اگر چه تأثيرگذارى عاشورا بر انقلاب اسلامى و تداوم آن، از نظر نگارنده مسلّم و بديهى است، به همين دليل، آن را به عنوان مفروض برگزيده است، اما به جهت آن كه بر خوانندگان نيز اين قطع و يقين حاصل شود، دو دليل در اثبات آن اقامه مىكنيم:
دليل اوّل: امام خمينى(ره) به شكلهاى مختلف بر چنين تأثيرى اشاره كردهاند. بهعنوانمثال:«حجت ما براى اين مبارزهاى كه بين مسلمين و...اين دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز و لزوم اين عمل...عمل سيدالشهدا (ع) است...حجتمان براين است كه اگر چنانچه اين مبارزه را ادامه بدهيم و صدهزار از ما كشته بشود براى رفع ظلم...براى اينكه دست آنها را از اين مملكت اسلامى كوتاه كنيم، ارزش دارد. حجتمان هم كار حضرت امير(ع)، و سيدالشهداست.»[1]
گمان نكنيد كه اگر اين مجالس عزا نبود و اگر اين دستجات سينهزنى و نوحهسرايى نبود، 15 خرداد پيش مىآمد[2]... تمام اين وحدت كلمهاى كه مبدأ پيروزى ما شد، براى خاطر اين مجالس عزا و اين مجالس سوگوارى و اين مجالس تبليغ و ترويج اسلام شد... اگر قيام سيدالشهدا سلام الله عليه نبود، امروز هم ما نمىتوانستيم پيروز شويم.[3]
... انقلاباسلامى ايران پرتوى از عاشورا و انقلاب عظيم الهى آن است.[4]
... كربلا را زنده نگه داريد و نام مبارك حضرت سيدالشهدا را زنده نگه داريد كه با زنده بودن او اسلام زنده نگه داشته مىشود.[5]
دليل دوم: بيشتر منابعى كه زمينههاى زايش عاشورا و انقلاباسلامى را كاويدهاند، به مشتركات فراوان اين دو اشاره دارند، از جمله:
الف. در باره عاشورا، برخى نوشتهاند:
فرهنگ و تعاليم عاشورا داراى زمينههايى است كه نمونههايى از آن عبارتند از:
1. فرهنگ شهادت،
2. فرهنگ مبارزه مستمر حق با باطل،
3. فرهنگ طاغوت ستيزى و طاغوت زدايى،
4. اصل پيروى از رضاى خدا و مصالح مسلمين،
5. فرهنگ پيشگيرى از جرم و فساد قبل از وقوع آن،
6. فرهنگ نظارت عمومى و امر به معروف و نهى از منكر.[6]
ب. ديدگاه امام خمينى(ره) در باره انگيزههاى قيام امامحسين(ع) عبارت است:
1. عمل به تكليف الهى،
2. تشكيل حكومت اسلامى،
3. نشر اسلام و بقاى آن،
4. امر به معروف و نهى از منكر،
5. نجات اسلام از خطر تحريف،
6. اصلاح امت و جامعه اسلامى،
7. ظلم ستيزى و عدالتخواهى[7].
ج. در باره انقلاباسلامى.
برخى عوامل پيدايش انقلاباسلامى را به اين شرح توضيح دادهاند:
1. مذهب،
2. سلطه بيگانگان،
3. رهبرى حضرت امام خمينى(ره)،
4. شعار جدايى دين از سياست،
5. اسلام زدايى نظام حاكم،
6. بيگانه بودن نظام حاكم با مردم،
7. تحقير شخصيت انسانى مردم،
8. وحدت و يكپارچگى ملت.[8]
د. برخى زمينههاى انقلاب را به اين شرح بر مىشمارند:
1. ايجاد نارضايتى عميق در مردم از شرايط حاكم،
2. وجود رهبرى و ساختارهاى اجتماعى و سياسى بسيجگر،
3. گسترش روحيهانقلابى و مشاركت مردمى،
4. گسترش و پذيرش انديشه حكومت اسلامى،
5. مبارزه خشونت بار مردم با دولت.[9]
بنابراين، شناخت و تبيين عوامل مؤثر در شكلگيرى انقلاباسلامى، بدون توجه به نقش و تأثير نهضت بزرگ امامحسين(ع)، شناختى ناقص و به دور از واقع است.[10]
البته، اجمالى كه از تأثير عاشورا بر انقلاباسلامى سخن گفتيم، براى درك عميق اين تأثير، نارساست، ثانياً بدون قالب بندى و پراكنده است. از اين رو، مقاله تلاش خواهد كرد تأثير عاشورا در پيدايش انقلاباسلامى را در سه قالب: رهبرى، ايدئولوژى (اسلام) و مردم نشان دهد، زيرا بيشتر منابع مربوط به انقلاب اسلامى، اين سه عامل را تنها عوامل زادن انقلاباسلامى و تداوم آن بيان مىكنند:
1. «پيروزى انقلاباسلامى، بطلان بسيارى از نظريهها را به اثبات رساند و ثابت كرد نبايد هر پديدهاى را در لابراتور تجربى آزمايش كرد. پيداست اين همه، جز از طريق امدادهاى الهى و فرهنگ غنى اسلام و رهبرى خردمندانه امام خمينى و فداكارىهاى ملت سلحشور و اتحاد و همدلى همه اقشار ملت امكانپذير نبود.»[11]
2. «عامل اصلى كه موجب بروز و پيروزى انقلاباسلامى گرديده است، عامل اسلام زدايى شاه بوده است...مسلّماً غير از اين عامل، بايد عامل وحدت بخش و حركت آفرين رهبرى دينى و مرجعيت والا مقامى نظير امام خمينى را نبايد به باد فراموشى سپرد...بنابراين، مهمترين عوامل بروز و پيروزى انقلاب را بايد در دو مفهوم كلى ديد:
الف. روح اسلام خواهى و خداخواهى مردم (امت)
ب. رهبرى دينى مورد قبول عامه مردم(امام).»[12]
3. «امام به عنوان وصل ميان مردم و اسلام، با درس از نهضت عاشورا، محتواى سياسى - انقلابى اسلام را بدان بازگرداند. همانگونه كه مكتب اسلام، رهبرى امام و حضور مردم، سه عامل اصلى محدثه انقلاب به حساب مىآيند، همين سه عامل به عنوان عوامل مبقيه انقلاب نيز محسوب مىگردند.»[13]
رهبرى
در رأس قيام عاشورا، امامحسين(ع) و در فراز انقلاب اسلامى، امام خمينى(ره) قرار داشت. يزيد بن معاويه و محمدرضا پهلوى در سوى ديگر اين دو نهضت بودند.
1. حسين بن على(ع)
امام خود را اين گونه معرفى مىكند:
«ما دودمان پيامبريم و به عهدهدارى اين امر (حكومت) و ولايت بر شما، از ديگرانى كه به ناحق مدعى آنند و ميان شما به ستم و تجاوز حكومت مىكنند، سزاوار تريم».[14]
حسين(ع) خطاب به وليد، هنگامى كه از او خواست با يزيد بيعت كند، فرمود:
«ما خاندان نبوت و معدن رسالت و محل رفت و آمد فرشتگان و نزول رحمتايم. خداوند به ما آغاز كرده و به ما ختم نموده است.»[15]
امام در اعتراض به سخنان معاويه در مدينه كه فضايل يزيد را برمىشمارد، فرمود: «كسى را وانهادهاى كه از نظر پدر و مادر و صفات شخصى از يزيد بهتر است!» معاويه گفت: گويا خودت را مىگويى؟! حضرت فرمود: آرى.»[16]
در جاى ديگر فرمود:
به خدا قسم! من به خلافت شايستهترم، پدرم بهتر از پدر يزيد است، جدم برتر از جد اوست، مادرم بهتر از مادر اوست و خودم بهتر از اويم.»[17]
2. يزيد بن معاويه
امامحسين(ع) در نامهاى به معاويه نوشت: «جوانى را به ولايت امر مردم تعيين كردهاى كه شراب مىخورد و با سگ، بازى مىكند! به
امانت خود خيانت كرده و مردم را تباه ساختهاى. چگونه يك شرابخوار را به توليت امور امت محمد(ص) مىگمارى؟! شرابخوار كه امين بر يك درهم نيست، چگونه نسبت به امت امين باشد؟!»[18]
«يزيد، خودش گواه رأى اوست. او براى همان كارهايى كه مشغول است مثل بازى با سگها، كبوتربازى، نوازندگى و عياشى، بهتر است. بيش از اين بار ستم بر دوش مكش.»[19]
يزيد در سه سال پادشاهى، سه جنايت فجيع مرتكب شد:
اوّل، در 61هجرى، امامحسين(ع) و خاندان عصمت و طهارت و ياران او را به شهادترساند. دوم، در 63 هجرى، به مدينه حمله كرد و به مدت سه روز، ياران وى مردم شهر را كشتند؛ اموال آنان را به غارت بردند و زنانشان را غاصبانه به مِلك خود درآوردند. سوم، در 64 هجرى، به بهانه سركوبى عبدالله بن زبير كه در خانه خدا پناه گرفته بود، به مكه حمله برد و خانه خدا را با منجنيق به سنگ و آتش بست.
3. امام خمينى(ره)[20]
مقام معظم رهبرى در معرفى حضرت امام(ع) فرمود: «امامخمينى(ره) آنچنان بزرگ بود كه در ميان بزرگان و رهبران جهان و تاريخ، به جز انبيا و اولياى معصومين(ع) به دشوارى مىتوان كسى را با اين ابعاد و با اين خصوصيات تصور كرد...آن بزرگوار، قدرت ايمان را با عمل صالح، اراده پولادين را با همت بلند، شجاعت اخلاقى را با حزم و حكمت، صراحت لهجه و بيان را با صدق و متانت، صفاى معنوى و روحانى را با هوشمندى و كياست، تقوا و ورع را با سرعت و قاطعيت، ابهت و صلابت رهبرى را با رقّت و عطوفت و خلاصه بسى خصال نفيس و كمياب را كه مجموعه آن در قرنها و قرنها به ندرت ممكن است در انسان بزرگى جمع شود، همه و همه را با هم داشت. الحق شخصيت آن عزيز يگانه، شخصيتى دست نيافتنى و جايگاه والاى انسانى او جايگاهى دور از تصور و اساطير گونهبود.»[21]
ايشان در جاى ديگر فرمود: «او عبد صالح و بنده خاضع خدا و نيايشگر نيمه شبها و روح بزرگ زمان ما بود. او الگوى كامل يك مسلمان و نمونه بارز يك رهبر اسلامى بود. او به اسلام عزت بخشيد و پرچم قرآن را در جهان به اهتزاز در آورد و ملت ايران را از اسارت بيگانگان نجات داد و به آنان غرور و شخصيت و خودباورى بخشيد و او صلاى استقلال و آزادگى را در سراسر جهان سرداد و اميد را در دلهاى ملل تحت ستم جهان زنده كرد.[22]
... امام خمينى(قدس سره) پدر مهربان، معلم دلسوز، مرشد حكيم، ديدهبان هميشه بيدار، طبيب درد و درمان شناس، سروش رحمت خدا بر امت، يادگار انبيا و اوليا در زمين بود...امام خمينى(قدس سره) يك حقيقت هميشه زنده است. راه او، راه ما؛ هدف او، هدف ما و رهنمود او، مشعل فروزنده ما است.»[23]
4. محمد رضا پهلوى
يكى از نويسندگان مىنويسد: «شاه فردى بود كه آن قدر از اموال اين ملت بيچاره را به حسابهاى شخصى خود در بانكهاى خارج واريز كرد كه طبق آمار منتشره در سالهاى پس از پيروزى انقلاباسلامى، سود خالص سرمايه گذارىهاى شاه در دنيا در هر دقيقه بيش از شصت هزار دلار و سود سالانه او بالغ بر سه ميليارد دلار بودهاست.»[24]
از خيانتهاى بزرگ شاه به ملت ايران، جشن تاجگذارى بود كه از بيستم مهر تا بيستم آبان 1346 برگزار شد. بخشى از هزينههاى اين جشن عبارت بود از: تاج شاه با 3380 قطعه الماس، 50 قطعه زمرد و 368 حبه مرواريد به وزن دوكيلو و هشتاد گرم و از نظر قيمت، غير قابل تخمين.
تاج همسر شاه با 1646 قطعه الماس و تعداد مشابهى از جواهرات ديگر و طلا به قيمتتخمينى چهارده ميليون دلار.
پيراهن همسر شاه مزيّن به چهل هزار الماس. وان حمام بلورين 75هزار دلار و هزينهدرشكه مخصوص 150 هزار دلار.[25]
امام خمينى(ره) بيش از هر كس، به امامحسين(ع) شبيه بود و محمدرضا پهلوى به يزيد بن معاويه. و اين مقايسه كه از سوى روحانيت و مردم صورت مىگرفت، از عوامل بروز و پيروزى انقلاب اسلامى به شمار مىرود. براى تأييد اين سخن، مىتوان به بخشى از يك سند از مجموعه اسناد منتشره شده سفارت آمريكا استناد كرد:
روحانيون مسلمان كشور از جمله جسورترين منتقدين شاه به حساب مىآيند. در يكى از بحثهاى مرسوم احساسى، شاه را با يزيد كه مسؤول قتل امامحسين[ع] در قرن هفتم بود مقايسه مىنمايند. اين رويداد تاريخى شيعه، هسته اصلى اسلام مرسوم در ايران بود و هر ساله در صدها نقطه از كشور با برپايى نمايشهاى دراماتيك نحوه قتل امامحسين(ع) و خانوادهاش را در اذهان زنده مىكنند.[26]
چرا چنين مقايسهاى به پيروزى انقلاباسلامى مدد رساند؟ به آن دليل كه، حاصل اين مقايسه آن بود كه در يك سو امامِ نور و در سوى ديگر امام شرّ را مىديدند. به بيان ديگر، در امام عادل زمان، صفاتى را مىيافتند كه به اسلام واقعى نزديكتر بود و از اينرو، وى را حسين زمان و شايسته دفاع مىديدند. بخشى از اين صفات را مرور مىكنيم:
1. تكليف گرايى
وقتى دو نفر از سوى والى مكه براى امامحسين(ع) امان نامه آوردند تا از ادامه سفر باز دارند، فرمود:«درخواب، پيامبر خدا را ديدم. به چيزى فرمان يافتم كه در پى آن خواهم رفت، به زيانم باشد يا به سودم.»[27]
زمانىكه فرزدق از اوضاع نامطمئن كوفه گزارش داد، امام فرمود:«اگر قضاى الهى بر همان چه كه دوست مىداريم، نازل شود، خدا را بر نعمتهايش سپاس مىگوييم...و اگر تقدير الهى ميان ما و آن چه اميدداريم، مانع شد، پس كسى كه نيتش حق و درونش تقوا باشد، از حق تجاوز نكرده است.»[28]
امامخمينى(ره) هم در اين باره فرمود:«حضرت سيدالشهدا تكليف براى خودش دانستند كه بروند و كشته بشوند و محو كنند آثارمعاويه و پسرش را.»[29]
امامخمينى(ره) با درك پيام عاشورا، در سراسر زندگى سياسى اجتماعى خويش بر معيار تكليف عمل كرد و حركت نمود و عقيده داشت:«همه ما مأمور به اداى تكليف و وظيفهايم، نه مأمور [به] نتيجه.»[30]
به هنگام پذيرش قطعنامه 598 فرمود:«شما را مىشناسم، شما هم مرا مىشناسيد. در شرايط كنونى آن چه موجب امر [قبولى قطع نامه] شد تكليف الهىام بود.»[31]
2. قاطعيت و شجاعت
ايمان راسخ به اداىتكليف، شجاعت و قاطعيت مىآفريند. به اين دليل، امامحسين(ع) پس از برخورد با سپاه حر فرمود: «شأن و موقعيت من، موقعيت كسى نيست كه از مرگ بهراسد.»[32]
در جايى ديگر فرمود:«نه دست ذلت به اينان مىدهم و نهچون بردگان فرار يا اقرار مىكنم.»[33]
تعبير امامخمينى(ره) از شجاعت و قاطعيت امامحسين(ع) اين بود كه «ماه محرم، ماه حماسه و شجاعت و فداكارى آغاز شد، ماهى كه خون بر شمشير پيروز شد.[34]» امام با درس گرفتن از عاشورافرمود:«من به تمام دنيا با قاطعيت اعلام مىكنم كه اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دين مابايستند، ما در مقابل همه دنياى آنان خواهيم ايستاد و تا نابودى تمام آنان از پاى نخواهيمنشست.»[35]
بنابراين جاى شگفتى نيست كه بفرمايد:«والله من به عمرم نترسيدم.»[36]
3. اتكال به خدا
امامحسين(ع) در پاسخ به سخنان ضحّاك بن عبدالله مشرقى،مبنى بر آمادگى كوفيان براى جنگ با سيدالشهدا فرمود:«حسبى الله و نعم الوكيل؛ خدا براى من بس است و او خوب پشتيبان و تكيه گاهىاست.»[37]
حسين بن على(ع) در صبح عاشورا با آغاز حمله دشمن، در نيايش به درگاه خدا، اتكالواعتماد به پروردگار در گرفتارى و پيشامدهاى سخت را ضرورى دانست و خدا رابهعنوان عامل پشتگرمى و اطمينان نفس و نيروى حمايتگر و پشتيبان خويش خواند.[38]امامخمينى(ره) نيز به پيروى از جدش با اتكاى بر قدرت لايزال الهى به تنهايىوبادست خالى قيام كرد و به نتيجه رسيد و در طول دوران انقلاب هيچگاه مأيوسنگشت.
اين صفات و صفات متعدد ديگر نشان مىدهد يك عامل جاودانگى قيام عاشورا و به تأثير از آن، عامل پيروزى انقلاباسلامى در بُعد رهبرى الهى آن دو بود.
اسلام
دين اسلام و مذهب تشيع از عوامل انقلاب حسينى(ع) و انقلاب خمينى(ره) بودند. اسلامى كه امامحسين(ع) و امامخمينى(ره) منادى آن بودند، با اسلام اموى، زبيرى و امريكايى تفاوت داشت. اسلام بنىاميه و اسلام عبدالله بن زبير و اسلام آمريكايى، هيچگاه قادر به انقلاب و جاودانه شدن نبودهاند. بايد اثبات كرد اسلامِ امامحسين و امامخمينى يكسان و با اسلام ديگران متفاوت بود:
«حركت امام نه تنها موج جديد بازگشت به اسلام را كه در ميان اقشار تحصيل كرده و دانشجويى پا گرفته بود، در ابعاد گستردهاى تقويت نمود، بلكه در رابطه مذهب و سياست و مذهب و حكومت داران تغييرات تاريخى پديد آورد[39] ...[ايشان] در ظرف دو دهه توانستند
چهره نوينى از اسلام بسازند. چهرهاى مترقى، انقلابى، مبارز. چهرهاى كه از خود همحكومت و سياست داشت و هم اقتصاد و آيين كشوردارى. اسلامى كه به خفقان، ديكتاتورى و استبداد پايان مىداد و به جاى آن آزادى، حرمت انديشه و تأمين حقوق اجتماعى انسانها را جايگزين مىساخت. اسلامى كه به نفوذ ابرقدرتها در ايران پايان مىداد و به جاى آن ايرانى مستقل و متكى به خود مىساخت. اسلامى كه فساد مالى و حكومتى رژيم را از بين مىبرد و به جاى آن نظام امين و مردمى با كارگزارانى صديق و مؤمن بر پا مىنمود. در يك كلام، اين اسلام احيا شده همه آن چيزى بود كه رژيم شاه نبود و همه آن چيزهايى را پديد مىآورد كه رژيم شاه نخواسته يا نتوانسته بود پديد بياورد. با چنين تصويرى بود كه اسلام توانسته بود بر قلوب طيف گستردهاى از اقشار و طبقات مختلف جامعه ايران [تأثير بگذارد]...با چنين تصويرى از...اسلام توانست ميليونها نفر را در اعتراض و مخالفت با رژيم شاه به حركت درآورد.»[40]
امامحسين(ع) در نامهاى به مردم بصره مىنويسد:«شما را به كتاب خدا و سنت پيامبر دعوت مىكنم، زيرا در شرايطى قرار گرفتهايم كه ديگر سنت پيامبر از ميان رفته و جاى آن بدعت قرار گرفته است.[41]»
نيز در جاى ديگر فرمود:
«من براى تفريح و تفرج و استكبار و خود بزرگبينى، نيز براى فساد و خرابى و ظلم و ستم و بيدادگرى قيام نكردم، بلكه خروج من براى اصلاح امت جدم محمد صلى الله عليه و آله است. مىخواهم امر به معروف و نهى از منكر نمايم و به سيره و سنت جدم و آيين و روش پدرم على بن ابى طالب عليه السلام رفتار كنم.»[42]
سخنان امام(ع) نيز نشان مىدهد او منادى اسلامى است كه با اسلام يزيد فرق مىكند. همچنان كه اسلامى كه امام منادى آن بود، همان اسلام حسينى و مخالف اسلام پهلوى بود. اسلام امام حسين(ع) و اسلام امام خمينى(ره) چه تفاوتهايى با اسلام يزيدى و اسلام پهلوى داشت؟ به برخى از تفاوتها اشاره مىكنيم:
1. تقيّه
تقيه ريشه در قرآن و سنت دارد. در قرآن مىخوانيم:
«مؤمنان، به جاى مؤمنان كافران را به دوستى نگيرند. هر كه چنين كند، پيوندى با خدا ندارد، مگر آن كه از آنها ترسى داشته باشد.»[43]
در سيره پيامبر آمده است: زمانى كه عمار با چشمان گريان، نزد پيامبر(ص) آمد و از اينكهخدايانِ مشركان را ستايش كرده، شرمسار بود، پيامبر كارى را كه براى حفظ جانش انجام داده بود، تأييد كرد.[44] اما اين حكم قطعى براى همه زمانها و مكانها نيست. به همين دليل، امامحسين(ع) تقيه را در آن مقطع حرام كرد. از اين رو روز هشتم ذى الحجه 60هجرى، با تبديل حج تمتع به عمره تصميم به قيام علنى عليه يزيد گرفت و عزم خروج به سوى كوفه كرد. افراد مختلف از دوست و دشمن ايشان را از اين كار منع كردند و به همراهى با جماعت فرا خواندند ولى امام پيشنهاد همه را رد كرد و در پاسخ نمايندگان والى مكه فرمود:
«لى عَمَلى و لَكُم عَمَلُكُمْ أنتُم بَريئُونَ مِمّا أَعمَلُ و أَنَا بَرى ممّا تَعْمَلُونَ؛
عمل من براى من و عمل شما براى خودتان است. شما از كار من بيزاريد و من از كارهاى شما بيزارم.»[45]
امام خمينى(ره) پس از حادثه حمله دژخيمان شاه به مدرسه فيضيه در 1342 در تلگرافى به آيات عظام تهران نوشت:
«اينان با شعار شاه دوستى به مقدسات مذهبى اهانت مىكنند. شاه دوستى يعنى غارتگرى، هتك اسلام، تجاوز به حقوق مسلمين، تجاوز به مراكز علم و دانش. شاه دوستى يعنى ضربه زدن به پيكر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانههاى اسلام، محو آثار اسلاميت. شاه دوستى يعنى تجاوز به احكام اسلام و تبديل احكام قرآن كريم. شاه دوستى يعنى كوبيدن روحانيت و اضمحلال آثار رسالت. حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است. قرآن و مذهب در مخاطره است. با اين احتمال، تقيه حرام است و اظهار حقايق واجب، ولو بلغ مابلغ.»[46]
افشاگرى امام خمينى كه متأثر از افشاگرى حسينى(ع) بود، در آگاهى بخشيدن به مردم و فروپاشى رژيم شاه تأثير فراوان گذاشت. از شمار اين افشاگرىهاى شجاعانه، سخنرانى معظمله عليه كاپيتولاسيون است كه به تبعيد امام(ره) به تركيه و عراق انجاميد.
2. بدعت ستيزى
حضرت رسول اكرم(ص) فرمود:«هر بدعتى كه پس از من پديد آيد و ايمان را مورد خطر و هجوم و نيرنگ قرار دهد، وليّى از دودمان من عهدهدار آن است كه از ايمان دفاع كند و با الهام الهى زبان بگشايد و حق را علنى و روشن سازد و نيرنگ مكاران را باز گرداند.»[47]
از اين رو امامحسين(ع) در نامهاى به بزرگان بصره نوشت:«شما را به كتاب خدا و سنت پيامبرش دعوت مىكنم. همانا سنت مرده و بدعت زنده شدهاست.»[48]
آن روى ديگر بدعت ستيزى، اصلاحگرى است كه امامحسين(ع) از آن داد سخن داده بود. امام(ع) در يكى از خطبههايش در اين باره فرمود:«آيا نمىبينيد كه به حق عمل نمىشود و از باطل اجتناب نمىگردد؟ پس در چنين وضعى بايد مؤمن با مبارزهاش مشتاق ديدار خدا باشد.»[49]
امامحسين(ع) در راه كوفه به فرزدق بر مىخورد و مىفرمايد:«اى فرزدق! اينجماعت، اطاعت خدا را واگذاشته، پيرو شيطان شدهاند. در زمين به فساد مىپردازند. حدود الهى را تعطيل كرده، به ميگسارى پرداخته و اموال فقيران و تهيدستان را از آنِ خويش ساختهاند. من سزاوارترم كه براى يارى دين خدا برخيزم. براى عزت بخشيدن به دين او و جهاد در راه او، تا آن كه كلمةالله برترى يابد.»[50]
امامخمينى(ره) بدعتستيزى و اصلاحگرى قيام عاشوراى حسينى را مورد تأييد قرار مىدهد و مىفرمايد:«تمام انبيا براى اصلاح جامعه آمدهاند...و همه آنها اين مسأله را داشتند كه فرد بايد فداى جامعه شود...سيدالشهدا(ع) روى همين ميزان آمد. رفت و خودش و اصحاب و انصار خويش را فدا كرد، كه بايد فداى جامعه بشود. جامعه بايد اصلاح بشود.»[51]
نيز فرمود:«سيدالشهدا(ع) وقتى مىبيند كه يك حاكم ظالمى، جائرى در بين مردم دارد حكومتمىكند، تصريح مىكند...بايد مقابلش بايستد و جلوگيرى كند. هر قدر كه مىتواند، با چند نفر،با چندين نفر كه در مقابل آن لشكر هيچ نبود، لكن تكليف بود آن جا كه بايد قيام بكند و خونش را بدهد تا اينكه اين ملت را اصلاح كند.»[52]
امام (ره) به تأسى از قيام عاشورا، راه خويش را بدعتزدايى و اصلاحطلبى قرارداد. وى در اين باره فرمود:
«ما بايد سعى كنيم تا حصارهاى جهل و خرافه را شكسته، تا به سرچشمه زلال اسلام ناب محمدى (ص) برسيم، و امروز غريبترين چيزها در دنيا همين اسلام است و نجات آن قربانى مىخواهد و دعا كنيد من نيز يكى از قربانىهاى آن گردم.»[53]
معظمله افزود:
«اگر ما اسلام را در خطر ديديم، همهمان بايد از بين برويم تا حفظش كنيم.»[54]
همانطورى كه مشهود است، بدعتستيزى امامحسين(ع) هدف امامخمينى(ره) درنهضت بزرگ انقلاب اسلامى قرار گرفت.
3. شهادت طلبى
اسلام حسينى(ع) بر شعار و شعور «اِحْدَى الحُسْنييْنِ»، «مَرحباً بالقتل فى سبيل الله» و « أرى الموت إلّا سعادة» استوار است. در يكى از نيايشهاى امامحسين(ع) در روز عاشورا مىخوانيم:
«خدايا! دوست دارم كه كشته شوم و زنده گردم، هفتاد هزار بار در راه اطاعت و محبت تو، به خصوص اگر در كشته شدنم نصرت دين تو و زنده شدن فرمانت و حفظ ناموس شريعت تو نهفته باشد.»[55]
و در جاى ديگر فرمود:
«مرگ با عزت بهتر از زندگى با ذلت است.»[56]
شهادتطلبى امام معصوم(ع) ناشى از اعتقاد به جهاد بود. از اين رو فرمود:«من سزاوارترين كسى هستم كه به يارى دين خدا برخيزم و شريعت مطهر او را عزيز بدارم و در راه او جهاد كنم تا كلام الهى برترين شود.»[57]
در زيارت نامههاى امامحسين(ع) نيز واژههاى جهاد و شهادت را فراوان مىيابيم. به عنوان مثال: اَلزّاهِدُ الذّائدُ الْمُجاهِدُ، جاهَدَ فيكَ المُنافِقينَ وَ الْكُفّارَ، جاهَدْتَ فى سَبيلِ اللّهِ، جاهَدْتَ الْمُلْحِدينَ، جاهَدْتَ عَدُوَّكَ، جاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ و...
در باره شهداى ديگر نيز اين تعبيرات ديده مىشود:
جاهَدْتُمْ فى سَبيلِهِ، أَشْهَدُ أَنَّكُمْ جاهَدْتُمْ فى سَبيلِ اللّهِ، الذَّابُّونَ عَنْ تَوْحيدِ اللّهِ، جاهَدْتَ فِى اللّهِ حَقَّ جِهادِهِ.[58]
امام امت(ره) به تأثير شهادت و مجاهدت حسينى بر انقلاب اسلامى اعتراف داشت. ازاين رو فرمود:«نهضت دوازده محرم و پانزده خرداد [1342] در مقابل كاخ ظلم شاه و اجانب، به پيروى از نهضت مقدس حسينى چنان سازنده و كوبنده بود كه مردانى مجاهد و فداكار تحويل جامعهداد.»[59]
باز از ايشان مىخوانيم: «عاشورا، قيام عدالتخواهان، با عددى قليل و ايمانى و عشقى بزرگ در مقابل ستمگران كاخ نشين و مستكبران غارتگر بود، و دستور آن است كه اين برنامه، سر لوحه زندگى امت در هر روز و درهر سرزمين باشد. روزهايى كه بر ما گذشت، عاشوراى مكرّر بود و ميدانها و خيابانها و كوى و برزنهايى كه خون فرزندان اسلام در آن ريخت.»[60] حضرت امام(ره) در بياناتى ديگر، بر تأثير شهادت و جهادطلبى حسين(ع) بر انقلاباسلامى اشاره دارد:«مرگ سرخ، به مراتب بهتر از زندگى سياه است و ما امروز به انتظار شهادت نشستهايم تا فردا فرزندانمان در مقابل كفر جهانى با سرافرازى بايستند...[61] خط سرخ شهادت، خط آل محمد و على است، و اين افتخار از خاندان نبوت و ولايت به ذريّه طيّبه آن بزرگواران و به پيروان خط آنان به ارث رسيده است[62] ... من خون و جان ناقابل خويش را براى اداى واجب حق و فريضه دفاع از مسلمانان آماده ساختهام و در انتظار فوز عظيم شهادتم.[63]
...در اين انگيزه[شهادت] است كه همه اوليا شهادت را در راه آن به آغوش مىكشند و مرگ سرخ را «أحلى مِن العسل» مىدانند و جوانان در جبههها جرعهاى از آن را نوشيده و به وَجْد آمدهاند.»[64]
4. عدالت خواهى
عدالت فرمان خدا و رسول است. على(ع) فرمود:
«العدل حياة الأحكام؛ عدالت مايه حيات و بقاى احكام اسلام است.» حركت امامحسين(ع) و قيام عاشورا بر پايه عدالت اتفاق افتاد. امام(ع) نامهاى به بزرگان كوفه نوشت و تكليف و مشخصه امام راستين را حكومت طبق قرآن و قيام به قسط و حق بر شمرد:
«فَلَعَمْرى مَا الْإمامُ إلَّا الْحاكِمُ بِالْكِتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ».
در سخن ديگر. حركت خويش را براى اقامه عدل و رفع ظلم از مظلومان و ايمنى يافتن بندگان خدا ياد كرد: «وَيَأْمَن الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبادِكَ.[65]
در زيارت اباعبدالله الحسين(ع) مىخوانيم:«شهادت مىدهم كه تو به قسط و عدالت دستور دادى و به دين دعوت كردى.»[66]
مسلم پس از دستگيرى، خطاب به ابنزياد فرمود:«ما آمدهايم تا به عدالت فرمان دهيم و به حكم قرآن فرا بخوانيم.»[67]
امامخمينى(ره) بر عدالتخواهى نهضت حسينى(ع) تأكيد دارد:«شهادت [امامحسين] براى اين بود كه اقامه شود عدل الهى...[68] سيدالشهدا سلام الله عليه از همان روز اوّل كه قيام كردند براى اين امر، انگيزهشان اقامه عدل بود...[69] سيدالشهدا سلامالله عليه كه همه عمرش را و همه زندگيش را براى رفع منكر و جلوگيرى از حكومت ظلمو جلوگيرى از مفاسدى كه حكومتها در دنيا ايجاد كردهاند، تمام عمرش را صرف اين كردو تمام زندگيش را صرف اين كرد كه اين حكومت، حكومت جور بسته بشود و از بينبرود...[70] زندگى سيدالشهدا، زندگى حضرت صاحب سلام الله عليه، زندگى همه انبياى عالَم، همه انبيا از اوّل، از آدم تا حالا همهشان اين معنى بوده است كه در مقابل جور، حكومت عدل را مىخواستند.»[71]
تأثير عنصر عدالتخواهى قيام عاشوراى حسينى(ع) را در سخنان امام(ره) مشاهدهمىكنيم: «سيدالشهدا سلام الله عليه وقتى مىبيند كه يك حاكم ظالمى، جائرى در بين مردم داردحكومت مىكند، تصريح مىكند حضرت كه اگر كسى ببيند كه حاكم جائرى در بين مردمحكومت مىكند، ظلم دارد به مردم مىكند، بايد مقابلش بايستد و جلوگيرى كند، هرقدر كه مىتواند، با چند يا چندين نفر...مگر خون ما رنگينتر از خون سيدالشهدا است؟!ماچرا بترسيم از اينكه خون بدهيم يا اينكه جان مىدهيم؟ آن هم در ماجراى دفعسلطان جائرى كه مىگفت مسلمانم مسلمانى يزيد هم مثل مسلمانى شاه بود. اگر بهتر نبود، بدتر نبود.»[72] سيدالشهدا سلام الله عليه...اساس سلطنت را شكستند...اساس سلطنتى كه مىخواست اسلام را به صورت سلطنت طاغوتى درآورد.[73] حضرت سيدالشهدا سلام الله عليه به همه آموخت كه در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حكومت جائر چه بايد كرد.»[74] با توجه به آنچه گذشت معلوم شد كه رهبرى انقلاب از لحاظ ايمان، روحيه، شجاعت و عدالتطلبى رهرو امام حسين بود و مردم با توجه به اين همسانى، به رهبرى انقلاب گرويدند و در اجابت دعوت ايشان براى تداوم عاشوراى حسينى، انقلاب كردند و اين از وجوه بارز تأثير گذارى عاشورا بر انقلاب اسلامى بود.
مردم
در هيچ قيام و نهضتى، به اندازه قيام عاشورا تغييرات انسانى به وقوع نپيوسته است. اين تغييرات هم در جبهه امامحسين(ع) و هم در جبهه يزيد اتفاق افتاد. در جبهه حق، امام(ع) همسر، خواهر، دخترانش و زنانى چون مادر وهب، همسر زهير بن قين و زنانى را در كنار پدران، همسران و برادرانشان به همراه دارد. به بيانى، از طفل شش ماهه (علىاصغر) تا پيرمرد نودساله(حبيب بن مظاهر) حاضرند. در جبهه باطل، جوّزدگى و ترس و ترديد و هيجده هزار دعوت كننده مىبينيم.در يك طرف، صدق و صفا و صميميت، در طرف ديگر، خيانت، خدعه و خودپرستى مشاهده مىشد.
يكى از صاحبنظران عامّه مردم آن زمان را به هفت دسته تقسيم كرده است:
1. مردمى كه از روزگار رسول خدا(ص) تا سالهاى نخست حكومت عثمان، سادگى اسلام را ديده بودند و از عدالت اسلامى آگاهى داشتند، سپس آن دوره را با آن چه جاى آن را گرفت مىسنجيدند و بر روزگار گذشته دريغ مىخوردند...
2. گروهى كه پاى بند دين و اجراى احكام اسلام بودند و مىديدند چگونه حدود شريعت معطل مانده و فقه اسلام و سنت رسول (ص) بازيچه حكومتها گرديده است. اينان خون دل مىخوردند و روى به خدا بردند كه خدايا! برسان آن را كه بدعتها بزدايد و سنتها را زندهنمايد.
3. گروهى كه سالها پيش براى شركت در فتح اسلامى و برخوردارى از غنيمتهاى جنگى از بيابانهاى نجد و تهامه به راه افتاده بودند و در پادگانها به سر مىبردند. آسيبهاى جنگى براى آنان بود و بهره گرفتن از بيتالمال براى ديگران، بدين رو فرصت مىبردند تا برخيزند و حق خود را بگيرند.
4. مردمى از ايران كه پيش از در آمدن سپاهيان مسلمان بدان سرزمين جاهى يا نانى داشتند و آن را از دست دادند، ناچار روبه عراق نهادند، بيشتر در كوفه و كمتر در بصره رخت افكندند. ازعجم رانده و در ديده عرب خوار، به ظاهر آرام و در نهان دست به كار.
5. مردمى كه داستانهاى درگيرى لخمى و غسّانى را دهان به دهان شنيده بودند و به خاطر داشتند كه پدرانشان سالها با مردم سرزمينهاى شمال عربستان مىجنگيدند و اكنون مىديدند شام مركز خلافت اسلامى است و عراقيان ريشخند شامياناند.
6. كسانى كه فريب وعدههاى دروغين معاويه را خوردند و على(ع) و فرزند او را رها كردند و چون معاويه بر مسند نشست، آنان را از خود راند. اين روش حكومتهاى خودكامه بوده و هست.
7. سودجويانى كه بهرهگيرى را در اوضاع آشفته مىبينند و مىكوشند تا چنين پيش آيد و از آن بهره گيرند.[75]
و حال افراد فراوانى از اين گروههاى هفتگانه امام را به كوفه دعوت كردهاند و امام در اجابت اين دعوتها رهسپار كوفه است.
امامحسين(ع) بارها بر اينكه علت قيام و حركت، دعوت مردم است، تأكيد كرد. به عنوانمثال:
1. امام(ع) پس از برخورد با سپاه حر كه راه را بر او بستند، فرمود:«من پيش شما نيامدم مگر پس از آن كه نامهها و فرستادههاىتان رسيد كه: نزد ما بيا كه پيشوايى نداريم»[76]
2. در جاى ديگر، حضرت از انگيزه نامهنگارى و دعوت كوفيان اين گونه ياد مىكند:اِنَّ اَهْلَ الْكوفَةِ كَتَبُوا اِلَىَّ يَسألونَنى اَنْ اُقْدِمَ عَلَيْهم، لِما اَرْجُوا مِنْ اِحْياءِ مَعالِمِ الْحَقِّ وَ اِماتَةِ الْبِدَعِ؛كوفيان به من نامه نوشته و از من خواستهاند كه نزد آنان روم، چرا كه اميدوارم نشانههاى حق زنده گردد و بدعتها بميرد.»[77]
3. باز امام(ع) در اين باره سخنانى دارد: «مردم! شما به من نامهها نوشتيد و پيام فرستاديد كه به سوى شما بيايم و وعده داديد كه دست از يارى من برنداريد و پيمان شكنى نكنيد.»[78]
تأثير قيام كربلا نيز در قشرهاى مختلف مردم نمايان بود، از جمله اعتراض عبدالله بن عمر به يزيد، پنج سال عزادارى مداوم در مدينه، قيام عبدالله فرزند حنظله غسيلالملائكه (واقعه حَرَّه)، قيام در مكه، اعتراض در بصره، قيام در كوفه، نهضت توابين، قيام مختار بن ابىعبيدة ثقفى، قيام زيد بن على(ع) و يحيى بن زيد، قيام خراسان و سقوط امويان. نتيجه اينكه در پى دعوت از امام(ع)، انقلاب حسينى(ع) آغاز شد. با كنارهگيرى آنان، قيام امام به ظاهر شكست مىخورد، وپس از آن، قيام و حركتهاى مردمى، قيام عاشورا و پيامهاى آن را زنده نگه داشت.[79]
امامخمينى(ره) باالگوگيرى و درك اهميت نقش مردم در هر حركت انقلابى و اجتماعى، به آگاهى بخشيدن در يك دوره پانزده ساله(1342 تا 1357) پرداخت؛ فرصتى كه امامحسين(ع) به آن دست نيافت. البته اگر هم دست مىيافت، شايد مردم پس از آگاهى از سفاكى و جنايات يزيد، باز به يارى امام(ع) نمىآمدند، زيرا تفاوتهاى زيادى بين مردم ايران و مردم آن دوره عراق وجود دارد. امامخمينى بر اين نكته تأكيد دارد:
«من با جرأت مدعى هستم كه ملت ايران و توده ميليونى آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله صلى الله عليه و آله و كوفه و عراق در عهد اميرالمؤمنين و حسين بن على صلوات الله و سلامه عليهمامىباشند.»[80]
شركت گسترده و نقش مردم در پيروزى انقلاب اسلامى انكارناپذير است. امامخمينى در اين باب سخنى دارد:
«انقلاباسلامى كه دستاورد ميليونها انسان ارزشمند و هزاران شهيد جاويد[است]... اگر نبود دست تواناى خداوند، امكان نداشت يك جمعيت سى و شش ميليونى با آن تبليغات ضد اسلامى...ممكن نبود اين ملت با اين وضعيت، يكپارچه قيام كنند و در سرتاسر كشور با ايده واحد و فرياد اللهاكبر و فداكارىهاى حيرت آور و معجزه آسا تمام قدرتهاى داخل و خارج را كنار زده و خود مقدرات كشور را به دست گيرد.»[81]
اما نكته جالب در اين روند پيوند و الگوگيرى مردم از عاشوراى حسينى(ع) و حركت از مساجد و تكايا است. به چند نمونه دراين باره توجه كنيد:«تظاهرات 250 تا 400هزار نفرى باتوجه به جمعيت 1/5 ميليونى تهران در روز عاشوراى 1383ق./ 13خرداد 1342ش. از مسجد حاج ابوالفتح در ميدان قيام (ميدان شاه) آغاز و به مسجد امام (مسجد شاه) ختم شد.[82]»
«سخنرانى معروف امام(ره) در عصر عاشوراى 1383ق./ 13خرداد 1342 در مدرسه فيضيه آغاز شد كه منجر به دستگيرى و بازداشت و زندانى شدن امام(ره) گرديد و در اعتراض به دستگيرى امام، حركتهاى مردمى در مساجد شهرهاى مختلف شكل گرفت.»[83]
«راهپيمايى دوازدهم محرم 1384ق./ 1343ش. از مسجد امام آغاز گرديد. اين راهپيمايى براى بزرگداشت پانزده خرداد صورت گرفت كه امام(ره) آن را ايام الله ناميده بود. سربازان رژيم شاه نيز به سركوب آن پرداختند.»[84]
«در سالگرد قيام مردم و كشتار آنان توسط رژيم پهلوى، صدها نفر از طلاب و روحانيونقم در مدرسه فيضيه در پانزده خرداد 1354ش. اقدام به تجمع، سخنرانى و تظاهرات كردند.نيروهاى امنيتى و انتظامى با طلاب درگير، تعدادى را زخمى، تعدادى را زندانى، تبعيد يا به سربازى فرستادند.»[85]
«داريوش همايون مىگويد: پس از مرگ پسر [آية الله]خمينى، آن مجلس يادبودى كه برايش در مسجد ارگ برگزار كردند، نقطه تجمعى شد براى همه قشرهاى پيشرو و ليبرال و آزادى خواه و جبهه ملى و چپ، هر چه كه بود، غير از نظام حكومتى، چهرههاى برجستهاش آنجا ظاهر شدند. پيدا بود كه رهبرى مذهبى توانسته است كه همه اينها را جمع بكند و بسيجبكند.»[86]
«قيام نوزده دى 1356ش. در اعتراض به چاپ مقاله توهينآميز عليه امام (ره) و در كنار حضرت معصومه(ع) شروع گشت كه نقطه عطفى در تاريخ انقلاب اسلامى است. در اين روز تعدادى شهيد شدند.»[87]
«حدود چهارميليون نفر در تهران در عاشوراى 1399ق./ 1357ش. عليه رژيم شاه دست به تظاهرات زدند و شعار مرگ بر شاه سردادند. پس از آنها ژنرال هايزر روانه تهران شد و شاه متقاعد گرديد يك چهره به ظاهر ملى را به عنوان نخستوزير برگزيده و خود، ايران را ترككرد.»[88]
«مردم براى نشان دادن همبستگى و عزم خود بر ادامه مبارزه تا برپايى جمهورى اسلامى، راهپيمايى عظيم اربعين را برپا كردند كه در آن فرياد اللهاكبر و درود بر خمينى توسط چند ميليون زن، مرد و كودك، دنيا را به تعجب و حيرت واداشت.»[89]
ارتباط بين مردم، عاشورا، مسجد و انقلاباسلامى را در گزارشهاى ساواك مشاهده مىكنيم، به عنوان مثال:
شهربانى كل كشور
از: كميته مشترك ضد خرابكارى
به: رياست پليستهران،
تاريخ: 18/9/1351
موضوع: مساجد هدايت، الجواد و حسينيه ارشاد
همانطورى كه اطلاع دارند از فعاليت مساجد هدايت، الجواد و حسينيه ارشاد كه اقدامات آنها مخالف مصالح كشور بود، جلوگيرى به عمل آمد تا با مذاكره با مسؤولين مساجد و حسينيه مزبور اقدامات آنها در آينده با مصالح كشور هماهنگى داشته باشد. على هذا نظر به اين كه توافقهايى كه با واقفين و هيأت مؤسس مساجد و حسينيه موصوف به عمل آمده، از اين به بعد كليه مسائل مربوط به اين سه مؤسسه مذهبى زير نظر مستقيم سازمان اوقاف خواهد بود و سركار سرهنگ خديوزاد به نمايندگى از طرف سازمان اوقاف بر فعاليتها و هرگونه فعل و انفعالات مساجد هدايت، الجواد و حسينيه ارشاد نظارت مستقيم خواهد داشت.[90]
سرّى
وزارت جنگ
فرماندارى نظامى تهران و حومه
از: ستاد فرماندارى نظامى تهران و حومه (ركن2)
تاريخ: 7/9/1357
موضوع: دستور العمل تشكيل مجالس عزادارى در ماههاى محرم و صفر
1. منظور: برقرارى روش يكنواخت و پيش بينىهاى لازم جهت برگزارى مجالس عزادارى در ماههاى محرم و صفر سال 1399 هجرى قمرى.
2. هدف: جلوگيرى از هرگونه بىنظمى و اخلال در جريان برگزارى مجالس عزادارى.
3. اجرا: الف) از طريق دولت به طور قاطع طى اعلاميهاى نكاتى را كه مردم بايستى در ايام عزادارى ماههاى محرم و صفر رعايت نمايند، وسيله دستگاههاى ارتباط جمعى ابلاغ مىگردد.
ب) در شهرهايى كه مقررات حكومت نظامى برقرار مىباشد، اجراى دستورات در باره نحوه برگزارى مجالس عزادارى با فرماندارى نظامى بوده و در ساير شهرها با شهربانى و ژاندارمرى محل مىباشد.
پ) مجالس عزادارى در مساجد، تكايا و حسينيهها در تهران و شهرستانها محدود گردد، بهطورى كه در حوزه استحفاظى هر كلانترى بيش از دو مجلس تشكيل نشود...[91]
پينوشت:
[1]. صحيفه نور، ج3، ص8.
[2]. همان، ج16، ص206.
[3]. همان، ج17، ص60.
[4]. همان، ج18، ص22.
[5]. ص12.
[6]. هاشم هاشم زاده هريسى، اصول فرهنگ و تعاليم عاشورا، چكيده مقالات كنگره بينالمللى امام
خمينى(س) و فرهنگ عاشورا (تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1374، ص189.
[7]. على ربانى گلپايگانى، انگيزهها و دستاوردهاى قيام امامحسين(ع) از ديدگاه امام خمينى(ره)، همان،
ص217.