باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 42 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
عزت‌ و اقتدار حسيني‌ در حماسه‌ كربلا و تجلّي‌ آن‌ در انقلاب‌ اسلامي‌ ايران
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد‌ حسين - شاعري‌

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

تاريخ‌ پر فراز و نشيب‌ بشر، سرشار از حوادث‌ تلخ‌ و شيرين‌ است‌. انسان‌ها درزمان‌هاي‌ مختلف‌ شاهد انقلاب‌ها و تحولات‌ علمي‌، سياسي‌، اجتماعي‌، اقتصادي‌،فرهنگي‌ و ديني‌ بوده‌اند. اما در اين‌ ميان‌ كربلا و حماسة‌ عاشورا، يكي‌ از مؤثرترين‌ وجاودانه‌ترين‌ حوادث‌ تاريخ‌، به‌ ويژه‌ تاريخ‌ مسلمين‌ است‌. اهميت‌ اساسي‌ نهضت‌ عاشورادر اين‌ است‌ كه‌ نهضت‌ امام‌ حسين‌(ع) معطوف‌ به‌ زمان‌ و مكان‌ خاصي‌ نشد و گستره‌ آن‌از عصرها و نسل‌ها فراتر رفت‌ و مكان‌ها را در هم‌ نورديد.

بي‌ شك‌ خاطرة‌ آنها كه‌ مردانه‌ حجاب‌ چهرة‌ جان‌ را دريدند و با مرگ‌ سرخ‌، لقاي‌محبوب‌ را خريدند، هر گز از ياد آزادي‌ خواهان‌، عدالت‌ جويان‌ و حق‌ طلبان‌ محو نخواهدشد.

چرا حماسة‌ كربلا اين‌ چنين‌ جاودانه‌ مانده‌ است‌؟ راز اين‌ جاودانگي‌، فراگيري‌ وطراوت‌ چيست‌؟ شايد زيباترين‌ پاسخ‌ به‌ اين‌ سؤال‌ اين‌ باشد كه‌ اسلام‌ و عاشورا با هم‌ارتباط‌ متقابل‌ دارند.

عاشورا يك‌ نهضت‌ اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ است‌ كه‌ جهان‌ بيني‌ و ايدئولوژي‌ آن‌ برپاية‌ آموزه‌هاي‌ اسلام‌ و سنت‌ نبوي‌ و علوي‌ است‌. رهبر اين‌ قيام‌ شاگرد مكتب‌ قرآن‌ است‌.اين‌ پيوند حسنه‌ با اسلام‌ و قرآن‌، باعث‌ دوام‌ و بقاي‌ حادثة‌ كربلا ست‌، چرا كه‌ خداوند اراده‌كرده‌ كه‌ اسلام‌ برتر از همه‌ باشد. (ان‌ الدين‌ عندالله الاسلام‌) «الاسلام‌ يعلوا ولايعلي‌عليه‌» چون‌ اسلام‌ و قرآن‌ كريم‌ جاودانه‌ هستند، قيام‌ كربلا كه‌ به‌ انگيزة‌ حفظ‌ اسلام‌و سنت‌ رسول‌ الله و اجراي‌ احكام‌ قرآن‌ شكل‌ گرفته‌، جاودان‌ است‌ و ضامن‌ و حافظ‌ بقاي‌اسلام‌ و قرآن‌. اين‌ رازي‌ است‌ كه‌ پيامبر اكرم‌ (ص) در وصيت‌ مهم‌ خود به‌ آن‌ اشاره‌ فرموده‌است‌. پيامبر(ص) در اين‌ باره‌ مي‌فرمايند: «اني‌ تارك‌ فيكم‌ الثقلين‌ كتاب‌ الله و عترتي‌ اهل‌بيتي‌ ما ان‌ تمسكتم‌ بهما لن‌ تضلوا ابداًو انهما لن‌ يفترقا»، من‌ در ميان‌ شما دو امانت‌نفيس‌و گرانبها مي‌گذارم‌، يكي‌ كتاب‌ خدا و ديگري‌ عترت‌ و اهل‌ بيت‌ خودم‌. مادام‌ كه‌ شمابه‌ اين‌ دو تمسك‌ جوييد، هرگز گمراه‌ نخواهيد شد و اين‌ دو يادگار من‌ هيچ‌ گاه‌ از هم‌ جدانمي‌شوند.

بنابراين‌ ارتباط‌ بين‌ قرآن‌ و اهل‌ بيت‌، عميق‌ و دائمي‌ است‌. اسلام‌ ديني‌ كامل‌ وهمه‌ جانبه‌ و قرآن‌ نيز كتابي‌ جامع‌ است‌ كه‌ هم‌ به‌ دنيا و آخرت‌، فرد و جامعه‌، آزادي‌ وعدالت‌، سياست‌ و عبادت‌، عقل‌ و ايمان‌، حماسه‌ و عرفان‌ و... توجه‌ نموده‌ است‌ و كربلا نيزآئينه‌اي‌ از اين‌ امور متعالي‌ است‌. كربلا تجلي‌ عزت‌ سياسي‌، ديني‌، فرهنگي‌، روحي‌،اقتصادي‌ شهيدان‌ راه‌ فضيلت‌ و حقيقت‌ است‌.

نهضت‌ كربلا داراي‌ ابعاد سياسي‌، احساسي‌، حماسي‌، عرفاني‌، اجتماعي‌ است‌ وحسين‌ (ع) نيز، خورشيد فروزان‌ كمالات‌ و جمالاتي‌ چون‌ علم‌، عفّت‌، شجاعت‌، عبادت‌،عزّت‌، كرامت‌، فتوّت‌، حكمت‌، بصيرت‌، مصلحت‌، اطاعت‌، آزادگي‌، عدالت‌، تقوا، شجاعت‌است‌. در ميان‌ اين‌ صفات‌ كه‌ وجود هر كدام‌ از آنها در يك‌ شخص‌، او را الگويي‌ شايسته‌ وانساني‌ متعالي‌ مي‌سازد، ما فقط‌ به‌ صفت‌ «عزّت‌» مي‌پردازيم‌.

 

عزت‌ از نظر لغوي‌ و معنوي‌

عزت‌ در لغت‌ به‌ معاني‌ شكست‌ ناپذيري‌، سختي‌، حميّت‌، غلبه‌، استحكام‌،صلابت‌ و... است‌.

عزيز كسي‌ است‌ كه‌ داراي‌ حميّت‌، قوّت‌ و صلابت‌ است‌ و ذلّت‌ و خواري‌ رانمي‌پذيرد، اما عزيز به‌ معني‌ واقعي‌ خداوند است‌ و عزت‌ به‌ معناي‌ كامل‌ كلمه‌، از آن‌خداست‌ و او با لطف‌ و كرمش‌ آن‌ رابه‌ هر كس‌ كه‌ بخواهد كرامت‌ مي‌كند. (من‌ كان‌ يريدالعزة‌ فلله العزة‌ جميعاً)

هر كسي‌ كه‌ عزت‌ بخواهد آگاه‌ باشد كه‌ عزت‌ همه‌ از آن‌ خداست‌ و به‌ هر كس‌ كه‌بخواهد مي‌دهد. عزيز به‌ مفهوم‌ واقعي‌ از صفات‌ ثبوتيه‌ خداوند است‌، اما او به‌ مقتضاي‌فيض‌ و رحمت‌ لايتناهي‌ خود مراتبي‌ از آن‌ را به‌ انسان‌هاي‌ شايسته‌ تفويض‌ كند. بر اين‌اساس‌ است‌ كه‌ پيامبر(ص) و مؤمنان‌ نيز عزيز هستند. (و اللّه‌ العزة‌ و لرسوله‌ وللمؤمنين‌)؛ عزت‌ از آن‌ خدا و پيامبرش‌ و اهل‌ ايمان‌ است‌.

درك‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ انسان‌ها محتاج‌ افاضة‌ الهي‌ هستند، فقط‌ مختص‌ اهل‌بصيرت‌ است‌. اهل‌ بصيرت‌ فقط‌ خداوند را منشأ و منبع‌ عزت‌ و كرامت‌ مي‌دانند و در برابرقدرت‌هاي‌ غير خدايي‌ تعظيم‌ نمي‌كنند.

آدم‌ از بي‌ بصري‌ بندگي‌ آدم‌ كرد

گهري‌ داشت‌ ولي‌ نذر قباد جم‌ كرد

يعني‌ در خوي‌ غلامي‌ زسگان‌ پست‌تر است‌

من‌ نديدم‌ كه‌ سگي‌ پيش‌ سگي‌ سر خم‌ كرد(اقبال‌ لاهوري‌)

بنابر اين‌ انسان‌ها بايد توجه‌ كنند كه‌ موجودات‌ بدون‌ ارتباط‌ با سرچشمة‌ عزت‌، في‌نفسه‌ فقير و ذليل‌ هستند، مگر آن‌ كه‌ خداوند به‌ آنها افاضه‌ نمايد.

فيض‌ روح‌ القدس‌ ار باز مدد فرمايددگران‌ هم‌ بكنند آنچه‌ مسيحا مي‌كردعالمان‌ علم‌ اخلاق‌، اصول‌ اخلاق‌ نيك‌ را به‌ چهار وجه‌ تقسيم‌ مي‌كنند: عدالت‌، حكمت‌،عفت‌ و شجاعت‌. چنانكه‌ در اين‌ شعر آمده‌ است‌:

اصول‌ خلق‌ نيك‌ آمد عدالت

‌پس‌ از وي‌ حكمت‌ و عفت‌ شجاعت‌

حكيمي‌ راست‌ كردار است‌ و گفتار

كسي‌ كو متصف‌ گردد بدين‌ چهار

حكما، شجاعت‌ را فضيلت‌ نفس‌ غضبيه‌ مي‌دانند و از نظر آنها اين‌ فضيلت‌ زماني‌در انسان‌ ظاهر مي‌شود كه‌ بتواند تابع‌ نفس‌ ناطقه‌ گردد و در اين‌ هنگام‌ انسان‌ از مسائل‌ترسناك‌ كه‌ سرانجام‌ خوب‌ و اخلاقي‌ دارند، نمي‌هراسد و در رسيدن‌ به‌ آنها فداكاري‌مي‌كند و از سختي‌ها و خطرات‌ نمي‌ترسد و ذلت‌ را قبول‌ نمي‌كند. برخي‌ از مقوله‌هاي‌شجاعت‌ عبارتند از: كبر نفس‌، نجدت‌، عظم‌ الهمه‌، ثبات‌، صبر، حلم‌، عدم‌ طيش‌،شهامت‌ و تحمل‌ درد.

بيشتر اين‌ مقولات‌، ريشه‌ در عزت‌ خواهي‌ و ذلت‌ گريزي‌ دارند. در واقع‌ شجاعت‌ وكرامت‌ و عزت‌ با ذلت‌ نسبت‌ معكوس‌ دارند. راغب‌ اصفهاني‌ در «المفردات‌» عزت‌ راحالتي‌ مي‌داند كه‌ نمي‌گذارد انسان‌ مغلوب‌ كسي‌ يا چيزي‌ گردد و شكست‌ بخورد.شخصيت‌ سالم‌ در گرو عزت‌ و كرامت‌ و در دوري‌ از پستي‌، خفت‌ و دنائت‌ است‌. افرادي‌ كه‌عزت‌ مدار و مثبت‌ نگر و خوش‌ بين‌ هستند، به‌ راحتي‌ تحت‌ تأثير عوامل‌ محيطي‌ قرارنمي‌گيرند و احساس‌ ناتواني‌ نمي‌كنند. انسان‌هايي‌ كه‌ عزت‌ نفس‌ دارند، به‌ آساني‌ تسليم‌نمي‌شوند و تن‌ به‌ خواري‌ نمي‌دهند.

 

ارتباط‌ عزت‌ حسيني‌ با سنّت‌ نبوي‌

يكي‌ از اصولي‌ترين‌ اهداف‌ انبياء رهايي‌ انسان‌ از بندگي‌ طواغيت‌ و پيوند انسان‌ باسرچشمة‌ عزت‌ و كرامت‌؛ يعني‌ خداوند است‌.

انبياء مبعوث‌ شدند تا بشر به‌ عزت‌ واقعي‌ و آزادي‌ حقيقي‌ برسد و سر بر آستان‌معبودهاي‌ تصنّعي‌ و مجازي‌ نسايد.

چون‌ به‌ آزادي‌ نبوت‌ هادي‌ است‌

مؤمنان‌ را ز انبياء آزادي‌ است‌

از آن‌ جا كه‌ عزت‌ خواهي‌ از ويژگي‌هاي‌ فطري‌ انسان‌ سالم‌ است‌، بر اين‌ اساس‌ خداوند اورا تكريم‌ و تعظيم‌ كرده‌ و عقل‌ و شرع‌ را در اختيار او نهاده‌ است‌.

تاج‌ كرمناست‌ بر فرق‌ سرت‌

طوق‌ اعطيناك‌ آويز برت‌

تو خوش‌ و خوبي‌ و كان‌ هر خوشي‌

تو چرا خود منت‌ باده‌ كشي‌

جوهرست‌ انسان‌ و چرخ‌ او را عرض‌

جمله‌ فرع‌ و پايه‌اند و او غرض‌

اي‌ غلامت‌ عقل‌ و تدبير است‌ و هوش‌

چون‌ چنيني‌ خويش‌ را ارزان‌ فروش‌

بنابراين‌ انبياء به‌ دنبال‌ تربيت‌ و هدايت‌ كساني‌ هستند كه‌ در برابر عظمت‌ خداخضوع‌ و خشوع‌ كنند و عظمت‌ و عزت‌ خود را ارزان‌ نفروشند. كربلاي‌ حسيني‌ جلوة‌ عزت‌و عظمت‌ِ انسان‌هاي‌ وارسته‌اي‌ است‌ كه‌ حاضر نشدند به‌ ظلم‌ و خفت‌ تن‌ دهند و دست‌ ازعزت‌ و كرامت‌ خود بردارند.

كربلا ريشه‌ در نهضت‌ انبياء دارد و شهادت‌ حسيني‌ (ع) به‌ بعثت‌ و نبوت‌ جاني‌ تازه‌بخشيد. به‌ گفتة‌ بيدارگر بزرگ‌ شرق‌، سيد جمال‌ الدين‌ اسد آبادي‌: «الاسلام‌ محمّدي‌الوجود و حسيني‌ البقاء و الاستمرار؛ اسلام‌ با وجود حضرت‌ محمد (ص) شكل‌ گرفت‌ وبرقرار شد و با نهضت‌ امام‌ حسين‌ (ع) باقي‌ مي‌ماند». همان‌ طوري‌ كه‌ متذكر شديم‌،نهضت‌ حسيني‌ با بعثت‌ انبياء رابطه‌ دو جانبه‌ دارد. از يك‌ طرف‌ عاشورا نهضتي‌ فرهنگي‌است‌ كه‌ جهان‌ بيني‌ و ايدئولوژي‌ آن‌ ريشه‌ در قرآن‌ و سنت‌ دارد و از بين‌ رفتني‌ نيست‌، چراكه‌ انا نحن‌ نزّلنا الذكر و انا له‌ حافظون‌. و از طرف‌ ديگر انگيزة‌ نهضت‌ او حفظ‌ دين‌ و قرآن‌ وسنت‌ رسول‌ الله است‌، چنان‌كه‌ خود به‌ برادرش‌ محمد حنفيه‌ فرمود: «من‌ از روي‌ هوس‌ وسركشي‌ و تبهكاري‌ و ستمگري‌ قيام‌ نكردم‌، تنها به‌ انگيزة‌ سامان‌ بخشي‌ و اصلاحات‌ درامت‌ جدّم‌ برخاستم‌»

در جاي‌ ديگر اشاره‌ مي‌كند: ما خاندان‌ نبوت‌ و معدن‌ رسالت‌ و محل‌ رفت‌ و آمدفرشتگان‌ و جايگاة‌ رحمت‌ الهي‌ هستيم‌، خدا به‌ ما آغاز و به‌ ما ختم‌ نمود.

در نامه‌اي‌ به‌ بزرگان‌ بصره‌ مي‌نويسد:

«شما را به‌ كتاب‌ خدا و سنت‌ پيامبر دعوت‌ مي‌كنم‌، همانا سنت‌ رسول‌ خدا از ميان‌رفته‌ و بدعت‌ها زنده‌ شده‌ است‌»

او از مكتب‌ انبياء به‌ ويژه‌ پيامبر اسلام‌ الهام‌ گرفت‌ و خواهان‌ عزت‌ و كرامت‌ شد،چرا كه‌ پيوند با نبوت‌ باعث‌ عزت‌ انسان‌ است‌ و سالار شهيدان‌، به‌ انگيزة‌ عزت‌ دين‌ وسنت‌، خود را فدا كرد.

زين‌ سبب‌ فرمود فخر عالمين‌

كه‌ حسين‌ است‌ از من‌ و من‌ از حسين‌

اين‌ ارتباط‌ منطقي‌ نهضت‌ حسيني‌ با نهضت‌ نبوي‌ است‌ كه‌ او خواهان‌ عزت‌ است‌و تسليم‌ ظالمان‌ نمي‌شود. بر اين‌ اساس‌ در ملاقات‌ با برادرش‌ محمد حنفيه‌ مي‌فرمايد:

«لو لم‌ يكن‌ في‌ الدنيا ملجاء و لا ماوي‌ لما بايعت‌ يزيد بن‌ معاوية‌» اگر مرا در دنياپناهگاه‌ و مأوايي‌ نباشد، با يزيد بن‌ معاويه‌ بيعت‌ نخواهم‌ كرد.

و در جاي‌ ديگري‌ مي‌فرمايد: «ان‌ كان‌ دين‌ محمد لم‌ يستقم‌ الا بقتلي‌ يا سيوف‌خذيني‌»

اگر دين‌ جدم‌ محمد (ص) جز با شهادت‌ من‌ پايدار نمي‌ماند، اي‌ شمشيرها مرا دريابيد.

و در اين‌ شعر مي‌فرمايد:

الموت‌ اولي‌ من‌ ركوب‌ العار

والعار اولي‌ من‌ دخول‌ النار

مرگ‌ بهتر از پذيرفتن‌ ننگ‌ است‌ و پذيرفتن‌ ننگ‌ بهتر از قبول‌ آتش‌.

حر كه‌ از روي‌ خير خواهي‌ او را نصيحت‌ مي‌كند كه‌ اگر بجنگد كشته‌ خواهد شد،مي‌فرمايد: مرا به‌ مرگ‌ تهديد مي‌كني‌؟ مگر با كشتن‌ من‌ آسوده‌ خواهيد شد؟

سپس‌ اين‌ شعر را مي‌خواند:

سأمضي‌ و ما بالموت‌ عار علي‌ الفتي

‌اذا مانوي‌ حقاً و جاهد مسلما

و در روز عاشورا، در محاصرة‌ سپاه‌ عمر سعد مي‌فرمايد:

«آگاه‌ باشيد كه‌ اين‌ فرومايه‌ فرزند معاويه‌، مرا ميان‌ دوراهي‌ شمشير و ذلت‌ قرارداده‌ است‌ و هيهات‌ كه‌ ما زير بار ذلت‌ رويم‌. زيرا خداوند و پيامبرش‌ و مؤمنان‌ از اين‌ كه‌ مازير ذلت‌ رويم‌، ابا دارند.»

عزت‌ حسيني‌ با عزت‌ انبياء پيوندي‌ ديرينه‌ دارد و بر اين‌ اساس‌ در زيارت‌ وارث‌مي‌خوانيم‌:

السلام‌ عليك‌ يا وارث‌ آدم‌ صفوة‌ الله، السلام‌ عليك‌ يا وارث‌ نوح‌ نبي‌ الله،السلام‌عليك‌ يا وارث‌ عيسي‌ روح‌ الله السلام‌ عليك‌ يا وارث‌ محمد حبيب‌ الله...

در واقع‌ امام‌ حسين‌ (ع) وارث‌ اولين‌ و آخرين‌ پيامبر است‌. او ميراث‌ معنوي‌ انبياء رابه‌ ارث‌ برده‌ و عزت‌طلبي‌ از مهم‌ترين‌ ميراث‌ انبياء است‌. او وارث‌ عزت‌ و كرامتي‌ است‌ كه‌خداوند به‌ حضرت‌ آدم‌ (ع) داده‌ است‌ (و لقد كرمنا بني‌ آدم‌). او وارث‌ عزت‌ حضرت‌ نوح‌،شيخ‌ الانبيا است‌. خداوند به‌ حضرت‌ نوح‌ عمري‌ طولاني‌ و پربركت‌ عنايت‌ نمود. از نهضت‌عاشورا كه‌ در سال‌ 61 هجري‌ اتفاق‌ افتاده‌ است‌، نزديك‌ به‌ 1400 سال‌ مي‌گذرد، امامشعل‌ عشق‌ حسيني‌ هنوز مشتعل‌ است‌ و هر سال‌ كه‌ محرم‌ مي‌شود گويي‌ حسين‌ بن‌علي‌ (ع) ديروز شهيد شده‌ است‌. او وارث‌ ابراهيم‌ خليل‌ الله است‌. پيامبري‌ كه‌ عزت‌ واقعي‌را در سرچشمة‌ آن‌ يافت‌ و قهرمانانه‌ فرياد «اني‌ لا احب‌ الافلين‌» زد و با بت‌هاي‌ دروغين‌و بت‌ پرستان‌ و بت‌ سازان‌ سازش‌ نكرد و حاضر نشد در برابر خدايان‌ تصنعي‌ و اربابان‌قدرت‌، خود را خوار نمايد.

حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) نيز اين‌ چنين‌ بود. از طرف‌ ديگر ابراهيم‌ (ع) حاضر شدفرزندش‌ را در راه‌ خدا قرباني‌ كند و اسماعيل‌ (ع) به‌ ذبيح‌ الله معروف‌ گشت‌، اما حسين‌ بن‌علي‌، هم‌ فرزندان‌ و اصحابش‌ را قرباني‌ كرد و هم‌ خود را و ذبيح‌ الله شد. مناي‌ كربلا جلوة‌شهادت‌ شريف‌ترين‌ انسان‌ها و قربانگاه‌ بهترين‌ رهروان‌ انبياء بود.

آري‌ حسين‌ (ع) وارث‌ موسي‌ كليم‌ الله است‌؛ چرا كه‌ حاضر نشد در برابر فرعونيان‌زمان‌ و طغيان‌ گران‌ دوران‌، سكوت‌ كند. حضرت‌ موسي‌ (ع) بني‌ اسرائيل‌ را از حضيض‌ذلت‌ به‌ اوج‌ عزت‌ آورد. حسين‌ (ع) نيز با نهضت‌ عزت‌ گرايانه‌ خود اسلام‌ و مسلمين‌ راعزتي‌ دوباره‌ بخشيد و منافقان‌ و فرصت‌ طلبان‌ را رسوا و خوار كرد. درس‌ آزادگي‌ و شهادت‌او ماية‌ عزت‌ و كرامت‌ شيعيان‌ در همة‌ اعصار است‌.

حسين‌ (ع) وارث‌ عزت‌ حضرت‌ يحيي‌ (ع) است‌؛ چرا كه‌ او نيز حاضر نشد به‌ فسادحكام‌ ستمگر راضي‌ شود و امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر نكند. از اين‌ رو سرش‌ را جداكردند و نزد حاكم‌ ستمگر و فاسد بردند. سرِ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) نيز به‌ دليل‌ امر به‌ معروف‌و نهي‌ از منكر جدا شد و نزد يزيد ستمگر برده‌ شد، اما تا قيامت‌ آمران‌ به‌ معروف‌ و ناهيان‌از منكر به‌ تأسي‌ از او سر مي‌جنبانند و به‌ او اقتدا مي‌كنند. اصولاً امر به‌ معروف‌ و نهي‌ ازمنكر، سنت‌ و سيرة‌ انبياء و صالحان‌ است‌ و امام‌ حسين‌ (ع) بارها به‌ اين‌ موضوع‌ اشاره‌فرموده‌ است‌. او وارث‌ هيبت‌ و عزت‌ و اقتدار حضرت‌ سليمان‌ و داوود است‌. در روز عاشوراحتي‌ جن‌ّ و ملك‌ به‌ ياري‌ او شتافتند، اما او نپذيرفت‌ و البته‌ اين‌ استغنا، ناشي‌ از اوج‌عزت‌اوست‌.

امروزه‌ بعد از گذشت‌ ساليان‌ دراز، مرقد او قبلة‌ آزادگان‌ است‌ و حسينيه‌ها و مجالس‌عزاداري‌ او پر مي‌شود. عزت‌ و اقتدار سليمان‌ (ع) و داوود (ع) بيشتر مربوط‌ به‌ زمان‌ خودبود، در حالي‌ كه‌ عزت‌ و اقتدار حسيني‌، بعد از شهادت‌ ايشان‌ نيز پا برجاست‌.

او عزيزي‌ است‌ كه‌ وارث‌ عزت‌ حضرت‌ يوسف‌ (ع) است‌. يوسف‌ صديق‌ را در چاه‌انداختند تا از عزت‌ او بكاهند اما خداوند او را به‌ اوج‌ عزت‌ رساند و عزيز مصر كرد. سالارشهيدان‌ را در گودال‌ قتلگاه‌ افكندند، اما پيام‌ سرخ‌ و پرچم‌ سبز قيام‌ او، جلوه‌ عزت‌ گرايي‌در همه‌ اعصار شد.

شاعر معاصر علي‌ موسوي‌ گرمارودي‌ در اين‌باره‌ چه‌ زيبا سروده‌ است‌:

در فكر آن‌ گودالم‌ كه‌ خون‌ تو را مكيده‌ است‌

هيچ‌ گودالي‌ را چنين‌ رفيع‌ نديده‌ بودم‌

در حضيض‌ هم‌ مي‌توان‌ عزيز بود

از گودال‌ بپرس‌.

آري‌، حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) چون‌ حضرت‌ عيسي‌ (ع) با بدعت‌ طلبان‌ و كج‌ انديشان‌و مفتيان‌ فاسد (كه‌ دين‌ يهود را به‌ انحراف‌ كشيده‌ بودند) مبارزه‌ كرد. مفتيان‌ يهود به‌ مرگ‌عيسي‌ فتوا دادند. عيسي‌ (ع) را خداوند به‌ آسمان‌ برد و ملقب‌ به‌ روح‌ الله كرد. مفتيان‌درباري‌ نيز به‌ مرگ‌ سالار شهيدان‌ فتوا دادند و عمال‌ بني‌ اميه‌ او را به‌ شهادت‌ رساندند.بدين‌ وسيله‌ امام‌ حسين‌ (ع) در عروجي‌ خونين‌ ملقب‌ به‌ ثار الله شد. جرم‌ عيسي‌ (ع) نيزدعوت‌ به‌ اصلاح‌ و سنت‌ الهي‌ بود. عيسي‌ (ع) حواريوني‌ شجاع‌ و عزتمدار داشت‌ و سالارشهيدان‌ نيز حواريوني‌ عزتمند كه‌ به‌ آنها افتخار مي‌كرد. امام‌ (ع) دربارة‌ ياران‌ خودمي‌فرمايد: «به‌ خدا سوگند همراهان‌ خود را آزموده‌ام‌، انس‌ و علاقه‌اي‌ كه‌ آنها بر مرگ‌دارند، همانند علاقة‌ كودك‌ به‌ شير مادر است‌. همه‌ پرصلابت‌ و مستحكم‌اند.»

يكي‌ از جنبه‌هاي‌ عزت‌ حضرت‌ عيسي‌ (ع) اين‌ است‌ كه‌ امروزه‌ بيشترين‌ پيرو رادارد و حسين‌ (ع) نيز بيشترين‌ پيرو و زائر و عاشق‌ را. ارتباط‌ عيسي‌ (ع) با سالار شهيدان‌از اين‌ نيز فراتر مي‌رود، چرا كه‌ حضرت‌ عيسي‌ (ع) همراه‌ قائم‌ آل‌ محمد (ص) پرچم‌ «يالثارات‌ الحسين‌» را بر خواهد داشت‌ و خون‌ به‌ ناحق‌ ريختة‌ سالار شهيدان‌ را طلب‌ خواهدكرد و آن‌ روز است‌ كه‌ همه‌ معناي‌ پيروزي‌ خون‌ بر شمشير و مفهوم‌ عزت‌ حسيني‌ را درك‌خواهند نمود.

آري‌ حسين‌ (ع) وارث‌ رسول‌ خداست‌. او هم‌ از نظر ظاهري‌ شبيه‌ حضرت‌محمد(ص) است‌ و هم‌ از لحاظ‌ معنوي‌، وارث‌ عزت‌ و شجاعت‌ پيامبر (ص). او وارث‌ فاطمه‌است‌ كه‌ با شجاعت‌ از امامت‌ و ولايت‌ دفاع‌ كرد. او فرزند پيامبري‌ است‌ كه‌ فرمود: اگرخورشيد را در دست‌ راست‌ من‌ و ماه‌ را در دست‌ چپ‌ من‌ بگذارند كه‌ دست‌ از دعوت‌ خودبردارم‌، چنين‌ نخواهم‌ كرد.

آري‌ جوشش‌ خون‌ پيامبر (ص) در رگ‌ حسين‌ (ع) است‌ كه‌ به‌ عافيت‌ طلبان‌ وكج‌انديشان‌ جواب‌ منفي‌ مي‌دهد و عزت‌ ظاهري‌ و مادي‌ را با شهادت‌؛ يعني‌ عزت‌ ابدي‌معاوضه‌ نمي‌كند. خداوند دين‌ پيامبر (ص) را به‌ عنوان‌ دين‌ ابدي‌ تثبيت‌ مي‌كند وحسين‌(ع) هم‌ تا قيامت‌ به‌ عنوان‌ مشعل‌ هدايت‌ معرفي‌ مي‌شود، چرا كه‌: «ان‌ الحسين‌مصباح‌ الهدي‌ و سفينة‌ النجاة‌» و بشر ملزم‌ مي‌شود كه‌ تا ابد به‌ اين‌ چراغ‌ هدايت‌ توجه‌كند و در اين‌ كشتي‌ نجات‌ بنشيند تا به‌ سرچشمة‌ عزت‌، رهنمون‌ گردد.

اقبال‌ لاهوري‌ در اين‌ باره‌ گفته‌ است‌:

تيغ‌ بهر عزت‌ دين‌ است‌ و بس

‌مقصد او حفظ‌ آيين‌ است‌ و بس‌

ماسوي‌ الله را مسلمان‌ بنده‌ نيست

‌نزد فرعوني‌ سرش‌ افكنده‌ نيست‌

خون‌ او تفسير اين‌ اسرار كرد

ملت‌ خوابيده‌ را بيدار كرد

نقش‌ الا الله بر صحرا نوشت‌

سطر عنوان‌ نجات‌ ما نوشت‌

رمز قرآن‌ از حسين‌ آموختيم‌

زآتش‌ او شعله‌ها اندوختيم‌

پيوند مبارك‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) با قرآن‌، نهضت‌ او را پايدار كرده‌ و از عشق‌ اوآتشي‌ در دل‌ها افكنده‌ است‌ كه‌ تا قيامت‌ خاموش‌ نمي‌شود، چنانكه‌ امام‌ صادق‌ (ع) به‌ آن‌اشاره‌ فرموده‌ است‌: «ان‌ لقتل‌ الحسين‌ (ع) حرارة‌ في‌ قلوب‌ المؤمنين‌ لن‌ تبرد ابداً»

به‌ راستي‌ شهادت‌ امام‌ حسين‌ (ع) حرارتي‌ در دل‌ مؤمنان‌ افكنده‌ است‌ كه‌ تاقيامت‌ سرد نخواهد شد. حسين‌ (ع) كرامت‌ و عزت‌ خود و مسلمين‌ را در تبعيت‌ از نبوت‌،قرآن‌ و دين‌ مي‌دانست‌. چنانكه‌ در عصر روز تاسوعا خطبة‌ پرشور خواند:

«اللهم‌ اني‌ احمدك‌ علي‌ ان‌ كرامتنا بالنبوة‌ و علمتنا القرآن‌ و فقهتنا في‌ الدين‌» ويا در نامه‌اي‌ به‌ مردم‌ بصره‌ نوشت‌ «انا ادعوكم‌ الي‌ كتاب‌ الله و سنتة‌ نبيه‌...»

اعتقاد عميق‌ او به‌ نبوت‌ و قرآن‌ و سنت‌ بود كه‌ «احدي‌ الحسنيين‌» را در پيش‌گرفت‌ و مطمئن‌ بود كه‌ چه‌ پيروز شود و چه‌ به‌ شهادت‌ برسد، مطابق‌ اصل‌ «عزت‌» عمل‌كرده‌ است‌.

 

رابطة‌ عزت‌ حسيني‌ و سيرة‌ علوي‌

حسين‌ (ع) امام‌ مردم‌ است‌ و امام‌ مردم‌ بايد سمبل‌ كرامت‌ و عزت‌ باشد تا مؤمنان‌به‌ او اقتدا كنند. ائمه‌ سرفرازانه‌و عزتمندانه‌ زيست‌اند و حتي‌ شهيد شدند. چنانچه‌ درروايت‌ آمده‌ است‌: «ما منا اما مقتول‌ او مسموم‌». امامان‌ در راه‌ عزت‌ دين‌ به‌ شهادت‌رسيدند. بدون‌ ترديد سلسله‌ جنبان‌ شهادت‌طلبي‌ و عزت‌ خواهي‌ در مكتب‌ ائمه‌، امام‌علي‌ (ع) است‌. از منظر او زندگي‌ با سرافرازي‌ حيات‌ واقعي‌ است‌ و حيات‌ با ذلت‌ مرگ‌تدريجي‌ است‌: «موت‌ في‌ عزّ خيرٌ من‌ حيات‌ في‌ ذل‌ّ»مرگ‌ با عزت‌ بهتر از زندگي‌ همراه‌با ذلت‌ است‌. در خطبه‌اي‌ ديگر خطاب‌ به‌ لشكريانش‌ در نبرد صفّين‌ مي‌فرمايد:

«فالموت‌ في‌ حياتكم‌ مقهورين‌ و الحياة‌ في‌ موتكم‌ قاهرين‌»

خوار شدن‌ و زنده‌ ماندن‌ شما مردن‌ است‌ و كشته‌ شدن‌ و پيروز شدن‌،زنده‌بودن‌است‌.

بر اساس‌ همين‌ نگرش‌ عزت‌ جويانة‌ امام‌ علي‌ (ع) است‌ كه‌ پيامبر (ص) او رامولاي‌ مردم‌ خواند و لذا مولانا در اين‌ باره‌ مي‌گويد:

گفت‌ هر كو را منم‌ مولا و دوست

‌ابن‌ عم‌ من‌ علي‌ مولاي‌ اوست‌

كيست‌ مولا آن‌ كه‌ آزادت‌ كندبند رقيت‌ ز پايت‌ بر كنداز ديدگاه‌ امام‌ علي‌ (ع) يكي‌ از ريشه‌هاي‌ ذلت‌، ترك‌ جهاد و شهادت‌ است‌. در اين‌ باره‌مي‌فرمايد: «هر كه‌ از آن‌ دوري‌ كند، خداوند لباس‌ خواري‌ و رداي‌ گرفتاري‌ بر او مي‌پوشاندو بر اثر حقارت‌، بيچاره‌ مي‌شود»

در جاي‌ ديگر مي‌فرمايد: «اگر كسي‌ از جهاد سرباز زند، خداوند لباس‌ خواري‌ را درزندگي‌ تنش‌ خواهد كرد و از دايرة‌ دين‌ بيرون‌ خواهد رفت‌».

او به‌ دنبال‌ بهترين‌ نوع‌ مرگ‌؛ يعني‌ شهادت‌ بود و آن‌ را عزت‌ جاودانه‌ مي‌دانست‌.«به‌ راستي‌ با كرامت‌ترين‌ نوع‌ مرگ‌ كشته‌ شدن‌ در راه‌ خداست‌ و قسم‌ به‌ كسي‌ كه‌ جان‌فرزند ابي‌ طالب‌ در دست‌ اوست‌، اگر هزار ضربه‌ بر فرق‌ من‌ فرود آيد كه‌ به‌ اين‌ وضع‌ كشته‌شوم‌، بهتر است‌ كه‌ در بستر با يك‌ بيماري‌ بميرم‌.»

از منظر او شهادت‌ اوج‌ عروج‌ انسان‌ است‌ و لذا در هنگام‌ مرگ‌ فرمود: «فزت‌ و رب‌الكعبة‌»، به‌ خداي‌ كعبه‌ رستگار شدم‌.

اصولاً سنت‌ علوي‌ با عزت‌ شهادت‌ و عدالت‌ و آزادگي‌ عجين‌ است‌: قيام‌ حسين‌بن‌علي‌(ع) و عدالتخواهي‌ و عزت‌طلبي‌ ايشان‌ نيز، ريشه‌ در سيرة‌ علوي‌ دارد. امام‌حسين‌(ع)بارها در خطبه‌ها و نامه‌هاي‌ خود به‌ تأسي‌ از سنت‌ علوي‌ اشاره‌ فرموده‌ است‌. چنانكه‌ دروصيت‌ نامة‌ خود چنين‌ مي‌نويسد: «مي‌خواهم‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر كنم‌ و به‌ سيرة‌جدم‌ و پدرم‌ عمل‌ كنم‌.»

از ديدگاه‌ امام‌ علي‌ (ع) مردم‌ جز در برابر خداي‌ عزيز نبايد اظهار ناتواني‌ كنند.چنانكه‌ به‌ مردمي‌ كه‌ به‌ استقبال‌ او آمده‌ بودند و ذليلانه‌ به‌ دنبالش‌ مي‌دويدند تا احترامش‌كنند، فرمود اين‌ كار را نكنند؛ چرا كه‌ خلاف‌ عزت‌ انساني‌ است‌ و از طرفي‌ باعث‌ غرور وانحراف‌ والي‌ مي‌شود. او در آغاز امامت‌ به‌ مردم‌ فرمود: با من‌ آن‌ طور كه‌ با افراد جابر وستمگر سخن‌ مي‌گوييد، سخن‌ نگوييد و به‌ راحتي‌ حرف‌ بزنيد و اهل‌ تكلف‌ نباشيد. اوهمواره‌ مردم‌ را عزيز مي‌خواست‌ و راضي‌ به‌ استخفاف‌ آنان‌ نبود. امام‌ حسين‌ (ع) نيز به‌دنبال‌ رهايي‌ مردم‌ از ظلمت‌ يزيديان‌ بود. جامعة‌ اسلامي‌ از تبعيض‌ نژادي‌ رنج‌ مي‌برد.مردم‌ عدالت‌ علي‌(ع) را ديده‌ بودند. علي‌ (ع) بر اساس‌ سنت‌ پيامبر عمل‌ مي‌كرد و همة‌افراد برايش‌ محترم‌ بودند. اما بني‌ اميه‌ بار ديگر به‌ دنبال‌ سلطنت‌ بر اساس‌ تبعيض‌ نژادي‌بودند و اين‌ بر خلاف‌ عزت‌ علوي‌ بود.

عده‌اي‌ از اصحاب‌ پيامبر (ص) و علي‌ (ع) براي‌ رهايي‌ از ظلم‌ و ذلت‌، رهبري‌ بهتراز حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) نمي‌شناختند و لذا مردم‌ كوفه‌ براي‌ امام‌ دعوتنامه‌ نوشتند و امام‌ (ع)آمد كه‌ آنها را عزيز بدارد و از ظلمت‌ برهاند و از طرفي‌ در مدينه‌ نيز او را براي‌ بيعتي‌ذليلانه‌ با يزيد دعوت‌ كرده‌ بودند، اما امام‌ (ع) به‌ آن‌ تن‌ نداد و تسليم‌ نشد. ماندن‌ در مكه‌نيز برايش‌ مقدور نبود، چرا كه‌ نمي‌خواست‌ حرمت‌ خانة‌ خدا با جنايت‌ يزيديان‌ شكسته‌شود. در اكثر نامه‌ها و خطبه‌هاي‌ امام‌ حسين‌ (ع) كه‌ در مدينه‌ و مكه‌ و بين‌ راه‌ كربلا انشاءو ايراد گرديد، عزت‌ و آزادگي‌ و كرامت‌ موج‌ مي‌زند. او حتي‌ در شب‌ عاشورا دستور مي‌دهدكه‌ چراغ‌ها را خاموش‌ كنند تا هر كسي‌ كه‌ مي‌خواهد از تاريكي‌ شب‌ استفاده‌ كند و بدون‌شرم‌ و حيا از مهلكه‌ بگريزد، چرا كه‌ او به‌ دنبال‌ ياراني‌ داوطلب‌ و عزيز بود و نمي‌خواست‌عده‌اي‌ با اجبار از او حمايت‌ كنند، چنانكه‌ پدرش‌ علي‌ (ع) كسي‌ را مجبور به‌ بيعت‌ نكرد.

امام‌ حسين‌ (ع) سرافرازي‌ و عزتمندي‌ خود را مرهون‌ سيرة‌ پدر و جدش‌ مي‌داند:من‌ حسين‌ پسر علي‌ هستم‌ و قسم‌ خورده‌ام‌ تا سر فرود نياورم‌ و از خاندان‌ پدرم‌ حمايت‌مي‌كنم‌ و بر طريق‌ دين‌ پيامبر سلوك‌ مي‌كنم‌.

به‌ هر حال‌ او فرزند كسي‌ است‌ كه‌ فرمود: لا تكن‌ عبد غيرك‌ لقد جعلك‌ الله حراً.اين‌ سير و سلوك‌ بر اساس‌ سيرة‌ نبوي‌ و سنت‌ علوي‌ است‌ كه‌ سالار شهيدان‌ را عزتمندكرده‌ است‌.

 

حماسة‌ عاشورا و اسطورة‌ عزت‌ گرايي‌

روز عاشورا بهترين‌ تجلي‌ عزت‌ گرايي‌ بود و حسين‌ بن‌ علي‌ و يارانش‌ بزرگترين‌جلوه‌هاي‌ عزت‌ و آزادگي‌ بودند. سالار شهيدان‌ در روز عاشورا خطاب‌ به‌ لشكر دشمن‌فرمود:

اگر دين‌ نداريد و از قيامت‌ نمي‌ترسيد، لا اقل‌ آزاده‌ باشيد.

او از مردم‌ خواست‌ كه‌ رفتاري‌ همراه‌ با مروت‌ و حميت‌ و عزت‌ پيشه‌ كنند. اگر چه‌آنها پيام‌ سالار شهيدان‌ را لبيك‌ نگفتند اما حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) خواست‌ حجت‌ را بر مردم‌تمام‌ كند تا شايد بر دل‌هاي‌ سنگ‌ آنان‌ اثر نمايد و به‌ خود آيند و يا درسي‌ براي‌ آيندگان‌باشد كه‌ تن‌ به‌ زير بار ذلت‌ ندهند.

هنگامي‌ كه‌ او را به‌ بيعتي‌ ذليلانه‌ مي‌خوانند، مي‌فرمايد:

«و الله لا أعطيهم‌ بيدي‌ اعطاء الذليل‌ و لا افرمنهم‌ فرار العبيد.»

سوگند به‌ خدا هرگز به‌ آنان‌ چون‌ فرومايگان‌ دست‌ بيعت‌ نخواهم‌ داد و چون‌بردگان‌ پا به‌ فرار نخواهم‌ گذاشت‌. از ديدگاه‌ او مرگ‌ سعادتمندانه‌، شهادت‌ در راه‌ اهداف‌متعالي‌ است‌ و لذا او به‌ استقبال‌ اين‌ نوع‌ مرگ‌ مي‌رود و تسلط‌ ظالمان‌ را نمي‌پذيرد وعزتمندانه‌ مي‌گويد: «اني‌ لا اري‌ الموت‌ الا السعاده‌ و الحياه‌ مع‌ الظالمين‌ الا برماً» من‌مرگ‌ را جز سعادت‌ و زندگي‌ با بيدادگران‌ را جز خواري‌ نمي‌بينم‌.

هر كدام‌ از انصار و اصحاب‌ امام‌ حسين‌ (ع) در شب‌ و روز عاشورا سخناني‌ گفته‌اندكه‌ بهترين‌ سند آزادگي‌ آنان‌ است‌. مسلم‌ بن‌ عوسجه‌ گفت‌: «سوگند به‌ خدا اگر بدانم‌ كه‌كشته‌ مي‌شوم‌، سپس‌ زنده‌ گشته‌ باز كشته‌ مي‌شوم‌ و آن‌ گاه‌ مرا بسوزانند و خاكسترم‌ را برباد دهند و هفتاد بار با من‌ چنين‌ كنند تا در كنار تو جان‌ دهم‌، هرگز از تو جدا نمي‌شوم‌.»

زهير بن‌ قين‌ در پاسخ‌ به‌ تهديد شمر مي‌گويد: «آيا مرا از مرگ‌ مي‌ترساني‌؟ به‌ خداسوگند مرگ‌ براي‌ من‌ ارزشمندتر از زيستن‌براي‌ شماست‌.»

علي‌ اكبر فرزند رشيد او گفت‌: اگر ما بر حقيم‌ از مردن‌ باكي‌ نداريم‌ و قاسم‌ بن‌حسن‌ گفت‌: مرگ‌ در كام‌ من‌، از عسل‌ شيرين‌تر است‌.

هنگامي‌ كه‌ دشمن‌ براي‌ عباس‌ بن‌ علي‌ (ع) امان‌ نامه‌ آورد تا او را تسليم‌ كند،حاضر به‌ پذيرش‌ آن‌ نشد و در روز عاشورا نيز، اوج‌ عزت‌ و كرامت‌ خود را با اين‌ اشعار اعلام‌نمود:

و الله ان‌ قطعتم‌ يميني‌

اني‌ احامي‌ ابداًعن‌ ديني‌

بدين‌ ترتيب‌ هر يك‌ از اصحاب‌، جملات‌ زيبا و شيوايي‌ را ايراد كردند. اين‌ جملات‌عزتمندانه‌ فقط‌ به‌ روز عاشورا محدود نشد. اسراي‌ كربلا نيز هر جا كه‌ رفتند، پيام‌ عزت‌حسيني‌ را ترويج‌ كردند.

زماني‌ كه‌ ابن‌ زياد در مجلسي‌ در كوفه‌ با طعنه‌ به‌ زينب‌ كبري‌ مي‌گويد: ديدي‌ كه‌خدا با برادر و خويشانت‌ چه‌ كرد؟ زينب‌ كبري‌ در پاسخ‌ خود اوج‌ عزت‌ حسيني‌ را به‌ نمايش‌مي‌گذارد و مي‌فرمايد:

«و ما رأيت‌ الا جميلاً»، من‌ به‌ جز زيبايي‌ و نكويي‌ نديده‌ام‌.

آنان‌ جماعتي‌ بودند كه‌ پروردگار متعال‌ شهادت‌ را برايشان‌ مقدر فرمود و با آغوش‌باز سوي‌ آرامگاه‌ خود شتافتند. در همين‌ مجلس‌ امام‌ سجاد در پاسخ‌ به‌ تهديد ابن‌ زيادمي‌فرمايد: آيا مرا از كشته‌ شدن‌ مي‌ترساني‌؟ آيا نمي‌داني‌ كه‌ عادت‌ ما كشته‌ شدن‌ است‌ وافتخار ما شهادت‌ مي‌باشد؟

همچنين‌ زينب‌ كبري‌ و امام‌ سجاد (ع) در مجلس‌ يزيد، سخناني‌ عزتمندانه‌ ايرادكردند كه‌ تكميل‌ كننده‌ پيام‌ نهضت‌ سالار شهيدان‌ بود. در واقع‌ سيماي‌ عزت‌ حسيني‌ رانه‌ تنها در كربلا و شهيدان‌ كربلا، بلكه‌ در اعضاي‌ كاروان‌ ايشان‌ مي‌توان‌ ديد.

 

ابعاد عزت‌ حسيني‌

در يك‌ تقسيم‌ بندي‌ مي‌توان‌ ابعاد عزت‌ حسيني‌ رابه‌ صورت‌ زير تقسيم‌ بندي‌كرد:

1ـ عزت‌ سياسي‌

2ـ عزت‌ فرهنگي‌

3ـ عزت‌ اقتصادي‌

4ـ عزت‌ روحي‌ و رواني‌

5ـ عزت‌ معنوي‌ و ديني‌

 

1ـ عزت‌ سياسي‌

يكي‌ از ابعاد مهم‌ عزت‌طلبي‌، بعد سياسي‌ آن‌ است‌. هر جامعه‌اي‌ كه‌ سلطه‌ و نفوذبيگانگان‌ را بپذيرد، نمي‌تواند ادعاي‌ استقلال‌ و عزت‌ نمايد. عدم‌ سلطه‌ دشمنان‌ بر كشوراسلامي‌ يكي‌ از اصول‌ اولية‌ نظام‌ سياسي‌ و فقة‌ سياسي‌ اسلام‌ است‌.

قرآن‌ در اين‌ باره‌ مي‌فرمايد: (لن‌ يجعل‌ الله للكافرين‌ علي‌ المؤمنين‌ سبيلاً)؛ خداوند هرگز براي‌ كافران‌ نسبت‌ به‌ اهل‌ ايمان‌ راه‌ تسلط‌ باز نكرده‌ است‌.

بر همين‌ مبنا علما و مجتهدين‌ مسلمان‌ موضوع‌ «نفي‌ سبيل‌» را به‌ عنوان‌ يكي‌ ازقاعده‌هاي‌ فقة‌ سياسي‌ اسلام‌ مطرح‌ نمودند و بر اساس‌ آن‌ امام‌ خميني‌ ؛ در اعتراض‌ به‌قرار داد ننگين‌ كاپيتولاسيون‌ قيام‌ كرد و آن‌ را خلاف‌ عزت‌ اسلامي‌ و موجب‌ سلطه‌بيگانگان‌ بر امور سياسي‌ و قضايي‌ كشور دانست‌. در سخنراني‌ تاريخي‌ ايشان‌ آمده‌ است‌:«عزت‌ ما پايكوب‌ شد. عظمت‌ ايران‌ از بين‌ رفت‌. عظمت‌ ارتش‌ ايران‌ را پايكوب‌كردند.»

اقدام‌ براي‌ كسب‌ عزت‌ سياسي‌ و مقابله‌ با استبداد و استعمار و استقرار حاكميت‌مردم‌ بر سرنوشت‌ خود و تضمين‌ منافع‌ ملي‌ و بين‌ المللي‌ آنها، يكي‌ از جنبه‌هاي‌ مهم‌انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ محسوب‌ مي‌شود و البته‌ كسب‌ اين‌ عزت‌ و اقتدار از عجايب‌ اين‌قرن‌ بود كه‌ يك‌ ملت‌ بدون‌ هيچ‌ حمايت‌ و پشتوانة‌ ابرقدرت‌هاي‌ زمان‌ به‌ استقلال‌ وآزادي‌ برسد و پرچمدار راه‌ سومي‌ در معادلات‌ بين‌ المللي‌ گردد كه‌ نه‌ از اردوگاه‌ غرب‌فرمان‌ گيرد و نه‌ وامدار اردوگاه‌ شرق‌ باشد. استمرار اين‌ استقلال‌ سياسي‌ و عزت‌ است‌ كه‌دشمنان‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را واداشته‌ است‌ كه‌ هر روز با حيله‌اي‌ جديد به‌ مقابلة‌ باما برخيزندو در پي‌ آن‌ باشند كه‌ با هر ترفندي‌ به‌ استقلال‌ و عزت‌ سياسي‌ ما لطمه‌ وارد كنند. در حالي‌كه‌ بسياري‌ از كشورهاي‌ پيشرفته‌تر از اعلان‌ صريح‌ مواضع‌ سياسي‌ خود وحشت‌ دارند و يامجبورند تابع‌ سياست‌هاي‌ آمريكا و به‌ تعبيري‌ «عقب‌ مانده‌ سياسي‌» باشند، امامسئولان‌ جمهوري‌ اسلامي‌ با عزت‌ و اقتدار دربارة‌ مسائلي‌ چون‌ فلسطين‌، عراق‌،افغانستان‌ و...اظهار نظر مي‌كنند و اين‌ بيانگر عزت‌ ماست‌.

امروزه‌ در نظام‌ حاكم‌ بر جهان‌، علي‌ رغم‌ شعارهاي‌ زيباي‌ حمايت‌ از حقوق‌ بشر،آزادي‌، عزت‌ و كرامت‌ انسان‌ها، بسياري‌ از كشورها و ملت‌ها تحقير مي‌شوند.كاپيتولاسيون‌ يكي‌ از جنبه‌هاي‌ عيني‌ تحقير است‌ كه‌ با توجه‌ به‌ آن‌ سلطه‌گران‌ براي‌ خودحقوق‌ بيشتري‌ از ديگران‌ قائل‌اند و كرامت‌ ديگران‌ را زير سؤال‌ مي‌برند. با توجه‌ به‌ آن‌ كه‌بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌ قانون‌ استرداد جنايتكاران‌ جنگي‌ را امضاء كرده‌اند،

آمريكايي‌ها اعلان‌ نموده‌اند در صورتي‌ اين‌ قانون‌ را مي‌پذيرند كه‌ نيروهاي‌آمريكايي‌ از اين‌ قانون‌ مستثناء باشند و يا رسماًاعلام‌ مي‌نمايند، حتي‌ اگر سازمان‌ ملل‌قطعنامة‌ حمله‌ به‌ عراق‌ را تصويب‌ نكند، باز هم‌ به‌ آن‌ كشور حمله‌ خواهند كرد.

اين‌ بارزترين‌ نوع‌ تربيت‌ تحقيري‌ است‌ كه‌ فرعونيان‌ به‌ اين‌ شيوه‌ دست‌ مي‌زدند.نقص‌ حقوق‌ بشر، كودتا و تحميل‌ حكومت‌هاي‌ فاسد بر ساير كشورها و دخالت‌ در امورداخلي‌ آنها به‌ بهانه‌هاي‌ واهي‌ ـ از جمله‌ تروريسم‌ ـ از جديدترين‌ شيوهاهاي‌ تحقيرملت‌ها و دولت‌ها است‌.

اين‌ موضع‌گيري‌هاي‌ تحميل‌ گرايانه‌ از نوع‌ آمريكايي‌ آنقدر رسوا و بي‌ پايه‌ است‌كه‌ صداي‌ اروپايي‌ها را نيز بلند كرده‌ است‌.

اخيراًنود نفر از روشنفكران‌ آلماني‌ در نامه‌اي‌ انتقادآميز به‌ روشنفكران‌ و مسئولان‌آمريكا نسبت‌ به‌ گسترش‌ اخلاق‌ تحميل‌ گرايانه‌ در سياست‌ خارجي‌ آنها اعتراض‌ كرده‌اندو از آنها خواسته‌اند تا كرامت‌ انساني‌ را فقط‌ براي‌ آمريكايي‌ها نخواهند، بلكه‌ به‌ حرمت‌ وكرامت‌ و عزت‌ ديگران‌ نيز احترام‌ بگذارند. در قسمتي‌ از اين‌ نامه‌ آمده‌ است‌:

«شيوه‌هاي‌ كنوني‌ سياست‌هاي‌ جهاني‌ شدن‌ كه‌ نا برابري‌هاي‌ اجتماعي‌ را تشديدمي‌كند و تمايزهاي‌ فرهنگي‌ را از ميان‌ بر مي‌دارد، باعث‌ بي‌ ثباتي‌ و موجب‌ بروز تنشي‌مي‌گردد كه‌ حاصل‌ آن‌ واكنش‌هاي‌ خصومت‌آميز است‌. با نگراني‌ شاهد اين‌ هستيم‌ كه‌شخصيت‌هاي‌ مؤثري‌ كه‌ در پيرامون‌ رئيس‌ جمهور شما هستند، با شدت‌ فزاينده‌اي‌ ازكشورهاي‌ اروپايي‌ مطالبه‌ مي‌كنند كه‌ در مقابل‌ آمريكا تابع‌ و گوش‌ به‌ فرمان‌ باشند و بااظهاراتي‌ از اين‌ قبيل‌ «اروپا به‌ آمريكا نياز دارد، اما آمريكا به‌ اروپا نياز ندارد» مي‌كوشندهر نوع‌ انتقادي‌ را در نطفه‌ خفه‌ كنند... هنگامي‌ كه‌ فرودستان‌ جهان‌ با جزم‌ به‌ اين‌ آگاهي‌رسيدند كه‌ هيچ‌ كس‌ از جمله‌ قدرت‌هاي‌ بزرگ‌، ارزش‌ها و حرمت‌هاي‌ آنان‌ را خدشه‌ دارنكرده‌ آنها را تحقير نمي‌كنند، تنها در آن‌ زمان‌ است‌ كه‌ چشم‌هاي‌ خود را براي‌ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و فرهنگي‌ ديگر باز كنند و تنها در اين‌ شرايط‌ است‌ كه‌ مقدمات‌ لازم‌براي‌ گفتگوي‌ فرهنگ‌ها فراهم‌ خواهد شد.»

انسان‌ها بر اساس‌ طبع‌ كرامت‌آميز خود خواهان‌ تكريم‌ هستند و به‌ استخفاف‌ وتحقير رضايت‌ نمي‌دهند، مگر عده‌اي‌ كه‌ از كرامت‌ نفس‌ خود غافل‌ باشند. امام‌خميني‌؛به‌ تأسي‌ از سالار شهيدان‌ همواره‌ بر عزت‌ سياسي‌ تأكيد مي‌ورزيد. ايشان‌ حكومت‌رضاخان‌ و محمد رضا پهلوي‌ را كه‌ با كودتاي‌ انگليس‌ و آمريكا به‌ حاكميت‌ رسيده‌ بودند،غير قانوني‌ و مخالف‌ استقلال‌ سياسي‌ ملت‌ ايران‌ مي‌دانست‌. هنگامي‌ كه‌ ايشان‌ رابه‌زندان‌ و تبعيد تهديد مي‌كنند، مي‌فرمايند: «اگر خميني‌ را دار بزنند تفاهم‌ نخواهد كرد»

همچنين‌ دربارة‌ اهميت‌ حفظ‌ عزت‌ انساني‌ مي‌فرمايند: «زندگي‌ آبرومند نداشتن‌ وزندگي‌ زير بار بودن‌ هزار مرتبه‌ از اين‌ كه‌ انسان‌ بميرد، شرف‌ دارد» اصولاً يكي‌ ازمشخصه‌هاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايجاد عزت‌ و كرامت‌ در همه‌ طبقات‌ مردم‌ بود. كارگران‌،كشاورزان‌، معلمان‌، دانشگاهيان‌، روحانيان‌ و... خلاصه‌ همه‌ مردم‌ براي‌ امام‌ خميني‌عزيزبودند.

امام‌؛ در پيامي‌ به‌ فرماندهان‌ دفاع‌ مقدس‌ آنها را «پرچمداران‌ عزت‌ مسلمين‌»خطاب‌ مي‌كند و يا خطاب‌ به‌ معلمان‌، شغل‌ آنها را«شغل‌ انبياء» تلقي‌ مي‌نمايند و «بسيج‌را مدرسة‌ عشق‌» مي‌داند و به‌ بسيجي‌ بودن‌ خود افتخار مي‌كنند. ايشان‌ در وصيت‌ نامه‌خود نعمت‌ استقلال‌ و آزادي‌ و رسيدن‌ به‌ عزت‌ سياسي‌ را مديون‌ همه‌ طبقات‌ مردم‌مي‌داند و مي‌فرمايند: «از روحاني‌ و دانشگاهي‌ تا بازاري‌ و كارگر و كشاورز و ساير قشرها،بند اسارت‌ را پاره‌ و قدرت‌ ابر قدرت‌ها را شكستند و كشور را از دست‌ آنان‌ و وابستگانشان‌نجات‌ دادند.»

بر اساس‌ توجه‌ به‌ عزت‌ سياسي‌ مسلمين‌ است‌ كه‌ ميرزاي‌ شيرازي‌ فتواي‌ لغو قرارداد رژي‌ را صادر مي‌كند و شيخ‌ فضل‌ الله نوري‌ حاضر نمي‌شود براي‌ حفظ‌ جان‌ خود،پرچم‌ روسيه‌ را روي‌ خانة‌ خود نصب‌ نمايد و شهيد مدرس‌ به‌ اولتيماتوم‌ روسيه‌ توجه‌نمي‌كند.

تربيت‌ عزت‌ گرايانه‌ در سطح‌ فردي‌ موجبات‌ عزت‌ سياسي‌ و بين‌ المللي‌ را فراهم‌مي‌سازد. بي‌ شك‌ سخنان‌ عزت‌ گرايانة‌ رهبر كبير انقلاب‌ اسلامي‌ و موضع‌گيري‌هاي‌مستقل‌ مسئولان‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ نيز ريشه‌ در عزت‌ حسيني‌ دارد.

 

2ـ عزت‌ فرهنگي‌

يكي‌ از جلوه‌هاي‌ اصلي‌ عزت‌ گرايي‌، عزت‌ فرهنگي‌ است‌. فرهنگ‌ در بردارنده‌تركيبي‌ از گرايش‌ها، ارزش‌ها و باورهاست‌ كه‌ بر رفتار انسان‌ تأثير مي‌گذارد. در تعاريف‌كلي‌، گستردة‌ نفوذ فرهنگ‌، زندگي‌ اجتماعي‌ است‌.

تايلر در تعريف‌ فرهنگ‌ مي‌نويسد: «فرهنگ‌ مجموعه‌ پيچيده‌اي‌ است‌ كه‌ شامل‌معارف‌، باورها، هنرها، صنايع‌، فنون‌، اخلاق‌، قوانين‌، سنن‌ و بالاخره‌ تمام‌ عادت‌ و رفتار وضوابطي‌ است‌ كه‌ فرد به‌ عنوان‌ عضو جامعه‌، از جامعه‌ خود فرامي‌ گيرد و در برابر آن‌ جامعه‌و ظايف‌ و تعهداتي‌ را بر عهده‌ دارد.»

يكي‌ از راه‌هاي‌ سلطة‌ دشمنان‌ بر يك‌ قوم‌ و ملت‌ آن‌ است‌ كه‌ هويت‌ و فرهنگ‌ آن‌ملت‌ را تضعيف‌ و يا تسخير نمايند.

بي‌ توجهي‌ به‌ باورها وسنت‌ها و ارزش‌ها موجب‌ بيگانه‌ شدن‌ و فاصله‌ گرفتن‌ يك‌قوم‌ يا ملت‌ از گنجينه‌هاي‌ فرهنگي‌ خود مي‌گردد كه‌ به‌ آن‌ «از خود بيگانگي‌» مي‌گويند.

از خود بيگانگي‌ مقدمه‌ ذلت‌ پذيري‌ است‌. ملتي‌ كه‌ از گنجينه‌هاي‌ اصيل‌ فرهنگي‌خود غافل‌ شود، به‌ تدريج‌ مورد هجوم‌ ظواهر و عناصر فرهنگي‌ بيگانه‌ قرار مي‌گيرد و به‌تدريج‌ از درون‌ تهي‌ مي‌گردد و در واقع‌ هويت‌ و موجوديت‌ خود را از دست‌ مي‌دهد.

امام‌ خميني‌؛ در اين‌ باره‌ مي‌فرمايند: «بي‌ شك‌ بالاترين‌ و والاترين‌ عنصري‌ كه‌در موجوديت‌ هر جامعه‌ دخالت‌ اساسي‌ دارد، فرهنگ‌ آن‌ جامعه‌ است‌. اساساًفرهنگ‌ يك‌جامعه‌ هويت‌ و موجوديت‌ آن‌ جامعه‌ را تشكيل‌ مي‌دهد و با انحراف‌ فرهنگي‌ هر چندجامعه‌ در بعدهاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌، صنعتي‌ و نظامي‌ قدرتمند و قوي‌ باشد ولي‌ پوچ‌ وپوك‌ و ميان‌ تهي‌ است‌.»

تهاجم‌ فرهنگي‌ و شبيخون‌ فرهنگي‌ مؤثرترين‌ شيوة‌ نفوذ در اركان‌ و موجوديت‌يك‌ جامعه‌ است‌ و اين‌ تجربه‌اي‌ است‌ كه‌ دشمنان‌، در طول‌ سال‌هاي‌ متمادي‌ از آن‌، براي‌موفقيت‌ خود سود برده‌اند. نهضت‌ عاشورا در واقع‌ يك‌ نهضت‌ فرهنگي‌ بود كه‌ در برابرهجوم‌ فرهنگي‌ بني‌ اميه‌ شكل‌ گرفت‌.

بني‌ اميه‌ كوشيدند فرهنگ‌ ناب‌ محمدي‌ را از درون‌ تهي‌ كنند و فرهنگ‌ اموي‌ راكه‌ تركيبي‌ از تجاوز، تهديد، تبعيض‌ و... بود، بر جامعه‌ اسلامي‌ مسلط‌ نمايند. نهضت‌حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) در واقع‌ يك‌ جريان‌ عميق‌ بود كه‌ در كوتاه‌ مدت‌ و دراز مدت‌ موجبات‌حفظ‌ سنت‌ها، ارزش‌ها و فرهنگ‌ اسلامي‌ را فراهم‌ كرد.

عناصر فرهنگ‌ عاشورا عبارتنداز: شهادت‌طلبي‌، ايثار، اخلاص‌، عبادت‌، عرفان‌،حماسه‌، حضور و شعور سياسي‌، آزادگي‌، عدالتخواهي‌، سازش‌ ناپذيري‌، اصلاح‌طلبي‌، امربه‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر، عزت‌طلبي‌ و ظلم‌ ستيزي‌ و... تجربة‌ تاريخي‌ مسلمانان‌ نشان‌مي‌دهد. هر زمان‌ كه‌ مسلمانان‌ به‌ عناصر اصلي‌ فرهنگ‌ عاشورا توجه‌ داشتند، به‌ كسب‌موفقيت‌هاي‌ سياسي‌ و اقتصادي‌ و نظامي‌ و... نائل‌ شدند. تجلي‌ فرهنگ‌ عاشورا درانقلاب‌ اسلامي‌ و دفاع‌ مقدس‌ بود كه‌ دين‌ خواهي‌، روحية‌ آزادگي‌ و شهادت‌طلبي‌ وآزادگي‌، عدالت‌ جويي‌ و توجه‌ به‌ ارزش‌ها و سنت‌ها را در همه‌ ما زنده‌ كرد و اين‌ روحيه‌ وفرهنگ‌ كه‌ يكي‌ از علل‌ موجدة‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و موفقيت‌ در دفاع‌ مقدس‌ بود، در حقيقت‌يكي‌ از علل‌ «مبقيه‌» انقلاب‌ اسلامي‌ نيز خواهد بود. عزت‌ و اقتدار فرهنگي‌ يكي‌ ازپيام‌هاي‌ اساسي‌، نهضت‌ عاشورا بود كه‌ در انقلاب‌ اسلامي‌ و دفاع‌ مقدس‌ نيز متجلي‌ شد.امام‌ خميني‌ ؛ در بارة‌ استقلال‌ و عزت‌ فرهنگي‌ مي‌فرمايند: «تا زماني‌ كه‌ ملت‌هاخودشان‌ را گم‌ كرده‌اند و ديگران‌ را به‌ جاي‌ خودشان‌ نشانده‌اند، نمي‌توانند استقلال‌ پيداكنند. كمال‌ تأسف‌ است‌ كه‌ كشور ما حقوق‌ اسلامي‌ و قضاي‌ اسلامي‌ و فرهنگ‌ اسلامي‌دارد و اين‌ فرهنگ‌ و حقوق‌ را ناديده‌ گرفته‌ و به‌ دنبال‌ غرب‌ است‌.» عزت‌ فرهنگي‌ درحقيقت‌ ريشه‌ و منشأ عزت‌ در ابعاد ديگر است‌.

 

3ـ عزت‌ اقتصادي‌

يكي&z