باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 31 مرداد 1387 كاربران برخط 138 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مقايسه‌ مباني‌ فكري‌ سياست‌ در شرق‌ و غرب‌
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نام گفت و گو شونده: نقي - لطفي

منبع: روزنامه - اعتماد

 
 

گفته‌ شده‌ كه‌ انديشه‌ سياسي‌ در شرق‌ به‌ گونه‌يي‌ كه‌ بايد وجود نداشته‌، چراكه‌ در غرب‌، منابع‌ و ماخذ و چيزهايي‌ از اين‌ نوع‌ يافت‌ مي‌شوند و خداوندان‌ انديشه‌ سياسي‌ در يونان‌ بوده‌اند. مباحث‌ اصلي‌ سياست‌ و حكومت‌ و دولت‌، توسط‌ متفكران‌ يوناني‌ بيشتر بحث‌ شده‌ و اين‌ مساله‌ به‌ ظاهر پذيرفته‌ شده‌ است‌. ولي‌ ترديدي‌ نيست‌ كه‌ تمدن‌هاي‌ شرقي‌ داراي‌ علم‌ اداره‌ جمعيت‌ها بودند. اگر سياست‌ به‌ معني‌ اداره‌ امور انسان‌ها بوده‌ باشد و قدرت‌ در عالي‌ترين‌ شكلش‌ در كشور ظاهر شود، پس‌ امپراتوري‌ كه‌ در شرق‌ داشتيم‌، در مصر، چين‌، هند، ايران‌، همه‌ اينها علم‌ اداره‌ امور انسان‌ها را داشتند و با بررسي‌هاي‌ تاريخي‌ مشخا مي‌شود كه‌ ملل‌ قديم‌ شرق‌ نيز در كار دولت‌ و حكومت‌ يد طولاني‌ داشتند به‌ رغم‌ اينكه‌ در اشكال‌ حكومتي‌ شرق‌ در مقايسه‌ با يونان‌ خيلي‌ تنوع‌ نيست‌. در شرق‌ يك‌ پادشاه‌ يك‌ نوع‌ حكومت‌ فردي‌ و اراده‌ نيمه‌خدايي‌ را نشان‌ مي‌داد، در حالي‌كه‌ در يونان‌ نيز دوران‌ پادشاهي‌ بود اما بعدها حكومت‌هاي‌ متنوعي‌ مثل‌ آريستوكراسي‌ (اشرافي) يا تيراني‌ و دموكراسي‌ تجربه‌ شد و اين‌ برخلاف‌ شرق‌ بود كه‌ تداوم‌ سلسله‌ها همواره‌ ؤابت‌ و تغييرناپذير مي‌كرد.

چرا در شرق‌ سلسله‌ها تغيير مي‌كردند اما نوع‌ و شيوه‌ اعمال‌ قدرت‌ و حاكميت‌ تفاوتي‌ نمي‌كرد؟ و اين‌ تغييرناپذيري‌ چه‌ نقشي‌ در انديشه‌ سياسي‌ داشته‌ است‌؟

حقيقت‌ مطلب‌ اين‌ است‌ كه‌ اگر زاويه‌ ديد را وسيع‌تر كنيم‌، مي‌توانيم‌ به‌ جلوه‌هايي‌ از تفكر پيرامون‌ دولت‌ و حكومت‌ و سياست‌ در نزد ملل‌ قديم‌ شرق‌ دست‌ يابيم‌. در واقع‌ اين‌ موضوع‌ از خصلت‌ سياست‌ بر مي‌خيزد. اگر سياست‌ در معناي‌ اخا آن‌ فقط‌ به‌ دولت‌ و حكومت‌ مربوط‌ باشد، مسلماص، يك‌ برداشت‌ سياسي‌ از آن‌ به‌ دست‌ مي‌آيد، ولي‌ در تقابل‌ با اين‌ انديشه‌ كه‌ سياست‌ مجرد محض‌ نيست‌ و مساله‌ سياست‌ با ديگر مسائل‌ جامعه‌ مرتبط‌ است‌أ يعني‌ به‌ مسائل‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ هم‌ مربوط‌ مي‌شودأ بايد دانست‌ كه‌ سياست‌ به‌ ناچار با پيچيدگي‌هايي‌ سروكار دارد كه‌ ناشي‌ از تاؤير متقابل‌ انديشه‌ها و تفكرات‌ در عرصه‌ مذهب‌، فلسفه‌، ادبيات‌، هنر و نهايتاص مباحث‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌ است‌ و اين‌ تقابل‌ بر روي‌ انديشه‌ و تفكر سياسي‌ اؤر مي‌گذاردأ يعني‌ ممكن‌ است‌ كه‌ يك‌ بينش‌ ديني‌ در سياست‌ تاؤير بگذارد و حتي‌ مساله‌يي‌ كه‌ ارتباط‌ زيادي‌ با سياست‌ ندارد در آن‌ دخالت‌ كند و فقط‌ از اين‌ طريق‌ است‌ كه‌ در شرق‌ مي‌توان‌ به‌ شيوه‌ اداري‌ امور دولت‌ و حكومت‌ پي‌ برد.

 

به‌ نظر مي‌رسد همواره‌ حكومت‌هاي‌ شرق‌ تلاش‌ كرده‌اند تا قدرت‌ خود را به‌ نوعي‌ توجيه‌ كنند. حال‌ سوال‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ قدرتي‌ كه‌ در دست‌ فرمانروايان‌ شرق‌ بوده‌ و هست‌ از كجا ناشي‌ شده‌ و شيوه‌ توجيه‌ اين‌ قدرت‌ چيست‌؟

مسلماص بين‌ امپراتوران‌ شرق‌، از لحاظ‌ شيوه‌ اعمال‌ قدرت‌ تفاوت‌هايي‌ هست‌، اما وجوه‌ مشتركي‌ نيز ديده‌ مي‌شود. در آغاز، اين‌ فكر كاملاص قابل‌ بررسي‌ است‌ كه‌ هر حكومتي‌ در گذشته‌ و تاريخ‌ خود تطور خاص‌ خود را داشته‌، يعني‌ اگر امروز به‌ گذشته‌ برگرديم‌، مسلماص ساختار سياسي‌ يك‌ حكومت‌ ريشه‌ در تاريخ‌ آن‌ دارد و از گذشته‌ تاريخي‌ آنها نشات‌ مي‌گيرد. در شرق‌ از آغاز پيدايي‌ دولت‌ها تا قرن‌ 20 همه‌ اشكال‌ حكومتي‌ كه‌ در يونان‌ تجربه‌ شده‌ را تجربه‌ نكرده‌ايم‌. يعني‌ ما چيزي‌ به‌ نام‌ جمهوري‌ در شرق‌ نداريم‌، ولي‌ در غرب‌ (روم‌) دولت‌ جمهوري‌ بود يعني‌ يك‌ دوران‌ سلطنتي‌ و نهايتا جمهوري‌ را تجربه‌ كرد. پس‌ منشا قدرت‌ها در شرق‌ به‌ آسمان‌ و بهشت‌ و اهورامزدا و فره‌ ايزدي‌ مي‌رسيد و شيوه‌هاي‌ توجيه‌ آن‌ در لابه‌لاي‌ اخلاق‌ و دين‌ و ادب‌،پوشش‌ داده‌ مي‌شد.

 

چرا در شرق‌ تغييري‌ در حكومت‌ ايجاد نمي‌شد؟ آيا دليل‌ اين‌ بود كه‌ شرق‌ از تغييرات‌ حكومتي‌ غرب‌ بي‌اطلاع‌ بود؟

مسلما اطلاع‌ وجود داشت‌ و اين‌، دليلي‌ بر بي‌اطلاعي‌ آنها نيست‌. مثلا مي‌توان‌ چين‌ را مثال‌ زد كه‌ از همان‌ دوران‌ اساطيري‌ تا دوران‌ تاريخي‌ خود كساني‌ كه‌ به‌ عنوان‌ فرمانروا شناخته‌ مي‌شدند،لقبي‌ را برمي‌گزيدند كه‌ اين‌ لقب‌ منشا توجيه‌ قدرت‌ آنها باشد. مثلا فغفور يا بغپور كه‌ بغ‌ يا فغ‌ به‌ معني‌ خداوند و بهشت‌ و پور به‌ معني‌ پسر است‌. بدين‌ ترتيب‌ فرمانروايان‌ چين‌ معتقد بودند كه‌ اين‌ قدرت‌ از آسمان‌ و بهشت‌ به‌ آنها داده‌ شده‌ و داراي‌ فره‌ هستند. از همين‌ مثال‌ مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ آنان‌ از ديگر شيوه‌هاي‌ حكومت‌ نيز اطلاع‌ و آگاهي‌ لازم‌ را داشتند،اما انديشه‌ مذهبي‌ را با انديشه‌ سياسي‌ درآميختند تا با توجيه‌ بهتري‌ به‌ حكومت‌ بپردازند و نيازي‌ به‌ توضيح‌ براي‌ اعمال‌ قدرت‌ نداشته‌ باشند.

 

ايران‌ به‌ عنوان‌ يك‌ حكومت‌ قديم‌ شرق‌ چگونه‌ نظام‌ حكومتي‌ خود را توجيه‌ مي‌كرد و آيا از ساير نظام‌هاي‌ حكومتي‌ آگاهي‌ داشت‌؟

در ايران‌ هم‌ ما به‌ مساله‌ فره‌ ايزدي‌ برخورد مي‌كنيم‌ و از دوران‌ اساطيري‌ تا دوران‌ تاريخي‌ پادشاهان‌ خود را توجيه‌ مي‌كردند و در كتيبه‌ها هم‌ به‌ اين‌ منشا قدرت‌ كه‌ همان‌ اهورامزدا باشد، برمي‌خوريم‌ علي‌رغم‌ اينكه‌ آنها ممكن‌ است‌ از نظام‌هاي‌ سياسي‌ در يونان‌ و شهرهاي‌ يونان‌ نيز اطلاع‌ داشته‌ باشند. ولي‌ در آن‌ زمان‌ آن‌ نوع‌ حكومت‌ را در ايران‌ مفيدتر و مناسب‌تر تشخيا مي‌دادند و از آن‌ طريق‌ اعمال‌ قدرت‌ مي‌كردند و شخا شاه‌ همواره‌ در سلسله‌هاي‌ حكومتي‌ مختلف‌ در راس‌ كار قرار داشت‌.

 

بنابراين‌ آيا مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ همواره‌ در بين‌ ملل‌ شرق‌ از جمله‌ چين‌، ايران‌، مصر و ... همواره‌ يك‌ حكومت‌ فردي‌ و تك‌سالاري‌ با توجه‌ به‌ اين‌ توجيهات‌ وجود داشته‌ است‌؟

حال‌ مي‌توان‌ از يك‌ پرده‌ وسيع‌ و گسترده‌، به‌ حكومت‌هاي‌ شرق‌ نگريست‌. آري‌، در شرق‌ حكومت‌ در دست‌ افراد هست‌ و عمدتا تك‌نفره‌ و فردي‌ است‌. (تك‌سالاري‌) ولي‌ درست‌ است‌ كه‌ قدرت‌ در دست‌ يك‌ نفر است‌ اما بايد توضيح‌ داد كه‌ در نظام‌ پادشاهي‌ هم‌ قدرت‌ فردي‌ نيست‌ . چون‌ پادشاه‌، خود به‌ همه‌ ملت‌ رسيدگي‌ نمي‌كند بلكه‌ او اين‌ مهم‌ را به‌ وسيله‌ يك‌ هيات‌ وزيران‌ اعمال‌ مي‌كند. به‌ وسيله‌ يك‌ صدراعظم‌ كه‌ اين‌ شخا با تعدادي‌ از وزيران‌ امور را اداره‌ مي‌كنند و بعد از آن‌ به‌ ديوانسالاري‌، دبيران‌ و عاملان‌ اجرايي‌ حكومت‌ مربوط‌ مي‌شود. پس‌ در حكومت‌ سلطنتي‌ نوعي‌ توزيع‌ قدرت‌ از بالا به‌ پايين‌ است‌ و اين‌ طور نيست‌ كه‌ شخا شاه‌ به‌ تنهايي‌ اعمال‌ قدرت‌ كند و امور را اداره‌ نمايد بلكه‌ فرمان‌ او را ديگران‌ در سلسله‌ مراتبي‌ به‌ اجرا درمي‌آورند. پس‌ در همه‌ امپراتوري‌هاي‌ شرقي‌، نوعي‌ اعمال‌ قدرت‌ از بالا به‌ پايين‌ ديده‌ مي‌شود،در سلسله‌ مراتبي‌ كه‌ حاكميت‌ به‌ وسيله‌ آن‌ نظم‌ يافته‌ است‌.

 

مردم‌ در سياست‌هاي‌ حكومت‌هاي‌ شرقي‌ به‌ چه‌ ميزان‌ نقش‌ ايفا كرده‌اند و آيا قابل‌ مقايسه‌ با مردم‌ غرب‌ هستند؟

بله‌، ترديدي‌ نيست‌ كه‌ مردمان‌ شرق‌ در سياست‌، دست‌ داشته‌اند و به‌ علم‌ سياست‌ وارد بودند، ولي‌ آنطوري‌ كه‌ در يونان‌ در نزد افلاطون‌ و ارسطو تاليفاتي‌ سياسي‌ داريم‌ در نزد مردمان‌ شرقي‌ به‌ اين‌ شكل‌ سامان‌يافته‌ وجود نداشته‌ و نداريم‌. ولي‌ اين‌ نفي‌ حكومت‌ و دولتمداري‌ در ميان‌ مردمان‌ شرقي‌ نيست‌ چرا كه‌ يونان‌ دو فيلسوف‌ بزرگ‌ را در عرصه‌ دولت‌ و حكومت‌ خود پذيرا بود كه‌ فلسفه‌ را با حكومت‌ در آميختند و مباحث‌ و افكار اين‌ دو دانشمند بزرگ‌ يوناني‌ در كمتر كشور و دولتي‌ يافت‌ مي‌شد و مي‌شود. بطوري‌ كه‌ مي‌توان‌ گفت‌ تمدن‌ بشري‌ حداقل‌ تمدن‌ غرب‌ تا قرن‌ها در چنگال‌ انديشه‌هاي‌ اين‌ دو تن‌ اسير خواهد بود. بنابراين‌ به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ در بحث‌ تاريخي‌ اين‌ نتيجه‌ حاصل‌ مي‌شود كه‌ دنياي‌ يونان‌ اين‌ ارزش‌ را دارد كه‌ آغازگر انديشه‌هاي‌ سياسي‌ در مباحث‌ اصلي‌ دولت‌ و حكومت‌ بوده‌ است‌.

 

 

    72 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تمدن شرق (13)
●   تمدن غرب (167)
●   سیاست (228)

دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:26/11/1384

تاريخ شمسی نشر:26/11/1384
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب