د ـ سفالسازى
شهرهاى شيعهنشين رى و كاشان در قرن نهم از مراكز بزرگ سفالسازى بودهاند. بزرگى و گستردگى كار آنان تا بدان جاست كه برخى نويسندگان خارجى مدعى شهرت آنها در سرتاسر كشورهاى شرقى اسلامى شدهاند. اين شهرت تنها مربوط به چند سال يا چند دهه نبوده، بلكه قرنهاى ششم تا نهم هجرى را دربرگرفته و پس از آن نيز تا قرن يازدهم به طور نسبى ادامه يافته است. محصول كارخانههاى اين دو شهر شيعى به حدى زياد بوده است كه ظرفهاى سفالين آنها در دسترس طبقات مختلف جامعه بوده و همه از آنها استفاده مىكردهاند. 27 زكى محمد حسن مىنويسد:
شهر كاشان در تاريخ صنايع خزفسازى و سفالكارى ايران مقامى خيلى ارجمندتر از آن را كه اخيرا مورخين فنون صنايع اسلامى براى آن قائل شدهاند دارد.... خلاصه آنكه شهر كاشان يكى از مراكز بسيار مهم صنعت خزفسازى28 بود و در قرنهاى ششم و هشتم هجرى شهرت كارخانههاى اين شهر سراسر كشورهاى شرقى اسلامى را فرا گرفته و حتى در قرن نهم هجرى هم آن شهرت و مقام را از دست نداد و بهترين گواه ما در باقى ماندن شهرت صنعتى كاشان تا قرن نهم، وجود آجرى از كاشى است كه فعلاً در موزه متروپوليتان نگهدارى مىشود. 29
از سخنان پروفسور پوپ، محقق و دانشمند امريكايى نيز مىتوان رقابت تنگاتنگ دو شهر شيعى رى و كاشان را در قرن نهم در صنعت سفالسازى استفاده نمود. وى مىنويسد:
برخلاف تصور عموم، مركز سفالسازى ايران كاشان بوده نه رى. كاشان از قرن پنجم تا قرن يازدهم پايتخت اين هنر شمرده مىشد. تيله شكستههايى كه در آنجا به دست آمده، لااقل پنج برابر جاهاى ديگر است و اين خود كثرت توليد صنعت سفالسازى را در آن شهر ثابت مىكند. 30
ه ـ فرشبافى
صنعت فرشبافى در ايران از زمان سلاجقه آغاز شد و با رواج آن در بسيارى از شهرها در قرن نهم هجرى دوران جوانى خود را تجربه مىنمود. بهترين انواع قالى ايران در چند شهر، از جمله شهرهاى شيعهنشين قم و كاشان بافته و صادر مىشد. 31
2. سبك زندگى
الف ـ تغذيه
كلاويخو، سفير مسيحى كشور اسپانيا در دربار تيمور، درباره تغذيه مردم خراسان تا سمرقند كه شامل مناطق شيعهنشين مشهد و اطراف آن نيز مىگردد، به چگونگى نگهدارى خاص و بسيار جالب خربزه اشاره مىكند. از كلام وى مىتوان علاقه مردم به اين محصول كشاورزى و در نتيجه، توليد بسيار زياد آن توسط كشاورزان آن زمان را بهدست آورد. وى مىنويسد:
خربزه در اين سرزمين بسيار زياد و خوب است و در فصل عيد ميلاد خربزه و انگور فراوان و بسيار مرغوب است. هر روز شتران با بارهاى خربزه از اطراف مىرسند و به راستى مايه شگفتى است كه چه مقدار از آن در بازار فروخته و مصرف مىشود. در همه روستاهاى پيرامون شهر، خربزه به قدرى فراوان است كه در فصل بهخصوصى آن را خشك مىكنند و مانند انجير يك سال نگه مىدارند و به كار مىبرند. خربزه را بدين گونه خشك مىكنند:
آن را پارهپاره و به قاچهاى بزرگ تقسيم مىكنند و پوست آن را مىگيرند و آن گاه در جلوى آفتاب مىگذارند تا خشك شود. به مجرد آنكه اين تكهها كاملاً خشك شوند آنها را به هم مىبندند و در سبدهايى مىگذارند و انبار مىكنند و دوازده ماه نگاه مىدارند. 32
ب ـ سرپوشِ خاصِ مردان خراسان
كلاويخو در مورد سرپوش مردان خراسان مىنويسد: ايرانيان اين حدود، دستارى را كه با پيچيدن و تاب دادن تكهاى پارچه مىسازند، بر سر مىگذارند؛ 33 چيزى شبيه عمامه كه هماكنون نيز بين قديمىهاى خراسان مرسوم است.
ج ـ چگونگى پوشش زنان در جشنها
با توجه به گرايش برخى از خاندان تيمور به تشيع مىتوان بحث «پوشش زنان و شاهزادگان تيمورى» را به عنوان بخشى از جامعه شيعه آن زمان مطرح كرد. كلاويخو در مواردى34 به چگونگى پوشش زنان شاه اشاره كرده و در يك مورد به تفصيل درباره آن مىنويسد:
چون مراسم براى جشن [عروسى يكى از شاهزادگان] آماده شد، ديديم زن بزرگ اعلىحضرت از يكى از حصارهاى نزديك كه در كنار غرفه شاهى قرار داشت، آمد. جامهها و آرايش او به اين شيوه بود:
جامه روى او از پرند سرخ زردوزى شده و بسيار گشاد و با دامنى بلند بود كه بر زمين مىكشيد. اين جامه بىآستين بود و تنها روزنهاى كه داشت همان بود كه سرش را از آن بيرون كرده بود و نيز دو سوراخى كه از آنها بازوانش بيرون مىآمد.
يقه پيراهنش تا بالا بسته بود. پيراهن او پيشسينه جدا نداشت و دامن وى فوقالعاده پهن و عريض بود و دنباله آن را پانزده خانمىكه ملازم او بودند مىكشيدند تا او بتواند راه برود. چهره خانم كاملاً با سفيداب سرب يا چيزى مانند آن آرايش شده بود و چنان مىنمود كه گمان مىكردى بر چهره، نقابى سفيد دارد... بقيه قسمتهاى سرش شباهت بسيار به «كلاه خود» داشت از آن گونه «خودهايى» كه ما مردان به هنگام نيزهبازى در ميدان مىپوشيم منتها اين «خود» او از پارچه سرخ و دو كنار آن بر روى شانههايش افتاده بود. قسمت پشت «خود» او بسيار بلند و با مرواريدهاى گرد بسيارى كه همه از مرواريدهاى خوب شرق بودند، آرايش گشته بود و نيز بر آن، «سنگهاى گرانبها»، «لعل بدخشان» و «فيروزه» با سليقههاى بسيار دوخته بودند. لبههاى اين سرپوش با نخ زرى، گلدوزى شده بود و بر گرد آن «تاج گلى» نهاده بودند از زرِ ناب كه با مرواريدهاى درشت و گوهرهاى گرانبها آرايش گشته بود. از اينها گذشته، بر نوك اين «روسرى يا خود» برجستگى بود كه بر آن سه لعل بدخشان كه هر يك به درشتى دو بند انگشت بودند و رنگ روشنى داشتند و در نور مىدرخشيدند، كار گذاشته بودند. بالاى آنها پر سفيدى به بلندى يك گز گذاشته بودند. اين پر، چنان به پايين خم گشته بود كه برخى از قسمتهاى آن روى او را تا پايين ديدگانش مىپوشاند. اين پر با مفتول زرين به هم استوار گشته و در نوك آن دستهاى از پر بود كه با مرواريد و سنگهاى گرانبها آراسته شده بود.
ضمن پيش آمدن او اين روسرى موج مىزد و پس و پيش مىرفت. گيسوان وى هم چنان آشفته بر شانههايش ريخته بود. رنگ گيسوان وى بسيار سياه بود، زيرا اين رنگى است كه نزد آنان بسيار احترام دارد. به ديده آنان موى سياه از هر موى ديگر زيباتر است و زنان گيسوان خود را رنگ مىكنند تا سياه بشود. براى نگهدارى اين سرپوش و ديگر آرايشهاى سنگين، گروهى از زنهاى ملازم وى در كنارش راه مىپيمودند و برخى دست خويش را بلند كرده و بر آن روسرى نهاده بودند.... آن گاه زنان ديگر اعلىحضرت (و همسر نوه او) با همان آداب و همان ظواهر آمدند. 35
نتايج و تحليل اين گزارش را مىتوان بدين صورت ارائه نمود:
1. وجود حرفه زردوزى و آشنايى مردان و زنان اين منطقه با هنر دوخت زيورآلات و سنگهاى گرانبها بر روى لباسها؛
2. استفاده از وسايل آرايشى و همچنين وجود حرفه توليد آنها در اين منطقه جغرافيايى؛
3. استفاده زنان آن دوران از وسايل آرايشى كه البته با توجه به موقعيت اجتماعى آنان مقدار و نوع كالاى آرايشى يقيناً متفاوت بوده است؛
4. مرسوم بودن پوشيدن دامنهاى بلند كه قطعاً بلندى آن با توجه به موقعيت اجتماعى، تغيير مىكرده؛
5. استفاده از رنگِ مو و توليد آن.
د ـ مهماننوازى
كلاويخو در مورد مهماننوازى ايرانيان و با توجه به عبور وى از شهرهاى شيعهنشين سبزوار، تبريز، نيشابور و مشهد مىنويسد:
در اين كشور، رسم چنين است كه در هر منزل سفر، اعم از ده يا شهر به مجرد رسيدن ما فوراً خوراك براى ما و همراهان بياورند. بنابر اين رسم، ميوه براى ما و جو براى دواب ما سه برابر بيش از آنچه نياز ما بود مىآوردند. 36
وى در جاى ديگر مىنويسد:
مردم شهر به خوبى از ما پذيرايى كردند و آنچه نياز ما بود به فراوانى به ما دادند؛ به راستى كه اين عادت و رسم در همه جاى اين سرزمين برين جارى است. 37
3. نمادهاى غير زبانى
الف ـ ضريح طلا و نقرهكارى شده امام رضا عليهالسلام
اهتمام شيعيان به ساخت ضريح مرقد امام هشتم از طلا و نقره را كه هماكنون نيز مرسوم است، مىتوان در آن زمان نيز اثبات نمود. كلاويخو در اين باره مىنويسد: «وى (امام رضا عليهالسلام)... در تابوتى كه در نقره و طلا گرفته شده است، مدفون است». 38 جالب آنكه كلاويخو تصور مىكرده قبرى كه در وسطِ ضريح قرار دارد، تابوت امام رضا عليهالسلام مىباشد.
از مطالب ياد شده مىتوان وجود منابع مالى تأمينكننده هزينههاى ساخت ضريح، اعم از هدايا، نذورات و موقوفات را بهدست آورد. همچنين وجود حرفههاى قالبريزى، ساخت ضريح، طلاكارى، نقرهسازى و ساخت خشتهاى طلا (جهت نماكارى گنبد) در اين عصر را مىتوان نتيجه گرفت.
ب ـ رديهنويسى
شايد بتوان رديهنويسى را نيز از مو?فهها و جزء نمادهاى كتبى به شمار آورد. از جمله كتابهاى رديهاى كه در اين قرن نوشته شده مىتوان به الانوار البدريه فى رد شبه القدريه اشاره كرد كه توسط عزالدين حسن بن شمسالدين محمد بن على مهلبى حلبى نوشته شده است. 39
4. فضاى كالبدى شهر
با توجه به فضاى كالبدى شهر اصفهان و استفاده از بحث: اماكن و مسائل متأثر از آموزههاى دينى مثل حسينيه و كنار هم قرار گرفتن اين مكان با مساجد و مدارس مىتوان وجود شيعيان و اماكن شيعى و وجود الگوى رفتار جمعى بين آنان را در محدودههاى مركزى شهر اصفهان نتيجه گرفت. مسائل فوق از عبارتى كه در مورد زندگى و محل سكونت شاه علاءالدين محمد (مقتول به سال 850ق) نقل شده به دست مىآيد. همچنين مىتوان «نظام ارتباطى شيعيان» آن دوره با حاكمان از طريق «نقبا» را استنتاج نمود. در اين باره نوشتهاند:
در مجاورت مسجد جامع، بقعهاى مشرف به حسينيه و مدرسه است به نام بقعه شَهشَهان كه نخست، محل اقامت شخصى عارف بوده كه برخوردار از مقام نقابت بوده است. 40
5. تعامل شيعيان با حاكمان
الف ـ كاشان
ارتباط شيعيان كاشان با دستگاه حكومتى تيموريان در عهد تيمور و شاهرخ را مىتوان به خوبى ارزيابى كرد، چنانكه آوردهاند: تيمور و سپاهيانش متعرض شهر كاشان نشدند ولى در اصفهان قتلعام كردند. 41 همچنين شاهرخ به دليل تمايل اهالى كاشان به شخصى به نام رستم بهادر، حكومت كاشان را كه در دستان الياس نامى بود، از وى گرفته و به رستم بهادر واگذار كرد. 42
همسر اميرجهانشان تركمان قراقيونلو به نام بيگم، هنگام سفر به شيراز و عبور از كاشان به تعمير و تزيين پارهاى از اماكن خيريه اين شهر اقدام نمود و موقوفات فراوانى براى كارهاى فرهنگى و امور خيريه پيشبينى كرد. 43
ب ـ مشهد
شيلا اس. بلر و جاناتان ام. بلوم درباره شهر مشهد به نكاتى اشاره مىكنند كه حاكى از قدرت روزافزون شيعيان در نيمه اول قرن نهم هجرى است و به همين علت است كه شهر مشهد در اين زمان تبديل به مركزى براى ارائه نوآورىهاى معمارى مىگردد. آنها در اين باره مىنويسند:
شاهرخ، خراسان را بنا به خواست همسر قدرتمندش، يعنى گوهرشاد (م1457 ميلادى) مركز نوآورىهاى معمارى و بناهاى جديد در نيمه اول سده پانزدهم ميلادى [و نهم هجرى] قرار داد. براى خشنودى و آرام كردن شيعيان كه روز به روز قدرتشان در ايران رو به افزايش بود، به دستور گوهرشاد حرم امام رضا عليهالسلام در مشهد به صورت با شكوهى در سالهاى 1416 تا 1418 ميلادى بازسازى و نوسازى شد.... 44
گوهرشاد، همسر شاهرخ كه شاهد افزايش هر روزه زوار حرم امام رضا عليهالسلام بود، دستور داد براى رفاه حال و اقامت آنها، مسجد جامع بزرگى و دو تالار بزرگ محل اجتماع به نامهاى دارالسياده (خانه سادات) و دارالحفاظ (خانه حافظان قرآن) در كنار آرامگاه امام رضا عليهالسلام بنا كردند. 45 ساخت اين بنا دوازده سال به طول انجاميد و سرانجام در سال 821 ق و 1418م به پايان رسيد. 46
6. ارزشها و رسمهاى مشترك ميان شيعيان
الف ـ زيارت قبور ائمه عليهمالسلام
كلاويخو كه قبلاً از او ياد كرديم در اين باره، مطالبى نوشته كه موارد ذيل را مىتوان از آن بهدست آورد:
ـ شيعيان در اين عصر به صورت گسترده براى زيارت امامرضا عليهالسلام به شهر مشهد مىرفتند.
ـ مراسم استقبال از زائران در آن زمان، رايج بوده به حدى كه براى يك فرد غير شيعه و حتى غير مسلمان جلب توجه مىكرده است.
ـ بوسيدن گوشه قباى زائران مشهد مقدس از رسوم رايج ميان شيعيان آن زمان بوده است.
ـ تعصبى براى جلوگيرى از زيارت يا مشاهده قبر امام (نسبت به پيروان ساير اديان) اعمال نمىشده است. اين عدم تعصب، حتى در ميان توده مردم نيز ديده مىشد كه به زائر قبر امام رضا عليهالسلام احترام مىگذاشتند، اگرچه آن زائر از پيروان ديگر اديان باشد.
ـ اوج قداست اين مكان در اذهان ايرانيان را مىتوان از مطالب فوق نتيجه گرفت.
عبارت كلاويخو چنين است:
مشهد شهر عمده زيارتى همه اين حوالى است و سالانه گروه بىشمارى به زيارت آن مىآيند. هر زائرى كه به آنجا رفته باشد، چون بازگردد، همسايگانش نزد او مىآيند و لبه قباى او را مىبوسند، چون دريافتهاند كه وى از زيارت چنين محل محترمى بازگشته است. چون به اين شهر [مشهد] رسيديم ما را براى زيارت اين مكان مقدس و آرامگاه بردند. سپس چون در ايران راه مىپيموديم و بر سر زبانها افتاده بود كه ما به زيارت مشهد مشرف شده و آن مكان مقدس را ديدهايم، مردم همه مىآمدند و لبه قباى ما را بوسه مىزدند، به اين بهانه كه ما از گروهى هستيم كه فيض زيارت مرقد و بارگاه قديس بزرگ خراسان را درك كردهايم. 47
ب ـ سنت عزادارى
از جمله آداب اجتماعى شيعيان در آن دوره، مسئله عزادارى براى امام حسين عليهالسلام است. در دوره حكومت سلسله تيموريان و بهويژه پس از مرگ تيمور، عزادارى براى امامحسين عليهالسلام كه ميان اهلسنت نيز جا باز كرده بود، به تدريج گسترش يافت و حتى به دربار تيموريان نيز راه يافت. 48 در اين باره برخى نوشتهاند:
برابر اسناد موجود، مراسم عزادارى از همان آغاز سلطنت، بهويژه در زمان يكى از مهمترين آنان، يعنى شاهرخ ميرزا (810 ـ 850 ق) به دربار سلاطين تيمورى سنىمذهب راه يافت. شاهرخ ميرزا و اسلاف وى افزون بر استماع سخنان سخنوران معروف، همچون شاه نعمتاللّه ولى (730 ـ 827 ق)، قاسم انوار تبريزى (م 835 ق)... و شركت در جلسات سخنرانى، وعظ و مرثيهخوانى، مجالسى را به طور اختصاصى تشكيل داده، به عزادارى مىپرداختند. 49
نتيجه
تاريخ اجتماعى شيعيان در نيمه نخست قرن نهم هجرى مصادف است با حكومت مغولان تركزادهاى كه به تيموريان شهرت يافتند. هرچند برخوردهاى اوليه آنان با شيعيان بسيار تند و همراه با قتلعام و تخريب شهرها بود، اما پس از گذشت چندى به انعطاف وملايمت تبديل شد. علل اين تغيير رويه را مىتوان در موارد ذيل جستوجو نمود:
1. تطبيقپذيرى شيعيان با هنجارهاى مختلف و استفاده مناسب از موقعيتهاى سياسى محدود بهوجود آمده؛
2. پافشارى آنان بر حفظ آيينهاى خاص مذهب تشيع، همچون عزادارى و زيارت امام رضا عليهالسلام در مشهد. شدت و اهتمام شيعيان بر حفظ اين آيينها را مىتوان از ساخته شدن مسجد گوهرشاد (براى رفاه حال و اقامت شيعيان) و بازسازى و نوسازى حرم مطهر توسط تيموريان به دست آورد. همچنين برپايى مراسم عزادارى براى امام حسين عليهالسلام در دربار سلاطين تيمورى، همچون شاهرخ ميرزا (810ـ850ق) از ديگر شواهد اين مدعا است؛
3. حضور دانشمندان، مشاهير و شاعران نامور در اين عصر. اين دسته با استفاده از علم و شعر خود كه ابزار مهم تبليغاتى عصرهاى گذشته به شمار مىآمد، باعث گسترش و نفوذ تشيع در بين ساير مسلمانان و حتى تيموريان گرديدند؛
4. در اختيار داشتن برخى از حرفهها و مشاغلى كه مورد نياز تيموريان بود يا به آن علاقه داشتند، همچون توليد منسوجات و تجارت آنها و معمارى.
در مجموع مىتوان حركت رو به رشد تشيع را در اين دوران نتيجه گرفت؛ حركتى كه سرانجام با فراگير شدن مذهب تشيع در ايران همراه بود.
منابع
1. اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، تاريخ طبرستان، تصحيح ميترا مهرآبادى، چاپ اول: تهران، دنياى كتاب، 1373.
2. بلر، شيلا اس. وبلوم، جاناتان ام، هنر و معمارى اسلامى در ايران و آسياى مركزى دوره ايلخانان و تيموريان، ترجمه محمدموسى هاشمى گلپايگانى، چاپ اول: تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، سازمان چاپ و انتشار، 1382.
3. تركمنىآذر، پروين، تاريخ سياسى شيعيان اثنى عشرى در ايران، تهران، مؤسسه شيعهشناسى، 1383.
4. جعفريان، رسول، تاريخ تشيع در ايران، ج 2 و 3، قم، انصاريان، 1375.
5. حبيبى، عبدالحى، هنر عهد تيموريان و متفرعات آن، تهران، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، 2535.
6. خواندمير، تاريخ حبيب السير، تهران، خيام، [بىتا].
7. دهخدا، علىاكبر، لغتنامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران، 1347.
8. رويمر، «تيمور در ايران»، تاريخ ايران دوره تيموريان، ترجمه يعقوب آژند، چاپ اول: تهران، جامى، 1378.
9. رويمر، «جانشينان تيمور»، تاريخ ايران دوره تيموريان، ترجمه يعقوب آژند، چاپ اول: تهران، جامى، 1378.
10. زكى محمد حسن، صنايع ايران بعد از اسلام، ترجمه محمدعلى خليلى، [بىجا]، كتابفروشى و چاپخانه اقبال، 1320.
11. سمرقندى، دولتشاه، تذكرة الشعراء، به كوشش محمد رمضانى، چاپ دوم: تهران، انتشارات پديده، 1366.
12. سمرقندى، كمالالدين عبدالرزاق، مطلع السعدين و مجمع البحرين، به اهتمام عبدالحسين نوايى، چاپ اول: تهران، پژوهشگاه علوم انسانى و مطالعات فرهنگى، 1383.
13. فقيه ايمانى، مهدى، تاريخ تشيع اصفهان از دهه سوم قرن اول تا پايان قرن دهم، چاپ اول: ناشر: مو?ف، 1374.
14. فيض، گنجينه آثار قم، چاپ اول: قم، مهر استوار، 1349.
15. كلاويخو، سفرنامه كلاويخو، ترجمه مسعود رجبنيا، چاپ سوم: تهران، انتشارات علمى و فرهنگى، 1374.
16. كنتارينى، آمبروسيو، سفرنامه آمبروسيو كنتارينى، ترجمه قدرتاللّه روشنى، تهران، اميركبير، 1349.
17. گولد، جوليوس و كولب، ويليام ل، فرهنگ علوم اجتماعى، ترجمه گروهى از مترجمان، چاپ اول: تهران، انتشارات مازيار، 1376.
18. مدرسى طباطبايى، سيدحسين، برگى از تاريخ قزوين، قم، انتشارات كتابخانه حضرت آيتاللّه مرعشى نجفى، 1361.
19. ــــــــــــ، سيدحسين، تربت پاكان، قم، چاپخانه مهر، 1355.
20. ــــــــــــ، سيدحسين، قم نامه، قم، كتابخانه آيتاللّه مرعشى نجفى، 1364.
21. مو?سه شيعهشناسى، سنت عزادارى و منقبتخوانى در تاريخ شيعه اماميه، چاپ اول: تهران، مو?سه شيعهشناسى، 1384.
22. ميرخواند، روضة الصفا، تهران، پيروز، 1339.
23. نراقى، حسن، تاريخ اجتماعى كاشان، تهران، مو?سه مطالعات و تحقيقات اجتماعى، 1345.
پی نوشتها:
1 نكته مهمى كه جاى دارد در ابتداى اين مقاله به آن اشاره شود، تشكر از زحمات استاد ارجمند حجتالاسلام و المسلمين دكتر الويرى است كه با بيان دقيق مفاهيم بنيادين، عوامل و مو?فههاى تشكيل دهنده تاريخ اجتماعى در كلاس درس «تاريخ اجتماعى شيعيان» راهگشاى ارائه اين مقاله گرديدند. امورى كه يافتن، ارائه، تحليل و توضيح درباره آنها به دليل نوظهور بودن اين علم قطعاً كارى دشوار و مستلزم صرف زمان بسيار بوده است.
2. جوليوس گولد و ويليام ل كولب، فرهنگ علوم اجتماعى، ص202، ذيل عنوان تاريخ اجتماعى.
3. برخى نويسندگان غربى، تاريخ اجتماعى و تاريخ اقتصادى را واكنشى عليه تاريخ محدود سياسى، بهخصوص تاريخ حكومت و سياستمدارى مىدانند، ر. ك: جوليوس گولد و ويليام ل كولب، همان، ص201.
4. رويمر، «تيمور در ايران»، تاريخ ايران دوره تيموريان، ص 52ـ53.
5. ر. ك: كمالالدين عبدالرزاق سمرقندى، مطلعالسعدين و مجمعالبحرين، ج 1 از دفتر 2، ص653ـ654 و محمدحسن خان اعتمادالسلطنه، تاريخ طبرستان، ص 258.
6. با دقت در برخوردهاى اوليه تيمور با شيعيان اين مسئله بيشتر روشن مىگردد. طبق نقل كمالالدين عبدالرزاق سمرقندى، پس از آنكه تيمور موفق به شكست حصار قلعه «ماهانه سر» شد ابتدا دو تن از بزرگان آنان به نامهاى سيد كمالالدين و سيد رضىالدين و فرزندان آنان بيرون آمدند. در ابتداى ملاقات به واسطه عقايد بدى تشيع كه به ايشان نسبت مىدادند، امير تيمور سخنهاى درشت به آنان گفت و... سپس به آنان فرمود: مىبايد معتقدات پدرانشان را ترك كرده، بر طريقت سنت و جماعت زندگانى كنند. اما برخورد تيمور با ديگر شيعيان اين قلعه چنين نبود، بلكه دستور داد كه تمامى آنان را از دم تيغ گذراندند (مطلع السعدين و مجمع البحرين، ج1 از دفتر 2، ص 654ـ655).
7. پروين تركمنىآذر، تاريخ سياسى شيعيان اثنىعشرى در ايران، ص310.
8. ر. ك: رويمر، «تيمور در ايران»، تاريخ ايران دوره تيموريان، ص 102.
9. حسن نراقى، تاريخ اجتماعى كاشان، ص71.
10. خواندمير، تاريخ حبيب السير، ج3، ص419.
11. ميرخواند، روضة الصفا، ج6، ص637.
12. دولتشاه سمرقندى، تذكرة الشعراء، ص 300.
13. برخى او را محمد كاتبى ترشيزى مىخوانند.
14. دولتشاه سمرقندى، همان، ص 288.
15. فيض، گنجينه آثار قم، ج1، ص169-170.
16. سيدحسين مدرسى طباطبايى، قم نامه، ص30.
17. همان، ص29-33.
18. رويمر، «جانشينان تيمور»، تاريخ ايران دوره تيموريان، ص 112.
19. سفير و جهانگرد دربار پادشاه اسپانيا به دربار تيمور.
20. كلاويخو، سفرنامه كلاويخو، ص 176.
21. حسن نراقى، تاريخ اجتماعى كاشان، ص74.
22. رويمر، «تيمور در ايران»، تاريخ ايران دوره تيموريان، ص 65 ـ 66. از ديگر شهرهايى كه در اين دوره صاحب چنين صنعتى بودند مىتوان به اصفهان، كاشان و تبريز اشاره نمود. دكتر زكى محمد حسن معتقد به صادر شدن منسوجات اين شهرها به اطراف و اكناف عالم اسلامى است، ر. ك: زكى محمد حسن، صنايع ايران بعد از اسلام، ص239.
23. سيدحسين مدرسى طباطبايى، تربت پاكان، ج 2، ص 74.
24. همان، ص 743.
25. همو، برگى از تاريخ قزوين، ص 42.
26. سفرنامه آمبروسيو كنتارينى، ص 38.
27. زكى محمد حسن، صنايع ايران بعد از اسلام، ص214.
28. به فارسى آن را سفال گويند لغتنامه دهخدا، ج21، 517ـ518.
29. زكى محمد حسن، همان، ص 204 و 210.
30. حسن نراقى، تاريخ اجتماعى كاشان، ص200.
31. زكى محمد حسن، صنايع ايران بعد از اسلام، ص156.
32. سفرنامه كلاويخو، ص 283.
33. همان، ص 195.
34. به عنوان نمونه، ر. ك: همان، ص273.
35. همان، ص 258 ـ 260.
36. همان، ص 194.
37. همان، ص 304.
38. همان، ص 192.
39. رسول جعفريان، تاريخ تشيع در ايران، ج2، ص799 به نقل از: موقف الشيعه من هجماتالخصوم، ص 38.
40. فقيه ايمانى، تاريخ تشيع اصفهان از دهه سوم قرن اول تا پايان قرن دهم، ص336.
41. حسن نراقى، تاريخ اجتماعى كاشان، ص 73.
42. همان، ص 74.
43. همان.
44. شيلا بلر و جاناتان بلوم، هنر و معمارى اسلامى در ايران و آسياى مركزى دوره ايلخانان و تيموريان، ص 65.
45. همان، ص 68.
46. عبدالحى حبيبى، هنر عهد تيموريان و متفرعات آن، ص 93.
47. سفرنامه كلاويخو، ص 192.
48. ر. ك: موسسه شيعهشناسى، سنت عزادارى و منقبتخوانى در تاريخ شيعه اماميه، ص 95.
49. همان، ص 104.