختلف مسأله خودباختگي ايرانيان، مسلمانان و شرقيان را مورد توجه قرار داده و عواملي چون مرعوب شدن در مقابل پيشرفتهاي غرب، ضعف نفس، خودكم‌بيني، القائات غلط و تبليغات غربي‌ها را از جمله علل خودباختگي عنوان نموده‌اند. (حاضري، 1377، صص 33 ـ 1) به عنوان نمونه مي‌فرمايند:


«ملتهاي شرقي كه به واسطه تبليغات داخل و خارج، به واسطه تعليمات عمال داخلي و خارجي، رو به غرب آورده‌اند و قبلة آمالشان غرب است و خودشان را باخته‌اند و نمي‌شناسند خودشان را، مآثر و مفاخر خودشان را گم كرده‌اند و خودشان را باخته‌اند و گم كرده‌اند... اينها اوليايشان طاغوت است... و همة بدبختيهاي شرقيها هم، از آن جمله ماها... همين است كه خودمان را گم كرديم... لهذا مي‌بينيد كه هر چيزي كه در ايران هست، تا يك اسم غربي نداشته باشد، رواج ندارد... همه چيزمان بايد رنگ غربي داشته باشد.»(همان، جلد نهم، ص 460)


البته ايشان در تقليد از مكتبهاي غيرتوحيدي تفاوتي ميان شرق و غرب قائل نبودند و جوانها را از هر دو برحذر مي‌داشتند: «بازي مي‌دهند جوانهاي ما را! هر دو دسته بازي مي‌‌دهند، هم غرب ما را بازي مي‌دهد... هم شرق ما را ملعبه كرده و تا اين گول خوردنها هست، تا اين غربزدگي و شرقزدگي در ملت ما هست، هيچ اميدي به اصلاح نيست.»(همان، جلد نهم، ص 515)


 


4ـ تأكيد بر استقلال همه‌جانبه


امام خميني علاوه بر مخالفت با غربزدگي و شرقزدگي، همواره استقلال فرهنگي، سياسي، اقتصادي و غيره را به عنوان مقدمه و شرط مهم براي بازسازي هويت ملي عنوان مي‌كردند. البته اولين گام براي استقلال از نظر ايشان رهايي از وابستگي فكري بود. به عنوان نمونه مي‌فرمايند:


«و تا اين وابستگي فكري هست در ما كه همة نظرمان به اين است كه ما همه چيزمان را از غرب بايد بياوريم و هروقت هم كه هر عيبي پيدا مي‌كنيم غرب بايد اين را معالجه بكند، تا اين وابستگي هست، ما نمي‌توانيم استقلال پيدا كنيم. هيچ نحو استقلال حاصل نمي‌شود، الا اينكه ما خودمان را بشناسيم كه ما خودمان هم فرهنگ داريم؛ خودمان هم همه چيز داريم و احتياج به غرب در اين امور نداريم.»(همان، جلد دهم، ص 229)


ايشان بازگشت به اصالت ملي و اسلامي را براي همه مسلمانان جهان ضروري مي‌دانستند:


«من اميدوارم كه مسلمانان جهان در آستان قرن حاضر گرفتاريهاي خود و منشأ آن را به درست بررسي كنند و با اتحاد همه‌جانبه و اتكال به اسلام و در زير پرچم پرافتخار آن از قيد و بندهاي استعمارگرانه رهايي يابند... چاره و يا مقدمة اساسي، آن است كه ملت‌هاي مسلمان و دولت‌ها اگر ملي هستند كوشش كنند تا وابستگي فكري خود را از غرب بزدايند و فرهنگ و اصالت خود را بيابند و فرهنگ مترقي اسلام را كه الهام از روحي الهي مي‌گيرد، بشناسند و بشناسانند.»(همان، جلد دهم، ص 395)


از نظر ايشان مسلمانان تا هويت و «خود» گم كرده خود را نيابند نمي‌توانند در مقابل سلطه همه‌جانبه غرب به استقلال واقعي دست پيدا كنند.


 


5 ـ اولويت اسلام بر مليت و ملي‌گرايي


از جمله ديدگاههاي مهم امام خميني در مورد بازسازي هويت ملي ايراني آن است كه ايشان اسلام را از مليت و ملي‌گرايي مهم‌تر مي‌دانستند. از نظر ايشان: «اسلامي بودن، بيش از ايراني بودن بين افراد ملت ايران روابط مستحكم برقرار كرده است.» (همان، جلد چهارم، ص 508)


براي درك اين نظر امام بايد توجه داشت كه معمولاً حاكمان طاغوتي و غربزدگان در كشورهاي اسلامي و خصوصاً در دوره رژيم پهلوي در ايران، سعي مي‌كردند ملي‌گرايي را در برابر اسلام قرار داده و دين را تضعيف نمايند. با توجه به اين روند بود كه امام تأكيد داشتند: «ما مليت را در ساية تعاليم اسلام قبول داريم... ملت، ملت ايران است، براي ملت ايران هم، همه‌جور فداكاري مي‌كنيم، اما در ساية اسلام است، نه اينكه همه‌اش مليت و همه‌اش گبريت! مليت، حدودش حدود اسلام است و اسلام هم تأييد مي‌كند او را، ممالك اسلامي را بايد حفظ كرد، دفاع از ممالك اسلامي جزء واجبات است، لكن نه اينكه ما اسلامش را كنار بگذاريم و بنشينيم فرياد مليت بزنيم و «پان ايرانيسم».»


(همان، جلد دهم، ص 124)


همچنين يكي ديگر از دلايل انتقاد حضرت امام از ملي‌گرايي آن بود كه معمولاً استعمارگران تلاش مي‌كردند با سوءاستفاده از ملي‌گرايي، كشورهاي اسلامي را در مقابل يكديگر قرار دهند: «اين كه من مكرر عرض مي‌كنم كه اين ملي‌گرايي اساس بدبختي مسلمين است براي اين است كه اين ملي‌گرايي، ملت ايران را در مقابل ساير ملتهاي مسلمين قرار مي‌دهد و ملت عراق را در مقابل ديگران و ملت كذا را در مقابل كذا. اينها نقشه‌هايي است كه مستعمرين كشيده‌اند كه مسلمين با هم مجتمع نباشند.» (همان، جلد سيزدهم، ص 87)


همچنين امام در جاي ديگري مي‌فرمايند: «اسلام در عين حالي كه وطن را ـ آنجايي كه زادگاه است ـ احترام مي‌گذارد، لكن مقابل اسلام قرار نمي‌دهد. اساس، اسلام است. اينها ديگر بقيه‌اش فرعند.» (همان، جلد سيزدهم، ص 168)


به اين ترتيب هرچند نمي‌توان در سخنان و سيره رفتاري امام خميني موردي يافت كه ايشان عناصر اصيل هويت ايراني را طرد كرده باشند، اما نظر به سوءاستفاده از اين عناصر در دوره پيش از انقلاب اسلامي، ايشان رعايت اعتدال در اين موارد را توصيه مي‌نمودند.


 


6ـ شروع كردن از صفر و بازسازي كامل


نكته مهم ديگري كه امام خميني بر آن در هنگام بازسازي هويت ملي ايراني تأكيد كرده‌اند، بازسازي اساسي اين هويت است. از نظر ايشان در طول حدود 50 سال سلطنت رژيم پهلوي فرهنگ غربي در بخش عمده‌اي از اذهان افراد جامعه رسوخ كرده بود. بنابراين بازسازي اين امر نيازمند تحولات بنيادي و اساسي است. ايشان در مورد تغييرات مورد لزوم در مورد آينده ايران مي‌فرمايند:


«تمام چارچوب‌هاي پوسيده و بي‌محتوايي را كه در طول اين پنجاه سال، مردم را به غربزدگي كشانده است، خراب مي‌كنيم و حكومتي مبتني بر عدل و انصاف نسبت به اقشار وطن مي‌سازيم و از مردم مي‌خواهيم تا بر پايه‌هاي اسلامي خويش تكيه زنند و بر غرب و غربزدگان كه موجب نابودي فرهنگ آنان شده است، پشت پا بزنند... تقريباً بايد از صفر شروع كنيم.» (همان، جلد پنجم، ص 133)


بي‌ترديد همان‌طور كه حضرت امام به خوبي درك كرده بودند، اين كار مانند همه كارهاي فرهنگي ديگر بسيار دشوار بوده، نيازمند زماني طولاني خواهد بود، آن هم در زماني كه فرهنگ غربي و مظاهر مدرنيته در بسياري از زمينه‌ها تسلط يافته است.


 


7ـ بازگشت به عناصر اصيل هويت ايراني


بالاخره آخرين نكته قابل توجه در سخنان امام در باب هويت ملي، لزوم تلاش براي بازگشت ايرانيان به هويت اصيل خويش است. ايشان اين امر را بارها تذكر دادند. به عنوان نمونه در سال 57 در مورد نحوه روابط ميان ايران و غرب فرمودند:


«ضدغرب نيستيم. ما خواهان استقلال هستيم و روابط خود را با جهان غرب بر اين اساس پي‌ريزي مي‌نماييم. ما مي‌خواهيم ملت ايران غربزده نباشد و بر پايه‌هاي ملي و مذهبي خويش به سوي ترقي و تمدن گام بردارد.» (همان، جلد چهارم، ص 160)


چون از نظر غربزدگان «دين» مانع ورود مظاهر دنياي مدرن بود «دين‌زدايي» اجباري در ديكتاتوري رضاخان شروع و در دوران پهلوي دوم به صور ديگر ادامه داشت همچنين در جاي ديگر مي‌فرمايند: «بارها تذكر داديم كه بايد ايراني بسازيم كه... روي پاي خود بايستد و هويت اصيل خويش را به جهان عرضه كنند. افسوس كه هنوز عده‌اي از روشنفكران نمي‌توانند دست از غرب و يا شرق بكشند.» (همان، جلد نهم، ص 25)


بي‌ترديد با دقت در سخنان گرانقدر امام خميني مي‌توان رهنمودهاي بسيار ديگري نيز در باب ضرورت بازسازي هويت ملي ايراني و مؤلفه‌هاي آن يافت، اما با موارد ذكر شده نيز روشن است كه امام خميني به خوبي مشكل هويت ملي ايراني در عصر حاضر را دريافته بودند و اصول اساسي براي بازسازي آن را نيز اعلام كردند. ايشان در وصيت‌نامه گرانقدر خود نيز اين امر را مورد تأكيد مجدد قرار دادند:


«از جمله نقشه‌ها كه مع‌الاسف تأثير بزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن تا حد زيادي به جا مانده، بيگانه نمودن كشورهاي استعمارزده از خويش و غربزده و شرقزده نمودن آنان است... اينجانب نمي‌گويم ما خود همه چيز داريم. معلوم است ما را در طول تاريخ نه چندان دور خصوصاً و در سده‌هاي اخير از هر پيشرفتي محروم كرده‌اند... و بدانيد كه نژاد آريا و عرب از نژاد اروپا و آمريكا و شوروي كم ندارد و اگر خودي خود را بيابد و يأس را از خود دور كند و چشمداشت به غير خود نداشته باشد، در درازمدت قدرت همه كار و ساختن همه‌چيز را دارد.»


(همان، جلد بيست و يكم، صص 17ـ 416 ـ 415)


 


جمع‌بندي


محققان و نويسندگان مختلف در بررسي مشكل يا بحران هويت ملي در ايران معاصر از ديدگاه فلسفي و كلان به اين نتيجه رسيده‌اند كه به دنبال مجموعه تحولات عمده چند قرن اخير در اروپا و دنياي غرب، كه از آن به عنوان مدرنيته ياد مي‌شود، جامعه ايران نتوانسته در مورد نوع رابطه خود با دنياي غرب به اجماع برسد. در حالي كه مشخص شدن نوع رابطه ما با غرب و مدرنيته در «هويت» كنوني ما تا هنگام پيروزي انقلاب اسلامي در ايران شرايط سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي براي درك درست تحولات دنياي مدرن فراهم نبوده است. اما پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني براي اولين بار فرصت مناسب جهت بازنگري و بازسازي هويت ملي ايراني مطابق با شرايط دنياي كنوني را فراهم كرد. امام خميني با درك درست بحران عميق هويت ملي ايراني در عصر حاضر و با مشاهده شكاف همه‌جانبه جامعه ايران با پيشرفت‌هاي دنياي مدرن، اصول مهمي را جهت بازسازي هويت ملي ايراني در عصر حاضر پيشنهاد كردند. از نظر ايشان مسلمانان و ايرانيان در مقابل تحولات دنياي غرب دچار از خودباختگي شده و هويت خود را گم كرده‌اند. در حالي كه با داشتن اتكاء به نفس و با استفاده درست از دست‌آوردهاي تمدن جديد مي‌توانند به بازسازي هويت ملي خويش، متناسب با شرايط دوران جديد بپردازند. تأمل در بيانات و سيره عملي امام خميني نشان مي‌دهد كه ايشان در دوره پس از پيروزي انقلاب اسلامي گامهاي بسيار مؤثري براي بازسازي هويت ملي ايران برداشتند. در نهايت، با فراهم شدن شرايط و بستر مناسب، روند بازسازي هويت ملي در ايران آغاز شده، اما مانند همه كارهاي فرهنگي به زماني طولاني نياز دارد. با اين حال بازسازي هويت ملي در ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي مي‌تواند به عنوان مهمترين دستاورد انقلاب اسلامي در عصر حاضر ارزيابي شود.


 


يادداشت‌ها:


1ـ براي آگاهي از برخي كتابها، مقالات و رسالات موجود در مورد هويت به زبان فارسي نك به:


ـ سيد محسن حسيني مؤخر و ديگران، كتابشناسي هويت ايران، تهران، مركز تحقيقات زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تربيت مدرس، 1383.


2ـ براي توضيحات بيشتر نك به:


ـ علي‌اكبر كمالي اردكاني، «بحران هويت و عوامل تشديد آن در ايران»، در مجموعه مقالات «هويت در ايران» به اهتمام علي‌اكبر عليخاني، تهران، پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي، 1383، صص 330 ـ 315.


3ـ در اين مورد به عنوان نمونه نك‌ به:


ـ حجت‌الاسلام دكتر داود فيرحي، «ويژگيهاي روش‌شناختي ورود به انديشة سياسي امام خميني(س)»، در كتاب «دين و عرصه سياست در انديشة امام خميني(س)»، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، تابستان 1378، ص 205.


4ـ به عنوان نمونه نك به:


ـ يحيي فوزي، «امام خميني(ره) و هويت ملي در ايران»، فصلنامه مطالعات ملي، سال اول، شماره 4، تابستان 1379، ص 63.


ـ ابراهيم برزگر، «صراط، ضابطه هويت در انديشه‌‌ورزي امام خميني»، فصلنامه مطالعات ملي، سال دوم، شماره 5، پاييز 1379، ص 135.


5 ـ به عنوان نمونه نك به:


ـ عبدالكريم سروش، «سه فرهنگ»، در كتاب «رازداني و روشنفكري و دينداري»، تهران، صراط، 1370، ص 123.


ـ رضا داودي اردكاني، دربارة غرب، تهران، هرمس، 1379، ص 55.


ـ داريوش شايگان، افسون‌زدگي جديد، هويت چهل تكه و تفكر سيار، ترجمه فاطمه ولياني، تهران، فرزان روز، 1380، ص 166.


ـ رامين جهانبگلو، موج چهارم، تهران، ني، 1381، ص 113.


6ـ البته بعضي از نويسندگان معاصر درخصوص نوع رابطه هويت ايراني و اسلامي ادعاهاي متفاوتي دارند، به عنوان نمونه نك به:


ـ محمد منصورنژاد، «تأملي در نگاه جواد طباطبايي به هويت ايراني در تعامل با هويت اسلامي و غربي»، فصلنامه مطالعات ملي، سال پنجم، شماره 4، 1383، ص 9.


7ـ فرضيه اصلي پژوهش مفصل زير آن است كه ميان اصول و آراء سياسي نوگرايان ديني ايران و انسان‌شناسي و معرفت‌شناسي آنها، استحكام منطقي و انسجام دروني وجود ندارد:


ـ سيد خدايار مرتضوي، «سنجش انسجام دروني آراء سياسي نوگرايان ديني معاصر ايراني» (مطالعه موردي: عبدالكريم سروش و محمد مجتهد شبستري)، رساله دكتراي علوم سياسي، دانشگاه تربيت مدرس، 1383.


 


فهرست منابع


ـ احمدي، بابك، مدرنيته و انديشه انتقادي، تهران، نشر مركز، 1377.


ـ اخوان كاظمي، بهرام، قدمت و تداوم نظريه ولايت مطلقه فقيه از ديدگاه امام خميني، تهران، سازمان تبليغات اسلامي، 1377.


ـ بهنام، جمشيد، ايرانيان و انديشة تجدد، تهران، فرزان روز، 1375.


ـ پدرام، مسعود، روشنفكران ديني و مدرنيته در ايران پس از انقلاب، تهران، گام نو، 1382.


ـ جهانبخش، فروغ، اسلام، دمكراسي و نوگرايي ديني در ايران از بازرگان تا سروش، ترجمه جليل پروين، تهران، گام نو، 1383.


ـ جهانبگلو، رامين، موج چهارم، تهران، ني، 1381.


ـ حاجياني، ابراهيم، «تحليل جامعه شناختي هويت ملي در ايران و طرح چند فرضيه»، فصلنامه مطالعات ملي، سال دوم، شماره پنجم، پاييز 1379.


ـ حاضري، علي‌محمد و عليخاني، علي‌اكبر، خودباختگي و خودباوري از ديدگاه امام خميني(س)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، 1377.


ـ حجاريان، سعيد، «انقلاب اسلامي، مدرنيته عليه مدرنيزاسيون»، در كتاب «از شاهد قدسي تا شاهد بازاري، عرفي شدن دين در سپهر سياست» تهران، طرح نو، 1380.


ـ حسني، محمدحسن، نوسازي از ديدگاه امام خميني(س)، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378.


ـ خميني، روح‌الله موسوي، كشف‌ اسرار، قم، بي‌جا، 1322.


ـ داوري اردكاني، رضا، دربارة غرب، تهران، هرمس، 1379.


ـ رجايي، فرهنگ، «مشكلة هويت ايرانيان امروز: ايفاي نقش در عصر يك تمدن و چند فرهنگ»، تهران، نشر ني، 1382.


ـ شايگان، داريوش، افسون‌زدگي جديد، هويت چهل تكه و تفكر سيار، ترجمه فاطمه ولياني، تهران، فرزان روز، 1380.


ـ صحيفه امام (مجموعه آثار امام خميني)، 22 جلد، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378.


ـ عنايت، حميد، انديشه سياسي در اسلام معاصر، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، تهران، خوارزمي، 1372.


ـ فيرحي، داود، «ويژگيهاي روش‌شناختي ورود به انديشة سياسي امام خميني»، در «دين و عرصه سياست در انديشة امام خميني»، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1378.


ـ كاتوزيان، محمدعلي همايون، استبداد، دمكراسي و نهضت ملي، تهران، نشر مركز، 1372.


ـ كاتوزيان، محمدعلي همايون، تضاد دولت و ملت، نظريه تاريخ و سياست در ايران، ترجمه عليرضا طيب، تهران، نشر ني، 1380.


ـ كمالي اردكاني، علي‌اكبر، «نگاهي به سير تحول مردم‌سالاري در انديشة متفكران مسلمان»، فصلنامه راهبرد، شماره 28، تابستان 1382.


ـ لوئيس، برنارد، زبان سياسي اسلام، ترجمة غلامرضا بهروز لك، قم، دفتر تبليغات حوزه عليمه قم، 1378.


ـ هودشتيان، عطاء، مدرنيته، جهاني شدن و ايران، تهران، چاپخش، 1380.



 

    371 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   هویت 

مطالعات منطقه ای:
●   ایران 

افراد و مشاهير
●  خمینی   سید روح الله

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:19/02/1387
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب